ارزش و اهمیت تبلیغ در قرآن
۲۸ بهمن ۱۴۰۴
۱۳:۳۲
۲۵
خلاصه خبر :
آخرین رویداد ها
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
خدمت خطبای بزرگوار جامعه مبلغین تهران خوشامد میگویم. امیدوارم در این سفر از دعای حضرت معصومه(سلام الله علیها) و بزرگانی که در قم مدفون و روحشان حاکم بر دنیا و ناظر بر اعمال ماست، همه ما بهرهمند باشیم.
این آیه شریفه «قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» را دو سه ماه پیش در جمع مبلغین و خطبای قم مطرح کردهام و نظر به اهمیتش اکنون نیز خدمت شما عرض می کنم. اگر از یک مبلغی سوال کنند مهمترین آیه تبلیغ در قرآن کدام آیه است؟ پاسخ من این آیه است.
خدای تبارک و تعالی در سوره مبارکه یوسف بعد از بیان مطالبی مربوط به دین و ایمان و توحید، در این آیه شریفه به پیامبر میفرماید: «قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي» به مردم بگواین راه من است؛ حال این "هَذِهِ" یا اشاره به مجموعه دین است یا خصوص توحید، محققین از مفسرین بیشتر روی خصوص توحید تکیه میکنند. یعنی به مردم بگو من برای بیان توحید و حاکمیت آن ارسال شدهام، منِ رسولِ خدا یک راه بیش ندارم و آن توحید است. البته"بین سبیل" و "صراط" فرقهای مختلفی گفته شده ولی این نکته مسلم است که سبیل راهی است که انسان را به مقصد میرساند.
«أَدْعُو إِلَى اللهِ»؛ من شما را به سوی خدا دعوت میکنم. «عَلَى بَصِيرَةٍ»؛ این کلمه "عَلَى بَصِيرَةٍ" یعنی «علی حجةٍ قطعیةٍ واضحة». یعنی دعوت به خدا باید روی این مبنا باشد. یک مبلغی که میخواهد مردم را به خدا دعوت کند باید "عَلَى بَصِيرَةٍ" باشد. یعنی بداند توحید چیست، اسلام چیست، معاد چیست. "عَلَى بَصِيرَةٍ" یعنی وقتی با مردم صحبت میکنید به استدلال و بیان دلیل بپردازید نه به بیان خواب و داستان و افسانه و کرامتهای جعلی.
درست است که مخاطب از شنیدن خواب خوشش میآید، اما اگر فقط بیان خواب بشنود یک جایی به او یک تلنگرخواهند زد که این حرفها همهاش خواب است، آن وقت میگوید: پس دینی هم که این آقا معرفی میکند بر اساس خواب است؛ ولش کن! ما گاهی که یک خوابی را بالای منبر نقل میکنیم توجه نداریم که این کار چه آثار سویی دارد.
در همین اغتشاشات اخیر که قرآن را آتش زدند ـ نعوذبالله و پناه بر خدا ـ اگر انسان از این غصه بمیرد و دق کند حق دارد. ـ با یک نفر از اغتشاشگران مصاحبه کردند چرا چنین جنایتی مرتکب شدی؟ او گفت: یادتان هست چند سال قبل یک کتابی از کتابهای طبی را یکی از خودِ شما روحانیون آتش زد؟ آن آقایی که دنبال مسائل طب سنتی بود و به اسم طب اسلامی، تشکیلات مفصلی هم درست کرده بود، یک کتاب از کتب طب غربی را آتش زد حال بعد از چند سال، یک زنی میگوید: شما آن کتابی که برای ما مهم بود را آتش زدید، ما هم کتاب مقدس شما را آتش میزنیم.
گاهی انسان نمیداند بیان یک خواب چه تبعاتی دارد و آن را بالای منبر نقل میکند. در حالی که پیغمبر میفرماید: «أَدْعُو إِلَى اللهِ عَلَى بَصِيرَةٍ»؛ با برهان، دلیل مردم را به سوی خدا دعوت کنید. آن چیزی که این جوان را بعد از منبرِ جنابعالی حفظ میکند، آن برهانی است که به دستش می دهید، آن حجت و دلیلی است که در اختیار او قرار می دهید.
