pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
حقیقت، درجات و مراتب ایمان
در تاریخ ۲۰ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۰۹:۵۵


در كتاب شريف كافي روايتي از امام صادق (عليه السلام) در مورد ايمان هست.
اولاً به صورت اجمال وقتي به آيات و روايات مراجعه مي‎كنيم، نسبت به ايمان، به يك نتايج و آثاري مي‎رسيم كه، غير از آن برداشتي است كه، در ذهن ما و عموم مردم وجود دارد. اگر از ما سوال كنند، ايمان را فقط يك امر قلبي در دايره اعتقاد مي‎دانيم. اگر يك كسي هزار گونه عمل هم انجام دهد، اما مي‎گوييم كه: منافات ندارد با اينكه ايمان داشته هم باشد.
اما وقتي به آيات شريفه و روايات، مخصوصاً رواياتي كه در اين رابطه رسيده، نگاه مي‎كنيم، براي ايمان جهات، درجات، مراحل و منازلي وجود دارد كه، بسيار نكات مهمي است. اصلاً خوب است که، اين بحث را بعضي از آقايان كه در اين كارهاي اعتقادي و تفسيري كار مي‎كنند دنبال كنند و در رواياتي كه در اين زمينه‎ها رسيده، دقت ديگري شود.
در روايتي امام صادق (عليه السلام) فرمود: «ان الله وضع الايمان علي سبعه اسهم»، خداوند ايمان را هفت قسم قرار داده، «علي البر»، يك سهمش مربوط به بر و نيكي است که، آنهايي كه اهل «بر» نيستند، اين گوشه ايمانشان خراب است اين سه ايمان را ندارند. «و صدق»، راستگويي، كه يكي از علائم بسيار مهم براي مؤمن است، «و اليقين»، قسم ديگر ايمان، در يقين انسان به خداوند، قيامت و آخرت است.
گاهي اوقات بعضي از بزرگان، حتي آنهايي كه اهل معنا هستند، وقتي مي‎خواهند راجع به كسي تعريف كنند، مي‎گويند: اهل يقين است. اهل يقين بودن خيلي مهم است و خودش باب مفصلي دارد كه حالا نمي‎خواهم جزئيات اينها را بگويم، بلکه مي‎خواهم به يك شعاع كلي از ايمان اشاره‎اي كنم.
چهارم رضا و تسليم است. مقام رضا، راضي بودن که، انسان واقعاً طوري باشد كه، بين خودش و خدا شكوه‎اي نكند، مريض است،‌ سالم است، فقير است، غني است، راضي باشد. مرز رضا در جايي شكسته مي‎شود كه، انسان حتي در درونش شكايت كند و اضطراب داشته باشد. آدم راضي، آدم آرامي است که، هيچ اضطراب ندارد.
فردا چه واقعه‎ و حادثه‎‎اي اتفاق مي‌افتد، وقتي روي ميزان شريعت عمل مي‎كند، به هر نتيجه‎اي كه مي‌رسد، راضي است. روزي انسان اعتبار دارد، روزي هم ندارد، روزي مال دارد، روزي ندارد، روزي علم دارد، روزي اين علم از او گرفته مي‎شود، «و من نعمره ننكسه في الخلق»، وقتي به سن كهولت رسيد، همه چيز از او گرفته مي‎شود، قوه بدني از او گرفته مي‎شود، حتي قواي فكري از او سلب مي‎شود. اين اوصاف در نكس انسان وجود ندارد، آنهايي كه واقعاً در سنين جواني، خودشان را ساخته‌اند، اينها هميشه باقي مي‎ماند، رضايت هميشه باقي مي‎ماند.
اگر رضايت نباشد، هماني مي‎شود كه يك وقتي امام (ره) فرمودند كه، يك عالم بزرگي از دنيا مي‎رفت و در حال احتزار بود، به اطرافيانش گفت: من در حال احتزار و از دنيا رفتن هستم، اما اين چه ظلمي است كه خدا به من كرد كه من مثلاً اين عشيره و اولاد و اينها را به اين زودي بايد از دست بدهم.
پنجم وفاي به عهد، ششم علم و هفتم حلم و صبر و بردباري است. البته در روايت ديگر، «ان الايمان عشر درجات»، ده درجه است، «بمنزله السلم»، به منزله پلكان است و اصلاً در بعضي از روايات ديگر، حصري برايش نيامده و فرموده براي ايمان حالات، درجات، طبقات و منازل وجود دارد.
در بعضي روايات، هر عضوي از اعضاي بدن انسان را، موظف به يك نوع ايمان کرده‌است كه، عضو ديگر موظف به آن نيست كه، آن هم خيلي روايت جالبي هست. چشم انسان موظف به يك نوع ايمان دستش موظف به يك نوع ايمان، قلبش موظف به يك نوع ايمان، پايش، گوشش موظف به يك نوع ايمان است.
