pic
pic
  • ۳۱

    ندارد بلکه هر کجا خیمه عزای حسینی برپا شود قبة الحسین است و دعا در آن مکان مورد اجابت قرار می‌گیرد إن شاء الله.

    مرحوم شیخ جعفر شوشتری هم در خصائص این مطلب را ذکر فرموده است، جهتش هم این است که امام حسین(عليه السلام) به آن مجلس نظر می‌کند، جایی که امام نظر کند مگر می‌شود دعا مستجاب نشود، این نظر که نظر عادی نیست! بنابراین بدون بُکاء نمی‌شود به حسین(عليه السلام) و به حقیقت عاشورا رسید، بدون بکاء انسان را در این قضیه راه نمی‌دهند! بکاء یکی از مظاهر بزرگ مودّت امام حسین(عليه السلام) است که خدا را باید شاکر باشیم از این فضل و لطف و منّتی که بر ما نهاده و ما را درِ خانه اهل‌بیتش قرار داده، ما را در این کوی و مسیر قرار داده و سر از جای دیگر در نیاوردیم. امیدواریم این توفیق اظهار ارادت به اهلبیت(عليه السلام) که از این عالم شروع می‌شود اما حقیقتش در عالم بزرخ و در قیامت تبلور می‌یابد، همیشه بر ما باقی بماند و روز به روز بیشتر شود.

  • ۳۲

    شکوه، عقلانیت و بندگی در شهادت امام حسین(عليه السلام)

    ایام عزاداری سالار شهیدان اباعبدالله الحسین(عليه السلام) و شام هفتم شهادت امام حسین(عليه السلام) و ایام اسارت اهلبیت آن حضرت است.

    سخن در این است که ما اگر بخواهیم حادثه عاشورا را با دید عقل و عقلانیّت بررسی کنیم، آیا کار صحیحی است یا خیر؟

    این مطلبی که مشهور شده و می‌گویند در حادثه عاشورا عقل عاجز است، میدان میدانِ عقل نیست، نباید سراغ توجیهات عقلی برای حادثه عاشورا رفت بلکه باید از عشق و ابزار عشق و آثار عشق سخن گفت، آیا کلام درستی است و با معارف دینی ما سازگاری دارد یا خیر؟ عرض بنده بطلان این مطلب مشهور است ولو اینکه بيان آن مجال وسيع مى‌طلبد. اما این بحث خیلی مهم است و عاشوراییان باید به نقش عقل که یکی از رموز عاشوراست توجه کنند.

    در قرآن کریم مکرّر خدای تبارک و تعالی آیات و نشانه‌های خود را بیان می‌کند و بعد می‌فرماید: «أَفَلاَ تَعْقِلُونَ»، اشخاص را

  • ۳۳

    مذمت می‌کند چرا تعقّل نمی‌کنید؟! واقعاً عجیب است. افرادی به دنیا می‌آیند و از دنیا می‌روند اما یک آن به این نعمت بزرگی که خدا به بشر داده، یعنی «عقل»، توجه نمی‌کنند و انسانی که غافل از این نعمت بزرگ باشد اصلاً حیات انسانی را درک نکرده و مفهوم اصلی زندگی را نمی‌فهمد.

    ما وقتی به آیات و روایات مراجعه می‌کنیم می‌بینیم در مورد عقل مطالب فراوانی مطرح شده، عقل چیست؟ آنچه موجب تکامل عقل است چیست؟ آنچه مانع از رشد عقل و موجب فساد آن است چیست؟‌ اجزاء عقل چیست؟ این‌ها مطالبی است که واقعاً ما باید به آن توجه پیدا کنیم و راهش همین آیات و روایات است.

    مرحوم کلینی در اصول کافی قبل از شروع به بحث از توحید و مباحث اعتقادی، اولین مطلبش کتاب العقل است، و در این کتاب روایات مهمى در مورد عقل وجود دارد.

