pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
نشانه های یقین
در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۳۴

مرحوم کلينى در کتاب «الايمان و الکفر» در کافى، باب «فضل الايمان على الاسلام و اليقين على الايمان»،  در حديث پنجم آورده است: على بن ابراهيم، عن محمد بن عيسى، عن يونس، روايت معتبر است، قال: سألت اباالحسن الرضا (ع) عن الايمان و الاسلام؟ قال: فقال ابوجعفر (ع) امام هشتم فرمودند که امام باقر فرمود: انما هو الاسلام، و الايمان فوقه بدرجة و التقوى فوق الايمان بدرجة و اليقين فوق التقوى بدرجة. آنچه که انسان ابتدا بدان اعتقاد پيدا میکند، اسلام است؛ يک درجه بالاتر از اسلام، ايمان است؛ يک درجه بالاتر از ايمان، تقوى است؛ و يک درجه بالاتر از تقوى، مرتبه يقين است. در دنباله روايت دارد و لم يقسم بين الناس شى‏ء اقل من اليقين. در ميان همه نعمت‏هايى که خداوند در ميان بندگانش تقسيم کرده است، نعمتى که خيلى کم در اختيار افراد قرار گرفته، يقين است. قال: قلت فاى شى‏ء اليقين ؟ يقين چيست؟ فرمودند: يقين چهار رکن دارد: توکل بر خدا، تسليم نسبت به خدا، رضاى به قضاء الله و تفويض الى الله.
در روايت ابو بصير، امام مب‏فرمايند: فما اوتى الناس اقل من اليقين و انما تمسکتم بادنى الاسلام فاياکم ان ينفلت من أيديکم.  مردم به کمترين درجه اسلام تمسک کردند و مراقب باشيد که همين هم از دست شما خارج نشود.
بحثى در فقه و تفسير واقع شده است که فرق بين اسلام و ايمان چيست؟ آيا ايمانى که در اين روايت يا بعضى از آيات شريفه ذکر شده، همان ايمان مصطلحى است که اماميه قائل است؟ بگوييم ايمان يعنى اعتقاد به ولايت؛ و اسلام يعنى اعتقاد به خدا و توحيد و نبوت. معتقد به اينها مسلمان است؛ و يک درجه بالاتر، اگر به ولايت هم اعتقاد داشت، مب‏شود مؤمن؟ اين اصطلاح در فقه رايج است، مثلاً مبگويند: يکى از شرايط ذابح، اين است که مؤمن باشد، يعنى شيعه باشد.
البته ممکن است بگوئيم آن ايمان با اسلام يکى است؛ وقتى خدا به پيامبر مب‏فرمايد: و ان لم تفعل فما بلغت رسالته؛ معنايش اين است اگر کسى امامت را قبول نکند، اصل رسالت پيامبر را انکار کرده و در اين صورت، اسلام ندارد؛ و ترديدى هم در اين نيست. ولى با قطع نظر از اين معنا، نسبت به خود خدا، مرتبه‏ اى داريم که مرتبه اسلام است و ظاهرش همين اسلامى است که با شهادتين حاصل مي‌شود. وقتى کسى شهادتين را گفت، مسلمان است؛ اما ممکن است ایمان به خدا، در قلبش نباشد. ايمان يک پيوند قلبى است؛ يعنى واقعاً به همان چيزي که با لسان مبگويد، در قلب هم باور داشته باشد.
حالا فوق اين درجه ايمان، چيست؟ اسلام ابتدا بايد از شهادتين ظاهرى شروع شود، و پس از آن در اعماق قلب تبدیل به ايمان شود؛ ايمان وقتى در جوارح انسان بروز کند، يعنى واجبات را انجام دهد و محرمات را ترک کند، مب‏شود تقوى. یقین، درجه بالاتر از تقواست.
من مبخواهم بيشتر روى اين تکيه کنم. ببينيد انسان‏هاى عاقل کساني هستند که ببينند دُرّ ناياب کجاست و آن را پيدا کنند. انسان وقتى مبرود نانوايى مب‏خواهد نان بگيرد، فطرتش اين است که بگويد يک نان مخصوصى به او بدهد؛ لباسى که مب‏خواهد بگيرد، لباسی می گیرد که از دیگر لباس ها امتیاز داشته باشد. در معنويات هم گاه بنشينيم فکر کنيم؛ که الحمد لله سر سفره روايات هستيم؛ و ائمه ما خيلى روشن و با احاطه کامل، مراحل را براى ما درجه بندى کرده اند. ايمان يک درجه بالاتر از اسلام است، تقوا يک مرحله بالاتر است و بعد مبفرمايند يقين از همه اينها بالاتر است. سپس مب‏فرمايند: حواستان جمع باشد؛ در ميان تمام نعمت‏هايى که خدا در اختيار بشر قرار داده است، چيزى به اندازه يقين نيست که در اختيار بشر به صورت محدود، قرار گرفته است. ما بايد اين را تحصيل کنيم؛ و این داراي چهار علامت است: 1ـ توکل بر خدا؛ انسان خدا را در همه امورش وکيل قرار دهد، حتى در يک بحث علمى، خدا را وکيل خودش قرار دهد که به او در هدفی که مورد رضايش است، کمک کند تا به آن برسد. حالا در امور مادى و ظاهرى به طريق اولى، بايد انسان بر خدا توکل کند. حادثه ‏هایی که براى انسان پيش می آيد؛ بچه‏ اش را از دست می‏دهد، اموالش را از دست میدهد؛ اينجاست که باید انسان در حالت بحران و مصيبت ببيند آيا خداوند، قلب او را تسليت می‏دهد يا نه؟ اين مقام توکل بر خدا است.یک روز در جامعه، عزيز می‏شود و يک روز ذليل می‏شود، ـ يوم لک و يوم عليک ـ در هر دو حال، آيا بر خداوند توکل دارد؟ توکل برخدا مهم است.باید انسان، خدا را در همه حالات، وکيل خودش قرار دهد.
2ـ مقام بالاتراز توکل، تسليم محض بودن است. ببينيد آن اسلامى که اول است کجا، و اين تسليم که پله دوم يقين است کجا؟! تسليم خدا بودن، شکوه نکردن در مقابل حوادث. تسليم اين است که انسان، در مقابل حوادث شکوه نکند و از هرچه که مي‌خواهد پيش آيد، استقبال کند. 3ـ رضاى به قضاي الهي 4ـ تفويض امور به خدا.



منبع : اصول کافی، ج 2، ص 51

۹۴۹ بازدید