آنگاه میفرماید: «أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي»؛ این دعوت از روی بصیرت و آگاهی را من انجام میدهم و کسانی که از من تبعیت میکنند. سپس دو عبارت ذکر میفرماید که انسان با شنیدن آن میگوید اینها چه ارتباطی با هم دارند؟ اول میفرماید: «سُبْحَانَ اللهِ»، بعد هم میفرماید: «وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ».
به حسب ظاهر«سُبْحَانَ اللَّهِ» یعنی ما هرچفدر هم که مردم را به خدا دعوت کنیم، باز هم نمیتوانیم حق خدا را ادا کنیم؛ خدا منزه است از همه این حرفهای ما، حتی از دعوت خود پیامبر. یعنی اینطور نیست که بگوییم با دعوت پیامبر(ص) مردم حق معرفت خدا را پیدا میکنند؛ نه، آنها هم باز به آن مرتبه کامل دست پیدا نمیکنند.
اما عبارت «وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»، یک شرط بسیار بسیار مهم برای فردی است که میخواهد «داعی إلی الله» باشد؛ یعنی کسی که داعی إلی الله است، نباید ذرهای از شرک در وجودش باشد بلکه باید در مراتب عالیهای از توحید قرار داشته باشد.
حال اگر من به عنوان یک مبلغ وصل به باند و جناحی سیاسی یا اقتصادی و یا حتی یک باند فامیلی و غیرفامیلی بشوم، اینها همه مظاهر شرک هستند. من واقعاً تشکر میکنم از این که فرمودید بنای این جامعه محترم بر استقلال است. بدانید همین مسئله است که روحانیت را حفظ میکند.
همان اوایل که بحث اصلاح طلب و اصولگرا مطرح شد، مرحوم والد ما میفرمودند: من نه اصولگرا هستم و نه اصلاحطلب. اینجا خانه همه است، هر کس میخواهد بیاید، بیاید. ایشان با انشقاق روحانیت بسیار مخالف بودند؛ حتی بالاتر عرض کنم، با انشقاق مجمع روحانیون از جامعه روحانیت مخالف بودند. میفرمودند: ایکاش امام اجازه نمیداد این کار انجام بشود.
چون این مسئله خیلی ارزش دارد. روحانی باید همه وجودش خدا باشد و برای خدا حرف بزند. لذا یک مبلغ، در درجه اول باید در مراتب بالایی از توحید قرار داشته باشد. بحرانهایی که در جامعه پیش میآید، ادبارهایی که صورت میگیرد، او را در مسیر حق متزلزل نکند.
من تازگی شنیدهام ـ انشاءالله که این خبر، خبر درستی نباشد ـ که گاهی بعضی از روحانیون در برخی از شهرها، لباس را کنار میگذارند و به منبر می روند! این خیلی خطرناک است، این خیانت به دین است. لباس را کنار گذاشتن یعنی جه؟ لباس ما خودش تبلیغ است. البته این مسئله نادر است، اماخیلی هم نادر، نباید اصلاً وجود داشته باشد.
به هر حال خود این آیه ارزش کار شما را میرساند: «قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ»؛ یعنی در رأس مبلغین، پیامبر اکرم(ص) قرار دارد و «مَنِ اتَّبَعَنِي» که باز مصداق بارز آن ائمه معصومین(ع) هستند، و بعد از آن بزرگواران علما و روحانیت قرار دارد که مشغول تبلیغ دین اسلاماند.
