pic
pic

بحث تفسير موضوعي پيرامون آيات معاد

جلسه 1
  • در تاریخ ۱۳ آبان ۱۳۹۸
چکیده نکات


بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمدلله رب العالمين و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين


چون امروز مصادف با سیزدهم آبان است و امروز روز بسیار مهمی در تاریخ انقلاب ماست. روزی است که یک حرکت بسیار مهمی در کشور ما اتفاق افتاد و باطن آمریکا و جوهر آمریکا و حقیقت این کشور استعمارگر را برای مردم ایران و برای دنیا روشن ساخت. تا قبل از آن شاید کمتر مردم توجه به این نکته داشتند که هدف آمریک از ایجاد سفارتخانه در نقاط دنیا یک اهداف غیر انسانی، استعمارگری، جاسوسی و بهم زدن اوضاع در آن کشور در وقت مقتضی است، اینها چنین مرکزی که باید به حسب طبیعی یک کارهای متعارف را انجام بدهند اما چنین مرکزی را پایگاه درست کرده بودند برای اهداف استعماری خودشان.

چنین حرکتی که در سیزدهم آبان اتفاق افتاد، ماهیت ددمنشانه آمریکا را روشن ساخت و واقعاً همین برای یک انسانی که می‌خواهد توجه کند کافی است که این خوی ددمنشی و استعماری آمریکا ذاتی اوست و در این صده‌ی اخیر قدم به قدم که انسان حرکت‌های او را بررسی می‌کند همان طوری که رهبری معظم انقلاب در فرمایشات روز گذشته‌شان فرمودند واقعاً هیچ لحظه‌ای نبوده که آمریکا یک نگاه انسانی به دنیا کند، به ایران کند، یعنی ما لحظه‌ای و روزی را نداریم که او از روی انسانیّت و دلسوزی برای مردم ایران، ولو منافع خودش هم بخواهد در نظر بگیرد، چنین چیزی نبوده، همیشه به دنبال نابود کردن این کشور، چپاول کردن منافع این کشور و منابع این کشور، به دنبال این بوده که ایران را پایگاهی برای خودش کند، به برکت انقلاب اینها از بین رفت.

این روز که یک روز تاریخی در انقلاب ماست و از روزهای بزرگ در انقلاب ما هست، نسل امروز که در آن زمان نبودند و نسل های آینده این را باید کاملاً متوجه باشند، بیدار باشند، ما طلبه‌ها، حوزه‌های علمیه، واقعاً‌ باید این مسئله را توجه کنیم اینکه امام رضوان الله تعالی علیه فرمود هر چه هست و هر بدبختی که برای ملت‌های دنیا هست زیر سر آمریکاست، این یک حرف احساسی، شعاری و سیاسی نبود، یک واقعیت است. در آمریکا حکومتی هست، دولت‌هایی هست و هر دولتی هم می‌آید و می‌رود این خوی اصلی‌اش، یعنی چپاول ملت‌ها، قتل و غارت، از بین بردن، نابود کردن،  این برایش به عنوان یک اساس است. باید منابع دنیا را تسخیر کنند، این مسئله را ما باید توجه داشته باشیم و از آن طرف باز همین که رهبری معظم فرمودند تجربه نشان داده که مقاومت و ایستادگی سبب ضعف آنها شده، امروز آمریکا با ده سال پیش، بیست یا سی سال پیش بسیار تفاوت دارد، آن شاخ زورگویی‌اش شکسته شده و شاهدش هم این است که وقتی در کشورهایی مثل عراق و سوریه و افغانستان حضور پیدا کرده با سرشکستگی بیرون رفت، با این همه پول‌هایی که خرج کرد، که خودشان اقرار می‌کنند ما چقدر برای تسخیر خاورمیانه پول خرج کردیم ولی به نتیجه نرسید، اینها از برکت این انقلاب است، از برکت اسلام است، از برکت اهل‌بیت است، از برکت بیداری حوزه‌های علمیه و مردم و از برکت مقاومت است. لذا این مسئله باید ادامه پیدا کند و باید عظمت این روز زنده نگه داشته شود. ان شاء الله.

