pic
pic
وجود خداوند
در تاریخ ۰۴ شهریور ۱۳۹۴ & ساعت ۱۸:۳۸

خداوند متعال در قرآن فرموده: «الله نور السّموات والارض»؛ يعني خداوند نور آسمان‌‌ها و زمين است.
در حديثي از پيامبر(ص) نقل شده: «الْعِلْمُ‏ نُورٌ يقْذِفُهُ اللهُ فِي قَلْبِ مَنْ يشَاء»، يا حديث ديگري که از امام علي(ع) نقل شده که مي‌‌فرمايد: «انَّ العِلمَ حَياةُ القُلوبِ وَ نورُ البصارِ مِنَ العَمى وَ قُوَّةُ البدانِ مِنَ الضَّعفِ».

آيا با توجه به اين روايات و آيه قرآن، نعوذ بالله يعني خداوند وجود ندارد و علم آدمي خداي اوست؟

معناي «الله نور السموات و الارض»؛ اين نيست که خداوند وجود ندارد، بلکه معنايش اين است که خداوند جسم نيست، وجود مادي ندارد، بلکه حقيقت ذات خداوند؛ نور است که همه عالم با تجلي نور ذات خداوند روشن مي‌‌شود و علم خداوند، عين ذات او است و دو چيز نيست. 
تعبيراتي که در مورد علم بکار رفته، که علم؛ حيات، قلب، نور، بصر و... است، اشاره به آثار و فوايد علم و دانش است، که علم و دانايي اين امتياز را دارد و مثل نور همه چيز را روشن مي‌‌کند، يعني علم در حقيقت نور در برابر تاريکي جهل است، و اين تعبير، تشبيه معقول به محسوس است.
در نتيجه ذات خداوند وجود دارد و اين آيه و روايات، ذات مجرد و غير مادي و غير حيز مکان را براي خداوند ثابت مي‌‌کند که حقيقت ذاتش؛ نور است، که از شدت ظهور، وجود خداوند مخفي مانده است، چون بشر تاب و توان ديدن تجلي نور خدا را ندارد، همانطور که قرآن در داستان حضرت موسي(عليه السلام) به اين حقيقت اشاره نموده است: «وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِميقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِني‏ أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ‏تَراني‏ وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَراني‏ فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنينَ»؛
"و هنگامى كه موسى‏ به ميعادگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: «پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببينم»! گفت: «هرگز مرا نخواهى ديد! ولى به كوه بنگر، اگر در جاى خود ثابت ماند، مرا خواهى ديد»! اما هنگامى كه پروردگارش بر كوه جلوه كرد، آن را همسان خاك قرار داد؛ و موسى‏ مدهوش به زمين افتاد. چون به هوش آمد، عرض كرد: «خداوندا! منزهى تو (از اين كه با چشم تو را ببينم)! من به سوى تو بازگشتم! و من نخستين مؤمنانم" 
حقيقت نوري ذات خداوند در روايت از امام صادق(عليه السلام) چنين بيان شده است: « الشَّمْسُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نُورِ الْكُرْسِيِّ وَ الْكُرْسِيُّ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نُورِ الْعَرْشِ وَ الْعَرْشُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نُورِ الْحِجَابِ وَ الْحِجَابُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نُورِ السِّتْرِ»؛
خورشيد؛ يک قسمت از هفتاد قسمت نور کرسي است، و کرسي يک جزء از هفتاد جزء نور عرش است و عرش يک هفتادم نور، حجاب است، و حجاب يک بخش از هفتاد قسمت نور ستر مي‏باشد.
ضمنا آيه «الله نور السموات» تفسيرهاي عرفاني عميقي مي‌‌تواند داشته باشد که از درک و بحث ما خارج است.

۷۸۰ بازدید

عدل خدا و هدف از عبادت
در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ & ساعت ۱۷:۱۰

ديروز سوار تاكسي شدم، سؤالهایی را از من پرسيد و نتوانستم جوابش را بدهم، اميدوارم كمكم كنيد:
الف) چرا خدا ما را آفريد؟ خدا كه اين همه قدرت داشت و اين همه ملائكه دارد كه او را بدون خستگي ستايش مي‌‌كنند، اصلا چه ضرورتي داشت كه ما را بيافريند؟ يا حتي اين همه ملائكه را براي چه آفريد؟ خدا كه حوصله‌‌اش سر نمي‌‌رفت كه بخواهد سرگرمي داشته باشد، چه نيازي به پرستش من و شما دارد؟
ب) يكي در يك خانواده مذهبي به دنيا مي‌‌آيد و خود به خود خداپرست مي‌‌شود و ديگري در كشور فلان و در خانواده‌‌اي به دور از خدا، که أصلا نمي‌‌داند خدايي كه ما مي‌‌گويیم چيست؟ خدا با اين افراد چگونه حساب و كتاب مي‌‌كند؟
ج) با وجود همه اينها، آيا مي‌‌شود گفت خدا هست؟ و اگر هست كاملا بي‌‌نياز هست؟ لطفا برام وجود خدا و بي نيازي وي و عادل بودن وي را اثبات كنيد تا من هم بتوانم براي ديگران اين كار را بكنم.

