pic
pic
  • ۲۱

    طائفه دوم: آياتي که دلالت بر حرمت فساد دارد. به اين معني که فساد امري است مبغوض خداوند متعال، در اين طائفه مي‌توان به اين آيه شريفه استناد نمود:

    (وَ إِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَ يُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللهُ لاَ يُحِبُّ الْفَسَادَ).(1)

    اين آيه شريفه دلالت دارد که عده‌اي هنگامي که در روي زمين حاکم مي‌شوند، تمام تلاش آنان افساد در زمين و از بين بردن زراعت و نسل بشر است، سپس خداوند به نحو کلي و قاعده مي‌فرمايد: خداوند فساد را دوست ندارد. از آيه شريفه استفاده مي‌شود که هر عملي که موجب فساد شود مبغوض خداوند متعال است و روشن است که سلاح هاي اتمي و شيمايي موجب فساد است چرا که علاوه بر افراد جنگجو، ديگران و غيرنظاميان را از بين مي‌برد و علاوه در نسل هاي آينده تاثير گذار است و موجب تخريب حرث و محيط زيست است.

    در سوره مبارکه بقره آيه 11 مي‌فرمايد: (وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ‌) از اين آيه فهميده مي‌شود که مسئله فساد در روي زمين هميشه مورد نهي و تحريم بوده است. بنابراين اگر در برخي از آيات خداوند متعال فرموده است که فساد را خداوند دوست ندارد، بدين معني نيست که فساد امري مکروه است چرا

    1 . بقره/205.

  • ۲۲

    که اولاً عدم حب در اصطلاح قرآن به معناي مبغوض بودن است و ثانياً در برخي از آيات مسئله فساد مورد نهي و تحريم قرار گرفته است. در جريان خلقت آدم ملائکه در اعتراض به خداوند عرض نمودند که (أَ تَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِکُ الدِّمَاءَ‌)، آيا در زمين کسي را بوجود مي‌آوري که در آن فساد مي‌کند و خونريزي مي‌نمايد. معلوم مي‌شود که ممنوعيت فساد امري مسلم در نزد ملائکه الهي نيز بوده است.

    در آيه 27 مي‌فرمايد: (وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولٰئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ‌‌) کساني که فساد در زمين مي‌کنند خسران کار و زيانکارند. بنابراين از قرآن به خوبي استفاده مي‌شود که فساد امري است محرّم و مبغوض.

    بحث مهم فقهي آن است که چه نسبتي ميان اين طائفه دوم و طائفه اول وجود دارد. آيا اين آيات مقيد طائفه اولي است؟ و در نتيجه بعد از تقييد معني اين مي‌شود که مسلمانان موظفند خود را مجهز به سلاحي کنند که موجب فساد نباشد. يا اينکه اساساً مسئله جهاد و دفاع که مستلزم قتل و جرح و نابودي است، هرچند به حسب ظاهر فساد است اما هنگامي که عنوان في سبيل الله را پيدا کند، ديگر از عنوان فساد خارج مي‌شود و در نتيجه چنانچه سلاح اتمي به قصد دفاع و احياي دين نباشد از مصاديق فساد است، اما اگر به اين عنوان باشد، ديگر از مصاديق فساد نخواهد بود.

  • ۲۳

    به نظر مي‌رسد که صناعت علمي و فقهي اقتضاي معناي دوم را دارد زيرا:

    اولاً: در تقييد لازم است عرفاً مقيد، مبين دليل ديگر باشد و اين جهت در اين آيات وجود ندارد .

    ثانياً: در آيه شريفه خداوند در مقام مذمت کساني است که بعد از حکومت و تسلط، سعي آنها در زمين فساد حرث و نسل است. در نتيجه اگر گروهي بخواهند از حکومت و قدرت، فساد را دنبال نمايند اين مذموم و محرم است، اما تهيه اسلحه چنانچه براي فساد نباشد بلکه براي ارهاب باشد و يا براي غلبه مسلمانان بر کفار باشد ديگر از مصاديق فساد نخواهد بود.

