pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
تقليل ابعاد حیوانی، عامل موفقيت
در تاریخ ۰۹ خرداد ۱۳۹۷ و ساعت ۱۸:۰۳


قال رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم): «لَا يَدْخُلُ مَلَكُوتَ‌‌ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَنْ مَلَأَ بَطْنَه» يکي از امور مهمه‌ي در مسائل اخلاقي، تقليل در ابعاد حيواني است.

اگر انسان بخواهد موفق شود که سير و سلوکي داشته باشد و قدمهايي را براي امور معنوي بردارد، اولين و مهمترين قدم، -چون قدم اول خيلي مهم است- مساله تقليل در ابعاد حيواني انسان است.

در دستور العمل‌هايي که در زمان قديم بين علما و بزرگان رسم بوده، دستور العملهاي اخلاقي  که بين شخصيتهايي که خودشان، ساليان متمادي را در راه سير و سلوک گذارنده بودند و به مقاماتي رسيده بودند، رد و بدل مي‌شد، مثلا در دستور العمل معروفي که مرحوم ميرزا جواد آقاي ملکي تبريزي(اعلي الله مقامه الشريف) به مرحوم حاج محمد حسين اصفهاني(ره) آن فقيه ممتاز در فقه و فلسفه و عرفان داده، که هر کدامشان در حد بالايي از نظر معنوي بودند، اولين مطلبي که به مرحوم محقق اصفهاني(ره) سفارش کرده، اين است که ابعاد حيواني را تقليل بده.

بين اينها جمع نمي‌شود، که انسان ابعاد حيوانيش را حفظ کند، خوابش، خوراکش، استراحتش مفصل باشد، اما از آن طرف هم بخواهد به درجات بالا برسد. پس بايد ابعاد حيواني را تقليل دهيم و اولين چيزي که خيلي براي ما مورد ابتلاست و بايد از همين سنين و بلکه قبل از اين سنين شروع مي‌کرديم، تقليل در غذاست.

بله خدواند براي انسان خوردن غذا را مباح کرده، هم مي‌تواند به قدري بخورد، که کاملا سير شود و هم ما فوق آن، اشکالي هم ندارد، مگر اين که به حد اضرار به بدن برسد، اما در جايي که انسان ميل دارد و بدن هم آمادگي خوردن غذا را دارد و انسان اجتناب مي‌کند، همين آثار ملکاتي را براي انسان فراهم مي‌کند. تضعيف اين بعد حيواني، خودش آثاري را براي انسان مي‌آورد.

اين نکته‌اي که مي‌خواهم عرض کنم، براي من خيلي هم ملموس بوده است، والد معظم ما(حفظه الله) مبتلا به مرض قند هست، شايد حدود هفت هشت سال است و کساني هم که مبتلا به مرض قندند، از بسياري از غذاها بايد اجتناب کنند، شايد مثلا از نود و پنج درصد غذاهاي رايج بايد اجتناب کنند. روزي خود ايشان به من فرمودند که: اين اجتناب يک آثار باطني ناخود آگاه براي من داشته، که مثلا من بعضي از حقايق برايم روشن شده، که قبلا اصلا برايم روشن نبود.

اين يک چيز خيلي طبيعي است، که تقليل در ابعاد حيواني و کم خوري، تاثیر دارد که در روايات هم بسيار نسبت به آن سفارش شده، مخصوصا در بين جمع و جايي که دعوت مي‌شويم، مخصوصا ما طلبه ها که حتي غذا خوردنمان، مقدار و کيفيت آن، همه اينها مورد توجه مردم هم هست.

از نظر معارف قرآني و از نظر اخروي، چيزي که بالآيات القرآنيه ثابت هست، اين است که انسان هر مقداري که در اين دنيا از لذائذ اين دنيا کمتر استفاده کند، خداوند در آن دنيا عوضش را به او مي‌دهد، حتي اگر يک لقمه کمتر بخورد.