بحث ما در آیات معاد بود، ما در سال گذشته دو مبحث مهم که یکی بحث صراط بود و دوم بحث میزان بود را مفصل بیان کردیم. حالا یکی از بحث‌هایی که می‌خواهیم شروع کنیم بحث حساب در روز قیامت و سؤال از بندگان در روز قیامت است. آیات فراوانی در قرآن کریم هست که این دو عنوان در آن آمده، یکی از اسامی روز قیامت یوم الحساب است، روزی که خدای تبارک و تعالی حسابرسی می‌کند و اعمال بندگان را مورد محاسبه قرار می‌دهد. البته اینها را بعداً باید بحث کنیم که این حساب یعنی چه؟ آیا مراد از حساب فقط مجرد از این است که به بندگان می‌فرماید شما این کارهای خوب را کردید و این کارهای بد را هم کردید و نتیجه‌اش این می‌شود فقط یک خبر و اطلاعی به بندگان می‌دهد و خداوند از این حساب چه هدفی دارد و اساساً چه نیازی به این حساب هست؟ قیامت که می‌شود انسان‌های صالح به سمت بهشت راهنمایی بشوند، انسان‌های بد هم به سمت جهنم، کسی هم نمی‌تواند در آن روز بگوید چرا او را بهشت بردی و این را جهنم بردی؟ لمن الملک لله الواحد القهار، آن زمان کسی نمی‌تواند حرفی بزند؟ چرا باید حساب بشود؟ چرا باید سؤال بشود؟

عرض کردم دو تا عنوان محوری در آیات قرآن داریم یکی لفظ حساب است و دیگری لفظ سؤال است. حساب و سؤال، این موضوع بحث است.

مرحوم مجلسی در جلد 7 بحار دو باب دارد؛ یکی باب محاسبة العباد و حکمه تعالی فی مظالمهم، حقی که هر کسی بر دیگری دارد که روز قیامت یکی از شئون حساب همین است که فلانی بر فلانی اینقدر حق دارد و این را چطور کم و زیاد کنند؟ و ما یسئلهم عنه و فیه حشر الوحوش، این در باب یازدهم است. و در باب یازدهم در همین کتاب العدل و المعاد در جلد هفتم معاد یک باب مستقلی السؤال عن الرسل و الامم، از انبیاء همه سؤال می‌شود، از همه‌ی امت‌های انبیاء هم سؤال می‌شود. سؤال از رسل و امم. این دو باب را مرحوم مجلسی دارد و برای هر بابی آیاتی را ذکر می‌کند.

عابیر مختلف در این آیات هست اولاً یکی از اسامی خدای تبارک و تعالی حسیب است، حسابگر. در آیات حساب این تعابیر را داریم، من اجمالاً به آن اشاره می‌کنم یک مقدار ذهن آقایان، ولو اینکه کسانی که با قرائت قرآن توفیق دارند در ذهن‌شان اجمالاً‌هست، ما تعبیر به سریع الحساب داریم، خدا سریع الحساب است، یعنی چه؟ باید بعداً بحث کنیم، سوء الحساب داریم در روز قیامت، یخافون سوء الحساب. باز اسرع الحاسبین داریم در مورد خدای تبارک و تعالی، خدا اسرع الحاسبین است، حساباً یسیرا داریم.

اینها تعابیری است که مربوط به حساب آمده، حالا در مورد صابرین خدای تبارک و تعالی می‌فرماید یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب این به غیر حساب چیست؟ آیا یک عده‌ای را حساب نمی‌کنند یا عده‌ای را بی‌حساب؟! یعنی حساب زیاد، کنایه از زیاد بودن اجر است که می‌رسیم، فقط این تعابیر را داشته باشید، اینها تعابیری است که در مورد حساب در قرآن کریم آمده.

ما آیات را از اینجا شروع کنیم که یک تقسیم‌بندی برای این آیات که می‌توانیم کنیم این است که دو طایفه آیات درباره حساب داریم، یک طایفه این است که خدا می‌فرماید از همه حسابرسی می‌شود، فوربک لنسئلنهم اجمعین الذین ارسل الیهم و نسنئلن المرسلین، قفوهم إنهم مسئولون، اینها آیاتی است که در طایفه اولی است، یعنی ما بعضی از آیات را داریم که خدای تبارک و تعالی می‌گوید از همه حساب می‌شود و همه را مورد محاسبه قرار می‌دهد. در آیه 17 سوره مؤمنون الیوم تجزی کل نفس بما کسبت، وقتی می‌خواهند تجزی کل نفس بما کسبت باید ما کسبت محاسبه بشود تا جزای آن معین شود و لذا می‌گوید لا ظلم الیوم إن الله سریع الحساب. در آیه 44 سوره زخرف إنه لذکر لک و لقومک و سوف تسئلون، همه مورد حساب واقع می‌شود إنما علیک البلاغ و علینا الحساب، در آیه 281 سوره بقره واتقوا یوماً ترجعون فیه إلی الله بعد از اینکه ترجعون إلی الله ثم توفی کل نفس ما کسبت. یا این آیه که در اول سوره انبیاء است اقترب للناس حساب، حساب همه مردم. یوم یقوم الحساب هم که یکی از اسامی یوم الحساب است یعنی روزی که به حساب همه رسیدگی می‌شود، که اینها را جزئیاتش را عرض می‌کنیم ولی به نحو کلی یک طوایف اینطوری داریم.

