pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
عدم علم به زمان ظهور امام زمان
در تاریخ ۰۹ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۳۴

امام باقر(ع) مي‌فرمايد:
«اما ظهور الفرج فإنّه الي الله تبارک و تعالي وکذب الوقاتون».  در زمان کنوني غيبت حضرت، مشکلاتي را براي شيعه ايجاد کرده است و در اين ترديدي نيست. محروميت از درک محضر امام چيز کمي نيست! آن وجودي که حجت ميان خدا و خلق است. بالاخره زمان و مردم و حکومت‌ها و دولت‌ها و اقوام و گروه‌ها به گونه‌ايي عمل کرده‌اند که مصلحت الاهية اقتضا نموده وجود حضرت در پرده غيبت باشد. مرحوم سيد مرتضي در جايي مي‌فرمايد: وغيبته منّا غيبت حضرت از ماست. علاوه بر اين محروميت عظيم که به آن دچار هستيم، مي‌بايد اين همه وقت صرف کنيم تا ببينيم اصل اولي و اصل عملي در مسأله چيست. اين‌ها مطالبي است که اگر انسان بتواند خدمت حضرت برسد،از او سؤال مي‌نمايد و حکم خدا برايش روشن مي‌گردد. غير از اين‌ها، غيبت آن بزرگوار مشکلات ديگري نيز براي مردم ايجاد کرده است. در برخي روايات آمده که اين غيبت باعث تحيّر مردم مي‌شود تا جايي که سبب مي‌‌شود انان از دين خدا دست بردارند و به همين دليل است که حفظ دين در زمان غيبت از همه‌ي زمان‌ها مشکل‌تر است.
 ملاحظه کنيد در زماني که خود پيامبر يا نبی حضور داشته باشد، حفظ دين مشکل چنداني ندارد زيرا راهنما وجود دارد و در هر امري که حيرت باشد او هدايت خواهد کرد. اما در زمان غيبت دسترسي به سکان‌دار و راهنما، مشکل و براي برخي ممتنع است. علاوه بر اين مشکل ديگر کساني هستند که ادعاي ارتباط با امام زمان را مطرح مي‌کنند حضرت در آخرين نوشته خود به علي بن محمد السمري فرمودند که کسي را به جاي خود قرار نده «وسيجيء من شيعتي من يدعي المشاهدة الا فهو کذاب مفتر».
در ميان شيعياني کساني خواهند آمد که ادعاي مشاهده مي‌نمايند پس بدانيد که او دروغگو و نيرنگ باز مي‌باشد. مرحوم مجلسي در شرح اين حديث مي‌فرمايد: «من يدعي المشاهدة» يعني کسي که ادعاي مشاهده‌ي حضرت بنمايد و بگويد که از سوي او براي مردم خبر آورده است، اين دروغگوست  لکن به نظر بنده روايت مي‌فرمايد اصلاً چنين ادعايي حرام است. ممکن است کسي در اثر توفيقات خدمت حضرت مشرف شود، لکن حق بازگو نمودن آن را ندارد. درباره مرحوم مقدس اردبيلي و مرحوم بحر العلوم که تشرفاتي نقل شده است اين مسأله را من در کلمات خودشان نديدم گرچه اصحاب و نزديکان آن‌ها از روي قرائني به اين مسأله پي برده‌اند به هر حال اين واقعاً از مشکلات است.
ما روز يا هفته‌ايي نيست که تلفن نداشته باشيم که بگويند فلان آقا در فلان شهر ادعا نموده من خدمت حضرت شرفياب مي‌شوم! ما طلبه‌ها بايد مراقب باشيم امام باقرباقر(ع) مي‌فرمايد: «امّا ظهور الفرج فإنّه الي الله تبارک و تعالي» همين چند روز پيش يکي از آقايان علماي تهران به من تلفن زد و گفت که برخي مي‌گويند اين نيمه شعبان براي ظهور ويژگي خاصي دارد! اين‌ها همه بي‌خود است! حتي بر حسب برخي روايات خود حضرت نيز از زمان ظهور آگاه نيست گرچه ممکن است نزديک به ظهور، خداوند او را آگاه نمايد.
يادم مي‌آيد مي‌گفتند فلان آقا يا فلان عارف و مرتاض گفته ايشان در فلان سال و فلان ماه مي‌آيد! اين سخنان باعث سست شدن اعتقادات مردم مي‌گردد؛ مردم مي‌بينند نيمه شعبان آمد و خبري نشد، آن وقت خداي نکرده در اصل مطلب به ترديد می ‌افتند! به اين جهات بايد توجه نمود. انشاء الله همه مورد عنايت آن حضرت قرار بگيريم.



منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 12، ص 86

۲۳۰ بازدید

بخشش و گذشت
در تاریخ ۰۹ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۰۸

آيه شريفه مي‌فرمايد: {وَجَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الظّالِمينَ}  خداوند مي‌فرمايد جزاي هر زشتي، سيّئه‌ايي همانند آن است. اين آيه در فقه و خصوصاً در باب قصاص، بسيار مورد استفاده است. در باب قصاص فرموده‌اند که اگر کسي ديگري را کشت، وليّ مقتول مي‌تواند قصاص کند يا اگر دست کسي را قطع کرد، مي‌تواند قصاص نمايد. اما برخي موارد است که در شرع به خصوص داراي حکمي نيست مثلاً اگر کسي به ديگري سيلي زد و صورت او سرخ شد يا سياه شد، چقدر ديه دارد؟ آيا اين شخص مجاز است به ضارب يک سيلي بزند؟ حدّ آن تا کجاست؟
برخي گفته‌اند در اين موارد قصاص راه ندارد زيرا نمي‌توان درست به همان اندازه و همان سيلي را به شخص نواخت. مرحوم محقق اردبيلي در ذيل اين آيه شريفه فتوا داده که مي‌توان به همان اندازه قصاص نمود و حتي به مقتضاي اين آيه شريفه اگر کسي به ديگري دشنام داد، او هم مي‌تواند به همان اندازه به او دشنام دهد البته نه به اموري که عنوان محرّم داشته باشد حال چنين چيزي از آيه استفاده مي‌شود يا نه، نيازمند بحث فقهي مستقلي مي‌باشد.
 نکته اين است که دنباله آيه مي‌فرمايد {فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللّهِ} اگر کسي گذشت کند و نيکي بنمايد، اجرش با خداوند است {فَأَجْرُهُ عَلَى اللّهِ}، کنايه از اين است که اجر او بي‌حد و حساب است. اين آيه بايد خصوصاً مورد توجه ما باشد. ما بايد اول از خودمان شروع کنيم. گاهي در بحث‌ها عصباني مي‌شويم و مي‌گوييم تو نفهميدي! ضعيف الفکر هستي يا بي‌فکر هستي! يا مطالب ديگر رد و بدل مي‌شود .اگر کسي در مباحثه‌ايي به ما دشنام داد، زرنگي در اين نيست که دشنامي قوي‌تر به او دهد! قدرت به اين است که خود را کنترل کند و اين را پاي خداوند بگذارد. شايد علت اين‌که مي‌‌گويد أجرش با خداوند است اين است که وقتي فرزند به پدرش اهانت مي‌کند، صداقت و ارتباط با فرزند مانع از اين مي‌شود که پدر عکس‌العمل انجام دهد. بندگان خداوند هم به معناي واقعي وابسته به خداوند هستند اگر يک بنده خدا به ديگري اهانت کرد، اين را بايد به پاي مولاي او گذاشت. اين يک ارتباط منطقي است اگر کسي به انسان دشنام داد انسان به خاطر خدا گذشت کند؛ گرچه حق دارد که مانند همان را به او برگرداند.
به اجتماع هم که مي‌رويم و در بين مردم نيز بايد همين‌گونه بود؛ که اگر به اين مسأله عمل شود براي مردم درس است. در سيره‌ي ائمه اين بوده که برخي به ائمه اهانت مي‌کردند، به پدرانشان اهانت مي‌کردند، اما اين بزرگواران چيزي نمي‌فرمودند. اين باعث مي‌شود که اثر اخلاقي در مردم ايجاد شود و به راه راست هدايت شوند. رويه علماء و بزرگان دين هم اين‌گونه بوده است. درباره‌ي مرحوم آيت الله العظمی خوانساري که از مراجع تهران بوده است و احتمال اعلميت ايشان هم بسيار بود، يکي از آقايان نقل مي‌کرد که من در مسجد بودم و شخصي نزد ايشان آمد و به ايشان اهانت‌هاي فراوان نمود؛ مرحوم خوانساري هرگز سربلند نکرد گويي‌اين شخص به ديوار اهانت مي‌کند. بعد که حرف‌هايش تمام شد ايشان سرش را بلند کرد و از کسي که کنارشان نشسته بود پرسيد: آن مسأله‌ايي که پرسيديد حل شد يا نه؟! اين‌گونه بر نفس خود مسلط بودند.
 در تفسير کشاف ذيل همين آيه شريفه، روايتي از پيامبر نقل گرديده است:
«عن النبي اذا کان يوم القيامة نادي مناد: من کان له علي الله اجر فليقم قال: فيقوم خلق. فيقال لهم ما اجرکم علي الله؟ فيقولون نحن الذين عفونا عمن ظلمنا فيقال لهم ادخل الجنة باذن الله»
معنايش اين است که عده‌ايي روز قيامت اجر خود را از خداوند طلب مي‌کنند و اجر آنها اين است که اينان از کساني که بدان‌ها ظلم کردند و مي‌توانستند بدان‌ها پاسخ دهند، گذشت نموده و آن‌ها را بخشيده‌اند؛ لذا بدان‌ها خطاب مي‌شود که به اذن خداوند در بهشت وارد شويد. ان شاء الله همه به اين اخلاق الاهي متخلق شويم.