    نتيجه اين که اين طائفه دوم نمي تواند مقيد طائفه اول باشد و براي تقييد بايد همان نکته و قرينه‌اي را که در طائفه اولي ذکر نموديم مورد توجه قرار دهيم. بنابراين مي‌توان گفت از نظر قرآن کريم دليلي براي استفاده از سلاح اتمي و يا شيميايي نداريم. و چنانچه آيات طائفه دوم را به عنوان تقييد دسته اول قرار دهيم نهايت چيزي که استفاده مي‌شود آن است که استفاده از سلاح شيميايي و اتمي چون موجب فساد است جائز نيست اما ديگر دلالت بر منع تهيه و ساخت سلاح اتمي و شيميايي ندارد.


    پاسخ به چند سوال

    در اين قسمت نيز لازم است به دو سوال پاسخ داده شود:

    سوال اول: آيا مي‌توان در فرضي که دشمن داراي سلاح اتمي

  • ۲۴

    است و با آن مسلمانان را تهديد مي‌کند به آيه شريفه (فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْکُمْ)(1) تمسک نمود و نتيجه گرفت که به مقتضاي آيه براي مقابله به مثل مجاز باشد مسلمانان چنين سلاحي را تهيه نمايند؟ و نيز در صورتي که کفار از اين وسيله استفاده نمايند آيا به مقتضاي آيه مي‌توان گفت مسلمانان هم مي‌توانند استفاده نمايند؟


    جواب

    اولاً: ظاهراً آيه شريفه در موردي است که ظلم و اعتدا محقق شده باشد، بنابراين مجرد داشتن سلاح هاي اتمي از مصاديق اعتدا نيست. بنا بر اين فرض اول از مدلول آيه شريفه خارج است. اما فرض دوم که کفار از اين سلاح استفاده نمايند بايد گفت آيه شريفه در مقام دلالت بر مشروعيت اصل مقابله به مثل است، اما نمي توان از آن اطلاقي را استفاده نمود. از آيه شريفه نمي توان استفاده کرد اگر دشمن زن‌هاي مسلمانان را اسير کرد و آنها را به قتل رساند، مسلمانان نيز بتوانند همين کار را انجام دهند همچنان که از آيه شريفه استفاده نمي شود که اگر دشمن سربازهاي مسلمانان را مثله کرد، آنان نيز بتوانند سربازان آنان را مثله نمايند و نيز نمي توان استفاده نمود که چنانچه کفار، آب مسلمانان را مسموم نمودند، مسلمانان هم بتوانند چنين عملي


    1 . بقره/194.

  • ۲۵

    را به عنوان مقابله به مثل انجام دهند. بنابراين آيه شريفه اطلاقي ندارد و فقط در مقام بيان اصل مشروعيت مقابله به مثل في الجمله است.

    ثانياً: بعيد نيست بگوييم آيه شريفه ظهور در اين دارد که اعتدا بايد به گونه‌اي باشد که مسلمانان زائد بر آنان اعتدا ننمايند يعني آيه شريفه در مقام نفي اعتداي زائد است.

    سوال دوم: آيا از آيه شريفه 190 بقره: (وَ قَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَکُمْ وَ لاَ تَعْتَدُوا إِنَّ اللهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ‌‌) که درآن نهي از اعتدا به کفار در جنگ شده است و به صورت کلي فرموده است که خداوند معتدين را دوست ندارد، مي‌توان استفاده نمود که سلاح هاي کشتار جمعي از موارد اعتداء است و در نتيجه حرمت و ممنوعيت آن را استفاده نماييم؟

    جواب: مفسران در کلمه (لاَ تَعْتَدُوا) دو احتمال داده‌اند:

    الف: مراد نهي از اعتداي به غير جنگجويان است، يعني نسبت به غير مقاتلين و غيرجنگجويان، ظلم و ستم ننماييد و فقط با کفار و مشرکيني جنگ کنيد که در حال جنگ با شما هستند. ابن جرير و ابن قندر و ابن ابي حاتم از ابن عباس نقل نموده‌اند که مراد از (لاَ تَعْتَدُوا) اين است که «لا تقتلوا النساء والصبيان و الشيخ الکبير ولا من القي اليکم السلم فان فعلتم فقد اعتديتم».

  • ۲۶

    بر حسب اين احتمال حتي نسبت به مرداني از کفار که جنگ نمي کنند نبايد اعتدا شود.

