pic
pic

آيت‏‌‌الله بروجردى و تلاشهاى آن بزرگوار زمينه‌ساز انقلاب اسلامى بود

خلاصه خبر :
باز نشر گفتگو با مرجع فقيد جهان تشيع، حضرت آيت الله العظمي فاضل لنکراني(قدس سره) پيرامون شخصيت استاد خويش؛ حضرت آيت الله العظمي بروجردي(قدس سره)

حوزه: با تشكر از حضرت‏‌‌عالى كه قبول زحمت فرموديد و مصاحبه با ما را پذيرفتيد. لطفاً نقش آيت‏‌‌الله بروجردى را در شكوفايى حوزه بيان كنيد.

در پاسخ به اين سؤال در ابتدا بايد نگاهى اجمالى به وضع حوزه در سالهاى قبل از ورود ايشان داشته باشيم. بنده در اين زمينه مطالبى را كه خود شاهد بوده‌‌‏ام و يا شنيده‌‌‏ام، برايتان عرض مى‏‌‌كنم. چنان‏كه از پدرم و ديگران شنيدم، وضعيت حوزه در زمان رضاشاه وضعيت دشوارى بود. روحانيون در فشار عجيبى بودند حتى در پوشيدن لباس. در حوزه قم تنها چند نفر محدود اجازه پوشيدن لباس روحانى داشتند و باقى بايد طبق قانون متحدالشكل، از لباس روحانيت خارج مى‏‌‌شدند.

از اين رو فضلايى كه در مدرسه فيضه بودند، صبحها بين‌‌‏الطلوعين از شهر خارج مى‏‌‌شدند و به باغها پناه مى‏‌‌بردند و در تاريكى شب مجدّداً به حجره‌‌‏هايشان بر مى‏‌‌گشتند. اگر احياناً كسى در حجره مى‏‌‌ماند، بايد طورى وانمود مى‏‌‌كرد كه در حجره كسى نيست. اين شرايط روز به روز سخت‌‌‏تر هم مى‏‌‌شد.

پدرم مى‏‌‌فرمود: ما با عده‌‌‌‌‏اى از دوستان از جمله حضرت امام- رحمة الله عليه- جلسه‌‌‌‌‏اى تشكيل داديم و در آن جلسه بحث اين بود كه اگر كار به جايى برسد كه ما را خلع لباس كنند، وظيفه چيست؟ در نتيجه تصميم گرفتيم كه اگر از لباس هم خارج شديم، وظيفه تحصيل و ارشاد مردم را به هر صورت كه شده، ادامه دهيم.

تضييقات به حدّى بود كه مرحوم آيت‏‌‌الله حائرى- مؤسّس حوزه قم- وقتى در سال 1335 ق رحلت كردند، براى اين شخصيت بزرگ اجازه برپايى مجلس ترحيم ندادند. شنيدم: در همين قم بنا بود مجلسى تشكيل دهند. مأموران رژيم آمدند سماور و دم و دستگاه را بردند و تنها مسمّايى از مجلس ترحيم به عمل آمد.

بعد از مرحوم آيت‏‌‌الله حائرى آيات: حجت، صدر و خوانسارى كه آن زمان از آنان به «آيات ثلاث» تعبير مى‏‌‌كردند، مسئوليت حوزه را بر عهده گرفتند و حوزه در زمان اين بزرگان هم شرايط بهترى از زمان مرحوم حائرى نداشت. با زحمات بسيار و ارزنده اين بزرگان، حوزه از انحلال نجات يافت؛ ولى رشد و ترقى پيدا نكرد؛ زيرا نكته مهم اين بود كه مرجعيت در نجف مستقر بود و در قم فردى كه حتى هم ‏عرض باشد، وجود نداشت. لذا بزرگان حوزه قم به فكر افتادند تا آيت‏‌‌الله بروجردى را كه آن زمان در بروجرد سكونت داشتند، به قم دعوت كنند.

ايشان اگرچه تا زمان مرحوم آيت‏‌‌الله سيد ابوالحسن اصفهانى‏ مرجعيت نداشت ليكن از نظر مراتب علمى اگر نگوييم بالاتر از آيت‏‌‌الله آقاسيد ابوالحسن بود، حتماً كمتر نبود؛ ولى به دليل اقامت ايشان در بروجرد كه يك شهر غيرعلمى و غيرحوزوى بود، شهرت زيادى نداشتند. در عين حال خواص از بزرگان از مراتب علمى ايشان آگاه بودند. علاوه، در زمان مرحوم آيت‏‌‌الله آقاى حائرى ايشان مدت كوتاهى در قم اقامت داشته‏‌‌اند و درس و بحث هم شروع كرده بودند. اين مدت كوتاه دوام نيافت؛ اما خواص به مراتب علمى ايشان پى برده بودند. آشنايى به سوابق علمى و تقوايى ايشان، عده‌‌‌‌‏اى از فضلاى قم را واداشت كه به ايشان بنويسند و از آن بزرگوار بخواهند كه در قم اقامت كنند.

در اين خلال جريان مريضى ايشان پيش مى‏‌‌آيد و براى معالجه به تهران تشريف مى‏‌‌آورند. در مدتى كه در بيمارستان فيروزآبادى تحت معالجه بودند، بزرگان و فضلاى قم به عيادت ايشان مى‏‌‌روند. در اين ديدارها باز مسئله اقامت ايشان در قم مطرح مى‏‌‌شود. تا اينكه ايشان تصميم مى‏‌‌گيرند پس از بهبودى به قم بيايند. بالأخره آن بزرگوار با استقبال باشكوه از طرف علما و مردم وارد قم شدند. امام(رحمة الله عليه) از كسانى بودند كه تلاش بسيار نمودند تا آيت‏‌‌الله بروجردى به قم بيايند. مرحوم پدرم فرمود: پس از ورود آيت‏‌‌الله بروجردى به قم، حاج آقا روح الله خمينى به من فرمود: بالأخره ما آقا را به قم آورديم؛ اكنون نگه داشتن ايشان با شماست.

حضرت امام به دليل احساس وظيفه در قبال حوزه، از هيچ تلاشى به عنوان كمك به آيت‏‌‌الله بروجردى كوتاهى نمى‏‌‌كردند. حتى كارهايى كه به ظاهر در شأن ايشان نبود انجام مى‏‌‌دادند؛ مثلًا تلاش‏ مى‏‌‌كردند براى ايشان پشه‌‌‏بند تهيه و آن را نصب كنند و امثال اينها.

ايشان پس از استقرار در قم دو درس شروع كردند: فقه واصول. غير از آيات ثلاث تقريباً همه بزرگان قم به درس ايشان حاضر مى‏‌‌شدند؛ از جمله حضرت امام. آن بزرگوار سالها در درس آيت‏‌‌الله بروجردى حضور يافتند و مباحث را مى‏‌‌نوشتند. گاهى در درس خارج مطالبى را از آيت‏‌‌الله بروجردى نقل مى‏‌‌كردند كه ما در جاى ديگر نمى‏‌‌ديديم و معلوم مى‏‌‌شد از نوشته‌‌هاى خود ايشان است. درس ايشان از نظر كيفى بويژه فقه به دليل ابتكاراتشان، خيلى جاذبه داشت؛ فوق ‏العاده بود. در ضمن سؤالهاى بعد اين را بيشتر توضيح مى‏‌‌دهم.

در هر صورت حوزه قم به جنب و جوش افتاد. از طرف ديگر حدود يك سال و نيم از ورود ايشان به قم مى‏‌‌گذشت كه مرحوم آيت‏‌‌الله آقا سيدابوالحسن اصفهانى رحلت كردند. من آن زمان يكى، دو سال بود كه طلبه شده بودم. پس از انتشار خبر درگذشت آيت‏‌‌الله آقا سيدابوالحسن اصفهانى، طلبه‌‌‏ها به صورت هيئت عزا به سمت منزل آيت‏‌‌الله بروجردى راه افتادند تا هم به ايشان تسليت بگويند و هم جانشينى ايشان را به طور طبيعى اعلان كنند. يادم هست وقتى وارد منزل آيت‏‌‌الله بروجردى شديم، ديدم امام از اندرونى بيرون آمدند و مانند كسى كه بهترين عزيزش را از دست داده باشد، گريه مى‏‌‌كردند. هيچ‏گاه آن منظره از ذهنم بيرون نمى‏‌‌رود.