قرآن در مورد کفار مي‌فرمايد: اينها که روز قيامت مي‌آيند، ديگر طيبات خودشان را دنيا استفاده کردند و بهره خودشان را بردند. لذا در مورد کفار، يکي از حکمتهاي اين که انسان مي‌بيند که امور رفاهي و لذائذ دنيوي براي آنها فراهم هست، همين است، که اين لذائذ براي آنها نعمت نيست و غير از اين دنيا ،ديگر بهره‌اي ندارند. خداوند هم مي‌فرمايد که: دائم اين طيبات و بهره ها را در اختيار اينها مي‌گذاريم، چون اينها ديگر بهره اخروي ندارند.

اگر اين باورمان باشد، که از نظر آيات قرآن و معارف ديني، انسان هر مقداري اين لذائذ دنيويه را براي خودش کم کند، به ازاي آن درجات و بهره هاي اخرويش بيشتر مي‌شود، همين توجه باعث مي‌شود که انسان غذايي را که مي‌تواند بيشتر بخورد، کمتر بخورد.

اما آثار دنيويش اين است که اين سفارش و دستور براي ما اصلا واجب است، که تقليل در غذا داشته باشيم، در روايات هست که نور حکمت در قلب انسان گرسنه جاي مي‌گيرد، اما کسي که صبح که از خواب بر مي‌خيزد، صبحانه مفصل، ظهر، غذاي مفصل و شب هم شام مفصل، اين اصلا درونش آمادگي براي نور حکمت ندارد و ديگر قساوت، ظلمت ها و تيرگي ها را بايد در درونش يافت.

باز در سفارشات و دستور العمل ها هست موقع گرسنگي غذا نخوريد، يک ساعت بعد از آن غذا بخوريد، که اين چشيدن طعم جوع، ذهن انسان را شخم مي‌زند و روح انسان را براي دريافت معارف الهي تلطيف مي‌کند، يا مثلا سفارش شده که انسان دو وعده در روز بيشتر غذا نخورد، يکي به هنگام صبح و يکي هم به هنگام عشاء، *وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فيها بُكْرَةً وَ عَشِيًّا* که در قرآن آمده، که بيش از دو مرتبه غذا خوردن اين صحيح نيست، که اين از جهت کميت است.

در جهت کيفتيش هم گفته‌اند: خيلي انسان کم گوشت بخورد، غذاهايي را که مقداري جنبه انبات لحم در بدن دارند را تقليل دهد.

انسان در ظاهر مي‌گويد: اين چه مساله مهمي است؟ فوقش اين است که اين يک امر مطلوبي است، اما اين نه تنها مستحب است، نه تنها مستحب موکد است، بلکه براي ما که در طريق معارف قرآني هستيم، اصلا واجب است، لذا بايد اين را از همين حالا شروع کنيم.

در اين روايت هم پيامبر(صل الله عليه و آله) فرمودند: داخل در ملکوت آسمانها نمي‌شود، کسي که شکم خودش را پر کند، اگر پرخوري کند، بايد در همين عالم طبيعي بماند و ديگر به عالم ملکوت او را راهي نيست و او را خبري از عالم ملکوت نخواهد بود.

اين مطلب در مهجة البيضاء، جلد پنجم، صفحه 146 آمده است.


منبع : مهجة البيضاء، جلد پنجم، صفحه 146

۳۶۶ بازدید

عُجب
در تاریخ ۰۵ خرداد ۱۳۹۷ و ساعت ۱۵:۱۶

در اصول کافي، جلد اول، صفحه‌ي 314، کتاب ايمان و کفر، باب العجب، حديث هشتم، روايتي هست، که «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ(ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص‌‌) قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ»، که حديث حديثي قدسي است، «لِدَاوُدَ(ع) يَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ» خداوند خطاب به داود فرموده: گناهکاران را بشارت بده و صديقين و صلحا را إنذار کن، «قَالَ كَيْفَ أُبَشِّرُ الْمُذْنِبِينَ وَ أُنْذِرُ الصِّدِّيقِينَ»، داود عرض کرد چگونه مذنبين را بشارت دهم و صديقين را إنذار کنم؟ «قَالَ يَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ أَنِّي أَقْبَلُ التَّوْبَةَ وَ أَعْفُو عَنِ الذَّنْبِ»، به مذنبين بشارت بده، که من توبه را قبول مي‌کنم و از گناهشان صرف نظر مي‌کنم، «وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ أَلَّا يُعْجَبُوا بِأَعْمَالِهِمْ»، و به صديقين و صلحا و نيکوکاران و آنهايي که عمل صالح انجام مي‌دهند بگو: گرفتار عجب نشوند، «فَإِنَّهُ لَيْسَ عَبْدٌ أَنْصِبُهُ لِلْحِسَابِ إِلَّا هَلَكَ»، عبدي نيست که من آن را بياورم براي حساب، مگر اين که مغلوب شود.

