نقدی بر شبهه دینداری قاتلین امام حسین(ع)

۱۱ تیر ۱۴۰۵

۲۱:۴۷

۴۲

خلاصه خبر :
بیانات حضرت آیت الله فاضل لنکرانی(دامت برکاته) در موسسه فرهنگی بوی سیب حسینی قم
آخرین رویداد ها

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

خدا را شکرگزاریم که به ما توفیق داد در این ماه محرم‌ نیز حضور داشته باشیم و موفق به عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین(ع) شده و به برکت این عزاداری، پرده‌ها را کنار زده و راه قرب به خدا را طی کنیم.

این مجالس عزاداری، مصداق عملی برائت از دشمنان اهل‌بیت(ع) است. این‌که در زیارت عاشورا عرض می‌کنیم: «وَرَزَقَنِي الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِكُمْ»، یک برائت لفظی است اما این عزاداری‌ها برائت عملی است که به مراتب قوی‌تر از برائت لفظی است و همه شما می‌دانید که یکی از ارکان اعتقادات ما، تبری و برائت از دشمن است که تمثّل آن در برائت عملی است. باید «إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ» به صورت عملی تحقق پیدا کند.

سخن را از این فرمایش امام حسین(ع) آغاز می‌کنم. ظاهر تاریخ این است که همان روزی که حرّ راه را بر امام حسین(ع) بست و مانع از حرکت حضرت شد و گفت: من دستور دارم که بر شما سخت بگیرم و نگذارم به اختیار خودتان جایی روید ـ هرچند نماز را همراه لشکرش به امام حسین(ع) اقتدا کردند. ـ حضرت به اصحابش این جملات را فرمودند: «قَدْ نَزَلَ مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ تَرَوْنَ»؛ می‌بینید چه حوادثی در حال وقوع است «وَإِنَّ الدُّنْيَا قَدْ تَغَيَّرَتْ وَتَنَكَّرَتْ وَأَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا»؛ دنیا تغییر کرده و از آن حالتی که باید داشته باشد و زمام امور مسلمین در دست صالحان و اهل‌بیت باشد، خارج شده و معروفِ دنیا پشت کرده و دیگر دنیا به سمت خوبی حرکت نمی‌کند.

سپس فرمودند: «وَلَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ كَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ»؛ از دنیا چیزی باقی نمانده است. کسی خیال نکند که عمر دنیا تازه آغاز شده است؛ نه، بخش عمده عمر دنیا سپری شده است. در کلمات رسول خدا(ص) نیز به این مطلب اشاره شده است. اساساً یک نکته‌ این است که گاهی خیال می‌کنیم زمان ما آخرالزمان است؛ در حالی که آخرالزمان از زمان بعثت پیامبر اکرم(ص) آغاز شده است. از همان زمان، خود پیامبر فرمودند که اگر تمام عمر دنیا را به اندازه یک انگشت دست فرض کنیم، دو سوم آن سپری شده و یک سوم آن باقی مانده است.

امام حسین(ع) نیز در اینجا تشبیه بسیار زیبایی به کار می‌برند. می‌فرمایند: ظرف آبی را در نظر بگیرید که تقریباً تمام آب آن نوشیده شده و فقط چند قطره در ته آن باقی مانده است. صُبابه، مقدار بسیار اندک را گویند. حضرت می‌فرمایند: عمر دنیا این‌گونه است و چیز زیادی از این دنیا باقی نمانده است.

«لَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ كَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ، وَخَسِيسُ عَيْشٍ كَالْمَرْعَى الْوَبِيلِ»؛ دنیا تبدیل به یک چراگاه آلوده شده است که هر دام و حیوانی از  این چراگاه استفاده کند، آلوده و بیمار می‌شود. یعنی در این دنیای آلوده که زندگی پست و بی‌ارزش شده؛ دیگر جای انسان‌های صالح نیست.

آنگاه می‌فرمایند: «أَلَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ»؛ این‌که من می‌گویم دنیا تغییر یافته، به این دلیل است که در این دنیا به حق عمل نمی‌شود. هرچه هست، ضد حق است؛ مظاهر حق دیگر در این دنیا وجود ندارد. عدالت وجود ندارد، رحم و ترحم وجود ندارد، نیکی وجود ندارد، مواسات وجود ندارد، رعایت حقوق یکدیگر وجود ندارد؛ نظیر آنچه که در زمان ما با وضعی بسیار بدتر، مشاهده می‌شود.