بزرگان قم نوعاً براى مرجعيت حضرت آيت‏‌‌الله بروجردى تلاش مى‏‌‌كردند؛ از جمله: حضرت امام و پدر من. البته عده‌‌‌‌‏اى هم به مرحوم آيت‏‌‌الله آقاى حاج آقا حسين قمى نظر داشتند. در هر صورت ديرى نپاييد كه با رحلت آيت‏‌‌الله قمى زمينه اختلاف جزئى هم از بين رفت‏ و مرجعيت مطلق در آيت‏‌‌الله بروجردى تعيّن پيدا كرد؛ چيزى كه تا قبل از ايشان و حتى بعد از ايشان كم‌‌‏سابقه بود. اين در حالى بود كه خود ايشان يك وقت سر درس فرمودند: من براى رسيدن به مرجعيت يك قدم برنداشتم؛ اما يك وقت احساس كردم مرجعيت سراغ من آمده و من مسئول هستم بپذيرم.

بد نيست اينجا قضيه‌‌‌‌‏اى را از مرحوم والد نقل كنم. مرحوم والد به مسجد جمكران خيلى معتقد بودند. فرمودند: من قبل از آمدن آيت‏‌‌الله بروجردى به قم خواب ديدم كه در مسجد جمكران هستم. آن موقع مسجد جمكران حياطى داشت و در وسط آن حياط يك آب‏انبار بود كه بام آن يك متر مرتفع‏تر از حياط مسجد بود. روى همين بام آب‏انبار، منبرى گذاشته بودند و شيخ طوسى(رحمة الله عليه) روى آن نشسته و تمام روى آن بام و كف حياط مملوّ از طلبه بود.

پدرم فرمود: تعبيرم از خواب اين بود كه شخصيتى به قم خواهد آمد و طلاب گرد او جمع خواهند شد و حوزه رونق خواهد گرفت. طولى نكشيد كه آيت‏‌‌الله بروجردى به قم آمدند.

تعبير اينكه چرا شيخ را خواب ديده و آن‏هم در مسجد جمكران، بعدها مشخص شد؛ زيرا مرحوم آيت‏‌‌الله بروجردى به شيخ طوسى و آثار او بسيار اهميت مى‏‌‌داد. وقتى عبارات شيخ را از كتاب خلاف يا مبسوط مى‏‌‌خواند، مثل اين بود كه روايتى از امام معصوم (ع) مى‏‌‌خواند. با احترام و دقت در جزئيات كلمات آن همانند كلمات معصومين (ع). مسجد جمكران هم شايد كاشف از اين باشد كه اصل آمدن ايشان به قم و رسيدن به مقام مرجعيت مطلق با عنايت امام زمان (عج) بوده است.

در هر صورت با استقرار مرجعيت مطلق در ايشان، حوزه قم متحوّل شد؛ به گونه‌‌‌‌‏اى كه نجف را تحت‏الشعاع قرار داد؛ زيرا قم مركز مرجعيت بود و روز به روز فضلاى بيشتر جذب اين حوزه مى‏‌‌شدند.
ايشان به امور ظاهرى حوزه نيز توجه داشتند؛ از جمله مسئله امتحانات را پايه ‏گذارى كردند كه تا آن زمان سابقه نداشت. هيئتى مسئول امتحانات بود. عده‌‌‌‌‏اى از آنان مسئول امتحانات خارج و عده‌‌‌‌‏اى ديگر هم امتحانات سطح را به عهده داشتند و بعد بر اساس اين امتحانات شهريه داده مى‏‌‌شد.

حوزه: مرحوم والد در تشكيلات آيت‏‌‌الله بروجردى چه سمتى داشتند؟
مرحوم والد ما ضمن اينكه جزء اصحاب استفتاى مرحوم آيت‏‌‌الله بروجردى بودند، خيلى مورد اعتماد ايشان بودند. به همين دليل، اگر مرحوم والد در باره مسائل حوزوى و ... نظرى مى‏‌‌دادند يا آيت‏‌‌الله بروجردى از ايشان نظرخواهى مى‏‌‌كرد، ترتيب اثر مى‏‌‌دادند. لذا پدرم براى طلاب واسطه خوبى بود جهت رفع حوائجى كه به آيت‏‌‌الله بروجردى مربوط مى‏‌‌شد. ممكن نبود طلبه‌‌‌‌‏اى مشكلى داشته باشد و به وسيله مرحوم پدرم حل نشود.

مرحوم پدرم در بيت آيت‏‌‌الله بروجردى سمت رسمى نداشت؛ ولى به سبب همين شدت اعتماد نوعاً مورد مشاوره ايشان قرار مى‏‌‌گرفت. داستانى در اين زمينه يادم آمد. مرحوم پدرم به من فرمود: يك وقت در اطراف يزد فردى بهايى به دست مسلمانى كشته شده بود و دادگاه حكم به اعدام قاتل داده بود. بهاييان زياد فعاليت مى‏‌‌كردند تا اين حكم در يزد اجرا شود و آن‏هم در روز نيمه شعبان! طبعاً اجراى حكم‏ بويژه در روز نيمه شعبان براى مسلمانان ننگ بسيار بزرگى بود. روز چهاردهم شعبان خبر به آقاى بروجردى مى‏‌‌رسد.

پدرم فرمود: وارد خانه آقا شدم؛ ديدم آيت‏‌‌الله بروجردى در حياط قدم مى‏‌‌زنند و به شدت ناراحت هستند. علت را پرسيدم. فرمود: مگر نمى‏‌‌دانى آبروى اسلام در خطر است؟ همين امروز به ما خبر داده‏اند كه روز نيمه شعبان مسلمانى را به جرم قتل يك بهايى مى‏‌‌خواهند در يزد اعدام كنند. فرصت براى انجام كارى هم نيست.

 به ايشان گفتم: راه دارد. فرمود: چطور؟ گفتم: همين الآن حاج احمد را بفرستيد تهران پيش شاه تا از او بخواهيد جلو اين اعدام را در روز نيمه شعبان بگيرد. اگر روز نيمه شعبان واقع نشود، بعد مى‏‌‌توان سر فرصت اقدام نمود و اصل قضيه را پى‏گيرى كرد. آيت‏‌‌الله بروجردى آرامش پيدا كرد و فرمود: پيشنهاد خوبى است. فورى حاج احمد را به تهران فرستاد. حاج احمد خواسته ايشان را به شاه رساند. شاه هم دستور داد كه اعدام روز نيمه شعبان اجرا نشود. بعد هم مرحوم آيت‏‌‌الله بروجردى وارد ميدان شد و با فعاليت و تلاش بسيار قاتل را تبرئه كرد.

حوزه: لطفاً در زمينه ويژگيهاى علمى بويژه روش استنباط ايشان توضيح بدهيد.
آيت‏‌‌الله بروجردى از نظر علمى فرد جامعى بود. قبل از پرداختن به اين بعد از شخصيت ايشان، به دو نكته مهم از ويژگيهاى آيت‏‌‌الله بروجردى اشاره مى‏‌‌كنم: پركارى و داشتن حافظه بسيار قوى.
از جهت پركارى، ايشان با اينكه مسئوليتهاى مهمى بر دوش داشت، مطالعه‏‌‌اش فوق ‏العاده بود.

مى‏‌‌فرمودند: هرگاه از كارهاى ديگر خسته مى‏‌‌شوم، مطالعه مى‏‌‌كنم. با مطالعه رفع خستگى مى‏‌‌كنم! نوع مطالعه او هم متنوع بود. مطالعه ايشان منحصر به فقه و اصول و كتب روايى نبود؛ بلكه در تاريخ، رجال و ... مطالعه مى‏‌‌كرد. حتى از اول تا آخر گلستان سعدى را حاشيه زده بود، با اينكه فقيه و مرجع تقليد بود.

