• ۵۱

    گذری کوتاه بر عقائد فرقه‌ی وهابیت و مراحل سه‌گانه پیدایش آن؛

    يكي از چند ده عقائد باطل و بسيار مهم مذهب جعلی وهابیت، كه به عنوان مذهب حنبلي معروف شده‌، اين است كه ایشان «به طور كلي عقل را از قلمرو دين، بيرون كرده‌اند» و بر این باورند که باید به هر آن‌چه که در ظاهر آیات و روایات آمده، اخذ نمود، خواه آن ظاهر، با عقل سازگار باشد، خواه با عقل ناسازگار باشد! به عنوان مثال: ایشان در تبیین مقصود قرآن کریم از آیه‌ی (يَدُ ‌اللهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ)[1] معتقدند که خداوند متعال نیز واجد همين دستي است كه انسان عادی یا بشر مادي واجد آن است! اما هنگامی که به آن‌ها اشکال می‌شود که آن خدايي كه دست دارد، پس بايد به دستش، نيازمند باشد، در حالی‌که خدايِ نيازمند، دیگر خدا نيست! مطابق با آموزه‌های حنبلی در پاسخ مي‌گويند: «درباره‌ی اين بحث‌ها سخن مگویید و اين مباحث را كنار بگذاريد»!؟

    و یا بر حسب بعضي از روايات اسلامی، ملائكه‌ی الهي از آسمان نازل مي‌شوند و اعمال مردم را نظاره کرده و ثبت مي‌كنند، اما حنبلي‌ها در رابطه با این روایات معتقدند که ذات خداوند متعال، در هر شب جمعه يا در يكي از شب‌هاي هفته، بر آسمان دنيا نازل مي‌شود و پايين مي‌آيد و اعمال مردم را نظاره کرده و ثبت مي‌كند!؟

    و یا طبق عقائد باطلي كه دارند، فتوا می‌دهند که عمل شیعه بر این‌که در نماز از مهر استفاده می‌کند، شرک محسوب می‌شود و «هذا شركٌ»! در حالی‌که شیعه مهر را در نماز به عنوان محل سجده‌‌اش قرار مي‌دهد، نه این‌که به زعم باطل آن‌ها مهر را پرستش كند و در برابر مهر سجده كند و یا توسل به انبياء و اولياء خدا(عليهم السلام) و زيارت قبور ایشان را شرك مي‌دانند! در حالی که توسل به این ذوات مقدس به معنای پرستش آن‌ها نیست.

    بر این اساس، همان‌طور که از مرور برخی اندیشه‌‌های این گروه برمی‌آید، مکتب وهابیت همانند مذهب حنبلی، بين بزرگان و علماء به عنوان يك عقیده‌ی خشك و جامد مطرح است و برخلاف مذهب اهل‌بيت(عليهم السلام) که عقل را به عنوان یک حجت در كنار


    1. ر. ک. به: سوره مبارکه فتح، آیه شریفه10.

  • ۵۲

    پيامبران بزرگوار الهی(عليهم السلام) قرار داده، این‌ها عقل را به طور كلي از دايره‌ی دين كنار گذاشته‌اند.

    بنابراین بعد از این مقدمه اینک لازم است، درباره منشا به وجود آمدن مسلک وهابيت یا مراحل سه‌گانه‌ی پیدایش این فرقه‌ی منحوس و همچنین درباره‌ی برخی از افكار منحرف آن‌ها و نیز حول خطراتي که آن‌ها براي اسلام دارند مطالبی را به استحضار برسانیم؛ چرا که در زمان معاصر مي‌طلبد كه همه بيدار باشند و گرنه در شبیخون دینی و فرهنگی دشمن، خدای ناکرده گرفتار خواهند شد.

    مرحله‌ی اول پیدایش: احمد بن حنبل، پیشوای مذهب حنبلی؛

    بدون شک اولین دوره‌ی شکل‌گیری مکتب وهابی‌گری در شناخت آموزه‌های مذهب حنبلی نهفته است؛ زیرا همان‌طور که گفته شد، ريشه‌ی مسلك وهابی را باید در مذهب حنبلي‌ که يكي از مذاهب اربعه‌ی اهل سنت است، جستجو کرد که ابو عبد الله احمد بن محمد بن حنبل(164- 241 هـ ق) پیشوای آن به شمار می‌آید.

