pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
بررسی انتساب ذیل دعای عرفه به امام
در تاریخ ۱۲ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۰۹:۴۷

راجع به دعاي عرفه  يك مطلب راجع به آن ذيلي است كه در دعاي عرفه آمده و بعضي به اين ذيل گاهي اوقات اهتمام بيشتري دارند. در این باب مطلبی را می خواهم عرض کنم.
بحثي واقع شده كه اين ذيل آيا مربوط به امام(ع) است و جزء دعاست يا ربطي به امام(ع) ندارد؟! كفعمي در كتاب بلد الأمين و مجلسي در زاد المعاد كه در گذشته به جاي مفاتيح در اختيار مردم بود و كتاب دعاي بسيار خوبي است. اين ذيل را نياورده‌اند، خود مرحوم مجلسي در جلد 98 بحار اين عبارت را دارد «قد أورد الكفعمي أيضاً هذا الدعا في البلد الأمين و إبن طاووس في مصباح الزائر» «كما سبق ذكرهما ولكن ليس في آخره فيهما بقدر ورقٍ تقريب» مجلسي مي‌گويد از اين عبارت الهي «أنا الفقير في غناي فكيف لا أكون فقيراً في فقري» نه در مصباح الزائر سيد ابن طاووس آمده و نه در بلد الأمين كفعمي آمده. در بعضي از نسخ اقبال سيد آمده «وكذا لم يوجد هذه الورقة في بعضٍ نسخ العتيقة من الإقبال» ـ در بعضي از نسخ اقبال هم نيامده! سپس مرحوم مجلسي مي‌فرمايد اين الفاظ و تعابيري كه در اين اضافه آمده با سياق تعابيري كه در دعاي معصومين: در كتب ادعيه آمده سازگاري ندارد «و إنما هي علي وفق مزاق الصوفية» اين با مزاق صوفيه سازگاري دارد «ولذلك قال بعض الأفاضل أنّ كون هذه الورقة» يا «ذهب بعض الأفاضل إلي كون هذه الورقة من مزيدات بعض مشايخ الصوفية و من إلحاقاته و إدخالاته» بعضي از مشايخ صوفي آمدند اين را اضافه كردند.

اين عبارات را وقتي انسان مي‌بيند، مي‌يابد واقعاً حق با مرحوم مجلسي است، عباراتي است كه به سبك و سياق ائمه نمي‌خورد، شما اگر صحيفه‌ي سجاديه را از اول تا آخر ببينيد، من يادم نمي‌آيد چنين تعبيري آمده باشد، يا عبارت «الهي طهّرني من شكّي و شركي قبل حلول رمصي» من هر چه در ذهن خودم مرور كردم، (البته تتبّع كامل نكردم)، ببينم آيا در دعاي ابوحمزه، در صحيفه سجاديه، در دعاهاي ديگر يك جا آمده كه امام معصوم بفرمايد الهي طهّرني من شكّي و شركي، ممكن است يك وقتي تعبير اين باشد «أعوذ بك من الشكّ و الشرك» يعني به تو پناه مي‌برم تا شك و شرك در وجود ما هيچ وقت نيايد، اما تعبير «الهي طهّرني من شكّي و شركي قبل حلول رمصي» قبل از اينكه مرگ من و زمان وارد شدن به گور فرا برسد من را تطهير كن، نيست. يا يك تعبير ديگر «الهي حقّقني بحقايق أهل القرب واسلك بي مسلك أهل الجذب» تعبير به اهل جذب و اهل قرب از اصطلاحات عرفا و صوفيه است، مقرّبين در قرآن آمده، «السابقون السابقون اولئك المقرّبون» اما اهل قرب نه. يا عبارت «الهي علمت باختلاف الآثار و تنقّلات الأطوار أنّ مرادك منّي عن تتعرف إليّ في كلّ شيءٍ حتّي لا أجهلك في شيء» اينها تعابيري است كه واقعاً مناسب با امام معصوم(ع) و سياق ادعيه نيست و از اين جهت انسان ظنّ قوي پيدا مي‌كند كه اين ذيل دعاي عرفه از امام(ع) نيست، حالا اگر كسي خواست اين را به عنوان رجا بخواند و يا به عنوان احتمال مانعي ندارد، ولي نمي‌توانيم بگوئيم اين كلامي است كه امام حسين(ع) فرموده، مخصوصاً وقتي آن «يارب، يارب» كه در قسمت انتهايي قبل هست در نقل‌ها دارد كه اينقدر امام و اهلبيت و يارانش گريه كردند و اين يارب را گفتند تا غروب شد و بعدش هم آمين گفتند، دعا تمام شد و به طرف مشعر حركت كردند.

بعضي‌ها نقل كردند كتابي هست به نام «الحكم العطائية» متعلق به يكي از عرفا و صوفي‌هاي قرن هشتم، يا اواخر قرن هفتم، كه داراي مقامات عرفاني بوده به نام ابن عطاي اسكندراني، بعد يك كسي گفته من اصلاً تمام اين مضامين را در آن كتاب ديدم، بعيد نيست كه بعداً ارام آرام به اين دعا ملحق شده و در ذيل اين دعا آورده شده است.




منبع : بلدالأمین، زاد المعاد، بحار ، ج 98

۳۱۴ بازدید

مناظره امام جواد با يحيي بن اكثم
در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۱۳:۱۷

  در ميان ائمه‌ي ما امام جواد (ع)  سن كمي داشتند چه در زماني كه به امامت رسيدند و چه دوران امامت‌شان، و در سن جواني هم شهيد شدند، اما زندگي امام جواد(ع) نكات بسيار برجسته‌اي دارد مثل زندگي همه‌ي ائمه‌ي ما، منتهي در هر امامي يك برجستگي‌هاي خاصي بروز كرده. يكي از نكاتي كه در مورد زندگي امام جواد هست اين مناظراتي است كه امام جواد(ع) داشته، كه يكي از آنها مناظره با يحيي بن اكثم است كه شايد آقايان شنيده باشيد ولي انصافش اينست نكات خيلي مهمّ و علمي در اين مناظره دارد كه من اين مناظره را اشاره مي‌كنم، هم در احتجاج جلد 2 صفحه 477 آمده و هم در بحار مرحوم مجلسي جلد 50 صفحه 83 آمده[1]؛