 الف: اصل اين سؤال که چرا خداوند ما را خلق کرد، سؤالی بي معنا است، زيرا امر خلقت در اختيار ما نيست تا براي آن چرا مطرح نمائيم و چنين حق نداريم که در برابر کار خداوند اعتراض نمائيم، که چرا آفريده شده‌‌ايم.


با توجه به اينکه خداوند حکيم است و کارهاي او بدون حکمت نيست، مي‌‌توانيم اين سؤال را مطرح کنيم که هدف از خلقت انسان چيست و براي چه آفريده شده‌‌ايم؟

در پاسخ اين سؤال با توجه به آيات و روایات مي‌‌توانيم بگوئيم که هدف از خلقت انسان؛ رسيدن انسان به کمال آفرينش است، خداوند انسان را خلق نمود تا به کمال برسد و هدف از خلقت انسان رسيدن به کمال خود انسان است.

توضيح: هدف داشتن در هرکاري به يکي از اين سه معنا است:
1. سودطلبي و جلوگيري از زيان: انسان در خود، نيازها و کمبودهايي مي‌‌بيند که انگيزه مي‌‌شوند تا فعاليت کند و نقيصه‏ها و خواسته‏ها را برطرف نمايد.

2. سود رساندن به ديگران: بدين گونه که انسان در انجام کاري، نخست هدفش سود رساندن به ديگران باشد، ولي در حقيقت هدف از آن کار، تکامل معنوي و آرامش دروني خودش است، مثلاً پدري که براي پرورش و آموزش فرزندش، خود را در رنج و زحمت قرار مي‌‌دهد و مي‌‌گويد که هدفي جز نفع فرزند ندارم، در حقيقت هدفش اين است که فرزندي نمونه داشته باشد. وي به خوبي مي‌‌داند که داشتن فرزند خوب، از بزرگ‏ترين افتخارات و عالي‌‌‌ترين کمالات است. در اينگونه اهداف نيز انسان، هدفش تکامل خويشتن است، ولي براي رسيدن به هدف خود به تکامل ديگري مي‌‌پردازد.

3. انجام دهنده کار، منافع خودش را در نظر نگيرد، بلکه تنها به خاطر نفع رساندن به ديگري، کاري را انجام دهد، شبيه مادري که خود را فراموش مي‌‌کند و به فرزند خويش عشق مي‌‌ورزد و همانند پروانه مي‌‌سوزد و پرواز مي‌‌کند. وي به مصلحت خويش نمي‌‌پردازد. نمونه ديگري که شبيه اين مورد است، انسان شيفته‏اي است که در بندگي وعبادت خدا از ياد خود غافل مي‌‌شود، به گونه‏‌‌اي که حضرت علي(ع) فرمود: «الهي ما عبدتک خوفاً من نارک ولا طمعاً في جنتک و لکن وجدتک أهلاً للعبادة فعبدتک»؛ خداوندا! عبادت من نه به جهت ترس از آتش توست و نه طمع در بهشتت، بلکه به جهت اين است که تو را شايسته عبادت يافتم. در اين هدف خود و نفع شخصي منظور نيست، بلکه خويش را فراموش مي‌‌کند.

حال با توجه به اين سه نوع هدف؛ بنگريم که خداوند در آفرينش انسان و جهان، کدام يک از اين سه نوع هدف را دنبال مي‌‌کند؟ قطعاً از نوع اوّل و دوّم نيست، چون خداوند بي نياز است. وقتي خدا را آن چنان شناختيم و دانستيم از اينکه خداوند وجودي است که از هر جهت بي نهايت و غني است و هيچگونه نقص و نياز در ذات او راه ندارد، روشن مي‌‌شود که هدف در کارهاي خدا فقط به معناي سوم است که عبارت است از: رساندن فايده به مخلوقات خويش و تکامل همه جانبه و رفع نقص‏ها و نيازهاي آنان.

به گفته شاعر:
من نکردم خلق تا سودي کنم         بلکه تا بر بندگان جودي کنم

او نخواسته است نيازي از خود را برطرف کند، چون بي نياز است. او به آفرينش نپرداخت تا نقصي را از خود دفع کند، چون بي عيب و نقص است. خدا، جهان و انسان را آفريد تا همه به سوي کمال رهسپار شوند و قابليت و قوه نهفته در خويش را به کمال و فعليت رسانند. جهان را آفريد تا انسان براي رفع نيازهاي خويش و درک کمالات از آن بهره‏گيري کند. انسان را آفريد و به او اراده عطا کرد تا با اختيار خويش راه کمال پويد و خود را از نقص‏ها بپيرايد.

هدف از آفرينش جهان و انسان، تکامل جبري و ناخود آگاه جهان و تکامل ارادي و خود خواسته انسان است. همه را براي تکامل انسان خلق کرد و انسان را براي قرب خداوندي.

ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند         تا تو ناني به کف آري و به غفلت نخوري

خداوند پيامبران را از بيرون وعقل را در درون راهنمايي انسان ها قرار داد وامکانات لازم مادي ومعنوي در اختيار او قرار داد. و خلقت تمام عالم و موجودات را وسيله رسيدن انسان به کمال قرار داد، در حقيقت خداوند اين عالم را با اين عظمت و مخلوقات متعدد آفريده است و در ميان همه مخلوقات، انسان را به عنوان گل سرسبد آفرينش خلق نموده است، واگر مخلوقي با استعداد مثل انسان خلق نمي‌‌شد جاي سؤال داشت که چرا هستي عالم، ازوجود چنين مخلوق خالي باشد.