ولی در مقابلش این هم داریم فیومئذ لا یسئل عن ذنبه انس و ... ، و لا یسئل عن ذنوبهم عن یجرمون در آِیه 77 سوره قصص، قل لا تسئلون أما اجرمنا و لا تسئل اما تعملون، در آیه 25 سبأ. در آیه 141 سوره بقره تلک امةٌ قد خلط ما کسبت و لکم ما کسبتم و لا تسئلون عنکم یعملون عرض می‌کنم یک سری آیات ظهور در نفی سؤال از ذنوب مجرمین دارد، بعد باید ببینیم که جمع بین این دو طایفه آیات چگونه است؟

پس قبل از اینکه به جمع بخواهیم برسیم اول باید در نکات این آیات یک مقداری دقت کنیم مثل بحث‌های فقهی کها ول مفاد روایات را می‌گوئیم دو طایفه روایات است و هر طایفه‌ای را باید جدا جدا بحث کرد و ما حصلش را به دست بیاوریم ببینیم همین آیاتی که می‌گوید فلنسئلن الذین ارسل إلیهم و نسئلن المرسلین این آیه که تمام امت‌ها، تمام انبیاء مورد سؤال واقع می‌شوند این اصلاً قابل تخصیص است؟ باید اینها را بحث کنیم. به نظرم رسید که از این طایفه اولی اولین آیه‌ای که بحث می‌شود این آیه سوره مبارکه انبیاء است اقترب للناس حسابا، ظاهر آیه می‌فرماید حساب مردم به مردم نزدیک است، اقترب که از ماده قرب است، فرقش با ثلاثی مجرد این است که وقتی وارد ثلاثی مزید می‌شود یک مقدار معنایش تأکید بیشتری پیدا می‌کند، خدا می‌توانست بفرماید قرب للناس حسابا، قربة الساعة، ولی می‌فرماید اقتربت الساعة بل شقّ القمر، اقترب تأکید بر این است که بدانید نزدیک می‌شود، للناس حسابهم، حالا ببینید ماده قرُبَ از نظر لغت یا با مِن متعدّی می‌شود یا با اله، بعد به این معناست که وقتی می‌گویند قرُبَ یا اقترب زیدٌ من عمرو یدل علی اخذ نسبة القرب من عمرو، ولی وقتی می‌گویند اقترب زیدٌ إلی عمرو یدلّ علی أخذها من زید، فرق بین این دو عبارت چیست؟ که اگر ما مِن متعدی بشود با اینکه با إلی متعدی بشود چه فرقی دارد؟ یک وقت می‌گوئیم اقترب زیدٌ من عمرو، یا قرب زیدٌ من عمروٍ ، یعنی زید سعی کرد خودش را به عمرو نزدیک کند، یدل علی اخذ نسبة القرب یعنی این زید کسب کرد نسبت قرب را از عمرو، خودش را به عمرو نزدیک کرد، این تعبیری که داریم می‌خوانیم در کلام مرحوم طباطبائی رضوان الله تعالی علیه در المیزان است، می‌فرماید وقتی با مِن می‌آید یدل علی اخذ نسبة القرب من عمرو، ولی وقتی با إلی می‌آید اقترب زیدٌ إلی عمرو یعنی عمرو از زید نسبت نزدیکی را اخذ کرد، علی أخذها یعنی أخذ نسبت قرب من زید، حالا این بیان را ایشان دارند و با قطع نظر از این بیان آنچه به ذهن آدم می‌آید این است که وقتی می‌گوئیم قرب زیدٌ من عمرو یعنی زید خودش را به عمرو نزدیک کرد، وقتی می‌گوئیم قرب زیدٌ‌ إلی عمرو یعنی طبق این بیانی که آقای طباطبائی دارند عمرو از زید قرب را اتخاذ کرده و اکتساب کرده، عکس او می‌شود.