امروز می‌بینید چگونه رژیم کودک‌کش و جنایتکار اسرائیل می‌گوید: باید خاورمیانه متعلق به من باشد؛ برای رسیدن به این هدف هم اگر ده‌ها بلکه صدها هزار کودک و انسان بی‌گناه قتل‌عام شوند، اهمیتی ندارد. می‌گوید: از نیل تا فرات باید متعلق به من باشد. این همان زورگویی است؛ وضعیتی به مراتب هزاران بار بدتر از آن چیزی که در زمان امام حسین(ع) وجود داشت.

«أَلَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَأَنَّ الْبَاطِلَ لَا يُتَنَاهَى عَنْهُ»؛ نمی‌بینید کسی نهی از باطل نهی نمی‌کند وجلوی آن نمی‌ایستد؟. «لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ اللهِ مُحِقًّا»؛ این جمله، حقیقتاً جمله‌ای بسیار پیام‌دار است. امام حسین(ع) می‌فرمایند: وقتی به حق عمل نمی‌شود، وقتی باطل و کفر میدان‌دار است، وقتی به دستورات خدا عمل نمی‌شود و شیطان بر جامعه حاکم است، در چنین شرایطی، مؤمن باید آماده لقای خدا و شهادت در راه حق باشد.

وقتی مؤمن می‌بیند که به حق عمل نمی‌شود و معیار و محور همه چیز باطل، شیطان، کفر و شرک است و ابرقدرت‌های زمان نیز همین مسیر را دنبال می‌کنند، باید آماده شهادت در راه خدا باشد.

 بعضی‌ حرکت امام حسین(ع)‌ را یک حرکت شخصی و یک تکلیف فردی دانسته‌اند. البته این دیدگاه نادر است، هرچند برخی از فقهای بزرگ نیز چنین نظری داده‌اند و آن را یک تکلیف استثنایی و شخصی دانسته‌اند. سؤال ما این است اگر چنین باشد، چرا حضرت می‌فرمایند: «لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ»؟ اگر مسئله، فقط تکلیف شخصی خود حضرت بود، باید می‌فرمودند: در این شرایط من وظیفه دارم شهید شوم و این تکلیف مخصوص من است. در حالی که حضرت می‌فرمایند: وقتی انسان می‌بیند به حق عمل نمی‌شود و باطل میدان‌دار است، باید آماده شهادت باشد. این فلسفه قیام امام حسین(ع) است.

 در ادامه می‌فرمایند: «فَإِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً، وَلَا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَمًا»؛ من شهادت را انتخاب می‌کنم و زندگی در کنار ظالمان را چیزی جز ملال و رنج نمی‌بینم. یعنی اساساً در فضایی که یزید می‌خواهد حکومت کند، در فضایی که اسلام را از بین می‌برند و به حق اعتنا نکرده و به قرآن کاری ندارند، من نمی‌توانم آرام باشم و زندگی کنم.

این قسمت از فرمایشات امام حسین(ع) را بسیاری از کتاب‌های تاریخی نقل کرده‌اند. ادامه آن را مرحوم مجلسی در بحارالأنوار آورده‌ و در مقتل خوارزمی نیز نقل شده است و شامل این جمله‌ بسیار معروف حضرت هم هست که امام با گلایه از مردم زمان‌شان می‌فرمایند: «إِنَّ النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَالدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ»‌؛ مردم بنده دنیا شده‌اند؛ یعنی اکثر مردم دنیاطلب شده و دین، بازیچه دست و لقلقه زبانشان گردیده. با زبان می‌گویند دین داریم، اما در دلشان از دین خبری نیست. «لَعْق» یعنی لیسیدن؛ چیزی که انسان با زبانش آن را می‌لیسد، اما به جانش نفوذ نمی‌کند.

«يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ»؛ تا زمانی که دین به نفعشان باشد، دور دین می‌گردند. مسجد می‌روند، نماز شب می‌خوانند و کارهای دینی انجام می‌دهند به دین اظهار علاقه می‌کنند و دین برایشان عزیز است؛ اما تا چه زمانی؟ تا وقتی که «دَرَّتْ»؛ یعنی زندگی‌شان در جریان باشد و آسیبی به منافعشان وارد نشود. اما «فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ»؛ اصل مطلب همین‌جاست. وقتی زمان امتحان فرا ‌رسد و بلا و گرفتاری به سراغشان ‌آید، هنگام جنگ و جهاد که باید به میدان درآیند «قَلَّ الدَّيَّانُونَ»؛ دین‌داران واقعی بسیار اندک‌اند.