    به کلمات امیرالمؤمنین(عليه السلام) در کلمات قصار نهج البلاغه مراجعه کنید، با یک احصاء اجمالی امیرالمؤمنین(عليه السلام) 258 کلمه در مورد عقل دارد که واقعاً راجع به هر یک از این‌ها باید ساعت‌ها بحث کرد و حیف است ما که در طریق دین هستیم و این سفره آماده برای ما مهیاست، از آن استفاده نکنیم، فقط باید یک مقدار با آیات و روایات ارتباط پیدا کنیم و مفاهیم آن را درک کرده و در خود محقق کنیم تا مسیر زندگی‌مان را یک مسیر عقلانی کنیم.

    زندگى برپايه عقل بهترين سبک زندگى

    امروز مطالبی به عنوان سبک زندگی مطرح می‌شود ما اگر به آیات و روایات مراجعه کنیم اولین و مهمترین عامل برای سبک زندگی

  • ۳۴

    دینی اینست که زندگی بر پایه عقل باشد. زندگی که بر پایه عقل نباشد این زندگی زندگیِ دینی نیست، حالا هر اسم دیگری انسان بخواهد برای آن قرار بدهد.

    در یک روایت صحیحه امام باقر(عليه السلام) فرمود «لَمَّا خَلَقَ اللهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ»(1) خدا وقتی عقل را آفرید، آن را به سخن درآورد. مراد از عقل در این روایات یعنی آن قوه‌ای که شما توسط آن خیر را از شر، خوبی را از بدی، حق را از باطل تشخیص بدهید، وقتی انسان سؤال می‌کند چه شد حادثه عاشورا به وجود آمد؟ تمام ریشه‌یابی‌ها به این برمی‌گردد که مردم آن زمان عقل خودشان را پوشاندند، اصلاً دنبال تشخیص حق از باطل نرفتند! عقل آن قوه‌ای است که انسان می‌تواند حق را از باطل تشخیص بدهد، خدای تبارک و تعالی وقتی عقل را آفرید استنطقه، آن را به زبان درآورد و گویا کرد، به او قوه تکلم داد.

    «ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ» به او فرمود روى کن، بیا، آمد، فرمود روى برگردان برو، رفت. این جا بحث‌ زیادی وجود دارد که این اقبال و ادبار چیست؟ مراد همین است که در روایات وارد شده انسانی که اطاعت خدا می‌کند انسان عاقل است، انسانی که معصیت خدا می‌کند انسان غیرعاقل است، یعنی اگر انسان در زندگی عقل را ملاک قرار بدهد، عقل می‌گوید به خدا اقبال کن، برو به سمت اطاعت خدا، حال اگر عقل را کنار گذاشت سراغ شهوات، فساد و بی‌بند و باری، جنگ و خونریزی می‌رود، این که خدا به او فرمود


    1. الكافي ج‏1، ص 10.

  • ۳۵

    بیا جلو آمد، فرمود برو عقب، رفت. کنایه از این است که عقل قوه‌ای است که به وسیله آن خدا اطاعت می‌شود.

    محبوب‌ترين مخلوق خدا عقل است

    «ثُمَّ قَالَ وَعِزَّتِى وَجَلَالِى مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَى مِنْكَ» سپس با قسم به عزّت و جلالش خطاب به عقل فرمود در میان تمام مخلوقاتی که من آفریدم، ملائکه‌ای که دائماً خدا را عبادت می‌کنند، دنیا، مجرّدات، مادیات، همه چیز، محبوب‌ترين مخلوق من تو هستى. این خیلی حرف است! این کلام اهتمام زیاد خدا را به عقل می‌رساند و بعد جمله مهمتری را فرمود: «وَلَا أَكْمَلْتُكَ إِلَّا فِيمَنْ أُحِبُّ» هر کسی از بندگانم را که بیشتر دوست داشته باشم تو را در او کامل‌تر می‌کنم. برای اینکه هرچه عقل کامل‌تر بشود اطاعت و تقرب انسان به خدا بیشتر می‌شود.

