pic
pic
  • ۲۱

    مناقشه در ديدگاه اهل‌سنّت پيرامون رباي جاهلی

    این ادعا که رباي جاهلي فقط در دو موردِ تمديد مهلت دَين و اضعاف مضاعفه بود، باطل است. بنا بر تصریح علماي عامّه، رباي جاهلي مرسوم در جزيرة العرب تفاوتی با رباي رايج در ديگر سرزمین‌ها نداشته، و رباي در قرض نيز در آن زمان رايج بوده است؛ به اين صورت که مالي را تا مدّت معيّني قرض مي‌دادند و در مقابل، به هنگام قرض شرط مي‌کردند بدهکار مقداري زيادتر به طلبکار بپردازد. مقدار زيادي نیز با رضايت دو طرف، طبق قرارداد به صورت ماهيانه يا يک‌دفعه پرداخت مي‌شد.

    جصّاص در أحکام القرآن مي‌نويسد:

    والرّبا الّذي کانت العرب تعرفه وتفعله إنّما کان قرض الدراهم والدنانير إلی أجل بزيادة علی مقدار ما استقرض علی ما يتراضون به؛(1)

    ربايي که عرب‌ها آن را می‌شناختند و انجام می‌دادند، قرض دادن درهم و دينار تا مدّت زماني مشخص بود؛ به شرط آن‌‌که قرض‌گیرنده پول بيش‌تری با هم توافق کرده‌اند که به قرض‌دهنده بدهد.

    فخر رازي نیز مي‌گويد:

    المسألة الثالثة: إعلم أنّ الرّبا قسمان: ربا النسيئة، وربا الفضل. أمّا ربا النسيئة فهو الأمر الذّي کان مشهوراً متعارفاً في الجاهليّة، وذلك أنّهم کانوا يدفعون المال على أن يأخذوا کلّ شهر قدراً معيّناً، ويکون رأس المال باقياً، ثمّ إذا حلّ الدَّين طلبوا المديون برأس المال، فإن تعذّر عليه الأداء زادوا في الحقّ والأجل، فهذا هو الرّبا الّذي کانوا في الجاهليّة يتعاملون به؛ (2)

    مسئلة سوم اين است: ربا دو نوع است؛ رباي نسيه و رباي فضل.


    1. أحکام القرآن، ج2، ص184.

    2. التفسير الکبير، ج7، ص72.

  • ۲۲

    ربايي که در جاهليت معروف بود، رباي نسيه بود؛ به اين صورت که مالي را به ديگري قرض مي‌دادند و بنا مي‌گذاشتند که سر هر ماه مقدار معيّني را دريافت کنند؛ و اصل مال، تا مدّت مشخصي نزد بدهکار باقي بماند. وقتي مهلت فرا مي‌رسيد، طلبکار اصل مال را طلب مي‌کرد؛ و اگر بدهکار نمي‌توانست آن را بپردازد، بر اصل قرض مي‌افزود و در مقابل، به او مهلت بيش‌تري مي‌داد. اين همان ربايي بود که در جاهليت با آن معامله مي‌کردند.

    علاوه بر اين، خداوند در قرآن در مورد قوم يهود مي‌فرمايد:

    (فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذينَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَنْ سَبيلِ اللهِ كَثيرًا‌‍ وَأخْذِهِمُ الرِّبَوا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَأكْلِهِمْ أمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ وَأعْتَدْنا لِلْكافِرينَ مِنْهُمْ عَذابًا أليمًا)؛ (1)

    به خاطر ظلمي که از يهود صادر شد، و (نيز) به خاطر جلوگيري بسيار آنها از راه خدا، بخشي از چيزهاي پاکيزه را که بر آنها حلال بود، حرام کرديم و (هم‌چنين) به‌خاطر ربا گرفتن، در حالي که از آن نهي شده بودند و خوردن اموال مردم به باطل، و براي کافران آنها، عذاب دردناکی آماده کرده‌ايم.