يك مجلسي بوده در حضور مأمون، كه جماعت زيادي در آن حضور داشتند و يحيي بن اكثم هم بوده، يحيي بن اكثم خطاب مي‌كند به امام جواد(ع) كه «ما تقول يابن رسول الله في الخبر الذي رويَ أنه» مي‌گويد اين روايتي كه نقل شده كه جبرئيل نازل شده بر رسول الله «و قال يا محمد(ص) إنّ الله عزوجل يقرئك سلام و يقول لك سل أبابكر، هل هو أني راض فإني عنه راض» جبرئيل به حضرت عرض كرده از ابوبكر سؤال كن كه خدا مي‌گويد آيا ابوبكر از من راضي است يا نه؟ ولي من كه از او راضي‌ام! اولاً ببينيد در زمان ائمه اين دروغ پردازي‌هاي مربوط به خلفا، اين جعل احاديث كذب و غير واقعي مربوط به خلفا چقدر زياد بوده، زمان هم زمان تقيّه بوده، ائمه‌ي ما نمي‌توانستند فضايح آنها را ذكر كنند، امام جواد(ع) در جواب مي‌فرمايد:

بايد ببينيم اين حديث آيا با قرآن كريم موافقت دارد يا نه؟ «يجب علي صاحب هذا الخبر ان يأخذ مثال الخبر الذي قاله رسول الله في حجّة الوداع قد كثرت عليّ الكذابه و ستكثر بعدي فيمن كذب عليّ متعمداً فاليتبوع مقعده من النار» در حجه الوداع پيامبر فرمود افراد زيادي مي‌ايند بر من دروغ مي‌بندند و بعد از من هم دروغ زيادي بر من بسته مي‌شود و اينهايي كه به من دروغ نسبت مي‌دهند بايد خودشان را براي آتش جهنم آماده كنند، بعد پيامبر فرمود «فإذا عطاكم الحديث عني فعرضوه علي كتاب الله عزوجل و سنّتي» آن را بر قرآن و سنت من عرضه كنيد «فما وافق كتاب الله و سنّتي فخذوه به» و آنچه كه با قرآن و سنت موافق بود را اخذ كنيد و آنچه مخالف بود كنار بگذاريد. امام جواد(ع) در مجلس مأمون در حضور جماعت زيادي كه اكثراً اهل سنت بودند، گفتند اين خبر مطابق با قرآن نيست!

اينها براي ما طلبه‌ها نحوه‌ي مناظره كردن را خوب ياد مي‌دهد كه حالا در طرف مقابل قرآن را قبول دارد، يك. پيامبر را هم قبول دارد، قبول هم دارند كه پيامبر فرموده هر حديثي كه از من نقل شد بر قرآن عرضه كنيد. بعد امام جواد مي‌فرمايد خدا در قرآن فرموده «ولقد خلقنا الإنسان و نعلم ما توسوس به نفسه» ما انسان را خلق كرديم، آنچه كه نفسش را وسوسه مي‌كند را هم خبر داريم، يعني آنچه كه در دل او مي‌گذرد را خبر داريم «و نحن اقرب إليه من حبل الوريد» بعد فرمود «فالله عزوجل خفي عليه رضاه ابي بكر من سخطه» آيا خدايي كه نفس انسان را مي‌داند و وسوسه‌هاي نفس انسان را هم مي‌داند نمي‌داند كه آيا او راضي است يا نه؟ «حتي يسأل ان مكنون سرّه هذا مستحيل في العقول» مي‌فرمايد اين عقلاً محال است! آن خدايي كه تمام وسوسه ها را مي‌داند نداند كه آيا ابوبكر از او راضي است يا نه؟

باز يحيي بن اكثم دنبال مي‌كند؛ به امام عرض مي‌كند «يابن رسول الله قد روي أن مثل ابي‌بكر و عمر في الأرض كمثل جبرئيل و ميكائيل في السماء» چنين روايتي هست كه مثل ابوبكر و عمر مثل جبرئيل و ميكائيل در آسمان است. من اين نكته را عرض كنم كه يك وقتي در ايام حج در مكه، در يكي از كتابفروشي‌هاي مكه يك كتابي را من باز كردم ديدم بسياري از احاديثي كه پيامبر در مورد اميرالمؤمنين (ع) فرموده اينها اسم علي را حذف و به جاي آن اسم خلفاي خودشان را گذاشتند‌ أنا مدينة العلم و ابوبكر بابها، اين را جايگزين كردند و القرآن مع ابوبكر و ابوبكر مع القرآن، عين همان روايات است. معلوم مي‌شود كه اين تازگي ندارد! در زمان صدر اسلام هم همين كارها شده و از آنها به اين جُهّال امروز به ارث رسيده!

مأمون هم يك آدم عجيبي بوده، اينطور نبوده كه در حضور او بخواهند حرفهاي بي‌اساسي بزنند كه ديگران آن را منكرند نقل شود، يعني يحيي بن اكثم رواياتي را نقل كرده كه بقيه‌ي جمع هم قبول داشتند چه بسا خود مأمون هم شايد قبول داشته باشد، مي‌گويد يك چنين روايتي هست. امام در جواب فرمود «وهذا أيضاً يجب عن ينظر فيه» حضرت فرمود اين هم اشكال دارد «لأنّ جبرئيل و ميكائيل ملكان لله مقرّبان» اينها ملك مقربند «لم يعصي ...» اينها دو ملكي هستند كه اصلاً عصيان نكردند «و لم يفارقا طاعته لحظةً واحدة» يك لحظه طاعت خدا را ترك نكردند «وهما (ابوبكر وعمر) قد اشركا بالله عزوجل» اينها مشرك بودند «و إن اسلما بعد الشرك فكان أكثر ايّامها الشرك بالله» اكثر زمانشان را در حال شرك به خدا به سر بردند، اين مطلبي است كه اهل سنّت هم قبول دارند. بعد مي‌گويد «فمحالٌ عن يشبّههما بهما» محال است كه خدا بيايد اين دو تا را به آن ملك مقرّبي كه يك آن شرك به خدا نورزيدند تشبيه كند.