داستان عجيبى را خودم از ايشان شنيده‌‌‏ام كه نقل مى‏‌‌كنم: ايشان فرمودند: به سبب همين علاقه به مطالعه انواع و اقسام چيزها، تصميم گرفتم كتاب مثنوى را مطالعه كنم. برنامه را طورى تنظيم كردم كه ظهرها بعد از ناهار و قبل از استراحت دقايقى به مطالعه آن بپردازم. مدتى به مطالعه مشغول بودم تا اينكه يك روز كه از اتاق ناهارخورى به اتاق استراحت مى‏‌‌رفتم تا مثنوى را مطالعه كنم، صدايى را شنيدم كه به من گفت: فلانى، مطالعه مثنوى را رها كن؛ تو را به جايى نمى‏‌‌رساند. از آن به بعد با اينكه به مطالعه مثنوى علاقه داشتم، آن را ترك كردم.

اين را خودم بدون واسطه از ايشان شنيدم. اگر با واسطه مى‏‌‌شنيدم باور آن برايم مشكل بود.
ايشان از نظر حافظه از عجايب روزگار بود. با آنكه پرمطالعه بود، همه آنچه را مى‏‌‌خواند، به خوبى در حافظه نگه مى‏‌‌داشت. شواهد آن بسيار است.

نمونه‌‌‌‌‏اى را مى‏‌‌گويم كه براى خود من اعجاب‏ انگيز بود:
روزهاى پنج‏شنبه و جمعه اول آفتاب، بنده به همراه مرحوم آقا ميرزاحسن نورى، آقا سيد جعفر احمدى (داماد آيت‏‌‌الله بروجردى)، آقا سيد محمدحسن (پسر آيت‏‌‌الله بروجردى) و مرحوم آقا ميرزا مهدى صادقى به خدمت ايشان مى‏‌‌رفتيم. آيت‏‌‌الله بروجردى در باره رجال و اسانيد، مطالبى را به صورت رمز نوشته بودند. ايشان در اين روزها توضيح مى‏‌‌دادند و اين گروه به صورت تفصيلى آنها را در فيشهايى‏ يادداشت مى‏‌‌كردند.

يكى از روزها در باره يك راوى داستانى مفصل نقل كردند. اين داستان با تمام جزئيات حدود نيم ساعت طول كشيد. نقل به گونه‌‌‌‌‏اى بود كه به ذهن من آمد حتماً ديشب در باره اين راوى تصادفاً مطالعه‌‌‌‌‏اى داشته‏اند؛ ولى در پايان داستان فرمودند: من اين جريان را 42 سال قبل در فلان كتاب مطالعه كرده‌‌‏ام.

همه تعجب كرديم از اين حافظه قوى. معمولًا افرادى كه حافظه قوى دارند استعدادشان قوى نيست؛ ولى ايشان از كسانى بود كه بين استعداد و حافظه قوى جمع كرده بود.

مرحوم حاج آقا مصطفى خمينى- رحمة الله عليه- هم از اين لحاظ بى‏‌‌نظير بودند. آن مرحوم بين حافظه قوى و استعداد جمع كرده بودند. انصافاً نابغه‌‌‌‌‏اى بود. خدا رحمتش كند!

از نظر علمى همان‏طور كه عرض كردم، ايشان جامع بودند. مى‏‌‌توان گفت: يك دائره‏المعارف بود و در هر زمينه‌‌‌‌‏اى اطلاعات دقيق داشت. فلسفه و معقول را در اصفهان پيش جهانگيرخان و آخوند كاشى خوانده بود. سر درس كمتر وارد مباحث معقول مى‏‌‌شدند؛ ولى گاهى كه بحث پيش مى‏‌‌آمد، خيلى جالب مانند يك فيلسوف متبحّر در معقولات بحث مى‏‌‌كردند.

در رجال و اسانيد ابتكاراتى داشت. رجال را طبق تحقيقاتش طبقه‏بندى كرده بود. از راه اين طبقه‏بندى در باره افراد داورى مى‏‌‌كرد كه آيا فلان راوى مى‏‌‌تواند از فلان راوى ديگر روايت نقل كند يا نه؟ مثلًا اگر بين اين راوى با راوى قبل از او دو طبقه فاصله وجود داشت، مى‏‌‌فرمود: در اينجا سقطى رخ داده است و امكان ندارد اين فرد بدون واسطه بتواند از آن شخص روايت كند.

اسانيد را نيز تحليل كرده بود؛ به اين صورت كه مثلًا زراره در كتاب كافى چند تا روايت دارد و از چه كسانى نقل كرده است و چه كسانى از او نقل روايت كرده‏اند. مشايخ و تلامذه‏اش را مشخص مى‏‌‌كرد. اين كار نيز نقش مهم در تشخيص روايت مسند از غير آن داشت. چه بسا روايتى كه به ظاهر در وسائل فرضاً به صورت مسند آمده است؛ اما با استفاده از اين روش معلوم شد كه انقطاعى رخ داده است.

در فقه در اين جهت نيز تبحّر خاصى داشت. براى هر مسئله‌‌‌‌‏اى از مسائل فقهى تحقيق جامعى داشت از اقوال علما (شيعه و سنى) آيات مربوط به بحث، روايات، احتمالات در مسئله و بالأخره آخرين نظريه‌‌‌‌‏اى كه خود به آن رسيده بود. مى‏‌‌توان تعبير كرد كه ايشان براى هر مسئله فقهى پرونده‌‌‌‌‏اى خاص تشكيل داده بود حاوى همان مطالبى كه عرض شد. اين كارى بسيار مهم بود از اين شخصيت بزرگ.

ويژگى مهم ايشان در فقه، شيوه استنباطى بود كه به كار مى‏‌‌بست. تا قبل از آيت‏‌‌الله بروجردى اجتهاد و استنباط به همان روشهاى معمولى پيش مى‏‌‌رفت؛ ولى ايشان تحوّلى در شيوه اجتهاد و استنباط به وجود آورد. آن مرحوم افزون بر اينكه به رجال و اسناد اهميت مى‏‌‌داد، تشخيص جوّ صدور حديث را نيز بسيار مهم مى‏‌‌دانست. معتقد بود: احاديث ما شأن نزول دارند و در محيطى صادر شده‏اند كه اقوال و نظريات فقيهان بزرگ اهل سنت حاكم بوده است. اهل بيت ناظر به اين فتاوا سخن گفته‏‌‌اند. سخنان آنان يا در ردّ نظريه‌‌‌‌‏اى است و يا در اثبات آن. بنابراين بايد جوّ مسئله فقهى را به دست آورد تا فهميد كه مقصود از روايت چيست.

من اينجا دو مثال ذكر مى‏‌‌كنم: يكى در باره اينكه شناخت شأن‏ نزول حديث و جوّ صدور آن چه‏ اندازه در فهم درست حديث دخالت دارد و ديگر نمونه فقهى از نقش آن در استنباط در مسائل شرعى.

در باره مثال اول در حديث شريف آمده است: «الجار ثم الدار؛ اول همسايه بعد خانه»؛ مقصود چيست؟ اگر حديث در جوّ بيان مقام و منزلت همسايه در اسلام صادر شده باشد، معنا اين است كه: انسان در مقام رفع حوائج بايد همسايه را بر اهل خانه خويش مقدم بدارد. اگر در جوّ خريدن خانه و مذمت از همسايه بد وارد شده باشد، معناى حديث اين است: اگر خواستيد خانه‌‌‌‌‏اى بخريد، اول دقت كنيد ببينيد همسايه آن خانه خوب هست يا خير؟ اگر خوب بود، خانه را بخريد و گر نه نخريد. اين دو معنا با يكديگر متفاوتند. حال آنكه از نظر جملات و ترجمه ظاهرى در هر دو صورت تغييرى حاصل نمى‏‌‌شود. تنها تعيين‏ كننده يكى از دو معنا، آگاهى از شأن نزول حديث است.

