• ۶۱

    مذهب است و انحرافات زیادی در کارنامه‌ی خویش دارد، در نامه‌ای به نام «النصیحة الذهبیة لابن تیمیه» به استاد خود می‌نویسد:

    «یا خیبة! من اتّبعک فإنّه معرض للزندقة والإنحلال ... فهل معظم أتباعک إلاّ قعید مربوط، خفیف العقل، أو عامیّ، کذّاب، بلید الذهن، أو غریب واجم قویّ المکر، أو ناشف صالح عدیم الفهم، فإن لم تصدّقنی ففتّشهم وزِنْهم بالعدل».[1]

    ای بیچاره! آنان که از تو متابعت می کنند در پرتگاه زندقه و کفر و نابودی قرار دارند ... نه این است که عمده پیروان تو عقب مانده، گوشه گیر، سبک عقل، عوام، دروغ‌گو، کودن، بیگانه، فرومایه، مکّار، خشک، ظاهر الصلاح و فاقد فهم هستند. اگر سخن مرا قبول نداری آنان را امتحان کن و با مقیاس عدالت بسنج.

    و طبق نقل تاریخ، عقائد کفر آمیز و ضد اسلامی ابن تیمیه تا جایی ادامه پیدا کرد که بنابر نقل ابن حجر عسقلانی(773-852 هـ ق)، قضات اهل سنت در زمان حیات این ملعون اعلام کردند:

    «من اعتقد عقیدة ابن تیمیّة حلّ دمه و ماله».[2]

    هر کس معتقد به عقاید ابن تیمیّه باشد، خون و مالش حلال است.

    بله در زمان ابن تيميه و بعد از او، بسیاری از علمای اهل سنت، يك چنين برخورد‌هاي روشن و تندی با او كردند[3] و كتاب‌هاي بسیار زیادی در رد او


    1. ر. ک. به: الإعلان بالتوبیخ لمن ذم التاریخ، سخاوی، ص77.

    2. ر. ک. به: الدرر الکامنة فی اعیان المائة الثامنة، ابن حجر عسقلانی، ج1، ص147 و البدر الطالع بمحاسن من بعد القرن السابع، شوکانی، ج1، ص67 و مرآة الجنان، یافعی، ج2، ص242. نیز در همان ج1، ص154.

    3. به عنوان مثال: محمد بن علی شوکانی(1173-1250هـ ق) به نقل از محمد علاء بخاری تصریح به کفر ابن تیمیه کرده می‌گوید:

    «صرح (محمّد بن محمّد العلاء البخاري) بتبديعه ثمّ تکفيره، ثمّ صار يصرح في مجلسه أن من أطلق علي ابن تيميه أنه شيخ الإسلام فهو بهذا الاطلاق کافر» محمّد بن محمّد بخاري حنفی در بدعت‏گذاري و تکفير ابن تيميه سخن گفته تا آنجا که در مجلس خود تصريح کرده که اگر کسي به ابن تيميه شيخ الاسلام اطلاق کند، او به‌ خاطر همین اطلاق کافر است. ر. ک. به: البدر الطالع بمحاسن من بعد القرن السابع، شوکانی، ج2، ص260.

  • ۶۲

    و یا شیخ تقی الدّین ابوبکر بن محمد حِصنی دمشقی شافعی(752-829هـق) در مورد او می‌گوید:

    «فاعلم أنّی نظرت فی کلام هذا الخبیث الّذی فی قلبه مرض الزیغ، المتتبّع ما تشابه من الکتاب والسنّة ابتغاء الفتنة وتبعه علی ذلک خلق من العوام وغیرهم ممن أراد اللّه عزّوجلّ إهلاکه، فوجدت فیه ما لا أقدر علی النطق به، ولا لی أنامل تطاوعنی علی رسمه وتسطیره، لما فیه من تکذیب ربّ العالمین». پس بدان که من نظر کردم در سخن اين خبيث که در قلب او مرض گمراهي است، کسي که از مشتبهات قرآن و سنّت با هدف ايجاد فتنه تبعیت می‌کند و کسي که گروهي از عوام و غیره که خداوند اراده هلاکتشان کرده او را متابعت کرده‏اند، در او چیزهایی ديدم که قدرت گفتن آن را ندارم...؛ چرا که در آن‏ها تکذيب پروردگار عالميان است. ر. ک. به: الدرة المضیة فی الرد علی ابن تیمیة، تقی الدین سبکی، ص2.و یا هم ایشان در کتاب «دفع الشبه من شبه و تمرد» پس از نقل سخنانی از ابن تیمیه، به زندیق بودن او اشاره کرده و مي‌نويسد:

    «هذا شيء تقشعرّ منه الأبدان، ولم نسمع أحداً فاه، بل ولا رمز إليه في زمن من الأزمان، ولا بلد من البلدان، قبل زنديق حرّان ـ قاتله اللّه عزّ وجلّ ـ وقد جعل الزنديق الجاهل الجامد، قصّة عمر دعامة للتوصّل بها إلي خبث طويّته في الإزدراء بسيّد الأوّلين والآخرين وأكرم السابقين واللاحقين، وحطّ رتبته في حياته و أنّ جاهه وحرمته ورسالته وغير ذلك زال بموته، وذلك منه كفر بيقين وزندقة محقّقة». از اين سخن ابن تيميّه، بدن انسان مي لرزد، اين سخن، قبل از زنديق حرّان «ابن تيميّه» از دهان كسي در هيچ زمان و هيچ مكان بيرون نيامده است، اين زنديق نادان و خشك که خدا او را کشت، داستان عمر را وسيله‌اي براي رسيدن به نيّت نا پاكش در بي اعتنايي به ساحت حضرت رسول اكرم(صلي الله عليه وآله) قرار داده و با اين سخنان بي اساس، مقام و منزلت آن حضرت را در دنيا پايين آورده است و مدعي شده است كه حرمت و رسالت آن بزرگوار پس از رحلت از بين رفته است. اين عقيده به يقين كفر و در واقع زندقه و نفاق است. ر. ک. به: دفع شبه من شبه و تمرد، ص103-104.

    و یا ابن حجر هيثمي (۹۰۹-۹۷۴ هـ ق‌) در مورد او می‌‌نویسد:

    «ابن تیمیّة عبد خذله اللّه و أضلّه و أعماه و أصمّه و أذلّه و بذلک صرّح الأئمّة الذین بیّنوا فساد أحواله و کذب أقواله... و أهل عصرهم و غیرهم من الشافعیّة و المالکیّة و الحنفیّة» ابن تیمیه کسی است که خدا او را خوار و گمراه و کور و کر کرده است و پیشوایان اهل سنّت و معاصرین وی از شافعی‌ها و مالکی‌ها و حنفی‌ها، بر فساد افکار و اقوال او تصریح دارند. ر. ک. به: الفتاوى الحديثية، هیثمی، ص86.

    و یا یوسف بن اسماعیل نبهانی حنفی، ادیب و شاعر فلسطینی(1265-1350 هـ ق) در مورد شدت زشتی افکار او در مورد اسلام و پیامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) می‌گوید:

  • ۶۳

    نوشتند.[1]

    البته نباید این نکته‌ی مهم را نیز از نظر دور داشت که ظهور افکار ابن تیمیه در عصر ‏جنگ‏هاى صلیبى مسیحیان بر ضد مسلمانان و در دوران هجوم مغولان به سرزمین‏هاى اسلامى، بسان خنجری زهرآلود بود که از پشت بر پیکره‌ی جامعه اسلامی وارد شد؛ آنهم در زمان حساسی که امت اسلامی نیازمند وحدت رای و نظر بود، ولی ابن‏تیمیه با مریدان جاهلى که برای خود


