pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
تاریخ صحیح شهادت امام حسن مجتبی
در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۰:۰۰

 شنبه هفتم صفر است و هرچند به حسب تقویم رسمي، ولادت امام کاظم(ع) است و در صدا و سيما هم به عنوان جشن و ولادت آن حضرت برنامه دارند، اما از قديم الايام، مرحوم حائري مؤسّس و بزرگان حوزه علميه قم، هفتم صفر را قول مطابق با تحقيق براي شهادت امام مجتبي(ع) مي دانستند. در بين شيعه اتفاق است که شهادت آن حضرت در صفر المظفر اتفاق افتاده است؛ اما اهل سنّت قائل هستند که شهادت آن حضرت در ربيع الاول است. مشهور علماي شيعه مثل شيخ مفيد، مرحوم کفعمي بر روي هفتم صفر تکيه کرده‌اند؛ يعني بين 7 صفر و 28 صفر، 7صفر، مشهور بين علماي اماميه است و حوزه علميه از قديم الايام به عنوان شهادت امام مجتبي(ع) هفتم صفر را تعطيل مي‌کرد. در ذهنم است که در سال گذشته تحقيقي در همين همين رابطه داشتیم و بعضي از عبارات مورّخين را خوانديم و به همين نتيجه رسيديم.

۱۷۳ بازدید

ضرورت تهذیب نفس برای طلاب
در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۰۹:۵۸

اگر ما در كنار اين مشقتهاى علمى، رياضتهاى نفسانى و تهذيب نفس را نداشته باشيم فايده اي‌ ندارد، تمام اين مطالب محصول فكر و انديشه هست كه حالا يا درست هست و يا باطل، آنچه كه در آن بطلان راه ندارد، تهذيب مي‌باشد و آنچه كه واقعاً فساد و تباهى و بطلان درآن اصلاً راه ندارد، مسأله تهذيب نفس است و نمي‌شود انسان بگويد كه من يك مدتى تهذيب نفس كردم وبعد معلوم شد این کار باطلی بوده است. يك زمانى من خودم را متخلق به اخلاق الهى كردم، بعد معلوم شد باطل است، تمايز اساسى بين علم و تذكيه همين است که در علم بطلان راه دارد و بعد معلوم مي‌شود كه اشتباه كرده است ولى در باب تذكيه اينطور نيست، لذا از ماه رمضان نهايت استفاده را بكنيد، انسان هميشه بايد ماه رمضان را آخرين ماه رمضان خودش بداند، اين بسيار مؤثر است در اينكه انسان آمادگى بيشترى پيدا بكند، فرض بكند كه واقعاً اين مهمانى الهى ديگه نصيب او نمى‌شود، و این آخرين فرصتى است كه خدا در دنيا نصيب او نموده است كه بتواند خودش را به مراحل و مراتبى برساند. از لحظه لحظه هاى ماه رمضان استفاده بكنيم حالا نه فقط در مسائل تهذيب بلكه مسائل علمى هم بسيار اجر دارد ولى واقعاً خودمان را اصلاح كنيم. امروز وضع ما روحانيون آنطورى كه قديم مردم از ما تلقى داشتند, متأسفانه امروز آن تلقى را ندارند. روحانى را امروز بعنوان يك آدم دنبال مقام، دنبال پول، دنبال پست، دنبال شهرت طلبى و دنبال سياست تلقى مي‌كنند. رمز اساسى بقاء حوزه‌ها تا اين زمان وجود يك بزرگان و علمايى مثل امام، مرحوم آقاى بروجردى، آقاى حائرى و مثل گذشتگانى كه بوده‌اند، که اين‌ها با عمل و سلوك خودشان، دلسوزى خودشان را نسبت به دين مردم نشان مي‌دادند يعنى واقعاً براى دين مردم دلسوز بودند، اما حالا آن چيزى كه نشان مي‌دهيم اينست كه براى دنياى خودمان دلسوزتر هستيم تا حتى دنياى مردم. اگر مال واقعاً ملتزم به روحانى بودن هستيم بايد يك شرايطى را، يك تحمل هايى را براى خودمان داشته باشيم بايد يك گذشت هايى را داشته باشيم تا اين ديدى كه مردم نسبت به ما داشتند و امروز روز به روز دارد آن ديد ضعيف‌تر مي‌شود، البته دست تبليغات هم خيلى توى كار هست، نسبت ها، شايعات و تهمت هايى كه نسبت به علما مي‌دهند ولى اينها قبلا هم بوده و شايد در بعضى از جوانبش، بدتر هم بوده است ولى آن چيزى كه آن را حفظ كرده است، قداست واقعى يك روحانى بود و اين نمي‌شود مگر اينكه واقعاً خودمان را اصلاح بكنيم.

