pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
توجه به اهمیت علم اصول
در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۰۹

به قول امروزي‌ها، اصول روش فهم كلمات و الفاظ است كه امروزه حتي در دانشگاه‌هاي غربي رشته‌هاي فراواني برايش درست شده است. يكي از طلبه‌هاي بسيار با استعدادي كه از شاگردهاي حضرت والد بود، مي‌گفت: چندين سال در لندن در علم ژنتيک کار کردم؛ يک رشته‌اي در دانشگاه آنجا به نام رشته زبان‌شناسي به وجود آمده بود که الآن هم در ايران رايج شده است. او مي‌گفت: من نوشته‌هاي اصولي خودم را كه از درس والد شما داشتم، براي پروفسوري كه آنجا بود،ترجمه مي‌كردم و اين پروفسور به قدري تعجب مي‌كرد كه علماي ما صدها سال پيش اين تحقيقات را كرده‌اند كه امروز بزرگان دانشمندان آنها همه، سر اين مسئله مانده‌اند كه اين كلام رابايد چطور معنا كرد؛ من يك طور مي‌فهمم و شما طور ديگري مي‌فهمي‌؛ در زمان صدور نوع ديگري مي‌فهميدند؛ اصوليين مسئله ظواهر را مطرح كرده‌اند، مسئله حقيقت و مجاز را مطرح كردند؛ مسئله قرينه و ذي القرينه را مطرح كردند. اين است اصولي كه ما قدرش را خيلي هم نمي‌دانيم.