این جملات حضرت را برای پاسخ به این شبهه مطرح کردم که چند سالی است بعضی ‌افراد در فضای مجازی ‌شبهه‌ای را القا کرده و می‌گویند: حادثه کربلا را دین‌داران به وجود آوردند! سربازان ابن‌زیاد، عمر سعد و دیگران، همه مسلمان و اهل نماز بودند. تعبیرشان این است که: «دین آمد و امام حسین را کشت؛ عده‌ای به نام دین، امام حسین(ع) را به شهادت رساندند!»

همین اواخر هم دیدم بعضی از این افراد، که بسیار هم مدعی هستند، باز همین تعبیر را تکرار می‌کنند. هدف این افراد از این حرف این است که هر وقت دین به قدرت برسد، نتیجه‌اش بنی‌امیه و سرانجامش، به مقتل ‌کشاندن امام حسین(ع) می‌شود. پس نباید هیچ‌گاه دین وارد عرصه قدرت شود و در سیاست دخالت کند. اگر دین را به عرصه حکومت درآوریم، سرانجامش این خواهد بود که امام حسین و فرزندانش شهید شوند و اهل‌بیتش به اسارت روند.

جواب ما این است که آیا واقعاً چنین بوده است و یک عده افراد دیندار با دغدغه دین به مصاف حضرت آمدند؟ در قضیه کربلا یک بحث این است که عوامل قیام امام حسین(ع) چه بوده است؟ که خود یک بحث مفصل است و در جلسات سالهای قبل به تفصیل درباره عوامل قیام حضرت که مهمترین آن بحث جهاد ذبی و دفاع از کیان اسلام است، سخن گفته‌ام و برای آگاهی از آن به کتاب گفتارهای حسینی مراجعه شود. اما بحث دیگر این است که جبهه مقابل، با چه انگیزه‌ای به میدان آمد؟ آیا واقعاً لشکر یزید با انگیزه دین در برابر امام حسین(ع) ایستادند؟ این سخنی است که در زمان ما برخی افراد که با نظام اسلامی و انقلاب زاویه دارند، مطرح می‌کنند و دقیقاً به منظور ناکارآمد جلوه دادن حکومت دینی و اثبات لزوم جدایی دین از سیاست بیان می‌کنند.

ما می‌خواهیم ببینیم این ادعا تا چه اندازه درست است. آیا واقعاً  جبهه یزید، عمر سعد، ابن‌زیاد و همراهانشان به انگیزه دین در برابر امام حسین(ع) قرار گرفتند؟ اگر نگوییم همه، لااقل اکثرشان به خاطر دین به میدان آمدند؟ این‌ آقایان می‌گویند: بله؛ مگر روز عاشورا عمر سعد در آغاز حمله نگفت: «يَا خَيْلَ اللَّهِ ارْكَبِي وَأَبْشِرِي بِالْجَنَّةِ»؟ پس این‌ها برای رسیدن به بهشت، امام حسین(ع) را کشتند!

به نظر ما، این سخن یکی از بدترین تحریف‌هایی است که درباره عاشورا مطرح کرده‌اند. جای مرحوم شهید مطهری خالی است که با صدای بلند فریاد بزند: این چه تحریفی است که درباره عاشورا بیان می‌کنید؟ عاشورایی که امروز الهام‌بخش جوانان ما، جوانان جبهه مقاومت در لبنان و عراق و یمن و جاهای دیگر شده و آنان را در صف مقدم مبارزه با کفر جهانی قرار داده و حقیقتاً آنان را به استیصال کشانده است؛ چنین تحریفی در آن ایجاد کنیم و بگوییم کسانی که امام حسین(ع) را کشتند، انگیزه دینی داشتند!

اولاً، در هیچ جمله‌ای از کلمات امام حسین(ع) چنین مطلبی که حاکی از انگیزه دینی دشمن باشد، وجود ندارد. اتفاقاً امام حسین(ع) در همین عبارتی که خوانده شد به این افراد می‌فرمایند: شما اصلاً دین ندارید. دین برای شما بازیچه و لقلقه زبان است. شما دین را برای دنیای خود می‌خواهید.

ثانیاً، از این آقایان که چنین سخنانی می‌گویند ـ حقیقتاً جای تعجب دارد ـ یا تاریخ را نخوانده‌اند، یا دست‌کم تاریخ کربلا را درست مطالعه نکرده‌اند.

