• ۳۱

    «إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللهُ يَدَهُ عَلَى رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ»[1]

    وقتى كه قائم ما قيام كند خدا دستش را بر سر بندگان مى‌گذارد تا عقل‌هايشان را جامع [و در بردارنده همه چيز] گرداند و افكار [و آرزوها]یشان جامه كمال پوشیده.

    تبیین سه نکته‌ی مهم مستفاد از این روایت؛

    مطابق روایت بالا، چند نکته در این روایت، قابل طرح است که عبارتند از:

    نکته‌ی اول: تکامل عقول زمینه ساز پذیرش و عمل؛

    مطابق این روایت، با قيام قائم آل محمد(عجل الله تعالي فرجه الشريف) به عنايت خاص خداوند، عقول بشرى كامل گرديده و اين امر، زمينه‌ی پذيرش دين و عمل به قوانين آن را فراهم مى‌سازد.

    نکته‌ی دوم: تکامل عقل و رابطه آن با دینداری؛

    نگارنده معتقد است که از يك طرف، هر چه علم و عقل بشر، تكامل پيدا كند، نياز او به دين نیز بيشتر مى‌شود و از طرف ديگر، هر چه نياز بشر به دين بيشتر شود، پذيرش و تسليم او نسبت به قوانين و احكام دين نیز، بيشتر مى‌شود و ميان اين دو امر، ملازمه‌ی روشنى وجود دارد.

    به دیگر سخن، هر چه جامعه، از حيث علم و عقل، در سطح بالاترى قرار گيرد، حضور قوانين سازنده و بسيار متعالى در آن، امكان بيشترى خواهد داشت و هر چه جامعه از جهت دانايى و ادراك، در مرحله‌ی پايينى باشد، روشن است كه نمى‌توان همه‌ی قوانين حيات بخش دين را به آن عرضه كرد. همين مطلب، يكى از اسباب مهم تدريجى بودن بعثت انبياء عظام(عليهم السلام) است.

    نکته‌ی سوم: ظهور زمینه ساز عنایت به بشریت؛

    از تعابير وارده در این روایت، به خوبی استفاده مى‌شود كه ظهور


    1. ر. ک. به: كافى، شیخ کلینی(رحمه الله)، ج1، ص25 و بحار الانوار، مجلسی(رحمه الله)، ج52، ص328 و با كمى اختلاف كمال الدين، شیخ صدوق(رحمه الله)، ج2، ص685.

  • ۳۲

    حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، «زمينه ساز عنايت خاص و بزرگ خداوند متعال به همه‌ی افراد بشر» است و جامعه‌ی بشرى در آن دوران، از نظر رشد عقلى و درك حقايق دینی، به درجه‌ی بالايى خواهد رسيد كه با حكومت جهانى و عدالت‌گستر آن حضرت، در همه‌ی ابعاد سنخيّت پيدا مى‌كند. یعنی این‌كه بشريّت صلاحيّت و ظرفيّتِ درك معارف والاى دينى را داشته باشد، از عنايات خاص خداوند متعال است.

    بررسی تعبیر هفتم: روایات دال بر «عموميت دين اسلام، در عصر ظهور»؛

    آن‌طور که مطرح شد، تعبیر هفتم، روایاتی است که می‌گویند پس از ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) دین اسلام، همه‌ی عالم را علی‌رغم کراهت مشرکان و کافران، فرا خواهد گرفت. حال به یکی از این روایات، که از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است، توجه فرمایید:

    «وَ لَا تَبْقَى فِي الْأَرْضِ بُقْعَةٌ عُبِدَ فِيهَا غَيْرُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا عُبِدَ اللهُ فِيهَا وَ يَكُونُ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ‏»[1]

    و باقی نمی‌ماند قطعه‌ زمينى در زمين كه غير از خداى والا و شكوهمند در آن پرستش شود، مگر اين‌كه خدا در آن پرستش شود و دين، تماماً براى خدا باشد، هر چند براى مشركان ناخوشايند باشد.

    مطابق این روایت، یکی از امور بسيار مهم و قابل توجّه، آن است كه با ظهور حضرت قائم(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، دين اسلام، همه‌ی عالم را فرا خواهد گرفت و مكانى باقى نمى‌ماند، مگر آن‌كه در آن مكان، شهادت به توحيد الهی و به رسالت پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) داده خواهد شد.