۱۷۳ بازدید

ویژگی های انسان های اهل ذکر خدا
در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۰۹:۴۸

اميرالمؤمنين(ع) در خطبه 213 نهج البلاغه نكات بسيار مهمّي‌ در مورد ذكر بيان فرموده‌اند. مي‌فرمايند: و إنّ للذكر لأهلاً أخذوه من الدنيا بدلاً ذكر اهلي دارد. هر كسي که نماز مي‌خواند، ذكر دارد؛ هر كسي که اذكاري را بيان مي‌كند، او هم ذكر دارد؛ حتي اگر كسي از صبح تا به شب اذكار مختلفي هم داشته باشد، اين هم مشمول ذكر خداست، ولي هنوز اهل ذكر نيست. اهل ذكر خصوصياتي دارد كه اميرالمؤمين(ع) در اينجا بيان مي‌كنند. مي‌فرمايند: اوّلين خصوصيّت اهل ذكر اين است كه ذكر را بدل از دنيا قرار داده‌اند؛ يعني به جاي اينكه بروند سراغ دنيا، همّ و غم‌شان اين است كه در وادي ذكر بيش‌تر وارد شوند. بگويند چه كنيم كه ياد خدا در قلب ما عميق‌تر، بيش‌تر و گسترده‌تر باشد؟ چه كنيم بيش‌تر به ياد خدا باشيم و چه كنيم بيش‌تر خودمان را در محضر خدا قرار دهيم؟. قبلاً هم عرض كرديم که ما متأسفانه همّ و غم‌مان در اين امور نيست؛ خيلي همت كنيم واجبي را انجام دهيم يا محرّمي ‌را ترك كنيم. عرض كردم انسان وقتي نزديك ظهر مي‌شود، محاسبه‌اي كند كه از صبح که از خواب بلند شده تا نزديك ظهر، چقدر در اين وادي سير كرده است؟ مي‌بيند كه يا اصلاً چيزي نبوده و يا خيلي ناچيز بوده است. هر روز ما همينطور است. دغدغه ذكر نداريم. اهل ذكر دنيا را كنار مي‌گذارند و ذكر را بدل از دنيا قرار مي‌دهند. اصلاً دنبال اين مي‌گردند که فرصتي پيدا كنند و اشتغال به امور دنيوي و ظاهري نداشته باشند، خودشان باشند و خداي خودشان. فلم تشغلهم تجارة و لا بيع عنه حتي موقع تجارت و بيع نيز مشغول ذكر هستند. حالا حضرت اين را نسبت به غالب مردم فرموده است؛ ما هم بگوييم حتي موقع علم نيز، وقتي داريم درس مي‌گوييم، يا درس گوش مي‌دهيم، يا مطالعه مي‌كنيم، به ياد خدا باشيم؛ و اينها ما را از ياد خدا غافل نكند. بايد ديد که چه مي‌شود انسان موقع تجارت از ياد خدا غافل مي‌شود؟ كسي كه كاري به شرايط تجارت نداشته باشد؛ كاري به صحّت و فساد معامله نداشته باشد؛ كاري به اينكه ربح معامله‌اش رباست، نداشته باشد؛ كاري نداشته باشد که با اين کار به مردم اجحاف مي‌کند؛ اگر كسي موقع معامله فقط همّش اين باشد كه مالي را به دست بياورد و ثروتش را زياد كند، معنايش اين است كه اين تجارت او را از ياد خدا باز داشته است. در علم هم همينطور است؛ اگر انسان در علم دنبال اين باشد كه بگويد من خودم مي‌خواهم حرفي را بزنم، انصاف را کنار بگذارد؛ تحقيق ديگری را به نام خودش ثبت كند؛ يا ديگري حرفي را زده که انسان در باطنش آن را قبول دارد که حرف خوبي است، اما دنبال اين باشد كه از راه بي‌انصافي اين حرف را خراب كند؛ يا بالاتر، خداي ناكرده بگوييم علم و طلبگي را وسيله براي كسب قرار دهد. مستأكل به علم شود كه چقدر در روايات از اين کار مذمّت شده است. يكي از ويژگي‌هاي علوم دينيه كه آن را از ساير علوم جدا مي‌كند، اين است كه انسان نبايد آن را طريق براي رزق و معيشت قرار دهد. ما معتقد هستيم و روايات زيادي هم داريم كه خداوند خود متكفّل رزق طالب علم شده است.
اينها اموري است كه انسان را از ذكر باز مي‌دارد. چقدر بايد زحمت بكشيم که اينها را کنار بگذرايم؛ حتي همين صحبتي كه الآن دارم براي شما عرض مي‌كنم كه واقعاً هدف اوليه‌ام اين است که يك تذكري و اخطار و هشداري به خودم باشد؛ اما مي‌شود در همين حال كه راجع به ذكر صحبت مي‌كنم، باز از خدا غافل باشم. شيطان اينقدر قدرت و نفوذ دارد كه وقتی انسان در حال گفتن بهترين توصيفات براي نماز است، خود او را از نماز غافل کند. بهترين بيان براي ذكر خدا را از كلمات اميرالمؤمنين(ع) مي‌خوانيم، اما خودمان باز غافل هستيم. پس، اهل ذكر كساني هستند كه ذكر را بدل از دنيا قرار داده‌اند و كسب و كار آنها را مشغول نمي‌كند و از ذکر خدا غافل نمي‌كند.
