pic
pic
  • ۳۲۱

    مناقشه و نظر است؛ زیرا بعضی از آن‌ها با خدعه و تزویر به حکومت رسیدند؛ از این رو نمی‌توان پذیرفت که قدرت یافتن آنها در روی زمین از ناحیه‌ی خدای تعالی بوده باشد و ظاهر شرطیت آیه، به خاطر همین جهت است.

    به عبارت دیگر، این استدلال که گفته شود تمام مسلمانان قائلند که خداوند این چهار نفر را در روی زمین قدرت بخشید، از قبیل مصادره به مطلوب است؛ زیرا اساساً این مطلب روشن نیست که تمام این چهار نفر از جانب خدا قدرت یافته باشند؛ بلکه به اجماع مسلمانان این امر از جانب خدا واقع نشده، بلکه با دروغ و نیرنگ و حقه بازی و عوام فریبی واقع شده است.

    اشکال دوم: «إنْ مكّناهم» توصیف جمع است، نه اشخاصی معین؛

    اشکال دوم که از اشکال اول مهمتر است این است که تعبیر به (إِنْ مَكَّنَّاهُمْ) توصیفی برای یک جمعی است، نه برای اشخاصی معین. توضیح مطلب این است که خداوند متعال جمعی را به (إِنْ مَكَّنَّاهُمْ) توصیف کرده نه شخصی خاصی را. چرا که خدا در مورد آن‌ها می‌فرماید: اگر ما به آنان قدرت و حاکمیت عطا کنیم آن کارها را انجام می‌دهند. یعنی خداوند می‌فرماید: ذات اقدسش جمعی را در روی زمین قدرت می‌بخشد که چهار کار اساسی انجام می‌دهند.

    به عبارت دیگر، باید به اهل سنت که می‌گویند بعد از ارتحال پیامبر اکرم(صلي الله عليه وآله)، ابوبکر قدرت یافت گفته شود که در اینجا تعبیر به (مَكَّنَّاهُمْ) جائز نیست. زیرا یک جمعی در سقیفه بنی ساعده، ابوبکر را به واسطه‌ی احادیث جعلی و ترساندن مردم، حاکم امت اسلامی قرار دادند! آری ابوبکر از جریان سقیفه بنی ساعده متمکن گشت، نه از جانب خداوند متعال.

    بنابراین از منظر صحیح و مختار، باید گفت که بر خلاف نظر اهل سنت، این آیه شخص خاص یا یکایک تمامی افراد را مخاطب قرار نمی‌دهد. البته حدیثی که درباره‌ی

  • ۳۲۲

    امام علی(عليه السلام) در ذیل فراز آیه‌ی (و هم راکعون) آمده هر چند جمع است، ولی مصداقش مشخص و روشن بوده و عنوانش فقط شامل آن حضرت می‌شود. یعنی تطبیق و مصداق این آیه بر حسب شواهد تاریخی، فقط منحصر در شخص امام علی(عليه السلام) است، اگر چه مفهوم آن عام است و به صورت جمع استعمال شده است. یعنی در همان معنای عام استعمال شده اگر چه در خارج، صرفاً یک مصداق بیشتر ندارد.

    مقصود نگارنده این است که در بحث از فراز (الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الأَرْضِ) باید آیه‌ی (الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ) را ملاحظه کنند؛ زیرا زمانی که یک نفر از یک شهر خارج می‌شود آیا صحیح است که با صیغه‌ی جمع بگویند که «کسانی که به ناحق از خانه‏هايشان بيرون رانده شدند»؟ قطعا پاسخ منفی است؛ زیرا ضمایر آیه به لفظ جمع آمده است. بنابراین در آن زمان جمعی مورد نظر خداوند متعال است که اجرای دستورات اربعه ویژگی آن جمع است و این اشکال زمانی که سخن از کلام فخر رازی و امثال فخر رازی به میان می‌آید درباره‌ی آیه (الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الأَرْضِ) و آیه‌ی (وَعَدَ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ) نیز وارد است. در حالی که خلفای اربعه، هر کدام در زمان خویش شخص واحدی بیشتر نبودند و این مطلب با ظاهر آیه سازگاری ندارد.

