pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
ثمرات ذکر و یاد خدا در روایت قدسی
در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۱۰:۵۸

يک روايت قدسي هست که، «عن النبي (صل الله عليه و آله و سلم) قال: قال الله عز و جل: ايما عبد اطلعت علي قلبه فرايت الغالب عليه التمسک بذکري توليت سياسته و کنت جليسه و محادثه و انيسه». حديث، خيلي حديث عجيبي هست و بسيار پر معناست و اين  مقدار را بايد عرض کنيم که، از خيلي از معاني اين حديث نمي‌توانيم اطلاع پيدا کنيم.

نکته‌اي را زماني به من بعضي ازدوستان عرض مي‌کردم که، اين چنين نيست که اين آثاري که در اين روايت ذکر شده، محدود به همين آثار باشد، آثار ديگري هم هست که، پيامبر(صل الله عليه و آله و سلم) آن را خارج از قدرت فهم بشر مي‌دانسته و قطعا  ذکر نفرموده‌اند.

مقصود از حديث اين است که، خداوند مي‌فرمايد: کسي که قلبش غالبا در ذکر و ياد من است، اصلا يکي از بد بختي‌ها و ناتواني‌هاي انسان، عجزش است که، اين باب براي انسان معمولي بسته شده است که، «في جميع الاحوال و الاوقات بذکر الله» باشد. اين امکان ندارد، مگر براي انبيا و اولياء و معصومين. اما براي ماها اين باب که، دائما انسان در ياد خدا باشد، بسته شده و محال عادي است. لذا خداوند روي اين مبنا فرموده: اگر کسي غالب اوقات و مشغوليت‌هاي قلبي او، ياد و ذکر من باشد، اين آثار را دارد؛

اولا: «توليت سياسته»، من متولي و عهده دار همه امور او مي‌شوم. اين چه مقامي است که، واقعا انسان به جایي برسد که، يقين داشته باشد متولي و عهده دار کارهاي او خداست. قيام و قعود، سمت و سکوت و کلام و تلفظ او، همه با خداست. انسان واقعا اگر به اين مسئله فکر کند، اين خودش براي انسان اجتناب از دنيا و ما سوي دنيا به وجود مي‌آورد.

به يکي از بزرگان گفتند که: نصيحتي به ما کنيد و آن بزرگ در مقام نصيحت فرموده بود: «کن فردا لفرد» فقط براي يکي باش، فقط براي خدا باش، فقط توجه، نياز و همه امورت را مرتبط به يکي بدان، «کن فردا لفرد»، يک فرد باش براي يک فرد که،  او هم خدا است و در قلب خودت بيش از يک حب را راه  نده.

اين نکته در ذهن شما هم هست که، انسان اگر واقعا چشم بصيرت باز کند، اين نفسي که خداوند به انسان داده و مي‌تواند با آن به کمالاتي برسد، اين قدرتي که خداوند به انسان داده، ما فوق قدرت هاي مادي است که، در اين عالم هست.

همين نفسي که هر انساني دارد، اما ما خيلي از آن بي خبريم، اين که انسان بوسيله اين نفس، به چه مراتبي ميتواند برسد، خيلي از ماها و خيلي از بزرگان ما مي‌فرمودند که: ما از اين معنا بي خبريم، گاهي اوقات يک گوشه‌هاي را  راهنمايي و هدايت مي‌کنند.

اگر خدا متولي امر انسان است، اين انسان ديگر حاضر نيست که، به امور ضعيفه دنيا توجه کند. گاهي در همين امور دنيوي، کسي را متولي کارمان قرار مي‌دهيم و او به مقدار فکر محدودش براي انسان کار انجام مي‌دهد، به مقدار فکر محدود خودش، مصلحت و مفسده را تشخيص مي‌دهد و براي انسان دل مي‌سوزاند. خادمي که در خانه هست، وقتي مي‌خواهد کار کند، نهايت لطفي را که مي‌خواهد به انسان داشته باشد، ديگر بيش از قدرت فکرش نيست.

حال خداوند مي‌خواهد متولي امور انسان باشد، آن حب در حد اعلا، رآفت در حد اعلا، قدرت در حد اعلا، يک چنين منبعي مي‌خواهد متولي امور انسان باشد، يعني آن که قدرت دارد، اين انسان ضعيف را به بالاترين مرتبه از نظر نفساني برساند.

گاهي اوقات تولي در امور را معنا مي‌کنيم که، خدا مشکلات مان را حل کند و مراقب هست که انسان نابود نشود. متولي امر وقتي خدا شد، با آن علم، کمال، قدرت و حب مطلقه‌اي که دارد، اصلا لحظه‌اي از اين انسان غافل نيست و دائما در صدد عروج اين انسان است، حالا مشکلات ضعيف دنيوي هم که چيزي نيست، قابل حل است و حل مي‌شود.

