pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
لزوم توجه حوزه به حفظ پایه های علمی انقلاب اسلامی
در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۵۱

فردا 22 بهمن ماه و مصادف با سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی شکوهمند اسلامی ماست، این جمله‌ای را رهبری معظم انقلاب دارند و به نظرم این جمله را ما حوزویان خیلی باید روش دقت کنیم و تأمل کنیم، به نظر من جمله‌ایست که محصول یک عمر هست، یک دوره‌ی بلند مدت است، بعضی از جملات را انسان با تأمل در دقایق و ساعاتی ... اما بعضی از جملات این چنین نیست.

ایشان در یکی از جملاتش فرمودند قاعده‌ی این انقلاب حوزه‌ی علمیه است (مضمونش این است)  و برای بقاء انقلاب باید در خود حوزه تلاش بیشتری کنیم. نسبت بین انقلاب و حوزه‌ی علمیه یک نسبت متقابل است، یعنی مبدأ انقلاب حوزه است و خود انقلاب هم الآن در بقاء این حوزه نقش زیادی دارد اینها دیگر توضیحی است که من روی فکر خودم عرض می‌کنم.

ما اگر بخواهیم انقلاب‌مان خیلی انقلاب محکم‌تر،‌ قوی‌تر و پایدارتر و مستمر باشد باید حوزه را قوی‌تر کنیم، اگر حوزه از نظر علمی، سیاسی، اخلاقی و فکری روز به روز تقویت شود انقلاب ما تضمین بیشتری برای بقاءش هست و اگر حوزه‌ی ما روز به روز از جهت علمی ضعیف‌تر شود ما تضمینی نمی‌توانیم برای استمرار در انقلاب خودمان داشته باشیم، ما اگر نظریه‌ی ولایت فقیه را در این حوزه‌های علمیه روز به روز محکم‌تر نکنیم ستون خیمه‌ی این انقلاب نظریه‌ی ولایت فقیه و اصل ولایت فقیه است، در دراز مدت اگر روی این نظریه دقت و بحث نشود و یا بحث فقه حکومتی را نیائیم با دقت و نه با شعار به میدان بیاوریم، نمی‌توانیم اطمینانی نسبت به استمرار این انقلاب داشته باشیم، این فقه حکومتی متأسفانه این چند ساله اخیر یک امر شعاری شد! اسم بعضی از درس ها را گذاشتند فقه حکومتی، این نیست فقه حکومتی.

باید روی جهات علمی زیاد کار شود که حالا وقت نیست بخواهم اینها را توضیح بدهم می‌خواهم عرض کنم تا طلبه‌ها دِینی که نسبت به انقلاب و شهدا داریم، دِینی که نسبت به امام (رضوان الله تعالی علیه) داریم اینست که واقعاً هر چه بتوانیم پایه‌های علمی این نظام را، آنچه مرتبط به حوزه‌ی علمیه است در جهات علمی و فقهی محکم کنیم، خود این فقه و اصول امروز چقدر در میدان‌های مختلف به یاری این نظام می‌آید؟ فقه و اصولی که یک وقتی می‌گفتند این چه فایده‌ای دارد؟ چه اثری دارد؟ من یادم هست اوایل انقلاب یکی از آقایان انقلابی‌ها در مدرسه فیضیه صحبت می‌کرد می‌گفت آقایان طلبه‌ها حاشیه‌های کفایه به چه درد می‌خورد؟ بروید زبان انگلیسی یاد بگیرید و اسلام را معرفی کنید. در حالی که آن آقا چون خودش حضی از این کتاب‌ها نداشت این حرف را می‌زد.

امروز شما می‌بینید در همین حواشی کفایه، مکاسب، رسائل و ... من خودم عرض می‌کنم واقعاً‌ یک کلیدهای اساسی برای حل مسائل مستحدثه در همین حواشی وجود دارد، آدم از همین‌ها می‌تواند فتاوایی را به دست بیاورد برای حل مشکلات روز خودمان، لذا از جهت علمی تقویت کنیم، قدر این انقلاب را هم بیشتر بدانیم واقعاً بر آن اصولی که امام تبیین کرده اگر ما بر طبق همان اصول حرکت کنیم که اصولی هم که امروز رهبری دارند همان است، اگر ما بر همین میزان، حوزه‌ی ما و همه‌ی حوزویان و اشخاص خاص و افرادی خاصی را عرض نمی‌کنم بلکه مجموعه‌ی حوزه‌های علمیه، این را همین میزان اگر کار کنیم، کلمات امام را بیشتر بررسی کنیم، خود امام را بیشتر بشناسیم، من همیشه در سالگرد پیروزی انقلاب عرض کردم مهم‌ترین وظیفه برای مردم و نسل امروز ـ چه جوان‌ها و چه نسل امروز حوزه ـ اینست که امام را بهتر بشناسیم، ببینیم امام چه مسائل و مطالبی را در سخنرانی‌ها و پیام‌ها مطرح کردند، همان خط را انسان بگیرد و پیش برود.

امیدواریم ان شاء‌الله فردا که 22 بهمن است یک راهپیمایی بسیار پرشکوهی باشد و موجب مأیوس کردن دشمنان ما باشد و موجب تقویت نظام جمهوری اسلامی باشد.

۱,۲۵۹ بازدید

شرح روایتی در فضیلت حضرت فاطمه زهرا
در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۰:۰۶

نسبت به حضرت زهرا (سلام الله علیها) که هویّت و حقیقت شیعه مرهون این حضرت است و استمرار و بقاء شیعه و همه چیز آن، به برکت حضرت زهرا (سلام الله علیها) است، با قطع نظر از اینکه ائمه علیهم السلام، اولاد این حضرت هستند (البته این را هم زباناً می‌گوئیم و الا بسیاری از حقایق در همین وجود دارد، اصلاً مسئله امامت و ائمه طاهرین علیهم السلام یک مسئله‌ی مهمی است. اصلاً در دین ما امامت به عنوان یک اصل مطرح است)، ولی شناخت خود حضرت زهرا (سلام الله علیها) و آگاهی پیدا کردن بر ابعاد وجودی آن حضرت، خودش یک میدان بسیار وسیعی است که انتهایی ندارد و انسان در آن به یک انتهایی نمی‌رسد.