اما مثال در باره نقش آگاهى از شأن نزول در استنباط حكم شرعى، مثالى را از درس آيت‏‌‌الله بروجردى برايتان عرض مى‏‌‌كنم. در حديث آمده: علامت مؤمن چند چيز است؛ از جمله جهر به «بسم الله الرحمن الرحيم». فقها مطابق اين حديث فتوا داده‏اند كه در نمازهاى اخفاتيه مثل نماز ظهر و عصر مستحب است «بسم الله الرحمن الرحيم» بلند گفته شود.

مرحوم آيت‏‌‌الله بروجردى براساس همان شيوه تحقيق در شأن نزول و جوّ صدور، در اين استحباب ترديد مى‏‌‌كردند. ايشان مى‏‌‌فرمودند: اين حديث در جوّى صادر شده كه فتواى فقهاى اهل سنت بر اين بوده است كه در نمازهاى جهريه مانند نماز صبح و مغرب و عشا بايد «بسم‏ الله» را آهسته گفت. بنابراين روايت در مقابل اين فتوا مى‏‌‌خواهد بگويد: در نماز جهريه «بسم الله» را بلند بگوييد و بيش از اين را ثابت نمى‏‌‌كند. اما آيا در نمازهاى اخفاتيه هم مستحب است «بسم الله» را بلند گفت؟ دليل خاصى مى‏‌‌خواهد. مثل اينكه براى امام جماعت دليل داريم كه مستحب است «بسم الله» را بلند بگويد؛ اما در غير امام جماعت به استناد اين حديث نمى‏‌‌توان استحباب را ثابت كرد.

اين نمونه‌‌‌‌‏اى بود از به كارگيرى اين شيوه در اجتهاد و نقش آن در استنباط احكام. مرحوم آيت‏‌‌الله بروجردى انصافاً در ريشه‌‌‏يابىِ تاريخىِ مسئله فقهى و دريافت شأن نزول روايات، بسيار متبحّر بود و براى اين منظور به نقل فتاواى عامه بسيار اهميت مى‏‌‌داد.

حوزه: مرحوم آيت‏‌‌الله بروجردى داراى فضايل و ملكات اخلاقى برجسته‌‌‌‌‏اى بودند. لطفاً دراين باره صحبت بفرماييد.

قبل از صحبت در باره فضايل معنوى ايشان، ابتدا اين نكته را يادآور شوم:
با اينكه مرحوم آيت‏‌‌الله آقا سيد ابوالحسن اصفهانى در قيد حيات بودند، بنده از روى تحقيقى كه كرده بودم، از آيت‏‌‌الله بروجردى تقليد مى‏‌‌كردم. از طرفى مرحوم پدرم به آيت‏‌‌الله بروجردى خيلى نزديك بلكه نزديك‏ترين فرد به او بود. بعد هم كه طلبه شدم و به درس ايشان راه يافتم و تقريرات آن بزرگوار را نوشتم، رفت و آمد من هم به بيت خيلى زياد شد. با اينكه سن من كم بود، به بنده عنايت داشتند. اينها كه عرض شد، از يك طرف و حس كنجكاوى طلبگى هم از طرف ديگر مرا وادار مى‏‌‌كرد كه در رفتار و اخلاقيات آيت‏‌‌الله بروجردى بيشتر دقت كنم. ازاين رو به مطالب بسيار آموزنده و خوبى‏ دست يافتم. به نظر من ريشه همه فضايل ايشان اين بود كه مبدأ و معاد را به گونه‌‌‌‌‏اى معتقد بود كه گويا مى‏‌‌ديد. اين سخن به ظاهر كوچك است؛ ولى در باطن خيلى عميق است.

ذكر همه خصوصيات اخلاقى ايشان الآن نه برايم مقدور است و نه همه‏اش را به ياد دارم. اما تا آنجا كه در ذهن دارم، برايتان نمونه‌‌‏هايى عرض مى‏‌‌كنم:

زهد و ساده‌‌‏زيستى‏
ايشان وجوه شرعى بسيار در اختيار داشت؛ به گونه‌‌‌‌‏اى كه علاوه بر شهريه طلاب قم، شهريه طلاب نجف را نيز مى‏‌‌داد؛ ولى در زندگى داخلى بسيار ساده و زاهدانه بود. در مصارف شخصى، از وجوه شرعى استفاده نمى‏‌‌كرد. مخارج زندگى شخصى خود را از مختصر ملكى كه در بروجرد داشت، تأمين مى‏‌‌نمود و حتى نان منزل را هم از آردى تهيه مى‏‌‌كرد كه از حاصل ملك بروجرد براى ايشان مى‏‌‌فرستادند.

مرحوم پدرم فرمودند: روزى آيت‏‌‌الله بروجردى به من فرمودند: كيفيت نانى كه براى ما مى‏‌‌پزند، خوب نيست. آدرس نانوايى را گرفتم و رفتم تا به نانوا تذكر بدهم كه دقت بيشترى در پخت نان بكند. شكوه آيت‏‌‌الله بروجردى را از كيفيت نان به نانوا گفتم. نانوا گفت: ما مقصر نيستيم. اين آردى را كه بيت ايشان به ما مى‏‌‌دهند، خوب نيست. نان اين آرد بهتر از اين نمى‏‌‌شود. اگر آقا اجازه بدهند، آرد خوب تهيه مى‏‌‌كنم و نان مرغوب براى ايشان مى‏‌‌پزم. آمدم خدمت آيت‏‌‌الله بروجردى پيشنهاد نانوا را مطرح كردم. ايشان فرمودند: اين آرد مال ملك شخصى خودم است و حاضر نيستم آن را تعويض كنم و به همين نان از آرد خودم اكتفا مى‏‌‌كنم.

با اينكه چهار نفر بودند (خود ايشان و عيالشان و يك كلفت و يك نوكر) براى دو وعده اين چهار نفر در شبانه روز تنها شش سير گوشت مى‏‌‌خريدند.

موردى ديگر مرحوم پدرم گفتند: آيت‏‌‌الله بروجردى پادرد داشتند؛ به همين جهت يكى، دو سفر به آبگرم محلات رفتند. در يكى از اين سفرها كه مردم اطراف متوجه شدند، به ديدن ايشان آمدند؛ از جمله عده زيادى از فقرا هم آمده بودند كه آيت‏‌‌الله بروجردى به آنان كمك كند. ايشان ضمن دادن پول به فقرا، دستور فرمودند چند تا گوسفند بخرند و گوشت اينها را بين فقرا تقسيم كنند. پس از كشتن گوسفندان و تقسيم بين فقرا به اندازه نيم ‏كيلو گوشت براى آيت‏‌‌الله بروجردى كنار گذاشته بودند تا يك وعده كباب براى ايشان تهيه كنند. سفره ‏انداخته شد. ماست و خيار را گذاشتند. دو، سه سيخ كباب هم كه از همان گوشت تهيه كرده بودند، خدمت ايشان گذاشتند. فرمود: اين كباب از كجاست؟ گفتند: از همين گوشت مقدارى فقط براى شما درست كرده‏ايم. ايشان فرمود: من اين كباب را نمى‏‌‌خورم؛ اينها را بين فقرا تقسيم كنيد كه آنان بوى آن را شنيده‌‌‏اند. ايشان همان ماست و خيار را تناول كردند.

گاه مى‏‌‌شد طلبه‌‌‌‌‏اى مى‏‌‌آمد خدمت ايشان و اظهار مى‏‌‌داشت: يك دوره كتاب نياز دارم. مى‏‌‌فرمود: هزينه‏اش چقدر مى‏‌‌شود؟ طلبه مى‏‌‌گفت: مثلًا هزار تومان. فورى پرداخت مى‏‌‌كردند. اما وقتى براى خودشان مى‏‌‌خواستند كتابى بخرند، مدتى چك و چانه مى‏‌‌زدند تا به‏ قيمت كمترى بخرند؛ چون مخارج شخصى را از مال خودشان تهيه مى‏‌‌كردند و آن‏هم محدود بود. از اين رو در مضيقه بودند.

