pic
pic

دین شناسی بدون إحاطه ادبی امکان پذیر نیست

خلاصه خبر :
بیانات معظم له در «سمینار نقش ادبیات عرب در فرآیند استنباط» در مدرسه معصومیه قم

بسم الله الرحمن الرحيم و الحمدلله رب العالمين
و صلي الله علي سيدنا أبي القاسم محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين

ضمن تشکر از زحمات و تلاشهای کانون ادبیات عربی، سخنان خود را در قالب دو مبحث ارائه خواهم کرد؛

مبحث اول: نسبت ادبیات عرب با مجموعه دین چیست؟

مبحث دوم: تاثیر ادبیات عرب در فرایند استنباط(عمده بحث اینجانب در این محور است).

مراد بنده از ادبیات عرب، در این سمینار، ادبیات عرب موجود در حوزه علمیه است، چه در قالب کتاب‌‌های درسی گذشته یا کتاب های نوین که در این عرصه، مکانتی یافته اند.

مبحث اول از جمله قضایایی است که در وصف آن گفته‌‌اند: «قياساتها معها»، زیرا اگر انسان بخواهد در هر بعدی از ابعاد دین کار کند و در پی نتیجه باشد، به مطلوب خود نمیرسد، مگر اینکه به علوم ادبی احاطه داشته باشد.

با فهمی که به واسطه ترجمه قرآن کریم و ترجمه کتاب های اربعه حاصل شود، نام کارشناسی دینی صادق نمی‌‌آید. البته بنده نمی‌‌گویم باید ادیب شویم ولی احاطه به ادبیات عرب ضروری است.

- مقصود از احاطه آن است که قدرت بر خواندن متون روایات و نیز کتب عربی داشته باشد. بتواند اینها را صحیح بخواند، اگر چه احاطه بر همه قواعد نداشته باشد و ادیب به معنی الکلمة نباشد.باید متن خوانی از همان سالهای اولیه در کنار تعلیم قواعد باشد تا طلبه با متون مأنوس شود.-

مرحوم والد(قدس سره) در دوران طاغوت به یزد تبعید شده بودند، در آن زمان فردی که بسیار فهیم هم بود، و به یکی از نویسنده‌‌های معروف آن زمان - که در صحت و بطلان نوشته‌‌هایش سخن بود- ارادت ویژه‌‌‌ای داشت تا آنجا در جذبه قلم شیوای او بود که با خواندن آثار او اشک بر دیدگانش جاری می‌‌شد، این فرد روزی محضر مرحوم والد(رضوان الله عليه) بود، مرحوم والد(قدس سره) از آن شخص پرسیدند: این فردی که از آن سخن می گویید و او مدعی اسلام شناسی است، از دانش ادبیات عرب بهره ای دارد؟
آن شخص پاسخ میدهد که خیر در حد عمومی، ادبیات عرب میداند،نه بر این دانش دستی ندارد.
مرحوم والد(قدس سره) فرمودند: پس چه طور می تواند ادعا کند من کارشناس دین هستم؟ چه طور به خود اجازه میدهد که اسلام شناسی بنویسد؟! متون اصلی ما به زبان عربی است و بر محور این دانش می‌‌گردد، عمده متون ما حتی در مسائل اعتقادی، اخلاقی مبتنی بر نقل است و بی بهره از این زبان، راهی بدان ندارد.

در این قسمت جای بسط سخن نیست.

بر این اساس در موضوع  سمینار نقش ادبیات عرب در فرایند استنباط به عنوان مبحث دوم وارد می‌‌شویم.

این مبحث را با یک پرسش شروع می‌‌کنم و آن این است که آیا تمام آنچه در دانش‌‌های ادبی در کتابهای درسی بحث می‌‌شود در فرآیند استنباط نقش دارد؟

در پاسخ باید گفت که روشن است که برخی از مسائل ادبی؛ حتی برای یک مرتبه نیز در استنباط به کار نمی آیند مانند معرب و مبنی واقسام آن، و بحث از تذکیر و تأنیث و تانیث عامل در چهار موضع و بحث مسوغات ابتدای به نكره، آری برای متن خوانی صحیح ضروری است ولی در استنباط، بنده برای این دست از مسائل تاثیری ندیدم.

