pic
pic

سخنرانى حضرت حجة الاسلام و المسلمين استاد حاج شيخ محمد جواد فاضل لنکرانى «مدظله» در جمع طلاب کشور آذربايجان مقيم حوزه علميه قم (آذر 1385)

خلاصه خبر :
اولين نکته اي که خدمت شما بايد عرض کنم، اين است که امروزه اسلام و خصوصا ً شيعه اعتبار خاصّي در دنيا پيدا کرده و دين به عنوان يک عامل نيرومند و قوي در دنيا مطرح شده است.

خدمت شما طلاب و فضلاي محترم آذربايجان که واقعا ً اميد روحانيت ومرجعيت شيعه در آن منطقه هستيد، خوش آمد عرض مي کنم . آرزوي ما و آرزوي همه بزرگان و دلسوزان حوزه اين است که در آينده نزديک، شاهد اين باشيم که مجتهدين بزرگ، مفسرّين بزرگ و فقهاي عظيم و کساني که بتوانند حافظ اسلام باشند، و اسلام و مکتب اهل بيت عليهم السلام را استمرار دهند، از ميان شما بوجود آيد، بلکه اميدواريم همه شما ان شاء الله بتوانيد به اين خواسته جامه عمل بپوشانيد.

ما خدمت به شما را به جهت اهميّت و حساسيتي که در آن منطقه وجود دارد، يک وظيفه جدّي  براي خود مي دانيم.

اولين نکته اي که خدمت شما بايد عرض کنم، اين است که امروزه اسلام و خصوصا ً شيعه اعتبار خاصّي در دنيا پيدا کرده و دين به عنوان يک عامل نيرومند و قوي در دنيا مطرح شده است . حتّي کساني که با دين و سعادت مردم مخالف اند و به دنبال چپاول و ثروت مردم و کسب  قدرت هستند، به اين نکته رسيده اند؛ يعني براي آنها کاملا ً روشن شده که مهمترين مانع ظلم و حضور استکباري آنها در دنيا، دين است. آنها خوب اين نکته را فهميده اند و به اعتقاد خودشان اين مشکل بزرگ را به خوبي درک کرده و گروه ها، تشکيلات و افرادي را براي مقابله با دين،  هم دين اسلام و هم دين مسيحيّت، به معناي واقعي آن -آماده کرده اند. به خصوص در بين فرق اسلامي  به اين مسأله نيز توجّه پيدا کرده اند که مکتب شيعه يک مکتب غني و مطابق با منطق و استدلال است؛ تجربه حقّانيت آن را ثابت کرده است؛ دستوراتي را که ائمّه اطهار (ع) در هزار و چهار صد سال پيش براي شيعيانشان بيان کرده اند، امروزه بهترين، عميق ترين و محکم ترين دستورات است.

آنها بايد با شيعه مقابله کنند؛ براي اين که مکتب شيعه با حقانيّتي که داردبسيار سريع و با شتاب به پيش مي رود. در اين زمان، هم اسلام و هم مذهب شيعه به عنوان اسلام خالص اوج گرفته است در چنين شرايطي آيا فکر مي کنيد، دشمنان ما و کساني که مخالف با ما هستند، ساکت نشسته اند و برنامه اي براي مقابله ندارند؟