آنچه مي‌خواهم در اين چند لحظه عرض کنم، مسئله‌ي عجب است، که يکي از گرفتاري‌هاي فراوان و وسيع در ميان مردم، خصوصاً در ميان اهل علم است، که حالا نه اهل علم به معنا و اصطلاح خودمان، بلکه يعني کساني که به دنبال علم مي‌روند.

يکي از آفات بزرگ و دروني اهل علم و تقوا، مسئله‌ي عجب است، عجب يعني اين که انسان، از عملي که انجام مي‌دهد، خوشش آيد و بگويد: من هستم که اين عمل را انجام مي‌دهم، ولو إظهار هم نکند و کسي هم اصلاً از اين رذيله‌ي نفساني انسان مطلع نشود، اما نزد خودش و در درون خودش، گرفتار اين هوا خواهي باشد، که اين منم که درس مي‌خوانم، نماز مي‌خوانم.

گاهي انسان عملي را واقعاً انجام مي‌دهد و بعد از عمل، بين خودش و خدا لذت مي‌برد، که خدايا من تو را شکر مي‌کنم، که مرا موفق کردي، که اين عمل را انجام دهم و عذر تقصير دارم و توبه مي‌کنم، از نواقصي که اين عمل داشت و اين عمل به درد درگاه تو نمي‌خورد، که اين خيلي خوب است.

اما اگر انسان يک لحظه، همين مقدار که در درون خودش بگويد که: من اول وقت نماز خواندم، اما او نشسته است، من مشغول درس هستم، اما او مشغول بيکاري و خوش‌گذراني است، اين يک آفت بزرگي است که صديقين دارند و اينکه خداوند به داود مي‌فرمايد: «وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ»، صديقين کساني هستند که گناه نمي‌کنند و واجبات را انجام مي‌دهند، که آنها گرفتار يک چنين حالت نفساني هستند.

البته عجب هم درجات زيادي دارد و نسبت به ايماني که شخص دارد، گرفتار عجب مي‌شود. گاهي اوقات نسبت به صفات حميده‌اي که در درونش هست، مثلاً صفت صبر، مي‌گويد: اين منم که سختي‌ها را تحمل مي‌کنم.

حال اين ايام هم که رسيده، ايام ماه رجب است، که فضيلت روزه بسيار زياد است و انسان روزه بگيرد، حتي طوري که زن و فرزندش هم خبردار نشوند، اما اگر بين خودش و آنها اين فرق را احساس کند، همين فرقي که من روزه‌دارم و آنها نيستند، اين مي‌شود عجب، که کمال اين عمل را از بين مي‌برد و شايد هم اصلش از بين برود، چون در روايات دارد که عجب مفسد عمل است و عمل را پوچ و گنديده مي‌کند.

همين که مقداري براي انسان اين فارق احساس شود، اين عجب مي‌شود و بالاتر از اين آن است که بخواهد ريا کند. اگر اين عجب به ريا برسد، به اينکه انسان به ديگران اظهار و ابراز کند، آن يک رذيله‌ي ديگري هست، اما همين که انسان بين خودش و ديگران فرق احساس کند، که من روزه‌دارم و ديگران نيستند، و من اهل نمازم و اهل اول وقتم و ديگران نيستند، اين عجب مي‌شود.

بايد از همين حالا که اول راه هستيم، ببينيم که چگونه مي‌توانيم اين صفت را در درون خودمان خاموش کنيم؟ مبادا فکر کنيم که درس مي‌خوانم براي اين که دين خدا را حفظ کنم، مگر ما چه کسي هستيم؟ دين خدا را، خود خدا حفظ مي‌کند، چه باشيم و چه نباشيم.