ما باید حضرت زهرا (سلام الله علیها) را بیشتر بشناسیم، این ایام که عزاداری‌ها هست، در کنار این ظلم‌ها و ستم‌هایی که بر این حضرت شده، مصیبت‌های بزرگی که بر حضرت وارد شده، ما یک مقداری مقام حضرت را بیشتر بشناسیم، در کتاب بحار الانوار (جلد 43 که عمده‌اش مربوط به حضرت زهرا (سلام الله علیها) است)، روایاتی وجود دارد که انسان از عظمت و شخصیتی که حضرت دارد، مبهوت می‌ماند. روایتی را که می‌خواهم بخوانم مضمونش را زیاد شنیدید، اما بعضی از نکات در این روایت وجود دارد که توجه به آنها بسیار لازم است.

روایتی در فضیلت حضرت زهراسلام الله علیها
مرحوم مجلسی این روایت را در کتاب بحار الانوار از تفسیر فرات نقل می‌کند: «مُوسَى بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمُحَارِبِيُّ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ»؛ امام حسین علیه السلام از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند، «قَالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله)‏ مَعَاشِرَ النَّاسِ تَدْرُونَ‏ لِمَا خُلِقَتْ‏ فَاطِمَةُ»، این یک مطلبی بوده که ابتدا به ساکن پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده و کسی سؤالی از رسول خدا نکرده است. حضرت می‌فرماید می‌دانید زمانی که فاطمه خلق شد، کیفیت خلقت این بانو چگونه بوده است؟ «قَالُوا اللهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ»؛ ما نمی‌دانیم، خدا و رسول خدا اعلم است، فرمود: «خُلِقَتْ فَاطِمَةُ حَوْرَاءَ إِنْسِيَّةً لَا إِنْسِيَّةً»؛ فاطمه‌ زهرا (سلام الله علیها) به عنوان یک انسیه‌ی فقط خلق نشده، مرکب از حورا و انسیه است یعنی خلقت حضرت با سایر مخلوق‌ها فرق دارد، کیفیت خلقتش با سایر مخلوقین فرق دارد، مخلوقین تمحض در انسی بودن دارند، تمحض در انسانی بودن دارد، اما این وجود مرکب است از حورا بودن و انسی بودن.

«قَالَ خُلِقَتْ مِنْ عَرَقِ جَبْرَئِيلَ وَ مِنْ زَغَبِهِ»؛ پیامبر فرمود از عرق جبرئیل و زغب او خلق شده است (در لغت وقتی می‌گوید «زغب الصبی أو زغب الفرخ»، به پرهای ریزی که در بدن جوجه وجود دارد می‌گویند). «قَالُوا يَا رَسُولَ اللهِ إِنَّهُ‏] أَشْكَلَ اشتكل ذَلِكَ‏] عَلَيْنَا تَقُولُ حَوْرَاءُ إِنْسِيَّةٌ لَا إِنْسِيَّةٌ ثُمَّ تَقُولُ مِنْ عَرَقِ جَبْرَئِيلَ وَ مِنْ زَغَبِهِ»؛ (پیامبر دو مطلب فرمود 1) «خُلِقَتْ فَاطِمَةُ حَوْرَاءَ إِنْسِيَّةً لَا إِنْسِيَّةً»، 2) «خُلِقَت مِنْ عَرَقِ جَبْرَئِيلَ وَ مِنْ زَغَبِهِ») اصحاب عرض کردند یا رسول الله! مسئله خیلی مشکل شد، قضیه چیست؟

«قَالَ إِذاً أَنَا أُنَبِّئُكُمْ أَهْدَى إِلَيَّ رَبِّي تُفَّاحَةً مِنَ الْجَنَّةِ»؛ حضرت فرمود الآن قضیه را به شما خبر می‌دهم. خدای تبارک و تعالی یک تفّاحه و سیبی را از بهشت به من اهداء فرمود. «أَتَانِي بِهَا جَبْرَئِيلُ فَضَمَّهَا إِلَى صَدْرِهِ»؛ جبرئیل این سیب را به صدر (سینه‌) خودش چسباند، «فَعَرِقَ جَبْرَئِيلُ ع‏] وَ عَرِقَتِ التُّفَّاحَةُ»؛ جبرئیل عرق کرد و قطراتی هم بر این سیب قرار گرفت، «فَصَارَ عَرَقُهُمَا عَرَقُهَا] شَيْئاً وَاحِداً»؛ عرق هر دو یکی شد. ببینید توجه به این است که جبرئیل این سیب را با این کیفیت آورده یعنی این سیب را به صورت یک شیء معمولی نیاورده و در دستش قرار بدهد بیاورد. این نکته را می‌شود از آن استفاده کرد که انسان یک تحفه‌ی بزرگی که دارد و خیلی برایش احترام قائل است را، به سینه‌اش می‌چسباند.

«ثُمَّ قَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللهِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ قُلْتُ وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا جَبْرَئِيلُ فَقَالَ إِنَّ اللهَ أَهْدَى إِلَيْكَ تُفَّاحَةً مِنَ الْجَنَّةِ»؛ جبرئیل می‌گوید خدای تبارک و تعالی سیبی را از بهشت برای شما اهدا کرده است. «فَأَخَذْتُهَا فَقَبَّلْتُهَا وَ قَبَّلْتُهَا وَ وَضَعْتُهَا عَلَى عَيْنِي وَ ضَمَمْتُهَا إِلَى صَدْرِي»؛ یعنی چقدر جبرئیل بر این سیب تکریم و احترام قائل شده، به عنوان یک غذای معمولی و یا بهشتی که از عالم بالا می‌آید، غذای بهشتی برای مریم (سلام الله علیها) هم آمد یا برای بعضی دیگر هم این غذای بهشتی می‌آید، اما اینکه جبرئیل این غذا را به این وضع می‌آورد، نشان‌گر اهمیت مطلب است.