شما تاريخ را مطالعه کرده ايد و قرآن را خوانده ايد، يکي از مهمترين اصولي که خداوند براي ما در قرآن کريم بيان داشته است، که «ودّ کثير من أهل الکتاب لو يردّونکم من بعد ايمانکم کفّاراً» اهل کتاب - چه يهود و چه نصارا و خصوصا ً تشکيلات سياسي آنها که امروز قوي تر از خودشان عمل مي کنند - هيچ هدفي غير از نابودي اين دين ندارند. منظور يکي دو نفر از اهل کتاب نيست، بلکه همه اهل کتاب و بسياري از بزرگان و نخبه هاي آنها دنبال اين هستند که اين مکتب تشيّع و اصل اسلام را از ما بگيرند. سايت هاي يهودي ها در اينترنت را ببينيد، شبانه روز دنبال اين هستند که اشکالي از قرآن بگيرند، يا اشکال تاريخي، يا اشکال ادبي، يا اشکال تناقضي و يا چيزهايي که به فکر باطل خودشان خيال مي کنند به عنوان اشکال بر قرآن است. و يا در قرآن را ترجمه ناصحيح مي کنند و به کشورهاي اسلامي مي فرستند؛ اخيرا ً يهودي ها قرآني را تحريف کرده، آيات جهاد و آيات مهمّه را از آن حذف کرده اند و به کشورهاي عربي فرستاده اند و در مدارس عربي رسوخ کرده است. چندي پيش عدّه اي از علماي کويت در نامه اي براي آقا، اين مطلب را نوشتند که قرآني در مدارس اينجا توزيع شده است و آيات جهاد که آيات مهمّ و آيات مبارزه با ظلم است را ندارد.

چند روز پيش عدّه اي از زوّار آذري آمده بودند، به آنها گفتم که اگر از من سؤال کنيد که شما مسلمان ها و شيعيان، در زمان کمونيسم بيشتر در مخاطره و هجوم بوديد، يا اين زمان؟ خواهم گفت: به نظر بنده، الان بيشتر در مخاطره هستيد.

وهابيّت از يک طرف، بهائيّت از يک طرف و مسيحيت از طرف ديگر دست به دست هم داده اند، و اگر ما فکر کنيم که اين زنجيره جداي از هم است، بسيار اشتباه کرده ايم. دو سال پيش واتيکان اعلام کرد وظيفه مبلّغين روحاني ما در آفريقا به پايان رسيده، و خيال ما از آفريقا راحت شده است، اکثريت آنجا را مسيحي کرده ايم. از دو سال پيش براي کشورهاي اسلامي برنامه ريزي کرده و در اين فکر هستند که چگونه در کشورهاي اسلامي کار کنند.

در همين شهر قم از واتيکان براي خانواده ها پيغام مي آيد. اين مي طلبد که ما بيدار باشيم و در ابتداء به عنوان يک مسلمان چشم خود را باز کنيم . اسلام در خطر است؛ اين نيست که اگر ما اسلام را در مورد خودمان و خانواده مان حفظ مي کنيم وظيفه خود را انجام داده ايم و موارد ديگر ربطي به ما ندارد. امروز اسلام در يک خطر جدّي قرار گرفته است و اگر ما مسلمان ها در هر نقطه اي که هستيم، بيدار نباشيم، چندي نخواهد گذشت که اسلام از کشورهايي مثل آذربايجان غروب خواهد کرد؛ حتي در ايران نيز به همين صورت است؛ به مرزهاي ايران نگاه کنيد، شايد هفته اي نباشد که کتابي گمراه کننده با تيراژهاي ميليوني پخش نشود؛ پول هاي فراوان به خانواده هاي فقراي شيعه در روستاهاي سيستان و بلوچستان مي دهند و مي گويند از شما يک چيز مي خواهيم و آن اين است که اذان نگوئيد؛ و به يقين دفعه بعد چيز ديگر مي خواهند و ...؛ بعد مي روند سراغ عقائد حقّه و  توحيد و توحيد را به گونه اي معنا مي کنند که بشر نتواند آن را بفهمد و توحيدي را که بشر نتواند بفهمد،
فايده اي ندارد.

عراق را ببينيد که چه اندازه در آنجا پول خرج مي کنند، آمار و ارقام آن وحشتناک است. ماهي چند ميليارد دلار براي چه خرج مي کنند؛ براي اين که مي خواهند اسلام را از صحنه عراق خارج کنند؟! براي چه آن اهانت را به حرم مطهّر عسکريين مي کنند که قلب همه را به درد مي آورد؟ روز گذشته يکي از شاگردهاي ما که اهل موصل عراق است، آمده بود و مي گفت: روز روشن به خانه شيعه اي رفته اند و سر جواني را بريده و بيرون آمده اند.