دورى از تظاهر
در عين حال كه مرد زاهدى بودند، از تظاهر به تقدس و زهدمآبى اجتناب مى‏‌‌كردند. ظاهر ايشان هيچ بيانگر قدس و زهد ايشان نبود حتى انگشتر كه معمول افراد مقدس است، در دست نمى‏‌‌كردند.

پذيرايى از مهمان‏
مقيد بودند كه خيلى خوب از مهمان پذيرايى كنند. ايشان در سال دو نوبت مهمانى داشت. من در برخى از آنها بودم. دراين مهمانيها از مهمان به گونه‌‌‌‌‏اى پذيرايى مى‏‌‌كرد كه من هنوز نظير آن را نديده‌‌‏ام. پذيرايى‌‌‏كنندگان موظّف بودند به مجرد اينكه چند لقمه از ظرف غذاى مهمان خالى شد فوراً آن را پر كنند تا هميشه بشقاب مهمان پر باشد و معلوم نشود هركس چقدر غذا خورده است كه احيانا خجالت بكشد.

رعايت ادب‏
فوق‏العاده مؤدب بودند. دراين باره دو نمونه را ذكر مى‏‌‌كنم. معمول اين بود كه وقتى خدمت ايشان مى‏‌‌رسيديم، دست ايشان را مى‏‌‌بوسيديم؛ ولى گاهى مانع مى‏‌‌شدند كه دستشان را ببوسيم و هرچه اصرار مى‏‌‌كرديم، فايده نداشت. گاهى نه تنها مانع نمى‏‌‌شدند كه دستشان را جلو هم مى‏‌‌آورند.

اين مسئله براى من تا مدتى سؤال برانگيز شده بود كه سرّ اين كار چيست؟ تا اينكه با تكرار سرّ قضيه را فهميدم و معلوم شد آنگاه كه ما خودمان به اختيار خدمت ايشان مى‏‌‌رسيم، مانع از دست بوسيدن ما نمى‏‌‌شوند؛ ولى آنگاه كه ايشان ما را براى كارى احضار مى‏‌‌كنند، به هيچ وجه اجازه نمى‏‌‌دهند دستشان را ببوسيم؛ زيرا برخلاف ادب مى‏‌‌دانستند كه فردى را احضار كنند و بعد به او اجازه دهند دستش را هم ببوسد. اين دقت ايشان در رعايت ادب براى من بسيار اعجاب‏آور بود.

مورد ديگر را يكى از نزديكان ايشان كه با ما هم نسبتى داشت، براى من نقل كرد. ايشان گفت: روزى به همراه آيت‏‌‌الله بروجردى و فرزندشان به منزل آقا مى‏‌‌رفتيم. دم در كه رسيديم، آقازاده ايشان از من زودتر داخل منزل شد. آقا برگشت و با عصبانيت فرياد كشيد: نمى‏‌‌فهمى ايشان مهمان من هستند؟ چرا جلوتر از ايشان وارد منزل شدى؟

خضوع در برابر زعيم مسلمين‏
پيش از اين عرض كردم: حضرت آيت‏‌‌الله بروجردى به مقام بسيار بى‏توجه بودند. مى‏‌‌فرمودند: من براى رسيدن به مقام مرجعيت يك قدم هم بر نداشته‌‌‏ام. ايشان با تمام لياقت و صلاحيتى كه داشت تا وقتى كه آيت‏‌‌الله آقا سيد ابوالحسن اصفهانى زنده بود، چون زعامت مسلمين به دست ايشان بود، در برابر آن بزرگوار خضوع داشتند و حتى سهم امام را هم براى ايشان مى‏‌‌فرستادند.

حساسيت دينى‏
آيت‏‌‌الله بروجردى در برابر منكر بسيار حساس بودند. اگر مى‏‌‌ديدند خلافى تحقق پيدا مى‏‌‌كند، بسيار ناراحت مى‏‌‌شدند و تا حد امكان در رفع آن مى‏‌‌كوشيدند. در اين مورد نيز چند نمونه را ذكر مى‏‌‌كنم:
از يكى از بستگان ايشان شنيدم: خانمى از اقوام يكى از عروسهاى ايشان به منزل آقازاده آن بزرگوار رفت و آمد مى‏‌‌كرده؛ ولى حجابش را به طور شايسته رعايت نمى‏‌‌كرده است. اين خبر به آيت‏‌‌الله بروجردى مى‏‌‌رسد. ايشان به حدّى عصبانى مى‏‌‌شوند كه بلند مى‏‌‌شوند تا آقازاده را كتك بزنند! فرموده بودند: چرا بايد به خانه پسر من كسى رفت و آمد كند كه حجابش را درست رعايت نمى‏‌‌كند؟
ناراحتى شديد آن مرحوم از حكم اعدام يك مسلمان به دليل قتل يك بهايى، كه نقل كردم، نمونه‌‌‌‌‏اى از حساسيت دينى ايشان است.

روزى ايشان مى‏‌‌خواستند جايى بروند. من هم خدمت ايشان بودم. از در منزل كه بيرون مى‏‌‌آمدند، پيرمرد زائرى جلو آمد و افتاد به پاى ايشان كه اظهار ادب كند. آيت‏‌‌الله بروجردى اين كار را حرام مى‏‌‌دانست و معتقد بود: شرك است. از اين رو شديداً عصبانى شد و عصايش را محكم كوبيد به كمر پيرمرد. در همين حال فرياد مى‏‌‌زد: اين عمل شرك است؛ حرام است و ... بعد چند قدمى كه رفتند، برگشتند و پيرمرد را خواستند. ابتدا با نرمى به او فرمودند: اين كار اشتباه و شرعاً حرام است. بعد دستور دادند به پيرمرد پول بدهند. يادم هست آنچه به دستور آقا براى جبران ناراحتى پيرمرد دادند، بسيار زياد بود.

حوزه: آيت‏‌‌الله بروجردى ديدگاه روشنى در مسائل اجتماعى داشت. لطفاً دراين باره توضيح بدهيد.
به نظر من آيت‏‌‌الله بروجردى با اينكه آخوند قديمى بود و در محيط كوچكى مانند بروجرد بيشتر عمر علمى خود را گذارنده بود، واقعاً آدم روشن‏فكرى بود. آثار روشن‏فكرى ايشان زياد است؛ از جمله:
اعزام مبلّغ به خارج‏
مى دانيد تا آن زمان اعزام مبلّغ به خارج از كشور هيچ مرسوم نبود.

ايشان به اين امر اهتمام نشان دادند و به اروپا و آمريكا و ... مبلّغانى فرستادند. تأسيس مركز مهمى مانند مسجد هامبورگ در همين زمينه است. وجود چنين تفكرى در آن زمان دليل بر روشن‏فكرى و آينده‏نگرى ايشان است.

حوزه: افرادى را كه ايشان به خارج مى‏‌‌فرستادند، معلومات غيرحوزوى هم داشتند؟
بله؛ ايشان دقت داشتند افرادى را بفرستند كه از هر جهت واجد شرايط باشند. در مورد فرستادن مبلّغ به اروپا در ابتدا پدرم آقاى محمدى گلپايگانى را كه اكنون رئيس دفتر مقام رهبرى است، فرستادند. ايشان، هم فاضل بود و هم روشن‏فكر و هم اهل قلم. پس از مدتى كه ايشان برگشتند و نتوانستند آنجا بمانند، به لحاظ همين دقت در افراد تا مدتى آيت‏‌‌الله بروجردى كسى را كه واجد شرايط باشد، نيافته بودند.