    «فقد ثبت وتحقق وظهر ظهور الشمس في رائعة النهار أنّ علماء المذاهب الاربعة قد اتفقوا على رد بدع ابن تيمية ... كما طعنوا بكمال عقله، فضلاً عن شدة تشنيعهم عليه في خطئه الفاحش في تلك المسائل التي شذ بها في الدين وخالف إجماع المسلمين، لا سيما فيما يتعلق بسيد المرسلين». مثل آشکار شدن خورشید در وسط آسمان به تحقیق ثابت و محقق و روشن گشته که علماء مذاهب چهارگانه[اهل سنت] همگی بر رد بدعت‌های ابن تیمیه اتفاق دارند... همچنانکه ایشان به صحت عقل او اشکال کردند چه برسد به شدت تبیین زشتی افکار او در خطاهای فاحشی که در عقائد و مسائل اسلامی مرتکب شده. مسائلی که او در آن عقائد در دین اسلام تنهاست و با اجماع مسلمانان مخالفت کرده به خصوص در باره‌ی مسائلی که به پیامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) مربوط می‌شود. ر. ک. به: شواهد الحق في الإستغاثة بسيد الخلق، ص791.

    1. به عنوان نمونه ر. ک. به: کتاب شفاء السقام فی زیارة خیرالأنام و کتاب الدرة المضیئة فی الرد علی ابن تیمیة تالیف تقی الدین السبکی. کتاب المقالة المرضیة، تالیف تقی الدین أبو عبداللّه اخنائی. کتاب نجم المهتدی و رجم المقتدی، تالیف خفر ابن معلم قرشی. کتاب دفع شبه من شبه وتمرد، تالیف تقی الدین أبو بکر حصنی دمشقی(م729هـ ق). کتاب التحفة المختارة فی الرد علی منکری الزیارة، تالیف تاج الدین عمر بن علی لخمی مالکی فاکهانی (م۷۳۴ هـ ق). کتاب اعتراضات علی ابن تیمیة، تالیف أحمد بن إبراهیم سروطی حنفی. کتاب إکمال السنة فی نقض منهاج السنة، تالیف سید مهدی بن صالح موسوی قزوینی کاظمی (م ۱۳۵۸ هـ ق). کتاب الإنصاف و الإنتصاف لأهل الحق من الإسراف، فی الرد علی ابن تیمیة الحنبلی الحرانی، سال پایان تالیف این کتاب(۷۵۷ هـ ق). کتاب البراهین الجلیة فی ضلال ابن تیمیة، تالیف سید حسن صدر الکاظمی (م۱۳۵۴ هـ ق). کتاب البراهین الساطعة، تالیف شیخ سلامة عزامی (۱۳۷۹ هـ ق). کتاب جلاء العینین فی محاکمة الأحمد ین (أحمد بن تیمیة و أحمد بن حجر)، تالیف شیخ نعمان بن محمود ألوسی. کتاب الدرة المضیّة فی الرد علی ابن تیمیة، تالیف محمد بن حمید الدین حنفی دمشقی کمال الدین معروف به ابن الزملکانی و کتاب الرد علی ابن تیمیة فی الاعتقاد، تالیف محمد بن حمید الدین حنفی دمشقی.

  • ۶۴

    دست و پا کرده بود، با انتشار افکار تفرقه آمیز خود، شکافى‏ خطرناک در میان امت اسلامى ایجاد کرد.

