pic
pic

صلاة المسافر

جلسه 34
  • در تاریخ ۲۵ تیر ۱۳۹۳
چکیده نکات

خلاصه مباحث گذشته
دلیل اول بر اتمام من لم یرجع لیومه
دلیل دوم: موثقه عمار ساباطی
نکته‌ای در رابطه با مذاهب انحرافی
دلیل سوم: روایت عبدالرحمن بن حجاج
معارضه روایت عبدالرحمن با روایت عبدالله بن بکیر


بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين

 


خلاصه مباحث گذشته

در مسافت تلفیقیه در صورتی که رجوع لیومه نداشته باشد برخی از فقها قائل‌اند به اینکه نماز متعیّناً باید به صورت تمام خوانده شود. فقهائی همانند مرحوم سید مرتضی، ابن ادریس، مرحوم شیخ انصاری در حاشیه‌ی نجاة العباد، فتوا دادند به اینکه تمام واجب است و در نتیجه مسافت تلفیقیه‌ای که موجب قصر در نماز است در جایی است که رجوع لیومه دارد. دلیل اینها یکی اصالة التمام است و دوم برخی روایات است.

دلیل اول بر اتمام من لم یرجع لیومه

دلیل اول این است که اصل اولی و واجب اولی در نمازهای یومیه 17 رکعت است و در موردی که شک می‌کنیم آیا نماز قصر است یا تمام، باید به اصاله التمام رجوع کنیم. چه ما ابتداءً شک کنیم یا منشأ شک ما به جهت تعارض بین روایات باشد.

البته در مقابل این قاعده ما یک روایاتی داریم که دلالت بر تقصیر دارد همانند «بریدٌ ذاهباً و بریدٌ جائیاً» اگر گفتیم این «بریدٌ جائیاً» انصراف به «رجوع لیومه» دارد نتیجه این است که کسی که «رجوع لیومه» ندارد اصلاً مقتضی برای تقصیر در او نیست. اگر گفتیم این «بریدٌ جائیاً» انصراف به همان «رجوع لیومه» ندارد بلکه اطلاق دارد، باید از راه دیگری بیائیم وارد شویم. ولی اگر اطلاق را انکار کنیم و نوبت به شک برسد، مرجع اصالة التمام است.

بررسی دلیل اول

همین جا مسئله را تمام کنیم؛ ما گفتیم روایات تلفیق اطلاق دارد و ما انصرافش را به «رجوع لیومه» قبول نداریم. پس جواب ما برای اصالة التمام همین روایت تلفیق است إما بنحو الحکومة و إما بنحو الفردیة.

دلیل دوم: موثقه عمار ساباطی

غیر از این اصالة التمامی که در اینجا مطرح است دو تا روایت دیگر قائلین به تمام به آن استدلال کردند. روایت اول موثقه‌ی عمار ساباطی است:

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ عَنْ عَمْرٍو عَنْ مُصَدِّقٍ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ (علیه السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَخْرُجُ فِي حَاجَةٍ فَيَسِيرُ خَمْسَةَ فَرَاسِخَ أَوْ سِتَّةَ فَرَاسِخَ فَيَأْتِي قَرْيَةً فَيَنْزِلُ فِيهَا ثُمَّ يَخْرُجُ مِنْهَا فَيَسِيرُ خَمْسَةَ فَرَاسِخَ أُخْرَى أَوْ سِتَّةَ فَرَاسِخَ لَا يَجُوزُ ذَلِكَ ثُمَّ يَنْزِلُ فِي ذَلِكَ الْمَوْضِعِ؟ قَالَ: لَا يَكُونُ مُسَافِراً حَتَّى يَسِيرَ مِنْ مَنْزِلِهِ أَوْ قَرْيَتِهِ ثَمَانِيَةَ فَرَاسِخَ فَلْيُتِمَّ الصَّلَاةَ.[1]

بررسی سندی روایت

«بإسناده» یعنی إسناد شیخ طوسی «عن محمد بن احمد بن یحیی عن احمد» که احمد یعنی احمد بن حسن بن علی فضال «عن عمرو» که عمرو بن سعید که این هم فتحی است «عن مصدّق» که مصدق بن صدقه هم فتحی است، «عن عمّار» که عمار ساباطی این هم فتحی و هم مضطرب الحدیث است.