    تبیین دو نکته‌ی مهم مستفاد از این روایت؛

    در رابطه با اين تعبير، بايد نكاتى مورد توجه قرار گيرد. این نکات عبارتند از:


    1. ر. ک. به: كمال الدين، شیخ صدوق(رحمه الله)،ص379 و بحارالانوار، مجلسی(رحمه الله)، ج51، ص146.

  • ۳۳

    نكته‌ی اول: بررسی یک سؤال، ضمن تبیین دو دسته روایت؛

    اولین نکته را باید ضمن یک سؤال مطرح نمود و آن این‌که: آيا در زمان ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، اسلام براى همه‌ی مردم اجبارى خواهد شد و هيچ انسانى نمى‌تواند داراى مذهب ديگرى باشد؟ يا اين‌كه در آن زمان، از نظر گزينش دين و اختيار مذهب، همه‌ی مردم آزادند و هر كسى مى‌تواند به ميل و اختيار خویش، مذهبى را اختيار كند؟

    در پاسخ به پرسش فوق، باید گفت که در این رابطه، روايات مختلفى وجود دارد كه لازم است به تفصیل از نظر سند و دلالت، مورد توجه قرار گیرند، لكن به اندازه‌ی وسع این مجال و به صورت اجمال، باید گفت که در این زمینه، دو دسته روایت به ظاهر متعارض وجود دارد که عبارتند از:

    دسته‌ی اول: روایات دال بر نفی سایر ادیان؛

    از برخى روايات استفاده مى‌شود كه كسى كه در دوران ظهور حضرت بقیة الله الاعظم(عجل الله تعالي فرجه الشريف) اسلام نياورد و مسلمان نشود، مجازات خواهد شد. از جمله‌، روایت طولانی زیر است که امام باقر(عليه السلام) فرمودند:

    «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ ... فَيَقُولُونَ لَهُ ارْجِعْ مِنْ حَيْثُ جِئْتَ فَلَا حَاجَةَ لَنَا فِي بَنِي فَاطِمَةَ فَيَضَعُ فِيهِمُ السَّيْفَ حَتَّى يَأْتِيَ عَلَى آخِرِهِمْ ثُمَّ يَدْخُلُ الْكُوفَةَ فَيَقْتُلُ بِهَا كُلَّ مُنَافِقٍ مُرْتَابٍ وَ يَهْدِمُ قُصُورَهَا وَ يَقْتُلُ مُقَاتِلِيهَا حَتَّى يَرْضَى اللهُ عَزَّ وَ عَلَا»[1]

    زمانی که قائم قیام کند... بتريه [نسل بريده‌ها] به او می‌گويند: از همانجا که آمده‌اي باز گرد، ما را به فرزندان فاطمه نيازي نيست. پس در ميان آنان شمشير مي‌نهد و تمامي ايشان را از دم تيغ مي‌گذارند. سپس قدم به کوفه مي‌گذارد و هر منافق شکاکي را به قتل مي‌رساند. کاخهايشان را ويران مي‌کند و هر که را با او در افتد، زنده باقي نمي‌گذارد تا خدا راضی شود


    1. ر. ک. به: بحارالأنوار، مجلسی(رحمه الله)، ج52، ص338.

  • ۳۴

    و در برخى ديگر از روايات آمده است که اهل هيچ دين و مذهبى بر مسلك و عقيده‌ی خود باقى نخواهند ماند، مگر اينكه اسلام خود را اظهار نمایند؛ از جمله روایت زیر که می‌فرمایند:

    «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ ... لَمْ يَبْقَ أَهْلُ دِيْنٍ حَتَّى يُظْهِرُوا الْإِسْلَامَ وَ يَعْتَرِفُوا بِالْإِيمَانِ»[1]

    زمانی که قائم ما قیام کند....اهل هيچ دين و مذهبى بر مسلك و عقيده خود باقى نخواهند ماند، مگر اين‌كه اعتراف به ايمان كنند و اسلام خود را اظهار نمایند.