باز يحيي بن اكثم سؤال مي‌كند مي‌گويد «روي أيضاً» باز تأكيد مي‌كنم كه معلوم مي‌شود كتابهاي آنها در آن زمان پر از روايات جعلي بوده؛ «روي أيضاً أنهما سيّدا كهول اهل الجنة، فما تقول فيه» حضرت جواب مي‌دهد «وهذا الخبر محالٌ ايضاً» اين خبر هم محال است، چرا؟ «لأن اهل الجنة كلّهم يكونون شبّانا» حضرت فرمودند همه اهل جنّت جوان هستند «ولا يكون فيهم كحلٌ» آدم پير در بين‌شان نيست «وهذا الخبر وضعه بنو اميّة لمضادة الخبر الذي قاله رسول الله(ص) في الحسن والحسين عليهم السلام» حضرت فرمود اين خبر را هم بني اميه جعل كردند براي اينكه آن خبري كه پيامبر در مورد امام حسن و امام حسين فرمود «بأنّهما سيّدا شباب اهل الجنة» اينها آمدند جاي اين سيّدا آن كلمه‌ي كحول را ذكر كردند، اين را هم حضرت جواب داد.

«فقال يحيي بن اكثم، و روي أنّ عمر بن الخطاب سراج اهل الجنة» مي‌گويد باز ما روايتي داريم، يعني تمام اين روايات را پيامبر ذكر كرده كه عمر سراج است، بعد حضرت جواب مي‌دهد «و هذا أيضاً محالٌ» اين هم محال است «لأنّ في الجنة ملائكة الله المقرّبين» در بهشت ملائكه‌ي مقرببين هستند و آدم(ع) است و وجود مبارك پيامبر(ص) و جميع الأنبياء و المرسلين، در بهشت اينها مسلّماً هستند، ملائكه هستند، پيامبر هست، آدم ابوالبشر هست، همه‌ي انبياء و مرسلين هستند، بعد امام جواد(ع) مي‌فرمايد «لا تضيع بأنوارهم حتّي تضيع بنور عمر» اين جنّت به نور انوار اينها روشن نمي‌شود و به نور عمر روشن مي‌شود؟!

يحيي سؤال مي‌كند «قد روي عن النبي (ص) قال لو لم ابعث لبعث عمر» اين هم هست و شايد در كتب‌شان حالا هم اين مطلب باشد، گفته اگر من به پيامبري مبعوث نمي‌شدم عمر به جاي من پيامبر مي‌شد! گاهي اوقات انسان مي‌بيند كه يك انحراف چقدر در طول تاريخ اثر خودش را مي‌گذارد، گاهي آدم مي‌بيند در زمان خودش، فرض كنيد راجع به يك فرد معمولي مي‌گويند اگر بنا بود بعد از پيامبر پيامبري باشد اين آدم بايد پيامبر مي‌شد، همه اينها حرفهايي است كه ناشي از عدم اعتقاد صحيح به دين است! وقتي مي‌گوئيم پيامبر ما خاتم انبياست يعني اصلاً بعد از او پيامبري تصوّر نمي‌شود. بعد از او اشرفي نسبت به پيامر خلق نشده، نه اينكه حالا بگوئيم تصورش هم مي‌شود ولي خداي تبارك و تعالي فعلاً باب نبوّت را همين جا بست و تمام شد! نه، وقتي مي‌گوئيم بعد از اين نبي نيست مثل خود قرآن، وقتي مي‌گوئيم قرآن آخرين كتاب آسماني است، يعني كامل‌تر از اين تصوير نمي‌شود. نه اينكه كامل‌تر از اين تصوير بشود ولي بگوئيم خدا به همين اكتفا فرموده، لذا اين حرف كه گاهي زده مي‌شود كه عرض كردم اينها انحرافي است كه ريشه‌اش در طول تاريخ بوده، راجع به عمر اينقدر مبالغه كردند كه اين روايت جعلي را هم برايش درست كردند. گاهي اوقات آنها و يا گاهي اوقات خودي‌هاي ما هم روي ناداني و جهالت، مي‌گوئيم چقدر در مورد ائمه داريد مبالغه مي‌كنيد؟ مبالغه نيست! ما آنچه كه قرآن و پيامبر در مورد اينها گفته‌اند مي‌گوئيم و مي‌دانيم خيلي چيزها هم هست كه ما نمي‌دانيم! كجاي اين مبالغه است. اينها علم غيب دارند، اينها ولايت تكويني دارند،‌اينها تماماً ريشه‌ي قرآني دارد و مبالغه نيست.

حالا در مقابل اين؛ مبالغه‌هايي كه اهل سنت در مورد خلفايشان داشتند خيلي عجيب و قريب است! نه در مورد خلفايشان بلكه راجع به احمد بن حنبل ببينيد چه مبالغه‌هايي دارند. ما راجع به امام حسين (ع) مي‌گوئيم وقت شهادت حضرت هر سنگي در هر نقطه‌اي برداشته مي‌شد زير آن خون تازه‌اي بود، اسمان‌ها گريست، ماهيان دريا چه كردند! اينها را معتقديم و مسلم هم هست و شكي در آن نيست! اينها براي فوت احمد بن حنبل نظير اين مقامات را قائل شدند، مبالغه‌هايي كه اينها در مورد پيشوايان خود دارند كه اصلاً نه با تاريخ سازگار است نه با عقل سازگار است، نه با قرآن سازگار است، يكي از مبالغه‌ها همين است كه «روي لولم ابعث لبعث عمر» چه مبالغه‌اي از اين بالاتر؟ حضرت در جواب فرمود «كتاب الله اصدق من هذا الحديث، يقول الله في كتابه» به قرآن بايد مراجعه كنيم خدا مي‌فرمايد «و إذ أخذنا من النبيين ميثاقهم و منك و من نوح» از همه‌ي انبياء ميثاق گرفتيم از توي پيامبر و از نوح! «فقد أخذ الله ميثاق النبيين فكيف يمكن عن يبدلّ ميثاقه» اصلاً چطور امكان تبديل ميثاق هست؟ چون وقتي مي‌گوييم «لو لم ابعث لبعث عمر» معنايش اين است حالا اگر با ميثاق هم كه از پيامبر گرفته بوديم اگر بعداً برايمان تقييدي حاصل مي‌شد به جايش عمر را مي‌آوريم، معناي اين روايت جعلي همين است! با اين آيه‌ي قرآن كه از انبياء ـ حالا در ذيلش مي‌خوانيم در همان عهد الست ـ ميثاق گرفته شده اصلاً سازگاري ندارد.