در اين مورد با مرحوم پدرم مشورت مى‏‌‌كنند. پدرم مى‏‌‌گويد: اين موضوع نياز به تفكر دارد. مرحوم پدر اين قضيه را با من در ميان گذاشتند. بنده عرض كردم: به نظر من آقاى محققى شايستگى اين كار را دارد. ايشان استاد دانشگاه بود و مرد بسيار روشن و آشنا به علوم روز و متديّن. علاوه بسيار خوش‏قيافه و خوش‏بيان بود. در تهران سكونت داشت و گاهى به قم مى‏‌‌آمد و براى طلبه‌‌‏ها درس هيئت مى‏‌‌گفت. از قبل با هم ارتباطى داشتيم. به تهران رفتم و مسئله را با آقاى محققى در ميان گذاشتم. خلاصه، ايشان را راضى كردم براى رفتن به آلمان.

مرحوم پدرم نتيجه را به آقاى بروجردى گفتند. ايشان هم خوشحال شدند و فرمودند: من بايد آقاى محققى را ببينم. آقاى محققى خدمت‏ ايشان آمدند و پس از توصيه‌‌‏هاى ايشان روانه هامبورگ شدند و بسيار هم موفق بودند. مسجد هامبورگ به دستور آيت‏‌‌الله بروجردى و به دست ايشان تأسيس شد و هم اكنون از مراكز مهم اسلامى است.

وحدت مسلمين‏
موضوع ديگر كه بيانگر روشن‏فكرى آيت‏‌‌الله بروجردى است، توجه خاص ايشان به مسئله وحدت مسلمين بود. پشتيبانى آيت‏‌‌الله بروجردى از دارالتقريب كه به منظور ايجاد وحدت به وجود آمده بود، بسيار چشم‏گير بود. مرحوم آقا شيخ محمدتقى قمى- عضو شيعه دارالتقريب- همواره با آيت‏‌‌الله بروجردى تماس داشت و از ايشان رهنمود مى‏‌‌گرفت. علاوه بر اين ايشان ملاقاتهايى با شخصيتهاى مصرى داشت و نامه‌‌‏هايى با آنان ردّ و بدل مى‏‌‌كرد كه در رساله التقريب، نشريه دارالتقريب منتشر مى‏‌‌شد.

 به همّت ايشان زمينه وحدت، به گونه‌‌‌‌‏اى مساعد شد كه شيخ شلتوت رئيس جامع الأزهر فتواى بى‏سابقه خود را مبنى بر جواز عمل به فقه شيعه را صادر كرد.

از طرف ديگر ايشان خيلى نسبت به اهل بيت (ع) ارادت داشت؛ ولى براى حفظ وحدت اجازه نمى‏‌‌داد كسى به مقدسات اهل سنت اهانت كند. از باب نمونه، يكى از علماى قم به نام آقاى وكيلى، منظومه‌‌‌‌‏اى در دو جلد در فقه نوشته بود. انصافاً هم زحمت كشيده بود و از اول فقه تا به آخر آن را خيلى خلاصه، به نظم در آورده بود.

جلد اول را كه چاپ كرد، براى مرحوم آيت‏‌‌الله بروجردى آورد.

ايشان با همان شوقى كه به مطالعه داشتند و هرگاه كتاب تازه‌‌‌‌‏اى خدمتش مى‏‌‌دادند همه چيز را كنار مى‏‌‌گذاشتند و آن كتاب جديد را مطالعه مى‏‌‌‌‌كردند، شروع كردند به مطالعه اين كتاب. مؤلف در بيت دهم و يازدهم به خلفا توهين كرده بود. ايشان فرمودند: حالا در اين شرايط وقت اين حرفها است؟ آن‏هم به صورت مكتوب در يك اثر شيعى؟ عرض كرد: چه بايد بكنم؟ فرمودند: اين بيت شعر را حذف كنيد؛ آنگاه مجدّداً آن ورق را چاپ كنيد و بچسبانيد. مخارج آن‏هم به عهده من.

اين جريان كه خود شاهد بودم، نشانگر شدت اهتمام ايشان به مسئله وحدت مسلمين است؛ با اينكه ولايتش نسبت به اهل بيت (ع) فوق‏العاده بود. از باب نمونه، مى‏‌‌دانيد ايشان تا همين آخر عمر حتى قرآنهاى خط ريز را بدون عينك مى‏‌‌خواندند. يك وقت علت اين امر را از ايشان پرسيدم. فرمودند: دهه محرمى بود و من به چشم‏درد مبتلا بودم. در منزل روضه‏خوانى داشتيم و دسته‌‌‏هاى عزادارى به صورت سينه‏زنى به منزل ما مى‏‌‌آمدند. مرسوم بروجرديها اين است كه خود را آغشته به گل مى‏‌‌كنند. هيئت گل‏آلود وارد منزل ما شد. در اين هنگام گويا به من الهام شد كه از اين گلها مقدارى به چشم بمالم. مقدارى گل با انگشتم از بدن يكى از عزاداران برداشتم و به چشمهايم ماليدم. از آن به بعد اصلًا عارضه‌‌‌‌‏اى در چشمم احساس نكرده‌‌‏ام و از بينايى خوبى هم برخوردارم.

حوزه: لطفاً درباره مواضع سياسى آيت‏‌‌الله بروجردى در برابر دستگاه و جريانهاى سياسى آن روزگار كه اكنون از جريانهاى مبهم زندگى ايشان است، توضيح بدهيد.

مرحوم آيت‏‌‌الله بروجردى بر خلاف آنچه برخى مى‏‌‌پندارند، در برابر رژيم شاه به مقدار تشخيص و در حد توان مبارزه مى‏‌‌كرد. هرجا خلافى تشخيص مى‏‌‌داد، موضع‏گيرى مى‏‌‌كرد و مثمر ثمر هم بود. از باب نمونه، موضع‏گيرى ايشان در برابر تغيير خط است كه انصافاً مى‏‌‌توان گفت كه اين اقدام، از خدمات بزرگ آيت‏‌‌الله بروجردى است. رژيم شاه تصميم گرفته بود خط را از فارسى به لاتين تغيير بدهد. مقدمات آن را هم انجام داده بود. با تبليغات، زمينه را به خيال خود آماده كرده بود.

مرحوم آيت‏‌‌الله بروجردى وقتى متوجه شد با آن روشن‏بينى كه داشت، فرمود: هدف اينان از تغيير خط دور كردن جامعه ما از فرهنگ اسلامى است. من تا زنده‌‌‏ام اجازه نمى‏‌‌دهم اين كار را عملى كنند؛ به هرجا كه مى‏‌‌خواهد منتهى شود. موضع سخت ايشان باعث شد نتوانند مانند تركيه خط را تغيير بدهند.

نمونه ديگر اينكه از جمله حركتهاى سياسى آن مرحوم موضع‏گيرى در برابر اصلاحات ارضى شاه بود. ايشان با ارسال نامه‌‌‌‌‏اى به مجلس، قانون اصلاحات ارضى را متوقف ساختند. شاه طىّ پيغامى، منافع اصلاحات ارضى را برشمرده بود و گفته بود: ممالك ديگر هم اين كار را كرده‏اند. ايشان در پاسخ فرموده بودند: در جاهاى ديگر كه اصلاحات ارضى شده، اول جمهورى شده، بعد اصلاحات.

شاه در كتاب انقلاب سفيد به مخالفتهاى آيت‏‌‌الله بروجردى با نقشه‌‌‏هاى دستگاه اشاره كرده و نوشته است: قانون اصلاحات ارضى سير خود را طىّ مى‏‌‌كرد تا به مرحله عمل برسد. يكى از مقاماتى كه از اصلاحات دنيا اطلاعى نداشت، نامه‌‌‌‌‏اى به مجلس نوشت و جلو اين كار را گرفت.
اين موضع ايشان در برابر اصلاحات، براى رژيم شاه بسيار ناگوار بود. به عقيده من همين مخالفت منتهى به مرگ آيت‏‌‌الله بروجردى‏ شد. حدس نزديك به يقين دارم كه ايشان به مرگ طبيعى از دنيا نرفته است؛ بلكه توطئه رژيم شاه بود كه به وسيله برخى از دكترها اجرا شد.

حوزه: اگر صلاح مى‏‌‌دانيد، موضوع ايشان را در برابر آيت‏‌‌الله كاشانى و فداييان اسلام تشريح كنيد.

