توجه به اهمیت فقه و لزوم استقامت در آن

۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

۱۴:۵۰

۱۱۰

خلاصه خبر :
بیانات حضرت آیت الله فاضل لنکرانی(دامت برکاته) در دیدار طلاب سطوح عالی مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) مشهد مقدس
آخرین رویداد ها

بسم الله الرحمن الرحیم

ولادت حضرت معصومه(س) و ولادت با سعادت امام هشتم علی بن موسی الرضا(علیه آلاف التحیة و الثناء) را محضر شما فضلای محترم واساتید بزرگوار این مجموعه تبریک و تهنیت عرض می‌کنم و امیدوارم از برکات این موالید همه ما بهره‌مند شویم.

یاد و خاطره سید الشهدای انقلاب رهبری شهید حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای(رضوان الله تعالی علیه) را گرامی می‌داریم. از آن روزی که این خون به ناحق ریخته شد تا به حال مشاهده کرده‌ایم که چه تحولاتی در داخل و خارج به وجود آمده است، ان شاء‌الله همه جهانیان شاهد آثار و برکات بیشتر خون این رهبر شهید و بزرگوار خواهند بود که قطعاً آثار بسیار زیادی را در طول تاریخ بر جای خواهد گذاشت.

قبل از بیان عرایضم مناسب دیدم این روایت را از امام باقر(ع) بخوانم و به برخی از نکات آن اشاره کنم.

حضرت می‌فرمایند: «إذا وقع أمرنا»، نکته اول اینکه کلمه امر در قرآن  فقط به معنای دستور و فرمان نیست. خدای تبارک و تعالی در اول سوره نحل می‌فرماید: «أتی امر الله فلا تستعجلوه»، این امر الله به معنای امر لغوی نیست، متأسفانه بسیاری از مترجمین امر را به معنای فرمان خدا معنا کرده و در ترجمه‌ها می‌نویسند دستور خدا آمد یا می‌آید. در حالی که امر الله یک اصطلاح قرآنی است که اگر مقداری تتبع بفرمائید مثل «و کان امر الله مفعولا»[1]، امر خدا یعنی آن فعل قطعی غیر قابل بداء و تغییر، یعنی آنچه سنت قطعیه‌ی خدای تبارک و تعالی است، لذا قیامت امر الله است. در ذیل همین آیه شریفه یکی از مصادیق امر الله را ظهور حضرت حجت (عج) بیان فرموده‌اند، یعنی ظهور حضرت هم یک امر مسلم قطعی است که در آن بداء راه ندارد.

در این روایت هم امام باقر(ع) می‌فرماید: «إذا وقع أمرنا»، این امرنا همان ظهور است که در آیه «أتی امر الله»  هم ذکر شده، منتهی در اینجا عطف تفسیری هم دارد که «و جاء مهدیّنا(ع)» است. هنگامی که زمان ظهور فرا رسد و مهدی امت از پس پرده غیبت درآید «کان الرجل من شیعتنا اجری من لیث»، هر فرد از شیعیان ما قوی‌تر از یک شیر قوی پنجه، «و امضی من سنان» و برنده‌تر از تیغ و سرنیزه می‌باشند، ظاهر روایت بیان قدرت ظاهری شیعیان در زمان ظهور است چون در ادامه می‌فرماید: «یطأ عدوّنا برجلیه و یضربه بکفّیه و ذلک عند نزول رحمة الله و فرجه علی العباد»[2]. این روایت شریف را مقدمه‌ای قرار می‌دهم برای ذکر چند نکته از دورانی که آن را سپری می‌کنیم.

ما به خوبی مشاهده می‌کنیم که در تاریخ مقاومت، مردم و جوانان دوران ما به هیچ وجه قابل قیاس با گذشته نیستند، 47 سال است که این ملت صبورانه و با گذشت برای حفظ و تقویت اسلام  در برابر استکبار جهانی مقاومت می‌کنند و زمان هر چه پیش می‌رود این استقامت قوی‌تر می‌شود.