مرحوم سید هاشم بحرانی در تفسیر البرهان یک روایت خیلی جالب در ذیل این آیه شریفه نقل کرده است که اجمال و خلاصه اش این است. راوی به امام صادق7 عرض میکند: «أَخْبِرْنِي عَنِ الدُّعَاءِ إِلَى اللَّهِ وَالْجِهَادِ فِي سَبِيلِهِ»؛ در مورد این دو موضوع به من توضیح دهید. «أَهُوَ لِقَوْمٍ لَا يَحِلُّ إِلَّا لَهُمْ؟ أَمْ هُوَ مُبَاحٌ لِكُلِّ مَنْ وَحَّدَ اللَّهَ؟» آیا دعوت به توحید و جهاد در راه خدا مخصوص افراد خاصی است، یا هر فرد موحدی میتواند مردم را به سوی خدا و جهاد در راه خدا فرا خواند؟
حضرت فرمودند: «ذَلِكَ لِقَوْمٍ لَا يَحِلُّ إِلَّا لَهُمْ»؛ این کار مختص افراد خاصی است و هر کسی نمیتواند داعی إلیالله باشد و عَلَمِ جهاد در راه خدا را بردارد. این دعوت شرط دارد. راوی عرض کرد: این شرایط را برای من بیان بفرمایید. حضرت فرمودند: «إِنَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى أَوَّلُ مَنْ دَعَا إِلَى نَفْسِهِ»؛ در رتبه اول اولین مبلغ وداعی به سوی خدا، خودِ خداست، سپس این آیه را تلاوت فرمودند: «وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلَامِ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ» (یونس، ۲۵)...
در مرتبه دوم، این مسئولیت و این منصب به رسول خدا داده شده و خدای متعال به ایشان اجازه دعوت داده است: «..... ثم ثنی برسوله فقال: «ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ»»
در مرتبه سوم قرآن و کتاب خدا قرار دارد که داعی به سوی خدا و هادی إلیالله است. از این عبارت معلوم میشود مقام رسول خدا از قرآن بالاتر است چون پیامبر را در رتبه دوم و قرآن را در رتبه سوم بیان کرده و فرموده: تدعو ثم ثلث بالدعاءالیه بکتابه ایضا فقال تبارک وتعالی: «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ»؛ قرآن داعی به سوی خدا و هادی إلی الله است.
در مرتبه چهارم «ثُمَّ ذَكَرَ مَنْ أُذِنَ لَهُ فِي الدُّعَاءِ إِلَيْهِ بَعْدَهُ وَ بَعدَ رَسُولِهِ فی َكِتَابِهِ»؛ بعد از خدا و رسول خدا و قرآن کریم، افرادی از امت که واجد شرایط باشند اجازه دعوت دارند: «وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (آلعمران، ۱۰۴) که فرد اعلا و مصداق تام امت با این خصوصیات ائمه معصومین(ع) هستند.
مرتبه پنجم: که از همین آیه وآیه شریفه «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» (انفال، ۶۴)؛ استفاده میشود مؤمنین واجد این شرایط هستند، آنها که ایمانشان ایمان درست و حسابی است.
به نظر بنده بهترین آیه برای بحث تبلیغ همین آیه و روایت است. قبلاً در ذهنم آیه شریفه «الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ» بود اما این آیه مقام دعوت و تبلیغ را بسیار عجیب و قوی بیان میکند. اینکه میفرماید اول داعی و اول مبلّغ خداست، بعد پیامبر اکرم(ص)، بعد قرآن، بعد ائمه، و بعد هم مؤمنینی که در همین مسیر قرار دارند.
لذا امر تبلیغ، بسیار بسیار مهم است. هیچکس نمیتواند بگوید ارزش فقیهی که مشغول تدریس فقه و درس اجتهاد است، حتماً از یک منبری که مردم را موعظه میکند بیشتر است. نه؛ ممکن است ارزش او بیشتر باشد، ممکن است هم نباشد. این به سادگی قابل مقایسه نیست. فقه و تفقه هر چند مقام و جایگاه بسیار والایی دارند، اما دعوت به خدا، آن هم «عَلَى بَصِيرَةٍ»، اهمیت بسیار زیادی دارد.
