pic
pic
  • ۱۱

    گفتار اول

    حقیقت دین، در عــصر ظهور

    سخنرانی در مرکز تخصصى امامت و مهدويت حوزه علميه قم

  • ۱۲

    آنچه در گفتار اول مطالعه خواهید کرد:

    1.بررسی یک پرسش مهم، درباره عصر ظهور؛ تبیین دو نتیجه مترتب بر پاسخ مطروحه؛ نتیجه اول. «دین»، محور حکومت حضرت حجت. نتیجه دوم: ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، کاشف از یک حقیقت واحد؛

    2.بررسی چهار مطلب مقدماتی در پاسخ به پرسش مطروحه؛

    3.بررسی هفت تعبیر روایی، درباره چگونگى دين در عصر ظهور؛

    4.بررسی دو نکته مهم نكته اول: بررسی یک سؤال، ضمن تبیین دو دسته روایت؛ دسته اول: روایات دال بر نفی سایر ادیان؛ دسته دوم: روایات دال بر وجود سایر ادیان؛ تبیین سه راه، برای جمع بین روایات دسته اول و دوم؛ نكته دوم: تبیین چگونگی و ویژگیهای دین در دوران ظهور؛

    5.جمع بندی و نتیجه بحث.

  • ۱۳

    حقیقت دین، در عــصر ظهور

    (هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ)[1]

    اوست آن خدايی که پيامبر خود را همراه با هدايت و دين راستين فرستاد تا او یا دین او را بر همه اديان پيروز گرداند، هر چند مشرکان را ناخوش آيد.

    تبیین موضوع بحث؛

    یکی از موضوعات مهمّى كه بشریت، همواره با آن در ارتباط بوده و همیشه منشأ بسيارى از تحوّل‌ها و تغییرها قرار گرفته، موضوع «دين» و «ابعاد مختلف» آن است. البته محققان معزز به نیکی مستحضرند که اين موضوع، از جوانب گوناگون و منظرهای متفاوتی قابل بررسى و مداقه است، لیک آن‌چه نگارنده در اين دفتر، به دنبال پژوهش درباره آن است، همانا «بررسى دين و چگونگى آن در عصر ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف)» است.

    بررسی یک پرسش مهم، درباره عصر ظهور؛

    بر اساس موضوع مورد بحث، يكى از پرسش‌هايى كه همآره افکارِ متفكّران متاله و


    1. ر. ک. به: سوره‌ مبارکه صف، آیه شریفه9.

  • ۱۴

    انظارِ محققان متدین را به خود مشغول کرده اين است كه: «آيا در زمان ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، احكام و قوانين جديدى از سوى آن وجود شريف، بيان خواهد شد؟ یا خیر». به عبارت دیگر، سؤال این است که: «آيا به جهت جهانى بودن حكومت حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، دين، با ساز و برگى جديد و اصول و اساسى متناسب با آن زمان و قوانينى نو، جلوه مى‌كند؟».

    به عبارت دقیق‌تر، آيا مى‌توان گفت که به حسب واقع، یا به حسب مقام جعل و انشاء، اكنون احكامى وجود دارد كه مورد نظر و عنایت خداوند منان است و براى رشد و سعادت فرد و جامعه به آن‌ها نياز است، ولی به جهت وجود موانع فراوان، تا زمان ظهور، به مرحله‌ی فعليّت نمی‌رسد، امّا با ظهور آن حضرت، چنين احكامى از مقام جعل و انشاء خارج شده و لباس مقام فعليّت و تنجز مى‌پوشد، يا اين‌كه چنين چيزى مطرح نيست، بلكه آن‌چه كه در زمان ظهور واقع مى‌شود، تنها، تحوّلى عظيم در مرحله‌ی اجراى احكام مقدّس اسلام و احياناً توسعه‌اى است محدود، که در برخى از احكام اسلام واقع می‌شود؟

    تبیین دو نتیجه‌ی مترتب بر پاسخ مطروحه؛

    واقعیت این است که پاسخ به پرسش فوق، نه تنها آگاهى انسان را نسبت به «حقيقت دين در زمان ظهور»، روشن مى‌سازد، بلكه نتايج مهم و چشم‌گيرى نسبت به برخورد عالمان و متفكّران با دين، در زمان قبل از ظهور، در پی دارد. اینک لازم است به دو مورد از نتایج مذکور اشاره شود که عبارتند از:

    نتیجه‌ی اول. «دین»، محور حکومت حضرت حجت(عجل الله تعالي فرجه الشريف)؛

    از مجموع مطالبی كه در اين بحث، به ميان خواهد آمد، روشن مى‌شود كه در زمان ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، آن‌چه محور حكومت آن حضرت است، «دين» است. بر این اساس، «دين»، نه تنها صلاحيّت براى حكومت دارد، بلكه تنها حكومتى كه جامعه‌ی

  • ۱۵

    بشرى را مى‌تواند از هرگونه ظلم، بى‌عدالتى، فساد، تباهى، يأس و نا اميدى نجات بخشد، «حكومت دينى» است. از این رو، هرگز نبايد تصوّر نمود كه اجرای حكومت، در زمان ظهور، به دست نيرویى خارج از دين، خواهد بود، بلكه به یقین به دست توانمند نيرواى از درون آن، محقق خواهد شد؛ از این رو، دين، با تمام احكام و قوانينِ تضمين كننده‌ی سعادت بشريّت، تا پایان عالم مادی، همراه انسان خواهد بود.

    مطابق این دیدگاه، نمى‌توان منكر اين واقعیت گرديد كه با حضورِ مستقيم امام معصوم(عليه السلام) «ضمانتِ اجرايىِ دين» افزايش خواهد يافت و چه بسا، حضور مستقیم معصوم(عليه السلام)، تفاوت فراوانی با دوران حضور غیر مستقیم او دارد؛ امّا اين بدان معنا نيست كه قابليّت اجرا را معصوم(عليه السلام) به دين و قوانين آن، اعطا مى‌كند.

    بنابراین نتيجه‌ی واضح و روشن مطلب حاضر، این است كه كسانى كه در زمان معاصر، منكر عنصرى به نام «حكومت براى دين» هستند و دين را «محدود به امور شخصى و فردى» مى‌دانند، باید یکی از دو تالی فاسد زیر را بپذیرند؛ چرا که این عده، يا بايد حكومت جهانى حضرت ولى عصر(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، را منكر شوند و يا اين‌كه باید معتقد شوند ‌كه در آن زمان، غير از دين، «امر ديگرى» در حكومت دخالت خواهد داشت! در حالی‌که طبيعى است كه روشنفكر متديّن، نمى‌تواند به هيچ يك از اين‌ دو قول فاسد، ملتزم شود.

    به عبارت ديگر، طبق تقریب مذکور، اگر دين، صلاحيّت براى حكومت نداشته باشد، پس در هيچ زمانى، حتّى در زمان ظهور نيز نباید صلاحيّت حكومت داشته باشد و به عکس، اگر دين، با قابليّت ذاتى موجود در گوهر خود و ويژگى‌هاى خاصّ خود، بتواند حكومت كند، پس در هر زمانى، حتى در غير زمان ظهور نيز، هر چند به صورت محدود، مى‌تواند حكومت كند.

    نتیجه‌ی دوم: ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، کاشف از یک حقیقت واحد؛

    ظهور حضرت بقیة الله الاعظم(عجل الله تعالي فرجه الشريف) و أرواحنا له الفداه، کاشف از «ظهور يك واقعيت»

  • ۱۶

    و یا حکایت‌گر از «يك حقیقت واحد» است. زیرا آن‌چه مقصود اصلى خداوند تبارك و تعالى براى بشريّت بوده، هست و خواهد بود، حتماً «يكى» است؛ از این رو، نمى‌توان به «كثرتِ حق» و «تكثُّر واقع» ملتزم شد؛ چه این‌که خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است:

    (إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ)

    هر آينه دين در نزد خدا دين اسلام است

    مطابق این تحلیل، كسانى كه معتقد به «تكثّرگرايى در دين»[2] هستند، از نظر اعتقادى نمى‌توانند حكومت واحد آخر الزمانی را پذيرا باشند؛ چرا كه آن حكومت، بر يك پايه و یک اساس، استوار خواهد بود و آن، «اسلام واقعى و حقيقى» است و بقيّه‌ی اديان و مذاهب، در آن حكومت صحيح، نقشی نخواهند داشت.

    با تتبّع ناقصى كه صورت گرفت، متأسّفانه تاكنون محققان به اين موضوع نپرداخته‌اند و اين موضوع، از عناوينى است كه به صورت عميق و دقيق، اَبعاد مختلف آن روشن نگشته و واضح است كه در اين مجال نيز، نمى‌توان به صورت جامع به آن ابعاد پرداخت، امّا كوشش نگارنده بر این است که برخى از نكات مهم و بعضی نقاط مبهم آن را اجمالاً روشن نماید. ان‌شاءالله.