«ثُمَّ قَالَ يَا مُحَمَّدُ كُلْهَا»؛ جبرئیل عرض کرد یا رسول الله این سیب را بخور، «قُلْتُ يَا حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ هَدِيَّةُ رَبِّي تُؤْكَلُ»؛ پیامبر ابتدا می‌فرماید این هدیه‌ی خدای تبارک و تعالی به من است و هدیه را باید حفظ کرد و نباید آن را بخورم، «قَالَ نَعَمْ قَدْ أُمِرْتَ بِأَكْلِهَا» تو مأموری به اکل این هدیه.

باز پیامبر می‌فرماید: «فَأَفْلَقْتُهَا»؛ این سیب را شکافتم و باز کردم «فَرَأَيْتُ مِنْهَا نُوراً سَاطِعاً»؛ (یعنی سیب را که رسول خدا دو قسمت کرد)، یک نور ساطعی را من دیدم و باز عجیب این است که «فَفَزِعْتُ‏ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ» از این نور وحشت کردم، یعنی اینقدر این نور عظمت داشت (نوری که در این سیب بوده) و از این نور و این سیب، بناست که فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) به دنیا بیاید. تعبیر رسول خدا (که عقل اول است و بعد از خدای تبارک و تعالی نوری فوق او نیست) می‌گوید «فَفَزِعْتُ‏ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ».

«قَالَ كُلْ فَإِنَّ ذَلِكَ نُورُ الْمَنْصُورَةِ فَاطِمَةَ»؛ جبرئیل عرض کرد این را بخور، در این سیب نور فاطمه است، «قُلْتُ يَا جَبْرَئِيلُ وَ مَنِ الْمَنْصُورَةُ؟ قَالَ جَارِيَةٌ تَخْرُجُ مِنْ صُلْبِكَ وَ اسْمُهَا فِي السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةُ وَ فِي الْأَرْضِ‏ فَاطِمَةُ»؛ چرا در آسمان به او منصوره می‌گویند و در زمین فاطمه می‌گویند؟ (اینجا دیگر علت اینکه در آسمان به او منصوره می‌گویند را ذکر نکرده، ولی در روایات دیگر ذکر شده)، فقط می‌فرماید: «قَالَ سُمِّيَتْ فَاطِمَةَ فِي الْأَرْضِ لِأَنَّهُ‏ فَطَمَتْ شِيعَتَهَا مِنَ النَّارِ»؛ شیعیان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از نار جدا شدند و شیعیان را از آتش جدا می‌کند منتهی در ادامه‌اش دارد «وَ فُطِمُوا أَعْدَاؤُهَا عَنْ حُبِّهَا»، این خیلی نکته‌ی مهمی است یعنی اعداء حضرت از حبّ حضرت جدا و محروم شده‌اند یعنی دشمنان هیچ وقت نمی‌توانند حبّ فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را در درون خودشان ایجاد کنند. دشمنان می‌گویند فاطمه زهرا (سلام الله علیها) هم یک زنی مثل سایر زنها بوده است.

این حبی که در اینجاست نه آن حبی است که ما نسبت به افراد معمولی داریم، حب نسبت به فاطمه زهرا (سلام الله علیها) «بما لها من المقام»؛ با این مقامی که دارد از این جهت که چنین خلقت نورانی دارد که حبّ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به فاطمه (سلام الله علیها) هم بر همین اساس بود، اینکه فاطمه (سلام الله علیها) را می‌بوسید و می‌بویید، می‌فرمود من بوی بهشت را از زهرای خودم استشمام می‌کنم، این حب مراد است و تأکیدم این است که این حب را در خودمان زیاد کنیم، این عظمت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را روز به روز برای خودمان بیشتر در فکر و ذهن‌مان قرار بدهیم. هر سال که می‌گذرد، فاطمیه را باشکوه‌تر برگزار کنیم، نسبت به بیان مقامات حضرت زهرا (سلام الله علیها)، خانواده‌های خود و نسل امروز را بیشتر آگاه کنیم.

بحث از اینکه یک عده بیایند اشکالات احمقانه‌ای کنند و بگویند آن زمان مثلاً در بوده یا نبوده؟! بحث فوق این حرف‌هاست، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) یک موجود و مخلوقی این چنینی است که از خلقتش گرفته و سایر مناقب و فضائلی که حضرت دارد، مگر می‌شود یک مسلمان به این موجود توجه پیدا نکند؟ مگر می‌شود شیعه نسبت به فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بی‌تفاوت باشد، یک چنین وجودی چقدر بعد از پدرش عمر کرده؟‌ جامعه اسلامی بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چه کرد که یک چنین وجودی باید در یک مدت کوتاهی به شهادت برسد؟ اینها مسئله‌ی مسلمی است.

من سال‌های گذشته هم گفتم، باید «فاطمه شناسی» یکی از درس‌های حوزه باشد، هر طلبه و هر کسی که در حوزه اشتغال دارد، اطلاعاتش درباره حضرت زهرا (سلام الله علیها) باید قوی باشد، وقتی می‌گویند حضرت زهرا (سلام الله علیها) معصوم بوده و مقام عصمت دارد، تردید نداشته باشد و برایش جای سؤال نباشد! مقامات علمی حضرت زهرا (سلام الله علیها)، تسلطی که حضرت بر قرآن داشته، شما ببینید در خطبه‌ای که در مسجد قرائت کرده، یک زنی که چند روز از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) گذشته و مصیبت زده است، چقدر به آیات قرآن تمسک می‌کند؟! مگر می‌شود یک آدم عادی اینقدر به آیات قرآن در یک خطبه تمسک کند؟! اینها برای این خلقت نوری است، ما روایاتی داریم در اینکه کیفیت علم حضرت زهرا (سلام الله علیها) چگونه بوده؟ و چگونه ارتباط با ماورای این عالم داشته است؟ برای ازدیاد علمش، محدثه بودن، مصحف حضرت زهرا (سلام الله علیها) از چیزهایی است که باید خوب بدانیم و نباید از کنارش بگذریم.

