pic
pic

متن سخنراني حضرت استاد حاج شيخ محمدجواد فاضل‌لنکراني(‌دامت‌برکاته) در جمع فرماندهان و درجه‌داران نيروي هوايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي سه‌شنبه 11/10/1386

خلاصه خبر :
خدمت شما برادران بزرگوار و افسران ارزنده‌ي نظام مقدّس جمهوري اسلامي که در نهاد مقدّس و بسيار مهم سپاه پاسداران توفيق خدمت به اين نظام و انقلاب را داريد، خير مقدم عرض کرده و آرزو مي‌کنم که از برکات عيد سعيد غدير همچنان بهره مند باشيد و آثار بسيار مهم ولايت در قلوب همه ما بيش از گذشته قرار داده شود. همچنين در آستانه ماه محرم الحرام هستيم که بعد ديگري از ولايت و قضاياي ولايي را در انسان‌ها مطرح و حرکت ديگري را براي انسان ايجاد مي‌کند. از اين که زحمت کشيديد و تشريف آورديد، تشکر مي‌کنم؛ به عنوان اينکه براي افرادي که در اينجا هستند و بازماندگان آن مرجع بزرگوار تسلي باشد.


بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمد لله رب العالمين و صلّي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين

خدمت شما برادران بزرگوار و افسران ارزنده‌ي نظام مقدّس جمهوري اسلامي که در نهاد مقدّس و بسيار مهم سپاه پاسداران توفيق خدمت به اين نظام و انقلاب را داريد، خير مقدم عرض کرده و آرزو مي‌کنم که از برکات عيد سعيد غدير همچنان بهره مند باشيد و آثار بسيار مهم ولايت در قلوب همه ما بيش از گذشته قرار داده شود.  همچنين در آستانه ماه محرم الحرام هستيم که بعد ديگري از ولايت و قضاياي ولايي را در انسان‌ها مطرح و حرکت ديگري را براي انسان ايجاد مي‌کند. از اين که زحمت کشيديد و تشريف آورديد، تشکر مي‌کنم؛ به عنوان اينکه براي افرادي که در اينجا هستند و بازماندگان آن مرجع بزرگوار تسلي باشد.

اجازه بفرماييد مطلبم را از اينجا آغاز کنم که گاه فکر مي‌شود يا خود انسان فکر مي‌کند که رمز موفقيت مردان الهي چه بوده است و سرّ بسيار بزرگي که در وجود اين بزرگان دين بوده از ائمه طاهرين، از انبياء، از بالاترين درجات وجودي انسان گرفته تا مراتب بعدي که برسيم به مراجع و بزرگان و علما، چه بوده است؟ چه چيزي سبب شده که اين بزرگان يک عمر بسيار با برکتي را سپري کنند؟ و با همه‌ي تلاطم‌ها و فراز و نشيب‌ها و مشکلات به حدي مي‌رسند که مانند حضرت امام مي‌فرمايند: با دلي آرام از اين دنيا مي‌روم. اين جمله خيلي پر معناست. واقعاً جملات امام جاي تأمل و تدبّر دارد. چه‌چيزي بوده که از انسان‌ها اينگونه افرادي را به وجود آورده است؟ و اينها را ساخت و به اين مراحل رساند. لازم است که انسان اين را پيدا کند، در هر رشته‌اي که باشد چه در رشته طلبگي، چه نظامي، چه يک کاسب معمولي و... . بالاخره انسان اگر بخواهد بداند که چه بايد بکند تا موفق باشد، بايد رموز قضيه را به دست بياورد. حالا اين مسئله را از خودتان هم سؤال کنيد. شايد جواب‌هاي مختلفي را بتوانيد براي خودتان پيدا کنيد و اصلاً بهتر همين است.

هر نفسي که خداوند در وجود هر انساني به امانت گذاشته، اين حقيقتي است که هرچند ما در بعضي از امور با يکديگر مشترک هستيم، اما نفس هر فرد ويژگي‌هايي دارد که نفس ديگري ندارد؛ يک مراتبي از فهم دارد که ديگري ندارد؛ يک حقايقي را مي‌فهمد که شايد ديگري نفهمد. علت اينکه اين علوم به وجود آمده، همين نفوس بشري است. البته منبع اصلي علم خداوند تبارک و تعالي است که تا او اراده نکند، علم واقعي در قلوب افراد قرار داده نمي‌شود. اما بعد از عنايت و لطف خدا، چه شد که اين علوم مختلف توليد شد و چه نفسها، چه افکار و چه اذهاني اينها را رشد دادند و به وجود آوردند.