«وكان الأنبياء لم يشركوا بالله طرفة عين» همه‌ي انبياء يك آن به خدا شرك نورزيدند، «فكيف يبعث بالنبوة من أشرك و كان أكثر أيامه مع الشرك بالله» چطور خدا بيايد كسي را به نبوّت مبعوث كند كه يك دوره‌اي از زمان و عمرش را مشرك بوده، و اكثر ايّام عمرش را در شرك بوده «و قال رسول الله(ص) نبعت و آدم بين الروح و الجسد» مسئله‌ي پيامبري پيامبر ما مي‌فرمايد،‌ خبرش آن زماني داده شد كه آدم بين الروح و الجسد بوده و هنوز آدم خلق نشده!

فقال يحيي بن أكثم روي أيضاً روي عن النبي (ص) ماحتبس عن الوحي قطّه إلا ظننهه علي آل الخطاب؟؟؟؟

روايت نقل كردند كه پيامبر فرمود اگر يك مدّت زماني وحي دير مي‌رسيد من گمان مي‌كردم كه خدا وحي را بر آل خطاب بُرده، بعد فرمود «وهذا محالٌ أيضاً» اين هم محال است «لأنّه لا يجوز عن يشكّ النبي في نبوّته» يكي از نكاتي كه واقعاً در همين مسائل اعتقادي وجود دارد اينها براي اينكه خلفاي خودشان را بالا ببرند پيامبر را پائين مي‌آورند، براي اينكه اشتباهات خلفاي خودشان را مبرّر درست كنند آمدند عصمت پيامبر را انكار كردند، گفتند پيامبر هم اشتباه مي‌كرده و طبق اجتهادش عمل مي‌كرده، امام جواد(ع) مي‌فرمايد اين محال است «لا يجوز عن يشكّ النبي في نبوّته قال الله الله يستفي من الملائكة رسلاً و من الناس فكيف يمكن عن تنتقل النبوة ممن استفاه الله تعالي إلي من اشرك به» چطور مي‌شود خدا نبوّت را از كسي كه خودش او را اختيار كرده و براي اين كار برگزيده بگيرد و به كسي كه مشرك به خدا بوده منتقل كند؟!

دوباره يحيي مي‌گويد «روي عن النبي (ص) قال لو نزل العذاب لما نجي منه إلا عمر» اگر خدا عذاب را نازل كند فقط يك نفر نجات پيدا مي‌كند آن هم عمر است «فقال (ع) و هذا محالٌ أيضاً، لأنّ الله تعالي يقول» يعني اين حديث همه‌اش جعلي است و در اين مناظره امام جواد(ع) تمام احاديث جعلي اينها را با قرآن جواب داده «وما كان الله ليعذبّهم و أنت فيهم» «وما كان الله معذبهم و هم يستغفرون» ‌قرآن مي‌فرمايد تا مادامي كه تو رسول ما در ميان اينها هستي و تا مادامي كه دارند استغفار مي‌كنند ما عذاب نمي‌كنيم «فأخبر سبحانه و تعالي أنّه لا يعذّب أحداً ما دام فيه رسول الله(ص) و ماداموا يستغفرون الله» اين احاطه‌ي امام جواد(ع) به قرآن است كه هر حديث جعلي را يحيي بن اكثم مطرح كرد با قرآن جواب داد، اين روايت و اين مناظره مي‌رساند اين احاطه‌ي حضرت به قرآن كريم است، احاطه‌ي حضرت در جواب، و اين جوابهاي محكم كه هيچ كدام را يحيي نتوانست پاسخ بدهد.

در يكي از اين جوابها را اشكال نتوانست ترديد كند، هر چه روايت جعلي را يحيي مطرح كرد امام(ع) فرمود كه اين باطل و محال است، اين بايد براي ما درسي باشد كه بالأخره واقعاً ما با قرآن و سنت پيامبر بيشتر مأنوس باشيم و با ضوابطي كه از قرآن و سنت پيامبر استخراج مي‌كنيم، اگر بيشتر آشنا باشيم، بسياري از اين حرفهاي باطل اينها را به راحتي مي‌توانيم جواب بدهيم.

خداوند همه‌ي ما را در هنگام موت مورد عنايت امام جواد(ع) قرار بدهد.

