pic
pic

اصالة الاحتیاط

جلسه 23
  • در تاریخ ۳۰ مهر ۱۳۹۰
چکیده نکات

موضوع بحث: سخن محقق نایینی در انحلال علم اجمالی؛ اشکال مستشکل و پاسخ محقق نایینی(ره)



بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين

موضوع بحث: سخن محقق نایینی در انحلال علم اجمالی؛ اشکال مستشکل و پاسخ محقق نایینی؛

خلاصه کلام محقق نایینی

خلاصه‌ي فرمايش نائيني اين شد كه در مواردي كه ما قبل از علم اجمالي نسبت به يك طرف معيّن علم تفصيلي به تكليف پيدا كنيم يا اماره‌اي قائم شود و يا يك اصلي مثل استصحاب يا اشتغال كه مثبت براي تكليف است حادث شود و بعد از اينها علم اجمالي حاصل شود، اين علم اجمالي «لا يؤثر شيئا».چون قبلاً نسبت به يك طرف معيّن علم تفصيلي بوده و يا اماره بوده، قبلاً تكليف حادث بوده، الآن هم بگوئيم علم اجمالي داريم يا آن نجس است يا يك طرف ديگر، اين علم اجمالي، علم به يك تكليف فعلي حادث و يك تكليف جديد نيست و علم اجمالي در صورتي اثر دارد كه براي ما يك تكليفي را احداث كند. بگوئيم با اين علم يك تكليفي به وجود آمد، و در اين فرض كه قبل از علم اجمالي يكي از اين امور تحقّق پيدا كند، علم اجمالي بعداً براي ما علم به تكليف حادث نمي‌آورد.

و همچنين در عكس مطلب، آنجايي كه بعد از علم اجمالي شما علم تفصيلي به تكليف پيدا كنيد در يك طرف معيّن، يا اماره قائم شود، اينجا مرحوم نائيني فرمودند علم اجمالي سابق انحلال پيدا مي‌كند. علت انحلالش اين است كه در اين فرض در غير از آن موردي كه ما علم تفصيلي پيدا مي‌كنيم، يعني در طرف ديگر، اصل نافيِ تكليف جاري مي‌شود بلا معارضٍ. و علم اجمالي در جايي به قوّت خودش باقي است كه در اطرافش اصول نافيه جاري بشوند و با هم تعارض كنند. اما اگر در يك طرف شما آمديد علم تفصيلي پيدا كرديد ديگر شكي نبود و اصلي جاري نشد، در طرف ديگر اصل نافي جاري مي‌شود بلا معارضٍ.

لذا نائيني تا اينجا نتيجه گرفته اند چه قبل از علم اجمالي و چه بعد از آن، اگر يكي از اين امور خمسه به وجود بيايد، در آنجايي كه قبل از علم اجمالي است اصلاً علم اجمالي علم به تكليف نمي‌شود «ولا يؤثر» در آنجايي كه بعد از علم اجمالي است علم اجمالي علم به تكليف مي‌شود اما منحل مي‌شود، انحلال پيدا مي‌كند به همين بياني كه توضيح داديم و در جلسه‌ي قبل هم مفصّل گفتيم.


بیان اشکال مستشکل و پاسخ آن توسط محقق نایینی در فواید الاصول: مرحوم محقّق نائيني بر حسب آنچه كه در كتاب فوايد الاصول آمده يك «إن قلت» و «قلت»ي را مطرح مي‌كنند كه بايد خوب دقت كرد. لعلّ در اين قلتُ و جواب اشكالي كه مي‌دهند به حسب ظاهر يك مقداري عدول از مطلبي باشد كه قبل از إن قلت مطرح كردند. اين نكته را عرض كنم كه اين تقريرات مثل فوائد الاصول، اجود التقريرات، نهاية الأفكار، چون به قلم خود اين بزرگان نوشته نشده، گاهي اوقات انسان مي‌بيند يك تهافت و يك تنافي وجود دارد بين بعضي از كلمات، اينها را يا بايد حمل كرد بر اينكه مقرّر درست اينجا دقت نكرده و يا بالأخره بايد لبّ كلام نائيني را و آن صاحب تقريرات را از آن درآورد، اين يك نكته‌اي است كه البته بدون ممارست با اين كتاب‌ها نمي‌توان به اين نتيجه‌اي كه عرض مي‌كنم رسید، بايد با اين كتاب‌ها ممارست داشت. حالا اينجا خوب دقت كنيد إن قلت چيست و مستشكل چه مي‌خواهد بگويد؟ بعد هم ببينيم مرحوم نائيني چه جوابي فرمودند.