منبع : سوره شوری،‌ 40

۲۶۰ بازدید

نرمی در سخن
در تاریخ ۰۹ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۵۳

آيه‌ي چهل و چهارمِ سوره‌ي مبارکه طهٰ مي‌فرمايد: {فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّنًا}؛ اين خطاب به حضرت موسي و هارون است که خداوند مي‌فرمايد: هنگامي که با فرعون سخن مي‌گوييد و او را به حق دعوت مي‌نماييد، با قول لَيِّنْ با او شروع کنيد و اين نکته مهمي در امر تبليغ است.
در همه ابعاد زندگي چه در داخل خانه چه در اجتماع و جامعه و حتي نسبت به حاکم مسلمين، اگر کسي امر به معروف و نهي از منکر داشته باشد، بايد از زبان لَيِّنْ و خوش استفاده کند. فرض کنيد انسان مي‌خواهد فرزندش را به نماز وادار نمايد گاه مي‌تواند بگويد: اگر نماز نخواني به جهنم خواهي رفت، خوب اين اثر چنداني ندارد، بايد با زبان نرم سخن گفت در ذيل اين آيه آمده «أي لاتغلظا عليه» ؛ با غلظت و خشونت صحبت نکنيد.
زمخشري در کشاف مي‌‌گويد: قول لَيِّنْ همان است که در آيه 18 و 19 سوره‌ي نازعات آمده است:  {فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلى‏ أَنْ تَزَكّى وَ أَهْدِيَكَ إِلى‏ رَبِّكَ فَتَخْشى}.
در اين دو آيه هم نکات رواني مهمي وجود دارد که جمله را به صورت استفهامي مطرح مي‌کند. يک وقت گفته مي‌شود اگر اين کار را انجام دهي به بهشت مي‌روي! گاهي مي‌گويد نمي‌خواهي به بهشت بروي؟ نمي‌خواهي به سوي خداوند بروي؟ نقل مي‌کنند مردم مغرب زمين در آداب و رسوم خود از اين نکته استفهام استفاده فراوان مي‌کنند. فرض کنيد هنگام کمک به ديگران به او نمي‌گويند دستت را بده تا کمکت کنم بلکه مي‌گويد مي‌توانم به شما کمک کنم؟ گرچه آنان کافر هستند اما به اين نکته رواني که ريشه‌ي قرآني دارد عمل مي‌کنند. قرآن هم در هنگام برخورد با فرعون، مسأله را به صورت استفهام مطرح مي‌نمايد و مي‌فرمايد: {وَ هَلْ لَكَ إِلى‏ أَنْ تَزَكّى}.
 براي پياده کردن اين حقايق و معارف در جامعه و در ميان مردم بايد اين راه‌هاي تربيتي را در نظر گرفت. در برخي نقل‌ها آمده که چون موسي و فرعون اين‌گونه با فرعون سخن گفتند، فرعون نرم شد و نزديک بود که کلام آنان را بپذيرد لکن هامان چون اين جريان را شنيد، فرعون را ملامت نمود که چگونه تو که صاحب عقل و درايتي اين سخنان را باور نمودي؟ و بالاخره او را از تصميم خود منصرف نمود. در هر حال بايد توجه نمود که سخن نرم بيشترين تأثير را خواهد داشت.