    و یا در روایت دیگری، امام صادق(عليه السلام) به این مساله اشاره کرده و می‌فرمایند:

    «فَإِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ لَمْ يَبْقَ كَافِرٌ وَ لَا مُشْرِكٌ إِلَّا كَرِهَ خُرُوجَهُ حَتَّى لَوْ كَانَ كَافِرٌ أَوْ مُشْرِكٌ فِي بَطْنِ صَخْرَةٍ لَقَالَتِ الصَّخْرَةُ يَا مُؤْمِنُ فِي بَطْنِي كَافِرٌ أَوْ مُشْرِكٌ فَاقْتُلْهُ قَالَ فَيُنَحِّيهِ اللهُ فَيَقْتُلُهُ»[2]

    و چون قائم قیام كرد هيچ كافر و مشركي نيست مگر اين‌كه از قیام امام ناراحت باشد و اگر كافر يا مشركى در دل صخره‏اى باشد آن صخره‏ بگويد: اى مؤمن! در دل من كافر یا مشرکى است پس او را بكش. فرمود: پس خداوند او را از دل آن صخره بیرون می‌اندازد و به قتل می‌رساند.

    البته در همين زمينه، در ذيل آيه‌ی شريفه‌ی سی و سوم سوره‌ی مبارکه‌ی توبه که خداوند متعال می‌فرماید:

    (هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ)[3]

    او كسى است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند، هر چند مشركان خوش ندارند.


    1. ر. ک. به: ارشاد، شیخ مفيد(رحمه الله)، ص705، باب40، فصل5، ح7 و بحارالأنوار، علامه مجلسی(رحمه الله)، ج52، ص338.

    2. ر. ک. به: همان.

    3. ر. ک. به: سوره مبارکه توبه، آیه شریفه33.

  • ۳۵

    روايتى از اميرالمؤمنين(عليه السلام) وارد شده است كه آن حضرت از مردم درباره‌ی تحقّق عينى آيه شريفه مزبور، سؤال فرمودند که:

    «أَ ظَهَرَ ذَلِكَ بَعْدُ؟»[1]

    آيا در اين زمان، خداوند، دين را براى همه مردم و جهانيان، اظهار فرموده است؟

    ولی هم ايشان، در پاسخ فرمودند:

    «كَلَّا وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ حَتَّى لَا يَبْقَى قَرْيَةٌ إِلَّا وَ نُودِيَ فِيهَا بِشَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ بُكْرَةً وَ عَشِي»[2]

    هرگز، قسم به آن‌كه جان من در دست او است [تحقّق عينى اين آيه شريفه، در زمانِ قيام قائم ماست] تا هيچ آبادی باقى نماند، مگر آن‌كه صبح و شب، در آن شهادت داده شود بر توحید و این‌که خدایی غیر از پروردگار عالمیان نیست و [نیز] شهادت داده شود بر این‌که [حضرت] محمد فرستاده‌ی الهی است.

    بنابراین مطابق تاویلات مذکور و بدون نظر به روایات دسته‌ی اول، تحقیقاً از اصل آيه‌ی شريفه‌ استفاده مى‌شود كه مسأله‌ی خاتميّت پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) با خاتميت وصايت حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) گره خورده است؛ بدین معنا که به واسطه‌ی امامت ائمه‌ی معصومین(عليهم السلام) و در نهايت با ظهور آخرين وصىّ پیامبر اکرم(صلي الله عليه وآله)، خاتميّت حضرت محمد بن عبدالله(صلي الله عليه وآله) به بروز نهايى خواهد رسيد. بر این اساس، بطلان نظریات برخى از روشنفكران معاصر كه معتقدند: «خاتميّت پيامبر(صلي الله عليه وآله)، به اين معناست كه بشر بعد از وى، با عقل خود مى‌تواند راه خود را طى كند و ديگر نيازى به غير ندارد» روشن مى‌شود. چرا که از اين آيه‌ی شريفه و روایت تاویلی ذیل آن، به خوبى


    1. ر. ک. به: بحار الانوار، علامه مجلسی(رحمه الله)، ج51،، ص60.

    2. ر. ک. به: همان.

    3. یکی از این روشنفکران، محمد اقبال لاهوری است؛ وی رشد عقلي بشر را از مدارج حسي تكامل يافته مي‌داند و با اشاره به کفایت عقل برای بشر در دوران خاتمیت مي‌نويسد: «بشر در دوران كودكي، انرژي رواني چيزي را آشكار مي‌سازد كه من آن را خودآگاهي پيامبرانه مي‌نامم و به وسيله‌ی آن، در انديشه‌ی فردي و انتخاب راه زندگي، از طريق پيروي از دستورها و داوري‌ها و انتخاب‌ها و راه‌هاي عمل حاضر و آماده، صرفه جويي مي‌شود، ولي با تولد عقل و ملكه‌ی نقّادي زندگي، به خاطر نفع خود، تشكيل و نموّ آن اشكال از خودآگاهي را كه نيروي رواني در مرحله‌ی قديم‌تر تكامل بشري به آن صورت جريان داشت، متوقف مي‌سازد». ر. ک. به: احیای فکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ص145 و تشكيل جديد الاهيات اسلامي، ترجمه سید نذیر نیازی، ص218.