    «الف» و «لام» واژه (الرِّبَوا)، «الف» و «لام» عهد است. بنابراين، مراد از ربا در اين آيه، رباي معهود است که بر يهودي‌ها حرام شده بود و در جاهليّت، بين اعراب رواج داشت. اگر اين معنا مراد نبود، خداوند بايستي در آيه قرينه‌اي ذکر می‌کرد تا مخاطبانِ آيه را با رباي رايج بين يهود آشنا سازد.

    ربايي که ميان يهوديان رايج بود، ستاندن بهره در برابر دادن اضافه بوده است. رباي موجود در ميان آنان، شرطِ اضافه در زمان عقد قرض بوده است. در تاريخ آمده است که يکي از انصار از يک يهودي پولي را قرض گرفت و او شرط کرد 50 درصد اضافه پرداخت کند.

    عامل اصلي ترويج ربا در جزيرة العرب، مهاجران يهودي فلسطینی و یمنی بودند.


    1. سورة نساء، آیة 160 ـ 161.

  • ۲۳

    حال، چگونه مي‌توان گفت: مراد از رباي محرّم در قرآن کريم همان دو مصداق از رباي جاهلي است؟! لازمه کلام اهل سنّت ـ که معتقدند رباي حرام در آيات قرآن همان رباي جاهلي است و بين آن و رباي يهود فرق است ـ اين است که به اعتبار دو نوع ربا، دو نوع تحريم نيز وجود داشته باشد، در حالي که نمي‌توان به اين امر التزام داشت.

    برخي معتقدند: منظور از رباي حرام در قرآن، رباي قرضي و استهلاکي است؛ امّا رباي توليدي حرام نيست و اشکال ندارد و از مورد آيات خارج است.

    رباي قرضي، مقدار اضافه بر مبلغ قرض است که قرض‌گيرنده به خاطر قرضي که مي‌گيرد به قرض‌دهنده مي‌دهد و اصل وام، در مخارج زندگي مانند: درمان بيماري، ساختن خانه و مانند اين‌ها صرف و مستهلک شود؛ امّا رباي توليدي عبارت است از سود حاصل از کارکرد پولي که در توليد به کار برده مي‌شود؛ يعني هيچ استهلاکي وجود ندارد و اصل پول به عنوان سرمايه در توليد باقي مي‌ماند. بنابراين، برخي معتقدند در رباي قرضي ظلم است اما در نوع دوم ـ رباي توليدي ـ ظلمي نيست. در مباحث آينده به صورت تفصيلي به اين بحث خواهيم پرداخت، و در اين‌جا به همين مقدار اشاره مي‌کنيم که تاريخ گواهي مي‌دهد همين نوع از ربا در ميان جاهليت مرسوم بوده است.

    طبري می‌نویسد:

    در ايّام جاهليّت، صاحبان ثروت به افراد قرض مي‌دادند، تا قرض‌کنندگان بتوانند ثروت خود را از طريق به کارگيري اموال قرض شده فزوني بخشند.

    همين گفته از ابراهيم نخعي نيز نقل شده است.(1)

    برخي از مردم مکّه براي شرکت در کاروان تجاري قريش، قرض مي‌کردند. يکي از قبائلي که بيش‌تر از ديگران پول قرض مي‌کردند و معاملات ربوي انجام مي‌دادند، قبيلة ثقيف بود که در طائف و اطراف آن ساکن بودند.


    1. المفصّل في تاريخ العرب قبل الاسلام، ج7، ص428.

  • ۲۴

    هنگامي که رسول خدا(ص) بر ثقيف پيروز شد، و فرستادگان این قبیله براي مسلمان شدن پيش آن حضرت آمدند، سخنگوي آنان از پيامبر اکرم(ص) پرسيد: نظر شما در مورد ربا چيست؟ رسول خداوند(ص) فرمود: ربا حرام است. او به پيامبر گرامي اسلام(ص) عرض کرد: همة اموال ما از ربا است!