من دارم درس مي‌خوانم، براي اين که احکام خدا را براي مردم بيان کنم و عرض کردم حتي نياز به اظهار ندارد، همين که انسان مقداري فارق را احساس کند، که اين منم که مي‌توانم حکم خدا را بگويم، عجب است.

آن طرف قضيه هم خيلي لذت دارد، که اين منم که خدا موفقم کرده و در عين حال اعتراف به تقصيرم دارم، که اين خودش خيلي مقام بزرگي است. اما اگر انسان فکر کند که اين منم که دارم دين، حوزه، فقه و علوم اهل‌بيت عصمت و طهارت را حفظ مي‌کنم و نشر مي‌دهم، اينها همه گرفتاري عجب است و خيلي هم مشکل است. آيا واقعاً مي‌توانيم نمازي در اول وقت بخوانيم و اين احساس در درونمان نيايد، که اين کار را کردم، اما ديگري نکرد؟ اين خيلي کار مشکلي است.
 
خداوند هم به داود دستور داده است که انذار بده به صديقين، که اين زحمت‌هايي که مي‌کشيد، اين زحمات را با عجب از بين نبريد. خداوند همه‌ي ما را از گرفتاري عجب نجات دهد، ان شاء الله.



منبع : اصول کافي، جلد اول، صفحه‌ي 314، کتاب ايمان و کفر، باب العجب

۲۰۲ بازدید

کلید واژه ها: توبه عجب و خودپسندی
انقطاع به خدا
در تاریخ ۰۵ خرداد ۱۳۹۷ و ساعت ۱۴:۵۵

روايتي از پيامبر اکرم(صلوات الله و سلامه عليه) در محجة البيضاء، جلد هفتم، صفحه 379 نقل شده است، که «مَنِ انْقَطَعَ‌‌ إِلَى اللهِ كَفَاهُ‌‌ اللهُ مَئُونَتَهُ وَ رَزَقَهُ‌‌ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ‌‌ وَ مَنِ انْقَطَعَ إِلَى الدُّنْيَا وَكَلَهُ إِلَيْهَا».

اين روايتي است که گرچه براي همه مفيد است، اما براي ما روحانيون، توجه به اين روايت، آن هم توجه دائم، بسيار لازم است.

پيامبر(صل الله عليه و آله) فرموده است: کسي که انقطاع به خدا پيدا کند، که انقطاع به خدا، اولا معناي بسيار دقيق و مشکي دارد، که از بيان آن عاجزيم.

خيلي روشن عرض مي‌کنم که نمي‌توانيم بگوييم: انقطاع به خدا يعني چه؟ يک سري الفاظ هستند که انسان معنايش را نمي‌فهمد، مگر اين که خودش آن معنا را تحصيل کند.

الفاظي داريم که درک معنايش خيلي روشن است، مانند: آب، آتش، زمين، آسمان، انسان، بشر، حيوان و ....، که درک معاني اين الفاظ، خيلي آسان و تصورش بسيار روشن است.

اما يک سري الفاظ هست که انسان، معناي لغوي اش را هم مي‌تواند پيدا کند، اما درک اين معنا برايش ميسور نيست، مگر اينکه خودش واجد آن معنا شود، که مثلا سرطان و مرض از اين الفاظ است، که وقتي کسي مي‌گويد: من مريضم، انسان اجمالا مي‌تواند چيزي بفهمد، اما تا اين مرض در خود انسان به وجود نيايد، نمي‌تواند واقعيتش را بفهمد.

واقعيت انقطاع به خدا هم چنين چيزي است و بايد سراغ کساني رفت که واقعا به مراحلي از اين انقطاع رسيدند، تا انسان از کلمات آنها استفاده کند.

لذا معناي انقطاع و هم مراتب انقطاع خيلي مشکل است، که به تبع معنايش مراتب زيادي دارد، تا جايي که در مناجات شعبانيه به کمال الانقطاع مي‌رسد.