طبعاً این روایت را چون حضرت برای عموم مردم مطرح کرده‌اند مرادشان همین استقامت ظاهری است که مردم از شیر قوی‌تر و از تیغ برنده‌تر می‌شوند. اما ما می‌دانیم استقامت در فکر و اندیشه به مراتب قوی‌تر از استقامت ظاهری و بدنی است که البته ملت ایران بحمد الله از آن هم برخوردار هستند.

موضوع سخن من همین «استقامت در فکر» و به دنبالش «استقامت در فقه» است.

استقامت در فکر به این معناست که روز به روز پایه‌های توحیدی و اعتقادی ما بهتر و باورهای ما محکم‌تر بشود. اساساً اگر طلبگی برای ما موجب تقویت باور به خدا نباشد بدانیم این طلبگی محقق نشده است، اگر طلبگی برای ما دنیاطلبی و غرور و قدرت طلبی و توجه به مظاهر دنیا بیاورد، این دور شدن از واقع طلبگی است. واقع طلبگی این است که انسان روز به روز نسبت به خدای تبارک و تعالی خشیت بیشتر پیدا کند، «إنما یخشی الله من عباده العلماء»[3]، واقع طلبگی تواضع و افتاده حالی است، واقع طلبگی تواضع و کرنش در برابر عظمت این ملت است و این در صورتی است که باورهای ما قوی باشد.

امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) در جریان جنگ تحمیلی که شاید خیلی از شما آن زمان نبودید، وقتی برادران رزمنده‌ی ما در سپاه و ارتش و بسیج خرمشهر را آزاد کردند، که در آن زمان و آن امکانات ما کاری محال بود، امام فرمود: «خرمشهر را خدا آزاد کرد». این کلام مجرد یک لفظ نبود! بلکه امام اساس و حقیقت امر را مطرح کرد مثل «و ما رمیت إذ رمیت و لکن الله رمی»[4]، امروز نیز این حرکت  و حضور پر رنگ و معنادار مردم یک امر خدایی است.

لذا باید باورهای فکری خود را قوی‌تر کنیم، با حوادثی که مواجه می‌شویم، بدانیم که در طول تاریخ انسان‌هایی بوده‌اند که با اینگونه حوادث مثل سیل، زلزله و قحطی درگیر شده‌اند ولی باید خدا را شکر ‌کنیم که در دورانی قرار گرفته‌ایم که مهم‌ترین حوادث دینی و تاریخی در آن واقع می‌شود، تقابل بین کفر و اسلام، تقابل بین مستبدین و مستضعفین یک امر بسیار مهم است، آیندگان وقتی بخواهند این حماسه را تصویر کنند و بنویسند باید ببینید چه خواهند نوشت؟ چه ابعاد مهمی را ذکر خواهند کرد که چه بسا برای خود ما هم ناشناخته است.

پس دنبال استقامت فکری باشیم، هر روزی که بر ما تمام می‌گذرد ببینیم از جهت باورهای دینی در توحید در ذات، عبادت و افعال، چقدر به خدای تبارک و تعالی نزدیک شده‌ایم و چقدر باور و فکر ما قوی‌تر شده؟

مطلبی که مقصود اصلی من در این جلسه است استقامت در فقه است؛ شما شک نکنید این انقلاب معلول فقه است، من کراراً گفته‌ام آنچه که امام را امام کرد و آنچه که این انقلاب را به نتیجه رساند فقاهت امام بود. هر چند امام فیلسوف، عارف و مفسری بزرگ و در درجه‌ی اعلای از استادیِ اخلاق هم بود که متاسفانه این جهات  نه در حوزه‌ها مطرح می‌شود و نه برای مردم تبیین می‌گردد.