  • ۳۶

    استفاده مى‌شود كه ختم نبوت حضرت محمد(صلي الله عليه وآله) به ختم وصايت حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نيازمند است؛ یعنی اگر خاتم الأولياء(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نباشد، دينِ خاتم الانبیاء(صلي الله عليه وآله)، به معناى كامل و نهايى خود نمى‌تواند بر همه‌ی مردم و عقول عرضه شود. به همین خاطر، در برخى از روايات، از وجود نازنین پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) وارد شده است كه آن حضرت فرموده‌اند:

    «الْأَئِمَّةُ بَعْدَ الْحُسَيْنِ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِه‏ وَ مِنْهُمُ الْقَائِمُ الَّذِي يَقُومُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ كَمَا قُمْتُ فِي أَوَّلِهِ»[1]

    ائمه‌ی بعد از حسین که از ذریه اویند، نه نفرند و از آنهاست قائم که در آخر الزمان [برای اقامه‌ی دین] قیام می‌کند، همان‌طورى كه من در اوّل الزمان [برای اقامه‌ی دین] قیام کردم.

    البته همان‌طور که مطرح شد، با قطع نظر از روایاتِ دسته‌ی اول، از آيه‌ی شريفه سی و سوم سوره مبارکه‌ی توبه، به ضميمه‌ی روايات وارد شده در ذيل آن، استفاده مى‌شود كه دين اسلام، با ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) جهانى خواهد شد.

    دسته‌ی دوم: روایات دال بر وجود سایر ادیان؛

    در نقطه‌ی مقابل روایات دسته‌ی اول، برخى دیگر از روايات وجود دارند که مبین


    1. ر. ک. به: بحارالانوار، علامه مجلسی(قدس سرّه)، ج36، ص325 به نقل از كفایه الاثر فی النص علی الأئمه الاثنی عشر، علی بن محمد خزاز قمی، ص62 و به همین مضمون ر. ک. به: همان، ج342 و 344.

  • ۳۷

    این مطلبند که در زمان حكومت حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) غیر از مسلمانان، پيروان مذاهب مختلف، مانند يهوديّت و مسيحيّت، جزيه پرداخت مى‌كنند.

    به عبارت دیگر، دسته‌ی دوم از روایات، در تقابل با دسته اول از روایات که اساساً وجود سایر ادیان را نفی می‌کنند، معتقدند که ادیان دیگر و به تبع متدینان به آن‌ها، با شروط خاصی اجازه‌ی حیات دارند. اینک به چند مورد از این روایات عنایت فرمایید.

    یکی از این روایات، حدیثی است که جناب ابن عباس در تاویل آیه‌ی نهم سوره‌ی مبارکه‌ی صف آورده است که خدای منان فرمود:

    (هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ)[1]

    اوست كه رسول خود را با هدايت و آيين درست فرستاد تا آن را بر همه اديان چيره سازد، هر چند مشركان را ناخوش آيد.

    از این رو، در ادامه‌ی روایت آمده است:

    «... لَا يَكُونُ ذَلِكَ حَتَّى لَا يَبْقَى يَهُودِيٌّ وَ لَا نَصْرَانِيٌّ وَ لَا صَاحِبُ مِلَّةٍ إِلَّا دَخَلَ فِي الْإِسْلَامِ ... و حَتَّى تُوضَعَ الْجِزْيَةُ ... وَ ذَلِكَ يَكُونُ عِنْدَ قِيَامِ الْقَائِمِ»[2]

    ...این مساله اتفاق نمی‌افتد تا این‌که [هیچ] یهودی و نصرانی و صاحب ملتی باقی نمی‌ماند، مگر این‌که در اسلام داخل می‌شود و [یا] برای آن‌ها جزیه وضع می‌شود و این اتفاق نمی‌افتد مگر در هنگام قیام قائم.