وصلي الله علي محمد و آله الطاهرين



[1] .[الإحتجاج‏] وَ رُوِيَ أَنَّ الْمَأْمُونَ بَعْدَ مَا زَوَّجَ ابْنَتَهُ أُمَّ الْفَضْلِ أَبَا جَعْفَرٍ ع كَانَ فِي مَجْلِسٍ وَ عِنْدَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ وَ جَمَاعَةٌ كَثِيرَةٌ فَقَالَ لَهُ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ مَا تَقُولُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فِي الْخَبَرِ الَّذِي رُوِيَ أَنَّهُ نَزَلَ جَبْرَئِيلُ ع عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ سَلْ أَبَا بَكْرٍ هَلْ هُوَ عَنِّي رَاضٍ فَإِنِّي عَنْهُ رَاضٍ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ لَسْتُ بِمُنْكِرِ فَضْلِ أَبِي بَكْرٍ وَ لَكِنْ يَجِبُ عَلَى صَاحِبِ هَذَا الْخَبَرِ أَنْ يَأْخُذَ مِثَالَ الْخَبَرِ الَّذِي قَالَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي حَجَّةِ الْوَدَاعِ قَدْ كَثُرَتْ عَلَيَّ الْكَذَّابَةُ وَ سَتَكْثُرُ فَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ فَإِذَا أَتَاكُمُ الْحَدِيثُ فَاعْرِضُوهُ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّتِي فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّتِي فَخُذُوا بِهِ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّتِي فَلَا تَأْخُذُوا بِهِ وَ لَيْسَ يُوَافِقُ هَذَا الْخَبَرُ كِتَابَ اللَّهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ فَاللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَفِيَ عَلَيْهِ رِضَا أَبِي بَكْرٍ مِنْ سَخَطِهِ حَتَّى سَأَلَ مِنْ مَكْنُونِ سِرِّهِ هَذَا مُسْتَحِيلٌ فِي الْعُقُولِ ثُمَّ قَالَ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ وَ قَدْ رُوِيَ أَنَّ مَثَلَ أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ فِي الْأَرْضِ كَمَثَلِ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ فِي السَّمَاءِ فَقَالَ وَ هَذَا أَيْضاً يَجِبُ أَنْ يُنْظَرَ فِيهِ لِأَنَّ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ مَلَكَانِ لِلَّهِ مُقَرَّبَانِ لَمْ يَعْصِيَا اللَّهَ قَطُّ وَ لَمْ يُفَارِقَا طَاعَتَهُ لَحْظَةً وَاحِدَةً وَ هُمَا قَدْ أَشْرَكَا بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ أَسْلَمَا بَعْدَ الشِّرْكِ وَ كَانَ أَكْثَرُ أَيَّامِهِمَا فِي الشِّرْكِ بِاللَّهِ فَمُحَالٌ أَنْ يُشْبِهَهُمَا بِهِمَا قَالَ يَحْيَى وَ قَدْ رُوِيَ أَيْضاً أَنَّهُمَا سَيِّدَا كُهُولِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَمَا تَقُولُ فِيهِ فَقَالَ ع وَ هَذَا الْخَبَرُ مُحَالٌ أَيْضاً لِأَنَّ أَهْلَ الْجَنَّةِ كُلَّهُمْ يَكُونُونَ شَبَاباً وَ لَا يَكُونُ‏ فِيهِمْ كَهْلٌ وَ هَذَا الْخَبَرُ وَضَعَهُ بَنُو أُمَيَّةَ لِمُضَادَّةِ الْخَبَرِ الَّذِي قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ بِأَنَّهُمَا سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَقَالَ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ وَ رُوِيَ أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ سِرَاجُ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَقَالَ ع وَ هَذَا أَيْضاً مُحَالٌ لِأَنَّ فِي الْجَنَّةِ مَلَائِكَةَ اللَّهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ آدَمَ وَ محمد [مُحَمَّداً] وَ جَمِيعَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ لَا تُضِي‏ءُ بِأَنْوَارِهِمْ حَتَّى تُضِي‏ءَ بِنُورِ عُمَرَ فَقَالَ يَحْيَى وَ قَدْ رُوِيَ أَنَّ السَّكِينَةَ تَنْطِقُ عَلَى لِسَانِ عُمَرَ فَقَالَ ع لَسْتُ بِمُنْكِرِ فَضَائِلِ عُمَرَ وَ لَكِنَّ أَبَا بَكْرٍ أَفْضَلُ مِنْ عُمَرَ فَقَالَ عَلَى رَأْسِ الْمِنْبَرِ إِنَّ لِي شَيْطَاناً يَعْتَرِينِي فَإِذَا مِلْتُ فَسَدِّدُونِي فَقَالَ يَحْيَى قَدْ رُوِيَ أَنَّ النَّبِيَّ ص قَالَ لَوْ لَمْ أُبْعَثْ لَبُعِثَ عُمَرُ فَقَالَ ع كِتَابُ اللَّهِ أَصْدَقُ مِنْ هَذَا الْحَدِيثِ يَقُولُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ فَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ فَكَيْفَ يُمْكِنُ أَنْ يُبَدِّلَ مِيثَاقَهُ وَ كَانَ الْأَنْبِيَاءُ ع لَمْ يُشْرِكُوا طَرْفَةَ عَيْنٍ فَكَيْفَ يُبْعَثُ بِالنُّبُوَّةِ مَنْ أَشْرَكَ وَ كَانَ أَكْثَرُ أَيَّامِهِ مَعَ الشِّرْكِ بِاللَّهِ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص نُبِّئْتُ وَ آدَمُ بَيْنَ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ فَقَالَ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ وَ قَدْ رُوِيَ أَنَّ النَّبِيَّ ص قَالَ مَا احْتَبَسَ الْوَحْيُ عَنِّي قَطُّ إِلَّا ظَنَنْتُهُ قَدْ نَزَلَ عَلَى آلِ الْخَطَّابِ فَقَالَ ع وَ هَذَا مُحَالٌ أَيْضاً لِأَنَّهُ لَا يَجُوزُ أَنْ يَشُكَّ النَّبِيُّ ص فِي نُبُوَّتِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا وَ مِنَ النَّاسِ فَكَيْفَ يُمْكِنُ أَنْ تَنْتَقِلَ النُّبُوَّةُ مِمَّنِ اصْطَفَاهُ اللَّهُ تَعَالَى إِلَى مَنْ أَشْرَكَ بِهِ قَالَ يَحْيَى بْنُ أَكْثَمَ رُوِيَ أَنَّ النَّبِيَّ ص قَالَ لَوْ نَزَلَ الْعَذَابُ لَمَا نَجَا مِنْهُ إِلَّا عُمَرُ فَقَالَ ع وَ هَذَا مُحَالٌ أَيْضاً إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ فَأَخْبَرَ سُبْحَانَهُ أَنْ لَا يُعَذِّبَ أَحَداً مَا دَامَ فِيهِمْ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ مَا دَامُوا يَسْتَغْفِرُونَ اللَّهُ تَعَالَى‏» بحار النوار، ج 50، صص 83-80.

منبع : احتجاج ج 2، ص 477 و بحار الانوار، ج 50، ص 83

۲۸۹ بازدید

بررسی عواقب گناه با تکیه بر روایات امام صادق
در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۱۰

 در كتاب شريف اصول كافي، كتاب الايمان و الكفر باب الذنوب، مرحوم كليني 31 روايت نقل مي‌كند، حديث ششم از امام صادق(ع) ابي اسامه نقل مي‌كند، «قال سمعته يقول تعوّذوا بالله من سطوات الله بالليل و النهار، قال قلت له و ما سطوات الله» سطوات الله چيست؟

 «قال الأخذعلی المعاصي» سطوات كه جمع سطوت است به معناي غضب، قهر، حمله كردن، امام مي‌فرمايد به خداي تبارك و تعالي پناه ببريد از سطوات خدا. «بالليل و النهار» اين متعلق به سطوات خداست، يعني سطوات خدا براي زمان معيّني نيست، ممكن است شب و روز گريبان انسان را بگيرد، يا «بالليل و النهار» متعلق به تعوّضوا است، يعني شبانه‌روز، دائماً پناه ببريد به خدا از سطوات خدا كه اين ظهور در همين دارد.