    البته مقصود نگارنده این نیست که بگوید استخدام ضمیر جمع در فرد خطاست؛ زیرا ضمیر در آیه (و هم راکعون) به صیغه‌ی جمع آمده است، در حالی که بی شک مقصود از آن، شخص واحدی است، لکن در اینجا قرینه‌ای وجود دارد، ولی اگر قرینه‌ای نباشد لازم است که مفسران آن را در صیغه‌ی جمع استعمال کرده و ترجمه نمایند. بدین معنا که خداوند متعال در زمان معینی، هیچ فرد واحد معینی را قدرت نبخشیده است، در حالی که آیه می‌گوید در آن زمان، جمعی ظهور خواهند کرد که خدا آن‌ها را بر روی زمین قدرت و حکومت خواهد بخشید.

  • ۳۲۳

    اشکال سوم: برداشت غلط از آیه طبق نظر اهل سنت؛

    سومین اشکال این است که بر خلاف نظر اهل سنت، این آیه نمی‌خواهد بگوید که انجام دهندگان دستورات چهارگانه از جانب خداوند متعال در روی زمین قدرت می‌گیرند، بلکه دستورات وارده در آیه، وظائف قدرت یافتگان را تعریف می‌نماید.

    بنابراین در رد نظریه‌ی اهل سنت از امثال فخر رازی و آلوسی و دیگران باید گفت که اگر این آیه‌ی شریفه بگوید کسانی که نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌پردازند و امر به معروف می‌کنند و نهی از منکر می‌نمایند، آیا آن‌ها از مصادیق قدرت یافتگان از جانب خدای تبارک و تعالی هستند؟ سؤال این است که اثبات این امر بر اهل سنت چگونه ادعایشان را ثابت می‌کند؟ بدین معنا که اهل سنت در این صورت باید بگویند که اگر جمعی یا گروهی یا اشخاصی بیاند و این دستورات را اجرا کنند، پس آیا آن‌ها از جمله افراد قدرت یافته بر روی زمین از جانب خداوند متعال محسوب می‌شوند؟ در حالی که خدا می‌فرماید: ما اشخاصی را در زمین قدرت می‌بخشیم که وظائفشان در اقامه‌ی امور چهارگانه در آیه خلاصه می‌شود. پس این دو معنا با یکدیگر فرق دارند و فرقشان نیز واضح است. چه این‌که:

    معنای اول: می‌گوید کسی که اقامه نماز کند و زکات بپردازد و امر به معروف نماید و نهی از منکر انجام دهد، او از متمکنین در روی زمین از جانب خداوند است؛

    در حالی که:

    معنای دوم: می‌گوید کسی که از جانب خدا قدرت پیدا می‌کند بر او واجب است تا به این دستورات چهارگانه عمل نماید.

    حال اگر آیه بر معنای اول دلالت کند، در این صورت ممکن است مجالی برای نظریه‌ی اهل سنت وجود داشته باشد، اما آیه بر معنای دوم دلالت می‌کند؛ فلذا بر متمکنین در روی زمین واجب است که بر امور چهارگانه قیام نمایند و این نکته دیگری در رد نظریه اهل سنت به شمار می‌رود.

  • ۳۲۴

    اشکال چهارم: حکومت بر تمام زمین منظور است، نه بخشی از زمین؛

    چهارمین اشکال بر نظر اهل سنت این است که همچنانکه جانشینی خداوند در تمام زمین منظور نظر خداست، از این رو ظاهراً قدرت و تمکن نیز در کل زمین منظور نظر خداوند متعال است، نه در قسمتی از زمین.