شما روي همين کلمه فکر کنيد، انسان وقتي فکر کند، خيلي چيزها دنبالش مي‌آيد، «کنت جليسه»، همنشين او هستم، «کنت انيسه»، مونس او هستم و بالاتر از اينها، «کنت محادثه». گاهي اوقات نفس با خود انسان صحبت مي‌کند که، تو مثلا که بودي، چه شدي و چه ميشوي، شايد اين «کنت محادثه» يک معناي ابتدايي و اجمالي‌اش اين است که، گاهي اوقات نفس، انسان را مورد عتاب و خطاب قرار مي‌دهد.

اگر اين حالت در ما وجود دارد، يک مقدار اميدوار باشيم و اگر خدا ناکرده اين حالت وجود ندارد، سعي کنيم ايجاد کنيم، يعني انسان به حدي برسد که، نفسش او را مورد عتاب و خطاب قرار دهد. نفسش بايد به او بگويد: تو بايد روي موازين و ملاکات، حرف بزني و عمل کني، اينجا اشتباه کردي، اينجا غرق شدي، اينجا خودت را بيچاره کردي، اينجا دور شدي و فاصله گرفتي و راه اين است.

البته «کنت محادثه» يک مصداقش اين است که، نفس با انسان عتاب و خطاب کند و با انسان حرف بزند، معاني ديگري هم دارد و مراحل ديگر هم دارد.

انشالله اين ماه، ماه رجب است وشايد بعضي از آقايان هم موفق به اوراد و اذکار و ادعيه باشند و هستند و اميدواريم که خداوند، متولي امور همه ما قرار  گيرد انشالله.

منبع : بحار الانوار، ج 90، ص 162

۲۵۲ بازدید

راه معیت با اهل بیت با استفاده از حدیثی از امام جواد
در تاریخ ۱۲ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۱۳:۵۳

در يک روايتي از امام جواد‌ (عليه السلام) -که امروز هم مصادف با ولادت با سعادت آن حضرت هست- يکي از اصحاب امام جواد‌( مي‌گويد: نامه‌اي به خدمت حضرت نوشتم که، «علّمني شيئاً إذا انا قلته کنت معکم في الدنيا و الآخرة»، يک چيزي به من ياد دهيد که، اگر آن را بگويم، در دنيا و آخرت با شما باشم.

امام‌ (هم با خط شريف خودشان مرقوم فرمودند که: «أکثر من تلاوة إنا أنزلناه و رطب شفتيک بالاستغفار».

اين حديث آن مقداري که با فهم قاصرمان مي‌توانيم بفهميم، خيلي حرف دارد؛ اولاً اين راوي، راويي بوده که، يک مطلب مهمي را از امام خواسته است. حلقه‌اي که از آن تعبير مي‌کنم به حلقه‌ي معيتي را، بين خودش و ائمه‌ي معصومين‌( عليهم السلام جويا شده، نگفته چيزي به من ياد دهيد که، من بهشت بروم و درجات بالاي بهشت را خدا نصيبم کند، نگفته چيزي به من ياد دهيد که، مقامات بالايي در دنيا يا آخرت پيدا کنم، گفته چيزي را به من ياد دهيد که، معکم، هميشه با شما باشم در دنيا و آخرت.

اين معيت چه معيتي است؟ پيداست که، اين معيت ظاهري نيست که بخواهد هميشه خدمت حضرت باشد و با حضرت نشست و برخواست کند، اين معيت يک معيت رتبي، معنوي، روحي و روحاني است، نه معيت جسماني که، اگر فرسنگ‌ها هم بين اين راوي و امام‌ ( عليه السلام فاصله باشد، اما اين معيت روحاني و نفساني محقق مي‌شود.

اولاً اين نکته خيلي مهم است که ببينيد، رُوات از ائمه، بعضي‌هايشان چه مرحله‌اي از درک و شعور را داشتند و چه تقاضاهايي داشتند؟ خود همين يک جنبه‌ي تربيتي دارد که، اگر انسان با يک بزرگي ارتباط پيدا کرد، سعي کند نهايت استفاده را از او داشته باشد، نه اينکه در يک موارد محدود، مشکلات ظاهريه، يا خوش و بش‌هاي ظاهريه بخواهد استفاده کند.

اينجا بحث خيلي عميقي که هست، ارتباط نفوس در همين دنيا با يکديگر است و اين ارتباط يک مسئله‌اي است که ديگر نيازي به درس، بحث و اين مسائل هم ندارد. انسان اگر به مرتبه‌اي برسد که، نفس خودش را با يک نفس کاملي مرتبط کند، مثل اين است که خود را در معرض آبشاري يا انوار خيلي پر شعاع و پرنوري قرار داده و هميشه به نفس او اشراق مي‌شود. دعاي و توجه و مراقبت آن نفس کامل، قطعاً به اين نفس هم سرايت پيدا مي‌کند.