در درجه اوّل بايد بدانيم آنها مي خواهند چه کنند؟ در رديف اوّل و خط مقدّم، بزرگان و مراجع ما که عمري را در فراز و نشيب هاي مقابله با طاغوت گذرانده اند، قرار دارند. واقعا ً غصّه مي خورند که يک مسلمان ارتداد پيدا مي کند؛ اگر ما مسلمانيم بايد از اين قضيه ناراحت شويم که يک نفر از بين ما خارج شود. معناي ارتداد اين نيست که يک نفري شبهه اي در دين دارد و مي گويد من فعلا ً اسلام را قبول نمي کنم؛ ارتداد از صدر اسلام يکي از عوامل جنگ عليه اسلام بوده است. چطور خداوند در قرآن کريم مي فرمايد: «انّ الذّين کفروا من بعد إيمانهم ثم ازداد کفرا ً لم تقبل توبتهم»؟ اصلا ً شما اين سوال را مطرح کنيد که چرا خداوند اگر انسان هزاران گناه کبيره به اندازه کوهها را مرتکب شده باشد، مي بخشد و حتّي با يک اشکي که انسان از ترس خدا بريزد و يا در دل پشيمان باشد، همه را عفو مي کند، اما توبه مرتد را قبول نمي کند؟ جواب اين است که ارتداد يک اعلام جنگ عليه اسلام است؛ کسي که داخل مسلمين است و حقايق به گوش او خورده، اگر سؤالي براي او پيش آيد، دسترسي دارد که نزد علما برود و مسأله را سؤال کند؛ اما مي آيد و اعلام مي کند که اسلام چنين است و اهانت هايي مي کند که انسان شرم دارد آنها را بيان مي کند. من واقعا ً تأسّف مي خورم که چرا اين مسلمان عاقبت به شرّ شد؟

سؤال من اين است که اگر اين آدم در تنهايي اين کار را کرده و در گوشه خانه اش نشسته و گفته دين را قبول ندارم؛ چرا آن را به صورت علني اعلام مي کند؟ و چرا در روزنامه ها مي نويسد؟ اگر يک نفر در باطن مرتد شود، ولي در ظاهر ارتداد خود را ظاهر نکند، کسي با او کاري ندارد.

معناي اين اظهار، اين است که مي خواهد جلوي ديني که سبب هدايت ميليون ها انسان مي شود را بگيرد. اين آدم با نقشه و برنامه جلو مي آيد؛ شما فکر نکنيد که قضيه سلمان رشدي که در زمان امام خميني(رض) اتّفاق افتاد، يک حرکت عادي بود و کسي کتابي به نام آيات شيطاني نوشت. اگر يک شخص عادي بود، چرا دولت ها آن اندازه از او حمايت کردند و براي او در بهترين نقاط دنيا محافظ گذاشتند؟ اين يک حرکت حساب شده است؛ اين که بعضي مي گويند زمانه، زمانه اي نيست که انسان حکم قتل مرتد را بدهد، آيا ما از خدا بيشتر مي فهميم؟ مگر خداوند نفرموده است که «إنّما جزاء الذّين يحاربون الله و رسوله و يسعون في الأرض فسادا ًأن يقتّلوا»؟

آيا بگوييم اين آيه منسوخ شده است؟ کسي که چاقو دست مي گيرد و در خيابان راه مي افتد و مردم را فقط مي ترساند، اين آدم را بايد کشت؛ اينجا جاي نصيحت و موعظه نيست؛ براي اين که اگر او از بين نرود، نفر ديگري هم مثل او خواهد آمد و چنين خواهد کرد. اين حرف منطقي نيست؛ اين دستور صريح قرآن است و اختلاف وجود ندارد. البته ابن جنيد اسکافي گفته که بعيد نيست توبه مرتد هم قبول شود؛ اما او يک نفر است در ميان هزاران فقيه برجسته.