و براي آنکه انسان به کمال برسد، راه رسيدن به کمال را با وضع قوانين ومقررات توسط انبياء بيان نمود و با اشاره به ‌‌اين مسئله، قرآن مي‌‌فرمايد: «و ما خلقت الجن و الانس الاّ ليعبدون»؛ جن و انس را جز براي بندگي و اطاعت نيافريدم. در حقيقت هدف اصلي؛ کمال انسان است و عبادت خداوند، تنها راه رسيدن به اين کمال مي‌‌باشد.

در مورد خلقت ملائکه و ساير موجودات نيز بايد توجه داشته باشيد که سنت الهي براين است که تمام امور عالم از مجراي خاصي خودش قرار گيرد و ملائکه را خلق نمود تا هر کدام وظايف خاصي را برطبق جريان سنت‌‌هاي الهي عهده دار باشند.

ب: خداوند بدون اتمام حجت، کسي را به جهنم نمي‌‌برد و بدون شايستگي، کسي را وارد بهشت نمي‌‌کند، اگر کسي واقعا در جايی بزرگ شده باشد که اصلا آگاهي از دين حق و خداپرستي نداشته باشد و هيچ راهنمائي براي او در دنيا نباشد، از اين نوع افراد تعبير به «مستضعف» مي‌‌شود، و مستضعفين را خداوند بعد از مرگ مورد آزمايش و امتحان قرار خواهد داد و اگر شايستگي بهشت را دارا باشند آنها را از عذاب نجات مي‌‌دهد و داخل بهشت مي‌‌کند.

در هر صورت، انسان ها در گرو اعمال و رفتار خوب يا بد خود هستند. بهشت و جهنم نيز نتيجه رفتار و گفتار و کردار خود انسانها مي‌‌باشد.

ج: با توجه به اينکه خداوند قادر مطلق است، با صِرف اراده مي‌‌تواند عالمي را خلق يا نابود کند و با صِرف اراده بعد از نابودي در يک چشم بر هم زدن، عالم را مثل اول بنا کند، خداوند از همه چيز بي نياز است و همه محتاج به خداوند هستند «يا أيُّها النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»؛ اي مردم: شما محتاج به خدا هستين و خدا بي نياز است.

اگر کسي با چشم بصيرت به عالم خلقت نگاه کند وسعت و عظمت عالم و کهکشانها را در نظر بگيرد و مطالعه ژرف پيرامون وسعت و عجايب خلقت عالم داشته باشد به بي نيازي خداوند از خلقت ما پي مي‌‌برد و به اين نتيجه مي‌‌رسد که هدف رسيدن خود انسان به کمال است.

۱,۴۱۴ بازدید

چگونه همه چیز مربوط به خداست؟
در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ & ساعت ۱۶:۵۶

آيا خدا دلتنگ مي‌‌شود؟ آيا حوصله خدا سر مي‌رود؟ آيا خدا نياز دارد با کسی حرف بزند؟ آيا خدا نياز دارد يک چيزي رو ببيند؟ آيا خدا نياز دارد با چيزي بازي کند؟ آيا خدا نياز به عبادت بنده‌‌اش دارد؟
آيا خدا نياز دارد که موجوداتي را خلق کند، تا آن موجودات خدا را بپرستند؟ آيا خدا با خلق فرشته و انس و جن می‌‌خواهد برای خودش ارتش جمع کند تا با يکی ديگر بجنگد؟ آيا خدا نياز به مهربانی دارد؟ آيا خدا مهربان است؟ آيا خدا عادل است؟ آيا خدا عدل را رعايت مي‌‌کند؟
جواب شما را می‌‌دانم. اگر جواب شما درست است، پس چرا خدا انسان را آفريد؟ اگر خدا عادل است، پس چرا يک بچه‌‌اي وقتي به دنيا مي‌‌آید می‌شود بچه‌‌ي پادشاه، و بچه‌‌ي ديگری مي‌‌شود بچه‌‌ي فقیر؟ بچه اول در ناز و نعمت بزرگ مي‌‌شود، اما بچه‌ي دوم حتّی ممکن است به شام شبش هم محتاج باشد؟ مگر به دنيا آمدن بچه‌‌ها دست خودشان است که انتخاب کنند در چه خانواده‌‌اي زندگي کنند؟ اگر خدا انسان را خلق نمي‌‌کرد، کدام بنده‌‌اي بود که بخواهد به بهشت برود يا کدام بنده‌‌اي بود که حقش ضايع شود؟ کدام بنده‌‌اي بود که اعمال ناشايستي انجام دهد که بعد مستحق جهنم باشد؟ اگر خدا مهربان است و از اول مي‌‌دانست که اينگونه مي‌‌شود، آیا نمي‌‌توانست که هيچ انساني را خلق نکنه تا آن انسان هم گناه نکند و به جهنم نرود؟ به من در مدرسه مي‌‌گویند که چون درخت هست، کوه هست، دنيا و زمين و زمان هست، پس خدا هم هست. آخه وجود زمين و زمان چه ربطي به بودن خدا دارد؟

1- خداوند؛ وجود بي نهايت و قادر مطلق است. او بر همه چيز قادر است و شکی نيست که قدرت او بي پايان است. خلقت عالم کائنات با آن همه عظمت و وسعتش همراه با نظم دقيق در بين موجودات عالم، بهترين گواه و دليل بر قدرت خداوند است. از صفات خداوند؛ قادر، عالم، حي، و امثال اين امور است. نتيجه وجود بي نهايت و قدرت مطلق اين است که به چيزي نيازمند نيست، پس خداوند به هيچ چيزي نياز ندارد. 