بعضي‌ها نقل مي‌کردند که، اين نماز اول وقت خواندن يک جهتش اين است که، وقتي امام زمان (عج) در اول وقت مي‌گويد: «اياک نعبد»، ما هم در همان مقوله داخل مي‌شويم، ما هم جزء همان گروهي مي‌شويم که حضرت در رأس آن گروه است و اين ديگر يک لطافت و ظرافت خيلي بالايي پيدا مي‌کند.

علي اي حال اين يک بحث خيلي وسيعي است، از نظر جسمي اگر دو نفر کنار يکديگر باشند، مي‌توانند ضعف جسمي يکديگر را حل کنند، پس قطعاً از نظر روحي، دو نفس که با يکديگر ارتباط پيدا مي‌کنند، آثار خيلي عجيبي دارد.

علي اي حال اينجا اين خواسته را از امام کرده که، «معکم في الدنيا و الآخرة». امام ‌(عليه السلام) هم در مقام جواب مي‌فرمايد: «اکثر من تلاوة إنا أنزلناه» سوره‌ي قدر را زياد بخوان، البته سوره‌ي قدر سوره‌اي است که، در بعضي از تعابير آنطوري که در ذهنم آمده، ربيع القرآن و بهار قرآن است. در روايات دارد که، «لکل شيءٍ ربيع و ربيع القرآن سورة القدر».

جايي که حقايق قرآني شکفته مي‌شود و بروز پيدا مي‌کند، نه تنها حقايق قرآني، همه‌ي حقايق، جايي که تلألؤ خاصي دارد، سوره‌ي قدر است. حضرت مي‌فرمايند: سوره‌ي قدر را زياد بخوانيد. -از آن طرف ما مي‌بينيم حالا اين ماه رجب و شعبان و رمضان که مي‌رسد- در ماه رمضان آن مقداري که من در ذهنم هست، به هيچ چيزي مثل خواندنِ سوره قدر سفارش نشده است. شبي هزار مرتبه خواندن، از دستوراتي است که بزرگان داشتند و خيلي‌هايشان عمل مي‌کردند و خيلي آثار عجيبي هم ديدند.

اين قضيه را من شنيدم، نمي‌دانم واقعيتش تا چه اندازه است؟ منتهي از افراد موثق شنيدم، راجع به يکي از بزرگان مراجع نجف نقل شده که، ايشان فرموده بود من در همان دوران طلبگي وقتي حدود سنّ 30 سال را داشتم، يک ماه رمضان مراقبت کردم بر خواندن سوره‌ي مبارکه قدر، شبي هزار مرتبه، در اواخر ماه رمضان، در حال خواندن اين سوره‌ي شريفه بودم، ده سال آينده‌ي خودم را ديدم که، روي کرسي تدريس نشستم، قيافه پيرتر و کامل‌تر شده، مشغول تدريسم، طلبه‌هاي زيادي هستند، ده سال بعد رسيدم به کرسي خارج، همينطور تا رسيدم به مرجعيت، توجه مردم، آمد و شد مردم به منزلم، تمام اينها را در آن عالم ديدم، تا وقتي که فوت کردم. وقتي که فوت شدم از مأذنه‌ي نجف شنيدم فرياد مي‌زدند، مات فلاني، او فوت شد و اعلام مي‌کردند. همين جا بود که در اثر ترس و اضطراب، آن حالت از بين رفت و ديدم همان جوان 30 ساله‌اي هستم که مشغول خواندن سوره قدرم.

اين قضيه را براي استادشان مرحوم قاضي(ره) نقل کرده بودند و مرحوم قاضي(ره) فرموده بود، اي کاش يک مقداري بيشتر تحمل مي‌کرد، عالم برزخ خودش را هم مي‌ديد و اتفاقاتي که در عالم برزخ براي او رخ مي‌داد را هم مي‌ديد.

در روايت ندارد «اکثر من قرائة إنا أنزلناه» تلاوت غير از مسئله قرائت است، تلاوت خواندن با تدبر و فهم است، يک وقت عوام اين سوره را مي‌خوانند، شايد يک ميليون مرتبه هم بخوانند، ثواب هم دارد، اما پرده‌اي در باطن‌شان کنار نمي‌رود، اما ما که بحمدالله مقدماتي را طي کرديم، مي‌توانيم مبتدا و خبر را بفهميم، فعل و فاعل را بفهميم، بايد اين را با تدبر بخوانيم.

واقعاً وقتي که انسان سوره‌ي قدر را مي‌خواند، باورش شود که همه‌ي مقدرات در اختيار خداوند و ولي خداست، اين دو رکن مهم در اين مسئله‌ي سوره قدر وجود دارد، ملائکه که بر ولي خدا که نازل مي‌شوند، تمام به اين منتهي مي‌شود که همه‌ي مقدرات انسان در اختيار خدا و ولي خداست و ارتباط با ولي خدا دارد.