اشکال: در فرضي كه اول علم اجمالي به وجود آمده و بعد شما علم تفصيلي به تكليف پيدا مي‌كنيد يا اماره‌ي بر تكليف، يا اصل مثبت شرعي يا عقلي بر تكليف در يك طرف معيّن. اشكال مستشكل این است كه اين علم اجمالي كه قبلاً به وجود آمده به وسيله‌ي حدوث يكي از اين امور خمسه منحل نمي‌شود، اين علم اجمالي قبلاً بوجود آمده و قبل از اينكه يكي از اين امور بيايد منجّز بوده، بعد از اينكه يكي از اين امور هم آمد باز به همان حال تنجّز خودش باقي است. فقط يك مورد را ما قبول داريم كه تنجّزش از بين مي‌رود، آنجايي كه يقين پيدا كنيم اين معلوم بالتفصيل به عينه همان معلوم بالاجمال است. اگر ما يقين پيدا كرديم كه اين معلوم بالتفصيل همان معلوم بالاجمال است اينجا ديگر علم اجمالي از بين مي‌رود.

آنجايي كه علم اجمالي داريد يكي از اين دو ظرف نجس است، بعد برايتان روشن بشود آن معلوم بالاجمال شما كه مردّد بين اين دو تا بوده اين ظرف است، در ظرف ديگر احتمال هم نمي‌دهيم و علم اجمالي از بين مي‌رود. حالا اگر با حدوث علم به تكليف، الآن علم اجمالي دارم يكي از اين دو ظرف نجس است، حالا بيّنه قائم شد بر اينكه اين ظرف نجس است، احتمال مي‌دهيم كه متعلّق اين، يك چيزي باشد غير از متعلّق آن معلوم بالاجمال، يعني باز مي‌گوئيم احتمال دارد هنوز طرف ديگر نجس باشد. مستشكل مي‌گويد تا مادامي كه شما يقين پيدا نكنيد به اينكه متعلّق معلوم بالتفصيل همان معلوم بالاجمال است آن علم اجمالي قبلي به حال خودش باقي و منجّز است و وجهي براي انحلال نيست.


مستشكل به نائيني مي‌گويد ، ما يك موردي را كه خود شما هم قبول داريد در اين مورد انحلال نيست مثال مي‌زنيم و شما در محلّ بحث هم بايد بگوئيد انحلالي وجود ندارد. آن مورد چيست؟ مي‌گويد اگر يكي از اين دو ظرف كه علم اجمالي داريم كه يكي از اين دو تا نجس است، حالا بعد از علم اجمالي «وقعت قطرة دمٍ في أحدهما المعيّن» حالا در يكي از اين دو تا يك قطره خون بيفتد، مستشكل مي‌گويد «لا إشكالَ» و خود شما نائيني هم قبول داريد كه اينجا انحلال به وجود نمي‌آيد، علم اجمالي سر جاي خودش ايستاده، درست است الآن اين خون در اين ظرف افتاد، اما هنوز ما احتمال مي‌دهيم طرف ديگر متعلّق معلوم بالاجمال باشد. در اينجا چطور انحلال بوجود نمي‌آيد؟ در اينجايي كه يك سبب حادث براي نجاست در يك طرف معيّن ايجاد مي‌شود شما و همه مي‌گويند در اينجا علم اجمالي انحلال پيدا نمي‌كند، در ما نحن فيه هم همينطور باشد، ديگر نمي‌آئيم بگوئيم حالا يك سبب جديدي آمده، مي‌گوئيم دو طرف هست و يك طرفش علم پيدا كردند به اينكه نجس است، من دون حدوث سبب جديد، يا اماره قائم شد بر اينكه نجس است، من دون حدوث سببٍ جديد، در ما نحن فيه هم نبايد تنجز اين علم اجمالي از بين برود و انحلالي در كار نيست.

پس خلاصه‌ي اشكال اين شد كه لا وجه للإنحلال؛ البته عرض كردم محل اشكال مستشكل در جايي است كه قبلاً علم اجمالي بوده و بعد يكي از اين امور خمسه حادث مي‌شود. با حدوث يكي از اين امور علم اجمالي از بين نمي‌رود، انحلال پيدا نمي‌كند إلا اينكه يكي از اين امور كه حادث شود يقين كني متعلّق بعينه همان متعلّق معلوم بالاجمال است.