سؤالی که شاید در ذهن بسیاری از جوان‌ها باشد این است که آن دوازده هزار یا هجده هزار نامه، یا بیشتر و کمتر، که برای امام حسین(ع) نوشته شد، چه شد؟ امام حسین(ع) که نماینده خود، حضرت مسلم، را فرستادند و مردم نیز در ابتدا با ایشان بیعت کردند. پس چه شد که با یک سخنرانی عبیدالله و چند تهدید او، ناگهان اوضاع تغییر کرد؟ چه شد که حضرت مسلم پس از نماز مغرب دید هیچ‌کس پشت سرش نیست؟ این مردم کجا رفتند؟ چه چیزی آنان را از اطراف مسلم پراکنده کرد؟ غیر از دنیا و دنیاطلبی و ترس از جان و مال.

تاریخ تصریح می‌کند به اینکه ابن‌زیاد رؤسای قبایل را فراخواند و آنان را یا با تهدید و یا با تطمیع با خود همراه کرد. در یکی از نقل‌ها، مجمع بن عبدالله عائذی می‌گوید: «عَظُمَتْ رِشْوَتُهُمْ»؛ رشوه‌های سنگینی ابن‌زیاد به رؤسای قبایل داد. «وَمُلِئَتْ غَرَائِرُهُمْ»؛ انبارهایشان را پر کرد. «يُسْتَمَالُ بِذَلِكَ وُدُّهُمْ»؛ با همین رشوه‌ها، محبت و همراهی آنان را خرید.

واقعیت لشکر یزید همین بود. این عوامل سبب شد که ناگهان مردم کوفه، همان مردمی که برای امام حسین(ع) نامه نوشته بودند، از اطراف او پراکنده شوند. اگر این افراد را درجه‌بندی کنیم، می‌بینیم که به هر گروه به شکلی وعده دادند. به عمر سعد گفت: اگر به جنگ حسین بروی، حکومت ری را به تو می‌دهم؛ و در آن زمان، حکومت ری جایگاه بسیار مهمی داشت. عمر سعد هم می‌دانست حق با امام حسین(ع) است، اما گفت: چه کنم؟ نمی‌توانم از حکومت ری چشم بپوشم. رؤسای قبایل را به گونه‌ای دیگر تطمیع کردند و درباره لشکریان نیز ابن‌زیاد حقوق همه آنان را دو برابر کرد.

این نانجیب‌ها، این خبیث‌ها و این دنیاطلب‌ها، که حتی به انگشت امام هم رحم نکردند و آن را بریدند تا انگشترش را بردارند، آیا به قصد دین رفتند امام حسین(ع) را کشتند؟ این چه تحریفی است که شما مطرح می‌کنید؟ من در میان همه تحریف‌هایی که در طول تاریخ درباره قضیه کربلا صورت گرفته، تحریفی بالاتر از این سراغ ندارم. افرادی که به تصریح خود امام حسین(ع) دین نداشتند و دین برایشان چیزی جز لقلقه زبان نبود، بگوییم به انگیزه دین چنین جنایتی را انجام دادند!

بله، شاید بتوان گفت خوارج به انگیزه دین با امیرالمؤمنین(ع) جنگیدند؛ چون آنان قرآن را درست نمی‌فهمیدند و آیه «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» را به گونه‌ای نادرست معنا می‌کردند. درباره آنان شاید بتوان چنین تحلیلی ارائه داد؛ اما درباره قاتلان امام حسین(ع) و لشکر یزید، هرگز چنین سخنی پذیرفتنی نیست.

اگر بگوییم این‌ها به انگیزه دین به کربلا آمدند، باید نتیجه بگیریم که دچار جهل مرکب بودند؛ یعنی دین را به گونه‌ای معنا کرده بودند که گمان می‌کردند وظیفه شرعی‌شان این است که بروند امام را بکشند، علی‌اصغرش را هم بکشند، اصحابش را هم به شهادت برسانند و اهل‌بیتش را نیز به اسارت ببرند! اگر چنین باشد، دیگر این همه استحقاق لعن که متوجه آنان گردیده، چه معنایی پیدا می‌کند؟