البته این توهم پیش نیاید که وقتی تاثیر در استنباط ندارد، پس از کتاب های درسی حذف شود، ما به لزوم این دست از مسائل نیز اقرار داریم لذا بر این اندیشه هستیم که برخی از مسائل ادبی با اینکه تاثیر در استنباط ندارد ولی فراگرفتن آن در کنار مسائل تاثیر گذار ضروری است.

برخی از مسائل است که تاثیر مستقیم در استنباط دارد؛ در این قسمت به نمونه هایی از تاثیر ادبیات عرب بر استنباط می پردازیم تا این رویکرد تطبیقی، جایگاه ویژه این دسته از مسائل و آثار فقهی مترتب بر آن را روشن کند.

مصداق یکم: بار معنایی استثناء منقطع

یکی از این مسائل، بار معنایی استثناء منقطع است.

پرسش آن است که آیا استثنای منقطع در قرآن کاربرد دارد یا نه؟

محقق خوئی(قدس سره) در کتاب البيع بر آن است که استثنای منقطع از اغلاط است.

ولی حضرت امام(قدس سره) برآنند که استثنای منقطع در قرآن وجود دارد.

حضرت امام در این باره می فرمایند: استثنای منقطع نه تنها در زبان عربی کاربرد دارد و در قرآن کریم نیز به کار رفته، بلکه نکات معنایی و بلاغی مهم نیز در آن نهفته است مانند:

۱. ادعای دخول مستثنی در مستثنی منه(حقائق ادعائیه)؛ به این معنی که با استثناء منقطع متکلم ادعا می کند که مستثنی داخل در مستثنی منه است.

۲. قد يكون الانقطاع لغاية المبالغة؛ یعنی مبالغه در حکم موجود در مستثنی.

3. تاکید حکم در مستثنی منه؛

مانند کریمه «فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ»(ص: 73و 74)، از آنجا که ابلیس از اجنه بود «کان من الجن» (کهف:50) روشن است که این استثنای منقطع است و برای تاکید حکم سجده، همه ملائکه آمده است.

پرسشی از شما حضار گرامی دارم و آن اینکه در کریمه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ»(النساء:29) آیا فرقی میان اینکه استثناء را متصل بدانیم یا منقطع وجود دارد؟

روشن است علاوه بر نتیجه‌‌های مختلفی که به دست می آید، در فقه نیز تاثیر گذار است.

فرق این دو، در افاده حصر است، استثنای متصل مفید حصر است ولی استثنای منقطع چنین نیست.

در آیه یاد شده اگر استثنا را متصل بدانیم (إلأ أن تكون تجارة عن تراض منکم) مانع انعقاد بسیاری از معامله ها می‌‌شود، زیرا بسیاری از معامله ها، تجارت عن تراض نیستند، مانند بیمه که صدق عرفی تجارت بر آن نمی‌‌شود.

اگر در بین کتاب های ادبی و تفسیر جستجو کنید، یازده مورد اجماعی استثنای منقطع را در قرآن می یابیم. هجده مورد داریم که منقطع بودن در آن را بر متصل بودن ترجیح داده اند و ۳۷ مورد آیاتی که احتمال هر کدام مساوی است و آثار تفسیری بر آن بار می شود.

مصداق دوم و سوم: «إنما و حصر»، «جمع و اراده مفرد»

نقش ادبیات عرب منحصر به استنباط شرعی نیست بلکه در اعتقادات و آیات و روایات اعتقادی نیز تاثیر خود را نشان می دهد، به عنوان نمونه مشهور است که واژه «إنما» بر حصردلالت دارد و ترکیبی از إن + ما است ولی برخی این معنا را قبول ندارند. فخر رازی در تفسیر کبیر یکی از راههایی که برای فرار از دلالت کریمه «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»(مائده :۵۵) بر اثبات ولایت، انتخاب می کند، نفی دلالت إنمابر حصر است.