بنده دراين مورد از ذكر جزئيات معذورم؛ ولى به طور كلى مطالبى را عرض مى‏‌‌كنم. بيت و تشكيلات مرحوم آيت‏‌‌الله كاشانى- با آن قداستى كه ما براى شخص ايشان قائل هستيم- با مرحوم آيت‏‌‌الله بروجردى شديداً مخالف بودند و حتى عليه آيت‏‌‌الله بروجردى كار مى‏‌‌كردند؛ در حالى كه هيچ مجوّز شرعى نداشتند. بايد گفت: خود آيت‏‌‌الله كاشانى يا در جريان نبود يا اينكه چه بسا ذهن ايشان را هم تا حدودى منحرف كرده بودند.

اما در مقابل، مرحوم آيت‏‌‌الله بروجردى خدمات زيادى به آيت‏‌‌الله كاشانى كردند؛ از جمله اينكه پس از شكست دكتر مصدق و آيت‏‌‌الله كاشانى، دستگاه تصميم به محاكمه و اعدام آيت‏‌‌الله كاشانى داشت. اين چيزى بود كه آن روزها قرائن به خوبى نشان مى‏‌‌داد. تنها كسى كه از موضع قدرت به مخالف برخاست، آيت‏‌‌الله بروجردى بود. حتى برخى افراد مخالفتهاى تشكيلات آيت‏‌‌الله كاشانى را به آيت‏‌‌الله بروجردى گوشزد كردند؛ اما ايشان در پاسخ فرمودند: من همه اينها را مى‏‌‌دانم؛ ولى اجازه نمى‏‌‌دهم مجتهدكشى باب شود. آن‏قدر پافشارى كردند تا جلو مسئله را گرفتند.

نمونه ديگر اينكه مرحوم آيت‏‌‌الله كاشانى در اين اواخر، زندگى بسيار تلخى داشت. حتى براى امرار معاشش هم در مضيقه بود؛ ولى مرحوم آيت‏‌‌الله بروجردى به ايشان كمكهاى مادى درخور توجهى مى‏‌‌‌‌كرد.

اين قضيه را من از مرحوم آيت‏‌‌الله كاشانى با واسطه شنيده‌‌‏ام كه فرمود: دوازده هزار تومان بده‏كار شده بودم و متحير بودم چگونه آن را بپردازم. در اين فكر بودم كه در منزل را زدند. در را كه باز كردم، ديدم شخصى از طرف آيت‏‌‌الله بروجردى پاكتى را برايم آورده است. وقتى پاكت را باز كردم، ديدم دوازده هزار تومان داخل پاكت است.

آن وقتها دوازده هزار تومان، پول بسيارى بود. در هر صورت آيت‏‌‌الله بروجردى به آيت‏‌‌الله كاشانى عنايت داشت؛ اگرچه آيت‏‌‌الله كاشانى برخورد خوبى با آيت‏‌‌الله بروجردى نداشت.

در باره فداييان اسلام هم به صورت كلى مطلبى را عرض مى‏‌‌كنم. همان‏طور كه گفتم: بيت آيت‏‌‌الله كاشانى نسبت به آيت‏‌‌الله بروجردى نظر مخالف داشت. فداييان اسلام با اينكه افراد مؤمن و داراى هدفى مقدّس بودند، تحت تأثير بيت آيت‏‌‌الله كاشانى قرار گرفته بودند. به دليل تحريكات از ناحيه تشكيلات آيت‏‌‌الله كاشانى، اينان در برابر آيت‏‌‌الله بروجردى و حوزه خيلى بد عمل مى‏‌‌كردند؛ به طورى كه قضاوت عمومى اين بود كه اينان مخالف حوزه و آيت‏‌‌الله بروجردى هستند. طبعاً در ذهن آيت‏‌‌الله بروجردى اين بود كه اينان با حوزه و مرجعيت مخالفند. اين امر، باعث مسائل جزئى ديگر شده بود. در هر صورت به نظر من كه شاهد جريانات بودم، اين فداييان اسلام بودند كه با درست عمل نكردن، خود را مخالف آيت‏‌‌الله بروجردى وانمود كردند. طبيعى است كه چنين عملى عكس‌‌‏العملهايى را هم به دنبال خواهد داشت.

حوزه: نظر حضرت آيت‏‌‌الله بروجردى درباره ولايت فقيه چه بود؟

آيت‏‌‌الله بروجردى در قم بحث ولايت فقيه را مستقلًا مطرح نكردند؛ ولى نظر ايشان همانند امام بر ولايت مطلقه براى فقيه بود. شاهدم اين است كه ايشان هنگام تأسيس مسجد اعظم ناچار شدند حياطى را كه وضوخانه آستانه و در كنار آن بقعه‌‌‏هايى بود و دراين بقعه‌‌‏ها قبرهايى وجود داشت، خراب كنند و جزء صحن مسجد اعظم قرار دهند. ايشان وضوخانه و بقعه را- بدون از بين بردن اصل قبرها- خراب كردند و جزء مسجد اعظم قرار دادند. كسى به ايشان اعتراض مى‏‌‌كند: حياط مربوط به آستانه است و بقعه‌‌‏ها مربوط به ديگران؛ شما به چه مجوّزى آنها را تصرف كرديد؟ ايشان لبخندى مى‏‌‌زنند و مى‏‌‌فرمايند: «معلوم مى‏‌‌شود اين آقا هنوز ولايت فقيه درست برايش جا نيفتاده است.» معناى سخن ايشان اين است كه: فقيه ولايت مطلقه دارد. كارى را كه مصلحت ببيند به حكم اين ولايت انجام مى‏‌‌دهد.

حوزه: لطفاً در بار رابط امام با آيت‏‌‌الله بروجردى كه ظاهراً درابتدا خيلى خوب بوده است؛ ولى در آخر به سردى گراييده، اگر ممكن است توضيح بدهيد.

به نظر من رابطه بين آيت‏‌‌الله بروجردى و حضرت امام به جز مدت اندكى آن‏هم به سبب سوء تفاهمى كه پيش آمده بود و بعد هم رفع شد، هميشه در حد بسيار خوبى بوده است. براى اين امر دليل دارم كه اينك عرض مى‏‌‌كنم:

همان‏طور كه اشاره كرديم، امام در دعوت از آيت‏‌‌الله بروجردى به قم بيش از همه بزرگان نقش داشت. براى مرجعيت آيت‏‌‌الله بروجردى بويژه بعد از وفات مرحوم آيت‏‌‌الله آقاسيد ابوالحسن اصفهانى تلاش‏ بسيار كرد و در نامه به علماى شهرستانها ايشان را به عنوان مرجع معرفى مى‏‌‌كرد. امام جزء كسانى بود كه به طور فعال در درس آيت‏‌‌الله بروجردى شركت مى‏‌‌كردند. رابطه‏شان با آيت‏‌‌الله بروجردى بسيار نزديك بود و آيت‏‌‌الله بروجردى هم به ايشان فوق‏العاده احترام مى‏‌‌گذاشت.

به عنوان نمونه، آيت‏‌‌الله بروجردى دستور داده بودند: يك منشى معمّم و خوش‏خط برايشان پيدا كنند. پس از گشتن بسيار، فردى را خدمتشان معرفى كرده بودند. فرموده بودند: بيايد تا من از نزديك او را ببينم. وقتى اين شخص خدمت آيت‏‌‌الله بروجردى مى‏‌‌رسد، امام هم آن‏جا حضور داشته‏اند. اين آقا در اين جلسه بالادست امام مى‏‌‌نشيند. بعد كه آن شخص رفته بود، حضرت آيت‏‌‌الله بروجردى فرموده بودند: من اين منشى را نمى‏‌‌خواهم. علت آن را پرسيده بودند؛ فرموده بودند: كسى كه بالادست حاج آقا روح الله بنشيند، به درد من نمى‏‌‌خورد. اين بيانگر شدت احترام ايشان به حضرت امام بود.