سؤال كردند سطوات چيست؟ امام فرموده أخذ بر معاصي. گاهي اوقات ما و نوع مردم، چيزي كه در ذهنمان وجود دارد اينست كه فكر مي‌كنيم اگر گناهي را مرتكب شديم بالأخره قيامت بايد جواب بدهيم، حالا بعد هم به خودمان يك اميدي مي‌دهيم كه روزي استغفار مي‌كنيم و پاك مي‌شويم، يا اگر خدايي نكرده موفق به توبه نشويم اميد به شفاعت داريم، اينها در جاي خودش هم درست است، هم انسان بايد دنبال توبه باشد و هم اميد به شفاعت داشته باشد، اما يك چيزي هست كه اين خيلي مشكل‌تر از آن عذاب قيامت از يك جهت است و آن اخذ بر معاصي است.

يعني خداي تبارك و تعالي گاهي اوقات به خاطر يك معصيت، حالا اين معصيت هم مخفي در ميان معاصي است، عرض كرده ام قبلاً که  گاهي اوقات انسان يك غيبتي از يك عالمي مي‌كند، روايتي را يك وقتي برایتان خواندم كه خيلي روايت عجيبي بود و واقعاً بايد اين روايت را در ذهنمان بسپريم؛ و ان این است که جميل بن دراج گفت خدمت امام صادق رسيدم، امام به من فرمود آن كسي كه داشت از خانه بيرون مي‌رفت را ديدي؟ عرض كردم بله، فرمود چه كسي است؟ گفتم: يكي از اصحاب ما و از دوستان ما و از مواليان شماست، امام به او فرمود:

«لا قدّس الله روحه و لا قدّس الله مثله» اين نفرين عجيبي است! بعد جميل سؤال كرد چرا؟ فرمود اين آدم آمده پيش من و پشت سر زراره حرف مي‌زند، پشت سر برير حرف مي‌زند، بدگويي محمد بن مسلم را مي‌كند، اين نمي‌داند كه اينها امناي بر حلال و حرام خدا هستند؟! خيلي عجيب است. 

و بعد در دنباله‌اش دارد كه امام گريه كرد، اين عظمت مسئله را مي‌رساند، حالا آن آدم فكر كرده كه بيايد پيش امام يك بدگويي از زراره كند آسمان كه زمين نمي‌آيد، اما چه نفريني را امام به او مي‌كند! حالا اين امام است، امام معصوم كه حجّت خداست يك چنين نفرين سختي را به اين انسان مي‌كند، حالا اگر برود در نامتناهي و خود خداي تبارك و تعالي در مورد اين آدم غضب كند، اصلاً آدم نمي‌تواند فكر كند كه چه چيزي در انتظارش خواهد بود.

ما معصيت را كوچك نشمريم، گاهي اوقات انسان به يك برادر مؤمنش تندي مي‌كند، گاهي اوقات انسان خدايي نكرده به پدر و مادر تُندي لساني مي‌كند، خدايي نكرده ممكن است غضب خدا در همين معصيت باشد، ممكن است اگر خدايي نكرده هزار زناي حرام انجام بدهد او مشمول غضب خدا نشود ولي اين به دنبالش غضب خدا را داشته باشد. آن وقت اگر غضب خدا الآن گريبان انسان را گرفت، اين مي‌رود به سمت سقوط، اين روي خوش و سعادت و اينها را هيچ وقت نمي‌بيند، اين ديگر دنبال علم و تقوا نخواهد رفت، مي‌افتد به يك وادي ديگر، هر روزش از روز بعد هم به باتلاق‌هاش شديدتر فرو مي‌رود و خودش هم خبر ندارد كه منشأ و ريشه‌اش كجاست؟

تعوّضوا بالله علي ستوات الله بالليل و النهار، يعني ما شبانه روز بايد به خدا التماس كنيم، خدايا ما جاهليم، ما نادانيم، ما عاجزيم، ما كوچكيم، ما ضعيفيم، ما ناتوانيم، ممكن است يك وقتي يك گناهي كنيم، مبادا نسبت به آن گناه غضب تو شامل ما بشود، و اين خيلي نكته‌ي بسيار مهمي است كه مخصوصاً ما طلبه‌ها بايد به اين نكته توجه داشته باشيم. انشاء الله خداوند همه ما را از غضب خودش محفوظ بفرمايد.



منبع : اصول کافی، کتاب الايمان و الكفر، باب الذنوب.

۲۱۹ بازدید

ثمرات و عواقب گناه با تکیه بر روایاتی از اصول کافی
در تاریخ ۰۷ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۴۳

در كتاب شريف اصول كافي كتاب الايمان والكفر، باب الذنوب، در جلد دوم اصول كافي، بابي دارد به نام باب الذنوب كه يك مقداري ما و مخصوصاً ما طلبه‌ها بايد با اين باب كه 31 حديث در اينجا مرحوم كليني آورده يك مقداري با اين احاديث ارتباط بيشتري داشته باشيم.

اولين حديثش اينست كه امام صادق (ع) «محمد بن يحيي عن احمد بن محمد بن عيسي عن محمد بن سنان عن طلحة بن زيد عن أبي عبدالله (ع) قال كان أبي يقول ما من شيء أفسد للقلب من خطيئةٍ» امام صادق فرمود هيچ چيزي روح و دل انسان را مثل گناه، كه حالا خطيئه در لسان روايات و آيات به معناي گناه است، گناه دل انسان را ويران مي‌كند، روح انسان را نابود مي‌كند. هيچ شيئي افسد از گناه نيست! «إن القلب ليواقع الخطيئة» قلب انسان با خطا و گناه مواجه مي‌شود «فما تزال به» اين خطيئه هميشه در قلب مي‌ماند. ما گاهي اوقات فكر مي‌كنيم يك گناهي كرديم، يك غيبتي كرديم، خدايي نكرده تهمتي زديم، دروغي گفتيم، نگاه حرامي كرديم، مال حرامي خورديم، فكر مي‌كنيم يك لحظه انجام مي‌شود و تمام مي‌شود، اما اين روايت مي‌گويد اين هميشه مي‌ماند! «فما تزال به»‌ پيوسته در قلب انسان اين اثر خودش را گذاشته و مي‌ماند، «حتي تغلب إليه» اينقدر مي‌ماند كه بر قلب غلبه پيدا مي‌كند كه واقعاً اين آخر روايت تكان دهنده است، «فيسيّر أعلاه أسفله» قلب را واژگون مي‌كند.