یکی از اساتید مرکز فقهی، مرحوم آیت الله بیگدلی(رضوان الله علیه) از اساتید برجسته‌ی قم بود که از بدو شروع مرکز فقهی تا روزهای آخر عمرش به تدریس در مرکز اشتغال داشت، ایشان پدری داشت که کارش فقط دوخت عبا بود، بسیار فرد زاهد و متدینی بود، انسان وقتی چهره‌اش را می‌دید یاد خدا و قیامت می‌افتاد، ایشان برایم نقل می‌کرد که ما وقتی در درس اخلاق امام (در فیضیه) حضور می‌یافتیم آنچنان دنیا برای ما تغییر می‌کرد که تا هفته‌ی آینده و جلسه‌ی بعد بیمه بودیم، اصلاً فکر گناه در ذهن‌مان نمی‌آمد چه رسد به اینکه سمت گناه برویم. امام اینطور بود، منتهی متاسفانه این ابعاد مجهول مانده است.

ادعای ما این است آنچه امام را به نتیجه رساند فقاهتش بود، عنصر مهم استمرار این انقلاب هم فقاهت است. رهبری شهید ما(رضوان الله علیه) که مسئله‌ی «فقه مقاومت» را مطرح کردند بخاطر این بود که نگاه جامعی به فقه داشتند، فقه‌های مضاف متعددی را مطرح فرمودند که یکی از آنها فقه مقاومت بود، اصرار شدید ایشان بر اینکه مذاکره به نتیجه نمی‌رسد، کار عقلایی نیست و نباید امید به آن داشته باشیم، ریشه‌اش در فقه است. فقاهت است که انسان را اینقدر محکم در میدان نگه می‌دارد.

منظور من از استقامت در فقه این است که شما در مراحلی هستید که مشغول فقه و تحصیل مقدمات اجتهاد هستید، دعا می‌کنیم ان شاء الله همه‌تان به مرحله‌ی عالیه‌ی اجتهاد برسید. اولین شرط اجتهاد باور به این مسئله است که فقه بیشترین اهمیت را دارد، اگر کسی در درونش بگوید شاید فلسفه یا تفسیر یا کلام اولی است، این فرد غور و تتبع در فقه نمی‌کند و برای آن وقت نمی‌گذارد، کسی که نزد او فقه اهمیت داشته باشد وقت می‌گذارد، اکتفای به برنامه های جاری و درس‌های مجموعه‌اش نمی‌کند، برنامه و مطالعات دیگری را اضافه می‌کند تا بتواند به عمق فقه برسد.

پس اولین نکته باور به اهمیت فقه است.

نکته دوم باور به اتقان فقه است. الآن در فضای مجازی یا در بعضی از مقالات مشاهده می‌کنید که بعضی از روحانیون شروع به تخطئه و تخریب فقه معاصر کرده و می‌گویند اکثر فتاوای فقها مبتنی بر خبر واحد است، بعد هم می‌گویند راجع به خبر واحد شیخ مفید چه گفته، سید مرتضی چه گفته، ابن ادریس چه گفته؟ این اولین گام اشتباه این نویسنده است.

فقه ما ترکیبی از قرآن و روایات است با معیارهایی که خود فقها برای پذیرش یک روایت داده‌اند که مهمترین معیار، مطابقت روایت با قرآن کریم است نه رجوع به سند. این که این روایات ما در طول هزار و چند صد سال مورد عمل فقها قرار گرفته قرینه بسیار محکمی بر اعتبار این روایات است، بحث اجماعیات، بحث شواهد و قرائن دیگر هم هست که مجموعه این عوامل موجب فتوای فقیه می‌شود. شما کدام فقیه را سراغ دارید که فقط به خاطر یک خبر واحد فتوا داده باشد؟ این خبر در میان علمای قدیم بوده، آنها هم طبق آن فتوا داده‌اند و حال فتوای آنان بر ادله این مسئله ضمیمه می‌شود.

این افراد با اینکه در همین حوزه‌ها درس خوانده‌اند ولی درست و عمیق درس نخوانده‌اند و عبارات علما را نفهمیده‌اند، فقه ما یک مجموعه بسیار قویم و محکم است، یک وقتی می‌گفتند قرآن 500 آیه در مورد آیات الاحکام دارد در حالی که الآن استفاده از آیات قرآن در استنباط احکام بسیار فراتر از آن 500 آیه است.