اما خلقت فرشتگان نيز به خاطر آن نيست که خداوندبه آنها نياز داشته باشد بلکه سنت خداوند براين است که عالم را به صورت اسباب و مسببات آفريده است و تمام حوادث مهم اين جهان را به وسيله فرشتگان که همه مطیع خداوند هستند جاري مي‌‌کند و فرشتگان هم مأموريت خود را انجام مي‌دهند تا قانون اسباب و مسببات در همه جا جاري گردد و کسي نپندارد که حوادث اين عالم بدون اسباب و علل جاري مي‌‌گردد.

قرآن کريم مي‌‌فرمايد «وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلاَّ هُوَ» (مدثر: 31)؛ لشکريان خداوند را غير از خود او کسي ديگر نمي‌‌داند.

به عنوان مثال يک پشه کوچک با فرمان الهي بر انجام این کار قدرت دارد که لشکريان نمرود و خود او را نابود مي‌‌کند، يا پرنده کوچکی به نام ابابيل، سپاه ابرهه را درهم مي‌‌شکند. تمام مخلوقات و موجودات عالم، لشکريان خدا هستند و اين نيز نه به خاطر نياز، بلکه به خاطر جاري ساختن اسباب امور عالم از مجراي طبيعيش است و هر مخلوق و موجودي در اين عالم مأموريت خاصي دارند و هيچکدام بدون حکمت آفريده نشده‌‌اند.

2- خداوند؛ عادل مطلق است و عالم را براساس عدالت خلق نموده است و محال است که ذره‌‌ای ظلم وستم در حق مخلوقات و بندگانش انجام دهد. دليلش هم آنست که چون خداوند بي نياز از همه کس و همه چيز مي‌‌باشد و ضعف و سستي در او راه ندارد تا محتاج به ظلم و ستم بر ديگران باشد، لذا عادل مطلق است.

در عين آنکه خداوند؛ قادر مطلق است و به مهرباني ديگران نياز ندارد، اما خودش به همه بندگانش مهربان است، بلکه به مراتب بيشتر از مادر نسبت به فرزندش، خداوند بندگانش را دوست دارد، ولکن اين مهرباني خداوند نسبت به بندگاني است که زمينه رحمت و مهرباني او را با اطاعت از خداوند در خود باقي بگذارد، اما بنده که با طغيان و معصيت زمينه رحمت خدا را از بين ببرد، خود چنين انسانی با اعمال زشت و نافرجام، زمينه عذاب را براي خود فراهم مي‌‌کند.
اما اينکه چرا خداوند بشر را خلق کرد؛ هدف از آن عبادت و معرفت و شناخت خداوند است و نتيجه آن؛ کمال است. در نتيجه خداوند انسان را با استعداد شگفت انگيزی خلق کرد تا به کمال برسد و خود خداوند متعال مى‏فرمايد: «خلق نكردم جن و انس را مگر آنكه عبادت كنند»، كه مقدمه عبادت، معرفت خداوند است.

بنابراين خداوند متعال هيچ موجودي و از جمله انسان را بدون هدف نيافريده است و کلاً عالم خلقت، هدفمند است و در قرآن کريم فلسفه و هدف از آفرينش جن و انس؛ «عبادت» بيان شده است که مفسّران آن را به معرفت و شناخت خداوند تفسير کرده‌‌اند. لکن اين بدان معنا نيست که خداوند نياز به عبادت بشر دارد، بلکه به اين معنا است که بشري که قابليت معرفت و عبادت خداوند را دارد، خداوند اين فرصت را در اختيار او گذاشته و اگر خدا او را خلق نمي‌‌کرد جاي سؤال بود که خدايا وقتي من انسان اين قابليت را داشتم چرا فرصت به من ندادي و چرا خلق نکردي تا به کمال برسم.

3- اين مسئله که يکي پسر پادشاه خلق مي‌‌شود و يکي پسر فقير وگدا، يا يکي معلول خلق مي‌‌شود و يکي سالم وقدرتمند، اينها ربطی به عدالت خداوند ندارد، زيرا: خداوند بشر را به طور مساوي و بدون تبعيض خلق مي‌‌کند، لکن همانطور که گفتيم سنت خدا بر این است که امور عالم را از مجراي اسباب طبيعي آن به جريان مي‌‌اندازد. خلقت انسان نيز از همين مجرا است. لذا ممکن است عواملي را خود والدين فراهم کند و نتيجه طبيعي آن؛ معلوليت فرزند باشد و يا ممکن است عوامل ديگر تأثير کند. همچنين ظلم و ستم بندگان نسبت به هم، تبعيض طلبي انسانها در برابر هم، سبب مي‌‌شود که يکي پادشاه و يکي گدا باشد و همه حاکمان دنيا به جز حکومتی که برمجراي قانون خدا باشد، همه آنها طاغوت و حکام جور و در مقابل حکومت خدا هستند و خداوند در اين دنيا به آنها مهلت مي‌‌دهد و در پايان آنها را گرفتار عذاب مي‌‌کند که خود آنها با قدرت طلبي و ظلم و ستم بر بندگان فراهم نموده است.