    در توضیح این مطلب می‌توان گفت که منظور از کلمه‌ی (الأَرْض) در این آیه‌ی شریفه، تمام زمین است، نه بخشی از آن. شهاب الدین آلوسی در تفسیر «روح المعانی» در ذیل تفسیر این فراز می‌گوید:

    «إنّ المراد هو جنس الأرض و أنها تنطبق على مكة لوحدها أو المدينة أو العراق أو بلد صغير لوحدهم»[1]

    مراد از الارض، جنس زمین است که بر مکه یا بر مدینه یا بر عراق یا بر شهر کوچک دیگری به تنهایی منطبق می‌شود.

    به عبارت دیگر، نگارنده مترصد بیان این مطلب است که مراد از کلمه‌ی (الأَرْض) در این آیه‌ی شریفه، تمام زمین است نه بخشی از آن. همچنانکه جانشینی خدا در روی زمین این گونه است. آری منظور از زمین در اینجا تمام زمین یا بیشتر زمین است و این همان مقصود و غرض اصلی از کلام الهی است. بدین رو منظور ظاهر آیه از فراز (فی الأَرْض) به معنای تمام زمین است؛ اما اگر کسی قائل شود که مقصود از فراز (الأَرْض) تمام زمین نیست، حد اقل، اغلب زمین را باید قائل شود.

    بر این اساس، امامیه بر خلاف نظر اهل سنت نمی‌خواهد بگوید که این آیه شامل حکومت امیرالمومنین امام علی(عليه السلام) می‌شود، لکن می‌خواهد بگوید که این آیه خبر از جمعی در آینده می‌دهد که خدا آنها را در روی زمین قدرت می‌بخشد. علاوه بر اینکه


    1. ر. ک. به: همان.

  • ۳۲۵

    در این آیه، قرینه‌ای بر حصر (الأَرْض) در منطقه‌ی خاص از زمین یا حکومت خلفا از اولین نفر تا سومین فردشان و حتی تطبیق بر حکومت امام علی(عليه السلام) وجود ندارد، بلکه ظاهر آیه دلالت دارد بر اینکه آن حکومت، حکومت بر تمام زمین است.

    اشکال پنجم: اقامه امور اربعه در تمام زمین است، نه بخشی از زمین؛

    پنجمین اشکال بر نظر اهل سنت این است که مقصود از امور اربعه، برپایی آن‌ها در تمام شهرها و آبادانی‌هاست، نه برپایی آن‌ها در منطقه‌ای خاص و نقطه‌ای معین. حال سوال این است که آیا معنای (أَقَامُوا الصَّلاةَ) برپایی نماز در مسجدی خاص یا شهری کوچک یا منطقه‌ای محدود است؟

    در پاسخ باید گفت که ظاهر آیه می‌گوید برپایی نماز و پرداخت زکات و همچنین امر به معروف و نهی از منکر در هر مکانی و در هر نقطه‌ای از روی زمین مد نظر خداوند است و این مطلب با اِخبار الهی در این قضیه مطابق است.

    سوال دیگری که در اینجا مطرح می‌شود این است که در زمان پیامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) و در زمانی که مهاجرین در مدینه بودند، آیا چنین نمازی برپا نشد؟ پس از اینجاست که این نکته‌ی مهم در رد نظریه‌‌ی اهل سنت به ذهن خطور می‌کند و یا قبل از ارتحال پیامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) که حاکم مسلمین بود آیا در مدینه زکات پرداخت نمی‌شد؟ و یا آیا در آن زمان، امر به معروف و نهی از منکر انجام نمی‌شد؟

    آیا صحیح است که ادعا شود خداوند متعال در زمان پیامبر اکرم(صلي الله عليه وآله)، به این مساله اهتمام نداشته است، ولی به مسلمانان بگوید ای مهاجرین شما به خاطر طرد شدنتان از خانه‌هایتان من به شما وعده می‌دهم که در برهه‌ای از زمان در زمین قدرتمند خواهید شد و حکومت خواهید نمود؟

    پاسخ این است که هرگز چنین نسبتی به خداوند متعال صحیح نیست، بلکه این امور چهارگانه دلالت می‌کنند بر اینکه (الَّذينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْض) نه هیچ ارتباطی به

  • ۳۲۶

    خلفای چهار گانه دارد و نه هیچ ارتباطی با دوره‌ی کوتاه مدت حکومت خلفای سه گانه‌ی بعد از پیامبر(صلي الله عليه وآله).