در گذشته از قرآن فقط برای فقه فردی استفاده می‌کردیم، اما الآن خود ما که یک مقدار تتبع کردیم، مشاهده نمودیم  که آیات اجتماعی قرآن ده‌ها برابر آیاتی است که احکام فردی را بیان کرده، آیا اینها فقه نیست؟ چه کسی گفته فقه ما فقط مستند به یک خبر واحد است؟ فقهای ما در اصول خبر واحد را  آن هم با شرایطش حجت می‌دانند، یکی از شرایط حجیت خبر واحد این است که با قرآن مخالف نباشد، اینکه بحث مخالفت و موافقت با قرآن را در بحث مرجحات باب تعارض قرار داده‌اند، به نظر یکی از اشتباهات است چون مخالفت با قرآن، کلاً خبر را از اعتبار می‌اندازد و این اصلاً حجت نیست.

گاهی برای تخریب فقه می‌گویند: اختلاف بین فقها زیاد است و چیزی که در آن اختلاف زیاد باشد به درد نمی‌خورد، گاهی نیز برای آنکه ظاهر مناسب‌تری به حرفشان دهند می‌گویند: همانطور که قرآن باید بلاغ مبین باشد، فقه هم باید بلاغ مبین باشد. این فرد اگر اول موضوع علم اصول را که «الحجة فی الفقه» است را درست فهمیده بود این حرفها را نمی‌زد! چه کسی گفته ما در فقه بلاغ و لسان مبین لازم داریم؟ فقه نیاز به حجت و دلیل دارد، به چه دلیل من این کار را انجام بدهم؟ باید به دنبال دلیل گشت. یک فقهیی با یک دلیل به نتیجه می‌رسد و فقیه دیگر آن دلیل را تخطئه می‌کند و دلیل دیگری مطرح کرده و به نتیجه‌ی دیگری می‌رسد و بر زحمتی که همه اینها می‌کشند ثواب مترتب می‌شود، ما در فقه دنبال بلاغ مبین نیستیم، فقه که اعتقادیات نیست تا برهان و یقین لازم داشته باشد، فقه نیاز به حجت دارد و حجت می‌خواهد.

الآن می‌گوئیم حضور در صحنه دفاع از انقلاب بر مردم واجب است، می‌گوئید به چه دلیل؟ چند دلیل می‌آوریم، من در یکی از صحبت‌هایم در این تجمعات شبانه گفتم حضور در این تجمعات از هزار نماز شب بالاتر است، بعضی از آقایان قم پیغام دادند که به چه دلیل این حرف را زدید؟ گفتم اولاً در کنز العمال متقی هندی این روایت ذکر شده که حراست یک شب از خانه (وطن، شهر) و بالاتر از اینها حراست از اسلام از هزار شب عبادت برتر است، «حرس لیلة فی سبیل الله عزوجل افضل من قیام ألف لیلة یقام لیلها و یصام نهارها»[5]، این صریح روایت پیامبر است، افضل از قیام هزار شب که روزهای آن هم روزه باشید. 

بعد به آن آقا گفتم که من از شما تعجب می‌کنم، مگر درس نخوانده‌اید؟ بنا نیست برای هر یک از این مطالب بگوئید که یک حدیث برای این مطلب پیدا کنید، اینها از واضحات فقه است، گفت چطور  از واضحات فقه است؟ گفتم مگر در قضیه امیرالمؤمنین و عمرو بن عبدود، پیغمبر(ص) نفرمود: «ضربة علیٍ یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین»، ضربت امیرالمؤمنین(ع) چه خصوصیتی داشت؟ آنجا پیامبر علتش را بیان فرمود که امروز تمام اسلام در مقابل تمام کفر قرار گرفته است! در این جنگ رمضان آیا این تعلیل موجود هست یا نیست؟ امروز تمام کفر در مقابل تمام اسلام هست یا نیست؟ گفت چرا، گفتم خیلی خوب، پس نیاز به حدیث نداریم.