4- اما مسئله بهشت وجهنم؛ بايد بدانيد که خداوند بشر را در اصل براي بهشت خلق کرده است نه براي جهنم. خداوند بشر را آفريده و علاوه بر نعمت خلقت، نعمت ترقي و تعالي و رسيدن به معرفت و سعادت را نيز در اختيار او قرار داده است. چرا که گفتيم موجودي به نام انسان اين قابليت را دارد، که به کمال برسد.

لکن مطلبي که ممکن است به عنوان يک شبهه مطرح شود که در نامه شما هم آمده اين است که عدّه زيادي از انسانها منحرف و در نتيجه، گرفتار عذاب الهي مي‌‌شوند.

جواب اين نکته نيز اين است که اگر پدري از روي مهر وعطوفت وعشق به فرزندان، سرمايه و برنامه و تمام امکانات و وسائل را در اختيار فرزند گذاشت و گفت از سرمايه خوب استفاده کن، راه خلاف نرو، سرمايه را بيهوده به هدر نده، لکن فرزند با انتخاب و اختيار خود سرمايه را به باد داد و فقير شد، تنها مسئول و معاقَب خود اوست واين وضع را پدر براي او به وجود نياورده، بلکه عين اعمال و رفتار و نتيجه کار خود اوست. از اين جهت خداوند در قرآن کريم مي‌‌فرمايد: «فمن يعمل مثقال ذرّة خيراً يره و من يعمل مثقال ذرة شرّا يره»؛ يعني کسي که به‌‌اندازه سنگيني ذره‌‌اي کار خوبي انجام دهد آن را مي‌‌بيند، و کسي که به همين اندازه کاربدي انجام بدهد خود آن را مي‌‌بيند. يعني بهشت و جهنّم، نتيجه اعمال خود انسان است و کسي که سرمايه را خودش هدر دهد و يا به وسيله آن عاقبتي ناهنجار براي خود بيافريند، بايد خود را مذمت کند، مگر آنکه مجبور باشد، که خداوند حکيم، شخص مجبور را عذاب نمي‌‌کند.

امّا اينطور نيست، بلکه بشر هر کاري انجام مي‌‌دهد با اختيار وانتخاب خود انجام مي‌‌دهد، زيرا هم نعمت عقل دارد و هم اختيار، و علاوه بر همه اينها ازنعمت هدايت الهي به وسيله پيامبران و معصومين(عليهم السلام) برخوردار است.

اکنون با اين تفصيلات، از شما سؤال مي‌‌کنيم که انصافاً، ما بايد از خدا طلبکار باشيم يا بدهکار او هستيم؟ و آيا اگر خوب رفتار کنيم و به نعمت جاويدان الهي برسيم، همين براي هدفمند بودن خلقت کفايت نمي‌‌کند؟ باز اينجا تکرار مي‌‌کنيم که اگر با اين قابليت، خداوند بشر را خلق نمي‌‌کرد‌ آيا جاي اين سؤال نبود که چرا چيزي که مي‌‌توانست موجود شود و به سعادت برسد خداوند اين نعمت را از او دريغ کرد.

5- اما علم خداوند: علم خداوند به اعمال هريک از انسانها با اين خصوصيت است که مي‌‌داند که انسان به اختيار خود چنين کاري را مرتکب مي‌‌شود.
در نتيجه خداوند انسان را مختار آفريده و عقل واختيار به او داده است و نعمت هدايت انبياء الهي واولياء را هم در اختيار او قرار داده است وهيچ کس را خداوند مجبور بر شقاوت نکرده است و معناي اختيار نيز اين است که انسان مي‌‌تواند خوب باشد يا بد و علم خدا هم انسان را مجبور نمي‌‌کند، چون علم خداوند چنين است که خدا مي‌‌داند که فلان شخص به اختيار خود مرتکب جنايت مي‌‌شود.

6- اما قسمت اخير نامه که چگونه زمين و زمان و کوه و درخت، ربط به وجود خدا پيدا مي‌‌کند؟ اگر خود شما کمي دقت و فکر کنيد جواب آن را بدست مي‌‌آوريد.

بيان مختصر این است که شما از وجود دود، به وجود آتش پي مي‌‌بريد و از وجود يک ساختمان زيبا، به وجود يک بنّای ماهر و چيره دست پي مي‌‌بريد. پس فکر کنيد اين عالم را با اين وسعت و اين همه کهکشان و ستارگان ثابت و سيار و اين کوههاي زيبا و عظیم و پر منفعت و درختان و گياهان و اين همه موجودات را چه کسي خلق کرده است؟ آيا از وجود اينها به خالق آنها که خداوند قادر مطلق است پي نمي‌‌بريد.

اميدواريم که با اين جواب مختصر، قانع شده باشید و براي آشنائي مفصل و بهتر مي‌‌توانيد کتب اعتقادي از جمله «عدل الهي» شهيد مطهري و کتابهاي جناب آقاي قرائتي را مطالعه کنيد.