    ابن حنبل که با استناد به احاديث، اصول عقايد اسلامي را تدوين كرد و از او به عنوان امام «اهل حديث» ياد مي‌شود، ابتدا از بزرگترين شاگردان شافعي بود، ولی بعدها از مذهب او روي برگرداند و مذهب مستقلي به نام «حنبلي» ايجاد كرد که بر چند اصل استوار است؛ این اصول عبارتند از: استفاده و بهره‌گیری از «نص قرآن و سنت، فتاوي صحابه‌ی پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله)، قول موافق با كتاب و سنت بعضي از صحابه و احاديث مرسل و ضعيف».

    بر این اساس، برخی از عقايد احمد بن حنبل عبارتند از: یک. ايمان به وجوب قَدَر و روايات وارده در این باب: چه این‌که وی معتقد به عدم جواز پرسش در این مورد است، از این رو به پیروانش سفارش می‌نماید تا از مناظره در این مورد اجتناب کنند. دو. تشبیه صفات خالق به صفات مخلوق: چه این‌که در اثبات صفات براي خداوند، تا مرز تشبيه به صفات مخلوق پيش مي‌رود. سه. پافشاری بر قدمت قرآن: چه این‌که وي به حادث بودن قرآن معتقد نبود و آن را مانند ذات خدا، قديم می‌دانست.

  • ۵۳

    البته احمد بن‌حنبل با وجود برخی از عقائد باطل، به وسع خود، در تثبیت فضائل امام علی(عليه السلام) کوشش کرد؛ چه اینکه پیش از وی، خلیفه‌ی راشد بودن امام علی(عليه السلام) در میان محدثان اهل سنت تثبیت نشده بود و در این قضیه موافق و مخالف وجود داشت، لکن احمد بن حنبل بود که رسما امام علی(عليه السلام) را خلیفه چهارم از خلفای راشد اعلام کرد و با زحمات فراوان توانست مساله «تربیع خلافت» را تثبیت کند، و از این طریق با ناصبی گری، سخت مبارزه نمود و کتاب «مناقب الصحابه» او بهترین گواه بر این مطلب است. «حمصی» می‌گوید وقتی مساله «تربیع» از جانب احمد بن‌حنبل اعلام شد، به حضور او رفته و گفتم، کار شما، طعن بر طلحه و زبیر است، او صورت درهم کشید و گفت: من چه کار با آنان دارم؟ آنگاه سخنی از عبد الله بن عمر نقل کردم، او در پاسخ گفت: عمر بهتر از فرزندش است، او علی را عضو شورای شش نفره قرار داد و علی نیز خود را امیر مؤمنان معرفی کرد، حالا من بگویم، علی امیر مؤمنان نیست؟[1]

    مرحله‌ی دوم پیدایش: ابن تیمیه ادامه دهنده‌ی راه احمد بن حنبل؛

    دومین دوره‌ی شکل‌گیری مکتب وهابی‌گری به شناخت ابن تیمیه باز می‌گردد؛ چه این‌که بعد از احمد بن حنبل، در قرن هفتم هجری و تقریباً شش سال بعد از سقوط بغداد به دست مغولان، در يكى از نقاط شام به نام حران و در خانواده‏اى که اعضاى آن بیش از یک قرن علمدار مذهب حنبلى بودند، كودکی تولد یافت که پدرش عبدالحلیم بن عبدالسلام بن عبدالله بن تیمیه حرّانی، او را احمد نام نهاد. این کودک که بعدها به ابن تیمیه(661 حران ترکیه- 728 هـ ق) معروف شد، با خانواده به دمشق کوچ کردند و در آنجا ابتدا نزد پدر که در مسجد جامع دمشق تدریس می‌کرد و سپس نزد سایر اساتید، مشغول تحصیل شد و در نهایت از آخرین استادش شرف‏الدین احمد بن نعمه مقدسى اجازه‏ فتوا گرفت و بعد از وفات پدر بر کرسى تدریس در مسجد جامع دمشق نشست.


    1. ر. ک. به: طبقات الحنابلة، ابن ابی یعلی، ج1، ص393.