بعد از طرح این آیه، یه چند نکته تأکید میکنم:
اولین نکته این است که امروز تشکّل و انسجام برای روحانیت یک امر واجب است. پراکندگی و جدا بودن از هم، واقعاً روحانیت را سست میکند و به دین ضربه خواهد زد. امروز، بدون هیچ تعارفی، ضربه به روحانیت، ضربه به دین است. ما نمیخواهیم بگوییم عین دین هستیم، اما بالاخره اولین نمود و نماد دین هستیم.
ما ادعا داریم در مسیر قرآن و سنت قدم برداشتهایم، تا حدی آن را آموختهایم و میخواهیم آنرا به مردم معرفی کنیم. لذا این تشکل بسیار مبارک است؛ مراقب باشید که هیچگونه استفاده سیاسی، اقتصادی، عنوانی و امثال آن از این مجموعه نشود، و به هیچ شخص و گروه و حتی به هیچ مرجع و بیتی وابسته نباشد. این استقلال، موجب استحکام این جمع در آینده خواهد شد.
نکته دوم را هم دو سه روز پیش در درس اشاره کردم، اما چون میخواهم یادی از مرحوم آقای فلسفی ـ رضواناللهعلیه ـ کرده باشم، آنرا تکرار میکنم: روزی مرحوم آقای عبایی خراسانی، که آن زمان رئیس دفتر تبلیغات حوزه بودند ـ حدود پانزده سال از انقلاب گذشته بود ـ همینجا نزد مرحوم والد ما آمدند. آقا به ایشان فرمودند: آقای عبایی، شما چه مسئولیتی دارید؟ ایشان گفتند: شما میدانید، من مسئول دفتر تبلیغات حوزه هستم. فرمودند: دفتر تبلیغات چه مسئولیتی دارد؟ ایشان گفتند: دفتر تبلیغات باید طلبههایی را که میخواهند به تبلیغ بروند، ساماندهی کند که چه کسی کجا برود. آقا گفتند: اشتباه میکنی! مرحوم والد به آقای عبایی فرمودند مسئولیت دفتر تبلیغات در درجه اول تربیت مبلغ است باید طوری برنامهریزی کند که افرادی مثل آقای فلسفی تربیت شوند. به من بگو، در این پانزده سال، آیا توانستهای یک نفر مثل آقای فلسفی تربیت کنی؟
واقعِ مسئله این است که امر تبلیغ چون اعزام مبلغین آن کمکم به نهادهای مختلف واگذار شده، از مسیر اصلی خود که تربیت مبلغین طراز در حوزه است فاصله گرفته. این بشارتی که شما در مورد برنامه هایتان درماه مبارک رمضان دادید، بسیار ارزشمند است؛ واقعاً طلبههای جوان را دعوت به این مجموعهها کنید تا بیایند و از تجربهها و راهنماییهای شما که سالها و دههها عمرتان را صرف منبر کردهاید، استفاده کنند.
نکته سوم اینکه ارتباط خودتان را با حوزه تقویت کنید، البته این ارتباط باید دوطرفه باشد؛ نمیشود که فقط شما زحمت بکشید و از تهران به قم بیایید. گاهی اوقات از مدرسین و علمای قم بخواهید که به تهران بیایند و یک بحث علمی مفید ارائه دهند، و گاهی هم سؤالات خودتان را از قبل به آنها ارائه دهید وبگویید: ما میخواهیم در مورد این موضوعات افاضه فرمایید.
به نظر بنده یکی از علتهایی که باعث شده مسئله تبلیغ تا حدی ضعیف بشود، همین است. در گذشته، هم خطباء و هم ائمه جماعات تهران ـ و شاید شهرهای دیگر ـ ارتباطشان با بزرگان حوزه و مراجع زیاد بود. گاهی در یک جلسه، یک نکته کلیدی می شنیدند که برای چند منبرشان راهگشا بود. لذا تلاش کنید این ارتباط را، ارتباطی قوی و مستمر قرار بدهید.