فقیه باید دلیل داشته باشد، حال ممکن است یک فقیهی این دلیل را تخطئه ‌کند و دلیل دیگری ذکر کند اما هیچ فقیهی نمی‌گوید فقه باید برهانی و بلاغ مبین باشد، این حرف‌ها ناشی از این است که توجه به مبانی فقه نمی کنند همانطور که در فلسفه ما هیچ وقت نمی‌توانیم با یک روایت یا ظاهر آیه ای از قرآن یک قاعده فلسفی را اثبات کنیم، میدان فلسفه یک جیز و میدان فقه یک میدان دیگری است.

بنابراین استقامت در فقه داشته باشید و به اهمیت، عظمت و کارایی‌ باور داشته باشید. هر چه زمان می‌گذرد نیاز بشر به مجتهدین بیشتر می‌شود، ما در آینده مجتهدینی در ابواب مختلف خواهیم داشت. مثلاً مجتهد در باب پزشکی، مجتهد در معاملات، مجتهد در مسائل زنان، مجتهد در مسائل کودک، مجتهد در مسائل سیاسی، مجتهد در تربیت. با این نگاه جامعی که امام و رهبری شهید داشتند میدان فقه هزاران برابر نسبت به گذشته وسیع‌تر شده. هر چه میدان وسیع‌تر اجتهاد پررنگ‌تر، با ارزش‌تر، مؤثرتر، کاراتر در میدان خواهد بود. لذا به این نکته بیشتر توجه کنید، آن را با اساتید محترم خودتان در میان بگذارید و بخواهید یک مقدار از ارزش اجتهاد و کارایی فقه برای شما بگویند.

یک وقتی در طاغوت حوزه‌ها را متهم می‌کردند که اینها علوم قدیمه می‌خوانند و علوم کهنه شده را تکرار می‌کنند، آنها دنبال تخطئه دین و روحانیت بودند. اما امروز که بحمدالله به برکت انقلاب بزرگ اسلامی اهمیت فقه و ارزش دین در جهان روشن شده انتظار نیست که کسی بگوید اجتهاد چه ارزشی دارد؟ فقه چه ارزشی دارد؟ اینها باید برای طلاب جوان بیشتر توضیح داده شود، استمرار انقلاب ما تا اینجا به برکت فقاهت بوده و هر چه فقاهت قوی‌تر بشود تأثیر دین در جامعه بیشتر می‌شود. به این نکته خوب دقت کنید.

ما با قدرت اجتهاد است که می‌توانیم دین را درست بفهمیم و آنرا درست تبیین نموده و به جامعه و نسل امروز و نسل‌های آینده منتقل کنیم.

من از مدیر محترم مرکز حضرت آقای افضل آبادی تشکر می‌نمایم که این مجموعه را با تدبیر خود و دوستان‌‌شان خیلی با نشاط اداره می‌کنند. خدا را شکر می‌کنم که این مجموعه سطح و خارج و کلام با قوت و نشاط پیش می‌رود. ما امید بسته‌ایم به اینکه آینده‌ی حوزه علمیه خراسان باحضور مجتهدینی از مجموعه فقه و اصول این مرکز و متکلمینی مسلط بر کلام جدید و قدیم از مرکز مطالعات تطبیقی، قوی‌تر و پرنورتر از گذشته بدرخشد. ان شاء الله خداوند این امید را با دعای امام زمان(عج) و عنایت امام هشتم(ع) محقق فرماید.

-------------
[1]. نساء: 47.
[2]. بصائرالدرجات.
[3]. فاطر: 28.
[4]. انفال: 17.
[5]. کنزالعمال: 10730.


برچسب ها :

فاضل لنکرانی اهمیت فقه فقه اهلبیت توجه به اهمیت فقه و لزوم استقامت در آن استقامت در فکر استقامت در فقه