این ایام فاطمیه ایامی است که ما اگر بخواهیم به خدا نزدیک شویم، با شناخت حضرت زهرا (سلام الله علیها) میسر خواهد بود. تقرب به خدا بدون اعتراف به مقام حضرت زهرا (سلام الله علیها) ممکن نیست. این یک مطلبی است که برای ما اظهر از شمس است، تقرب به خدا بدون شناخت این بانو امکان ندارد، باید عزاداری‌ها مفصل‌تر از گذشته باشد و نباید در عزاداری فاطمیه چیزی کم شود، بگوئیم امسال یک مقدار کمتر باشد، اگر شیعه بخواهد بماند و رشد کند، باید این عزاداری‌ها مفصل‌تر باشد، ما یک چنین شخصیتی را از دست دادیم، چه ظلم‌هایی بر این شخصیت شده که اصلاً قابل انکار نیست.

در این ایام انسان گاهی اوقات همین کتاب بحار را بردارد روایات را مرور کند، روایاتی که درباره حضرت زهرا (سلام الله علیها) وارد شده، ان شاء الله که همه ما مشمول شفاعت این حضرت قرار بگیریم. «و في السماء المنصورة ذَلِكَ قَوْلُ اللهِ فِي كِتَابِهِ‏ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللهِ‏ بِنَصْرِ فَاطِمَةَ (سلام الله علیها)»؛ چون همه مورد نصر حضرت زهرا (سلام الله علیها) قرار می‌گیرند، این چنین است.


منبع : بحار الأنوار، ج 43، ص 18

۱,۱۸۹ بازدید

معنای توکل و تفویض
در تاریخ ۲۴ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۱۳:۳۰