معيت به اين است که منِ طلبه باورم شود که، همه‌ي عنايات مربوط به امام زمان‌( عليه السلام است، همه‌ي برکات عالم مرهون وجود شريف امام زمان‌ (عليه السلام) است، سلامت ما، مرهون عنايت آن حضرت است.

متأسفانه انسان چقدر در روز به اين مسئله توجه دارد که، امام و ولي خدا در مقدّرات او چقدر نقش دارد. خود بنده خيلي در اين مسئله عقب ماندم و بايد انسان واقعاً اين مسئله را جبران کند، دوم هم مسئله استغفار است.

ملاحظه و دقت بفرماييد، بين استغفار و اين نکاتي که در سوره‌ي قدر عرض کرديم، به خاطر بي‌توجهي به ولي خودمان، به خاطر بي‌توجهي به اينکه همه‌ي امور دست خداست، هميشه بايد استغفار کنيم، خيلي غفلت داريم.

اين صحبت کردن و حرف زدن، اينکه ذهن ما کلمات را رديف مي‌کند، تا انسان بتواند چند مطلب بگويد، اينها همه اگر انسان توجه نداشته باشد، خيلي کارش دچار مشکل مي‌شود، بايد انسان دائماً استغفار کند و به منبع و واسطه‌ي فيض، که امام زمان‌( عليه السلام است توجه داشته باشد.




منبع : ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 165

۲۵۳ بازدید

قبض و بسط انسان در امور مادی، معنوی و علمی
در تاریخ ۱۲ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۱۳:۳۰

حديثي از امام صادق(ع) بخوانيم ببينيم چه استفاده مي‌کنيم؛ «قال الصادق(ع) ما من قبضٍ و لا بسطٍ إلا و لله فيه مشيةٌ و قضاءٌ و ابتلاءٌ»، -اجمالاً آن مقداري که از حديث مي‌فهميم- حضرت مي‌فرمايند: هر تنگي، گرفتاري و ضيق و هر توسعه، بسط و گشايش در زندگي، اين سه امر در آن دخالت دارد:‌

1) مشيت خداست، انسان در زندگي مادي يا معنوي دچار تنگي مي‌شود، دستش خالي مي‌شود، گاهي در مسائل مادي دست انسان خالي مي‌شود، گاهي هم در مسائل علمي دست انسان کوتاه مي‌شود، يک گرفتاري پيش مي‌آيد که انسان بايد براي خدمت کردن به پدرش از قم به شهر خودش برود، گاهي اوقات هم يک تنگي‌هاي معنوي است، انسان توفيق نماز شب پيدا نمي‌کند، توفيق روزه و انجام مستحبات پيدا نمي‌کند، توفيق خدمت به مردم پيدا نمي‌کند، تمامش از مصاديق قبض است. قبض اختصاص به قبض امور مادي ندارد، در امور مادي، امور علمي، امور معنوي، در همه‌ي اينها قبض وجود دارد.

همچنين «و لا بسطٍ» گشايش هم همينطور است، انسان وقتي از جهت مالي گشايشي برايش به وجود مي‌آيد، از نظر علمي امکاناتي برايش فراهم مي‌شود، امکان اينکه حضور در درس پيدا کند، با بزرگان اهل نظر نشست و برخواست داشته باشد، خدمت آنها برود، از اين کتاب‌ها و کتابخانه‌ها و اين همه چيزهايي که امروزه بحمدالله هست استفاده کند، همه‌ي اينها مي‌شود بسط.

در زمان قديم عالمي وقتي به يک کتاب نياز داشته، گاهي به حدّي مي‌رسيده که، بايد مي‌رفته کتابي را از ديگري مي‌گرفته و به منزل مي‌آورده، شب تا صبح اين را استنساخ کند، يک نسخه از روي آن بردارد، همين بحث طلب و اراده، امام(رضوان الله عليه)، در آن زمان مسئله‌ي چاپ به اين نحو نبوده، بعضي از شاگردانشان مثل والد بزرگوار ما(حفظه الله) از روي نسخه‌ي خطي امام(ره)، از اول تا آخر استنساخ کردند.

يک زماني، زمان قبض مسائل علمي است و يک زماني هم، زمان بسط مسائل علمي است، مسائل معنوي هم همينطور است. امکان اينکه واقعاً انسان در مسائل سير و سلوک قدم‌هايي بردارد، در هر زماني نيست، گاهي اوقات انسان مريض است، گاهي سالم است، جوان يا پير است، گاهي مشکلات دارد.

علي اي حال وقتي انسان فکر مي‌کند، قبض و بسط در همه چيز عالم معنا دارد، اعم از اموي مادي و علمي و معنوي، اجتماعي و فردي.

شما نمي‌توانيد راهي به ما نشان داده و بگوييد: در اين راه فقط بسط يا قبض است، مثلا در ثروت اندوزي فقط بسط است، نه در همه چيز قبض و بسط وجود دارد.