کسي که عليه دين و اسلام توطئه مي کند، نيازي به فتواي مرجع در مورد او نيست؛ وظيفه مسلمانان است که با او مقابله کند. اين حکم خدايي است و بايد با او مقابله کنند.

اين مسئله بسيار مهم است؛ اين شخصي که در آذربايجان اين جسارت را کرده که همه شما مي دانيد هم عنوان مرتد را دارد و هم عنوان مقابله با اسلام و نبي(ص) را دارد.

نوشته اين روزنامه نگار آذربايجاني را براي ما آوردند، آن را به چند نفر داديم و ترجمه کردند، چند مرتبه خدمت آقا (حضرت آية الله العظمي فاضل لنکراني دام ظلّه)، برديم، و در جلسه استفتاء مطرح شد و آن متني را که مورد نظر معظم له بود و شما ملاحظه کرده ايد، منتشر کرديم. بحث دولت آذربايجان اصلا ً نبود و اگر اين قضيه در ايران هم اتّفاق

مي افتاد، همينطور بود. اين قضيه در هر جايي اتّفاق بيفتد، بر هر مسلماني واجب بود که حرف بزند؛ ما طلبه هستيم و بايد از اسلام دفاع کنيم. اگر ما نتوانيم براي دفاع از اسلام فرياد بزنيم، چه وقت مي خواهيم به درد اسلام بخوريم؟ آيا طلبگي اين است که فقط حديثي را روي منبر بگوئيم و امام جماعت شويم؟! ما بايد اسلام را حفظ کنيم؛ وظيفه ما بيش از مردم معمولي است؛ طبق موازين هم پيش مي رويم و هيچ وقت هم نمي گوئيم آشوب کنيد و...

اين حکم اسلام در مورد چنين شخصي است و هر کسي بتواند او را به قتل برساند ، اجر بسيار زيادي دارد. چرا امير المؤمنين در جنگ با خوارج افراد زيادي را از بين برد؟ براي اين بود که آنها از اسلام خارج شده بودند و از مصاديق مرتد بودند.

نکته اول بنده اين بود که به توطئه ها توجه داشته باشيم و مراقب دين خود و اسلام باشيم. اسلامي که پاک ترين، محبوب ترين و عزيز ترين خون ها نزد خدا به پاي آن ريخته شده است.

آيا غيرت يک مسلمان اجازه مي دهد که ببيند در آن طرف دنيا کسي به پيامبر اهانت مي کند و او بگويد زمانه براي مقابله مساعد نيست؟ پس، از اسلام دست برداريم.

نکته دوم نيز اين که من تقاضا دارم کتب فقهي و اقوال علما را بررسي کنيد و ببينيد که مسئله لزوم قتل مرتد وسابّ النبي يک مسئله اختلاخ نبوده و مورد اتّفاق بين علماء است.

شما بايد اتحاد خود را حفظ کنيد؛ افرادي را از بيرون مي خواهند که بين شما وارد کنند؛ و آنها را وادار کنند که فرياد بزنند حکم اسلام اين نيست؛ بايد مراقب باشيد. قبل از اين که اين فتوا صادر شود، خدمت آقا عرض کردم: فتوايي را که شمامي خواهيد بدهيد، ممکن است بين مقلّدان شما و در کشور آذربايجان مشکلاتي بوجود آورد، ممکن است رساله هاي شما را اجازه ندهند که پخش شود.