    باز از روایات استفاده می‌شود که اگر عقل باشد تمام خصلت‌های پسندیده‌ در انسان محقق می‌شود، اما اگر عقل را کنار گذاشتیم، حیا کنار می‌رود، عفّت کنار می‌رود، غیرت کنار می‌رود، ظلم به میدان می‌آید.

    شاهدش هم روایتی است از اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین، که حضرت فرمود جبرئیل بر حضرت آدم(عليه السلام) نازل شد و گفت «هَبَطَ جَبْرَئِيلُ عَلَى آدَمَ(عليه السلام) فَقَالَ يَا آدَمُ إِنِّى أُمِرْتُ أَنْ أُخَيِّرَكَ وَاحِدَةً مِنْ ثَلَاثٍ فَاخْتَرْهَا وَ دَعِ اثْنَتَيْنِ»(1) امر شده‌ام که تو را مخیّر سازم یکی از سه چیز را اختیار نمایی؛ حضرت آدم فرمود این سه تا چیست که


    1. همان.

  • ۳۶

    می‌گوئی یکی از آن‌ها را انتخاب کنم؟

    «فَقَالَ لَهُ آدَمُ يَا جَبْرَئِيلُ وَ مَا الثَّلَاثُ فَقَالَ الْعَقْلُ وَ الْحَيَاءُ وَ الدِّينُ» فرمود یا عقل را اختیار کن یا حیا و یا دین را! «فَقَالَ آدَمُ إِنِّى قَدِ اخْتَرْتُ الْعَقْلَ» آدم گفت من عقل را اختیار کردم «فَقَالَ جَبْرَئِيلُ لِلْحَيَاءِ وَ الدِّينِ انْصَرِفَا وَ دَعَاهُ» جبرئیل به حیاء و دین گفت آدم عقل را اختیار کرد پس شما بروید، آن دو به جبرئیل گفتند «فقالا يَا جَبْرَئِيلُ إِنَّا أُمِرْنَا أَنْ نَكُونَ مَعَ الْعَقْلِ» خدا ما را مأمور کرده همراه عقل باشيم هر جا عقل باشد ما هم هستيم. بنابراين وقتی عقل باشد دین هم هست، حدیث من لا عقل له لا دین له، هم بر طبق همین روایت است. وقتی عقل باشد حیا هست من لا عقل له لا حیاء له، کسی که عقل ندارد حیاء هم ندارد.

    پس عقل محبوب‌ترین مخلوق خداست، خدا هر کسی را که خیلی دوست دارد عقلش را کامل‌تر می‌کند، حالا ببینید کمال عقل به چیست؟ و عقل هر جا باشد تمام صفات پسندیده انسانی هست، در بعضی از روایات دیگر وارد شده.

    کمال عقل تبعیت از حق

    فرد عاقل قانع است، آدمی که حرص و طمع دارد عقلش را کنار گذاشته، اما آن کس که عقل دارد به همان چه خدا از مال دنیا، از اعتبار و مقام به او داده قانع است، این‌ها به قول امروزی‌ها کُدهایی است برای شناخت انسانیت خودمان. ببینیم واقعاً قناعت در زندگی ما هست یا نه؟ اگر قناعت نیست معلوم می‌شود که از عقل خود استفاده نمی‌کنیم!

  • ۳۷

    کسی که عاقل است دائماً خدا را شکر می‌کند، در روایات از يقين به عنوان يکى از صفات بسیار مهم که اولیاء خدا به دنبال آن هستند نام برده شده است، در روایات آمده کسی که عقلش را به کار بیندازد به مرحله یقین می‌رسد، کسی که عقلش را به کار نیندازد به مرحله یقین نمی‌رسد، اصلاً انسان بدون عقل به یقین و تسلیم إلی الله نمی‌تواند برسد. اطاعت خدا از آثار کمال عقل است، یکی از چیزهای بسیار مهمی که باید به آن برسیم همین است.