    1. ر. ک. به: سوره‌ مبارکه‌ آل عمران، آیه‌ شریفه‌19.

    2. پلورالیسم یا کثرت‌انگاری نسبت به دین، تفکر جدیدی است که برخی از دانشمندان و متکلمین غربی از جمله «جان هیگ» با تأثیرپذیری از دیدگاهی خاص، در پاسخ به بعضی مسائل عقیدتی و همچنین برای حل برخی از مشکلات اجتماعی ارائه می‌دهند، این نظریه میان روشنفکران مسلمان نیز پیروانی دارد. طبق این نگرش، حقیقت مطلق و نجات و رستگاری را نباید در یک دین یا یک مذهب و یا پیروی از یک شریعت و آیین جستجو نمود؛ بلکه باید حقیقت مطلق را میان همه ادیان، مشترک دانست؛ از این رو، ادیان، مذاهب، شریعت‌ها و آیین‌های مختلف، جلوه‌های گوناگون حق مطلق‌اند و در نتیجه همه‌ی ادیان و مذاهب، به نجات دست می‌یابند.

  • ۱۷

    بررسی چهار مطلب مقدماتی در پاسخ به پرسش مطروحه؛

    اینک براى پاسخ به پرسش‌هايى كه در آغاز اين نوشتار آمده است، ابتداء چهار مطلب مقدماتی را بايد يادآور شد. این مطالب عبارتند از:

    مطلب اول. نیاز بشر به دین، تابعی از تکامل عقل و رشد علم و صنعت؛

    اولین مطلب مقدماتی این است که با مرور زمان و تكامل علم و پيشرفت صنعت و فن‌آورى، نياز بشر به دين، نه تنها كم نمى‌شود، بلكه اين نياز، به موازات تكامل علم و دانش، هر روز افزون‌تر از گذشته نیز، مى‌گردد. پس این پندار که عقل بشرى، به تنهايى می‌تواند، تمام احتياجات بشر، حتّى نيازهاى معنوی او را برطرف كند، از اساس مردود است. براى اثبات اين مطلب، مى‌توان دلايل متعدّدى اقامه نمود؛ از جمله‌ی این دلائل، «رشد عقلى بشر» است. چرا که انسان، هنگامی که داراى رشد عقلانى شد، ناخواسته، توجّه‌اش به امور جديدى معطوف مى‌گردد كه براى حل آن‌ها، هيچ راهى جز دين و پاسخگويى از طریق دين وجود ندارد؛ یعنی هر مقدار که دامنه‌ی فكر و تعقّل انسانی توسعه پيدا می‌كند، دامنه‌ی شبهات و پرسش‌های او نیز، بيشتر مى‌گردد و پر واضح است که در اين موارد، نه «عقل» قادر به پاسخگويى است و نه «علم» توان پردازش آن‌ها را دارد.

    بررسى تاريخ، منصفین را به اين امر رهنمون مى سازد كه در روزگار قديم، پرسش‌هاى كلامى، به مراتب از شبهات امروزه، كم‌تر و ضعيف‌تر بوده است. بر این اساس، هر چه بشر، روزگار جدید را تجربه کرده و به پيشرفت‌های نو پدید دست می‌یابد، به جای این‌که از خیل شبهاتش کاسته شود، بر سؤالات كلامى و شبهات اعتقادى او افزوده مى‌شود.

    به دیگر سخن، یکی از امورى كه در توسعه‌ی علوم، خصوصاً در علوم انسانى دخالت دارد، «توسعه‌ی حیطه‌ی تفّكر و ساحت تعقّل انسان» است، که با گسترش آن، نیازمندی‌های معنوی او نیز گسترش می‌یابد. از این رو، بين «رشد عقلانى انسان» و «به وجود آمدن ابهامات و اشكالات وسيع و اساسى»، يك ملازمه‌ی عادى و روشن وجود دارد.