  • ۵۴

    ابن تيميه تا سال 698 هجرى در کسوت یک روحانى حنبلى در شام ‌زيست و تا آن سال، انحرافی از او گزارش نشد، ولی بعد از آن که در پاسخ به سؤالات مردم شهر ‏«حماة‏» رساله‏اى را به نام‏ «الرسالة الحموية‏»، نوشت، آثار انحراف در او ظاهر گرديد. چه این‌که وى در اين رساله، بر خلاف آیات صریح و روشن قرآن[1] و دلائل محكم و استوار متكلمان اسلامى اعم از معتزلى و اشعرى و شيعى و افکار صحیح اسلامی، بی پرده براى خداوند متعال «جهت‏» و «سمت‏» قائل شد و تلويحاً ذات اقدس الاه را «جسم» پنداشت!؟ و گفت: خدا فوق آسمانهاست و بر عرش خود تكيه كرده است.

    بنابراین علماى عصر، به مخالفت با افکار و عقاید ابن تیمیه برخاستند و از نشر افکار گمراه او ممانعت کردند و در قصر حاکم دمشق، جلسه‌ی محاکمه‌ای با حضور قضات برگزار کردند و او را محکوم کردند و پس از محکومیت بود که او را به زندان معروف «قلعة الجبل» مصر فرستادند اما دو سال بعد آزاد شد و در مصر ماند و دست از افکار خود برنداشت تا این‌که سال 707 هجری قمری مجدداً به خاطر نشر افکار باطل، از او شکایت شد، لذا با حکم قاضى دوباره به زندان رفت، ولى بعد از یک سال آزاد شد. سال 709 هجری قمری به اسکندریه مصر تبعید شد، ولی هشت ماه بعد با تغییر اوضاع، به قاهره بازگشت.

    ابن‏تیمیه در سال 712 هجری قمری راهى شام شد و در سال 718 هجری قمری


    1. از جمله آیاتی که صریحاً خداوند متعال را منزه از جسمانى بودن و هر نوع مماثله با سایر موجودات می‌شمارد می‌توان به آیه‌ی یازدهم سوره مبارکه شوری است که می‌فرماید: {لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ}/ براى او مانندى نيست‏. و نیز از جمله آیاتی که جهت و سمت را در مورد خدا نفی کرده و او را در همه جا حاضر و ناظر مي‌داند آیه‌ی چهارم سوره حدید مى‏فرمايد: {وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ}/ او با شماست در هر كجا باشيد و نيز در آیه هشتاد و چهارم سوره مبارکه زخرف مي‌فرمايد: {وَهُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلهٌ}/او (خدا) كسى است كه در آسمانها خدا است و در زمين خداست.

  • ۵۵

    کرسى تدریس و افتاء را در آن سامان بر عهده گرفت و دوباره فتاوا و عقاید نادرست و جنجالی خویش را مطرح نمود. اما این بار تا خبر به علما، قضات و دستگاه حاکم رسید، ابتدا پنج ماه او را در قلعه‏اى حبس کردند و آزاد شد. پس از آزادى تا سال 726 هجری قمری به تدریس ادامه داد، تا این‌که باز هم به خاطر اصرار بر افکار منحرف خود و نشر آن در همان قلعه زندانى و از نوشتن و مطالعه منع شد تا اینکه سرانجام در سال 728 هجری قمری در همان قلعه از دنیا رفت، در حالى‏که پنج ماه قبل از مرگش، از دوات و کاغذ محروم شده بود.

    پس از ذکر این مقدمه، اهم مبانی فکری ابن‌تیمیه را می‌توان در چهار بخش زیر خلاصه نمود که عبارتند از:

    بخش اول: ترویج عقائد باطل درباره خداوند متعال؛

    یکی از مهمترین انحرافات فکری ابن تیمیه مربوط به افکار باطل او در مورد خداوند متعال است؛ در توضیح این مطلب باید گفت که بخشی از صفات خداوند متعال مانند «وجه» و «ید» و «استواء بر عرش» و نظائر این‌ها که قرآن و حدیث از آن خبر داده و عقل انسان آن‌ها را درک نمی‌کند، صفات خبری نامیده می‌شود. بر این اساس شکی نیست که معانی لغوی صفات خبری، با جسمانیت خداوند ملازم است؛ زیرا «وجه» به معنای «صورت» و «ید» به معنای دست و «استواء» به معنای استقرار و جلوس است که از ویژگی‌های مخلوقات است نه خالق بی‌همتا و او از چنین معانی بشری، پاک و منزه است. حال بر خلاف اکثر مسلمانان، ابن تیمیه نسبت به آیاتى که ذات خداوند را از جسمانیت منزه ساخته، بى‏اعتنایى کرده و در کتابهایش اصرار دارد تا صفات خبری الهی را بر معانی لغوی و متداول عرفی آن‌ها حمل کند[1] و پا را از این نکته نیز فراتر می‌گذارد و اعتقاد باطل خود را به همه‌ی صحابه و تابعان مستند می‌کند و البته از این رهگذر از سایر مسلمانان نیز که به کمک قرائن موجود در آیات و روایات صفات خبری را بر معانی مجازی و کنائی حمل می‌کنند، انتقاد می‌کند.


    1. ر. ک. به: الفتاوى‏، ابن تیمیه، ج5، ص192.

  • ۵۶

    بخش دوم: ترویج عقائد باطل درباره قرآن کریم؛

    یکی دیگر از انحرافات فکری ابن تیمیه، مربوط به افکار باطل او در مورد قرآن کریم است؛ از جمله وی مدعی است که در قرآن، آیات متشابه وجود ندارد، بلکه تمام آیات قرآن محکمات است و تشابه امرى، نسبى است؛[1] در حالى‏که در قرآن به تصریح آمده است که:

    (هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ)[2]

    او کسى است که این کتاب (آسمانى) را بر تو نازل کرد، که قسمتى از آن، آیات محکم (صریح و روشن) است که اساس این کتاب مى‏باشد و قسمتى از آن، متشابه است.

    بخش سوم: ترویج عقاید باطل درباره انبیاء و اولیاء الهی(عليهم السلام)؛

    یکی دیگر از انحرافات فکری ابن تیمیه، مربوط به عادی جلوه دادن مقامات پیامبران و اولیای الهی(عليهم السلام) است؛ وی معتقد است که آنان پس از مرگ، کوچکترین تفاوتی با افراد عادی ندارند؛ او در این راستا، مسائلی را مطرح می‌کند که همگی یک هدف را تعقیب می‌کنند و آن کاستن از مقام و در نهایت عادی جلوه دادن پیامبران، مخصوصا پیامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) و اولیاء بزرگوار دین. بر این اساس او معتقد است:

    «نماز خواندن در کنار قبور مشروع نیست، همچنین رفتن به مشاهد مشرّفه جهت عبادت در کنار آنها، از قبیل نماز، اعتکاف، استغاثه، ابتهال و قرائت قرآن


    1. ر. ک. به: تفسیر ابن تیمیه معروف به تفسیر کبیر، ج1، ص253.

    2. ر. ک. به: سوره مبارکه آل عمران، آیه شریفه7.

  • ۵۷

    مشروع نیست، بلکه باطل است.[1] تمام احادیث مربوط به زیارت قبر پیامبر(صلي الله عليه وآله)، ضعیف، بلکه دروغ است.[2] اگر کسى به شخصى که از دنیا رفته بگوید، مرا دریاب، کمکم کن، شفاعتم کن، مرا بر دشمنم پیروز گردان و امثال این درخواست‏ها که تنها خدا بر آن قدرت دارد، از اقسام شرک است[3] و اگر چنین بگوید باید توبه کند و گرنه کشتنش واجب است.[4] اعیاد، شریعتى از شرایع است که در آن باید از دستورها متابعت نمود، نه آنکه بدعت‏گذارى کرد و این عمل همانند اعمال مسیحیان است که حوادث مربوط به حضرت عیسى(عليه السلام) را عید مى‏گیرند.[5] بناى بر اهل قبور از اعمال مشرکین است.[6] اگر کسى بگوید از پیامبر به جهت نزدیکى به خدا مى‏خواهم شفیع من در این امور باشد، این از کارهاى مشرکان است.[7] گنبد و بارگاهى که بر قبر صالحین و انبیا، از اهل بیت و عامه بنا شده، از بدعت‏هاى حرامى است که در دین اسلام وارد شده».[8]

    بخش چهارم: انکار فضائل اهل بیت(عليهم السلام)؛

    یکی دیگر از انحرافات فکری ابن تیمیه، مربوط به دشمنى او با اهل بیت پیامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) که به وضوح در آراء وی در کتاب «منهاج السنة» که حقیقتاً باید آن را


    1. ر. ک. به: مجموعة الرسائل و المسائل، ابن تیمیه، ج1، ص60.