    مرحله‌ی سوم پیدایش: محمد بن عبدالوهاب، ادامه دهنده راه ابن تیمیه؛

    سومین دوره‌ی شکل‌گیری و تکامل مکتب وهابی‌گری به معرفی افکار محمد بن عبد الوهاب باز می‌گردد؛ زیرا بعد از ابن تیمیه، شاگردان او همچون ابن قیم جوزیه، (۶۹۱-۷۵۱هـ ق) و دیگران نظریات انحرافی او را باز نشر دادند و بر گسترش آن همت گماشتند، تا این‌که در سال 1115 هجری قمري محمد بن عبد الوهاب در شهر عیینه از توابع نجد به دنيا آمد. محمد، فقه حنبلی را در زادگاه خود آموخت، سپس برای تکمیل تحصیلات، رهسپار مدینه‌ی منوره شد و در آن‌جا به تحصیل پرداخت، تا این‌که چندی بعد، از مدینه به قصد سفر به سایر بلاد اسلامی، خارج شد؛ وی در این مسیر، چهار سال در بصره و پنج سال در بغداد و یک‌ سال در کردستان و دو سال در همدان اقامت گزید و اندک زمان کوتاهی نیز رحل اقامت در اصفهان و قم افکند و آن گاه از طریق بصره به احساء رفت و از آن‌جا به اقامتگاه پدرش که حُرَیمله نام داشت سفر نمود، تا به تبلیغ بپردازد، لکن تا زمانی که پدرش در قید حیات بود، کمتر سخن می‌گفت اما پس از درگذشت پدر به سال ۱۱۵۳ ق، پرده از روی عقاید خاص خود برداشت. سخنان و تبلیغات محمد بن عبدالوهاب تا حدی مخالف اسلام بود که موجب شد افکار عمومی در حریمله جریحه دار شود، به گونه‌ای که ناچار شد، آن‌جا را به عزم اقامت در زادگاهش ترک کند. در عیینه با حاکم وقت، عثمان بن معمر، تماس گرفت و دعوت جدید خود را با او در میان نهاد ولی به خاطر حوادثی چند موفق نشد و از آنجا اخراج شد؛ بنابراین وی ناچار شد که شهر درعیه را برای اقامت برگزیند که محمد بن سعود جد آل سعود، بر آن حکومت می‌کرد. او دعوت خود را با حاکم درعیه در میان نهاد و هر دو پیمان بستند که فعالیت امور دینی با محمد بن عبد الوهاب و زمام حکومت نیز در دست محمد بن سعود باشد؛ البته برای استحکام این روابط، ازدواجی نیز بین دو خانواده صورت گرفت و محمد بن عبدالوهاب، تبلیغ خود را در پرتو قدرت حاکم آغاز کرد. به

  • ۶۵

    زودی هجوم به قبایل اطراف و شهرهای نزدیک شروع شد و سیل غنایم سرقت شده از اطراف و اکناف به شهر درعیه که شهر فقیر و بدبختی بود، سرازیر گشت. این غنایم چیزی جز اموال مسلمانان منطقه‌ی نجد نبود که با متهم شدن به شرک و بت‌پرستی، اموال و ثروتشان بر سپاه محمد بن عبدالوهاب حلال شده بود تا آنجا که آلوسی که خود تمایلات وهابی‌گری دارد، از مورخی به نام ابن بُشر نجدی چنین نقل می‌کند:

    من در آغاز کار، شاهد فقر و تنگدستی مردم درعیه بودم ولی بعداً این شهر در زمان سعود (نوه‌ی محمد بن سعود) به صورت شهری ثروتمند درآمد، تا آنجا که سلاحهای مردم آن، با زر و سیم زینت یافته بود. بر اسبان اصیل و نجیب سوار می‌شدند و جامه‌های فاخر در بر می‌کردند و از تمام لوازم ثروت بهره‌مند بودند، به حدی که زبان از شرح آن قاصر است.

    بله جنگ‌ها‌ و راهزنی‌هایی که وهابیان در قالب دعوت مسلمانان به توحید و مبارزه با شرک در نجد و خارج از نجد همچون حجاز، یمن، شام و عراق کردند، باعث شد که از قِبل کشتار مسلمانان، ثروت زیادی بیندوزند؛ زیرا اینان به فتوای محمد بن عبد الوهاب، اموال و املاک هر شهری را که با قهر و غلبه دست می‌یافتند، حلال می‌دانستند و اگر می‌توانستند، آن‌ها را جزو متصرفات و املاک خود قرار می‌دادند و در غیر این صورت، به غنایم و زیورآلاتی که غارت کرده بودند، اکتفا می‌کردند.