    ب: مراد نهي از اعتدا در سه مورد است: 1- مسلمانان بايد براي جهاد، قبلاً از کفار دعوت به اسلام نمايند در نتيجه اگر بدون دعوت به اسلام با آنان بجنگند از مصاديق اعتدا است؛ 2- با آنهايي که با شما معاهد هستند جنگ ننماييد؛ 3- با کودکان و زن‌ها و پيرمردها نجنگيد.

    به نظر مي‌رسد که هيچ يک از اين دو احتمال به تنهايي صحيح نيست، بلکه نهي از اعتدا يک نهي مطلق است و از هرگونه اعتدا نهي مي‌کند، يعني هر چيزي که بر آن صدق اعتدا کند. بدين جهت، اين نهي شامل نهي از تخريب ساختمانها و از بين بردن درختان و مسموم نمودن آنها و يا بستن آب به روي کفار و مشرکين نيز مي‌شود، مي‌توان گفت استفاده از سلاح هاي کشتار جمعي از مصاديق اعتدا است که مورد نهي و تحريم قرار گرفته است.

    نتيجه آن‌که مي‌توان گفت آيه شريفه (وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ) و نظاير آن به اين آيه شريفه مقيد مي‌شوند يعني تا اندازه‌اي مسلمانان لازم است خود را تقويت نمايند که عنوان اعتدا بر آن صدق نکند.

    پيش‌تر روشن ساختيم که آيات حرمت فساد نمي تواند آيه (وَ أَعِدُّوا لَهُمْ) را تقييد نمايد، اما آيه نهي از اعتداء که

  • ۲۷

    در مورد جنگ و جهاد است، به خوبي مي‌تواند آيه (وَ أَعِدُّوا) را تقييد بزند.

    تا اين قسمت از بحث روشن شد که از نظر عقل و قرآن کريم نه تنها دليلي بر جواز استفاده از سلاح هاي کشتار جمعي را نداريم، بلکه مقتضاي آيات قرآن نهي از اعتدا است و از آن حرمت استفاده از اين سلاح ها را مي‌توان استفاده نمود.


    روايات

    در اين بحث لازم است سه دسته از روايات را مورد بحث قرار دهيم:

    دسته اول: رواياتي که دلالت بر عدم جواز تعرّض به غير جنگجويان يعني کودکان، زنان، سالخوردگان، حيوانات، ديوانگان را دارد. اين امر از امتيازات و ويژگي هاي اسلام است، چرا که در فکر يهود و روش آنان خلاف اين مطلب آمده است. آنان معتقدند که در هنگام جنگ چنانچه سربازان بر شهري وارد شوند بايد ساکنين آن را با لبه تيغ به قتل برسانند و هر چه را که يافتند حتي حيوانات را هم نابود کنند. در اسلام سربازان و لشکريان حق ندارند افراد غير جنگجو را از بين ببرند.

    امام صادق(عليه السلام) فرموده اند: «إنّ النبي(صلّي الله عليه وآله) کان اذا بعث أميرا علي سرية أمره بتقوي الله عزوجل في خاصة نفسه ثم في

  • ۲۸

    اصحابه عامة ثم يقول: اغزوا بسم الله وفي سبيل الله قاتلوا من كفر بالله ولا تغدروا، ولا تغلّوا ولا تمثّلوا ولا تقتلوا وليدا، ولا متبتلا في شاهق، ولا تحرقوا النخل، ولا تغرقوه بالماء، ولا تقطعوا شجرة مثمرة، ولا تحرقوا زرعا»(1)، رسول خدا(صلي الله عليه وآله) به فرمانده‌اي که به عنوان «امير بر جنگ» منصوب مي‌کردند علاوه بر توصيه هايي به خود او و اصحاب و سربازان او مي‌فرمودند: جنگ را با نام خدا آغاز کن و فقط با کساني که کفر به خدا دارند مقاتله کنيد و مکر و حيله نکنيد و خيانت نکنيد و مثله ننماييد، کودکان را نکشيد و کساني که زخمي و مجروح هستند را نکشيد و درختان نخل را آتش نزنيد، کفار را در آب غرق نکنيد، درختان ثمره دار را قطع نکنيد و زراعت ها را نيز آتش نزنيد.

    نتيجه اين‌که چنانچه سلاحي مانند سلاح هاي اتمي، از نظاميان و جنگجويان تعدي کند و شامل غير آنان شود بر حسب اين فرمايش رسول خدا(صلي الله عليه وآله) استفاده از آنها جايز نيست.