سپس در ادامه آمده است: «لم يقسم بين الناس شى‏ء اقل من اليقين. چيزي به مثل يقين کمتر، از طرف خدا به مردم داده نشده است؛ يعنى اکثريت مردم از اين مرتبه يقين، محروم هستند. اين نعمت مخصوصى است که خداوند به همه کس عنايت نفرموده است. بعد سائل سؤال کرد که: أىّ شى‏ء اليقين؟ قال: التوکل على الله و التسليم لله و الرضا بقضاء الله و التفويض الى الله. حضرت چهار عنوان را بعنوان ملاک يقين بيان کردند. آيا بايد گفت حضرت در مقام اين است که بفرمايند يقين چهار رکن دارد؟ کما اينکه ظاهر حديث همين است؛ وقتى سائل از حضرت درخواست می‏کند که يقين را براى من توضيح بدهيد، حضرت خصوصيات يقين را بيان میکند؛ لذا، بايد بين توکل، تسليم، رضا و تفويض فرق‏ هايى باشد.
گاهی براي فهميدن فرق میان معاني الفاظ، بايد به کتب لغت مراجعه کنيم و ببينيم از لغت چه چيزي استفاده میشود. لکن در بحث‏ هاى اخلاقى نمي‌ توان به لغت مراجعه کرد. آنچه می‏شود بيان کرد اين است که مسلماً بين مسئله توکل و تفويض از يک طرف، و رضا و تسليم از طرف ديگر، فرق است. فرقش اين است که توکل در امورى است که خود انسان میخواهد آن را انجام دهد؛ امور مادى باشد، يا معنوى. کسى که میخواهد سراغ تحصيل علم برود، بايد بر خدا توکل کند. و بدون توکل به نتيجه نمی‏رسد. اگر توکل کرد، از همان لحظه اول، خداوند تدبير امور او را دارد، تا به نهايت و انتها برسد. ما گاه در يک امرى که مأيوس می‏شويم، تازه م‏یگوييم توکل بر خدا؛ اين غلط است. معناى حقيقى توکل اين است که بعد از تصميم، بلافاصله انسان توکل بر خدا کند، نه اين که کارش را شروع کند،و وقتي مأيوس شد، تازه بگويد توکل بر خدا، ببينيم چه مي‌شود. اين نکته هم روشن است که در امر مجهول، یعنی کاری که انسان نمیداند چیست، توکل معنا ندارد. قرآن می‏فرمايد: فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ. انسان بايد تصميم بگيرد، و بعد از آن، توکل بر خدا کند. پس، اين که کسى بگويد من مطالعه نکردم، وفردا می‏خواهم بروم درس، و بگويد حالا توکل بر خدا؛ اين اصلاً معنا ندارد.
انسان بايد از همان لحظه اول، خدا را وکيل امور خودش قرار دهد. توکل در امورى است که انسان میخواهد آن را انجام دهد. و عجيب اين است که اگر توکل به معناى واقعى‌ در انسان ايجاد شود، در نفس انسان، بی نیازی به وجود می ‏آيد. وقتی انسان می خواهد شروع به نوشتن کتابی نماید، اگر به توکل برسد و با توکل کار را شروع کند، اضطراب ندارد که اين کتاب را می ‏خوانند يا نمی ‏خوانند، می ‏خرند يا نمی خرند، به نفع من تمام می ‏شود يا به ضرر من، اعتبار من را پايين می ‏آورد يا بالا می ‏برد. اگر انسان واقعاً توکل کند، اضطراب ندارد. ما واقعاً اگر در درس خواندن، در درس گفتن، در کتاب نوشتن، توکل بر خدا داشته باشيم، يقين داشته باشیم،که بهترين مدبر، بر این کارها، اشراف دارد، و کار به نتيجه می‏رسد.
در بعضى از روايات به دو مطلب اشاره شده است: يکي غناي نفس و ديگري عزت نفس؛ اين دو می گردند و محل فرودشان، نفسى است که متوکل است؛ يعنى خداوند به آدمى که توکل ندارد، غناى نفس و عزت نفس نمی ‏دهد. ببينيد بزرگان ما عمرى زحمت کشيده ‏اند، در صد سال، دويست سال يا پانصد سال گذشته، کتاب ها نوشته‌اند و آن کتاب ها امروز نیز بارها تجدید چاپ شده اند. آنها اضطراب اين را نداشتند که چه می ‏شود؟ وظيفه‌شان اين بوده که بنويسند و تحقيق کنند؛ نوشته‌ا ند و تحقيق کرده‏ اند؛ با آرامش هم از دنيا رفته‏ اند. اين که بعد از مدتها تازه به آن کتاب اقبال می ‏شود، نتيجه آن توکلى بوده است، که در آن زمان داشته‌اند؛ و گرنه اگر توکل نباشد، اين غنا و اين عزت نفس به وجود نمی ‏آيد. اگر انسان بخواهد، واقعأ آرام و مطمئن، اولش همين توکل بر خداست.
آيات مربوط به توکل، در قرآن فراوان است. انسانى که توکل بر خداوند می کند، خداوند او را دوست دارد؛ خود محبوب خدا واقع شدن، آثار بسياري را براي انسان و کار او دارد. اما سؤال اين است که ما تا چه اندازه برای رسیدن به این مطلب تلاش کرده اییم؟ کى به فکر بوديم که آیا محبوب خدا هستيم يا نيستيم؟ البته توکل لفظى داريم، صبح هم که از خواب بلند می شويم، می ‏گوييم: «حسبى الله، توکلت على الله»، اما توکل واقعى در درون انسان خيلى کم است. انسانى که توکل بر خدا دارد، واقعاً در امورش اضطراب ندارد. ما از لحظه بيدارى، اضطراب داريم و با همين اضطراب هم می ‏خوابيم؛ در این فکریم که آينده چه خواهد شد؟ در آينده چه مقام و منصب و اعتبارى داريم؟ مخالفان ما چه کسانى هستند؟ دوستان ما چه کسانى هستند؟ اينها همه با توکل ناسازگار است.
لذا، بايد طورى به مسئله توکل توجه کنيم، که آن را در درون خودمان تبدیل به ملکه کنیم. نفس بايد متوکل باشد و توکل به لفظ نيست؛ نفس انسان بايد متوکل باشد؛ اگر بناست پولى به دستتان برسد، شهريه‏ اى به شما پرداخت شود، اگر نرسيد اشکالي ندارد؛ اگر اضطراب و نگراني آمد، به همان اندازه توکل انسان ضعيف می شود، و هيچ ترديدى هم در این نيست. اين راجع به توکل.
اما راجع به تفويض، در کتب اخلاقى تفويض و توکل را معمولاً از يک باب گرفته‏ اند، ولى به نظر می ‏رسد بين آنها فرق است؛ در توکل، انسان خدا را وکيل قرار می ‏دهد که امور او را تدبير کند، خود انسان هم به دنبال آن کارش را انجام مي‌دهد؛ به عبارت ديگر، کارش را تحت اشراف و عنايت خدا انجام می ‏دهد؛ اما تفويض اين است که حتى خودش را هم فراموش کند. در باب توکل، موکل، وکيل و وکالت داريم که موکل، در صحنه حضور دارد؛ اما تفويض يک مرحله بالاتر است؛ تفويض، يعنى با اينکه می ‏داند خدا به او اراده و عقل داده است، ليکن اراده خودش را در مقابل اراده خدا، ناچيز و محدود می داند؛ اين جبر نيست؛ بلکه بالاترين قدرتى است که خدا می ‏تواند به انسان دهد و به همه هم نداده است. اين بالاترين مرتبه اختيار است. انسان می ‏داند که با اراده خودش می ‏خواهد اين را بنويسد، اما در همان لحظه، اراده خودش را در مقابل خدا معدوم و خودش را مسلوب الاراده بداند. بگويد امور من در دست خدا و با اراده خداست؛ همه چيز را به خدا بسپارد. یعنی در باب وکالت، اراده موکل نقش و وجود دارد، اما در باب تفويض چنين نيست؛ بلکه مفوّض خودش را بايد معدوم فرض کند. همين حرفى که مي‌زند، از اعماق قلب معتقد باشد که او حرف نمی ‏زند و بلکه خدا به او عنايت می ‏کند و اين کلمات را بر زبانش جارى می ‏کند. به يکى از بزرگان گفتند که چرا شما نمازت را در حالات مختلف می ‏خوانى؟ گاه به اين شکل بلند و گاه با حزن و بدون حزن؟ فرموده بود: وقتى که من نماز را شروع می ‏کنم، نحوه قرائت را هم از خدا می ‏خواهم برايم قرار بدهد. چقدر زيباست! خدايا آن نحوه که تو می ‏خواهى، الآن من می ‏خواهم با تو صحبت کنم و آن را در دل و بر زبان من جاري ساز. حتى م‏ی گفت: گاه احساس می کنم که غير اختيارى است؛ و آن قرائت به دست من نيست؛ اين می ‏شود تفويض؛ تفويض اگر در زندگى انسان بيايد، آن زندگي خيلي عجيب می ‏شود. اين راجع به توکل و تفويض.