    امام حسین(عليه السلام) فرموده «لَا يَكْمُلُ الْعَقْلُ إِلَّا بِاتِّبَاعِ الْحَق‏» عقل فقط با تبعیت از حق کامل می‌شود یعنی آن‌ها که دنبال تبعیت از حق می‌روند افراد عاقلی هستند، آنان که جانشان را به میدان شهادت می‌آورند، اعقل انسانها هستند. امام حسین(عليه السلام) عاقل‌ترین انسان‌های دوران است، شهدای ما هم همین‌طور.

    عقل برای همگان تکلیف‌آور است برخلاف عشق

    از زمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و ائمه معصومین(عليه السلام) در تمام بحران‌ها یک عده‌ای در جنگ شهید می‌شدند، دیگران می‌گفتند این‌ها بی‌خود رفتند جانشان را دادند، این‌ها عقل نداشتند، می‌ماندند و زندگی دنیوی‌شان را ادامه می‌دادند. این سخن برخلاف منطق دین و بر خلاف منطق امام حسین(عليه السلام) است، این مطلب خيلى مهمی است، ما نگوئیم امام حسین(عليه السلام) را عشق به خدا به میدان کربلا آورد، اگر فقط پای عشق به میان آید اين سؤال مطرح مى‌شود که چه لزومی دارد ما تبعیت کنیم، عشق الزام‌آور و تکلیف‌آور نیست، اگر انسان در مراحل معنوی به مرتبه عالیه‌ای برسد و با معشوق خود (خدای

  • ۳۸

    تبارک و تعالی) معاشقه ‌کند، این اصلاً برای دیگران قابل تحصیل نیست! آنان که حادثه عاشورا را در این عنوان و قالب طرح می‌کنند با صدها سؤال بى‌پاسخ مواجه شده و آنگاه مجبور مى‌شوند یک سری خرافات و بدعت‌ها و اضافات را به این حادثه عظيم تاريخى اضافه کنند. روی همین مبنا است که می‌گویند حالا که مسئله عشق در میان است پس هر کاری می‌شود کرد، حالا که باید دین و عقل را کنار گذاشت، ما بر مبنای عشق‌مان باید کار کنیم ببینیم عشق ما چه فرمانی می‌دهد؟

    خرافاتی مطرح مى‌کنند که واقعاً این حادثه را موهون می‌کند. ما اگر امروز می‌خواهیم حادثه عاشورا را به دنیا معرفی کنیم، باید روی همین جنبه عقلانی آن تکیه کنیم، بگوئیم کار امام حسین(عليه السلام) از شهادت خودش تا شهادت طفل شیرخواره‌اش مبتنی بر مسائل عقلی مسلّم بود، اصلاً در فرهنگ دینی ما اطاعت خدا موجب کمال عقل انسان است، آن فردی که در خانه می‌نشیند و کاری ندارد که امروز دین از بین می‌رود یا نمی‌رود، هجمه به اسلام درکار هست یا نیست! این آدم اصلاً آدم عاقلی نیست، آدم عاقل آنست که به میدان می‌آید فریاد می‌زند، دفاع می‌کند، آنجایی هم که لازم باشد جان خودش را می‌دهد.

    امام حسین(عليه السلام) به معاویه فرمود «لَا يَكْمُلُ الْعَقْلُ إِلَّا بِاتِّبَاعِ الْحَق‏»،(1) ای بشر اگر می‌خواهی در دنیا عقل تو به کمال برسد، بايد فاصله‌‌ات را با حیوانات و بهائم زياد کنى. ما دل خود را خوش کردیم به اینکه فاصله ما با بهائم اینست که ما عقل داریم و آن‌ها ندارند، ما اگر از


    1. بحار الأنوار ج‏75، ص 127.

  • ۳۹

    عقلمان استفاده نکنیم با آن‌ها چه فرقی می‌کنیم؟ مثل اینکه در تاریکی یک کسی چراغ قوه دارد و دیگری ندارد، حال اگر صاحب چراغ آن را روشن نکند فایده‌ای ندارد، عقل باید تکامل پیدا کند، یک انسان مسلمان باید ببیند امروز نسبت به روز قبل چقدر تکامل و رشد عقلی پیدا کرده، این تکامل عقل است که موجب حیات و عزّت و عروج اوست، «لَا يَكْمُلُ الْعَقْلُ إِلَّا بِاتِّبَاعِ الْحَق».