    2. ر. ک. به: قاعده جليلة في التوسل والوسیلة، ابن تیمیه، ص156.

    3. ر. ک. به: الهدایة السنیة، محمد بن عبدالوهاب، ص30.

    4. ر. ک. به: زيارة القبور و الاستنجاد بالمقبور، ابن تیمیه، ص17 و 18.

    5. ر. ک. به: اقتضاء الصراط المستقیم لمخالفة اصحاب الجحيم، ابن تیمیه، ص293 و 295.

    6. ر. ک. به: منهاج السنة، ابن تیمیه، ج1، ص474.

    7. ر. ک. به: زیارة القبور و الاستنجاد بالمقبور، ابن تیمیه، ص156.

    8. ر. ک. به: منهاج السنة، ابن تیمیة، ج2، ص435- 437.

  • ۵۸

    «منهاج البدعة» دانست، یافت می‌شود. با مطالعه این کتاب فاقد مدرک، مى‏توان به میزان دشمنى او با اهل بیت(عليهم السلام) پى‏برد. در حقیقت ابن‏تیمیه به خاطر دشمنى با شیعه و اهل بیت(عليهم السلام) در صدد تضعیف بدون دلیل‏ تمام احادیث فضایل و مقامات اهل بیت(عليهم السلام) و در رأس آنان امام علی(عليه السلام) همت گماشته، فضائلی که ده‌ها حافظ و حاکم از محدثان اهل سنت، آن را نقل کرده و به صحت آن-ها تصریح کرده‌اند؛ از جمله این‌که وى از جهاتى با نزول آیه مباهله در شأن اهل بیت‏(عليهم السلام) مخالفت کرده و بر فرض نزول، آن را فضیلتى براى ایشان نمى‏داند و یا این‌که آیه‌ی تطهیر را بر عدم عصمت اهل بیت(عليهم السلام) توجیه کرده و می‌گوید:

    «پیامبر دعا کرد خداوند رجس و پلیدى را از آنان دور ساخته و پاکشان گرداند و این دلالت بر عصمت ندارد...».[1]

    و یا در انکار فضائل امام علی(عليه السلام) به تضعیف روایاتی پرداخته که برخی از بزرگان اهل سنت نقل کردند وی در این باره می‌گوید:

    «ترمذى، احادیثى در فضایل على ذکر کرده که بسیارى از آنها ضعیف است».[2] حدیث «هو ولىّ کل مؤمن بعدى» او [امام على] سرپرست هر مؤمنى بعد از من است. یک حدیث دروغ بر رسول خداست. بلکه او در حیات و مماتش ولى هر مؤمنى است و هر مؤمنى نیز ولى او در زمان حیات و ممات است».[3]

    به دیگر بیان، از منظر ابن تیمیه ملاک در صحت اشخاص، خود اوست؛ یعنی هر چه او استنباط کند صحیح است و نه حتی سخن نویسنده چه برسد به سخن دیگران. در نتیجه باید گفت آنچه موافق با هواى نفس ابن‏تیمیه است حجت بوده و آن چه مخالف


    1. ر. ک. به: منهاج السنه، ابن تیمیه، ج3، ص4.

    2. ر. ک. به: همان ج7، ص178.

    3. ر. ک. به: همان، ج4، ص104.

  • ۵۹

    هواى نفس اوست، ضعیف یا جعلى است. البته اندیشه‌های باطل ابن تیمیه به این موارد محدود نمی‌شود، بلکه وی به انکار با شأن نزول آیه انذار[1]، مخالفت با شان نزول آیه مودت[2]، تضعیف دلالت آیه ولایت[3]‏، تضعیف حدیث غدیر[4] و تکذیب ذیل آن[5]، تکذیب حدیث «مواخاة»[6] و انکار حدیث ولایت[7] و ده‌ها عقیده باطل دیگر پرداخته که در این مقال، مجالی برای ذکر آن‌ها نیست.