    از جمله شرط‌‌هايي که بني ثقيف در حضور رسول خدا(ص) مطرح کردند، اين بود که هرچه ديگران به عنوان ربا از آنان طلب دارند، لغو گردد؛ امّا هرچه آنان از ديگران طلب دارند، بگيرند! رسول خدا(ص) شرايط آنان را نپذيرفت.(1)

    همة اينها نشانة آن است که بني ثقيف، شبيه بانک‌هاي امروزي، از يک سو، قرض با بهره مي‌گرفتند و از سوي ديگر، قرض با بهره مي‌دادند. بنابراین، اين نظريه که رباي جاهلی ـ که در قرآن، حرام دانسته شده ـ فقط رباي قرضی و استهلاکي بوده است، نه رباي توليدي، صحیح نیست.


    بررسي تأثير انحصار خارجي بر اطلاق و عموم لفظ ربا

    بر فرض، مصاديق رباي رايج در زمان جاهليّت، دو مورد تمديد زمان پرداخت بدهي هنگام رسيدن زمان پرداخت با زياده و اضعاف مضاعفه باشد. اين پرسش مطرح مي‌شود که آيا انحصار مصداق خارجي سبب مي‌شود عموم و اطلاق ربا از بين برود؟ در قرآن کریم آمده است: (يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا)؛(2) آيا انحصار مصداق خارجي، لفظ ربا در اين آيه را محدود مي‌کند يا آن که لفظ، اطلاق دارد و رباي جاهلي و هر ربايي را که بعداً تا روز قیامت پدید آید، شامل مي‌شود؟

    واژة «ربا» در آیات قرآن اطلاق دارد، همان‌طور که لفظ «بیع» در آیة (أحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ)(3) اطلاق دارد. با آن که بيع غالب در آن زمان، بيع کالا به کالا بوده است؛ گندم مي‌دادند و جو مي‌گرفتند؛ بيع جنس در مقابل دينار و درهم خيلي


    1. الدّر المنثور في تفسير المأثور، ج1، ص364 و 366؛ المغازي، ح3، ص967.

    2. سورة آل‌عمران، آیة 130.

    3. سورة بقره، آیة 275.

  • ۲۵

    کم بوده است، آيا مي‌توان گفت انحصار بيع، در بيعِ کالا به کالا سبب مي‌شود (أحَلَّ اللهُ الْبَيْعَ) فقط اين مصداق از بيع را شامل شود؟ هيچ فقيه و اصولي چنين سخني نمي‌گويد. واژة «البيع» هر معامله‌اي را که بيع بر آن صادق باشد تا روز قيامت دربر مي‌گيرد. مثلاً اگر گفتيم بيع زماني، بيع است، (أحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ) آن را شامل مي‌شود؛ نيز معاطات از مصاديق بيع است، هر چند که بگوييم معاطات در زمان نزول آيه وجود نداشته است.

    مرحوم امام خميني در مورد بيمه که عقد جديدي است به «أوفوا بالعقود» تمسّک می‌کند و مي‌‌گويد: بيمه، عقد است و وفاي به آن واجب است.(1) برخي اشکال کردند: منظور از عقود، عقود رايج در زمان پيامبر(ص) است. امام خمینی در پاسخ فرمود: اين حرف بدتر از جمود حنابله است.(2) اگر الفاظ آیات قرآن را مربوط به مصاديق زمان نزول بدانیم، نه تنها باعث محدوديت آيات قرآن در فقه مي‌شود؛ بلکه در کلّ قرآن، آيات محدود مي‌شود و مثل آن است که گفته شود مراد از قلم در آية (وَالْقَلَم)(3) همين قلمي است که انسان با آن مي‌نويسد.

    در علم اصول آمده است: عمومیت الفاظ از دو راه فهمیده می‌شود:

    1. الفاظ عموم، مثل «کلّ»، در عبارت آمده باشد؛ 2. از راه اطلاق و مقدّمات حکمت، عمومیت الفاظ را اثبات مي‌کنيم. اما مفسّران مي‌گويند: خداوند، الفاظ قرآن را «بما لها من المعني الوسيع» اراده کرده است؛ يعني وقتي کلمه‌ای در قرآن بيان مي‌شود، يک مصداق معيّن از آن اراده نمي‌شود و گاه براي يک آيه، 20 مصداق بيان می‌شود که با يکديگر تنافي ندارند.