حال امام صادق(ع) مي‌فرمايد: بايد بدانيم که در هر قبض و بسطي، اين سه مطلب هست؛ يکي اراده‌ي حق تعالي (مشيت)

يکي هم قضاء حتمي الهي که، فکر نکنيد اين قابل از بين بردن است بگوييم: من مي‌خواهم با اين مبارزه کنم و اين را از بين ببرم.

سوم ابتلاء و امتحان است.

وقتي که روشن کرديم همه‌ي امور ما، هميشه در حال قبض و بسط است، حتي همين جسم انسان، تا زماني که يک کودک است، در حال قبض است، وقتي نوجوان و جوان مي‌شود، در حال بسط است، باز مجدداً مي‌رود در حال قبض. جسم اينطور است، روح، علم و مال اينطور است، در همه چيز قبض و بسط راه دارد.

امام هم مي‌فرمايد: در هر قبض و بسطي امتحان الهي وجود دارد، پس نتيجه مي‌گيريم که، دائماً در حال امتحان الهي هستيم، در همه‌ي ابعاد وجودي‌مان در حال امتحان الهي هستيم.

گاهي اوقات شيطان انسان را فريب ‌داده و مي‌گويد: امتحان آن وقتي است که محيط گناهي براي انسان پيش مي‌‌‌آيد، چند نفر غيبت مي‌کنند، اينجا اگر انسان ببيند که چکار مي‌تواند بکند مي‌شود امتحان، اين خيلي ساده است. امتحان الهي در همه‌ي جزئيات، شئون و همه‌ي حالات براي انسان وجود دارد، حتّي در حال خواب. در حال خواب هم انسان گرفتار ابتلا است، منتهي آن ابتلاء در حال خواب، ابتلايي است که اثر تکليفي بر آن بار نمي‌شود، اما اينطور نيست که او را هم استثنا کنيم و بگوييم: انسان در حال بيداري فقط در حال ابتلا است ، خود خواب هم همين طور است.

بنابراين انسان بايد مقداري اين را باور کند و توجه داشته باشد که، در همه‌ي حالات تحت حکومت حق تعالي است و امتحان مي‌شود. گرفتاري‌ ما اين است که از امتحان غافليم، مثل ايام درسي که، در ايام معمولي به فکر خواندن نيستيم و شب امتحان مشغول به خواندن و دوره کردن کتاب‌ها مي‌شويم، فکر مي‌کنيم که وقت گناه فقط موقع امتحان مي‌رسد و هنگام امتحان است، اين ابتلا و امتحان يک آثار وضعي عجيبي دارد.

اگر کسي که فقير و دستش تنگ است و خداوند او را امتحان مي‌کند، برود به برادرش بگويد که: کمکي به من بکن و او هم کمک کند، اينجا گناهي هم مرتکب نشده، ولي از اين امتحان موفق بيرون نيامده است.

خواب معمولي، با خواب غير معمولي فرق دارد، آن نومي که عبادت است، با نوم غير عبادت فرق دارد، آن نومي که روح انسان در يک عالم سير مي‌کند، شما نمي‌دانيد مردم از حقيقت نوم چقدر غافل‌اند. نوم يک طريق براي عروج روحي و طريقي است که خداوند در اختيار همه گذاشته، آنهايي هم که نمي‌خواهند دنبال سير و سلوک‌هاي کذايي بروند، يکي از راه‌هاي سير و سلوک‌شان نوم است.

اين نوم وقتي که در قبضه‌ي روح قرار گيرد، روح مي‌‌‌تواند به او جهت دهد. يک کسي خوابش احلام است، يک کسي هم در خوابش خداوند، عوالم و حقايقي را به او نشان مي‌دهد. افرادي هستند و من سراغ دارم که در عالم رؤيا بهشت و جهنم را، حساب و کتاب را نشان‌شان داده‌‌‌اند، اينها آيا ابتلا نيست؟ بله.

علي اي حال بايد يک مقدار فکر کنيم، همه‌ي حالات انسان در حال ابتلاست و توجه داشته باشيم که، اين امتحان از انسان جدا و منفک نمي‌شود و خوشا به حال آن کسي که بالأخره «رحم الله إمرأً عرف قدره» يکي از معانيش اين است که، بفهمد در اين امتحانات، چطور بايد عمل کند، انشاء‌الله خداوند به همه توفيق عنايت بفرمايد.