۱,۸۴۲ بازدید

سوالاتی در مورد خدا
در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ & ساعت ۱۶:۵۰

اينجانب به همه چيز اعتقاد دارم ولي مي‌خواهم در مورد خدا بيشتر بدانم و اينكه اصلا خدا چه كسي هست و چي هست؟ از كجا آمده؟ و ......

خداجوئي و خداشناسي، در فطرت انسان مي‌باشد، يعني انسان‌ها ذاتاً به وجود خدا اعتقاد داشته و پيوسته درصدد شناخت وی برآمده‌اند، منتها زماني كه توانسته توسط قرينه‌هايي خداي خود را صحيح بشناسد، به توحيد و يكتاپرستي روي آورده است. اما زمانی كه، درست نتوانسته خداي خويش را بشناسد و حقيقت برايش غيرقابل تشخيص بوده، در جهت پاسخ به نداي خداجويش، يا راه افراط را پيموده و يا راه تفريط را و در نتيجه در اثر تمایل به یک نیروی برتر و احساس وابستگی شدید به او، تحت تأثیر عوامل خیال پردازی به همراه کم اطلاعی آنها و نیز عواملی همچون ترس و احساس ناامنی، راه شرک را در پیش گرفته و به پرستش موجودات دیگر مانند ماه و خورشید و ... روی آورده است، و یا در اثر تفریط در پاسخ به ندای یگانه پرستی درونی همراه با جهل و نادانی، مسیر الحاد را در پیش گرفته‌‌اند.
از نظر اسلام: خداوند کسي است كه انسان مي‌‌تواند با او به گفتگو بنشيند و او را با لفظ تو مخاطب قرار دهد، با او درد دل كند و از او كمك بطلبد. خدايي است كه در زندگي ما حضور دارد، صدای ما را مي‌‌شنود و مشكلاتمان را مي‌‌بيند و تنها اوست كه توان رفع آنها را دارد.

خدا را نمي‌‌توان با چشم سر ديد، بلكه تنها دلهايمان وجودش را تصديق مي‌‌كند و عقلمان با دلايل خود، وجودش را اثبات مي‌‌كند. ما او را تنها با صفاتش مي‌‌شناسيم. چون ما را آفريد، او را خالق مي‌‌ناميم و چون روزيمان را فراهم ساخت، رزاقش مي‌‌گوييم. و آنگاه كه به سخنمان گوش فرا مي‌‌دهد و هر چه را با زبان مي‌‌گوييم يا در دل با خويشتن به آرامي نجوا مي‌‌كنيم او مي‌‌شنود، سميعش مي‌‌ناميم. از آنجا كه تمام عالم، محضر و در منظر اوست و تمام كارهايمان در مقابل ديدگان او روي مي‌‌دهد، بصيرش مي‌‌گوييم. او را قادر گوييم چون قدرتش بسيار و توانش بي حد است. عالم گوييم اش بدان رو كه مخزن تمام علوم اوست و هر كه علمي دارد اوست كه بدو اين علم را ارزاني داشته است. حي و زنده خوانيم اش زيرا زندگي و حيات مخلوقات از اوست.

ما برخي از صفات او را با توجه به مخلوقات درك مي‌‌كنيم مانند خالقيت و رازقيت و ... و برخي ديگر را با توجه و دقت در صفات خداوند و ويژگي منحصر او درمي‌‌يابيم، مانند حيات و علم و... .
خداوند آفريدگاري است مهربان و بخشنده، عالم و توانا، زنده كننده و ميراننده، آنكه نيكان را پاداش مي‌‌دهد و بدكاران را مجازات مي‌‌كند. او كسي است كه از رگ گردن به ما نزديك تر است و ما هيچگاه از حيطه قدرت و حوزه حكومت او توان خارج شدن را نداريم.

او كسي است كه هستي را ايجاد كرد و حيات را در سراسر عالم جاري ساخت. او از بين برنده تاريكيها است. او زيباست و هر آنچه رنگي از زيبايي را دارد از او وام گرفته است. او وجود مطلق است وجودي كه هيچ شائبه عدم در او راه ندارد موجود كاملي است كه به هيچ وجه نقصي در دامش نمي‌‌نشيند. اگر بتوان او را به چيزي در اين دنيا تشبيه كرد بايد گفت او نوري مطلق است كه همه چيز را روشن مي‌‌كند و هر چيزي كه توان روشن گري را يافته است به كمك او چنين گشته است.