    چه نظر مفسّران را بپذیریم و چه نظر اصولي‌ها را قائل شويم، واژة «الربا» اطلاق دارد و اين سؤال مطرح است که کدام قسمت آيه بيان کرده رباي


    1. تحرير الوسيلة، ج2، ص608.

    2. التأمین، مباحث درسی مرحوم امام خمینی، به تقریر محمد محمدی گیلانی، چاپ شده در مجلة فقه اهل‌بیت:، ج 1، ص 8.

    3. سورة قلم، آیة 1.

    4. ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 46.

  • ۲۶

    جاهلي حرام است و چه قرينه‌اي داريم که «الف» و «لام» در «الربا»، «الف» و «لام» عهد است؟(1)


    قدر متيقّن‌گيری در مورد ربا

    دانشمندان اهل سنّت مي‌گويند: ما شک مي‌کنيم خداوند از رباي محرّم، فقط رباي جاهلي را اراده کرده است يا همه مصاديق ربا را؟ قدر متيقّن آن را اخذ مي‌کنيم. قدر متيقّن از رباي محرّم، رباي جاهلي است.(2)

    جواب اين استدلال این است که قدر متيقّن‌گيري در مواري که ادلّة لفظي وجود داشته باشد، راه ندارد؛ و در ادلّة لفظي، بايد سراغ اصالة الاطلاق، اصالة العموم، و اصالة الحقيقة رفت. قدر متيقّن مربوط به ادلّه غير لفظي و لبّي است. مثلاً اگر گفتند اجماع داريم که ربا حرام است يا سيره متشرّعه بر حرمت ربا دلالت مي‌کند، در صورت شک، به قدر متيقّن تمسّک مي‌شود.

    اگر گفته شود در معناي لغوي ربا شکي نيست و ربا در لغت، به معناي مطلق زياده است؛ ليکن هنگام ظهور اسلام، با وجود اين که رباي جاهلي منحصر به اين مورد بوده است ـ اگر انحصار را قبول داشته باشيم ـ شک مي‌کنيم لفظ ربا از معناي عام لغوي به يک معناي خاصّ شرعي که رباي جاهلي است، نقل داده شد يا نه؟ مي‌گوييم: اصل عدم نقل جاري مي‌شود. اشکال اصل عدم نقل، اين است که اصل مثبِت است و اصل مثبِت اعتباري ندارد.


    انصراف ربا به ربای جاهلی

    اگر کسي بگويد: قبول داريم واژة ربا اطلاق دارد، امّا چون در آن زمان، رباي جاهلي شيوع داشته است، اين اطلاق به رباي جاهلي انصراف دارد.

    جواب اين استدلال آن است که درست است انصراف، مانع انعقاد اطلاق


    1. رشيدرضا در تفسير المنار معتقد است که «الف» و «لام» در کلمة «الربا»، «الف» و «لام» عهد است و به رباي جاهلي اشارت دارد. وي مي‌نويسد: «وتعريف الربا للعهد أى، لا تأکلوا الرّبا الّذى عهدتم فى الجاهلية». ر.ک: تفسير المنار، ج3، ص94.

    2. ر.ک: التفسیر الکبیر، ج 7، ص 72 به بعد.

  • ۲۷

    است، اما اين در مورد انصرافي است که منشأ آن کثرت استعمال باشد، نه انصرافي که منشأ آن کثرت وجود خارجي است. کثرت وجودي در عالم خارج نمي‌‌تواند منشأ انصراف لفظ باشد. اگر کسي بگويد: عالِمي را احترام کنيد، در صورتي که در خارج، از 100 نفر، 90 نفر فقيه باشند، نمي‌توان گفت مراد متکلّم از عالِم، فقیه است. اگر در قرآن، مثلاً 10 مرتبه واژة ربا به کار رفته باشد و از اين تعداد، 9 بار در رباي جاهلي استعمال شده باشد، نمي‌توان گفت: مراد از ربا، رباي جاهلي است. اصل اين نظر در مورد استعمال واژة ربا در قرآن صحيح نيست؛ چون واژه ربا در قرآن، فقط در يک مورد، در رباي جاهلي استعمال شده است؛ و در بقيّه موارد چنين نيست.