    همان‌طور که گفته شد دامنه‌ی جنگ‌ها و کشتار وهابیان به سرزمین نجد محدود نشد، بلکه حجاز، یمن، شام و عراق نیز از تعرض لامذهبان وهابی در امان نماند، تا جایی که کشتار وهابیان در عتبات عالیات در سال ۱۲۱۶ ق به راستی صفحه‌ای سیاه در تاریخ اسلام لقب گرفت.

    باری محمد بن عبد الوهاب نيز همان افكار ابن تيميه را دنبال كرد، كه البته در اینجا برخی از عقايد او نیز تبیین خواهد شد. لیک قبل از آن، یکی از سؤالاتی که وجود دارد این است كه چطور مي‌شود يك مذهب باطلي همچون وهابیت به وجود مي‌آيد، در حالی ‌که در زمان تاسیس، اکثر علماي اهل سنت بر ضد افکار باطل موسسین آن ردیه و

  • ۶۶

    جوابیه نوشته‌اند، ولی در عین حال این فرقه‌ی انحرافی به نشو و نما می‌پردازد.

    به دیگر کلام، چه طور می‌شود ابن تيميه‌ای که تمام علماي اهل سنت هم عصرش او رد كرده‌اند و بر ضد او كتاب‌های مفصل و عجیبی نوشته‌اند، تا جایی که حتي بر ضد او نوشته‌اند كه او «زنديق، كافر، گمراه و مهدور الدم» است، چگونه می‌شود که مکتب بدعت آمیز او به صورت مشکوک و با استفاده از اهرم‌ اغواگرانه‌ی تکفیر دیگران و مشرک خواندن مسلمین، گسترش می‌یابد، آیا غیر از این است که در پس پرده حرکات مذبوحانه آنان بر ضد اسلام و جنایات وحشیانه‌ی ایشان بر ضد مسلمانان، دشمنان دین ایستاده‌اند؟ یعنی نباید ساده لوحانه به این جریان انحرافی نگریسته شود و در مورد آن‌ها این‌گونه اندیشیده شود که تحريف‌های وهابیت و بدعت‌هايي كه آنان در اسلام به وجود آوردند، چیزی جز یک عقيده‌ی ابتدائي شخصي نبوده است؛ زیرا اگر كسي تاريخ را خوب بررسي كند، خواهد فهمید كه اين عقیده‌ی باطل، صرفاً با كمك حكام ظالم به وجود آمده و رشد كرده است؛ هر چند برخی معتقدند که ابتداء این عقائد به وجود آمد و سپس حكام ظالم از آن بهره برداري كردند.

    بله محمد بن‌عبدالوهاب از نیم خورده‌ی ابن‌تیمیه استفاده کرد و همان‌طور که گفته شد وقتي افكار خود را در زادگاهش مطرح کرد، اولین كسي كه با وی مقابله نمود، پدر اوست که يكي از قضات حنبلي مذهب بوده است؛ از این رو، او مجبور شد تا از آن شهر بيرون برود. از اين شهر به آن شهر مي‌رود، از اين كشور به‌ آن كشور مي‌رود و آخر الامر با جد پدری حكام سعودي کشور عربستان مي‌نشيند و بر طبق همين عقائدي كه دارد، با آنان یک نوع پيوند خانوادگی و قراردادي سیاسی منعقد مي‌کند. بعد از آن، به اولین مکانی كه حمله كردند و به غارت و چپاول پرداختند، يكي از روستاها و شهرهاي نزديك نجد بود که البته اهالی آن روستا نیز شيعه نبودند، بلکه از اهل سنت بودند.