نکته‌ای در رابطه با مذاهب انحرافی

دشمن هنگامی که قضیه‌ی مهدویت را دید، جهت موهوم کردن آن، مدعیان مهدویت را زیاد کردند و برای آن بدل‌سازی انجام دادند و اصلا یکی از راهکارهای استعمار همین امر است.

یک زمانی آمدند مذاهب جعلی به نام وهابیت یا بهائیت و یا عرفان‌های کاذب را درست کردند. به نظر می‌رسد الآن که دیدند اسلام و ایران در پرتو ولایت فقیه خیلی رشد کرده است، برای ولی فقیه هم بدل درست کردند. البته این به معنای این نیست که طرح‌های قبلی را کنسل بکنند بلکه آن طرح‌ها هم به قوت خود باقی است لیکن این طرح بسیار خطرناک می‌باشد که کسی را به عنوان خلیفه‌ی مسلمین علم کنند و بگویند تمام مسلمانان دنیا باید با او بیعت بکنند و اگر کسی بیعت نکند مجوز برای قتل او فراهم می‌شود!

آن وقت همین آدم‌هایی که بچه سر می‌برند، در حجاب مقیّدند. شاید هم قابل جمع باشد! ممکن است کسی به خاطر دنیا‌طلبی هر کاری انجام دهد کما اینکه فتحی‌ها هم بیشتر روی همین جهت واقفیه شدند.

بررسی دلالی روایت

«عن ابی عبدالله (علیه السلام) قال سألته عن الرجل یخرج فی حاجة فیسیر خمسة فراسخ أو سـتة فراسخ فیأتی قریةٍ فینزل فیها» یک کسی از شهرش برای احتیاجی که داشته راه می‌افتد پنج یا شش فرسخ می‌رود به قریه‌ای می‌رسد و آنجا می‌ماند، شب را آنجا مانده «ثم یخرج منها یسیر خمسة فراسخ اخری أو ستة فراسخ اخری» فردا پنج شش فرسخ دیگر می‌رود «لا یجوز ذلک» یعنی از این دیگر تعدّی نمی‌کند، «ثم ینزل فی ذلک الموضع» دوباره موضعی که بعد از شش فرسخ هست نزول می‌کند این نمازش چطور است؟

سؤال این است کسی از شهر به خاطر یک حاجتی پنج شش فرسخ می‌رود و شب به یک دهی می‌رسد و می‌ماند، دوباره فردا پنج شش فرسخ می‌رود و شب در یک ده می‌ماند. چنین شخصی حکم نمازش چگونه است؟

امام(عليه السلام) فرمودند: «لا یکون مسافراً» این عنوان مسافر شرعی را ندارد، «حتّی یسیر من منزله أو قریته ثمانیة فراسخ» مگر اینکه از منزلش که از شهر آمده قصد هشت فرسخ کند یا از آن قریه که شب مانده فردا که می‌خواهد برود قصد هشت فرسخ کند، می‌فرماید «فلیتمّ الصلاة» باید نمازش را تمام بخواند.

وجه استدلال به روایت

اینجا شاهد و بیان استدلال چیست؟ این است که مسافت، مسافتِ تلفیقی است از اوّل که رفته پنج فرسخ رفته، از اول مسافت امتدادی هشت فرسخ نبوده پنج یا شش فرسخ بوده، این یک. «رجوع لیومه» ندارد شب در آن قریه می‌ماند امام می‌فرماید: «فلیتم»، نمازش را باید تمام بخواند پس معلوم می‌شود در مسافت تلفیقی اگر رجوع لیومه نباشد اینجا تمام باید داشته باشد.

کلام مرحوم خوئی

بیانی که باز مرحوم آقای خوئی[2] نقل کردند از قول دیگران بر استدلال به این روایت این است: «قالوا: إنّ العادة قاضية برجوع هذا الشخص الخارج لحاجة ما دون العشرة و عدم قصده للإقامة» یعنی عادت می‌گوید کسی که برای احتیاجی از شهرش می‌رود در جایی که می‌رود قصد عشرة أیام نمی‌کند معلوماً یکی دو روز می‌رود و برمی‌گردد یعنی کسی نگوید این «فلیتم» برای این است که در آن قریه قصد عشرة أیام کرده، قواطع سفر نیست. آدمی که برای نیازش راه می‌افتد یکی دو روز می‌رود و برمی‌گردد این یک.