    کم‌عقلی مرز ایمان و کفر

    امام صادق(عليه السلام) فرمود «لَيْسَ بَيْنَ الْإِيمَانِ وَالْكُفْرِ إِلَّا قِلَّةُ الْعَقْل‏»،(1) یعنی آنچه انسان را از مرز ایمان به کفر می‌اندازد کم عقلی است، یعنی اگر انسان از عقلش درست استفاده نکند گرفتار انحراف می‌شود، اگر از عقل درست استفاده نکند و سراغ تبعیّت از شهوات برود، در دایره کفر قرار می‌گیرد، آنچه انسان را در میدان ایمان نگه می‌دارد عقل انسان است.

    امروز کسانی که بحث سبک زندگی را دنبال می‌کنند که بسیار بحث ضروری و لازم برای جامعه ماست؛ باید به این امر توجه داشته باشند. جامعه ما ولو اينکه جامعه‌اى اسلامی و انقلابی است ولی از سبک زندگی دینی فاصله‌اش فراوان است. براى کاهش اين فاصله باید توجه به عقل محور قرار گیرد. این مطلب از رسول خدا صلوات الله علیه و ائمه معصومین(عليه السلام) مکرر نقل شده که خدمت آن بزرگواران از یک فردی تعریف می‌کردند که به‌به چه آدم خوبى است، نماز شب و نافله‌هایش ترک نمی‌شود، هر سال حج می‌رود،


    1. الكافي ج‏1، ص 28.

  • ۴۰

    دائماً روزه مى‌گيرد و چه و چه! رسول خدا پرسیدند «كَيْفَ عَقْلُه‏»،(1) این سؤال بسيار مهمى است، عقلش چه میزان است؟ آیا در زندگی خود عقلش را به میدان می‌آورد؟ اگر انسان عقل خود را راهنما قراردهد عقل به او خواهد گفت که ارتباطت با خدا چطور باید باشد؟ حق ندارى انسان‌ها و موجودات دیگر را آزار دهى.

    آثار عقل

    در یک روایت مهم، امام باقر از پیامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) نقل مى‌فرمايد؛ «لَمْ يُعْبَدِ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِشَيْ‏ءٍ أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ»(2) خدا به چیزی بالاتر از عقل عبادت نمی‌شود، یعنی چه؟ یعنی اگر انسان عقلش را به کار بگیرد، این خود عبادت است، هرچه انسان از عقلش در میدان‌های مختلف (شخصی، اجتماعی، سیاسی ...) استفاده کند این عبادت است. در ادامه فرمودند: «وَلَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ عَاقِلًا حَتَّى تَجْتَمِعَ فِيهِ عَشْرُ خِصَالٍ» یک مؤمن اگر بخواهد عاقل باشد باید ده خصلت داشته باشد اول آنکه «الْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ» از او اميد خير برود، همیشه دنبال کار خیر باشد و آرزویش این باشد که کار خیر انجام دهد، همّ و غمّش این باشد که من چه کار خیری از دستم برمی‌آید انجام بدهم.

    دوم: «وَالشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ» از او به کسی بدی نرسد، دنبال بدی کردن به دیگران نباشد. سوم: «يَسْتَكْثِرُ قَلِيلَ الْخَيْرِ مِنْ غَيْرِهِ»‌ اگر کسی براى او کار خیر کوچکى انجام داد آدم عاقل کار او را بزرگ می‌شمارد، و مى‌گويد چه کار بزرگی انجام دادی؟! فرض کنید در یک هيئت يا


    1. الكافي ج‏1، ص 26.

    2. الخصال، ج‏2، ص 433.

۱۲,۷۵۸ بازدید