پاسخ محقق نائيني:در جواب، مرحوم محقق نائيني، ولو اينجا به حسب عبارت فوائد الاصول اول يك عبارتي را آوردند كه به نظر من لازم نبود این را اول ذكر كنند، حالا بياني كه ما مي‌كنيم را دقت كنيد؛ مرحوم نائيني در جواب مي‌فرمايند اول بيائيم تكليف علم اجمالي را از نظر تنجّز و عدم تنجّز روشن كنيم، مي‌فرمايند خود علم اجمالي به عنوان يك صفت قائمه‌ي به نفس عالم موضوعيّت ندارد، در هيچ يك از ادله‌ي تكاليف هم اخذ نشده. علم اجمالي به عنوان يك طريق براي معلوم است، به عنوان يك كاشف است. اگر منكشف تكليف باشد اين علم اجمالي منجّز است. اما در جايي كه منكشف تكليف نيست اصلاً تنجّز معنا ندارد، شما بگوئيد من علم اجمالي دارم يكي از اين دو تا قرمز است، اين علم اجمالي اصلاً نمي‌آيد داخل اين بحث كه آيا منجّزٌ أم لا؟ ما كه در اصول مي‌آئيم بحث مي‌كنيم آيا علم اجمالي منجّز است يا منجّز نيست، جايي است كه آن منكشف يك تكليف باشد. نتيجه این است كه هر جا ما به علم اجمالي به يك تكليف رسيديم آنجا تنجّز است، هر جا با علم اجمالي به تكليف نرسيديم، آنجا علم اجمالي متّصف به تنجّز نمي‌شود. «العلم الاجمالي إذا كان كاشفاً عن تكليفٍ فهو منجزٌ للتكليف» اما در جايي كه علم اجمالي كاشف از تكليف نشد ديگر منجّز نيست. اين مقدمه را بيان مي‌كنند آن وقت مي‌فرمايند «ومع سبق التكليف في بعض الأطراف علي العلم الإجمالي و إن تأخّر العلم به عن العلم الإجمالي يخرج العلم الإجمالي عن كونه طريقاً و كاشف» در جايي كه يك تكليفي واقعاً قبل از علم اجمالي موجود باشد، ولو علم به آن تكليف متأخر از علم اجمالي باشد، يعني شما امروز علم اجمالي پيدا مي‌كنيد به اينكه يكي از اين دو تا نجس است، فردا علم تفصيلي پيدا مي‌كنيد كه اين ظرف پنج روز قبل نجس بوده. اگر پنج روز قبل نجس بوده پس اين ظرف در پنج روز قبل وجوب الاجتناب داشته، شما نمي‌دانستيد. پس پنج روز قبل اين ظرف واجب الاجتناب بوده، پس علم اجمالي كه شما پيدا كرديد بر شما نسبت به اين ظرف تكليفي نمي‌آورد و وقتي تكليفي نياورد منجّزيت معنا ندارد.


مي‌فرمايند علم اجمالي اگر كاشف از يك تكليف جديد شد، يعني با اين علم يك تكليفي بر ما ثابت شد، اين منجّزيت دارد. و در اين مثال مي‌گوئيم الآن علم اجمالي داريم يكي از اين دو ظرف نجس است، بعد علم تفصيلي پيدا مي‌كنيم اين ظرف الف پنج روز پيش نجس بوده، يعني قبل از اينكه علم اجمالي بيايد ما مكلّف به وجوب اجتناب از آن بوديم، پس وقتي علم اجمالي حادث شد، اين علم اجمالي براي ما تكليف جديدي در اين ظرف نياورده است. آن وقت اينجا يك عبارتي دارند مي‌فرمايند «لإحتمال أن يكون المنكشف به قد تعلّق بما سبقت تكليف به» احتمال مي‌دهيم اين علم اجمالي، آن تكليفي كه با آن منكشف مي‌شود، اين هماني باشد كه قبلاً ثابت بوده است.