قرآن کريم، خداوند را يگانه(به معناي بي‌همتا بودن) و بي نياز از هر چيزي معرفي مي‌‌کند که در سوره توحيد به آن اشاره دارد، در آيات ديگري از قرآن کريم خداوند را داناي مطلق قادر مطلق معرفي مي‌‌کند.
در سوره نور، حقيقت ذات خداوند را چنين معرفي مي‌‌کند: «الله نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكاه فيها مصباح...»؛ خداوند نور آسمانها و زمين است، مَثَل نور خداوند همانند چراغداني است كه در آن چراغي باشد،‌ آن چراغ در حبابي قرار گيرد، حبابي شفاف و درخشنده همچون يك ستاره فروزان...."(نور: 35)
معناى نور: «نور» عبارت است از آنچه كه در ذات و كون خود، ظاهر و روشن باشد، و از نظر اثر بيرونى هم، مظهر و روشن كننده غير خود باشد. اين مفهوم مصاديق گوناگونى دارد كه در شدت و ضعف صدق مفاد آن بر آنها، متفاوت مى‏شوند؛ مثلاً مى‏توان بر خورشيد، اطلاق نور كرد و بر يك لامپ روشن نيز مى‏توان اطلاق نور كرد؛ زيرا هم خورشيد و هم لامپ، در ذات و گوهر خود ظاهر و روشن بوده و هم روشن‏كننده غير خود مى‏باشند؛ ولى روشنى و روشنگرى خورشيد كجا و روشنى و روشنگرى لامپ كوچك كجا؟!
امام صادق(ع) در تصوير حقيقت نوري ذات خداوند چنين مي‌‌فرمايد: «عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ قَالَ ذَاكَرْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فِيمَا يَرْوُونَ مِنَ الرُّؤْيَةِ فَقَالَ الشَّمْسُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نُورِ الْكُرْسِيِّ وَ الْكُرْسِيُّ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نُورِ الْعَرْشِ وَ الْعَرْشُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نُورِ الْحِجَابِ وَ الْحِجَابُ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِينَ جُزْءاً مِنْ نُورِ السِّتْرِ فَإِنْ كَانُوا صَادِقِينَ فَلْيَمْلَئُوا أَعْيُنَهُمْ مِنَ الشَّمْسِ لَيْسَ دُونَهَا سَحَاب‏»؛ صفوان بن يحيى از عاصم بن حميد كه گفت با حضرت صادق(ع) مذاكره نموديم در باب آنچه از ديدن خدا روايت مي‌‌كنند و آن را ياد كرديم حضرت فرمود كه نور آفتاب يك جزو از هفتاد جزو از نور كرسى است كه روشنى كرسى هفتاد برابر آفتاب است و نور كرسى‏ يك جزو از هفتاد جزو از نور عرش است و نور عرش يك جزو از هفتاد جزو از نور حجاب است و نور حجاب جزويست از هفتاد جزو از نور سر. پس اگر راستگو باشند در باب ديدن آن جناب، گو چشمهاى خود را از نور آفتاب پر كنند در حالى كه ابرى نزد آن نباشد كه حائل باشد.

براهين شناخت خدا: 
عمدتاً براي شناخت خدا شش راه وجود دارد که پنج راه عقلي و يک راه فطري مي‌‌باشد
الف) برهان نظم
ب) برهان وجوب وامکان(فقر و غنا)
ج) تغيير و حرکت
د) برهان علت و معلول
ه) برهان صدّيقين
و) راه فطرت و سير درون.
البته براي توضيح هريک از اين راهها بايد کتب اعتقادي در زمينه توحيد را مطالعه کنيد.

در اينجا به دو برهان اشاره مي‌‌شود:
برهان نظم‏
انسان‏هاى خداپرست براى اثبات وجود آفريدگار جهان، دلايل فراوانى را آورده‏اند و روشن‏ترين و قانع‏كننده‏ترين دليل آنها برهان نظم مى‏باشد. چرا كه برهان نظم، عقل و وجدان را قانع و راضى مى‏سازد. به همين دليل، اين برهان، هميشه مورد توجّه دانشمندان و فلاسفه الهى قرار گرفته است.

محورهاى اساسى برهان نظم:
برهان نظم بر دو محور عمده قرار گرفته است:
1. در سرتاسر جهان، آثار و نشانه‏هاى نظم، حساب، قانون و هدف به چشم مى‏خورد.
2. هر دستگاه و مجموعه‏اى كه در آن، آثار نظم، حساب، قانون و هدف باشد، نشان‏دهنده آن است كه سازنده آن از علم و عقل برخوردار بوده است.

اينك به توضيح دو محور فوق توجّه فرماييد:
محور اوّل:
در تمام نقاط اين دنياى وسيع، دستگاه‏ها و سازمان‏هاى منظّم و مرتّبى به چشم‏ مى‏خورد در حالى كه برنامه، حساب و قانون، حتّى بر كوچك‏ترين اجزاى آنها حكومت مى‏كند. موجودات گوناگون جهان، مانند لشكرى بزرگ كه به گروههاى مختلفى تقسيم شده‏اند، با صف‏هاى منظّم و هماهنگى شگرف و عجيبى، زير نظر فرمانده‏اى واحد، به سمت هدف مشخّصى، حركت مى‏كنند.
به عبارت ديگر جهان آفرينش، آشفته و مشوّش نيست، بلكه مى‏بايست موجودات و حوادث در مسير مشخّصى حركت كنند تا سرانجام به هدف نهايى كه دست تقدير براى آنها رقم زده برسند.
به عبارت سوم يك نوع ارتباط و هماهنگى خاصّى در بين تمام اجزا و موجودات عالَم هستى ديده مى‏شود كه با اوّلين نگاه متوجّه آن مى‏شويم. 