شخصى در بيت آيت‏‌‌الله بروجردى رفت و آمد داشت و خيلى هم به ايشان نزديك بود. حضرت امام نظرشان اين بود كه وجود او براى مرجعيت آيت‏‌‌الله بروجردى نه تنها مفيد نيست كه مضر است و صلاح مى‏‌‌ديدند كه اين فرد نباشد. اين شخص به لحاظ نزديكى با آيت‏‌‌الله بروجردى، افرادى را تحريك كرده بود تا خدمت آيت‏‌‌الله بروجردى از امام سعايت كنند و چنين بنمايانند كه امام با مرجعيت و موقعيت آيت‏‌‌الله بروجردى موافق نيست. من هم آن افراد را مى‏‌‌شناسم و هم نحوه تحريك آنان را مى‏‌‌دانم؛ ولى ذكر آن را صلاح نمى‏‌‌دانم. طبعاً اين سعايتها بى‏تأثير نبود و احترامها از جانب آيت‏‌‌الله بروجردى كم‏ شد. امام هم رفت و آمد خود را به منزل ايشان خيلى كم كردند و كم‏كم درس ايشان هم نيامدند.

اين برخورد تنها در ظاهر بود. حضرت امام عقيده‏اش به شخص آيت‏‌‌الله بروجردى و موقعيت ايشان هيچ تغييرى نكرده بود. امام حفظ موقعيت آيت‏‌‌الله بروجردى را شرعاً لازم مى‏‌‌دانست. شاهد بر اين، قضيه‌‌‌‌‏اى است كه مرحوم آقاى اشراقى برايم نقل كرد. ايشان كه از دوستان قديمى من بود و مدتى هم با مرحوم حاج آقا مصطفى خمينى سه نفرى مباحثه مى‏‌‌كرديم، گفتند: تازه با امام وصلت كرده بودم. تابستان بود و حضرت امام براى ييلاق به همدان رفته بودند.

همان وقتى كه به حسب ظاهر روابطشان با آيت‏‌‌الله بروجردى خوب نبود، من براى ديدن ايشان به همدان رفتم. با خودم فكر كردم: حالا كه امام قدرى از آيت‏‌‌الله بروجردى رنجش خاطر دارد، بد نيست انتقادى از آيت‏‌‌الله بروجردى بكنم. تا شروع كردم به صحبت كردن، امام قيافه‏اش را درهم كشيد؛ سرش را پايين انداخت و بعد سرش را بلند كرد و گفت: آقاى اشراقى، من به كسى اجازه نمى‏‌‌دهم به زعيم مسلمين اهانت كند؛ هركس و در هر مقامى كه باشد.

معلوم شد مبناى امام در حب و بغضها با آنچه ما داريم، فرق مى‏‌‌كند. وقتى با دامادش آن‏هم تازه‏داماد و بزرگ‏ترين، اين‏گونه برخورد كند، برخوردش با ديگران معلوم است.

از آن طرف كدورتى كه براى آيت‏‌‌الله بروجردى نسبت به امام پيش آمده بود نيز طولانى نبود. مدتى بعد ايشان فهميده بودند كه براى امام سعايت شده و آن‏طور كه برخى گفته بودند، نيست. لذا برخورد ايشان هم فرق كرد. به عنوان مثال، حدود سه سال قبل از وفات آيت‏‌‌الله‏ بروجردى، حضرت امام در تابستان به كرج رفته بودند. يك روز آقاى اشراقى به من گفتند: فلانى! ميل دارى با هم برويم كرج خدمت حاج آقا؟ گفتم: بله. بعد ايشان گفت: چطور است به آيت‏‌‌الله بروجردى هم بگوييم: ما پيش حاج آقا مى‏‌‌رويم. گفتم: اين هم خوب است.

به اتفاق ايشان خدمت آيت‏‌‌الله بروجردى رفتيم و عرض كرديم: مى‏‌‌خواهيم خدمت حاج آقا روح‏الله برويم و احوالشان را بپرسيم. ايشان خيلى خوشحال شدند. فرمودند: حتماً از قول من هم خدمت ايشان سلام برسانيد و احوال‏پرسى كنيد و از طرف من بگوييد كه اگر كارى داشته باشند، برايشان انجام دهيم. ضمناً مبلغ قابل توجهى به آقاى اشراقى دادند و فرمودند: اين مبلغ را هم به ايشان بدهيد. اين قضيه به خوبى نشان مى‏‌‌دهد آن كدورت سابق برطرف شده است.

به هرحال ما خدمت امام رسيديم؛ سلام آيت‏‌‌الله بروجردى را به ايشان رسانديم و پول را تقديم كرديم. ايشان هم خوشحال شدند. ناهار ظهر هم به اصرار حضرت امام خدمتشان ماندم و بعد از ظهر كه خواستم برگردم، شخصى آمد به ديدن امام كه با من هم آشنايى داشت. مرا دعوت كرد به خانه‏اش بروم. اما نمى‏‌‌پذيرفتم. امام فرمود: شما بپذير؛ من هم شب مى‏‌‌آيم آنجا پهلوى شما. آن شب تا صبح خدمت حضرت امام بوديم.

حوزه: استاد، در پايان اگر توصيه‌‌‌‌‏اى براى ما و ديگر طلاب عزيز داريد، بفرماييد.

نكته‌‌‌‌‏اى كه همواره موجب نگرانى من و دوستان دست‏اندركار مسائل حوزه شده، اين است كه متأسّفانه مسائل اخلاقى شايسته يك طلبه و روحانى، در حوزه روز به روز سير نزولى دارد. به مسائل اخلاقى توجه نمى‏‌‌شود. شايد منشأ آن غرور پيروزى در انقلاب‏ اسلامى باشد كه دامن‏گير شده است. به جاى اينكه به شكرانه اين نعمت بزرگ الهى سعى كنيم خودمان را روز به روز بيشتر با مسائل اسلام بويژه آنچه در شأن يك روحانى است منطبق سازيم، متأسّفانه فاصله بيشتر مى‏‌‌شود.

به طلاب عزيز توصيه مى‏‌‌كنم كه از مطالعه در زندگى شخصيتهايى مانند مرحوم آيت‏‌‌الله بروجردى، هدف تربيتى را دنبال كنند؛ نه صرفاً اطلاع بر حالات و خصوصيات آيت‏‌‌الله بروجردى. آن مرد بزرگ را اسوه خود قرار دهند؛ درس خواندنش را، مطالعه و تحقيقش را (كه حتى يك ساعت عمر خود را به بطالت نگذراند) زهدش را، اهتمام به فضايل اخلاقى و ... كه شمّه‌‌‌‌‏اى از آن را در اين گفتگو بيان كردم.

از شما هم كه به اين فكر افتاديد و براى ايشان ويژه‌‌‏نامه‌‌‌‌‏اى ترتيب داديد تا گوشه‌‌‌‌‏اى از فضايل و شخصيت اين مرد بزرگ را نشان بدهيد و با اين كارتان علاوه بر آگاهى دادن به طلاب و جلوگيرى از تحريف چهره اين عالم بزرگ قصد ارزش‏دهى به خدمات ايشان را داريد، به سهم خودم بسيار سپاس‏گزارم. اين عمل شما خدمتى است هم به حوزه و هم به مرجعيت و هم به شخصيت مرحوم آيت‏‌‌الله العظمى بروجردى.

طلاب بايد در مورد شخصيت آيت‏‌‌الله بروجردى توجه داشته باشند كه آيت‏‌‌الله بروجردى و تلاشهاى آن بزرگوار زمينه‌ساز انقلاب اسلامى بود؛ زيرا آيت‏‌‌الله بروجردى به حوزه قم رشد و شخصيت داد. مبارزات حضرت امام در پرتو اين شخصيت حوزه بود كه به ثمر نشست. اگر نبود اين هويت و عظمت حوزه كه آيت‏‌‌الله بروجردى بدان بخشيده بود، مسلماً انقلاب و حركتى سازنده پاى نمى‏‌‌گرفت.

منبع: سيناي فقاهت: 326.

۱۴۴ بازدید