    حال اگر یک نظريه‌ی دینی، صرفاً در دايره‌ی فكر و عقيده مطرح باشد، نظریه پرداز آن ديگر دستش را در دست حكام و افرادي كه به دنبال چپاول ثروت‌ها و اموال مردم هستند، نمي‌گذارد، بلکه با عقل و منطق با دیگران سخن می‌گوید تا سایرین را قانع کند

  • ۶۷

    ، ولي وقتی تاريخ فرقه‌ی وهابیت مورد مطالعه قرار می‌گیرد، يك نکات تكان دهنده‌اي مشاهده می‌شود که واقعاً انسان از خوی وحشیگری و همزمان نعره‌های توحیدخواهی اینان بسیار تعجب می‌کند؛ چه این‌كه محمد بن عبدالوهاب، با كمك حكام جور، به شهرها، به افراد، به اموال مردم و به نواميس مردم به گونه‌ای تجاوز و تعدی مي‌كند که گویا اصلا انسان نیست، چه برسد به مسلمان بودن! البته نمونه‌های از این قساوت‌ها و فجایع در تاریخ صدر اسلام نیز ذکر شده است؛ مثلاً در احوال خوارجی كه با اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) مخالف بودند، نقل شده که اين‌ها حتي بانوی حامله‌اي را كه شيعه‌ی اميرالمؤمنين بوده، صرفاً به جرم شيعه بودن، به راحتي سر مي‌برند! ولی اين قضيه مجدداً در هزار سال بعد، به يك نحو بسيار فجيع‌تري تكرار مي‌شود! چه این‌که در سيصد سال پيش و در جریان تولد سوم وهابيت و در وقایع فتح طائف، وهابیون چه فجایع جانکاهی برای انسانیت به وجود آوردند، به گونه‌ای که حتی به کودک شیرخواری كه از پستان مادر مشغول شيرخوردن بود نیز رحم نکردند و بی‌رحمانه به قتل رسانيدند.

    البته وهابیون، تمام این فجایع را در پرتو مشرك بودن مسلمانان و موحد نبودن آنان، انجام می‌دهند و معتقدند که جرم شیعیان و مسلمانان این است که آن‌ها توحيد را نمي‌فهمند و اعمالشان بر خلاف توحيد است. به عنوان مثال تشکیل گروه طالبان كه در زمان ما، در اين ده ساله اخير به وجود آمد، فقط گوشه‌اي کوچک از قضيه‌ی ننگین وهابيت است.

    حال نکته‌ای که واقعاً تعجب انسان را وا می‌دارد این است که فرقه‌ي وهابیت كه در باطن جامعه اسلامي به وجود آمده، همواره مي‌گويند: «تنها گروه مسلمان خالص ما هستيم»!، «توحيد را باید ما براي مسلمانان معنا كنيم»!، «نبوت را ما باید برای همه معنا كنيم»!، «قرآن را فقط ما باید معنا كنيم»!، «فقه آن چیزی است که ما مي‌گوييم»!، «اخلاق را ما باید تبیین کنیم»! و «همه چيز را فقط ما بايد براي اسلام و مسلمانان معنا كنيم»! پس اين گروهک، فقط جنبه‌ی

  • ۶۸

    ابراز عقيده و نشر آن را ندارد، بلکه در طول تاريخ چپاولگري كرده، غارتگري كرده، خونریزی کرده و هزاران جنایت نا‌گفته دیگر کرده است، تا این‌که در زمان معاصر گروهک جاهل و جبار طالبان را تاسیس و پشتیبانی کرده است و مشاهده می‌شود که این گروه هر چند در ظاهر خود را حنفی می‌دانند ولی كاملاً يك فكر سلفي و وهابي دارد. همين گروه طالبان در يك روز، در شهر مزار شريف افغانستان، در سال یکهزار و سیصد و هفتاد و هفت هجری شمسی، پنج هزار شيعه‌ی قوم هَزاره را قتل عام كردند و یا در فاصله بین سال‌های یکهزار و سیصد و هفتاد و هشت تا یکهزار و سیصد و هشتاد شمسی چندین هزار شیعه را کشتند و نسل کشی بی‌رحمانه‌ای به راه انداختند؛ حال سؤال این است که اینان چطور مي‌شود که مجدداً به حركت خودشان ادامه مي‌دهند؟ آيا غير از اين است كه اين گروه، فقط يك جريان مذهبي نيست، بلکه توامان يك جريان سياسي نیز به حساب می‌آید؟ آیا غير از اين است كه این فرقه، فقط يك جريان فكري نيست، بلکه همزمان یک گروه قدرت طلب و سلطه‌ طلب نیز هست؟