۳۲۹ بازدید

فواید انقلاب اسلامی
در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۰۷

اين ايام دهه‌ي فجر و سي‌امين سالي است كه از پيروزي انقلاب مي‌گذرد، و چند نكته بايد مدّ نظر ما باشد كه خدمت شما فضلا عرض مي‌كنم.
نكته‌ي اول: در مورد ضرورت كاري است كه امام(ع) و روحانيت و مردم انجام دادند. سي سال است كه از انقلاب گذشته است. ما بايد فكر كنيم كه اگر اين حركت عظيم و اين نهضت مبارك نبود، بر سر اسلام و حوزه‌ها، روحانيّت و مردم چه آمده بود؟
ما معتقد هستيم كه واقعاً اگر اين انقلاب در كشور نشده بود، امروز چيزي به نام حوزه علميه نداشتيم؛ چيزي به نام روحانيت نداشتيم. سياست‌هايي كه از كشورهاي خارجي و از پايگاه‌هاي جاسوسي دنيا براي ايران ديكته مي‌شد، و حكومت ايران آن را پياده مي‌كرد، در آن سياست‌ها حذف دين به عنوان يك هدف اصلي مطرح بود. براي گرفتن دين نيز بايد مروّجين دين را از بين ببرند؛ پايگاه‌هاي تعليم و تربيت ديني را بايد محو كنند. اين کار از زمان رضا خان شروع شد و در زمان محمدرضا پهلوي هم ادامه پيدا كرد. نمي‌دانم کدام يک از آقايان قبل از انقلاب در قم بوديد، چندين سال درب مدرسه فيضه بسته شده بود؛ مدرسه فيضيه با آن عظمت چندين سال بود كه بسته شده بود، آرام آرام دنبال اين بودند كه بقيّه مدارس را هم ببندند و به طور كل، فاتحه روحانيت را بخوانند.
حال، با قطع نظر از مسئله حوزه، ديگر دين در جامعه امروز حضور نداشت. ببينيد چقدر آثار ديني از در و ديوار اين مملكت نمايان است؟ زماني بود كه بزرگان ما، مبلّغين ما، آرزو داشتند يك دقيقه از صدا و سيما حداقل يك حديث براي مردم بخوانند؛ اما امروز مي‌بينيم كه واقعاً صدا و سيما، شبكه‌هاي مختلفي كه دارد، در قرآن، در معارف، در مسائل ديگر که در مناسبت‌ها پخش مي‌شود، اينها مردم را به مسئله ولايت ائمه معصومين: توجّه مي‌دهند. امروز ولايت در اين كشور ترويج مي‌شود؛ البته نمي‌خواهيم بگوييم همه كارهاي صدا و سيما درست است؛ نه، انتقاد هم داريم. باعث به وجود آمدن برخي از مشكلات هم شده است؛ اما وقتي مجموعه را نگاه مي‌كنيم، يك نويد بزرگي است كه مجموعه به سمت اين است كه دين در اين كشور حكومت پيدا كند؛ تمام ابعاد ديني در اين مملكت پياده شود. در زمان گذشته يك روحاني نهايتش اين بود كه يك منبر پيدا كند؛ غايتش اين بود كه پاي منبر او هزار نفر و يا دو هزار نفر بنشينند؛ اما امروز، من گاه صبح بعد از نماز بعضي از شبكه‌ها را مي‌بينم که سخنراني يكي از خطبا را گذاشته است؛ بعضي‌هايش خيلي خوب است؛ و بعضي‌هايش متوسط است، و طبعاً برخي هم ضعيف است. بعضي را اصلاً جايز نيست، بگذارند. يادم مي‌آيد يك وقتي خدمت حضرت والدمان(ره) بوديم که يك آقاي روحاني داشت از تلويزيون صحبت مي‌كرد؛ يك مطلب بسيار باطل و سخيفي را گفت. ايشان به من فرمودند: شما به مسؤول صدا و سيما زنگ بزن و از قول من بگو حرام است اين آقا سخنراني كند و شما در تلويزيون صحبت او را بگذاريد. اينها بوده و هست؛ ولي مجموع را كه انسان نگاه مي‌كند، واقعاً فضا براي ترويج دين روز به روز به بركت اين انقلاب بيشتر مي‌شود؛ و اين جاي شكر دارد.
بايد گفت همانطور كه حدوث اين انقلاب بر دوش روحانيت بود، استمرار اين انقلاب هم بر دوش روحانيت است. اگر كساني فكر كنند بدون روحانيت انقلاب استمرار پيدا مي‌كند، بسيار در اشتباه هستند؛ انقلاب با ماهيت اسلامي‌خودش، با ماهيت اصيل پيروي از مكتب اهل‌بيت: فقط در سايه هدايت مراجع و رهبري و روحانيت و حضور فعال روحانيين در همه عرصه‌هاست؛ و ما بايد به اين امر توجّه داشته باشيم.
امام عظيم الشأن(ره) كه واقعاً هرچه زمان مي‌گذرد، انسان به ابعاد وجودي آن مرد بيشتر پي مي‌برد؛ در همان ايام سال 57 که روز‌هايي بود كه هر دقيقه‌اش يك تصميم بسيار اساسي از طرف امام براي رهبري انقلاب و براي جامعه اتخاذ مي‌شد؛ كه اگر يكي از آن تصميم‌ها يك مقداري اشتباه بود، كاملاً مسئله دگرگون مي‌شد. ايشان چه خدمت بزرگي كردند؛ چه حركت بزرگي آفريدند؛ و تا پايان دنيا حق بزرگي بر همه دارد. اين مرد بزرگ بر همه ما حق دارد.