منبع : اصول کافی، ج 2، ص 51

۱,۱۷۰ بازدید

لزوم حفظ زبان
در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۰:۴۶

در ادامه این حدیث که هفته گذشته قسمت اولش را خواندیم که امیرالمؤمنین علیه السلام به محمد بن حنفیه فرمود یا بنی لا تقل ما لا تعلم بعد می‌فرمایند بل لا تقل کلّ ما تعلم هر آنچه را که می‌دانی هم نگو! این هم یک دستور بسیار مهم است که انسان باید در زندگی‌اش رعایت کند، انسان قدرت داشته باشد بر اینکه زمام لسانش را حفظ کند. حالا در مواردی که انسان چیزی را می‌داند و این را بخواهد اظهار کند که حالا گاهی اوقات در بین ما طلاب معروف است به اینکه می‌خواهیم اظهار فضل کنیم که یک امر مذمومی است و یک امری است که در روش بزرگان ما هم رعایت می‌شده که حتی الامکان اظهار نکنند فضل خودشان را و آنچه را می‌دانند، گاهی اوقات در یک جلسه‌ای انسان نشسته، راجع به یک موضوعی از او سؤالی نمی‌شود و از دیگری می‌پرسند و دیگری هم ممکن است پیرمردی باشد اما افراد دیگر که جوان‌تر هستند و نشستند مبادرت می‌کنند به جواب دادن، اولاً در این مواقع اگر پاسخ کاملاً هم دقیق باشد و کاملاً هم صحیح باشد أوقع فی النفس واقع نمی‌شود، یعنی آن کسی که سؤال کرده اصلاً بنایش را می‌گذارد بر عدم اعتنا، بنایش را می‌گذارد بر اینکه به این حرف گوش نکند چه لزومی دارد که انسان خودش را اینطور تحقیر کند، تا مادامی که از انسان سؤال نشده، انسان جوابی را ندهد.

من یادم هست که مرحوم آقای اشتهاردی که تقریباً حدود ده سال در بعثه‌ی مرحوم والدمان که به مکه مشرف می‌ شدیم در خدمت ایشان بودیم، یکی از خصوصیات بسیار خوبی که این مرد داشت این بود که تا از ایشان سؤال نمی‌کردند هیچ حرفی نمی‌زد اگر صبح تا ظهر از ایشان سؤال می‌کردند مرتب جواب می‌داد. یک عروة الوثقای سیّار بود مرحوم آقای اشتهاردی، مسائل و فروع و انظار خوب در ذهنش بود ولی حالا اگر آنجا کسی می‌آمد کنار ایشان از دیگری می‌پرسید او جواب نمی‌داد، تا مادامی که کسی از او سؤال نمی‌کرد این جواب نمی‌داد، این خیلی روش خوبی است البته خیلی قدرت بر نفس می‌خواهد، انسان چیزی را دقیق بلد است و در حضور او از کسی می‌پرسند که او اشتباه جواب می‌دهد ولی این انسان خیلی مسلط بر خودش باشد آرام و ساکت باشد.

علی ایّ حال مواردی که وجوب ندارد؛ مواردی که بر انسان اوجب می‌شود از باب ارشاد جاهل عیبی ندارد، یعنی باید انسان حرف بزند ولی اگر این عناوین نبود سکوت اولی است، جواب ندادن اولی است، حرف نزدن اولی است، علی ایّ حال این در یک مثالش هست. حالا مثال‌های دیگر هم می‌شود انسان ذکر کند جایی که سؤالی از انسان نشود، در جلسه‌ای می‌نشینیم انسان ببیند در این جلسه یک مقدار حرف بزند که دیگران به مراتب علمی او پی ببرند، چه لزومی دارد؟ امیرالمؤمنین می‌فرماید فإن الله قد فرض علی جوارحک کلّها فرائض یحتجّ بها علیک یوم القیامة، ما فکر نکنیم یک چیزی را می‌دانیم، اگر آمدیم بیان کردیم روز قیامت خدای تبارک و تعالی به آن احتجاج می‌کند و بر هر جارحه‌ای از جوارح یک فریضه‌ای قرار داده که خدا احتجاج می‌کند و یسألک عنها و ذکرها و بعدها و حضّرها و ادّبها و نهی ؟؟؟ این جوارح را موعظه کرده، ادب کرده، همینطور رها نساخته! این جوارحی که خدا در اختیار ما قرار داده لم تدرکها سدی همینطور رها نکرده.

بعد به این آیه تمسک می‌کنند فقال اله عزوجل و لاتقف لیس لک به علم إن السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا و بعد این آیه و قال عزوجل إذ تلّقونه بألسنتکم قضیه إفک است، در این قضیه خدا می‌فرماید یاد بیاورید آن زمانی که تلقّونه بألسنتکم این تهمت و افترا را از زبان یکدیگر می‌گرفتید یعنی او به دیگری می‌گفت و او هم به سومی می‌گفت، سومی به چهارمی و تقولون بأفواههم ما لیس لکم به علم و تحسبونه هیّنا، فکر می‌کرد که چیزی نیست! این نکته خیلی مهم است که آدم گاهی اوقات یک چیزی را می‌گوید علم هم ندارد به او می‌گوئیم حالا چرا این حرف را زدی؟ می‌گوید من شنیدم و این خیلی سبک می شمارد این کار را، اما می‌فرماید و هو عند الله عظیمٌ این در نزد خدا بسیار بزرگ است، تا دنباله‌ی روایت.

یکی از مواردی که مصداق برای لا تقل کلّ ما تعلم است اینست که انسان یک سری امور مهم، مکاشفاتی را راجع به خودش، مثلاً برای خودش ممکن است مکاشفاتی به وجود آمده باشد، اصلاً مخاطَب نمی‌تواند هضم کند، مکاشفاتی از دیگران می‌داند، حالا انسان بالای منبر برای عوام مردم که اصلاً فرق بین خواب و بیداری را نمی‌دانند بگوید من می‌خواهم چند تا مکاشفه برایتان نقل کنم اینها مذموم است و نباید ذکر شود، گاهی اوقات بعضی از کتابهای این اواخر که از برخی از اساتید بزرگ ما حفظه الله چاپ شده، یک مکاشفاتی هم از خودشان ذکر شده به نظر می‌رسد که اگر ذکر نمی‌شد خیلی بهتر بود، جامعه پذیرش هضم این گونه مکاشفات را ندارد، خودِ طلبه‌های حوزه هم نمی‌توانند هضمش کنند و لذا بین یک افراط و تفریط قرار می‌گیرد، یک کسی غلوّ می‌کند و می‌برد در تالی تلو عصمت قرار می‌دهد و یک کسی هم از این طرف نعوذ بالله تالی تلو کفر قرار می‌دهد چون نمی‌توانند درست این را هضم و درک کنند، لذا این هم یکی از مصادیقش است.