    وهابیت، خطرناک‌ترین دشمن اسلام، در عصر غیبت؛

    خوانندگان محترم به خوبی می‌دانند که در باب دین‌ها، فرقه‌ها، آیین‌ها و نحله‌ها، اسلام با گروه‌های گوناگونی مواجه بوده و كتاب‌هاي مختلفی نیز در این باره نوشته‌شده است، اما هيچكدام از اين فرقه‌ها، همانند وهابیت، دست به چنین چپاولگري‌ها، غارتگري‌ها، کشتارها و خونريزي‌ها نزده است. حال چطور مي‌شود اين گروه، خصوصيات درندگي و وحشيگري بی‌مانندی دارند ولی هنوز هم به حيات خودشان ادامه مي‌دهند و نه تنها ادامه مي‌دهند، بلكه دائماً دايره‌ی فعالت‌های مخربشان را نیز وسيعتر مي‌كنند؟!

    نگارنده در ابتدای این مقال متذکر شد که امروزه دشمن‌ترين گروه براي جامعه اسلامي، همين گروه وهابيت است که از يهودیان هم خطرناكتر است و از صهیونیسم و

  • ۶۹

    اسرائیل هم خطرناكتر است. البته دست خود اسرائيل در حمايت از اين گروه، بسيار روشن است، ولي واقعاً امروز لازم است تا مراكز پژوهشي، فرهنگي و دینی، همچون آموزش و پرورش، صدا و سيما، دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه، برنامه‌هاي گسترده‌اي براي جوانان و مردم در راستای شناساندن مكتب باطل وهابيت بگذارند؛ زیرا این گروهک الآن در كشورهاي مختلف و حتی در مراکز و حاشیه‌ی کشور خودمان، با برنامه‌ی دقیق در حال تبليغات و جذب مخاطب و فعاليت هستند، لذا همه بايد آن‌ها را بشناسند.

    آری ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب، حتی از منظر اهل سنت واقعی، به عنوان بدعت‌گذار در دین مطرح بوده و مصداق واقعی یکی از همان فقهایی است که پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) با اِخبار غيبي خود، در مورد آنان فرموده است:

    «سَيأتي على اُمَّتِي زَمانٌ لا يَبقى مِن القرآنِ إلاّ رَسمُهُ و لا مِنَ الإسلامِ إلاّ اسمُهُ، يُسَمَّونَ بهِ و هُم أبعَدُ الناسِ مِنهُ، مَساجِدُهُم عامِرَةٌ و هِي خَرابٌ مِن الهُدى، فُقَهاءُ ذلكَ الزَّمانِ شَرُّ فُقَهاءَ تحتَ ظِلِّ السماءِ، مِنهُم خَرَجَتِ الفِتنَةُ و إلَيهِم تَعُودُ»[1]

    به زودى روزگارى بر امّت من فرا مى‌رسد كه از قرآن جز نوشته‌هايش و از اسلام جز نامش باقى نمى‌ماند. [مردم] خود را مسلمان مى‌نامند در حالى‌كه دورترين مردم از اسلامند؛ مسجدهايشان [از بنا] آباد است، اما از هدايت خراب و تُهى مى‌باشد. فقيهان آن روزگار، بدترين فقيهانِ زير اين آسمان كبودند، فتنه و گمراهى از آن‌ها بر مى‌خيزد و [باز] به آنها بر مى‌گردد».