اين كه در تعبير عوام و عموم مردم گاهي وجود دارد كه، انسان صبح كه از خانه بيرون مي‎آيد مؤمن است، بعد بدون ايمان برمي‎گردد، براي اين است كه، اگر فكر كنيم ايمان فقط، منحصر به ايمان قلبي و اعتقاد به خدا و توحيد است، خوب مي‎گويد: صبح موحد بودم، حالا هم كه برگشتم خانه، موحد هستم، در حاليكه نمي‎دانيم كه، تمام اعضاء و جوارح ما، در انواع و حالات و درجات ايمان اينقدر اثر دارند كه، به اين نكته مي‎رسيم كه، واقعاً انسان نسبت به ايمان، در هر زماني در يك درجه‎اي قرار دارد. آن ايماني كه انسان ديروز داشت، امروز ندارد، يا قوي‎تر و يا ضعيف‎تر شده‌است و نمي‎شود گفت: اين انسان حالت ثابتي دارد.
اين كه در آيه شريفه در سور‌ه مباركه محمد(صلي الله عليه و آله) مي‎فرمايد: «الذين اهتدوا زادهم هدي و آتاهم تقواهم»، آنهايي كه هدايت پيدا كردند، خدا هدايتشان را زياد مي‎كند که، هدايت همان ايمان است، يعني در اين اعضاء و جوارحي كه داريم، اين قلبي و فكري كه داريم، صبح كه از منزل بيرون مي‎آييم، تا شب كه بر مي‎گرديم، اگر محاسبه‎اي كنيم، خيلي درش تغيير بوجود آمده که، خودمان خبر نداريم.
اينطور نيست بگوييم: اين آدم خيلي خوبي است، كار به كار هيچ كسي ندارد، وظايف ظاهريه خودش را انجام مي‎دهد، اينطور نيست، دائماً در حال ازدياد ايمان و يا تنقيص ايمان هستيم.
اگر ما باشيم و اين روايات، ايمان دري است كه، خدا در درون قلب و جوارح انسان قرار داده که بايد تقويتش كنيم.
 بعد در اين روايت فرموده: «ثم قسم ذلك بين الناس»، اين هفت قسم ايمان را به همه هم نداده، «فمن جعل فيه هذه السبعه الاسهم فهو كاملٌ»، در آنهايي كه اين هفت قسم وجود دارد؛ اهل بر و صدق و يقين و رضا و وفا و علم و حلم است، اين آدم كاملي است و انسان كامل همين است.
انسان كامل را نبايد عرفا مشخص كنند، اصلاً نمي‎توانند مشخص كنند. انسان كامل را خود انسان كامل بايد مشخص كند، يعني ائمه‌ معصومين (عليهم السلام) که فرمودند: «فهو كاملٌ»، انسان كامل آن است كه اين هفت سهم از ايمان در وجودش باشد.
به هر كدام که نگاه كنيم ترديد شديد داريم، که بگوييم: اهل علم هستيم، علم اين نيست كه اصطلاحاتي و كتابهايي را، مطالبي را، از اين طرف و آن طرف بگيريم و بنويسيم و اضافاتي هم كنيم يا تقييدي هم در آن بوجود آوريم. علم جايي است كه واقعاً، نورانيتي و كشفي در درون انسان نسبت به حقائق به وجود آيد.
واقعاً جاي ترديد دارد که گوييم: خوب الحمد الله که اين هفت تا را داريم، نه خيلي مشكل است. همين علم كه كار اصلي ما است، شايد در همين هم انسان ترديد داشته باشد.
اهل بر هستيم، نگاه كنيم واقعاً به خانواده خودمان، طرافيان و محل خودمان چقدر نيكي مي‎كنيم و از اينها چقدر توقع داريم. بر معنايش اين نيست كه، آنچه مثلاً ميل دارد برايش انجام بده و شما هم تشويقش كنيد يا پولي به او دهيد، که همين كار را انجام بده. گاهي اوقات بر اين است كه، انسان كاري كه صد در صد مطابق ميلش هم نيست، بدش مي‎آيد، فرض كنيد، خانواده‎اش، فاميلش، اهل شهرش، از او فساد خوششان مي‎آيد، اما انسان به خاطر خوشايند آنها در مقابلشان قرار گيرد. البته مصاديق بالاي بر، تربيت كردن و راه انداختن اينها به سوي كمالات و اخلاق حسنه است.
«فمن جعل فيه هذه السبعه الاسهم فهو كاملٌ محتمل»، يعني كاملي است كه تمام اين سهام سبعه را حمل مي‎كند
«و قسم لبعض الناس السهم»، خدا به بعضي‌ها فقط يك قسم از اينها را داده، «و لبعض السهمين»، بعضي‎ها دو تا را دارند،‌ «و لبعض الثلاثه»، بعضي‎ها سه تا را دارند.