در اين سؤال هر کسي ممکن است جوابي را براي خودش آماده کند. و انسان در اين زمينه هر چه بيشتر فکر کند، کار درستي کرده است. اينطور نيست که بگوييم حالا چه مسئله مهمي است که آدم دائماً فکر کند. اين سؤال از اموري است که شايد انسان نياز دارد هميشه به آن فکر کند. بعضي از امور است که شايد در تمام عمر يک مرتبه اتفاق بيفتد، بعضي ديگر چند مرتبه اتفاق بيفتد، اما از اموري که انسان از وقتي که خودش را يافته تا هنگامي که از دنيا مي‌رود، بايد دائماً با آن کلنجار رود، همين سؤال و همين بحث است که چه شده است يک افرادي در اوج معرفت خدا، در اوج عزّت، در اوج بزرگي، و با اين که عمر کوتاهي داشتند، اما به اندازه يک امت، به اندازه هزار نفر اثرگذار بودند. در هر محيطي، چنين است و اختصاص به مباحث علمي هم ندارد. ممکن است يک فرمانده، يک افسر به اندازه يک ارتش تأثيرگذار باشد و و اقع هم شده است. علت اين که انسان بايد اين سؤال را هميشه و هر روز از خودش  اين است که هر وقت انسان به آن فکر کند، به گوشه‌ي ديگري از جواب دسترسي پيدا مي‌کند؛ اينطور نيست که يک جواب کليدي يا کليشه‌اي داشته باشد و بگوييم با اين جواب، پاسخ سؤال معلوم مي‌شود و ديگر احتياج به فکر کردن ندارد؛ چرا که وقتي انسان جواب را پيدا کند، آغاز راه است؛ تازه بايد شروع کند ببيند که اسباب و موانع آن چيست، و آن‌ها را مورد بررسي قرار دهد.

من روايتي را از اميرالمؤمنين عليه السلام يادداشت کردم که آن را نيز مي‌خوانم و يک مقداري هم روايت را معنا کنيم. حضرت فرمودند: «من زهد في الدنيا و لم يجزع من ذلها و لم ينافس في عزها هداه الله بغير هداية من مخلوق و علّمه بغير تعليم و أثبت الحكمة في صدره و أجراها على لسانه»؛ اين روايت خيلي پر مطلب است؛ و فکر مي‌کنم يکي از جواب‌هاي اين سؤال، همين روايت باشد. اجمال روايت اين است که انساني موفق است که بتواند مسئله خودش را با دنيا حل کند، بتواند دنيا را بشناسد، از دنيازدگان عبرت بگيرد. کساني که در دنيا فرو رفتند، کساني که فريب دنيا را خوردند، حقيقت خود را گم کرده‌اند، يک پوسته دروغيني از دنيا بر نفس خود قرار داده‌اند، افرادي هستند که خود را نابود مي‌کنند؛ خود را از بين مي‌برند؛ خود را به مرحله اِماته مي‌رسانند. بجاي اينکه روز به روز خود را احيا کنند، بر عکس خود را از بين مي‌برند. ببينيد در دنيا دو مسئله مهم وجود دارد: يکي ذلّت و ديگري عزّت. که داراي نمودهاي مختلفي است. شخصي روزي استاد است و روز ديگر استادي را از او مي‌گيرند. يک کسي در يک روز فرمانده است، روز ديگر اين منصب را از او مي‌گيرند. يک کسي يک روزي پولدار است و ممکن است پولش از دستش گرفته شود و فقير شود. و يا معتبر است، اعتبارش را از دست بدهد و ذليل شود. امير المومنين(ع) مي‌فرمايد: کسي که زهد در دنيا دارد، اعتنايي به زرق و برق دنيا ندارد؛ البته زهد در دنيا بدين معنا نيست که انسان دائماً گرسنه و دور از مردم باشد. زاهدترين افراد بشر، بيشترين ارتباط را با مردم داشتند. آن کسي که مي‌رود داخل خانه و درب خانه را روي خودش مي‌بندد و مشغول عبادت مي‌شود، هنري نکرده است. شبانه‌روز ذکر بگويد، شبها تا به صبح نماز شب بخواند و روز هم تا غروب روزه باشد، روزي هم يک قرآن ختم کند؛ چه هنري کرده؟ هنر اين است که انسان در متن جامعه باشد. دل او براي جامعه بتپد. دنبال اين باشد که ببيند تا چه اندازه مي‌تواند در جامعه تأثيرگذار باشد. اين مشکلات زيادي دارد؛ آسايش از انسان گرفته مي‌شود؛ دائماً بايد غصّه مشکلات را بخورد.