يقطعون به أيّام الحياة اصلاً زندگي را با اين مي‌گذرانند؛ چقدر لذت دارد امروز انسان بگويد من از 24 ساعت كه بر من گذشت، اين مقدار در وادي ذكر خدا بودم؛ زندگي را با اين سپري مي‌كنند؛ يعني كار عمده‌شان ذكر است؛ همّ و غم و فكرشان اين است؛ وقتي مي‌خوابند و وقتي از خواب بلند مي‌شوند، دائماً در ذكر خدا هستند. و يهتفون بالزواجر عن محارم الله في أسماع الغافلين در گوش كساني كه مرتكب محارم خدا مي‌شوند، فرياد مي‌زنند؛ يعني اهل ذكر كساني هستند كه نمي‌توانند ببينند حرامي‌دارد واقع مي‌شود. در مجلسي که عده‌اي غيبت مي‌كنند، كسي هم در گوشه‌اي نشسته و ذكر مي‌گويد؛ با اين ذكر گفتن مي‌خواهد بگويد که من وارد بحث غيبت شما نمي‌شوم؛ چون من اهل ذكر هستم ؛ اما بايد به او گفت که تو اهل ذكر نيستي. کسي که اهل ذکر است، نمي‌تواند تحمّل کند که در کنار او حرامي‌انجام مي‌شود؛ فرياد مي‌زند. بعضي از بزرگان را سراغ دارم که اگر در مجلسي کاري انجام شود که در آن شبهه حرمت باشد، آن مجلس را ترک مي‌کنند. الفاظ ركيكه، كه بعضي از فقها حتي در استعمال آن الفاظ، فتواي به حرمت داده‌اند؛ در حالي که در جامعه ما متأسفانه خيلي رايج است. اما من ديده‌ام بزرگان و فضلايي را كه در مجلسي اگر آن الفاظ كه شايد نود درصد آقايان استعمالش راحرام نمی دانند، اماچون بعضي‌ شبهه حرمت دارند، آن مجلس را ترك ‌كردند.
و يأمرون بالقسط و يأمرون به و ينهون عن المنكر و يتناهون عنه اهل ذکر امر به قسط و عدل مي‌كنند؛ خودشان هم عمل مي‌كنند؛ نهي از منكر مي‌كنند و خودشان هم منكر را ترك مي‌كنند فكأنّما قطعوا الدنيا إلی الآخرة وهم فيها اهل ذكر کساني هستند که گويا دنيا را سپري كرده و به سوي آخرت رفته‌اند؛ و الآن دارند در آخرت زندگي مي‌كنند. فشاهدوا ماوراء ذلك ماوراي دنيا را مي‌بينند . فكأنّما اطّلعوا عيوب أهل البرزخ في طول الإقامة فيه آنچه كه بر سر اهل برزخ مي‌آيد و براي نوع مردم پوشيده است، مي‌بينند. و اطلاع بر عيوب اهل برزخ دارند. ذكر خدا انسان را به اين مقام مي‌رساند. البته ممكن است بعضي‌ها ادعا كنند كسي كه به اين مرتبه هم مي‌رسد، امكان ندارد نزديك‌ترين شخصي كه با او هست متوجه شود؛ چون خودش مي‌داند كه اگر بخواهد اين مرتبه را اظهار كند، از او خواهند گرفت. حالا ممكن است انسان در مورد بعضي‌ها حدس بزند و خود آنها هم حرفي نزنند. اما به هر حال، ذكر انسان را به اين مرحله مي‌رساند.
حالا ما حساب كنيم که اهل ذكر هستيم يا نه؟ ما دنيا را سپري كرديم و الآن در آخرت هستيم و داريم اهل برزخ و عيوب اهل برزخ را ملاحظه مي‌كنيم؟ يا اينكه نه؛ خيلي هنوز عقب هستيم. ما گاه بايد در نماز و در نوافلمان يكي از تقاضاهايمان از خدا اين باشد كه خدا ما را از اهل ذكر قرار دهد. بايد اصرار كنيم. چطور در امور مادي و ضعيف ده‌بار، صد بار، هزار بار از خدا مي‌خواهيم و خسته نمي‌شويم؛ اينجا هم بايد همينطور باشد. تا حالا چند بار از خدا خواستيم كه ما را از اهل ذكر قرار دهد؟ چقدر به خدا اصرار و التماس كرده‌ايم؟ چقدر احساس غبن و ضرر کرده‌ايم از اينكه در اين حلقه نيستيم؟ آيا اصلاً فهميديم كه چقدر ضرر كرديم؟ اطلاع بر عيوب اهل برزخ يكي از آثار قهري اهل ذكر است. نه اينكه بگوييم خودش ارزش ذاتي هم دارد؛ بلکه يعني قدرت نفس اهل ذكر به قدري وسيع مي‌شود كه دائره‌ي حياتشان به عالم مادي منحصر نمي‌شود.