    اشکال ششم: ترک معروفات و انجام منکرات در زمان خلیفه اول تا سوم؛

    ششمین اشکال بر نظر اهل سنت این است که چگونه امکان دارد که این آیه‌ی شریفه، از دوره‌ی خلیفه‌ی اول تا خلیفه‌ی سوم بحث کند، در حالی که بسیاری از دستورات الهی در آن زمان ترک شد! و بسیاری از منکرات نیز در زمان ایشان محقق گردید؟

    به دیگر سخن، طبق نقل تاریخ، ادله و شواهد بسیاری وجود دارد که دلالت می‌کند بر این‌که در زمان خلیفه‌ی اول تا سوم، از یک طرف بسیاری از معروفات دینی ترک شد و به آن‌ها امری نشد و از طرف دیگر، بسیاری از منکرات نیز به وقوع پیوست و این امر را تاریخ اسلام اثبات می‌کند. همچنانکه خلیفه‌ی اول و دوم به این موضوع تصریح کردند که هر دو مرتکب خطاهای زیادی شدند؛ حال چگونه ممکن است که نظریه‌ی اهل سنت مورد پذیرش قرار گیرد، مبنی بر این‌که این آیه شریفه به آن برهه از زمان متعلق است؟

    اشکال هفتم: بازگشت ضمیر «مکناهم» به «الناس» آیه قبل؛

    هفتمین اشکال بر نظریه اهل سنت این است که ضمیر در (مَّكَّنَّاهُمْ)، به (النَّاسَ) در آیه‌ی قبل باز می‌گردد و آن‌ها جماعتی هستند که در راسشان امام مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) قرار دارد.

    به عبارت دیگر، اشکال دیگر این است که در (الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ) ، ضمیر به کلمه‌ی (النَّاسَ) در آیه قبل باز می‌گردد که می‌فرماید: (وَلَوْلا دَفْعُ اللهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ) . یعنی ما این گروه از مردم را قدرت می‌بخشیم. زیرا آیات قرآنی که تطبیقاً یا تاویلاً از امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) سخن می‌گویند از جمعی سخن به میان می‌آورند که پیشاپیش آن‌ها

  • ۳۲۷

    امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) قرار دارد تا کسی ادعا نکند که آیه اختصاص به من یا این و آن دارد یا اینکه ادعا شود که آیه بر شخص خلفای سه گانه دلالت می‌کند.

    بنابراین با مراجعه به تفاسیر اهل سنت روشن می‌شود که ایشان نسبت به قرآن مرتکب خطای بزرگی در فهم شدند. بله جار الله زمخشری(467- 538 هـ.ق) در جلد سوم تفسیر «الکشاف عن حقایق التنزیل و عیون الأقاویل فی وجوه التأویل» معروف به تفسیر کشاف، درباره‌ی این آیه‌ی شریفه می‌گوید:

    «إخبار من الله عزّ وجل يظهر الغيب عما ستكون عليه سيرة المهاجرين حتى يقومون بأمر الدين».[1]

    خبر دادن خدای عزوجل در این آیه، غیب را ظاهر می‌کند از آنچه در زمان‌های بعد روش مهاجرین به وقوع خواهد پیوست مبنی بر این‌که آنها دستور دین را برپا می‌دارند.

    تبیین نظریه صحیح درباره آیه، ضمن چهار نکته؛

    نکته اول: تمکین فقط با اراده الهی محقق می‌شود، نه با زور و تزویر؛

    در مباحث قبل درباره‌ی بحث از ماده مکن، به تفصیل گذشت که قدرت و توانایی، فقط با اراده‌ی الهی تمام شده و انجام می‌شود و صرفاً از دست توانای او سرچشمه می‌گیرد، نه با زر و زور و تزویر.