معناي انقطاع به خدا، يعني انسان اميدش را از هرچه هست جدا کند، از خود دنيا و ما فيها و حتي از خود آخرت و ما فيها، کساني که انقطاع را معنا مي‌کنند، يک چنين معناي وسيعي را براي انقطاع در نظر گرفته‌اند.

مراحل ابتدايي انقطاع، يعني اين که انسان از اموري که مردم به آن چنگ مي‌زنند و آن را حبل محکم خودشان قرار مي‌دهند، دل بکند.

واقعا اگر گاهي در ذهن ما بيايد که به جاي اين که اين همه زحمت بکشيم و درس بخوانيم، اگر کار مي‌کرديم، چه ثروتهايي را مي‌توانستيم به دست آوريم، همين که انسان، حسرتٌ مّا يي در درونش باشد، اين انقطاع الي الدنيا و جدا شدن از خداوند است.

انقطاع الي الله يعني اين که انسان سر سوزني حسرت دنيا را نخورد، آيا رسيديم به اين و مقدماتش را فراهم کرديم يا نه؟ براي فراهم کردن مقدماتش، زحمت بسياري لازم است، تا چه رسد به رسيدن به خودش.

اگر انسان بخواهد مقدماتش را فراهم کند، يک مقدمه‌اش اين است که انسان حقيقت دنيا را ببيند، که براي رسيدن به اين، چقدر مقدمات لازم است، که اگر بخواهم مقدمات انقطاع را برايتان عرض کنم، مقدمات عديده اي دارد و هر مقدمه‌اش هم، شايد صدها مقدمه دارد، ولي بايد شروع کنيم، که چه بسا به يک آن، خداوند اين کمال را به یک انسان مي‌دهد.

فيض خداوند دائمي است و محدوديتي در فيضش ندارد، مثل نوري است که افاضه مي‌کند، بايد پنجره هاي درونمان را باز کنيم، که اين نور در آن تابيده شود.

اگر کسي در ذهنش اين بيايد، که مردم بعدا به او مي‌گويند: مجتهد، يا بگويند: موحد به اقسام توحيد، اين کمال دنياست.

البته انسان بايد در جهت تفقه تلاش کند، -واقعا خيلي هم لذت دارد- که خدايا مي‌خواهم حکم تو را بفهمم و عمل کنم؛ دنبال اين هم بايد باشيم، اما اين که ديگران هم به ما بگويند: مجتهد، اين کمال دنيا مي‌شود.

چرا انساني مثل مرحوم حاج محمد حسين اصفهاني(اعلي الله مقامه الشريف) به حسب آنچه که مرحوم ميلاني(ره) که از شاگردان خوب ايشان بوده نقل کرده، يک گوني کتاب نوشت و آن را به دجله انداخت؟ اين نه براي اين بود که فکر مي‌کرد اينها ارزش ندارد، بلکه خودش مي‌دانست که چقدر زحمت کشيده، براي اين که يک خرده انقطاعش را به خدا زياد کند، چون احساس کرده که اميدي به اين کتاب ها بسته و همين باعث شده که اينها را دور بريزد.

بزرگان ما براي اين که اين کمالات را در خودشان به وجود آورند، چنين کارهايي انجام مي‌دادند، اما ما چه مي‌کنيم؟ اگر يک خط هم چيزي بنويسيم و کسي پاره کند، مي‌خواهيم زمين و زمان را زير و رو کنيم.

لحظه به لحظه بايد انسان انقطاعش را به خدا زياد کند. بايد آنچه را که دلبستگي به آن داريد دور بريزيد و دور بريزيم و بندهاي وابستگي را پاره کنيم، که همه اين چيزها امور دنيوي‌اند و زائل مي‌شوند.

گاهي بعضي توجه به مردم پيدا مي‌کنند، که حالا مردم يک روزي تعريف انسان مي‌کنند، يک روزي هم تکذيب مي‌کنند، يک روزي هم مدح انسان مي‌کنند، بعضي مي‌گويند: رشته مان رشته‌اي است که بعضي از مردم خيلي احترام نمي‌کنند، مگر براي احترام مردم، انسان بيست سال زحمت مي‌کشد؟ اگر چنین باشد، اين بسيار انسان پستي است.