    در برخي ديگر از روايات رسول اکرم(صلي الله عليه وآله) از کشتن زنان و کودکان حتي در دارالحرب نهي فرموده اند: امام صادق (عليه السلام) از پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) نقل فرموده‌اند که علت معافيت زنان و کودکان از پرداخت جزيه، عدم جواز کشتن آنها حتي در منطقه دارالحرب است.


    1 . التهذيب، ج6، ص138، روايت2؛ الکافي، ج5، ص29، روايت8، وسائل الشيعه، ج15، ص58.

  • ۲۹

    شهيد اول در کتاب الجهاد از لمعه آورده است: «قتل کودکان، زنان، ديوانگان هر چند در حال جنگ کمک رسانند جايز نيست مگر در موارد ضرورت و مقصود از ضرورت در کلام ايشان همان تترس و سپر قراردادن است».

    در روايتي که کليني از علي بن ابراهيم از پدرش از ابن ابي عمر از معاويه بن عمار نقل مي‌کند که او گفته است گمان مي‌کنم ابوحمزه ثمالي از امام صادق(عليه السلام) نقل کرده است: «كان رسول اللَّه‏(صلي الله عليه وآله) إذا أراد أن يبعث سريّة دعاهم فأجلسهم بين يديه ثمّ يقول: سيروا بسم الله وبالله وفي سبيل الله وعلى ملّة رسول الله، لا تغلّوا ولا تمثّلوا ولا تغدروا و لا تقتلوا شيخاً فانياً ولا صبيّاً ولا امرأة ولا تقطعوا شجراً إلّا أن تضطرّوا إليها»(1).

    در اين روايت در آخر رسول خدا (صلي الله عليه وآله) صورت اضطرار را استثناء فرموده است و مراد از اضطرار همان تترس است که بعدا به آن خواهيم پرداخت.

    دسته دوم: رواياتي که از سوزاندن کفار به وسيله آتش نهي کرده است.

    عبدالله بن مسعود عن ابيه قال: «قال رسول الله(صلي الله عليه وآله): لا تعذبوا بالنار لا يعذب بالنار الّاربّها»(2)، از اين روايت استفاده مي‌شود که مسلمانان در مقام غلبه و از بين بردن دشمن،


    1 . التهذيب، ج6، ص138، روايت1؛ الکافي، ج5، ص27، روايت1، وسائل الشيعه، ج15، ص58.
    2 . التهذيب، ج6، ص143.

  • ۳۰

    مجاز نيستند که از هر وسيله‌اي استفاده کنند، به عبارت ديگر مجاز نيستند کفار را بسوزانند. روشن است که سلاح هاي کشتار جمعي، به مراتب شديدتر از سوزاندن است.

    از اين روايت مي‌توانيم ضابطه‌اي را استفاده کنيم و آن اين‌که در استفاده از وسائل جنگي بايد از آلات و وسايل متعارف استفاده نماييم و سلاح هاي کشتار جمعي عنوان متعارف را ندارد.

    دسته سوم: رواياتي که دلالت بر ممنوعيت و حرمت استفاده سم در بلاد مشرکين دارد.

    عن سکوني، عن جعفر، عن امير، عن علي(عليه السلام): «إنّ النبي(صلي الله عليه وآله) نهي أن يلقي السم في بلاد المشرکين»(1). پيامبر(صلي الله عليه وآله) نهي فرموده‌اند که مسلمانان براي از بين بردن کفار، سم را در بلاد مشرکين قرار دهند. از اين روايت به طريق اولي حرمت استفاده از سلاح هاي کشتار جمعي استفاده مي‌شود.

    صاحب جواهر(21/67) بعد از اينکه کلام محقق را نقل نموده که ايشان فرموده است: «و يحرم القاء السم» فرموده: شيخ در نهاية و ابن زهره در غنيه و ابن ادريس در سرائر، محقق در مختصر النافع و علامه در ارشاد و شهيد اول در دروس و محقق ثاني در جامع المقاصد و بسياري از فقها، حرمت القاي سم را مقيد نموده‌اند به صورتي که


    1 . بحارالانوار، ج19، 177.

۱۲,۶۹۸ بازدید