  • ۱۸

    بنابراین، از یک سو، هر مقدار كه تعقّل بشرى، بسيط باشد، احتياجات و نيازهاى او نیز، بسيط خواهد بود و از سوی دیگر، هر مقدار که تعقل و تفكّر بشرى، توسعه یافته و دامنه پيدا كند، احتياجات او نيز بيشتر و بیشتر خواهد شد و از طرفى دیگر روشن است كه خود عقل، به تنهايى قدرت رفع احتياجات معنوی و حلِّ مشکلات فکری انسان را ندارد؛ لذا آن‌چه که مى‌تواند مشكلات و احتياجات او را بر طرف سازد، علی القاعده بايد نيرويى برتر از عقل و وسيع‌تر از آن باشد. و پر واضح است که آن نيرو، جز «نیروی دين» چیز دیگری نمى‌تواند باشد.

    در تایید این مطلب باید اذعان نمود که بررسى اجمالى تاريخ اديان گذشته، نشانگر این واقعیت است که دين، در هر زمانى متناسب با رشد و آگاهى مردم همان زمان، بر قرار بوده است و از طرفى در هيچ دوره‌ی متاخّرى، دين، به صورت ضعيف‌تر و يا ناقص‌تر از دوره‌ی قبلى نبوده و همواره تكامل بشرى در هر دوره‌ی تاريخی، همراه با تكامل اديان بوده است، به طورى كه به اعتقاد امامیه، آخرين و كامل‌ترين دين، يعنى اسلام، براى مرحله‌اى از تاريخ بشرى آمده است كه رشد بشر به مرحله‌ی عالى خود رسيده است.

    مطابق این تحلیل، از آن‌جا كه دين، «ترسيم كننده‌ی سير تكاملى بشر» است و هدف زندگی را در همه‌ی ادوار، به بشریت نشان داده است و در هر زمانى، بشرِ داراىِ افكار متناسب با آن دوره را به غایت اصلى رهنمون ساخته است؛ و نیز از آن‌جا که دين، «تنظيم كننده‌یِ جميع رفتارهای فردى و اجتماعى و حكومتى بشر» است، روشن مى‌شود كه بشر، بدون دين، هرگز نمى‌تواند برنامه‌اى را بدون كمك دين، حتّى در زندگى فردى، سامان دهد. چه این‌که فرد و جامعه، نمى‌توانند با نيروى عقلى كه از درك بسيارى از حقايق عالم، عاجز است و توانايى درك بسيارى از ملاكات را ندارد، برنامه‌اى را براى خود ترسيم و تنظیم کرده و به ارتباطات خويش سامان بخشد.

    بنابراین همان دليلى كه اصل احتياج بشر به دين را اثبات مى‌كند، همان دلیل مى‌تواند اين مطلب را نيز روشن كند كه با افزونى احتياجات بشر و با رشد تكاملى او، نياز بشر به دين نیز، بيشتر مى‌گردد.

  • ۱۹

    مطلب دوم. تبیین صحیح مفهوم دین؛

    دومین مطلب مقدماتی این است که دين و مفاهيم اساسى آن، متأسفانه از سوى برخى از روشنفكران، دستخوش «تعابير انسانى» گرديده است. زیرا كسانى كه مفاهيم عالى در ادبياتِ دين، همانند مفهوم «بعثت» و «خاتميّت»، را به معناى «سر آمدن دوران كودكى بشر»![1] و یا «فوران قواى شيميايى و دماغى يك نابغه»![2] و یا «شكوفايى خودآگاهىِ انسانىِ يك مصلحِ مسؤول»![3] قرار داده‌اند و بشر را قافله سالار خود در همه‌ی ابعاد هدايت و سعادت مى‌دانند، نمى‌توانند از حضور دين در هيچ عصرى بعد از بعثت، سخن به ميان آورند.

    بنابراين، مقصود این مقال از مفهوم دين، آن گوهر اصلى و قدسى است كه: اولاً: از يك منبع غيبى و الهی در اختيار بشر قرار داده شده باشد و ثانیاً: در هر زمانى بايد حافظى امين و معصوم داشته باشد و ثالثاً: بدون هر گونه زنگ و زنگار باشد.

    مطلب سوم. تبیین قدرت محدود و درک ناقص عقل؛

    سومین مطلب مقدماتی این است که در جاى خود ثابت و روشن است كه عقل، قدرت و احاطه‌ی درک ملاكات جمیع افعال و احکام را ندارد، تا از قِبَل آن، انسان بتواند بر او تکیه نماید؛ چرا که تشخيص عقل، در حدِّ بسيار محدودى است.