اتفاقاتی که گاهی اوقات برای انسان می‌افتد و مکاشفات و حالاتی که برای انسان هست از همین مصادیق لا تقل کل ما تعلم است. باز فکر کنیم شاید روایت را بشود بهتر از این هم معنا کرد.


منبع : وسایل الشیعه،‌ ج15، ص 169

۱,۱۰۳ بازدید

فواید انقلاب اسلامی
در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۰۲

اين ايام دهه‌ي فجر و سي‌امين سالي است كه از پيروزي انقلاب مي‌گذرد، و چند نكته بايد مدّ نظر ما باشد كه خدمت شما فضلا عرض مي‌كنم.
نكته‌ي اول: در مورد ضرورت كاري است كه امام(ع) و روحانيت و مردم انجام دادند. سي سال است كه از انقلاب گذشته است. ما بايد فكر كنيم كه اگر اين حركت عظيم و اين نهضت مبارك نبود، بر سر اسلام و حوزه‌ها، روحانيّت و مردم چه آمده بود؟
ما معتقد هستيم كه واقعاً اگر اين انقلاب در كشور نشده بود، امروز چيزي به نام حوزه علميه نداشتيم؛ چيزي به نام روحانيت نداشتيم. سياست‌هايي كه از كشورهاي خارجي و از پايگاه‌هاي جاسوسي دنيا براي ايران ديكته مي‌شد، و حكومت ايران آن را پياده مي‌كرد، در آن سياست‌ها حذف دين به عنوان يك هدف اصلي مطرح بود. براي گرفتن دين نيز بايد مروّجين دين را از بين ببرند؛ پايگاه‌هاي تعليم و تربيت ديني را بايد محو كنند. اين کار از زمان رضا خان شروع شد و در زمان محمدرضا پهلوي هم ادامه پيدا كرد. نمي‌دانم کدام يک از آقايان قبل از انقلاب در قم بوديد، چندين سال درب مدرسه فيضه بسته شده بود؛ مدرسه فيضيه با آن عظمت چندين سال بود كه بسته شده بود، آرام آرام دنبال اين بودند كه بقيّه مدارس را هم ببندند و به طور كل، فاتحه روحانيت را بخوانند.
حال، با قطع نظر از مسئله حوزه، ديگر دين در جامعه امروز حضور نداشت. ببينيد چقدر آثار ديني از در و ديوار اين مملكت نمايان است؟ زماني بود كه بزرگان ما، مبلّغين ما، آرزو داشتند يك دقيقه از صدا و سيما حداقل يك حديث براي مردم بخوانند؛ اما امروز مي‌بينيم كه واقعاً صدا و سيما، شبكه‌هاي مختلفي كه دارد، در قرآن، در معارف، در مسائل ديگر که در مناسبت‌ها پخش مي‌شود، اينها مردم را به مسئله ولايت ائمه معصومين: توجّه مي‌دهند. امروز ولايت در اين كشور ترويج مي‌شود؛ البته نمي‌خواهيم بگوييم همه كارهاي صدا و سيما درست است؛ نه، انتقاد هم داريم. باعث به وجود آمدن برخي از مشكلات هم شده است؛ اما وقتي مجموعه را نگاه مي‌كنيم، يك نويد بزرگي است كه مجموعه به سمت اين است كه دين در اين كشور حكومت پيدا كند؛ تمام ابعاد ديني در اين مملكت پياده شود. در زمان گذشته يك روحاني نهايتش اين بود كه يك منبر پيدا كند؛ غايتش اين بود كه پاي منبر او هزار نفر و يا دو هزار نفر بنشينند؛ اما امروز، من گاه صبح بعد از نماز بعضي از شبكه‌ها را مي‌بينم که سخنراني يكي از خطبا را گذاشته است؛ بعضي‌هايش خيلي خوب است؛ و بعضي‌هايش متوسط است، و طبعاً برخي هم ضعيف است. بعضي را اصلاً جايز نيست، بگذارند. يادم مي‌آيد يك وقتي خدمت حضرت والدمان(ره) بوديم که يك آقاي روحاني داشت از تلويزيون صحبت مي‌كرد؛ يك مطلب بسيار باطل و سخيفي را گفت. ايشان به من فرمودند: شما به مسؤول صدا و سيما زنگ بزن و از قول من بگو حرام است اين آقا سخنراني كند و شما در تلويزيون صحبت او را بگذاريد. اينها بوده و هست؛ ولي مجموع را كه انسان نگاه مي‌كند، واقعاً فضا براي ترويج دين روز به روز به بركت اين انقلاب بيشتر مي‌شود؛ و اين جاي شكر دارد.
بايد گفت همانطور كه حدوث اين انقلاب بر دوش روحانيت بود، استمرار اين انقلاب هم بر دوش روحانيت است. اگر كساني فكر كنند بدون روحانيت انقلاب استمرار پيدا مي‌كند، بسيار در اشتباه هستند؛ انقلاب با ماهيت اسلامي‌خودش، با ماهيت اصيل پيروي از مكتب اهل‌بيت: فقط در سايه هدايت مراجع و رهبري و روحانيت و حضور فعال روحانيين در همه عرصه‌هاست؛ و ما بايد به اين امر توجّه داشته باشيم.