«ومع سبق التكليف في بعض الأطراف علي العلم الإجمالي» خود تكليف سابق بر علم اجمالي است «وإن تأخّر العلم به عن العلم الإجمالي» ولو علم تفصيلي به اين تكليف مؤخر از علم اجمالي شده «يخرج العلم الإجمالي عن كونه طريقاً و كاشفا» ديگر اين علم اجمالي طريق نيست. چرا؟ «لإحتمال أن يكون المنكشف به قد تعلّق بما سبقت تكليف به» چون احتمال مي‌دهيم آنكه به وسيله‌ي علم اجمالي كشف شده، منكشفُ به علم اجمالي «قد تعلّق بما سبقت تكليف به» قبلاً همان تكليف به او تعلّق پيدا كرده باشد. بعد از اينكه اين مطلب را مرحوم نائيني بيان مي‌كنند، بعد مي‌فرمايند اين مثالي كه شما زديد كه سبب وجوب اجتناب بعد از علم اجمالي حاصل شود، همين مثال قطره‌ي دم كه علم اجمالي داريم يكي از اين دو ظرف نجس است و يك قطره‌ي دم در يك ظرف معيّن قرار مي‌گيرد، نائيني مي‌فرمايد اينجا با شما موافقيم و علم اجمالي اثر خودش را از دست نمي‌دهد و انحلال پيدا نمي‌كند. چرا؟ مي‌فرمايد «لأنّ المنكشف به غير النجاسة الحادثة في المعيّن» چون منكشف به علم اجمالي غير از اين نجاست حادثه در اين طرف معيّن است. شما علم اجمالي داريد يكي از اين دو تا نجس است، علم اجمالي هميشه طرفين دارد، 50 درصد احتمال مي‌دهيد اين طرف باشد و 50 درصد اين طرف باشد. حالا يك قطره دم بيايد در يك طرف معيّن قرار بگيرد، آيا آن 50 درصدي كه نسبت به طرف قبلي بود از بين مي‌رود؟ نه. هنوز هم مي‌گوييد 50 درصد آن طرف نجس است. باز آن نجاستي كه با علم اجمالي كشف كردم 50 درصد اين طرف و 50 درصد آن طرف است. يك نجاست جديد كه سبب آن دم است صد در صد اين طرف است ولي آن نجاست متعلّق علم اجمالي تغيير نكرده، لذا متعلّق آن علم اجمالي «منكشف به» غير از متعلّق اين علم تفصيلي است. وقتي غير از او بود، علم اجمالي اثر خودش را مي‌گذارد و منجّز است و انحلالي هم در كار نيست.


مي‌فرمايند «ومعه كيف يعقل» يعني با اين تغاير، اينكه اين نجاست حادثه غير از آن منكشف به است «كيف يعقل أن تكون النجاسة الحادثة رافعةً لأثر العلم الإجمالي» بعد مي‌فرمايد «بل الأمر بالعكس» يعني علم اجمالي رافع اين اثر نجاست است. يعني علم اجمالي قبلاً هم از اين طرف براي شما وجوب اجتناب آورد و هم از آن طرف. پس دوباره اگر يك قطره خون افتاد در اين ظرف معيّن، اين براي شما وجوب اجتناب جديد نمي‌آورد، چون قبلاً وجوب اجتناب بوده. پس علم اجمالي رافع اثر اين نجاست حادثه است، اين نجاست حادثه اگر علم اجمالي نبود براي شما وجوب اجتناب مي‌آورد، اما حالا كه علم اجمالي هست، حالا كه قبلاً علم اجمالي براي شما تكليف را درست كرده، قبلاً وجوب اجتناب هم از اين طرف و هم از آن طرف آورده، پس اين نجاست حادثه خودش براي شما وجوب اجتناب نمي‌آورد.

نائيني به مستشكل مي‌گويد شما آمديد يك قياس باطل كرديد؛ مي‌فرمايد «قياس حدوث العلم الإجمالي بعد وجود سبب الإجتناب عن المعيّن علي حدوث سبب الإجتناب عنه بعد العلم الإجمالي ليس في محلّه» مي‌فرمايد شما آمديد قياس كرديد ما نحن فيه را، ما نحن فيه اين بود كه قبلاً يك سبب اجتناب در يك طرف معيّن حادث شده، قبلاً علم تفصيلي داريم به اينكه اين نجس است، بعد علم اجمالي به وجود مي‌آيد. شما اين علم اجمالي كه بعد از اين سبب است را قياس كرديد به آنجايي كه سبب اجتناب بعد از علم اجمالي است. و گفتيد همان طوري كه در سبب اجتناب بعد از علم اجمالي، علم اجمالي منحل نمي‌شود ، جايي كه سبب اجتناب قبلاً آمده و بعد علم اجمالي نیز علم اجمالي نبايد منحل شود.