    آری ابن تیمیه‌ی حنبلی، با گشودن باب تکذیب‌های متعصبانه، تضعیف‌های جاهلانه و تردید‌های عامدانه، زحمات احمد بن‌حنبل را در تثبیت فضائل امام علی(عليه السلام) به هدر داد و از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انکار فضائل امام علی(عليه السلام)، روح ناصبی‌گری و ارتداد از فضائل اهل‌ بیت(عليهم السلام) را پرورش داد.

    به عبارت دیگر، می‌توان این‌گونه گفت که ابن تیمیه با طرح نظریات عجیب و غریب، عقائد احمد بن حنبل را در باب توحید پی گرفت و براي تحكيم همان عقائد، کوشش‌های فراوانی كرد و بر خلاف قرآن و سنت، مطالب بسيار باطل دیگري را در باب توحید، شرک و بدعت بر کلمات امام مذهب خود افزود، تا جایی که از احمد بن حنبل پیشی گرفت. زیرا احمد بن حنبل از تحقير و تنقيص و پايين آوردن مقام خداوند شروع كرد و آن را در سطح يك بشر عادي پايين آورد ولی ابن تيميه كه امروزه بسياري از كشورهاي سني مذهب، خصوصاً عربستان، پيرو نظريات او هستند، نه تنها عقائد او را در «تجسیم» و «تشبیه» دنبال كرد، بلکه به تحقیر و تنقیص انبیاء و اولیاء الهی(عليهم السلام) نیز بسنده


    1. ر. ک. به: همان، ج7، ص139- 143.

    2. ر. ک. به: همان، ج2، ص118.

    3. ر. ک. به: همان، ج4، ص5 و 6.

    4. ر. ک. به: همان، ج7، ص319.

    5. ر. ک. به: همان، ج7، ص55.

    6. ر. ک. به: همان، ج7، ص359- 361.

    7. ر. ک. به: همان، ج3، ص9.

  • ۶۰

    ننمود و در نهایت به جرح و تعدیل عقائد اهل سنت روی آورد، تا جایی که یکی از علمای هم عصر او به نام علي بن عبد الكافي معروف به تقي‌ الدين سُبكي(683-756 هـ ق) در مقدمه كتاب «طبقات الفقهاء الشافعية» معتقد است که ابن تیمیه بر پيكره‌ی عقائد جمهور مسلمین ضربه زده و در دین بدعت‌گذاري كرده است؛ وی راجع به افكار منحرف ابن تيميه می‌گوید:

    «انَّ افكاره لا تلائم عقيدة جمهور المسلمين واحدث في اصول العقائد ونقض من دعائم الاسلام: الاركان والمعاقد بعد أن كان مستتراً بتبعية الكتاب والسنة مظهراً انه داع الى الحق، فخرج عن الاتباع الى الابتداع و شذ عن جماعة المسلمين»[1]

    به درستی که افكار ابن تیمیه با افكار تمام مسلمانان سازگاري ندارد او بدعت‌هایی در اصول عقايد ايجاد كرد و اركان و پايه‌هاى اسلام را خراب كرد اینها همه بعد از آن بود که او خود را زير پـوشـش تبعیت از كتاب و سنت پنهان کرد و اظهار کرد كه به سوى حق دعوت [و به بهشت هـدايـت] مـى‌كند ولى از تبعیت سرباز زد و به بدعت گويى پرداخت. او با مخالفت با اجـمـاع از جماعت مسلمين جـدا شـد.

    و یا شيخ صفي الدين هندي ارموي(م710هـ ق) به تلون و حقارت ابن تیمیه اشاره کرده و می‌گوید:

    «ما اراك يابن تيمية الا كالعصفور حيث اردت ان اقبضه من مكان فر الى مكان اخر»[2]

    ای ابن تیمیه تو را نمی‌بینم مگر همچون گنجشکی کوچک که هر وقت میخواهم [در مباحث علمی] بگیرمت، از یک مکان به مکان دیگر فرار می‌کنی.

    و در نهایت شمس الدین ذهبی(673-748 هـ ق) که خود از شاگردان ابن تیمیّه و حنبلی


    1. ر. ک. به: طبقات الفقهاء الشافعية، سبکی، ج10، ص186.

    2. ر. ک. به: همان، ج9، ص162.

۴۸,۵۰۹ بازدید