منبع : نهج البلاغه،‌ خطبه 213،‌ ص 342

۱۹۱ بازدید

عظمت محقق اصفهانی در اصول
در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۵۸

مرحوم اصفهانی(ره) از مرحوم شيخ انصاري(ره) تعبير به شيخ اجل مي‌كند و از استادش مرحوم آخوند به شيخنا العلامة تعبير مي‌كند. اين در نهاية الدراية فراوان است. من قبلاً‌ هم عرض كردم که فهم اين کتاب مشكل است؛ عباراتش دقيق است؛ شايد روي هر سطري بگوييم مرحوم اصفهاني مدّت‌ها فكر كرده است. متأسفانه الآن در زمان ما، که به زمان ما هم اختصاص نداشته، و از اول هم اين كتاب با عظمت را مي‌كوبيدند؛ و هم اين كه اين اصول را با معقول مخلوط كرده است. گفته بودند فقهش اصول است، اصولش هم معقول است و معقولش هم غير معقول است؛ اما واقعاً اينطور نيست؛ به شما عرض كنم هم در حاشيه كفايه و هم در حاشيه مكاسب تحقيقات بسيار مهمي ‌را مرحوم اصفهاني دارد. مرحوم آقاي خوئي(ره) كه از شاگردان ايشان هست، بسياري از مباني مهم خود را از مرحوم اصفهاني گرفته است. به هرحال، الآن در درس‌ها ديگر خيلي از کلمات مرحوم اصفهاني نمي‌گويند. گاه مي‌گويند طلبه‌ها خسته مي‌شوند؛ و واقعاً خود استاد هم بايد وقت بگذارد و تا سبك كلام اصفهاني(ره) دستش نباشد، نمي‌تواند مراد او را درست بفهمد؛ همّت كنيد و با اين کتاب و حاشيه مکاسب ايشان حتماً ارتباط داشته باشيد. ما که توفيق درك مجلس اين بزرگان را كه نداشتيم، اما اگر كنار حواشي اينها بنشينيم، شايد به منزله تلاميذه ايشان محسوب شويم؛ البته با حضور، دقت، حوصله و عمق.