    نتيجه

    از جمع‌بندي مطالب فوق، مي‌توان اين‌گونه نتيجه گرفت که رباي جاهلي مرسوم در جزيرة العرب، اختلافي با رباي رايج در ديگر سرزمین‌ها نداشته است، و به‌طور کلّي، در دو مورد گرفته مي‌شد:

    1. قرض

    2. تمديد مهلت دَين.

    رباي در قرض به اين صورت بود که مالي را تا مدّت معيّني قرض مي‌دادند و در مقابل، شرط مي‌کردند که بدهکار مقداري زيادتر بپردازد؛ و آن مقدار زيادتر ـ که بنا بر رضايت دو طرف بود ـ طبق قرارداد به صورت ماهيانه يا يک دفعه پرداخت مي‌شد.

    رباي در تمديد مهلت دَين نيز چنين بود که بدهکار اگر در مهلت تعيين‌شده، توانايي پرداختِ بدهي را نداشت، در برابر تمديد زمان پرداخت بدهي، اصل بدهي زياد مي‌شد.

    علاوه آن، بر فرض، رباي جاهلي فقط در دو مورد ياد شده مصداق داشته باشد، باز هم مراد از واژة ربا در قرآن، آن دو مصداق نیست؛ بلکه همة مصاديق ربا در تمام زمان‌ها تا روز قيامت را در برخواهد گرفت.

  • ۲۸

    چگونگی تشريع حرمت ربا در قرآن کريم

    دو عقيده بين مفسّران در تحريم ربا وجود دارد. اين نزاع به فقه نيز کشيده شده است. برخي معتقدند هنگام ظهور اسلام، ربا‌خواري در جزيرة العرب چنان گسترده بود که امکان تحريم آن به صورت دفعي وجود نداشت. از اين‌رو، خداوند با فرستادن آيات مختلف در آغاز بعثت، ربا را نکوهش کرد و به تدريج، زمينة تحريم آن را فراهم ساخت.

    محقّقاني که نظرية تدريجي بودن حرمت ربا را بيان کرده‌اند، در تعداد مراحل تشريع حرمت ربا با يکديگر اختلاف دارند؛ به گونه‌اي که برخي از آن‌ها مراحل تشريع را سه مرحله،(1) عدّه‌اي چهار مرحله،(2) و برخي ديگر آن را پنج مرحله(3) مي‌دانند. همة آنان بر اين باورند که تحريم ربا ـ مثل تحريم شراب‌خواري که گفته مي‌شود تدريجي بوده است ـ ابتدا به صورت نصيحت، سپس به صورت تحريم جزئي، و سرانجام به شکل تحریم کلی بود.

    در مقابل اين دسته، گروهي ديگر بر اين باورند که اسلام، يک‌باره ربا را حرام کرده است. اکنون در اين قسمت، آيات ربا را به ترتيبي که در مسلک تدريج ادّعا مي‌شود، ذکر مي‌کنيم و ضمن بیان نکات مورد بحث در هر آيه، صحّت نظريه را بررسي می‌کنیم.


    1. بحوث فی الربا، ص25.

    2. الربا فى نظر القانون الاسلامى، ص19.

    3. الاستثمار فى الاقتصاد الاسلامى، ص161.

  • ۲۹

    مراحل نزول آيات قرآن در مورد ربا

    برخی آياتِ ربا را از جهت سير تاريخي، به صورت زير ذکر کرده‌اند:

    الف) آية 6 سورة مدّثر؛

    ب) آية 39 سورة روم؛

    ج) آية 160 سورة نساء؛

    د) آية 130 سورة آل‌عمران؛

    هـ) آیة 275 ـ 281 سورة بقره.