در آيات وقتي عذاب ظاهري خدا مي‌خواهد ظاهر شود مي‌فرمايد «جعلنا عاليها سافلها» اين كنايه است «فيسيّر أعلاه أسفله» يعني اين قلب زير و رو مي‌شود! اين تشبيه معقول به محسوس است و الا قلب كه بالا و پائين ندارد، اما حضرت چه چيزي مي‌خواهد بيان كند؟

يعني اين دلي كه انسان را به خدا دعوت مي‌كرد ديگر اين كار را نمي‌كند، اين روحي كه بايد واعظ انسان باشد و هر روز انسان را موعظه كند و به او هشدار بدهد و او را بترساند از عواقب يك كاري، ديگر هشدار نمي‌دهد، اصلاً حالت هشدار دهندگي‌اش از بين مي‌رود، اين روحي كه بايد انسان را به سمت خيرات و نيكي‌ها و خوبي‌ها و سعادت بكشاند، ديگر نمي‌كشاند! يعني انسان يك سرمايه‌ي بزرگي كه خدا به او داده كه با اين سرمايه مي‌تواند خود را سعادتمند كند، به دست خودش اين سرمايه را از بين مي‌برد. در بعضي از روايات ديگر اين باب هست كه در حديث 13 دارد «إِذَا أَذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فَإِنْ تَابَ انْمَحَتْ وَ إِنْ زَادَ زَادَتْ حَتَّى تَغْلِبَ عَلَى قَلْبِهِ فَلَا يُفْلِحُ بَعْدَهَا أَبَداً »‌ اگر انسان گناهي كرد، يك سياهي و آلودگي در درونش پيدا مي‌شود و اگر توبه كرد پاك مي‌شود «و إن زاد زادت حتي تغلب علي قلبه فلا يفلح بعدها أبداً» ديگر رستگار نمي‌شود! اينكه اعلاي قلب مي‌شود اسفل اينكه قلب زير و رو مي‌شود، يعني قلبي كه تا حالا به خوبي‌ها دعوت مي‌كرد، به خدا دعوت مي‌كرد حالا او را به شيطان دعوت مي‌كند، نه اينكه فقط ديگر به خدا دعوت نكند، قلبي كه تا حالا به انسان مي‌گفت اين دنيا لعب است و فريب اين دنيا را نخور، مي‌گويد نه، برو دنبال دنيا تو چرا نبايد اين امكانات و مقام را داشته باشي، تو چرا نبايد اين خوراك و ثروت را داشته باشي، كاملاً انسان را به اين امور دعوت مي‌كند.

اساساً يكي از راه‌هايي كه انسان بخواهد بفهمد الآن در درونش گناه وجود دارد يا نه، همين است و اين خيلي شاخصه‌ي خوبي است، اگر ببيند كه اين قلب و روح او را هر روز دعوت به خدا مي‌كند، امروز چقدر به خدا نزديك شدي و ارتباط داشتي، اگر اين روح او را دعوت مي‌كند تا مي‌تواني عبادت بيشتر كن، تا مي‌تواني نماز شب بخوان، تا مي‌تواني خدمت كن، اين به قلبش مي‌تواند اميد داشته باشد، ولي اگر انسان از صبح بلند شد فقط قلب مي‌گويد برو ببين كجا پول و مقام است، كجا لذت دنياست، ببين چيزهاي دنيايي كجاست؟ معلوم مي‌شود كه اين قلب دائماً در آن طرف رشد مي‌كند، اين يك شاخصه‌ي خيلي خوبي است اگر ما توجه داشته باشيم كه ببينيم قلب ما واقعاً ما را به دنيا دعوت مي‌كند يا به خدا دعوت مي‌كند، چرا مي‌گويند انسان هر چه سنّش بالاتر مي‌رود حرص و طمعش بيشتر مي‌شود، البته به نظر ما آن رواياتي كه دارد يشيب ناداً و يشيب فيه خصلتان، منحصر به آنها نيست، اگر انسان گناه كند، اين گناه هر روزي او را به طرف دنيا و جهنّم و شيطان نزديكتر مي‌كند تا مي‌رسد به اينكه فلا يفلح ابدا.

بعد از اين فلا يفلح ابدا استفاده مي‌شود كه ديگر توفيق براي توبه هم پيدا نمي‌كند، يعني اين گناهكار تا يك زماني توفيق بر توبه دارد كه يك روزنه‌اي در درونش باشد از آن روزنه استفاده كند كه قلبش را پاك كند، اما وقتي كه تمام قلب را فرا گرفت آن روزنه هم كنار رفت، همه چيز را انكار مي‌كند، سر از انكار مسلّمات و واضحات در مي‌آورد و اصلاً به فكر توبه كردن نمي افتد. ما بايد خيلي مراقب باشيم، بودند در اين حوزه افراد با استعدادي كه كتاب‌هايي هم نوشتند اما عاقبتشان به خير نشد!

حالا چرا؟ شايد ريشه‌اش در برخي از همين گناه‌ها بوده، اينها درست عقايدشان خراب شد، اعمالشان خراب شد، افكارشان خراب شد، از بعضي از منحرفيني كه هستند بسيار بدتر شدند، ما گناه را چيز كمي نشمريم، حالا امروز يك غيبتي كرديم، خيلي عجيب است! براي ما عادي شده، غيبت كردن، پشت سر افراد حرف زدن، حيثيت افراد را بردن، منكوك كردن افراد، بد زباني، همه‌ي اينها مصداق گناه است، گناه فقط اين نيست كه انسان از بالاي ديوار مردم برود دزدي كند، اينها مصداق براي گناه است. گناه انسان را به اينجا مي‌كشاند كه اعلاي نفس مي‌شود اسفل، كنايه از اينكه به بدترين كارها دست خواهد زد، يعني وقتي انسان به اينجا رسيد معنايش اينست كه به شقي‌ترين كارها و بدترين كارها دست خواهد زد.