۱۶۳ بازدید

نزدیکی خدا به انسان در هنگام دعا
در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۵۲

اين نكته را قبل از اينكه اين حديث را دنبال كنم، بگويم که هيچ ذكري غير از ذكر خدا، ذكر ديگري را در پي ندارد. من اگر يادي كنم از عالمي، ‌معلوم نيست که آن عالم نيز از من ياد كند؛ من اگر يادي كنم از يك دوستي، معلوم نيست كه او هم ياد من بكند. اما اين چه حقيقتي است، چه واقعيتي است كه خدا مي‌فرمايد: اگر كسي به ياد من باشد، من هم به ياد او هستم؟. اُذكرونی أذكركم  معناي «أذكركم» اين است كه خدا مي‌شود انيس انسان.!
در جلد دوم كافي در كتاب الدعاء، باب ما يجب من ذكر الله في كلّ مجلس، حديث چهارم آمده است : ابوحمزه ثمالي از امام باقر(ع) نقل مي‌كند: قال مكتوب في التورات الّتي لم تغيّر در توراتي كه تحريف نشده، نوشته شده است؛ اين معنايش اين است كه ائمه ما: بر تورات واقعي علم داشتند. و امام(ع) در كتاب چهل حديث فرموده‌اند تورات و انجيل امروزي نه تنها قلم يك انسان عادي و متعارف نيست، بلكه تراوش افرادی شهوتران و هواپرست است. امام باقر مي‌فرمايند: در تورات واقعي اينطور نوشته است: إنّ موسی (ع) سئل ربه حضرت موسي از خدا سؤال كرد: يا ربّ أقريب أنت منّي فاُناجيك أم بعيد فاُناديك خدايا تو قريب به ما هستي تا با تو مناجات كنيم يا از ما دور هستي تا تو را صدا كنيم و مورد ندا قرار دهيم؟ چرا موسي اين سؤال را مي‌كند؟ چه انگيزه‌اي از اين سؤال دارد؟می گويد نمي‌دانيم با تو مناجات كنيم و تو را نزديك خودمان بدانيم يا مثل كسي كه دور هست، تو را صدا كنيم؟ به قول مرحوم علاّمه مجلسي اينجا موسي در مقام اين بوده كه آداب دعا و آداب خواندن خدا چيست؟ سؤال موسي اين بوده که من خودم را كه نگاه مي‌كنم، از حيث خودم دور از تو هستم؛و خيلي دورم. تو را که نگاه مي‌كنم از حبل الوريد هم به من نزديك‌تري؟ نمي‌دانم در دعا، خودم را نگاه كنم يا تو را نگاه كنم؛ چگونه دعا كنم؟ البته اين حرف خيلي دارد و نكات ديگر هم دارد که عرض مي‌كنم. خداوند در جواب موسي فرمود: يا موسی أنا جليس من ذكرني كسي كه به ياد من باشد من جليس و هم‌نشين او هستم. اين جواب چه ارتباطي با اين سؤال دارد؟ اين همان است كه پيامبر ما به عنوان حديث قدسي فرمود كه خدامی فرمايد: أنا جليسه و أنيسه.
اما اين جواب چه مناسبتي با سؤال موسي دارد؟ خدا بالاخره در اين جواب فرمود: تو با من مناجات كن يا مرا ندا كن؟ آيا اين كه مي‌فرمايد أنا جليس من ذكرني يعني من نزديك هستم؟ هر كسي كه به ياد من باشد، من همنشين او و نزديك به او هستم؟ يا اينكه نه، مي‌خواهد مطلب بالاتري را بيان كند؟ مي‌خواهد بفرمايد: كسي كه به ياد من هست، ديگر قرب و بعد در اينجا معنا ندارد؛ من با خود او هستم. همان نكته‌اي را گاه بعضي از عرفا در عباراتشان دارند و معناي خيلي عميقي دارد؛ و آن وحدت و اتحاد ذاكر و ذكر و مذكور است. كسي كه به ياد خداست و خدا جليس با اوست، اصلاً وجودش مي‌شود تجلّي خدا. اراده‌اش مي‌شود اراده خدا. نگاهش مي‌شود نگاه خدا. البته اين بدان معنا نيست که ذات خدا در وجود کسي حلول کرده است؛ حرف هايي كه بعضي از عوام علما فكر مي‌كنند. يا آن حرفهايي كه گاه در بعضي از مذاهب ديگر هم بدان اشاره مي‌كنند، اينها نيست. در عين بندگي و در اوج بندگي، انسان به جايي مي‌رسد كه همه وجودش مي‌شود وجود خدايي. با خدا حرف مي‌زند، چون خدا وجود او را احاطه كرده، و امور او را عهده‌دار شده است. و اين تعبير «جليس» هم از باب ضيق در تعبير بوده است.