اگر انسان نتواند اين مشکل را بين خودش و خدا حل کند، که احترام مردم را بر احترام خدا، محبت مردم را بر محبت خدا ترجيح دهد، بايد گفت: خاک بر سر اين انسان، محبت مردم چيست؟ آنچه که بايد بدن انسان بلرزاند، اين است که حب خدا تبديل به سخط خدا شود.

لذا بايد راه انقطاع به خدا را شروع کنيم و به حسب اين روايتي که پيامبر(صل الله عليه و آله) فرمودند: «مَنِ انْقَطَعَ‌‌ إِلَى اللهِ‌‌»، کسي که به مقام انقطاع رسيد، حال به هر مرتبه اي از انقطاع و لازم نيست به کمالش هم برسد، «كَفَاهُ‌‌ اللهُ مَئُونَتَهُ»، خدا هر احتياجي که دارد بر طرف مي‌کند، «وَ رَزَقَهُ‌‌ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ» و از راهي که گمان هم نمي‌کند، خداوند او را روزي مي‌دهد. ان شاء الله خداوند نصيب همه ما بفرمايد.

۲۲۴ بازدید

جایگاه و ارزش علم
در تاریخ ۰۵ خرداد ۱۳۹۷ و ساعت ۱۴:۳۹

در يک روايتي از اميرالمومنين(عليه السلام)، حضرت موطن اصلي علم را براي کساني که دنبال علم هستند بيان مي‌کرده و مي‌فرمايند: «ليس العلم في السماء فينزل اليکم»، علم اين چنين نيست که در آسمان باشد و بر شما نازل شود، «و لا في الارض فيخرج لکم»، در اعماق زمين هم نيست، تا براي شما خارج بشود، «ولکن العلم مجبول في قلوبکم» حقيقت علم در قلوب انسانها قرار دارد.

مجبول، يعني به نحو جبلي، فطري، غريزي و ذاتي در قلوب انسانها وجود دارد، يعني جايي که از آن علم بر مي‌خيزد قلب انسان است و اين علومي که تا به حال به وجود آمده، همه با افکار، زحمات و تلاشهاي انسانها بوده است.

حقيقت علم که در اينجا بايد علم را به خصوص معرفت خدا و يا به مطلق آگاهي معنا کنيم، که اين خودش يک بحثي دارد.

آنچه حضرت مي‌خواهد در اين کلام شريفشان، که از غرر فرمايشات اميرالمومنين(عليه السلام) هست، به ما ياد دهد اين است که مي‌فرمايند: جايگاه علم قلوب انسان است.

قلب اگر مهذب نباشد، انسان نمي‌تواند به وسيله آن به علم برسد، بايد قلوبمان را مصفا کنيم و غرور، کينه و عدواتها را از آن دور کنيم، چون انساني که قلبش گرفتار اين امور باشد، هيچگاه فراغت کافي براي اين که به حقيقت مطلبي برسد پيدا نمي‌کند.

شما مي‌خواهيد در ذات خداوند تبارک و تعالي تفکر کنيد و يا حکم خدا را بفهميد، که اگر قلب انسان مشغول به امور دنيوي و شيطاني باشد، امکان ندارد به حقيقت حکم خدا برسد.

بله ممکن است به چيزي هم در ظاهر برسد، اما آن چيز حکم خدا نيست.

اگر انسان مي‌خواهد حقايق اشيا را بفهمد، که علم معنايش درک حقايق اشياء است، اگر مي‌خواهد احکام خدا را بفهمد و يا مي‌خواهد خودش را بشناسد، هيچ راهي غير از تهذيب نفس ندارد و اين مساله برهاني است.

آنچه که انسان را به حقايق اشياء مي‌رساند، ذهن، فکر و مغزي است که انسان دارد. قلب در اينجا، قلب مادي نيست، يعني آن روحي که شما داريد و اين را بايد مهذب کنيم، تا دست ما را بگيرد و به حقايق برساند.

وقتي انسان قلب را به هر کسي مشغول کند، به اين که مي‌خواهم در آينده به کجا برسم، وقتي دائما درگير با اين مساله باشد، امکان ندارد که بتواند حکم خدا را بفهمد، وقتي دائما درگير عداوت، کينه، بغض و حسادت نسبت به افراد باشد، اينها سدهاي مهمي است براي اين که فکر انسان شکوفا شود و حکم خدا را بفهمد.