فرمودند ايرادي ندارد، اجازه ندهند؛ اگر من بتوانم فقط اين حکم را بگويم، براي تمام عمر من بس است، حدود ده سال پيش امام جماعت مسجد النبّي به نام حذيفي - که قرائت انصافا ً زيبايي هم دارد - در روز جمعه و در حضور مسؤولين جمهوري اسلامي به امير المؤمنين(ع) اهانت کرد و گفت شيعه مجوس و مشرک است؛ مسؤولين کشوري از نماز رفتند و اين قضيه به گوش آقا رسيد. بنده در اتاق نشسته بودم، ايشان بنده را صدا زدند و فرمودند: مطلبي نوشته ام، آن را منتشر بفرماييد. ديدم نوشته اند: من تا به حال به همه شيعيان مي گفتم در مسجد النبّي و مسجد الحرام نماز جماعت بخوانيد، الان هم براي وحدت بين مسلمين همين حرف را مي زنم، اما در خصوص اين آدم، کسي حقّ ندارد پشت سرش نماز بخوانيد. به ايشان عرض کردم: اين فتوا کافي است که امسال که ما مي خواهيم به مکّه برويم، در فرودگاه ما را برگردانند و نگذارند بعثه شما به آنجا برود. خدا مي داند، ايشان به راحتي فرمودند: نمي گذارند که نگذارند بنده بايد وظيفه ام را انجام دهم.

از عنايات خاص پيامبر اين بود که آن سال که ما به مدينه رفتيم ديدم، شب اول ايشان در مسجد النبّي نماز مي خواند؟ در مسجد النبّي سؤال کرده بودند: «مَن ِ الامام؟» چه کسي نماز مي خواند؟ خدمه ها و شرطه ها گفته بودند: اين چه سؤالي است؟ آقاي راشد يزدي براي بنده تعريف مي کرد، که من در صفي نشسته بودم، که ناگهان سي چهل نفر وقتي فهميدند حذيفي است، بلند شدند و از مسجد بيرون رفتند؛ فردا شب دوباره اين قضيه تکرار شد؛ از شب سوّم امير مدينه گفت: او ديگر حق ندارد نماز بخواند.

مي خواهم بگويم اگر حرف براي خدا باشد، اثر هم مي کند. شما را خيلي خسته نکنم. تقاضاي بنده اين است که وحدت خود را حفظ کنيد؛ هم اکنون که در قم تشريف داريد، از وقت خودتان نهايت استفاده را بکنيد؛ و همانگونه که عرض کردم آرزوي ما و آرزوي پدر ما اين است که يک روزي بگويند در هر نقطه اي از نقاط آذربايجان؛ يک مجتهد طراز اوّل وجود دارد، همانطور که در سابق چنين بوده است. خدمت به شما را هم به عنوان خدمت به يک طلبه اي که براي اسلام مفيد است، بر خودمان واجب مي دانيم.

عرض مي کنم که اينجا اختصاص به يک گروه و شخص و عدّه اي خاصّ ندارد؛ طلاب آذري همه نور چشم آقا هستند و واقعا ً ايشان نسبت به شما تکليف مضاعفي را براي خود احساس مي کند؛ هم چنان که براي ما هم فرق نمي کند. ما هم اکنون در افغانستان مرکز فقهي داريم؛ در سوريه که عدّه اي از طلاب آذري نيز در آنجا هستند، مرکز فقهي داريم؛ ان شاء الله بتوانيم در آذربايجان نيز يک مرکز فقهي براي خود شما تهيّه کنيم.

اميدواريم خداوند زحمات شما را قبول فرمايد؛ شما که از غربت مهاجرت مي کنيد و براي درس خواندن به قم مي آييد، ثواب هجرت را نيز مي بريد؛ پدر بزرگوار ما يکي از اوّلين کتاب هايي که نوشته بود، در ابتداي آن نوشته بودند که ثواب اين کتاب را به پدرم که از آن کشور هجرت کرده و براي خدمت به اسلام و علم به اينجا آمده است، هديه مي کنم.

اميدوارم که مورد عنايت خاصّ خداوند متعال قرار داشته باشيد.

۲,۱۲۲ بازدید