حال برخی از عالمان ما نیز دلالت إنما بر حصر را قبول ندارد اما امثال فخر رازی در ادامه آیه، بحث ادبی مهم دیگری را نیز پیش می کشند که از اشکال های قدیمی اهل سنت بر شیعه است، آنان می گویند لازمه اعتقاد شیعه به اینکه مصداق این آیه علی بن ابی طالب ع است آن است که واژه «الذين» که جمع است در مفرد استفاده شده باشد و این در میان عرب صحيح نیست.

پاسخ از این پرسش همان است که مرحوم علامه طباطبایی(قدس سره) در المیزان فرموده است و آن این است که «الذين» جمع است و معنای جمع نیز از آن اراده شده است ولی صدق آن بر یک مصداق، از باب تطبيق است.

مصداق چهارم: «لام اراده و نقد حصر گرایی در قالب های زبانی»

بحث دیگری در آیه شریفه «وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ ۚ وَذَٰلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ»(البينة: ۵) است، بیشتر مفسرین بر آنند که لام در «لِيَعْبُدُوا» لام غایت است، و از آیه چنین استفاده می کنند که همه واجب ها، تعبدی است و با وجود این آیه دیگر بحث اصولی اصالة التعبدی یا اصاله التوصلی جای ندارد.

ولی مرحوم محقق آشتیانی در حاشیه رسائل فرموده : این لام در «ليعبدوا» لام غایت نیست، بلکه لام اراده است و مراد خدا از اوامر؛ ایجاد روح عبودیت در بندگان است و بین این معنا و آن معنی که انسان همه واجب ها را با قصد قربت انجام دهد فرق است. شما «لام اراده» را در کتاب های ادبی پیدا نمی کنید، ولی محقق آشتیانی فرموده است: استعمال لام در اراده، در قرآن و سنت و عرف عرب بسیار زیاد است.

ابن هشام در مغنی در ضمن بیست و دو معنایی که برای لام، بیان می کند، حرفی از لام اراده نمی‌‌زند.

به این نکته مهم توجه داشته باشید که ادبیات در مثل این گونه موارد تابع تتبع است. یعنی اینکه در یک جا نوشته «من» بر سه وجه می آید دلیلی بر حصر نداریم. ممکن است یک کسی یک مورد استعمال دیگری پیدا کند بعداً به او اضافه کند.

این یک نکته‌‌ی مهمی است منتهی برخی، کتب ادبی را وحی منزل می دانند و بر این باورند که هر آنچه در کتاب های ادبی نیامده است پس در عرف عرب وجود ندارد، و به یک نوع حصر گرایی دامن می زنند.

مصداق پنجم: تاثیر لغت در فرآیند استنباط با واژه شناسی «جلباب»

روزی محضر مرحوم والد(قدس سره) عرض کردم در استفتائات فرموده اید: چادر مشکی بهترین نوع حجاب است ولی در واژه «جلباب» تحقیق کردم در کریمه «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا  رَحِيمًا» (احزاب:59)؛ دو نکته مهم وجود دارد؛ یکی آنکه واژه «جلباب» بر اساس متون کهن لغت و نصوص دینی به معنای چادر است، یک پوشش سراسری که  از سر تا نوک پا را می پوشاند. و  نکته دوم این است که بین «أدنی إلیه» با «أدنی علیه» فرق است، این فعل اگر با حرف جر «إلی» بیاید، به معنای نزدیک کردن است، ولی اگر با حرف جر «علی» بیاید به معنای إرخاء و آویزان کردن است.

برخی از شخصیت های کم نظیر مانند مرحوم شهید مطهری نیز از حرف جر «علی»، غفلت کرده اند و فرموده اند جلباب را به هم نزدیک گردانند.

براین اساس اگر ما بودیم و این آیه، بر زنان واجب بود که حتی صورت خود را بپوشانند ولی آیات و روایات دیگر وجه و کفین را استثنا می کند.

آن فردی که گفت ما برای حجاب در قرآن دلیلی نداریم از این آیه قرآن که براساس ادبیات عرب، بر وجوب و تعین چادر دلالت دارد، غفلت کرده است.