به عبارت ساده‌تر: ما نحن فيه اين بود كه قبلاً علم تفصيلي دارم اين نجس است، حالا بعد علم اجمالي پيدا مي‌كنم يا اين نجس است يا آن ظرف. مستشكل مي‌گويد اين علم اجمالي منحل نمي شود، مي‌گوئيم چرا؟ مي‌گويد براي اينكه در عكس آن، در جايي كه علم اجمالي دارم يا اين نجس است يا آن، بعداً يك سبب نجاستي در يك طرف معيّن بيايد، چطور در اينجا علم اجمالي منحل نمي شود؟ پس در ما نحن فيه هم نبايد منحل شود. نائيني مي‌فرمايد اين قياس في غير محلّه است. «لأنّ المقيس و المقيسة عليه متعاكسان» مقيس و مقيسٌ عليه متعاكس هستند، خيلي عبارت ساده‌ترش این است كه يك جا او بلا سر اين مي‌آورد و يك جا، ديگري بلا به سرش مي‌آورد، مي‌فرمايد آنجايي كه اوّل علم اجمالي است بعد اين سبب مي‌آيد، علم اجمالي نمي‌گذارد اثر داشته باشد، مي‌گويد من قبلاً آمدم، من وجوب اجتناب را آوردم، تو ديگر فضولي نكن، به درد نمي‌خوري! آنجايي كه اول سبب آمده شما علم تفصيلي داريد اين ظرف نجس است، پس وجوب اجتناب آمد، وقتي وجوب اجتناب آمد اگر بعد علم اجمالي بيايد آن تكليف قبلي مي‌گويد جناب علم اجمالي تو بي‌خود آمدي، من خودم اين را واجب الاجتناب كردم، تو ديگر نسبت به اين ظرف به درد نمي‌خوري. پس متعاكسان روشن شد .

نائيني مي‌فرمايد اين مقيس و مقيس عليه متعاكس‌اند، يعني آنجايي كه اول علم اجمالي مي‌آيد يكي از اين دو ظرف نجس است بعد قطره دم مي‌آيد، اين علم اجمالي مي‌گويد من نسبت به هر دو وجوب اجتناب آوردم، تو قطره دم هم هيچ اثر و خاصيتي نداري، تكليفي نمي‌آوري. آنجايي كه اول علم تفصيلي داريم اين ظرف نجس است، علم تفصيلي داريم يعني وجوب اجتناب آمد، بعد بيايم بگويم من علم اجمالي دارم يا اين ظرف نجس است يا ظرف ديگر، اين تكليف قبلي وقتي سابقاً بر علم اجمالي باشد ديگر علم اجمالي نسبت به آن طرف اثري ندارد و علم اجمالي جايي منجّز است كه براي ما تكليف بياورد. آن كبرايي كه اوّل جواب مرحوم نائيني فرمود علم اجمالي جايي منجّز است كه تكليف بياورد، اينجايي كه قبلاً تكليف بوده اينجا علم اجمالي نمي‌تواند بر ما تكليف بياورد. عكس آن كه مستشكل خواست ما نحن فيه را به عكس قياس كند، اول علم اجمالي بوده و بعد تفصيلاً يك قطره‌ي نجاست آمد، اين علم اجمالي نمي‌گذارد او تكليف بياورد.


بعد می‌فرماید: «وحقّ القياس أن يقاس ما نحن فيه علي ما إذا كان العلم بوجوب الإجتناب عن المعيّن حاصلاً قبل العلم الإجمالي لما عرفت من أنّه لا فرق بينهم سواء أن ذلك عدم تأثير العلم الإجمالي و ما نحن فيه يوجب إنحلاله و هذا مجرّد اصطلاحٍ » مي‌فرمايد اگر مي‌خواهي قياس كني به آنجايي كه علم به وجوب اجتناب از معيّن قبل از علم اجمالی حاصل باشد ، قیاس کن .

قبل از اينكه بررسي كنيم ببينيم كلام نائيني تمام است يا نه؟ مرحوم محقّق عراقي يك حاشيه‌ي مفصلي در اينجا دارند در كلام مرحوم نائيني، مي‌دانيد مرحوم محقق عراقي كثيري از كلمات مرحوم نائيني را نقد كرده، من از اوّل اصول تا اينجا شايد يك مورد را سراغ داشته باشم كه مرحوم عراقي كلام مرحوم نائيني را پذيرفته، اكثر جاها خراب كرده. يك كلام مفصلي مرحوم عراقي دارد و بعد كه اين كلام را مي‌گويد عرض مي‌كند كه اگر در كلام ما دقّت كنيد موارد اشكال در كلام مرحوم نائيني پيدا مي‌شود. حالا آقايان ملاحظه كنند اين كلمات مرحوم عراقي را هم ببينند كه فردا كلام مرحوم عراقي را بگوئيم، و گفتم بحث انحلال هم اثر اصولي دارد و هم اثر فقهي.

و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين


۲,۰۴۳ بازدید

نظر شما

کد امنیتی
مطالب بیشتر...
دانلود صوت جلسه
به توسعه ی کلیدواژه های دروس کمک کنید

برای این درس کلیدواژه پیشنهاد بدهید
چکیده نکات

موضوع بحث: سخن محقق نایینی در انحلال علم اجمالی؛ اشکال مستشکل و پاسخ محقق نایینی(ره)