اگر با مِن باشد زید خودش را قائل به متعلق این مِن نزدیک کرده و اگر إلی باشد عکسش می‌شود، حالا این فرمایش آقای طباطبائی درست است یا درست نیست، ممکن است بگوئیم فرقی نمی‌کند یعنی چه بگوئیم قرب زیدٌ من عمروٍ یا قرب إلی عمروٍ یعنی هر دویش به عمرو نزدیک است و ظاهر استعمالات هم همین است.

وقتی می‌گوئیم قرب زیدٌ من عمرو یعنی زید نزدیک به عمرو است، إلی عمرو یعنی باز هم نزدیک به عمرو شد، چطور می‌توانیم بگوئیم در اولی زید نزدیک به عمرو شده و زید نسبت نزدیکی را از عمرو اتخاذ کرده ولی در دومی‌اش عکس است و این معلوم نیست که استعمالات اینطوری باشد.

 مرحوم مجلسی اینها را در دو باب قرار می‌دهد، باب حساب و باب سؤال، ولی به نظر ما یک باب است، یعنی نباید اینها را دو باب قرار داد. یعنی ما سؤال و حساب را در قرآن یکی می‌دانیم.

ما به همان ذهن اولی‌مان عرض می‌کنیم قرب زیدٌ من عمرو که زید به عمرو نزدیک شد، إلی عمرو یعنی باز زید به عمرو نزدیک شد، فرقی نمی‌کند از جهت ادبی، هر دویش یک معنا دارد. قرب إلیه یعنی نزدیک شد، قرب منه یعنی باز نزدیک شد، هر دو به معنای نزدیک شدن این فاعل و آن متعلق آن حرف جر است. اینکه اقای طباطبائی فرمودند باید باز استعمالات را ببینیم از کجا چنین مطلبی را فرمودند، حالا این مطلب مهمی نیست. ولی عمده این است که در این آیه با لام آمده اقترب للناس حسابهم ایشان می‌فرماید بعد از اینکه می‌گویند بین مِن و إلی فرق است در تعبیر اقتراب می‌گوید این لام در این آیه به معنای إلی است، اقترب إلی الناس حسابهم یعنی حساب قیامت به مردم نزدیک شد، می‌گویند معنای مِن نیست اگر به معنای من باشد روی بیانی که ایشان دارند باید بگوئیم که مردم به حساب و قیامت نزدیک می‌شوند. البته در این آیه برخی از مفسرین هم با قطع نظر از این کلمه لام می‌گویند آیه این است، اقترب الحساب إلی الناس، یعنی حساب مردم روز به روز به مردم نزدیک می‌شود، آیه نمی‌خواهد بفرماید مردم دارند به حساب قیامت نزدیک می‌شوند ولو اینکه آن هم یک معنای درست است ولی آنچه خیلی مهم است و انسان را تکان می‌دهد و انسان را یک مقداری متوجه و بیدار می‌کند، یک وقتی هست که می‌گوئیم مثلاً فلان شخصیت دارد به اینجا نزدیک می‌شود، یک وقت می‌گوئیم شما دارید به او نزدیک می‌شوید، وقتی می‌گوئیم او نزدیک می‌شود یعنی او دائماً به استقبال شما می‌آید، وقتی می‌گوئیم حساب نزدیک می‌شود یعنی حساب و کتاب قیامت هر روز به استقبال مردم می‌آید و به مردم نزدیک می‌شود.

حالا ما این لام را به معنای إلی بگیریم یا به معنای مِن بگیریم، در مبنایی که ما عرض کردیم فرقی بین مِن و إلی نیست،‌لذا اینجا لام هم همین است. به اقای طباطبائی باید عرض کنیم حتی در جایی که می‌گوید اقترب زیدٌ من عمرو آن من هم به معنای إلی است، حالا این مغنی ابن هشام را در معانی من ببینید که به معنای إلی قطعاً‌آمده، لام در آیه هم به معنای إلی است، اقترب للناس إلی الناس. پس نکته‌اش این شد که حساب به مردم نزدیک می‌شود.