خاطره‌اي در اينجا به ياد من آمد و آن اين که گاه صبح خدمت والد راحلمان رضوان الله عليه که مي‌رسيدم، مي‌ديدم ايشان خيلي کسل و خسته است؛ علت را سؤال مي‌کردم؛ مي‌فرمودند: من ديشب تا صبح نخوابيدم. چرا؟ فرض کنيد قضيه‌اي در کشور بود که قضيه‌ي مهمي بوده و ايشان نيز نگران بودند. اينها مهم است. اين که انسان واقعاً دنبال قضايا باشد؛ کشور از گراني رنج مي‌برد، ايشان هم رنج  فراوان مي‌برد. بحث جناح و مسائل سياسي و اينها نبود؛ به همه دولت‌هاي قبل هم راجع به اين مسئله خيلي تذکر مي‌دادند که مردم واقعاً مشکلات دارند؛ مشکلات اخلاقي، مالي، اقتصادي. ايشان رنج مي‌بردند و دائماً در فکر اين بودند که چه کنند. يا يادم مي‌آيد که يکي دو سال قبل، روزي جناب حجت الاسلام و المسلمين آقاي قرائتي خدمت ايشان آمده بودند، ايشان فرمودند: آقاي قرائتي من چند وقت است وقتي مي‌خواهم در بستر بخوابم، يک فکري من را احاطه مي‌کند و تا اذان بيدار هستم. با خودم صحبت مي‌کنم که آخر کار چه مي‌شود؟ ايشان سؤال کردند: آقا مطلب چيست؟ فرمودند: من فکر مي‌کنم که اگر من از دنيا رفتم، خداوند از من سؤال کند که تو براي مذهب چه کردي؟ من کاري که قابل عرضه باشد، نکردم. واقعاً ايشان متأثر بود؛ نه اينکه به حسب ظاهر و بخواهند تظاهر کنند؛ خود آقاي قرائتي که ايشان را کاملاً خوب مي‌شناخت، در يک جلسه خصوصي گفتند: چه فايده اي داشت که بخواهد تظاهري به يک امر کند؛ و واقعاً هم همينطور بود. اين را به مناسبت کلمه زهد گفتم. امام ما نيز از زاهدترين مراجع بود. زهد اين است که انسان همانطوري که خودش را از چنگال دنيا نجات داده، دنبال هدايت مردم هم باشد؛ دنبال سعادت مردم هم باشد؛ دنبال آسايش مردم هم باشد؛ هم آسايش ظاهري و هم آسايش معنوي. اين بزرگان مي‌فهميدند که چه لذتي در معنويت وجود دارد؛ چرا فقط بايد در اختيار آنها باشد، بگذاريد جامعه هم آن لذت را ببرند. بحث هدايت فقط بحث تکليف ظاهري و تکليف صوري نبوده، اين بوده که جامعه هم آن هدايت را داشته باشند. انبياء از اين لذت مي‌بردند. اين بزرگترين توفيق براي انبياء بوده است. اميرالمومنين(ع) مي‌فرمايد: من زهد في الدنيا و لم يجز من ذلها، از ذل دنيا جزع و فزع نکند؛ اگر امروز اين درجه را دارد و فردا نداشته باشد، از نداشتنش يا از گرفته شدنش ناراحت نشود. تمام دنيا و ما فيها و زرق و برقش را واقعاً در مقابل خدا هيچ بداند. اگر اين باشد، انسان واقعاً موفق مي‌شود. يا مثلاً اگر کسي عنوان و لقب آيت اللهي را گفت و ديگري نگفت، يکي کم رنگ گفت ديگري پر رنگ گفت و.... چاه ذيلي است که انسان به دست خودش براي خودش دارد حفر مي‌کند. اما اگر انسان واقعاً به جايي رسيد که اگر به او بگويند آقاي زيد، يا يک لقب طول و دراز برايش بگذارند، هيچ فرقي براي او نکند که بزرگان ما اينطور بودند و ما هم بايد زحمت بکشيم. انسان الان يک رفيقش که به او مي‌رسد، دير به او سلام مي‌کند، ناراحت مي‌شود؛ دير جلوي پاي آدم بلند شوند، ناراحت مي‌شويم؛ اينها همه گرفتاري است و ما زماني مي‌توانيم موفق شويم که اين مسائل را بتوانيم حل کنيم. از ذلّ دنيا جزع نکنيم ولم ينافس في عزّها، حال اگر خدا عزتي هم داد، نگويد منم که خودم را به اينجا رساندم. البته اراده درست است، همّت درست است، سعي و تلاش، همه چيزهايي هستند که خداوند متعال در اين طبيعت قرار داده است؛ ولي انسان بايد بداند که فوق همه اين‌ها خداست؛ اگر عزتي پيدا کرد، اگر احترام پيدا کرد، خدا آن را داده است و بايد شاکر باشد؛ دائماً بگويد «هذا من فضل ربي» اين لطف خداست و من کسي نيستم که آن را بوجود آورده باشم