    ویا در روایت دیگری امام باقر(عليه السلام) می‌فرمایند:

    «إذا قامَ القائمُ عَرَضَ الإیمانَ علی کلِّ ناصِبٍ، فإنْ دَخلَ فیهِ بِحَقیقةٍ وإلّا ضَربَ عُنُقَهُ أو یُؤدّیَ الجِزْیةَ کما یُؤدّیها الیومَ أهلُ الذِّمّةِ ویَشُدُّ علی وَسَطِهِ الهِمْیانَ ویُخرِجُهُم مِن


    1. ر. ک. به: سوره مبارکه صف، آیه شریفه9.

    2. ر. ک. به: بحارالانوار، علامه مجلسی(قدس سرّه)، ج51، ص60 و ج52، ص375، 376.

  • ۳۸

    الأمْصارِ إلَی السَّوادِ»[1]

    زمانی که قائم قیام کند ایمان را بر هر دشمن کینه‌توزی عرضه می‌کند، اگر از جان و دل ایمان نیاورد گردنش زده می‌شود یا همچون ذمّیان امروز جزیه می‌پردازد و به کمر او همیان[2] یا زُنّار[3] می‌بندد و آنان را از شهرها به دشت‌ها می‌فرستد.

    بنابراین در ظاهر، این دو دسته از روایات با یکدیگر معارضه می‌کنند؛ چه این‌که روایات دسته‌ی اول می‌گویند: «پیروان هیچ دینی در زمان ظهور بر دین خود باقی نمی‌مانند» ولی روایات دسته‌ی دوم می‌گویند: «پیروان ادیان ابراهیمی در زمان ظهور با شرائط خاصی، بر دین خود باقی می‌مانند».

    تبیین سه راه، برای جمع بین روایات دسته‌ی اول و دوم؛

    بنابراين اینک پرسش این است که چگونه می‌توان تعارض ظاهری ميان اين دو دسته از روايات را مرتفع نمود. به عبارت دیگر، بر فرض صحت سند هر دو دسته از روایات، اساساً راهکار جمع میان این دو طائفه چیست؟

    در پاسخ به سؤال فوق، باید گفت که در اين زمينه، سه راه عمده‌ وجود دارد و مى‌توان به يكى از اين سه راه، ملتزم شد؛ اگر چه در نهايت، نمى‌توان اذعان به عرفى بودن همه‌ی اين طرق كرد اینک به بررسی این سه راه‌ عنایت فرمایید.

    راه اول: غلبه‌ی دین اسلام و بقای برخی ادیان با شرایطی خاص؛

    این‌که معتقد شویم که دسته‌ی اول از روایات، بر «غلبه‌ی دين اسلام بر ساير اديان» دلالت دارد. به اين معنا كه در آن زمان، «دين غالب مردم روى زمين»، دين اسلام خواهد


    1. ر. ک. به: الكافي، شیخ کلینی(رحمه الله)، ج8، ص227.

    2. ازاربند و کمر بند. ر. ک. به: لغت نامه دهخدا.

    3. به کمربندی که مسیحیان ذِمی به ‌حکم مسلمانان بر کمر می‌بسته‌اند تا از مسلمانان بازشناخته شوند، زُنار گویند. ر. ک. به: فرهنگ عمید.

  • ۳۹

    بود و در همه‌ی نقاط و مناطق و اماكن، شهادت بر توحيد و رسالت حضرت ختمى مرتبت(صلي الله عليه وآله) داده خواهد شد، امّا اين غلبه، با روایات دسته‌ی دوم منافات ندارند؛ چرا که ممکن است در آن زمان، در برخى از نقاط جهان، عدّه‌ی محدودى، به همان دين خود باقى بمانند و جزيه پرداخت كنند.

    راه دوم: زوال شرک و اجازه‌ی عمل به سایر مذاهب، ضمن دو شاهد؛

    راه دوم جمع بین دسته اول روایت و دسته دوم از آن‌ها این است که روایات دسته‌ی اول را بر اين معنا حمل کنیم كه در زمان ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، هيچ مشركی باقی نخواهد بود، اما پيروان سایر مذاهب، اگر بخواهند مى‌توانند بر مذهب واقعى و غیر محرف خود، باقى بمانند.