نكته دومي‌كه مي‌خواهم عرض كنم اين است: من گاه فكر مي‌كنم که واقعاً مشخصات امام چيست؟ امام استعداد در حد فوق العاده داشتند که بايد اسمش را نبوغ گذاشت. پشتكار در حد زياد، علم، جامعيت، اصلاً در اين پنجاه ساله اخير، در اين صد ساله اخير، ـ اين را كه دارم عرض مي‌كنم، واقعاً از روي تحقيق مي‌گويم ـ كسي را به جامعيت علمي ‌امام سراغ ندارم!. بزرگاني داشتيم كه جامع بين معقول و منقول بودند؛ اما جامعيتي كه امام داشتند، امام يكي از مبتكرين در علم اصول است؛ يكي از فقهاي بسيار بسيار قوي است؛ يكي از عرفاي طراز اول است؛ يكي از حكماي رده اول است؛ يكي از مفسرين بر جسته است؛ يكي از اساتيد برجسته درس اخلاق است؛ ما اگر بخواهيم در اين صد ساله‌ي اخير حوزه بگوييم دو استاد اخلاق در اين حوزه بودند، يكي حاج ميرزا جواد آقاي ملكي بوده و يكي هم امام بوده است. هم‌چنين هوش سياسي امام که هميشه از ريزترين مسائل جامعه خبر داشته است. ما گاه مي‌گوييم به ما چه ربطي دارد که امروز در مجلس چه مي‌گذرد؛ به ما چه که امروز در عراق چه مي‌گذرد؛ به ما چه ارتباطي دارد در افغانستان چه مي‌گذرد؛ ما مشغول درس خودمان باشيم. اين معنايش آن است كه شما مسؤوليت خودت را در حد خانه خودتان منحصر کرده‌ايد. آن وقت ببينيد چه نتيجه‌اي خواهد داشت؟ از همه قضايا اطلاع داشته باشيد. البته اطلاع به اين معنا نيست كه آدم واقعاً درس و بحث را كنار گذارد؛ شبانه روز پاي روزنامه و تلويزيون بنشيند. امام هم اين كار را نمي‌كرد
اما آن ويژگي كه نقش اول را داشته و عامل درجه اول بوده، كدام بوده است؟ آن، توحيدي بود كه امام به آن رسيده بود؛ و آن ارتباطي بود كه با خدا داشت. نه ارتباط عوامانه، نه ارتباط زاهدانه منفي، بلکه ايشان ارتباط عالمانه و فقيهانه با خدا داشت. كسي در آن شرايط بسيار خفقان‌آور كه اصلاً انسان جرأت نمي‌كرد لفظ شاه را بگويد، بيايد اينطور در مقابل شاه بايستد، در مقابل حكومت ظالم بايستد، و قسم هم ياد بكند كه من و الله يك لحظه هم نترسيدم! اين چيست؟ جز اين كه واقعاً يك موحّد واقعي بود؟. خدا را با همه وجود شناخته بود؛ يعني با تمام وجود خدا را حسّ كرده و شناخته بود. حوزه و ما اگر بخواهيم براي خدمت به دين موفق شويم، بايد همين را راه طي كنيم؛ البته عرض كردم عوامل ديگر هم بسيار نقش دارد؛ اگر امام مرجع تقليد نبود، اين انقلاب واقع نمي‌شد؛ اگر امام هوش سياسي نداشت، نمي‌توانست توطئه‌ها را بشناسد. اما در كنار همه اينها، آن تهذيب نفسي كه داشت و آن توحيدي كه در اثر زحمت‌هاي فراوان علمي ‌و عملي به آن رسيده بود، اينها از امام، امام ساخت.
بنابراين، ما بايد قدر انقلابمان را بعد از گذشت سي سال بدانيم كه حالا چون وقت نيست من نمي‌توانم به تمام فوائد انقلاب اشاره كنم؛ اما راجع به مجموعه روحانيت، ما اگر انقلاب را راجع به مجموعه روحانيت ملاحظه كنيم، مي‌بينيم كه واقعاً اين انقلاب يك حيات جديدي براي روحانيت است؛ حيات جديدي براي فقه است؛ حيات جديدي براي حوزه‌هاست. امروز ببينيد كه به بركت اين انقلاب دائره علمي ‌در حوزه‌ها وسعت پيدا كرده است و بايد قدر اين انقلاب را بدانيم.بايد وظيفه‌مان رابشناسيم و آن را انجام دهيم و جايي هم كه بايد انتقاد كنيم، انتقاد كنيم؛ اما براي خدا و براي حفظ انقلاب و به دور از حزب‌گرايي و گرايش‌هاي فاسدانه. اگر روحانيت استقلال خود را حفظ كند، در دائره تحزّب‌گرايي، و گرايش‌هاي سياسي قرار نگيرد، فقط در دائره خدايي‌باشد؛ از اول فلسفه وجودي روحانيت هم در همين دائره است؛ اگر در اين دائره باشد، مي‌تواند قدم بزرگي بردارد و ثمره‌ي خوبي براي مجموعه بشريت داشته باشد انشاء الله.