ثانیا «و مقتضى الإطلاق لزوم التمام سواء رجع ليومه أم لغير يومه» یعنی: مقتضای اطلاق روایت این است که تمام واجب است یعنی چه همان روز برگردد و چه برنگردد.

ثالثا «و المتيقّن خروجه عن الإطلاق بمقتضى النصوص المتقدّمة هو الأوّل فيبقى الثاني مشمولًا للإطلاق.» یعنی: آن نصوصی که داشتیم بریدٌ ذاهباً و بریدٌ جائیاً اگر همان روز برگردد مسلّم نمازش قصر است «فیبقی الثانی»، ثانی یعنی اگر همان روز برنگردد آن قسمت دوم این باقی می‌ماند تحت اطلاق فلیتم.

بررسی کلام مرحوم خوئی

این بیان را ولو ایشان می‌فرمایند «قالوا» اما مفروض سؤال این است که «فینزل فیها» یعنی «لم یرجع لیومه» یعنی پنج فرسخ، شش فرسخ رفته، «فیأتی قریةً فینزل فیها» اصلاً مورد سؤال جایی است که «لا یرجع لیومه»، حالا ایشان این بیان را از کجا آوردند و چرا خودشان هم نسبت به این بیان مناقشه‌ای نکردند، یک مقدار برای ما جای تعجب دارد. این در حالی است که مورد سؤال جایی است که «لا یرجع لیومه» و دیگر ما نیازی به درست کردن اطلاق نداریم!

این بیان استدلال به این موثقه‌ی عمار بر اینکه در مسافت تلفیقیه اگر رجوع لیومه ندارد این تمام واجب است، همان فتوایی که مرحوم سیّد مرتضی و مرحوم ابن ادریس دارند.

کلام مرحوم صاحب وسائل

صاحب وسائل نکته‌ی خیلی خوبی فرموده است. ایشان می‌فرمایند: این روایت در جایی است که کسی از اول قصد مسافت ندارد. چون چه مسافت امتدادیه و چه مسافت تلفیقیه در صورتی موجب قصر است که انسان قصد مسافت داشته باشد، صاحب وسائل می‌گوید « أَقُولُ: يَعْنِي حَتَّى يَسِيرَ بِقَصْدِ ثَمَانِيَةِ فَرَاسِخَ وَ قَدْ تَقَدَّمَ مَا يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ وَ يَأْتِي مَا يَدُلُّ عَلَيْهِ».

ادامه‌ی کلام مرحوم خوئی

ایشان در ادامه می‌فرمایند[3] «و فيه: أنّ الإطلاق و إن كان مسلّماً، إلّا أنّ ما دلّ على خروج الراجع ليومه بعينه يدلّ على خروج الراجع لغير يومه.» مرحوم خوئی می‌فرمایند: ما اطلاق را قبول داریم و «فلیتم» در کلام امام(عليه السلام) اطلاق دارد یعنی «سواءٌ رجع لیومه أم لم یرجع». اما می‌فرمایند: آن روایاتی که دلالت بر این دارد که رجوع لیومه موجب قصر است همان روایات دلالت دارد که رجوع لغیر یومه هم موجب برای قصر است. به عبارت دیگری خود روایات تلفیق که «بریدٌ ذاهباً و بریدٌ جائیاً» را ذکر کرده است، «جائیاً» اطلاق دارد چه همان روز برگردد و چه روز بعد.

بعد می‌فرماید «لأنّ دليل المقيّد و هي الروايات الدالّة على التقصير في بريد ذاهباً و بريد جائياً مطلق أيضاً يشمل بإطلاقه كلتا الصورتين، فلا موجب لرفع اليد عن هذا الإطلاق و تخصيصه بالراجع ليومه و عليه فتحمل الموثّقة القاضية بالتمام على قاصد العشرة أو المتردّد في المسافة» یعنی: ما چرا بیائیم از اطلاق روایات تلفیق رفع ید کنیم؟ «و علیه فتحمل الموثقة القاضیة بالتمام».