منبع : اصول کافی ج ۱،‌ص 210

۳۶۲ بازدید

عواقب و حرمت حضور در مجلس گناه
در تاریخ ۱۲ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۲۸

خداوند تبارک و تعالي مي­فرمايد: «و قد نزّل عليکم في الکتاب» در قرآن وارد شده که «ان إذا سمعتم آيات الله يکفر بها و يستهزأ بها فلا تقعدوا معهم» (نساء، 140) وقتي که کفار آيات خدا را مي‌شنوند، به آنها کفر مي­ورزند و استهزاء مي‌کنند، حکم خدا اينست که «لا تقعدوا معهم»، قعود با آنها حرام است، «حتي يخوضوا في حديث غيره»، اگر دست از استهزاء و کفران آيات خدا برداشته و به بحث ديگري وارد شدند، آن وقت نشست و برخواست با آنها مانعي ندارد.

عمده، اين نکته است که، «إنّکم إذاً مثلهم» اگر شما هم وقتي که آيات خدا را کفار مي‌شنوند، منکرند يا استهزاء مي‌کنند، در آن مجلس کفر و استهزاء نشستيد، «إنکم إذاً مثلهم»‌ اين يک قانون خيلي مهم و عجيب است.

اگر کفار استهزاء کنند، انسان هم راضي به استهزاي آنها باشد، «إنکم إذاً مثلهم في الکفر»، اگر راضي به کفر و استهزاء آنها نباشد، همين مقدار که فقط در مجلس نشسته، «إنکم إذن مثلهم في الإثم و الذنب»‌، شما هم در گناه آنها شريک مي‌شويد.

فقها هم بر طبق اين آيه -مستندات ديگري هم شايد داشته باشند- فتوا مي‌دهند که، حضور در مجلس گناه حرام است. مرحوم محقق اردبيلي(ره) (در کتاب زبدة البيان) فرموده­اند: گرچه آيه مربوط به کفر و استهزاء مشرکين است، اما از آيه استفاده مي‌کنيم که، مجالست با اهل فسق در حين فسق‌شان حرام است، يعني اگر انسان با کسي بنشيند و او مشغول کذب است، همين مجالست حرام است.

مرحوم طبرسي(ره) (در مجمع البيان) از جماعتي از مفسرين نقل کرده که، اگر انسان در جلسه‌اي بنشيند و فاسقي دروغي بگويد که، با دروغ او جلساء در آن جلسه همه بخندند، که هم خودش و هم ديگران مي‌دانند که، دروغ مي‌گويد، «فيسخط الله عليهم»، خداوند بر آنها سخط مي‌کند.

اين مطلب بحث فراواني دارد، فقط عرض بنده اين است که، در «إنکم إذاً مثلهم» دقت کنيد، اگر ما باشيم و عقل ناقص خودمان، ما باشيم و حتّي عرف و اجتماع امروز، مي‌گوييم: به ما چه ارتباطي دارد، اگر در جلسه‌اي نشستيم و کسي کفري گفت يا فسقي مرتکب شد، ما چرا گناه کرده باشيم. امروز هر کسي که ادعاي حقوق بشر دارد، نمي‌تواند اين را قبول کند.

در مجلسي که شراب مي‌خورند، اگر انسان بنشيند، از نظر فقه ما، نشستن در اين مجلس حرام است. در مجلسي که ديگري موسيقي حرام مي‌زند و انسان هم گوش نمي‌دهد و فقط در اين مجلس نشسته، از نظر ما حرام است، اما براي اين عقول ناقصه که مدعي حقوق بشرند، قابل توجيه نيست.

ولي از نظر قرآني، اين چه واقعي دارد که، انسان نمي‌تواند آن را درک کند که، «إنکم إذاً مثلهم»؟ همين قرآني که خودش اين قانون را دارد که، «و لا تزر وازرةُ وزر اخري»، بگوييم: اينجا يک کس ديگري وزري را مرتکب مي‌شود، چرا ما هم متحمل آن وزر شويم؟ به حسب ظاهر من نشستم و ديگري هم دروغ مي‌گويد، من هم فقط در اين مجلس حضور دارم، ‌چرا من مبتلاي به وزر او شوم؟

ديگري گناهي مي‌کند و خودش هم بايد عقوبتش را متحمل شود، اما اينجا جهتي وجود دارد، شايد جهات مهم سياسي يا غير سياسي در آن باشد که، اسلام  جلوي اين مسئله را بگيرد که، در اجتماعي، کسي گناه کند و ديگري بنشيند. اصلا مي‌خواهد چنين اجتماعي محقق نشود.

اگر محقق شود، دامنه‌ي اجتماع وسيع مي‌شود، دامنه‌ي گناه، از گناهکار به ديگري هم سرايت مي‌کند، شايد اين هم يکي از احکام تحريميه‌ي سياسي اسلام باشد و شايد هم حکمت‌هاي ديگري داشته باشد که متوجه نمي‌شويم.