اين کلامي است که مدينة العلم براي ما بيان مي‌کند، که مي‌فرمايند: اولا جاي علم قلوب است و نه در آسمان و زمين، پس نيازي نيست که انسان اين طرف و آن طرف بزند و ثانيا کليدش هم «تادبوا بآداب الروحانيين» است، که حضرت در دنباله کلامشان مي‌فرمايند: خودتان را به آداب روحانيين، يعني به آداب ملائکه و کساني که معصيت در وجودشان راه پيدا نمي‌کند، مودب کنيم.

اصلا اين مساله برهاني است و کاري به روايت هم نداشته باشيم، گناه جلوي علم را مي‌گيرد و اين خيلي روشن است.

عرض کردم ممکن است بگوييد: افرادي هستند که اهل گناه هم هستند، اما علم هم پيدا مي‌کنند، اما اينها اسمش علم نيست و آنها خيال مي‌کنند که به علم رسيده‌اند، علمي که حقيقت اشياء را براي انسان روشن کند، راهي غير از تهذيب و مصفا کردن و تطهير نفس از آلودگيها ندارد. «تادبوا باداب الروحانيين يظهر لکم».

اين روايت را فيض کاشاني(ره) در حقايق، صفحه، 439 بيان فرموده است.

۲۴۶ بازدید

مکارم اخلاقی
در تاریخ ۰۵ خرداد ۱۳۹۷ و ساعت ۱۴:۳۱

روشن است که همه ما و شما در طريقي هستيم که روز به روز بايد مکارم اخلاقي وجودي خودمان را زياد کنيم و اين يکي از وظايف مهم روحانيت است.

نکته‌اي که سالهاي قبل خدمت آقايان عرض مي‌کردم، اين است که از مکارم اخلاق و مکرمتهاي اخلاقي اطلاع نداريم و مراجعه ما به کتب اخلاق بسيار کم است، حتي اگر به ما بگويند: مکارم اخلاقي را بشماريد، چند چيز را مي‌توانيم بشماريم؟ صبر و قناعت و ....، اما يک حد خيلي مختصري هست.

بايد ببينيم مکارم اخلاقي چيست و نفسمان را به آن متصف کنيم و اين در شغل ما به حد وجوب است و نه استحباب. مراد از وجوبي که عرض مي‌کنم، نه وجوب شرعي که بر مخالفتش عصياني باشد، بلکه وجوب به معناي ضرورت.

يکي از مکارم اخلاقي که در کتب اخلاق آمده، اغتنام فرص الخير است، اين که انسان بايد فرصتهاي خوب را غنيمت شمارد و از آن استفاده کند، اين نکته در رشته ي ما نکته‌ي بسيار مهمي است، شغل و رشته‌ي ما مقرون به حوادثي است که در پيرامونمان به وجود مي‌آيد، يک وقت حادثه جنگ به وجود مي‌آيد، وظيفه شرعي تشخيص مي‌دهيم که بايد جنگ برويم، يا وظيفه شرعي تشخيص مي‌دهيم، که براي تبليغ و هدايت برويم.

پس با وجود حوادث مختلفي که براي ما ممکن است به وجود آيد، اين فرصتهايي را که هم اکنون در اختيار ماست، بايد مغتنم شماريم، يعني بايد از يک دقيقه، به اندازه يک ساعت انسانهاي ديگر استفاده کنيم و اگر يک دقيقه مان تلف شود، به اندازه يک ساعت ديگران است و يا بيش از يک ساعت ديگران.

ما راه را پيدا کرديم، اما ديگران يا راه را پيدا نکرده، يا توفيق پيدا کردن ندارند و يا قدرت اين که در اين راه وارد شوند ندارند، اما ما راه را پيدا کرديم و همه اسباب راه براي ما آماده است، درس، بحث، کتاب، دستورات بزرگان، دستورالعملها و ....، همه چيز مهياست، قدرت بر مراجعه به قرآن و روايات، براي ما کم کم آماده مي‌شود و بحمدلله به حدي هستيم که برايمان آماده باشد، لذا بايد از فرصتهايمان خيلي استفاده کنيم.