    البته مى‌توان گفت، همان‌گونه كه در زمان ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، قرآن بر، طبق آن‌چه كه واقعاً بر پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) نازل گرديده، به مرحله‌ی بروز و عمل مى‌رسد، همان‌گونه در آن زمان نيز، ديگر كتب آسمانى، به صورت غير محرَّف، ارائه خواهد شد و تورات و انجيل واقعى در معرض یهودیان و مسیحیان قرار خواهد گرفت. در تایید مطلب فوق، می‌توان به دو شاهد روایی استشهاد نمود که عبارتند از:

    شاهد اول: روایات دال بر کشف تورات و انجیل واقعی؛

    اولین شاهد روایی، استشهاد به برخى از رواياتی است که در منابع اهل سنت درباره این مساله آمده است که حضرت مهدى(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را از آن رو «مهدىّ» مى‌نامند كه در عصر ظهور، مردم را براى استخراج اصل كتب تورات و انجیل به كوه‌هاى شام هدايت مى‌كند و با کشف آن‌ها، به واسطه‌ی تورات واقعى بر يهودیان و با انجیل واقعی بر نصرانیان احتجاج مى‌كند. در نتیجه جماعتی و يا كثيرى از مسیحیان و یهودیان، اسلام مى‌آورند. به یکی از این روایات که از امام باقر(عليه السلام) نقل شده توجه فرمایید.

    «وَ إِنَّمَا سُمِّيَ الْمَهْدِيَّ لِأَنَّهُ يَهْدَى إِلَى أَمْرٍ خَفِيٍّ وَ يَسْتَخْرِجُ التَّوْرَاةَ وَ سَائِرَ كُتُبِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ غَارٍ بِأَنْطَاكِيَةَ وَ يَحْكُمُ بَيْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِالتَّوْرَاةِ وَ أَهْلِ الْإِنْجِيلِ

  • ۴۰

    بِالْإِنْجِيلِ وَ بَيْنَ أَهْلِ الزَّبُورِ بِالزَّبُورِ وَ بَيْنِ أَهْلِ الْقُرْآنِ بِالْقُرْآن».[1]

    همانا مهدي از آن جهت مهدی نام گرفت؛ زيرا او به امري هدايت مي‏کند که مخفي و پنهان بود؛ او تورات و سایر کتب خداوند عز وجل را از غاری در سرزمین انطاکیه خارج می‌کند و بین یهودیان با تورات و بین مسیحیان با انجیل و بین اهل زبور با زبور و بین مسلمانان با قرآن حکم می‌کند.

    شاهد دوم: روایات دال بر بازگشت حضرت عیسی(عليه السلام)؛

    دومین شاهد روایی، که مى‌تواند شاهدی بر راه دوم باشد، استشهاد به برخى از رواياتی است که مبین این مطلبند که در زمان ظهور حضرت مهدى(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، حضرت عیسی(عليه السلام) نیز باز خواهد گشت و حضرت مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در حضور او صلیب‌ها و خرافات را از بین می‌برد و واقعیت مسیحیت مکشوف می‌گردد. به یکی از این روایات توجه فرمایید.

    «المهدي يکسر الصليب و عنده عيسي»[2]

    مهدي صليب‌[ها] را مي‏شکند، در حالي که عيسي در حضورش باشد.

    آری توجه به این نکته لازم است که این امر در ابتداء خواهد بود و در ادامه بعد از ملاحظه تورات و انجیل واقعی و بعد از حضور حضرت عیسی(عليه السلام) باید بپذیریم که همه‌ی آن‌ها به اسلام گرایش پیدا می‌کنند.

    راه سوم: غلبه اسلام بر معاندین و اجازه‌ی بقا به متدینین بی‌آزار؛

    سومین راه جمع این است که چه بسا ممكن است رواياتى كه مضمون آن چنین است:


    1. ر. ک. به: بحارالأنوار، علامه مجلسی(رحمه الله)، ج52، ص350 و به همین مضمون از پیامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) نیز از منابع اهل سنت نقل شده که فرمودند: «انما سمي المهدي، لانه يهدي الي امر قد خفي و يستخرج التوراة و الانجيل من ارض يقال لها انطاکية». ر. ک. به: عقدالدرر، شافعی، باب سوم، ص40 و 41.

    2. ر. ک. به: المعجم الصغير، طبرانی، ص150 و صحيح ترمذي، ج3، ص232 از اثبات الهداة، ج3، ص 650

۴۸,۴۹۵ بازدید