مرحوم امام(ره) نكته‌ي لطيف‌تري در مورد اين سؤال موسي دارند. و آن اين است كه مي‌فرمايند: موسي مي‌خواسته بگويد من از دعا كردن عاجز هستم. اين كه مي‌گويد يا ربّ أقريب أنت منّي فاُناجيك أم بعيد فاُناديك اين نيست كه به خدا بگويد يك طرف را براي ما معين كن. نه، موسي مي‌خواهد مقام و حالت عجز خودش را از كيفيت دعا بيان كند. يعني انسان به جايي مي‌رسد كه ديگر عاجز از دعاي واقعي است. پس، دعا هم مراتب دارد؛ دعاي عوام داريم؛ دعاي خواص داريم. دعاي خواص نيز به مرتبه بالايش كه مي‌خواهد برسد، مي‌رسد به عجز از دعا؛ انسان از دعا عاجز مي‌شود. اين وقتی است که وجود و حضور خداوند تبارك و تعالي را يك حضور قيومي ‌مي‌داند، در مورد خداوند قرب و بعد معنا ندارد، بلکه قرب و بعد براي ماست، همه عوالم نسبت به خدا يكسان است. خداوند نسبت به همه اين عوالم ملك و ملكوت و دنيا و برزخ و آخرت يك حضور قيومي دارد. حضور قيومي ‌يعني هر چيزي به اراده او تعلّق دارد. لذا، اصلاً کار به جايي مي‌رسد كه انسان واقعاً عاجز از دعا كردن مي‌شود.
اما آنچه كه براي ما مهم است، اين است كه ذكر خدا را چگونه براي خودمان ملكه قرار دهيم؟ چگونه اهل ذکر شويم؟ راه که مي‌رويم، به ياد خدا باشيم؟ وقتي انسان با صحنه گناه مواجه شد، آيا آنجا واقعاً در فكرش مي‌آيد گناه كند يا نه؟ اگر در فكرش آمد، ولو خودش هم مي‌گويد حرام است، عقاب دارد، خدا راضي نيست؛ اما همين كه در فكرش آمد بداند يك مقداري ضعف دارد. وقتي خدا جليس انسان شد، ديگر به فكر گناه نمي‌افتد. وقتي خدا عهده‌دار امور كسي باشد كه به ياد اوست، يعني قلب او هم دست خداست و تحت عنايت خداست، نمي‌گذارد غير از نور خودش و افاضه خودش چيز ديگري در آن راه پيدا كند.
مرحوم علامه(ع) در تفسير الميزان وقتي مراتب شرك را بيان مي‌كند، مي‌فرمايد خفي‌ترين مرتبه‌ي شرك اين است كه انسان از خدا غفلت كند؛ يعني همان لحظه كه از خدا غافل شده، عنوان شرك را پيدا مي‌كند. ما واقعاً چه كنيم كه خودمان را بسازيم؟ وقت گذشته، يعني عمر گذشته، و انسان گاه تأسّف مي‌خورد، اندوه مي‌خورد كه ديگر مجالي براي او باقي نمانده است. واقعاً به خودمان خطاب كنيم، خودمان را سرزنش كنيم، نبايد بگوييم حالا ما الحمد لله در مسير علم هستيم و همين كافي است؛ و به همين مقدار خودمان را قانع كنيم. نه! اين نيست. اين كه اميرالمؤمنين(ع) بر حسب آنچه كه نقل شده، بعد از نماز به مردم خطاب مي‌كرده که زاد و توشه براي خودتان فراهم كنيد، راهي طولاني در پيش داريد؛ براي چيست؟ انسان عقبه‌هاي سنگين در پيش دارد و بايد دائماً اينها را به خودش بگويد. دائماً بايد بگوييم چيزي باقي نمانده، ممكن است يك دقيقه بيشتر از عمر انسان باقي نمانده باشد. بايد توسل به ذات خداوند پيدا كنيم که او به ما كمك كند و ما را جزء ذاكرين قرار دهد؛ و ذكر را ملكه‌ي ما و در وجود ما قرار دهد.



منبع : اصول کافی، ج 2، ص 496

۲۴۵ بازدید