منبع : سوره طه، 44؛ سوره نازعات، 19-18

۲۰۷ بازدید

ارتباط با قرآن
در تاریخ ۰۹ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۲۶

به بعضي از آيات شريفه قرآن، بر وجود مبارك امام زمان(عج) تمسّك شده است. مثلاً در سوره مباركه حج چند آيه وجود دارد؛ «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَوةَ وَآتَوْا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَللهِ عَاقِبَةُ الْأُمُور»، «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ».

سه روايت در ذيل آيه دوم آمده كه سند بعضي از رواياتش، صحيح و معتبر است كه امام باقر(ع) يا امام صادق(ع) فرموده‌اند عامّه و سنّي‌ها مي‌گويند اين آيه‌ي «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» در این مورد نازل شده كه قريش، پيامبر را از مكه اخراج كردند و تا مدّتي پيامبر و اصحابش مجاز در مقاتله با قريش نبودند و مي‌گويند اين آيه اولين آيه‌اي است كه اجازه‌ي قتال با قريش داده شده است.

در ادامه روايت امام باقر(ع) مي‌فرمايند اين حرف درست نيست - ولو تصريح به اين معنا ندارند- مي‌فرمايند «إنّما هي» اين آيه شريفه براي آخرين حجّتي است كه مي‌آيد «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا»؛ آخرين فرزند ما كه مي‌آيد و بعد لقب حضرت را در اينجا ذكر مي‌كنند «يَطْلُبُ بِدَمِ الْحُسَيْنِ(ع)» يعني به عنوان وليّ دم امام زمان(عج) ظهور مي‌كند و مطالبه‌ی خون أباعبدالله الحسين(ع) را مي‌كند، حتّي به عنوان «وَ طُلَّابُ الدِّيَة» طالبين ديه‌ي امام حسين(ع) مي‌شوند.

يك روايت ديگري كه از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) رسيده؛ حضرت فرموده است: «إِنَّ الْقُرْآنَ حَيٌّ لَا يَمُوت»؛ قرآن زنده است و مردن در قرآن معنا ندارد. خودِ قرآن موت ندارد. بعد فرمودند اگر بنا بر اين باشد كه آياتي كه در مورد افرادي نازل شده، وقتي آن افراد مي‌ميرند بگوئيم آيات هم بايد بميرند، ديگر قرآن می‌‌میرد و دیگر به درد نمي‌خورد.

به نظر من مي‌رسد كه اين دو روايت و رواياتي كه ائمه‌ي ما در زمان خودشان تصريح كردند كه عامه در مورد قرآن دارند اشتباه مي‌كنند، اين نكته خيلي مهمي است؛ هم علمي است و هم از جهت اخلاقي و تربيتي براي انسان خيلي مهم است. چه اشتباهي مي‌كنند؟ آن اشتباه اين است كه عامّه معتقدند شأن نزول آيات قرآن منحصر به همان مورد است و اين خيلي جاهاي قرآن، قرآن را از آن جاودانگي و بقاءش انداخته است.

مثلاً در مورد همين آيه «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» خداي تبارك و تعالي به عنوان يك قضيه كلي و يك إذن عام، كه هر كسي كه به او ظلم شده مقاتله كنند، لازم نيست كه بروند از شخصي اجازه بگيرند، به كسي كه ظلم شده مي‌تواند قتال كند و خدا مي‌فرمايند «وَإِنَّ اللهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ» اینگونه بگوئيم این آیه فقط منحصر به همان شأن نزولش است كه پيامبر را قريش از مكه بيرون كردند و بعد كه پيامبر به مدينه آمد خدا فرمود حالا من اجازه مي‌دهم تو بروي با اينها مقاتله كني، منم به تو كمك مي‌كنم، بگوئيم آيه مربوط به همين قضيه بود و تمام شد و رفت.

از همین روايات استفاده مي‌شود که ائمه(ع) چقدر از عامه ناراحت بودند، در اينكه عامه و اهل‌سنت قرآن را از اعتبار ساقط كردند. حالا ببينيد زمانه چطور شده كه اين بي‌حياها مي‌گويند شيعه قرآن را از اعتبار ساقط كرده است، شيعه قرآن را قبول ندارد، شيعه به قرآن اعتنا نمي‌كند.