نکته چهارم، استفاده از شیوه های نوین در امر تبلیغ است که بنده هم کاملاً بر آن صحه میگذارم: روش تبلیغ امروز خیلی تغییر کرده است. با وجود این همه سوال و شیهه در ذهن جوانان دیگر آن روش تک گویی جواب نمیدهد. حتی در درسها هم اگر استاد بخواهد از اول تا آخردرس فقط او صحبت کند این درس، درسِ خیلی قویای نمیشود. درس قوی، درسی است که چند طلبه اشکال کنند، بحث کنند، حتی جدل علمی داشته باشند. این سبک بسیار خوبی است.
منبری میتواند ابتدای منبر اعلام کند که من یک ربع، یک حدیث و یک آیه میخوانم و درباره یک موضوع صحبت میکنم، اما نیم ساعت را برای شما میگذارم تا هر مطلبی دارید مطرح کنید. آن مقدار که بلد باشم پاسخ میدهم و آن مقدار که نتوانم، در جلسه بعد جوابش را ارائه میکنم. این روش چند فایده دارد؛
اولین فایدهاش این است که خودِ مبلغ میبیند تبلیغش یک نتیجه روشن و ملموس دارد. منبر که میروید، عدهای پای منبر شما مینشینند، ممکن است حرفتان را گوش بدهند یا ندهند، بعد هم میروند و دیگر هیچ دسترسیای به آنها ندارید. اما وقتی تبلیغ دوطرفه شد، مخاطب برای رسیدن به جواب سوالش شماره شما را میگیرد، شماره خودش را هم میدهد و میگوید: آقا، کی دوباره خدمت شما برسم؟ بدین ترتیب یک ارتباط مستمر بین شما و مستمعین برقرار می گردد.
فایده بسیار مهم دیگر که واقعاً روحانیت از ناحیه آن دارد ضربه میخورد، رفع جدایی روحانیت از مردم است. امروز امام جماعت آن ارتباط سابق را با مردم ندارد؛ وقت اذان در محراب حضور می یابد و بعد از نماز هم بدنبال کار خود یا به منزل میرود. بنده خاطراتی از مرحوم والد دارم که چقدر نسبت به این مسائل حساس بودند. دشمن دقیقاً از همین نقطه دارد استفاده میکند.
این جوانانی که گرفتار این اغتشاشات شدهاند، مبدأ اولیه بسیاری از آنها دعوت یک شرکت یا مجموعهای است که به آنها گفته شما کار نمی خواهید؟ او هم گفته از خدا میخواهم. گفتهاند میخواهی کاری کنیم که ماهی بیست میلیون، سی میلیون درآمد داشته باشی؟ گفته بله. ابتدا یک کار معمولی به او دادهاند، بعد از مدتی گفتهاند یک کار دیگر هست که پول بیشتری دارد. کمکم او را به دامن خودشان کشاندهاند. دشمن دقیقاً از همین روش استفاده میکند. خب، ما هم باید از همین روشها استفاده کنیم.
من قبلاً هم عرض کردهام؛ حوزه علمیه باید از ده سال قبل تدبیر میکرد که هر خطیب یک پایگاه مجازی داشته باشد، و حوزه هم امکاناتش را فراهم میکرد و میگفت: مثلاً حضرت آقای غروی، حضرت آقای اکرمی، شما روزی دو ساعت در فضای مجازی فعالیت کنید، همه مخارجش هم با ما، حتی تشویق هم میکرد، اگر این کار انجام شده بود امروز در امر تبلیغ چه غوغایی میشد! واقعاً با این جمعیتی که امروز حوزه دارد، حداقل باید ده هزار مبلّغ فعال در فضای مجازی داشته باشیم.
وقتی این حضور نیست، جوانی که وارد فضای مجازی می شود چه خوراک فکری به او میرسد؟ تمام مظاهر فساد، انواع شبهات، مظاهر بیدینی، هتک قرآن و امثال اینها.
چرا در نسل امروز حتی فرقی بین بچه آخوند و غیرآخوند نمی بینیم؟ دخترِ روحانی میگوید برای من چادر ثابت نشده! با پدرش محاجه میکند که اینها چیزهایی است که شما آخوندها مطرح میکنید. این مسائل را باید حل کرد.