مرحوم خوئی می‌فرماید: این روایتی که امام می‌فرماید «فلیتم» حمل می‌کنیم در آنجایی که در آن قریه قصد عشرة ایام می‌خواهد کند، یا همین حرفی که صاحب وسائل زده، «أو المتردد فی المسافة» یعنی کسی که قصد مسافت هشت فرسخ را ندارد این تردید در مسافت دارد.

دلیل سوم: روایت عبدالرحمن بن حجاج

روایت دیگری برای قول به تمام عرض کنیم.

«وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ وَ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ (علیه السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ التَّقْصِيرِ فِي الصَّلَاةِ فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ لِي ضَيْعَةً قَرِيبَةً مِنَ الْكُوفَةِ وَ هِيَ بِمَنْزِلَةِ الْقَادِسِيَّةِ مِنَ الْكُوفَةِ فَرُبَّمَا عَرَضَتْ لِي حَاجَةٌ أَنْتَفِعُ بِهَا أَوْ يَضُرُّنِي الْقُعُودُ عَنْهَا فِي رَمَضَانَ فَأَكْرَهُ الْخُرُوجَ إِلَيْهَا لِأَنِّي لَا أَدْرِي أَصُومُ أَوْ أُفْطِرُ فَقَالَ لِي فَاخْرُجْ وَ أَتِمَّ الصَّلَاةَ وَ صُمْ فَإِنِّي قَدْ رَأَيْتُ الْقَادِسِيَّةَ الْحَدِيثَ.» [4]

و «عنه» یعنی عن محمد بن الحسن بإسناده عن علی بن الحسن بن فضال «عن محمد بن عبدالله» که محمد بن عبدالله بن زراره است که ثقه می‌باشند «و هارون بن مسلم جمیعاً عن محمد بن ابی عمیر عن عبدالرحمن بن حجاج عن ابی عبدالله(عليه السلام)» مرحوم آقای خوئی (قدس سره) قبلاً می‌فرمودند سند شیخ به علی بن حسن بن فضال در طریقش یک کسی هست که توثیق نشده است. این را من در ذهنم می‌آید در بحث قاعده‌ی الزام آنجا از راه تبدیل سند یعنی راه دیگری وجود دارد که آنجا افرادی که موثق هستند ما مسئله را حل کردیم. ولی این روایت معتبره و موثقه است ولو اینکه بعضی هم تعبیر به صحیحه کردند که حتماً باید صحیحه باشد.

عبدالرحمن بن حجاج می‌گوید: «سألته عن التقصیر فی الصلاة»، از امام(عليه السلام) در تقصیر سؤال کردم «فقلت له أن لی ضیعة قریبةً من الکوفة» یک مزرعه‌ای نزدیک به کوفه دارم «و هی بمنزلة القادسیة من الکوفة»، قادسیه تا کوفه پنج فرسخ است «فربما عرضت لی حاجةٌ انتفع بها»، گاهی اوقات احتیاج دارم که می‌خواهم انتفاع به او ببرم «أو یضرّ لی القعود عنها فی رمضان فأکره الخروج إلیها»، یا اینکه قعود در رمضان موجب ضرر به من است. از آن طرف هم «اکره الخروج إلیها»، یعنی در رمضان هست نمی‌دانم حالا آنجا بروم «لأنی لا أدری أصوم أو افطر؟» باید روزه بگیرم یا افطار کنم؟

پس مزرعه‌ای است که فاصله‌اش تا کوفه پنج فرسخ است می‌گوید گاهی باید بروم آنجا نمی‌دانم باید روزه بگیرم یا افطار کنم. «فقال لی: فاخرج و أتم الصلاة» نماز را تمام بخوان، «و صم فإنی قد رأیت القادسیة» حضرت می‌فرماید من مسافت قادسیه را می‌دانم چقدر است.