انسان برود در بطن اين روايات و سيره‌ي ائمه(ع) كه ائمه‌ي ما چه اعتقادي در مورد عامه داشتند كه اينها معتقد بودند اگر آيه شأن نزول خاصی داشت در همان مورد است. اگر تفاسيرشان را هم ببينيد بعضي‌ از آنها يك مقدار از مورد شأن نزول تعدّي مي‌كنند، اما خيلي‌هايشان بر همان شأن نزول اكتفا مي‌كنند و شيعه در اينجا يك افتراق وسيعي با عامه پيدا مي‌كند.

در كافي، ج2، ص156 اين رواياتي كه در باب قرآن آمده را ملاحظه كنيد. مي‌فرمايد «يَجْرِي كَمَا يَجْرِي اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ كَمَا يَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ يَجْرِي عَلَى آخِرِنَا كَمَا يَجْرِي عَلَى أَوَّلِنَا»؛ اين تعابير عجيبي است، يعني قرآن هميشه زنده است، قرآني كه امروز داريم مي‌خوانيم درست مثل همان روزي است كه بر پيامبر(ص) نازل شده است و هيچ وقت كهنه نمي‌شود.

خواستم اين نتيجه‌ي تربيتي را بگيريم كه با اين قرآن بيشتر بايد ارتباط داشته باشيم و بايد اعتراف كنيم كه حوزه‌ي ما، خودِ ما طلبه‌ها، با اين پشتوانه‌ي عميقي كه ما در مورد قرآن به بركت اهل‌بيت(عليهم السلام) داريم، اما آنطور كه بايد و شايد از قرآن بهره‌اي نمي‌بريم و استفاده نمي‌كنيم. ما نبايد فقط بگوئيم اگر قرآن را بخوانيد چقدر ثواب دارد. اين روايت باید براي عوام مردم خوانده شود.

درست است که اگر به قرآن نگاه كنيم ثواب دارد، براي اينكه آنها را به قرآن تحريك كنيم، بايد اين روايات را بخوانيم، به نوع قرآن بگوئيم «إقرأ القرآن»، نگاه كردن به قرآن ثواب دارد. در بهشت به انسان مي‌گويند بخوان و بالا برو. ولي ما طلبه‌ها چرا اين روايات ديگر كه «إنّ القُرآنَ حيًّ لا يَمُوت»، «يَجْرِي كَمَا يَجْرِي اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ» يعني هر زماني انسان آيه‌اي را بخواند، اين آيه تازه است و نكته‌ي تازه‌اي دارد، پيام تازه‌اي دارد و اثر تازه‌اي در آن انسان دارد.

اين روايات بايد ما را بيشتر تحريك كند. براي ما طلبه‌ها اين روايات بايد محرّك باشد. بگوئيم قرآني كه «يَجْرِي كَمَا يَجْرِي اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ» براي من آيا اینگونه هست يا نه؟ يا اينكه اصلاً من خبر ندارم.
ما اگر از قرآن دور باشيم، مثل يك آدمي است كه در اتاق در را به روي خودش ببندد و نداند كِي شب مي‌شود و كِي روز مي‌شود، نه از بركات شب بتواند استفاده كند و نه از بركات روز.
پس إن شاء الله ما بايد بیشتر به قرآن توجه كنيم.

۲۰۸ بازدید

اهمیت شب های قدر
در تاریخ ۰۶ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۶:۱۴

امروز روز هيجدهم ماه مبارك رمضان و امشب مصادف با اولين شب از شب‏هاى قدر است؛ به نظر من شب قدر هر قشرى بايد كيفيت ‏مخصوص خودش را داشته باشد؛ شب قدر ما طلبه‏ ها هم بايد چنين باشد و يك كيفيت مخصوص به روحانيت را داشته باشد و نبايد با كيفيت سايرين از نظر خواسته و تقاضا يكسان باشد. آنچه كه واقعاً براى ما طلبه‏ ها مهم است، اين است كه حال كه يك روزنه‏ هايى از دين و احكام دين به ما نشان داده شده‏ و به قول امروزى‏ ها چشمه‏ هایی را به مان نشان داده‌اند،‌ بايد شاكر باشيم. گاه مريض شدن و دورى از درس، نفهميدن مطلبى، يك منشأ مهمش ناشكرى است؛ يعنى نمى‌‌فهميم خداوند چه نعمتى به ما عنايت كرده و چه بابي را براي ما مفتوح كرده است؟!.