اولا اين مساله يک برهان عقلي دارد، که عقل مي‌گويد: هر نعمتي که در اختيار انسان است، رو به زوال است، يک چنين مجالس درسي، ممکن است امروز باشد، اما فردا حادثه‌اي پيش آيد و امکان تشکيلش نباشد، و لو که بحمدلله روز به روز، رو به گسترش است و ان شاء الله گسترده تر هم مي‌شود. يا انسان هميشه صحت بدني و عقلي ندارد و عقل از نظر درک تشکيک بردار است و مراتب دارد. درک انسان در يک سني، قوه‌ي زيادي دارد، اما همينطور که سنش زياد مي‌شود، اين قوه کم مي‌شود.

پس ببينيم که آنچه که به نحو احسن مي‌توانيم استفاده کنيم چيست؟ الان مطلب شيخ(ره) را خوانديد و بعد هم قانع باشيد به اين که بتوانيد جواب سوال را در امتحان دهيد، اين جز تضييع وقت چيزي نيست و بايد همتتان را بلند قرار دهيد و واقعا هر مساله‌اي را بتوانيد کنکاش کنيد، حال همه‌ي مسائل، مسائل روايتي، رجالي و يا مباني اصوليه ندارد که بگوييد: ما مبناي اصولي نداريم، تا خودمان هم نظر دهيم، بلکه در بسياري از اين استدلالات، مي توانيد با دقت و تامل به نتيجه برسيد.

پيامبر(صلوات الله و سلامه عليه) در وصيتي به اميرالمومنين(عليه السلام) فرمودند: «بَادِرْ بِأَرْبَعٍ‌‌ قَبْلَ أَرْبَعٍ»، به چهار چيز قبل از چهار چيز مبادرت کن و مراقب باش و از آن استفاده کن و زود آن را به چنگ بياور، «بِشَبَابِكَ قَبْلَ هَرَمِكَ»، جواني قبل از پيري، ببينيد انسان وقتي کنار يک پيرمرد مي‌نشيند، مي‌گويد الان قدر جواني را مي‌فهميم و آن موقع که جوان بوديم، نمي‌توانستيم بفهميم جواني يعني چه؟ الان قدرت داريم ده ساعت مطالعه کنيم، اما وقتي سنمان به پنجاه سالگي رسيد، ده ساعت، مي‌شود سه ساعت، بالاتر که رفت، مي‌شود يک ساعت و همچنين قوه درک ما در جواني بيش از آن موقع است. بزرگان را که مي‌بينيم، هر کاري که کردند، در ايام جواني بوده است و اين که بگوييم: امروز گوش مي‌دهيم و فردا که درس خارج رسيديم، يک نظري اختيار مي‌کنيم و فردا اين مساله را مي‌فهميم، بدانيم که ديگر فردايي در کار نيست و فردا بدتر از امروز است.

«وَ صِحَّتِكَ قَبْلَ سُقْمِكَ»، آن وقتي که صحيح و سالم هستي، تا مي‌تواني استفاده کن، مثل اين که سفره‌اي پهن باشد و انسان احتمال دهد که ده سال ديگر غذايي نصيب او نشود، «وَ غِنَاكَ قَبْلَ فَقْرِكَ وَ حَيَاتِكَ قَبْلَ مَمَاتِكَ.»، يا در آيه شريفه 77 از سوره قصص «وَ لاَ تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا»، اميرالمومنين(عليه السلام) فرموده است که: «و لا تنس صحتک»، نصيب انسان از دنيا، صحت قوت، فراقت شباب و نشاط است، حضرت مي‌فرمايند: خداوند مي‌فرمايد: اين را يادتان نرود که الان در سن جواني و شباب هستيد و نشاط، فراقت، حوصله و قوه کار و فعاليت زياد داريد. که طبق دستور قرآن و پيامبر، نبايد اين را مورد غفلت قرار دهيم. ان شاء الله.

۲۰۱ بازدید