حضرت سپس مي‌فرمايد: چنين کسي را خداوند هدايت کرده است، «هداه الله بغير هدايت من مخلوق»، ديگر اصلاً نياز به هدايت بزرگي هم ندارد؛ اين که کسي بيايد دست او را بگيرد و هدايتش کند. خيلي‌ها سؤال مي‌کنند که آقا يک استاد اخلاق به ما معرفي کنيد؛ در اين صورت، انسان به استاد اخلاق نياز ندارد. البته نه اين که اصلاً نياز ندارد، زيرا، يک ملاکاتي است که انسان بايد آن‌ها را از بزرگان و از همين روايات بگيرد. لازم نيست که انسان برود سراغ فلان استاد که به او بگويد امروز فلان ذکر و فردا فلان ذکر و پس فردا فلان عمل را انجام بده؛ اينها لازم نيست؛ ائمه ما اين دستورات را داده‌اند. خداوند اين واجبات و نوافل را که مقرّر فرموده، انسان همان‌ها را انجام بدهد و ملاکاتي که در روايات آمده است. اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد: کسي که اين کار را انجام بدهد، خدا او را هدايت مي‌کند و ديگر نياز به هدايت ساير مخلوقين ندارد. «وعلّمه بغير تعليم» آن وقت اگر انسان به اين مرتبه رسيد، تازه خداوند او را لايق مي‌داند که معلمش شود «و اثبت الحکمة في صدره و اجراها علي لسانه» حکمت را در دل او قرار مي‌دهد و بر زبان او جاري مي‌کند. بنابراين، يکي از رموز موفقيت، يکي از رموز هدايت، يکي از رموز علم، اين است که انسان مسئله خودش را با ظواهر دنيا حل کند؛ و هر روز يک مرتبه قوي‌تر به آن بدهد. گفتم اين مسئله انتها ندارد، بگوييم به اينجا رسيديم، تمام شد.