    مرحلة اوّل: کراهت و بغض

    خداوند در آية 6 سورة مدّثر مي‌فرمايد:

    (وَلا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ)؛

    و منّت مگذار و فزوني مَطَلب.

    در تفسير اين آيه گفته‌اند: مراد آیه اين است: اي پيامبر، چيزي را به ديگري عطا نکن که انتظار بيش‌تر از آن را داشته باشي.(1)

    زمخشري می‌گوید:

    اگر مقصود از نهي در اين آيه، کراهت باشد، عام است و شامل مسلمانان مي‌گردد؛ ولي اگر تحريم، مراد باشد، اختصاص به پيامبر اکرم(ص) دارد.(2)

    بنابراين، ربا در اين آيه حرام نشده، بلکه به کراهت آن اشاره گرديده است. بحث از يکايک آيات به صورت مفصّل خواهد آمد و در اينجا به صورت مختصر اشاره‌اي به آن‌ها مي‌کنيم.

    خداوند در آية 39 سورة روم می‌فرماید:

    (وَمَا آتَيْتُم مِّن رِّبًا لِّيَرْبُوَ فِي أمْوَالِ النَّاسِ فَلَا يَرْبُو عِندَ اللهِ)؛

    آن‌چه به عنوان ربا داديد تا در اموال مردم، مال شما اضافه شود، نزد خداوند زياد نمي‌شود.

    بنا بر اين‌که منظور از ربا در اين آيه، رباي معروف باشد ـ که در آينده خصوصيّات و جزئيّات ربا را ذکر مي‌کنيم ـ گفته‌اند: خداوند در ابتدا، به زبان


    1. تفسير نور الثقلين، ج5، ص454.

    2. الکشّاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج4، ص646.

  • ۳۰

    نصیحت و به عنوان بغض و قبول نداشتن، مطالب را در مورد ربا بيان فرموده است؛ و لسان آیه، لسان تحريم نيست. آن‌ها اين مرحله را به آية 67 سورة نحل: (وَمِن ثَمَرَاتِ النَّخِيلِ وَالأعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا) تشبيه کرده‌اند که شراب، در اين‌ آيه قسيم رزق حَسَن قرار داده شده است؛ يعني خداوند در مرحله اوّلِ برخورد با شراب فرمود: اين رزق حَسَن نيست. حال، در مورد ربا نيز مي‌فرمايد: ربا، سبب زيادي مال نمي‌شود.

    مرحلة دوم: تحريم تلويحي

    خداوند بعد از اين‌که کراهت ربا را بیان کرد، در آیة 160 و 161 سورة نساء فرمود:

    (فَبِظُلْمٍ مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَن سَبِيلِ اللّهِ كَثِيرًا وَأخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُواْ عَنْهُ وَأكْلِهِمْ أمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَأعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ مِنْهُمْ عَذَابًا ألِيمًا).

    اين آيات مدني است و بر تحريم تلويحي دلالت دارد؛ يعني خداوند بيان مي‌کند ربا براي يهود حرام بوده است؛ و به‌طور مستقيم چيزي نسبت به مسلمانان نفرموده است؛ ولي به هر حال، امکان استفادة حرمت ربا براي مسلمانان از اين آيات به‌صورت تلويحي وجود دارد.

    اين آيه را به آية (يَسْألُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا)(1) تشبيه کرده‌اند که در مورد خمر مي‌فرمايد: در شراب و قمار گناه و زيان بزرگي است. يعني خداوند، آرام آرام، زمينه تحريم را آماده مي‌کند. خداوند در سورة نساء نيز تحريم تلويحي ربا را بيان مي‌فرمايد.


    مرحلة سوم: تصريح به حرمت

    مرحلة سوم، آية 130 سورة آل‌عمران است: (يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لأ تَأْكُلُواْ الرِّبَا أضْعَافًا مُّضَاعَفَةً وَاتَّقُواْ اللهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ). در اين آيه، تحريم تصريحي ربا بيان


    1. سورة بقره، آیة 219.

۵۷,۵۹۰ بازدید