    نکته دوم: تمکن در تمام زمین منظور است، نه بخشی از زمین؛

    تمکن و قدرت در تمام زمین خواهد بود، بدین معنا که اگر شخصی در یک مکان خاصی متمکن باشد در مورد او گفته نمی‌شود که او در تمام زمین قدرت داشته و متمکن است.

    نکته سوم: اقامه، نشر صحیح امور اربعه است، نه صرف انجام آنها؛

    برپایی نماز، پرداختن زکات، امر به معروف و نهی از منکر، به معنای نشر و گسترش


    1. ر. ک. به: الکشّاف عن حقائق غوامض التنزيل، زمخشری، ج3، ص160.

  • ۳۲۸

    و تبلیغ آن‌ها به شکل صحیح است، نه صرفاً انجام و برپایی خالی آن‌ها.

    بنابراین صرف اینکه جمعی به انجام امور چهارگانه در یک زمان خاصی بر می‌خیزند، نمی‌توان گفت که آن روز، نماز اقامه شده است و زکات بعد از بیست سال پرداخت شده است.

    و اینکه بعضی می‌گویند «اقامه‌ی نماز» با «اداء نماز» فرق دارد؛ زیرا اقامه‌ی نماز به معنای نشر و گسترش نماز و زنده کردن آن در جامعه معنا می‌شود، صحیح نیست؛ چه اینکه اقامه‌ی نماز به معنای انجام نماز با تمامی شرائط و معیارهای آن است. حال اگر در یک زمانی در برخی از نقاط بعضی از مردم، تمام شروط نماز همچون طهارت و مکان و.... را مراعات کنند، آیا می‌توان گفت که نماز اقامه شده است؟ قطعاً پاسخ منفی است.

    طبق این رویکرد، اگر فرض شود در آن دوران جمعی خواهند آمد که با یکدیگر نماز باطل برگزار می‌کنند، آیا ممکن است که در مورد آن‌ها بگویند که آن‌ها اقامه نماز می‌کنند؟ البته در صورتی که شخصی نماز را با تمام شرائطش اقامه نماید ممکن است که در مورد او گفته شود که او نماز را اقامه کرده است، در حالی که بعد از درگذشت پیامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) اغلب مردم چنین نمازی را برپا نکردند. بدین معنا که مسلمانان بعد از ارتحال رسول اکرم(صلي الله عليه وآله) نماز را با تمام شرائطش اقامه نکردند و امر به معروف و نهی از منکر را در جمیع مواردش انجام ندادند، بلکه انجام نماز با تمامی شرائط و مشخصاتش و معروف با تمام جوانب و مصادیقش و اجتناب از منکر در جمیع مراتب و مواردش، فقط در زمان حضرت امام مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) محقق خواهد شد که مردم قدرت و توانایی برپایی این امور را در روی همه‌ی زمین پیدا می‌کنند و این مفهوم حدیثی است که امام صادق(عليه السلام) فرمود: امام عصر(عجل الله تعالي فرجه الشريف) دین جدیدی خواهد آورد که متن آن چنین است:

    «اذا خرج القائم یقوم بامر جدید و کتاب جدید و سنّة جدید و قضاء جدید»[1]

    هنگامى که قائم خروج کند، امر تازه، روش تازه و داورى تازه‌اى با خود مى‌آورد


    1. ر. ک. به: اثبات الهداة، شیخ حر عاملي(رحمه الله)، ج7، ص83.