الآن که واقعاً شما موفقيد و در اين نظام کار مي‌کنيد، و نهاد سپاه واقعاً از مقدس‌ترين نهادهاست. افرادي در اين نهاد از ابتدا حضور پيدا کردند، در ميدان‌هاي بسيار مهمي واقعاً وظيفه شرعي خودشان را انجام دادند و دِين خودشان را ادا کردند؛ در زمان ما که به حسب ظاهر زمان صلح است، برادرهاي سپاه بايد روي اين نکات خيلي بيشتر کار کنند. نه روحاني مي‌تواند بگويد چون ما به دنبال بزرگان بسيار بزرگي هستيم، تا آخر بزرگ خواهم بود و نه سپاه مي‌تواند اين را بگويد، چون امام(ره) فرمود اي کاش من هم يک پاسدار بودم؛ مرحوم امام آن زمان اين مطلب را فرمود با آن خصوصيات معنوي که سپاه آن زمان داشت و الان هم الحمدلله دارد؛ ولي اگر خداي نکرده اين معنويات حفظ نشود، عرض کردم در خود حوزه هم همينطور است، و بايد شما اين معنويات را حفظ کنيد و انقلاب ما روز به روز به اين ابعاد معنوي بيشتر نياز دارد. اگر روحانيت معنويت خودش را قوي‌تر کند، سپاه معنويت خودش را قوي‌تر کند، بسيج معنويت خودش را بيشتر کند، انقلاب ما ريشه‌دارتر و عميق‌تر مي‌شود؛ هر چه از معنويت فاصله بگيريم، از اساس انقلاب فاصله گرفتيم. هنوز بحران‌هاي ديگري ممکن است سر راه ما باشد؛ انقلاب ما تاکنون واقعاً به تلاش و ايثار و فداکاري‌ها و شهادت شهدا به اينجا رسيده است و از مراحل خيلي حساسي هم عبور کرده، اما بايد براي ادامه نيز مواظب بود. به چه ملاکي انقلاب ما پيروز شد؟ غير از اين قضيه چيز ديگري نبود؛ آن زماني که امام فرياد زد، خودش را آماده کرد براي اينکه از بين برود، در همين قم فرمود من 63 سال بيشتر ندارم، پيغمبر خدا هم 63 سال بيشتر عمر نکرد؛ قلب من آماده تيرهاست. چه کسي در آن زمان فکر مي‌کرد که انقلاب پيروز شود؟ آنهايي که در اين انقلاب بودند، اگر هم احتمال مي‌دادند، مي‌گفتند به اين زودي پيروز مي‌شود، اما بعد از 15 سال پيروز شد. اين معنويت بود که واقعاً اين موفقيت را به وجود آورد و اين نظام با اهميت را در اين کشور ايجاد کرد.

پس، هر جا بخواهيم ببينيم که رمز موفقيت چيست؟. در اشخاص، در مجموعه‌ها، در نظام همه به معنويت بر مي‌گردد؛ و به اين نکته اساسي که در اين روايت وجود داشت، بر مي‌گردد. من به همين مقدار اکتفا مي‌کنم و از برادر عزيزمان جناب حجت الاسلام و المسلمين آقاي سلگي که در اين مجموعه برنامه‌هاي بسيار خوبي را براي آقايان تدارک مي‌بينند، تشکر مي‌کنم. و تقاضايم اين است که در اين مدتي که از خانواده جدا شديد و در قم دوره مي‌گذرانيد، بهترين استفاده‌ها را بکنيد. قم يک شهر واقعاً مقدّس و معنوي است؛ حالا به بعضي از مظاهرش کار نداشته باشيد، اما باطن و حقيقت قم معنويت بسيار خاصي دارد. در اين شهر حرم مقدّس حضرت معصومه سلام الله عليها قرار دارد و افراد بزرگي در جوار اين کريمه به مراتب علمي و معنوي رسيدند؛ از اين فرصت استفاده کنيد و واقعاً خودتان را از هر جهت براي مسئوليت بزرگي که به دوش شما گذاشتند، ان شاء الله مهيا کنيد.

خداوند روح امام بزرگوار ما را که همه اين نعمت‌ها و همه اين ارزش‌ها به برکت فداکاري آن مرد بزرگ است را شاد کند و درجاتش را متعالي بفرمايد. روح مراجع بزرگوار، علماي گذشته، خدمتگزاران به دين، مخصوصاً والد راحل ما را غريق رحمت بفرمايد. به ما توفيق خدمت به انقلاب و مردم و به دين را بيش از گذشته عنايت بفرمايد. مسئولين نظام و کساني را که واقعاً به اين نظام خدمت مي‌کنند، مخصوصاً رهبر معظم انقلاب را هر چه بيشتر مؤيّد و منصور بدارد. عاقبت همه ما را ختم به خير بفرمايد. والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته.

۲,۰۵۳ بازدید