    برای روشن‌تر شدن نظریه‌ی فوق، باید گفت كه اساساً، شناختِ هيچ حقيقت و واقعيّتى، به آن نحو كه شايسته و بايسته است، براى عقل ميسور نيست، تا جايى كه فیلسوفان و منطق‌دانان نسبت به «فصلِ اشياء» كه حقيقت هر نوعى را تشكيل مى‌دهد،


    1. ر. ک. به: احياى فكر دينى در اسلام، محمد اقبال لاهورى، ص130.

    2. ر. ک. به: بعثت و آزادى، مهدى بازرگان، ص49.

    3. ر. ک. به: روش شناخت اسلام، على شريعتى، ص186.

  • ۲۰

    فصل مشهورى را ذكر كرده‌اند كه از «آثار و لوازمِ فصل حقيقى» است و لذا در برخى از موارد، براى يك نوع، «دو فصل»، به جاى يك فصل مطرح می‌كنند، در حالى كه اشياء، بيش از يك فصل حقيقى ندارند.[1]

    از رهگذر تقریب بالا، به خوبى مى‌توان گفت که عقل، تنها به صورت محدود و ضعيف، قدرت درك برخى از خواص و آثارِ افعال و اشياء را دارد؛ از اين رو، بشر نمى‌تواند تنها به عقل خود تكيه كند، بلكه او بايد به سمت گوهری برود كه تمام ملاك‌ها را درك كرده و مطابق آن‌ها، انسان‌ را هدايت كند.

    مطلب چهارم. مرحله‌ی اجرای کامل دین، صرفاً در زمان ظهور؛

    چهارمین مطلب مقدماتی این است که دين، دو مرحله‌ی اساسی دارد این دو مرحله عبارتند از: یک: «مرحله‌ی بيان و تبليغ» و دو: «مرحله‌ی اجراء و پیاده‌سازی».

    مطابق این تحلیل، امامیه معتقد است كه اكمال و اِتمام دين، در مرحله‌ی بيان و تبليغ، با بعثت مقدَّس پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) شكل گرفت و با ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالي فرجه الشريف) مرحله‌ی اجراى كامل دین، انجام خواهد گرفت.

    به عبارت ديگر، اگر دين كامل، اجراى كاملى در پيش نداشته باشد، چه بسا بيان برخى از قوانين و احكامی که در هيچ زمانى به مرحله‌ی اجراء نمی‌رسد، لغو باشد؛ از این رو، لازم است تا دين كامل، مرحله‌ی‌ اجراى كاملی نيز داشته باشد.


    1. همان‌طور که اجمالا تبیین شد، فصل‌ حقیقیِ مقوّمِ نوع‌ و مقسّمِ جنس‌، قابل‌ شناخت‌ نیست؛ لذا در تعاریف‌ و حدود، به‌ دلیل‌ ناآگاهی‌ از فصل‌ حقیقی‌ یا فقدان‌ لفظ‌ و اسم‌ مختص‌ به‌ آن و دالّ بر آن‌، به‌ دلالت‌ مطابقی از اخص‌ لوازم‌ و آثار فصل‌ استفاده‌ می‌شود كه به آن «فصل‌ منطقی‌« می‌گویند. در واقع، فصل‌ حقیقی‌، ملزوم‌، مبدأ و مأخذ فصل‌ منطقی‌ است‌؛ یعنی فصل‌ منطقی‌ از فصل‌ حقیقی‌ انتزاع‌ ‌شده و عنوانی‌ برای‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ صورت‌ مفاهیم‌ اشتقاقی‌ در تعریف‌ ماهیت‌ بیان‌ می‌شود. مثلاً: ناطق‌ یا نطق‌، فصل‌ حقیقی‌ انسان‌ نیست‌؛ زیرا اگر مقصود، «نطق‌ ظاهری»‌ باشد، که از مقوله‌‌ی كیف‌ مسموع‌ است‌ و اگر مراد نطق‌ باطنی‌ یا ادراك‌ كلیات‌ باشد، که از مقوله‌ی‌ كیف‌ یا اضافه‌ یا انفعال‌ است‌ و هر كدام‌ از این‌ها عرض‌اند و لذا نمی‌توانند مقوّمِ جوهر نوعی‌ و محصلِ جوهرِ جنسی‌ باشند. برای مطالعه بیشتر ر. ک. به: الالهیات‌ من‌ کتاب‌ الشّفاء، ج۱، ص237-240.

۵۲,۴۰۶ بازدید