وقتى مى‌‌گوييد امير المؤمنين(ع) در نهج‏ البلاغه دارد كه جهاد باب من ابواب الجنة فتحه اللَّه لخاصة اوليائه ، وقتى در مورد جهاد چنين تعبيرى داريم، و از آن طرف هم مى‌‌گوييم قلم ‏علما و قلم مدافعين از دين، از جهاد در راه خدا بالاتر است، اين را مي‌فهميم که باب فهم دين هم بايد اخص الخواص باشد؛ و ما بايد قدر اين را بدانيم؛ نمي‌توان گفت که ما تصادفاً سر سفره دين و علم نشسته‌ايم؛ نه، اينها يك عنايت خاصی است كه خداوند به ما كرده است و در درجه اول بايد شاكر باشيم؛ شكر هم به اين است كه خودمان را لايق ندانيم؛ اگر ‏كسى بگويد من استعداد دارم، زحمت مى‌‌كشم، شب ها بيدار هستم، مشغول نوشتن و تحقيق هستم، بزرگترين آفت براي انسان مى‌‌شود؛ بلکه بايد اين درس و بحث‌ها را از عنايات خداوند بدانيم و دائماً اين مطلب را حديث نفس كند و بداند که خودش چيزى نمي‌داند و خداوند است که عنايت مي‌کند.

بدبختى انسان از جايى شروع مى‌‌شود كه خودش را چيزى بداند و بگويد که در مراتب علمى و تقوائي داراي جايگاه ويژه‌اي است. بعد از مسأله شكر، بايد اين را بفهميم كه خداوند از هزاران خزينه علم، يك صدم و يک هزارمش را به ما داده است؛‌ و اگر بخواهيم بالاتر رويم، خود اوست که بايد دستمان را بگيرد و به ما عنايت کند؛ همين جاست که ما بايد واقعاً فراتر از ديگران، در شب قدر، يك مقدرات عجيبى را براى خودمان رقم بزنيم؛ نه اين كه همان مطالبي را که مردم معمولى هم از خدا مى‌‌خواهند و جزء مقدراتشان است را ما نيز همان ها را از خداوند طلب کنيم که براي ما نيز قرار دهد؛ كه البته آنها هم لطف بزرگ خداست و احتياج به ‏شكر بسيار دارد که قدرت شکر آنها را هم نداريم؛ ولى بايد سطح خواسته‌هايمان را بالا ببريم و هميشه يكى از دعاهايمان اين باشد كه خداوند عمر ما را در مسير دين و خدمت به دين قرار دهد؛ مبادا ما يك زماني مضرّ براى دين شويم، واقعاً اين را از خدا بخواهيم.

انسان چه مى‌‌داند که چند سال ديگر چه مي‌شود و ممکن است که يك دفعه روى قدرت‏ طلبى و هوا پرستى وشهوت و شهرت‏ طلبى، يك‌سرى از مسلمات را انكار كنيم؛ در تاريخ بودند افرادى كه متأسفانه به اين ‏بلا گرفتار شدند. در روايت نيز آمده است که ائمه ما عليهم‌السلام مى‌‌فرمودند: خدايا عمر ما را مرتع براى شيطان قرار نده؛ يكى از دعاهاي ما بايد همين ‏باشد که دين را به عنوان شغل خودمان قرار ندهيم؛ ترويج دين را به عنوان كاسبى خودمان قرار ندهيم؛ اين خيلى مهم است و حسن عاقبت در اين جهت بسيار مهم است و از خداوند متعال بخواهيم كه در اين مسير استقامت كنيم و با نور خودش ما را حفظ كند؛ و آنچه كه را که خودش بدان راضى است، بر زبان و دست و قلب و دل ما جارى كند؛ و اگر قيامت بپرسد که عمرتان را در چه گذرانديد؟ بتوانيم بگوييم در ترويج و فهم دين. بايد اين شبها واقعاً اين ذخاير را حسابى فراهم كنيم و بسيار هم مهم است. ما نيز از همه آقايان التماس دعا داريم.

۲۲۸ بازدید