۴۹۵ بازدید

تحقیق در مورد تاریخ شهادت امام حسن مجتبی
در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۰۰

فردا هفتم صفر است و بر طبق آنچه كه مشهور از مورخين و محدثين و فقها قائل هستند، مصادف با شهادت امام مجتبي(ع) است. ما وقتي كتب را بررسي مي‌كنيم، يك نظر در شهادت امام مجتبي(ع) نظر مرحوم كليني است كه فرموده شهادت آن حضرت در روز آخر صفر است و نه بيست و هشتم؛ ايشان در صفحه‌ي 328 از جلد 3 اصول كافي مي‌فرمايد «و مضی في صفر في آخره» و اين ظهور در روز آخر صفر دارد؛ مگر اينكه توجيه كنيم که ايشان روزهاي آخر را مي‌خواهد بگويد، نه روز آخر.
برخي از فقها و بزرگان شهادت حضرت را در ماه صفر گفته‌اند، اما معين نكرده‌اند كه چه روزي از اين ماه است؛ از جمله مرحوم شيخ مفيد در كتاب ارشاد مي‌فرمايد «و مضی لسبيله في شهر صفر ؛ در شهر صفر در راه خدا كشته شد». حتي اين كه امام مجتبي(ع) در چه سالي به شهادت رسيده، سال 49 هجري بوده يا سال50 هجري، اين هم محل اختلاف است. مرحوم شيخ طوسي در صفحه‌ي 39 از جلد 6 کتاب تهذيب نيز شهادت را به صورت مطلق بيان کرده است. اين هم نظر دوم.
نظر سوم، اين که شهادت در روز 28 صفر است؛ از کساني که اين نظر را داده‌اند، مرحوم شيخ مفيد است، البته نه در كتاب ارشاد، بلکه در مسار الشيعة ؛ مرحوم طبرسي در تاج المواليد، ابن‌شهر آشوب مازندراني در مناقب ؛ اين سه نفر گفته‌اند دو روز آخر صفر كه مي‌شود 28 صفر، وقت شهادت امام مجتبي(ع) است.
اما در اين ميان كسي است به نام سيد قاسم بن ابراهيم رسي يا البرسي كه متوفاي 246 بوده، كتابي دارد به نام تثبيت الامامة، و رواياتي را در اين كتاب از امام كاظم(ع)نقل كرده است. او در اين كتاب مي‌گويد توفّی السابع من شهر صفر، امام مجتبي(ع) در روز هفتم ماه صفر به شهادت رسيده است. حالا چطور شده اين كتاب به دست مرحوم كليني و مرحوم شيخ مفيد نرسيده است. و اين طبيعي است كه تمام كتبي كه در عصر ائمه نوشته شده باشد به دست كليني و ديگران نرسيده باشد. پس، اول كسي كه اين مطلب را گفته، ابراهيم رسي است. شهيد اول هم در كتاب دروس مي‌گويد و قبض بها مسموماً يوم الخميس سابع صفر  روز پنجشنبه هفتم صفر سنه 49 يا 50 به شهادت رسيده‌اند. مرحوم كفعمي نيز ‌در مصباح مي‌گويد روز هفتم صفر است. پدر شيخ بهايي هم كتابي در اين زمينه دارد که مي‌گويد روز هفتم است. خود شيخ بهايي در چند كتابش از جمله در کتاب جامع عباسي كه توضيح المسائل و فقه فارسي به قلم خود ايشان است، چنين مطلبي دارد. مرحوم مجلسي در بحار، مرحوم صاحب جواهر در جلد 20 جواهر نيز همين عقيده را دارد كه عمدتاً شبيه عبارت شهيد را دارند. مرحوم كاشف الغطاء هم همينطور، مي‌گويد روز هفتم روز شهادت است. غالب مورخين، فقها و محدثين شهادت حضرت را روز هفتم ماه صفر قرار داده‌اند، به تبع اين، بزرگان و اعاظم نجف در طول دوران حوزه نجف، روز هفتم صفر درس‌ها را تعطيل مي‌كردند، و به عنوان روز شهادت قرار مي‌دادند.
بعد كه حوزه قم تأسيس شد، شيوه مرحوم مؤسس آيت الله حائري(ره) -آنطوري كه براي ما نقل كردند- همين بوده که روز هفتم ماه صفر حوزه را تعطيل مي‌كردند. بعد از ايشان مرحوم آيت الله العظمي‌ بروجردي اين کار را مي‌کردند؛ بعد از ايشان مراجعي كه آمدند برنامه‌شان همين بوده است. بازار قم نيز روز هفتم صفر تعطيل است.
حالا يک روايت هم هست که مي‌گويد ولادت امام كاظ(ع) در روز هفتم صفر است؛ در حالي كه در ولادت امام كاظم هم اختلاف است، بعضي‌ها مي‌گويند در ماه ذي الحجه و بعضي‌ها هم مي‌گويند در هفدهم ماه صفر است.
اما نكته اين است كه بالاخره امام مجتبي(ع) واقعاً هم در زمان حياتش بسيار مظلوم بوده و هم در شهادتش؛ و قضايايي كه در شهادت حضرت و دفن حضرت و محل قبر حضرت اتّفاق افتاد، سبب مي‌شود كه انسان مقداري نسبت به آن حضرت بيش‌تر احساس وظيفه كند. ما هرچه داريم از اين‌هاست؛ ظاهراً در روايات «بُكاء» را براي دو امام داريم. سفارش به بكاء يكي براي امام حسين داريم كه روايات فوق تواتر دارد؛ و يكي هم مربوط به امام مجتبي(ع)است؛ آنهم از خود وجود مبارك پيامبر(ع) است که می‌فرمايد: فمن بكاه لم تعم عينه يوم تعمی العيون كسي كه براي آن حضرت گريه كند، آن روزي كه همه چشم‌ها نابيناست، چشم او بيناست ومن حزن عليه لم يحزن قلبه يوم تحزن القلوب  كسي كه واقعاً براي امام حسن(ع) محزون شود، فرداي قيامت محزون نخواهد بود. ما اگر فردا را تعطيل مي‌كنيم، اگر مجلس عزا مي‌گيريم، مي‌خواهيم حزن و اندوه خودم را نسبت به شهادت امام مجتبي(ع)ابراز كنيم. بنابراين، نكته روشن باشد؛ چون ممكن است مردم از آقايان سؤال كنند كه هم ولادت و هم شهادت؟ چطور مي‌شود؟ اين وجهش روشن است.