وجه استدلال به روایت

اولا در این روایت از آنجایی که مسافت پنج فرسخ مسافت تلفیقی می‌شود. ثانیا کسی که پنج فرسخ می‌رود بعید است همان روز هم برگردد. معمولاً کسی که باغی هم دارد و می‌خواهد به آنجا برود و نفعی از آن ببرد لااقل شب را می‌ماند. پس این رجوع من یومه ندارد! در نتیجه مسافت پنج فرسخ است و مسافتش تلفیقی می‌باشد، ثانیا «رجوع من یومه» هم ندارد ولی امام می‌فرماید: نماز را تمام بخوان و روزه را هم بگیر.

معارضه روایت عبدالرحمن با روایت عبدالله بن بکیر

اینجا اولین جوابی که داده شده این است که در مورد این روایت، معارض وجود دارد.

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ بُكَيْرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ (علیه السلام) عَنِ الْقَادِسِيَّةِ أَخْرُجُ إِلَيْهَا أُتِمُّ الصَّلَاةَ أَمْ أُقَصِّرُ؟ قَالَ وَ كَمْ هِيَ قُلْتُ هِيَ الَّتِي رَأَيْتَ قَالَ قَصِّرْ.[5]

در این روایت عبدالله بن بکیر از امام(علیه السلام) می‌پرسد اگر به قادسیه بروم، نمازم را تمام بخوانم یا قصر؟ «قال: و کم هی» امام فرمود چقدر است؟ گاهی اوقات این سؤال را می‌کنند برای اینکه می‌خواهند روشن‌تر باشد، «قلت هی التی رأیت» همین است که می‌دانید پنج فرسخ است «قال قصّر» حضرت فرمود نمازت را در آنجا قصر بخوان.

مورد همین روایت که الآن خواندیم صحیحه عبدالرحمن بن حجاج، عین همین روایت موثقه ابن بکیر است و این با آن تعارض پیدا می‌کند و به هیچ کدام نمی‌شود از این جهت استدلال کرد. مگر این حرفی که سال گذشته داشتیم بزنیم که ما دو قادسیه داریم. البته باید مطالب سال گذشته را ببینیم که از کجا این مطلب را داشتیم؟

اینجا مرحوم آقای خوئی[6] این احتمال را دادند که این ضیعه یا قادسیه وطن باشد ولو وطن شرعی باشد. ولی قرینه‌ای نیست و به عنوان احتمال می‌شود مطرح کرد. این جواب اول که عرض کردیم در مورد این روایت که این معارض دارد.

در ادامه ایشان می‌فرمایند ما بیائیم اینطور بگوئیم این روایت عبدالرحمن بن حجاج که می‌فرماید «فاخرج و أتم الصلاة و الصوم» این اطلاق دارد و اطلاق آن اقتضا دارد که چه «رجوع من یومه» داشته باشد و چه نداشته باشد.

ولی چون ما آن روایات تلفیق را که آنجایی که می‌گوید «بریدٌ ذاهباً و بریدٌ جائیاً» مسلم در جایی که «رجوع من یومه» دارد نمازش قصر است، باید بگوئیم این از اطلاق خارج است. در نتیجه می‌فرمایند ما روایات تلفیق را بیائیم شاهد برای جمع بین الروایتین قرار بدهیم. یعنی موثقه‌ی عبدالله بن بکیر را که می‌فرماید «قصّر» بگوئیم چه همان روز برگردد و چه همان روز برنگردد. روایت عبدالرحمن را حمل کنیم بر آنجایی که کسی می‌خواهد قصد اقامه کند و یا آن ضیعه وطن شرعی‌اش باشد.

این راهی که ایشان می‌فرمایند بالأخره این دو تا روایت در مورد واحد با هم تعارض پیدا می‌کند، همین حرفی که شما در آنجا می‌توانید بزنید این طرف هم بزنید بگوئیم این قصّر اطلاق دارد چه «رجوع من یومه» و چه «غیر یومه». «اتمّ» هم اطلاق دارد چه «رجوع من یومه» چه «غیر یومه».

بالأخره در این اطلاق‌هایش در مورد واحد تعارض می‌کنند روایات تلفیق را ما بخواهیم بیائیم شاهد قرار بدهیم بر اینکه موثقه ابن بکیر مربوط به جایی است که مطلق است. «رجع من یومه أم لم یرجع». دیگران ممکن است بیایند اینطور بگویند که این موثقه‌ی ابن بکیر در جایی است که رجع من یومه، صحیحه عبدالرحمن در جایی است که لا یرجع من یومه.