«ثم‎ قال: لا تحملوا علي صاحب السهم سهمين» اين هم يك نكته روشني است كه، واقعاً بايد به آن توجه كنيم، كه اگر فكر كنيم كه روزي تمام جامعه انسان كامل مي‎شود، اين امكانش نيست. ايمان يك وزن سنگيني و يك مظروفي است كه، هر ظرفي توان حمل آن را ندارد. مثلاً تعبيري كه نسبت به سلمان و ابوذر بود كه، اگر ابوذر آنچه را كه سلمان معتقد بود، مي‎دانست كافر مي‎شد. نمي‎توانيم به مردم بگوييم كه: بايد تمام اينها را داشته باشيد. اصلاً خدا براي بعضي‎ها، از اين هفت سهم، يك سهم را قرار داده و ظرفيتش ديگر بيشتر از اين نيست.
امام صادق (عليه السلام) فرموده: «لا تحملوا علي صاحب السهم، سهمين و علي صاحب السهمين ثلاثه»، نمي‎توانيم به مردم بگوييم همه اهل علم شويد، «فتبهضوهم»، يعني اينكه شما آنها را دچار گرفتاري و فشار مي‎كنيد. اگر مردمي را كه يك سهم از ايمان دارند، بخواهيد بگوييد: حالا دو سهم داشته باش، اين سبب مي‎شود که، همان يك سهمش را هم از دست بدهد و بر آنها ايجاد مشقت مي‎كنيد.
اجمالاً مي‎خواهم اين را عرض كنم که، ايمان روي اين چهار ملاك دور مي‎زند و شدت و ضعف پيدا مي‎كند؛ اول به حسب مراتب عقل و درك و فهم انسان است، کسي كه يك فكر بسيط دارد با کسي كه فكر قوي دارد، درجات ايمانشان خيلي تفاوت دارد.
دوم به حسب همين اخلاق حسنه است كه، واقعاً اولين اثرش در ايمان خود انسان است كه، از همه چيز مهم‎تر است. گاهي مي‎گوييم: اخلاقت خوب باشد كه مردم، دورت جمع شوند، حرفت را گوش كنند، به شما احترام بگذارند، خوب اينها آثار اخلاق حسنه است، اما آنهايي كه صاحب خلق حسن هستند، اين خلق حسن معلول ايمان كامل آنهاست.
انسان وقتي موجودات را جلوه خدا بداند، نسبت به همه تواضع مي‎كند، خودش را يك سر و گردن بالاتر از آنها نمي‎داند و مي‎گويد: ما و اينها همه يك جلوه‎اي از جلوه‎هاي خدا هستيم. پس اخلاق در رابطه با ايمان خيلي مهم است.
ملاك سوم اعتقادات است، يك بعد ايمان انسان را اعتقادات تشكيل مي‎دهد. اعتقادات ما هر چه قوي‎تر و شفاف‎تر و از ناخالصي‎ها دورتر باشد، ايمان انسان قوي‎تر مي‎شود.
ملاك چهارم به حسب اعمال صالحه‎اي است كه انسان انجام مي‎دهد.
هر روز ما با اين چهار محور ارتباط دارم، عقل و اخلاق و اعتقادات و اعمال، يعني نتيجه اين مي‎شود که، صبح كه انسان از خانه بيرون مي‎آيد، اگر رشد عقلي‎ و فهمش بيشتر شود روي ايمانش اثر مي‎گذارد، اما چه بسا ممكن است فهمش كم شود، اينطور نيست كه آدم‎هايي كه عقل هم دارند، خوب اين عقلش زياد رشد نمي‎كند، چه بسا تنقيص هم پيدا كند و ايمان كم مي‎شود.
اگر هر عمل صالحي را انجام داديم، درس خوانديم براي خدا، درس گفتيم براي خدا، حرف زديم براي خدا، شنيديم براي خدا، ايمانمان تقويت پيدا مي‎كند، در اعتقادات و اخلاق حسنه هم همين طور.
علي اي حالٍ اين روايات ايمان، انصافاً روايات خيلي خوبي است. يك وقتي در جايي صحبت مي‎كردم، گفتم كه: واقعاً  اگر خدا توفيق دهد که، يك دوره اصول كافي را فقط ببينيم، همين روايت را، انسان روزي يك صفحه، يكي دو روايت را انسان ببينيد، اين را جزء برنامه قرار دهد، خيلي اثر دارد.
خداوند ايمان همه ما را به درجات بالايي قرار دهد.


منبع : اصول کافی، ج 3،‌ص 70

۱,۲۰۹ بازدید