برهان وجوب وامکان (فقر و غنا)
يکي از براهين وجود خداوند برهان وجوب و امکان يا فقر و غنا مي‌‌باشد و اين برهان براي همه قابل درک مي‌‌باشد.
وجود خداوند وجود غني مطلق و وجود مخلوقات، فقير و نيازمند هستند. مثلا ما هنگامي که به وجود خود نگاه مي‌کنيم، خود را سراسر نيازمند مي‌‌بينيم هم در اصل وجود و هم در ادامه وجود و هم در رفع نيازمنديهاي زندگي محتاج هستيم و براي رفع نيازمندي‌هاي خود بايد به خارج از وجود خود دست دراز کنيم و به هر موجود مادي که دست دراز کنيم او را نيز فقير و نيازمند مي‌‌يابيم و سراسر عالم امکان توأم با فقر و نيازمندي مي‌‌باشد.
با مشاهده اين نيازها، با يک الهام دروني به اينجا مي‌‌رسيم که در اين جهان منبعي از غنا و بي‌‌نيازي وجود دارد که همگان دست نياز به سوي او دراز مي‌کند و او همان کسي است که خدا مي‌‌ناميم و ازابد و ازل بوده است.
همين برهان وقت در قالب بحث فلسفي مطرح مي‌‌شود به صورت امکان و وجوب بحث مي‌‌شود به اين بيان که وجود دو قسم است وجود واجب و وجود ممکن. وجود ممکنات از خارج از ذات آنها منشأ مي‌‌گيرد ولي هستي واجب الوجود از خود او است.
با توجه به اينکه وجود در موجودات عالم امکان، وجود امکاني هستند و هر ممکن بايد به وجود برسد که هستي او از خود باشد تا بتواند به وجودات ممکن هستي ببخشد.
مثلا سؤال مي‌‌شود که منشأ وجود زيد چه کسي است گفته مي‌شود پدر و مادر زيد به نام عمر و...، همين سؤال راجع به عمرو مطرح مي‌‌گردد و بالاخره اين سؤال پايان ناپذير است تا اينکه به وجود ختم شود که واجب الوجود و هستي او عين ذات باشد و او منشأ همه موجودات عالم مي‌‌باشد.

و باز با توجه به اينکه همه موجودات عالم امکان، حادث هستند، يعني قبلا نبودند و خلق شدند همانطور که مي‌دانيم همه آسمان و زمين و مخلوقات بين اين دو تا و نيز عالم کهکشانهاي گوناگون و منضومه‌‌هاي مختلفي که وجود دارند همه حادثند وقتي به اينها فکر مي‌کنيم اين سؤال پيدا مي‌شود که چه کسي اينها را خلق کرده است اگر بگوئيم موجودي که خود حادث است اينها را خلق کرده است همين سؤال در باره او تکرار مي‌شود واگر بگوئيم خود به خود خلق شده‌‌اند برخلاف عقل و منطق است و غير ممکن است چيزي بدون علت به وجود مي‌آيد وقتي سخن به اينجا رسيد ناچار بايد براي موجودات علت پيدا کنيم که خود حادث نباشد و ازلي باشد تا بتواند اين همه موجودات زيبا و نغز را خلق کند و آن وجود ازلي وواجب الوجود خدا است که از اول بوده و تا آخر هم هست و اينکه حقيقت و کنه ذات خدا چگونه است و ازليت او چگونه مي‌باشد يعني چگونه از اول بوده است مسئله‌است که عقل محدود بشري قدرت درک ان را ندارد لذا در روایات از تفکر به حقيقت ذات خداوند منع شده است.

۱,۸۹۲ بازدید

عنوان «من» در مقابل وجود مطلق خدا، یعنی چه؟
در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ & ساعت ۱۵:۲۳

اگر خداوند، وجود مطلق است، که هست، پس جايگاه من و شما کجاست؟ جايگاه اين جهان کجاست؟ آيا واقعا «من» معني دارد؟ اصلا «من» کجاست؟ «من» کيست؟

«وجود» از مقوله تشکيک (از مباحث فلسفی) است، يعني داراي مراتب مي‌‌باشد، همان طور که نور اين چنين است، مثلا به نور خورشيد، نورگفته مي‌‌شود، به نور لامپ هم اطلاق نور مي‌‌شود و به نور ضعيف شمع نيز نور گفته مي‌‌شود، اما تفاوت بين نور خورشيد و نور شمع زياد است و در حقيقت نورهاي ضعيف، برگرفته از همان نور خورشيد است.

وجود نيز اين چنين است و مرتبه قوي و ضعيف دارد. وجود خداوند، وجود کامل و وجود مطلق است، ولي وجود موجودات ديگر و وجود عالم، مرتبه ضعيفی از مراتب وجود هستند و در حقيقت سايه و تجلي وجود خداوند هستند و هيچ وجودی بدون وجود خداوند دوام نمي‌‌آورد.

وجود خداوند متعال، منزّه از مکان و زمان است، ولی موجودات دیگر وابسته به زمان و مکان می‌‌باشند. جایگاه موجودات دیگر در پرتو تجلّی رحمت خداوند، در قالب زمان و مکان خاص می‌‌باشد و موجودات دیگر وابسته به وجود مطلق خداوند هستند.

 بر همین اساس موجودات دیگر تا زمان معین در مکان خاصی زندگی می‌‌کنند ولی وجود خداوند بدون مکان و زمان همیشه باقی است. «كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ»(قصص:88)

۱,۳۲۶ بازدید