خدا رحمت کند مرحوم شهید مطهری را که حق بزرگی بر حوزه‌های علمیه، دانشگاه، انقلاب و جامعه ما دارد. مطلبی از ایشان نقل شده که به نظر من، بخشی از آن درست و بخشی دیگر محل تأمل است. آنجا که می‌فرمایند: «شمر زمانه‌ات را بشناس»، سخنی بسیار عمیق و ماندگار است و تا قیامت باید این سخن باقی بماند. اما آنجا که گفته‌اند: «شمر آن زمان مُرد»، به نظر من این تعبیر درست نیست. آن شمر کجا مُرد؟ او باید مورد لعن باشد. ما موظفیم تا قیامت یزید، معاویه، ابوسفیان، ابن‌زیاد و همه کسانی را که در زیارت عاشورا نام و یادشان آمده است، لعن کنیم. آیا می‌توان گفت کسی که به انگیزه دین به کربلا رفته تا امام حسین(ع) را به شهادت برساند، در عین حال مستحق لعن هم باشد؟ چنین چیزی قابل قبول نیست.

قضیه کربلا شواهد فراوان دیگری هم دارد که اکنون فرصت بیان همه آن‌ها نیست. حتی در منابع تاریخی آمده است که چه کسانی رشوه گرفتند؛ افرادی مانند کثیر بن شهاب، محمد بن اشعث و شبث بن ربعی. البته مقدار این رشوه‌ها را ذکر نکرده‌اند، اما تصریح کرده‌اند که رشوه‌های بسیار بزرگی دریافت کردند. مجمع بن عبدالله می‌گوید: «أَمَّا أَشْرَافُ النَّاسِ فَقَدْ عَظُمَتْ رِشْوَتُهُمْ وَمُلِئَتْ غَرَائِرُهُمْ»؛ بزرگان و اشراف مردم رشوه‌های سنگینی گرفتند و انبارهایشان از اموال پر شد.

این‌ رشوه‌های فراوان گویای آن است که انگیزه آنان دنیاطلبی بود نه دغدغه دین. بله نماز می‌خواندند؛ آن هم نماز اول وقت و به جماعت؛ اما دنیاطلب بودند. و به همین جهت با آنکه می‌دانستند حق با اباعبدالله است اما حاضر نبودند پای دین خود بایستند.

ما باید خدا را بسیار شکر کنیم که به برکت امام خمینی(رضوان‌الله تعالی علیه)، به برکت قائد و امام شهید، آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای(رضوان‌الله تعالی علیه)‌، و به برکت خون‌ شهدای انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی، شهدای جنگ رمضان و جنگ دوازده ‌روزه، امروز ملتی داریم که پای دین ایستاده است.

ملت امروز ما با درس گرفتن از حادثه عاشورا و الگو قرار دادن آن، بیش از چهار ماه است که هر شب‌ به خیابان می‌آید، حاضر است جان خود را بدهد و مال خود را فدا کند. این از بزرگ‌ترین آثار عاشوراست. ملت ما حقیقتاً ملت عاشورایی است. شهید سلیمانی با جمله معروف «ما ملت امام حسینیم»؛ عمق حقیقت را بیان می‌کند.

این، رمز پیروزی ماست و همین سبب می‌شود که این کشور حفظ شود، استقلالش حفظ شود، نظامش حفظ شود، منابعش حفظ شود و جوانانش حفظ شوند. همان معیاری که امام حسین(ع) بیان فرمودند: «إِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ». البته امروز هم در میان مسلمانان دنیا، «دَّيَّانُونَ» کم هستند؛ غیر از مردم ایران و مجاهدان حزب‌الله لبنان، یمن‌، عراق، کشمیر، پاکستان و افغانستان، اکثر سرزمین‌های به‌ اصطلاح اسلامی دنبال دنیای خود هستند.

در هر صورت، در آستانه تشییع قائد عظیم‌الشأن هستیم. امیدوارم ملت ایران در این تشییع، هنرنمایی بی‌سابقه‌ای از خود نشان دهند و حضوری بی‌سابقه داشته باشند؛ همان‌گونه که در آن پیامی که از تلویزیون نیز پخش شد، بیان گردید. باید به گونه‌ای حضور پیدا کنیم که بنیان کفر به لرزه درآید و به برکت خون‌های شهدا و اراده‌ای که ملت مؤمن ما دارند، این کار شدنی است و ما می‌توانیم.

وَالسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ


برچسب ها :

فاضل لنکرانی آیت الله فاضل لنکرانی بوی سیب هیئت بوی سیب موسسه فرهنگی بوی سیب تشییع جنازه دینداری قاتلین امام حسین(ع) قاتلین امام حسین تشییع پیکر رهبر شهید