علي اي حالٍ انسان در خيلي از جلسات اگر خوب دقت کند، مشمول اين آيه «إنکم إذاً مثلهم» هست، حتي در مجلسي که انسان مي‌بيند منبري خلاف مي‌گويد، «انکم إذاً مثلهم» آنجا را هم شامل مي‌شود. منتهي در آنجا از باب اينکه اگر اعتراض کند، هتک مؤمن يا مسائل ديگري پيش مي‌آيد، ولي به حسب اولي «إنکم إذاً مثلهم» هم هست، اينکه خيلي از بزرگان ما در هر جلسه‌اي که منبري تشکيل مي‌شد، شرکت نمي‌کردند و گاهي اوقات مي‌گفتند: اگر منبري مي‌آيد، فقط مصيبت بخواند و ذکر مصيبت کند، شايد يک جهتش همين قضيه بوده است و اين را همين طور بر همه‌ي جلسات خودمان هم تطبيق کنيم.

از آن طرفش هم هست که، اگر انسان با عباد صالح خدا بنشيند، «إنکم إذاً مثلهم» آنجا هم وجود دارد. همان «مجالست العالم عبادة»، يکي از عناويني است که، از همين «إنّکم إذاً مثلهم» مي‌شود استفاده کرد.

علي اي حالٍ گاهي اوقات به ذهنم مي‌آيد که، يک قوانين کلي قرآني را، انسان هميشه در ذهنش داشته باشد، ولو اينکه قرآن اکثرش به عنوان قانون است، اما قوانين کلي هست که، در مواردي انسان بتواند پياده کند و خودش را حفظ کند و يک موردش همين عنوان «إنّکم إذاً مثلهم» هست.

منبع : سوره نساء، آیه 140

۲۴۳ بازدید

بیان برخی از مضامین دعای عرفه
در تاریخ ۱۲ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۰۹:۵۸

بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين

يكي از ويژگي‌هاي روز عرفه اينست كه خود از اعياد بزرگ است، علاوه بر اينكه عيد قربان بعد از آن است، از اين جهت كه خداي تبارك و تعالي بر بندگان خود در شب و روز عرفه توجه خاصي مي‌كند و رحمتش را سرازير مي‌كند به آنها كه مشغول دعا و مناجات باشند و اساساً بسياري از مستحباتي كه براي اين شب ذكر شده كشف از اين مي‌كند كه بسيار شب بزرگي است و مطلوب خداي تبارك و تعالي مناجات و دعا كردن و استغفار است.

بنابراين ما بايد توجه به آداب اين شب و روز و اعمال و مستحبّاتي كه وارد شده، داشته باشيم. حتّي يكي از مستحبات بسيار مهمش صوم روز عرفه است البته منوط به اينكه موجب ضعف در دعا نشود.

مطلب مهم در دعای عرفه، توجه به مضاميني است كه در این دعا وجود دارد، يعني اين دعاي عرفه مضاميني دارد كه به سرعت انسان را به خدا متّصل مي‌كند، هر چند مضامين دعاها همه‌اش براي اتّصال و تقرّب به خداست و اينكه انسان از دنيا و تعلّقات دنيوي كَنده شود، اما تعابيري، در قسمت‌هاي مختلف دعاي عرفه وجود دارد كه بسيار تعابير مهمي است.

قبل از اينكه اين تعابير دعاي عرفه را عرض كنم؛ در خود روز عرفه از چيزهايي كه بسيار سفارش شده تسبيح خداست، مستحب است كه اين تسبيحات عشري كه سيّد در اقبال ذكر كرده، هر مقدار مي‌تواند تكرار كند، «سبحان الذي في السماء عرشه» اين تسبيحات براي اينست كه ذهن ناقص و ضعيف ما گاهي اوقات نسبت به خداي تبارك و تعالي توجه ندارد، خدا كه در واقع منزّه هست اما ما بايد به خودمان اين منزّه بودن خدا از نقايص را تلقين كنيم. اين تسبيحات ذهن را پاك، نفس را روشن، قلب را نوراني و روح را به خدا نزديك مي‌كند، و لذا هر چه بيشتر انسان اين تسبيحات را بگويد جا دارد. اين تسبيحات براي اينست كه انسان آلودگي‌ها را از ذهنش بيرون كند، اگر سماء است عرش خداست، اگر أرض است حكم خداست، اگر قبر است قضاء خداست، اگر نار است سلطان خداست، اگر جنّت است رحمت خداست، اگر قيامت است عدل خداست، همه چيز مربوط به خداست، دنيا و آخرت و سماء و أرض، دريا و خشكي و همه چيز مربوط به خداست.