۳۴۹ بازدید

مشورت
در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۴۹

بايد ديد امور كليدي زندگي چيست؟ عبادات و ارتباط با خداوند تبارك و تعالي يكی از كليدي‌ترين امور زندگي انسان است. يکی ديگر از اين امور كه عنوان كليدي دارد، اين است كه انسان در زندگي نياز به مشورت دارد. خيلي از ما نمي‌دانيم در چه مسائلي مشورت كنيم و در چه مسائلي مشورت نكنيم؛ و بعد از اينكه مشورت كرديم، چه كار كنيم. اينها چيزهايي است كه واقعاً اگر انسان يك مقداري در روايات غور كند، نكات خيلي خوبي به دست مي‌آيد.

از روايتي كه مي‌خواهم بخوانم استفاده مي‌شود که در امور دنيوي كه مربوط به سرنوشت انسان و عاقبت انسان نمي‌شود،نبايد مشورت كرد؛ مشورت كنيم امروز چه غذايي بخوريم؛ مشورت كنيم مثلاً امروز براي پذيرايي چه چيزي بياوريم. اين روايت در مستدرك حاجي نوري در جلد هشتم باب 21 صفحه 344به نقل از مصباح الشريعه نقل شده است .

مي‌فرمايد: شاور في اُمورك ما يقتضي الدين ـ در امري كه مرتبط به امور ديني است مثلاً مشورت كن؛ اما ما مي‌خواهيم يك طوري معنا كنيم كه اصلاً فقط مشاوره در امور دين است. «ما يقتضي الدين» يعني آن چه كه مرتبط به دين انسان مي‌شود؛ مي‌خواهند به انسان يك مسئوليتي بدهند، انسان نمي‌داند از عهده اين مسئوليت بر مي‌آيد يا نه؟ آيا با موانعي برخورد مي‌كند يا نه؟ آيا در پايان مسئوليت دينش سالم است يا سالم نيست؟ انسان مي‌خواهد كتابي بنويسد، آيا اين كتاب مفيد براي دين خودش و دين مردم هست يا نيست؟