البته ما شواهد و ادله فراوان داریم که برای آنها به جزوه آیات الاحکام مراجعه بفرمایید.

و این از فضل خداوند بر ما بود که به معنای صحیح آیه توجه کردیم.

مصداق ششم : تاثیر لغت در فرآیند استنباط و واژه شناسی «حرب»

بیشتر مترجمین و مفسرین در کریمه: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللهِ وَرَسُولِهِ وَإِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ»(بقره:۲۷۹) معنا نموده اند به اینکه و اگر چنین نکردید، اعلام جنگ با خدا و فرستاده وی، کرده‌‌اید.

ولی از قدیم در ذهنم پرسشی مطرح بود که هر گناهی - چه صغيره وكبيره – اعلام جنگ با خداوند است، علاوه اینکه آیه ندارد «حرب مع الله»، بلکه دارد «حرب من الله» و این بود که در صدد جستجو و تحقیق بر آمدم.

به نتیجه رسیدم که آیه قبل، حرمت ربا را بیان فرموده است و در این آیه می فرماید و اگر چنین نکردید یعنی اگر باز ربا گرفتید:

1. «فأذنوا»؛ بين «فأذنوا» و «فآذنوا» هم فرق است، «آذنوا» یعنی اعلام بدارید، ولی «فأذنوا» یعنی «فاعلموا» یعنی بدانید.

٢. «بحرب من الله و رسوله» واژه حرب به معنای جنگ نیست، بلکه «سمي الحرب، حربا لان فيه القتل».

بر این اساس فهمیده می شود که حکم مرتکب ربا پس از اعلام حرمت آن و عفو از آنچه قبلا ربا گرفته بودند، اعدام است و آن دسته از روایات که حکم مرتکب کبیره به طور مکرر را برای سومین یا چهارمین بار - که در موارد مختلف تعداد مختلف است- اعدام دانسته اند روشن می شود مانند دزدی و ... .

ما باشیم و آیه قرآن برای مرتکب ربا برای دومین مرتبه حکمش اعدام است و ریشه قرآنی اینکه در روایات آمده «اصحاب الكبائر يقتلون» روشن می شود. فقط در روایات مقداری توسعه داده شده است.

لذا حضار گرامی بدانید که دین شناسی بدون إحاطه ادبی امکان پذیر نیست به ویژه در حوزه اعتقادات که آیات بیشتری از آیات الأحكام را در بر می گیرد.

ما در بحث آیات مهدویت بیش از ۴۰ آیه قرآن را بررسی کردیم و دلالت آن بر عصر ظهور را با این نکات دقیق ادبی استخراج کردیم.

با دلگرمی ادبیات را دنبال کنید.

هرچند توان بر مکالمه به عربی از شروط استنباط نیست، ولی ناتوانی بر این مهم قطعا نقیصه است که حوزه باید در برطرف کردن آن بکوشد تا دانش پژوهان بتوانند به کتابها و تحقیقهای نوین که به زبان عربی نگاشته میشوند مراجعه کنند و تحلیل صحیح هم داشته باشند چرا که هدف، فراتر از فهم دین است بلکه باید توان پاسخ گویی به شبهات را داشته باشیم و کسانی مثل فخر رازی که با ادبیات عرب می خواهند، شبهه افکنی کنند را پاسخگویی کنیم.

بر این اساس به کانون ادبیات عرب پیشنهاد می دهم که یک دور دانش فقه را بررسی کنند و آن دسته از مباحث فقهی، تفسیری، اعتقادی که ادبیات عرب در تحلیل آن موثر است را استخراج کنند و به منظور کاربردی کردن ادبیات در کتاب های درسی ارائه دهند، آنگاه هیچ گاه طلاب از خواندن ادبیات خسته نخواهند شد بلکه تحولی در ادبیات حوزه ایجاد خواهد شد.

در آخر سخن مجددا از برگزار کنندگان این سمینار باشکوه تشکر می کنم.

والسلام علیکم و رحمة الله و بركاته

 

۱۷۹ بازدید