پس اين تسبيحات را بايد داشته باشيم و سفارش هم شده، اذكاري هم هست كه برخي از آن را تا صد بار انسان در روز عرفه بايد بخواند، آن وقت ببينيد اين قسمت دعاي عرفه را اشاره كنم كه حضرت به خدا عرض مي‌كند «و إن اعدّ نعمك و مننك و كرامك و منحك لا احصيها يا مولاي» انسان ياد نعمت‌هايي كه خدا به او داده بيفتد، قبل از آن اعتراف كنيم كه ما نمي‌توانيم اين نعمت‌ها را بشماريم، خدايا اگر بخواهم نعمت‌هاي تو را بشمارم، نمي‌توانم. بعد حضرت عرض مي‌كند «أنت الذي مننت» انسان دائماً اينها را بخواند، اختصاص به روز عرفه هم ندارد، انسان وقتي كه خلوتي دارد، نماز شب دارد، تنهاست، اين اذكار را بگويد و اين اذكار را حفظ كند، تو بر من منّت گذاشتي «انت الذي انعمت» تو نعمت به من دادي «أنت الذي أحسنت» تو به من نيكي كردي، «أنت الذي أجملت، أنت الذي أفضلت، أنت الذي أكملت، أنت الذي رزقت» اگر جمالي در من هست، اگر زيبايي ظاهري و معنوي در من هست، اگر علمي در من هست، همه را تو دادي و من از خودم چيزي ندارم، اگر رزقي هست تو دادي، «أنت الذي اعطيت أنت الذي اغنيت» من بي‌نيازم، الآن اگر دست من به طرف ديگران دراز نمي‌شود تو مرا بي‌نياز كردي، تو پناهم دادي، تو من را كافي هستي، تو هدايتم كردي، تو مرا از لغزش‌ها نگه داشتي، گاهي اوقات انسان به خودش مغرور مي‌شود مي‌گويد من يك نگاه به خودم مي‌كنم گناه كبيره‌اي نكردم، اين خودش گناه است كه انسان اين فكر را بكند، او ما را حفظ كرده و نگه داشته، «أنت الذي سترت أنت الذي غفرت أنت الذي أعنت» مخصوصاً ما طلبه‌ها وقتي متوجه اين نعمت‌ها، اعم از مادي، معنوي، علمي و غيرعلمي مي‌شويم، برخاسته، دو ركعت نماز مي‌خوانيم مي‌گوئيم خدايا تو ما را ياري كردي كه دو ركعت نماز خوانديم، قرآن مي‌خوانيم بگوئيم تو ما را موفق كردي، زيارت ائمه‌ي معصومين مي‌رويم بگوئيم تو ما را موفق كردي، و اگر اين توفيق تو نبود نمي‌توانستيم اين كار را انجام بدهيم، اگر اينها را بگوئيم و واقعاً باورمان بشود اين نعمت‌ها همه و همه هر چه داريم از خداي تبارك و تعالي است، ‌در قبالش حضرت اباعبدالله(ع) مي‌فرمايد «ثم أنا يا الهي المعترف بذنوبي فاغفر حالي» من اول اعتراف به ذنوب مي‌كنم، گناهان من را ببخش، «أنا الذي عصيت أنا الذي الذي أخطأت أنا الذي جَهِلتُ» خدايا من بد كردم، من خطا كردم، من جهالت و ناداني كردم، «أنا الذي غفلت» غفلت مربوط به خود من است، اشتباه مربوط به من است .

بعد عرض مي‌كند «فبأي شيءٍ أستقبلك يا مولاي أبسمعي» خيلي عبارت عجيبي است! بعد از اين اعترافها كه من چه كسي هستم، من جهالت ورزيدم، من اشتباه كردم، من خطا كردم، به خدا عرض مي‌كند كه خدايا با چه چيزي به درگاه تو بيايم؟ با چه چيزي استقبلك يا مولاي، أبسمعي؟ با گوشم؟ «أم ببصري، أم بلساني، أم بيدي، أم برجلي، أليس كلّها نعمك عندي» تمام اينها نعمت هاي تو در نزد من بوده «و بكلّها عصيتُك» با تمام نعمت‌هايي كه به من دادي عصيان ترا كردم «فلك الحجّة و السبيل عليّ» تو حجّت بر من داري، يعني هر چه راجع به من حكم كني، هر چه راجع به من بگوئي، همان درست است، امام(ع) با اين عبارات خودش را اينطوري معرفي مي‌كند. واقعاً در دعاي عرفه، كه عرض كردم مجالي نيست كه ما بخواهيم اجمالي هم از دعاي عرفه را ذكر كنيم، اما اين مضاميني كه بسيار مهم است و در زندگي ما بسيار تأثير دارد، اين دعاها را بخوانيم و به يادمان بسپاريم، مخصوصاً در قنوت نماز اين دعاها را بخوانيم، خوشا به حال آن كسي كه بتواند در قنوتش اين دعا را بخواند و خداي تبارك و تعالي چه بهره‌هايي را نصيب او مي‌كند.

خداوند در روز عرفه وعده كرده كه اگر كسي در ماه رمضان بخشيده نشود، اميد به روز عرفه داشته باشد، ما عرض مي‌كنيم خدايا اميدواريم رحمت وسيع و كبيري را انشاء الله نصيب همه ما بفرمايي.



منبع : مفاتیح الجنان، دعای عرفه

۳۰۲ بازدید