نکته دیگر در این آیه یکی کلمه ناس است و یکی هم کلمه حساب است، اقترب للناس یعنی آیا خصوص مشرکین از مردم را می‌گوید چون بعد هم می‌گوید و هم فی غفلة معرضون بعد هم آیات دیگر صفاتی که می‌آورد همه مربوط به مشرکین است، آیا مراد از ناس در اینجا مشرکین هستند و شارع و خدای تبارک و تعالی می‌خواهد بگوید حساب مشرکین به مشرکین نزدیک می‌شود؟ اما این حکمی که مربوط به گروهی از مردم بوده به همه مردم نسبت داده می‌شود از باب نسبة حکم البعض إلی الکل. یک تجوزی وجود دارد یا اینکه نه، اقترب للناس همه مردم، مجتمع بشری، ناس ظهور در همین دارد، مجتمع بشری این چنین است، اقترب للناس حسابهم مجتمع بشری مراد در اینجاست ممکن است بعداً ما بگوئیم از این ناس چند گروه استثنا می‌شود، مانعی ندارد ظاهر آیه شریفه همین است که اقترب للناس حتی ناس موجود در زمان آیه هم نه، این ناس در اینجا همه انسان‌ها حتی قبل نزول الآیة، انسان‌های قبل، زمان نزول آیه و بعد را شامل می‌شود این هم از کلمه ناس.

پس نگوئیم مراد خصوص مشرکین است بلکه همه مردم است. بعد می‌فرماید حسابهم، اینجا دو احتمال وجود دارد آیا خود حساب به مردم نزدیک می‌شود؟ یا وقت این حساب نزدیک می‌شود؟ مثلاً مرحوم طبرسی در مجمع البیان می‌فرماید اقترب وقت حسابهم، وقت حساب یعنی روز قیامت. یک کلمه‌ی وقت را در تقدیر می‌گیریم، اقترب وقت حسابهم اما یک احتمال دیگر وجود دارد که ما چرا اینجا تقدیر بگیریم؟ خود حساب و کتاب نزدیک می‌شود، نیازی به اینکه ما در آیه تقدیر بگیریم وجود ندارد. یک وقت می‌گوئیم زمان حساب یعنی خود قیامت که اینجا بعضی احتمال می‌دهند که آیه مربوط به قیامت صغری باشد یعنی مرگ که آن را هم باید بحث کنیم که اقترب مراد چیست؟ مشهور مفسرین می‌گویند مراد قیامت کبری است حالا اجمالاً اینکه به ذهن می‌رسد اینست که خود حساب نزدیک می‌شود نه آنچه صاحب مجمع البیان مرحوم طبرسی بیان کردند، حالا این نکات دیگری هم دارد ولی فرق دارد. وقتی ما می‌گوئیم زمان حساب، یعنی روز قیامت. روز قیامت یک روزش به اندازه‌ی 50 هزار سال دنیاست، یعنی ممکن است بعد از اینکه انسان سر از قبر درآورد و محشور بشود، آیه نمی‌گوید حساب این را زود انجام بده! باید حالا حالاها صبر کند، البته همه اینها بحث می‌شود.

اگر ما باشیم و آیه؛ انسان که سر از قبر در می‌آورد حسابش شروع می‌شود، ممکن است در خود آن حساب خیلی معطلش کنند اما اینطور نیست که بخواهیم بگوئیم حالا قیامت که می‌شود یک عده‌ای را می‌گویند شما چند سالی صبر کنید تا حسابتان برسد، تا زمانش برسد، ما باشیم و این آیه می‌گوید اقترب للناس حسابهم، حالا اگر آیه را مربوط به قیامت صغری دانستیم به مجرد مرگ، چون وقتی انسان می‌میرد یک حساب اجمالی وجود دارد، سؤال ملکینی که در قبر هست، لذا نتیجه‌ی کارش در همان قبر معین می‌شود که این بهشتی یا جهنمی یا مهمل است؟ این قیامت صغری است، إذا مات ابن آدم قامت قیامته این قیامت صغری است که مرگ است، اما این آیه قرائن و آیات بعدش هم قرینه است و این قیامت کبری است.
ما باشیم و آیه یعنی وقتی قیامت رسید، حساب شروع می‌شود، پس فرقش روشن شد. اگر بگوئیم وقت حساب نزدیک می‌شود و بگوئیم وقت حساب روز قیامت است این ملازمه ندارد با اینکه انسان وقتی محشور شد حسابش شروع بشود اما اگر گفتیم نه، حساب خودش نزدیک می‌شود یعنی انسان هر چه از عمرش می‌گذرد حساب به سمت او می‌آید و وقتی هم می‌گوید مربوط به قیامت است یعنی وقتی محشور شد خود حساب شروع می‌شود که ظهور آیه شریفه در همین است.
و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین
۶۲۴ بازدید

نظر شما

کد امنیتی
مطالب بیشتر...
دانلود صوت جلسه
به توسعه ی کلیدواژه های دروس کمک کنید

برای این درس کلیدواژه پیشنهاد بدهید
چکیده نکات