در عصر ما يكي از بزرگان بود كه از دنيا رفته و خداوند رحمتش كند؛ بسيار مرد ملا و فقيهي بود؛ ظاهراً حدود 200 جلد كتاب نوشته بود؛ اواخر عمرش هم وصيت كرده آنچه كه من نوشته‌ام، نگذاريد چاپ شود؛ حالا چه شده، معلوم هم نيست كجاست. يكي از شاگردهاي ايشان براي من نقل مي‌كرد و مي‌گفت: به ايشان اصرار مي‌كرديم اينها خيلي مطالب خوبي است، بگذرايد چاپ شود. ايشان فرموده بود چون من با فتاواي مشهور فقها زياد مخالفت كرده‌ام، نمي‌خواهم! اين مقدار احتياط و دقت مي‌كردند. همان شاگردش باز براي من نقل كرد: وقتي ايشان را در عالم خواب ديدم، ديدم هر كلمه از آن كتابي كه نوشته است، مثل درّي مي‌درخشد. حاكي از اين بود كه بالاخره با اخلاص هم نوشته بود. مي‌خواهم اين را عرض كنم که ممكن است من يك جمله‌اي بنويسم، اين جمله را خودم يك برداشت خوبي كنم؛ اگر دست يك آدم متوسط الفكري افتاد، يك راه اشتباه از اين جمله برداشت كند و زندگي خودش و دين خودش و دين عدّه‌ي زيادي را بر باد دهد.

البته نمي‌خواهيم بگوييم هميشه اين محاسبات را انسان بايد بكند؛ خيلي از مواردش از قدرت انسان خارج است. قرآن كه كتاب هدايت است، لا يزيد الظالمين إلاّ خساراً بعضي‌ها همين قرآن را تفسير به رأي مي‌كنند، انحرافي هم معنا مي‌كنند؛ ولي مي‌خواهم به طور كلي‌ عرض كنم؛ انسان مي‌خواهد كتابي بنويسد، مسئوليتي بپذيرد، كاري بكند که به دين خودش يا دين مردم مربوط مي‌شود، امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: شاور من فيه خمس خصال با كسي مشورت کن كه پنج خصلت دارد: 1- عقل 2- علم 3ـ تجربه 4ـ نصح 5ـ تقوا. ما گاه يک مسئله خيلي مهم را با يک آدم معمولي که عقل و علم او معلوم نيست به چه ميزاني است، مشورت مي‌کنيم؛ در حالي که انسان بايد با کسي که يك مقدار باتجربه‌تر است مشورت كند؛ تجربه تنها كافي نيست، كنار تجربه اگر عقل نباشد، فايده‌اي ندارد؛ علم نباشد فايده‌اي ندارد؛ تقوا نباشد، فايده ندارد.

فإن لم تجد عمده اين است؛ امام عليه‌السلام توجّه به اين نكته هم داشتند كه معمولاً چنين افرادي هم پيدا نمي‌شوند؛ آدمي كه واقعاً خيرخواه باشد، تقوا داشته باشد، علم، عقل و تجربه هم داشته باشد؛ فرموده: فإن لم تجد فاستعمل الخمسة خودت اين پنج صفت را به كار ببر؛ يعني روي عقل، علم، تجربه، تقوا و نصح خودت پيش برو؛ و توكل بر خدا هم بكن. فإنّ ذلك يؤدّيك إلی الصواب اگر با اين ملاك‌ها پيش رفتي، خداوند تو را به صواب مي‌رساند.

خيلي امور داريم كه اين كتاب را بخوانم يا نه، اين رشته علمي را بخوانم يا نه، اين مباحث عرفاني را ببينم يا نه، فراوان براي انسان مسئله پيش مي‌آيد كه واقعاً ارتباط به دين انسان دارد، و اگر انسان با اين خصوصيات پيش برود، در درجه اول، مشورت كند؛ قديم واقعاً اينطور بود؛ طلبه‌اي مي‌خواست برود درس كسي، مي‌رفت با دو نفر يا چند نفر از بزرگان مشورت مي‌كرد؛ كه من مي‌خواهم يك سال بروم پاي درس اين آقا بنشينم، بعد از يك سال تا چه اندازه رشد ديني و علمي پيدا مي‌كنم؟ اينها همه مد نظر بود، اما الآن خيلي كم شده است. ما بايد اين ملاك‌ها را داشته باشيم و با اين ملاك‌ها پيش برويم.