  • ۳۲۹

    البته این روایت نمی‌گوید که امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) امور جدیدی را بر خلاف آن چیزی که فقها از اسلام می‌شناسند می‌آورد، بلکه می‌گوید امام عصر(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در آن دوران، اموری را مطرح می‌فرمایند که مسلمانان نمی‌دانند که آن امور معروفند و امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) این امور را می‌آورند و تبیین می‌کنند که آن‌ها جزء امور معروفند و حال نیز منکر بودن آنها را تصدیق می‌کند؛ یعنی امام مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) برای مسلمانان تبیین می‌کند که چه چیزی در نزد عقل بر معروف صدق می‌کند و چه چیزی در دین و عقل بر منکر صدق می‌کند و به آن معروف امر می‌کند و از آن منکر نهی می‌نماید.

    بر این اساس، اگر گفته شود که آن جمع مثلاً از صد معروف، بیست مورد را اقامه می‌کنند یا به بیست مورد امر می‌کنند سؤال این است که آیا این امر به معروف و یا این امر کردنشان به معروف بناچار باید امر به تمام معروفات باشد، یا از تمام منکرات باید نهی کنند یا آنچه بر منکر صدق می‌کند؟

    خلاصه این‌که در آن زمان، جمعی خواهند آمد که خدا آن‌ها را در روی تمام زمین قدرت می‌بخشد و آن‌ها نیز بر انجام امور اربعه در یک زمان و به شکل صحیح و کامل به پا می‌خیزند.

    نکته چهارم: اجرایی شدن کامل دین اسلام، یکی از علل فلسفه ظهور؛

    اجرایی شدن کامل دین خدا یکی از علل فلسفه ظهور است. به دیگر سخن، یکی از نکات موجود در فراز (وَ للهِ لِلّهِ عاقِبَةُ الْأُمُور) این است که عاقبت و سرانجام هر چیزی فقط برای خداست و فقط به دست اوست. بدین معنا که دین جامعی که بر تمام مردم حکومت خواهد کرد، فقط برای خداست و این‌که خداوند دین را با هدف اجرایی شدن هشتاد تا نود درصد از آن نازل فرموده است و حال که این مقدار از دین اجرایی نشده است و از طرفی خدا دین کامل را نازل فرموده و مردم نیز ممکن است بیش از

  • ۳۳۰

    40 درصد از دین را اجرایی نکنند؛ در نتیجه این قضیه با حکمت الهی نا سازگار است.

    در حقیقت یکی از قضایایی که در فلسفه‌ی ظهور مطرح می‌شود این است که روشن می‌شود که دین اسلام، دین کاملی است و باید در مرحله‌ی اجرا به تمام جوانب و ابعاد ظاهر شود که این فقط در زمان ظهور می‌باشد و این مساله را به آسانی می‌توان از این آیه‌ی شریفه استنباط نمود.

    بررسی چند روایت درباره آیه 41 از سوره حج؛

    در این‌جا روایاتی وجود دارد که شایسته است مورد اشاره قرار گیرند.

    روایت اول: روایت زیاد بن منذر از امام باقر(عليه السلام)؛

    اولین روایت مورد استناد خبری است که در کتاب تفسیر علی بن ابراهیم قمی(رحمه الله) و تفسیر برهان و تفسیر صافی از «کنز الفوائد» ذکر شده است. اینک به بررسی سند و دلالت این روایت توجه فرمایید:

    «مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللهِ عَنْ كَثِيرِ بْنِ عَيَّاشٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ»[1]

    بررسی سند روایت؛

    همانطور که روشن است در سند این روایت نام چند شخص آمده است همچون ابی الجارود یا زیاد بن منذر که بیشتر علمای رجال شناس مانند شیخ طوسی(قدس سرّه)[2] و علامه حلی(قدس سرّه)[3] و ابن غضائری[4] و سایر کتب رجالی که در دسترس هستند او را ثقه نمی‌دانند؛


    1. ر. ک. به: بحار الأنوار، مجلسی(رحمه الله)، ج‏24، ص165

    2. ر. ک. به: فهرست، شیخ طوسی(رحمه الله)، ص72 و 73.

    3. ر. ک. به: خلاصة الأقوال، علامه حلی(رحمه الله)، ص223.

    4. ر. ک. به: رجال ابن غضائری، ص61.

۵۲,۷۲۵ بازدید