لذا ارتباط با جوانان، بسیار مهم است و آثار فراوانی دارد؛ هم فاصله میان روحانیت و مردم را کم میکند، هم خطرات را از نسل امروز دور میسازد و هم من و شما را وادار به مطالعه بیشترمیکند. مطالعه ما کم است و باید افزایش پیدا کند. این مستلزم آن است که آقایان آمادگی علمی داشته باشند.
من برای آماده کردن مطالب یک منبر که قبلا مطالعه اش را کرده ام ممکن است بیست دقیقه صرف کنم، اما وقتی بدانم چهار سؤال در آن مطرح خواهد شد که ممکن است نتوانم جواب بدهم، آنوقت باید چهار ساعت مطالعه کنم.
از جمله نکاتی که مرحوم والد ما همیشه به خطبا، مبلغین و وعاظ محترم میفرمودند این بود که: «مطالعهتان را زیاد کنید». اگر منبر تکراری شد، حتی همان آدمی که اعتقادش هم اعتقاد خوبی است، دیگر گوش نمیکند؛ میگوید این حرفها را زیاد شنیدهایم. اما وقتی مطلب بهروز باشد و ناظر به مشکلات و موضوعات مهم و مبتلابه باشد، اثر میگذارد.
الان یکی از مشکلاتی که خودِ مردم مطرح میکنند این است که میگویند: چه کار کنیم بچههایمان در مسیر انحراف نروند؟ شما که مبلغ و روحانیِ آشنای به دین هستید، آیا اسلام برای چنین شرایطی راهی ارائه نداده است؟ اگر راهی ارائه نداده، پس این دین ناقص است و اگرارائه داده، پس کجاست؟ نشان بدهید و برای ما توضیح بدهید. مسلماًراه هست؛ راهی که بهوضوح در قرآن، روایات و سیره ائمه بیان گردیده ولی باید از متون ومنابع استخراج شود و ارائه گردد.
امروز تبلیغ ـ همان چیزی که رهبر معظم انقلاب از آن به «جهاد تبیین» تعبیر فرمودند ـ واقعاً جهاد است. بنده به فضلای درس تاکید کردهام: اگر طلبهای بتواند تبلیغ برود و نرود، این حکمِ «زَحْف و پشت کردن و گریزاز جهاد» را دارد. واقعاً همینطور است. اگر من بتوانم تبلیغ بروم و نروم، یا بتوانم در این شرایط درس بگویم و نگویم، مشمول همین حکم خواهم بود. حکمی که از اشدّ گناهان کبیره به شمار میآید. لذا باید مسئله تبلیغ را بسیار جدی و محکم گرفت.
این آسیبهایی که درباره برخی مسائل، از جمله قضایای مربوط به مداحها و امثال آن مطرح است، راهحل دارد. مردم اگر ببینند یک منبر قوی و پُر از مطلب است، آن را رها نمیکنند. اما وقتی منبر قوی نباشد و کسی بیاید از اول تا آخر فقط حرفها و شعارهای تکراری سردهد و مطالب بی ربط بگوید، این چه دردی از مردم دوا میکند؟ چنین منبری ارزش چندانی ندارد.
نقل میکنند که در زمان طاغوت، وقتی آقای فلسفی منبر میرفت، آنقدر جمعیت پای منبرش میآمدند که به خیابان می کشید؛ در همان زمان، آنطرف خیابان هم آقای وحید منبر میرفت و آنجا هم جمعیت خیابان را پُر میکرد. این منبرها باید احیا شود و قابل احیاست؛ چون اگر ما هم مثل آنها حرف و مطلب داشته باشیم، جوانها میآیند و مردم استفاده میکنند.
امیدوارم ماه مبارک بسیار پرباری پیشِ رو داشته باشید و خداوند توفیقات همه شما را در این ماه رحمت افزایش دهد؛ ماهی که شما خودتان یکی از مجاری رحمت الهی برای مردم هستید. انشاءالله بتوانید فیوضات فراوانی داشته باشید و به واسطه شما افراد زیادی استقامت در دین پیدا کنند و انسانهای بسیاری هدایت شوند.