بعد مي‌فرمايد: و ما كان من امور الدنيا التي هي غير عايدة إلی الدين فاقضي و لا تتفكر فيها امور دنيوي كه ربطي به دين ندارد، مثل اين که چه غذايي بخورم، چه لباسي بپوشم؟ در اين امور که به دين خيلي ربطي ندارد، بسيار فکر نکند. اين خيلي معيار مهمي است. و در اين مسئله هم قضاياي زيادي از بزرگان در ذهنم هست؛ مثلاً گاه به بعضي از بزرگان مي‌گفتند هفت هشت سال است شما اين لباس را پوشيده ايدو ديگر كهنه شده است. مي‌فرمود من اصلاً در اين موضوع فكر نكردم؛ نمي‌خواهم در جهات ديگري مثل نظافت و منظم بودن و مرتب بودن، که در آن‌ها واقعاً توصيه دين هست چيزي بگويم؛ اما اينكه انسان واقعاً فكر خودش را روي اين بگذارد كه بايد لباسش درجه يك باشد يا درجه‌ي دو. مي‌فرمايند: در امور دنيا كه ربطي به دين ندارد، اصلاً فكر نكنيد.



منبع : مستدرک،‌ ج 8،‌ ص 334

۳۱۴ بازدید

خاطره ای از دفاع مقدس
در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۴۰

در يكي از سفرهايي كه به جبهه رفته بودم، ما را به طرف جزيره مجنون بردند. براي تبليغ به آنجا رفتيم ؛ جاي خيلي عجيبي هم بود؛ واقعاً از جاهايي بود كه انسان مي‌ديد چه جوان‌هايي براي اين کار ساخته شده بودند. در آن زمان ؛ جايي بود كه وقتي براي تحقيق مي‌رفتند يا غروب بر مي‌گشتند يا بر نمي‌گشتند. آن‌چه كه من يادم نمي‌رود اين است كه ما شب وارد سنگري شديم؛ و وسائلمان را گذاشتيم و نشستيم تا صبح شود؛ تقريباً هفت هشت نفر هم آنجا خوابيده بودند؛ همان دم سنگر دراز كشيديم. ديديم موش‌هاي صحرايي كه واقعاً از يك گربه بزرگ‌تر بودند و تا آن زمان نديده بودم و بعدش هم نديده‌ام، از قسمتي که مواد غذايي بود، ده تا بيست‌تا پشت سر هم مي‌رفتند و غذا مي‌بردند. من يكي از اينها را كه ديدم، تا صبح بيدار نشستم. و واقعش همين است. حالا اين يك چيزي خيلي خيلي كوچك است كه قابل ذكر هم نيست؛ اما اينقدر انسان يادش هم نيست. بعد مي‌فرمايد (وَلَا يُنفِقُونَ نَفَقَةًۭ صَغِيرَةًۭ وَلَا كَبِيرَةًۭ وَلَا يَقْطَعُونَ وَادِيًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ لِيَجْزِيَهُمُ ٱللَّهُ أَحْسَنَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ). طوري بود كه من صبح پرسيدم اينها چيست؟ آن وقت بقيه هم راحت خوابيده بودند كه انگار نه انگار؟ در هر روز نيز مقداري از اينها را با كلاش از بين مي‌بردند. اين آيات مربوط به جهاد است. آيات بعد از آيه‌ي نفر نيز مربوط به جهاد است. حال، در اينجا قرينه سياق ـ كه خيلي از بزرگان مخصوصاً مرحوم علامه طباطبايي رضوان الله عليه در قرآن به آن استدلال ميكند ـ آيا اعتبار دارد يا نه؟ اينها را بايد مورد بحث قرار بدهيم.




منبع : سوره توبه،‌ 121

۳۴۹ بازدید