امام عظيم الشأن(ره) كه واقعاً هرچه زمان مي‌گذرد، انسان به ابعاد وجودي آن مرد بيشتر پي مي‌برد؛ در همان ايام سال 57 که روز‌هايي بود كه هر دقيقه‌اش يك تصميم بسيار اساسي از طرف امام براي رهبري انقلاب و براي جامعه اتخاذ مي‌شد؛ كه اگر يكي از آن تصميم‌ها يك مقداري اشتباه بود، كاملاً مسئله دگرگون مي‌شد. ايشان چه خدمت بزرگي كردند؛ چه حركت بزرگي آفريدند؛ و تا پايان دنيا حق بزرگي بر همه دارد. اين مرد بزرگ بر همه ما حق دارد.
نكته دومي‌كه مي‌خواهم عرض كنم اين است: من گاه فكر مي‌كنم که واقعاً مشخصات امام چيست؟ امام استعداد در حد فوق العاده داشتند که بايد اسمش را نبوغ گذاشت. پشتكار در حد زياد، علم، جامعيت، اصلاً در اين پنجاه ساله اخير، در اين صد ساله اخير، ـ اين را كه دارم عرض مي‌كنم، واقعاً از روي تحقيق مي‌گويم ـ كسي را به جامعيت علمي ‌امام سراغ ندارم!. بزرگاني داشتيم كه جامع بين معقول و منقول بودند؛ اما جامعيتي كه امام داشتند، امام يكي از مبتكرين در علم اصول است؛ يكي از فقهاي بسيار بسيار قوي است؛ يكي از عرفاي طراز اول است؛ يكي از حكماي رده اول است؛ يكي از مفسرين بر جسته است؛ يكي از اساتيد برجسته درس اخلاق است؛ ما اگر بخواهيم در اين صد ساله‌ي اخير حوزه بگوييم دو استاد اخلاق در اين حوزه بودند، يكي حاج ميرزا جواد آقاي ملكي بوده و يكي هم امام بوده است. هم‌چنين هوش سياسي امام که هميشه از ريزترين مسائل جامعه خبر داشته است. ما گاه مي‌گوييم به ما چه ربطي دارد که امروز در مجلس چه مي‌گذرد؛ به ما چه که امروز در عراق چه مي‌گذرد؛ به ما چه ارتباطي دارد در افغانستان چه مي‌گذرد؛ ما مشغول درس خودمان باشيم. اين معنايش آن است كه شما مسؤوليت خودت را در حد خانه خودتان منحصر کرده‌ايد. آن وقت ببينيد چه نتيجه‌اي خواهد داشت؟ از همه قضايا اطلاع داشته باشيد. البته اطلاع به اين معنا نيست كه آدم واقعاً درس و بحث را كنار گذارد؛ شبانه روز پاي روزنامه و تلويزيون بنشيند. امام هم اين كار را نمي‌كرد
اما آن ويژگي كه نقش اول را داشته و عامل درجه اول بوده، كدام بوده است؟ آن، توحيدي بود كه امام به آن رسيده بود؛ و آن ارتباطي بود كه با خدا داشت. نه ارتباط عوامانه، نه ارتباط زاهدانه منفي، بلکه ايشان ارتباط عالمانه و فقيهانه با خدا داشت. كسي در آن شرايط بسيار خفقان‌آور كه اصلاً انسان جرأت نمي‌كرد لفظ شاه را بگويد، بيايد اينطور در مقابل شاه بايستد، در مقابل حكومت ظالم بايستد، و قسم هم ياد بكند كه من و الله يك لحظه هم نترسيدم! اين چيست؟ جز اين كه واقعاً يك موحّد واقعي بود؟. خدا را با همه وجود شناخته بود؛ يعني با تمام وجود خدا را حسّ كرده و شناخته بود. حوزه و ما اگر بخواهيم براي خدمت به دين موفق شويم، بايد همين را راه طي كنيم؛ البته عرض كردم عوامل ديگر هم بسيار نقش دارد؛ اگر امام مرجع تقليد نبود، اين انقلاب واقع نمي‌شد؛ اگر امام هوش سياسي نداشت، نمي‌توانست توطئه‌ها را بشناسد. اما در كنار همه اينها، آن تهذيب نفسي كه داشت و آن توحيدي كه در اثر زحمت‌هاي فراوان علمي ‌و عملي به آن رسيده بود، اينها از امام، امام ساخت.
بنابراين، ما بايد قدر انقلابمان را بعد از گذشت سي سال بدانيم كه حالا چون وقت نيست من نمي‌توانم به تمام فوائد انقلاب اشاره كنم؛ اما راجع به مجموعه روحانيت، ما اگر انقلاب را راجع به مجموعه روحانيت ملاحظه كنيم، مي‌بينيم كه واقعاً اين انقلاب يك حيات جديدي براي روحانيت است؛ حيات جديدي براي فقه است؛ حيات جديدي براي حوزه‌هاست. امروز ببينيد كه به بركت اين انقلاب دائره علمي ‌در حوزه‌ها وسعت پيدا كرده است و بايد قدر اين انقلاب را بدانيم.بايد وظيفه‌مان رابشناسيم و آن را انجام دهيم و جايي هم كه بايد انتقاد كنيم، انتقاد كنيم؛ اما براي خدا و براي حفظ انقلاب و به دور از حزب‌گرايي و گرايش‌هاي فاسدانه. اگر روحانيت استقلال خود را حفظ كند، در دائره تحزّب‌گرايي، و گرايش‌هاي سياسي قرار نگيرد، فقط در دائره خدايي‌باشد؛ از اول فلسفه وجودي روحانيت هم در همين دائره است؛ اگر در اين دائره باشد، مي‌تواند قدم بزرگي بردارد و ثمره‌ي خوبي براي مجموعه بشريت داشته باشد انشاء الله.

۹۴۲ بازدید