در روايت ديگر دارد «إذا غطّي البياض لم يرجع صاحبه إلي خير ابدا» اين خيلي تعابير تندي است، روي اين تعابير ما يك مقدار بيشتر تأمل و دقت كنيم، زمان خيلي سريع مي‌گذرد، سال مي‌آيد و تمام مي‌شود، عمر هم به زودي مي‌گذرد و تمام مي‌شود، ما هر روز قلبمان را انباشته‌ي از گناه و خطا و غفلت‌ها مي‌كنيم و آن وقت اگر بخواهيم تنقيح منات كنيم غفلت هم همينطور است و سبب مي‌شود آن نفسي كه بايد چشمه‌هاي حكمت در آن بجوشد، انسان وقتي از خدا غافل باشد اينطور نخواهد شد، آن هم جعل عاليها سافلها مي‌شود. بايد مراقبت كنيم از خودمان و نفس خودمان و انشاء الله موفق بشويم به اينكه هيچ وقت گناه در درون ما راه پيدا نكند.



منبع : اصول کافی، ج 2، باب الذنوب

۳۱۵ بازدید

فضیلت زیارت حضرت فاطمه معصومه
در تاریخ ۰۷ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۰۸

 بری اول ذي القعده  سند محكمي بر اينكه ما بگوئيم ولادت حضرت معصومه سلام الله عليهاست نداريم، اما از مرحوم والد ما رضوان الله عليه، كه شايد اول كسي كه نوشتند از آستانه‌ي مقدسه  در این باب از ايشان سؤال شد، فرمودند در اينكه حضرت معصومه سلام الله عليها يك روزي به دنيا آمدند و يك روزي از دنيا رفتند، ترديدي نيست، ما بيائيم با حفظ اينكه دليل محكمي هم بر اين معنا نيست كه حتماً روز اول است ولي عملاً اعلام كنيم كه روز اول ذي قعده ـ البته بعضي شواهد در برخي كتب هم  برای این تاریخ وجود دارد، من سالهاي گذشته هم در همين جا گفتم ـ اما بناي عملي بر اين شده كه روز اول ذی قعده از حضرت معصومه سلام الله عليها به عنوان ولادتشان تجلیل کنند. حقیقتا  بر محوريّت اين  وجود مقدس و قبر مطهر برکات در قم از هزار سال پیش تا به حال وجود داشته است.

قديم الايام ارتباط طلاب و فضلا با حرم مطهر بسيار زياد بود، به طوري كه مباحثات طلاب بعد از نماز صبح در حرم مطهر غوغا بود، يعني وقتي نماز صبح تمام مي‌شد مباحثات طلاب شروع مي‌شد، عده‌اي نيم ساعت به اذان مي‌آمدند به حرم زيارت مي‌كردند و عبادت مي‌كردند و نماز صبح‌شان را مي‌خواندند و بعد شروع به بحث مي‌كردند، بايد به اين معنا ما توجه داشته باشيم كنار كار علمي‌مان يك ارتباط محكمي با اين مكان مقدّس داشته باشيم، با صاحب اين قبر شريف ارتباط محكم داشته باشيم. شما خودتان به همه‌ي ما ياد مي‌دهيد كه تنها بانويي كه از سه امام معصوم (در ميان امامزاده‌ها) وارد شده كه زيارت او بهشت را بر انسان واجب مي‌كند حضرت معصومه سلام الله عليهاست، از سه امام معصوم روايت معتبر وارد شده، جايي كه اين اندازه اهميّت دارد كه از نظر معنوي انسان اگر خودش را متّصل كند در اين وانفساي انحرافاتي كه در زمانه‌ي ما وجود دارد، انسان محفوظ مي‌ماند، واقعاً‌خودمان را به حضرت بسپريم، اين حرف‌ها و چيزهايي كه گاهي اوقات در بعضي از اذهان منحرفين هست كه ما به جاي اينجا به مشهد مي‌رويم، آن هم جاي خودش! همان‌ها فرمودند اين زيارت را اگر كسي انجام بدهد بهشت برايش واجب مي‌شود، علي ايّ حال يك ارتباطي داشته باشيم اولاً از جهت معنوي خودمان را به اين قبر مطهر بسپريم، از نظر علمي؛ شما از مرحوم والد ما شنيديد و از تلويزيون هم مكرر پخش شده، ايشان خودشان مي‌فرمودند برخي از مشكلات علمي را فقط با تشرّف در حرم حضرت معصومه حل كرديم، فهم بعضي از آيات با يك تشرّف براي ما روشن شد و ابعادي در آيات قرآن براي ما روشن شد، اين كتابي كه به عنوان آيه‌ي تطهير ايشان نوشتند همراه با داماد امام مرحوم آيت الله اشراقي رضوان لله عليه، فرمودند اين عنايتي است كه حضرت معصومه به ما كرده، مدتها بود كه در آيه‌ي تطهير سؤالاتي براي ما مطرح بود كه جوابش حل نمي‌شد، فرمودند من يك روزي تشرف پيدا كردم به حضرت عرض كردم فقط خواسته‌ي امروز ما فهم اين ايه است، اينها ارزش دارد، ما كه به حرم مشرف مي‌شويم در كنار حوائج مادي‌مان در رأس آنها حوائج علمي و معنوي، از زيارت‌هايي كه در آن مسئله‌ي مسألت عاقبت به خيري است زيارت حضرت معصومه است، من معتقدم واقعاً كسي كه متصل به اين پايگاه باشد يكي از عناياتي كه خدا به او خواهد كرد اينست كه عاقبت او ختم به خير مي‌شود، البته اين در همه‌ي زيارت‌هاي ائمه طاهرين وجود دارد و اساساً يكي از فلسفه‌هاي زيارت در اين مسئله‌ي ختم بخير شدن عاقبت انسان است ولي در اينجا يك خصوصيّت ويژه‌اي هم هست كه انشاء الله هر چه بيشتر از اين مرقد مطهر بهره ‌ببريم.

۲۶۸ بازدید