می‌خواهم عرض کنم در مقابل فرمایش آقای خوئی بهتر بود به همان مطلب اول اکتفا می‌کردند که اینها با هم تعارض می‌کنند إذا تعارضا تساقطا.

اما در ادامه فرمایش‌شان می‌فرمایند به قرینه‌ی روایات تلفیق ما بیائیم موثقه‌ی ابن بکیر را بر اطلاق خودش باقی بگذاریم، صحیحه‌ی عبدالرحمن را حمل کنیم بر وطن شرعی، ما می‌گوئیم دیگران ممکن است بگویند به همان قرینه‌ی روایت تلفیق، چون متیقن از روایت تلفیق رجوع من یومه است بگوئیم این «قصّر» را حمل کنیم در آنجایی که رجوع من یومه دارد و «اتمّ» را حمل کنیم در آنجایی که رجوع من یومه ندارد، لذا این بیان درست نیست. در نتیجه اگر ایشان اکتفای به همان تعارض می‌کردند بهتر بود.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

[1] ـ التهذيب ج4، ص225؛ و الاستبصار ج1، ص226؛ وسائل الشيعة، ج‌8، ص: 469.
[2] ـ قالوا: إنّ العادة قاضية برجوع هذا الشخص الخارج لحاجة ما دون العشرة و عدم قصده للإقامة، و مقتضى الإطلاق لزوم التمام سواء رجع ليومه أم لغير يومه، و المتيقّن خروجه عن الإطلاق بمقتضى النصوص المتقدّمة هو الأوّل فيبقى الثاني مشمولًا للإطلاق. (موسوعة الإمام الخوئي، ج‌20، ص: 14‌)
[3] ـ و فيه: أنّ الإطلاق و إن كان مسلّماً، إلّا أنّ ما دلّ على خروج الراجع ليومه بعينه يدلّ على خروج الراجع لغير يومه، لأنّ دليل المقيّد و هي الروايات الدالّة على التقصير في بريد ذاهباً و بريد جائياً مطلق أيضاً يشمل بإطلاقه كلتا الصورتين، فلا موجب لرفع اليد عن هذا الإطلاق و تخصيصه بالراجع ليومه. و عليه فتحمل الموثّقة القاضية بالتمام على قاصد العشرة أو المتردّد في المسافة. (موسوعة الإمام الخوئي، ج‌20، ص: 14‌)
[4] ـ وسائل الشيعة، ج‌8، ص: 492 ح4 باب 14 کتاب الصلوة.
[5] ـ وسائل الشيعة، ج‌8، ص: 458‌.
[6] ـ «فإنّهما وردتا في موضوع واحد و هي القادسيّة و ما ضاهاها. و مقتضى الإطلاق فيهما عدم الفرق بين ما لو قصد الرجوع ليومه أو لا، قصد الإقامة عشرة أيام أو لا، كانت الضيعة أو القادسية وطناً له و لو شرعاً أو لا، فهما متعارضتان بالإطلاق في مورد واحد.
و لا ينبغي الريب في أنّ مريد الرجوع ليومه خارج عن إطلاق الرواية الأُولى بمقتضى نصوص المسافة التلفيقية الدالّة على لزوم التقصير في بريد ذاهباً و بريد جائياً، فإنّه القدر المتيقّن منها، و مقتضى الإطلاق فيها عدم الفرق بين مريد الرجوع ليومه أو لغير يومه كما ذكرناه، إذ لا موجب للتخصيص بالأوّل.» موسوعة الإمام الخوئي، ج‌20، ص: 16‌.
 


۳,۲۵۶ بازدید

نظر شما

کد امنیتی
مطالب بیشتر...
دانلود صوت جلسه
به توسعه ی کلیدواژه های دروس کمک کنید

برای این درس کلیدواژه پیشنهاد بدهید
چکیده نکات

خلاصه مباحث گذشته
دلیل اول بر اتمام من لم یرجع لیومه
دلیل دوم: موثقه عمار ساباطی
نکته‌ای در رابطه با مذاهب انحرافی
دلیل سوم: روایت عبدالرحمن بن حجاج
معارضه روایت عبدالرحمن با روایت عبدالله بن بکیر