    بله یکی از مصادیق واقعی این روایت، فقهایی همچون ابن تیمیه، ابن قیم جوزیه، محمد بن عبد الوهاب و... هستند که فتاوای فتنه‌گرانه و گمراه‌کننده صادر کرده و می‌کنند و امت اسلامی را دچار تشتت، تفرقه و تکفیر نموده و می‌نمایند؛ بر این اساس، این‌كه گاهي برخی از متدینین می‌پرسند که قضیه‌ی


    1. ر. ک. به: بحار الانوار، علامه مجلسی(رحمه الله)، ج2، ح14، ص109.

  • ۷۰

    روایاتی که می‌گویند در هنگام ظهور امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) عده‌ای از علما و فقهاء با او مخالفت مي‌كنند، چيست؟ در پاسخ به این‌ دست سؤالات باید گفت که اين احاديث، کاملاً بر علماء و فقهائي تطبیق می‌کنند كه بر طبق فقه احمد بن حنبل یا فقه احمد بن تيميه و یا بر طبق فقه وهابيت اظهار نظر مي‌كنند.

    خوانندگان محترم به یاد دارند که در بیست و دوم تیرماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و پنج هجری شمسی، زمانی‌که رژیم جعلی اسرائيل، به کشور لبنان حمله کرد و نیروهای جنبش حزب الله در طی سی و سه روز، به مقابله با آن‌ها برخاستند، همه ديدند و شنيدند كه یکی از فقهاء وهابی و پيرو ابن تيميه، صريحاً فتوا داد که كمك كردن به حزب الله حــرام است!؟[1] یعنی يك چنين انساني آن هم در مكّه و ظاهراً به عنوان فقيه اهل سنت پيدا مي‌شود که يك چنين نظريه‌اي را مي‌دهد، اما در نقطه‌ی مقابل، همه‌ی فقهاي شيعه و مراجع بزرگوار، فتوا دادند كه بايد حزب الله را در مقابل رژیم غاصب و جنایتکار اسرائيل ياري كرد.

    پس بی‌تردید مقصود پيامبر بزرگوار اسلام(صلي الله عليه وآله) از این روایت که فرمودند: «زماني فرا می‌رسد که فقهاي فتنه‌گر، متصدی امور دین می‌شوند»، همه‌ی فقها نيست؛ بلکه مقصود آن حضرت این است که در آخر الزمان، فقهايي در میان امت اسلامی به وجود می‌آیند


    1. از جمله مفتیان درباری که به این امر فتوا دادند، عبدالله بن جبرین است که در همان تاریخ، در پاسخ به استفتایی درباره‌ی حزب الله لبنان گفته بود: «یاری کردن این حزب رافضی جایز نیست. جایز نیست تحت فرمان آنان رفت و جایز نیست برای پیروز و قدرتمند شدن آنان دعا کرد. نصیحت ما به اهل سنّت این است که از آنان بیزاری بجویند، کسانی را که به این حزب می‌پیوندند، رها کنند و دشمنی آنان با اسلام و مسلمانان و ضررهای کهن و جدید آنان را به اهل سنّت روشن کنند. رافضیان همواره دشمنی اهل سنت را در دل داشته‌اند و در حد توان تلاش کرده‌اند عیوب اهل سنت را آشکار کنند، از اهل سنّت انتقاد کنند و برای آنان خدعه بورزند»!. نکته مهم اینکه وی در سال 1388 هـ ش سه سال بعد از صدور این فتوای شیطانی، درست در همان روزی که جنگ سی و سه روزه شروع شد، یعنی 22 تیرماه به درک واصل شد. وی فتاوای دیگری نیز درباره لزوم تخریب مراقد شریف ائمه اطهار(عليهم السلام) در عتبات عالیات نیز در پرونده سیاه خود دارد.

۴۸,۵۰۴ بازدید