موضوع: فقه تربیت۲
تاریخ جلسه : ۱۴۰۵/۷/۸
شماره جلسه : ۱
چکیده درس
-
خلاصه مباحث قبل
-
برخی از مسائل فقهی تربیت
-
تفکیک بین تربیت و برخی از امور واجب بر والدین
-
نکته چهارم در این مسئله
-
آیه اول: آیه 6 سوره مبارکه تحریم
-
مراد از «قوا»
-
مراد از اهل
-
بیان استدلال
-
اشکال به این تقریب
-
ان قلت
-
قلت
-
پاورقی
دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
بحمدالله سال گذشته بحث فقه تربیت را شروع و پانزده جلسه درباره فقه تربیت بحث کردیم؛ اما بهدلیل حوادثی که پیش آمد، بحث تعطیل شد و مقداری فاصله افتاد.
پیشتر مباحث مقدماتی را مطرح کردیم؛ از جمله آن مباحث ارتباط مسائل تربیتی با مسائل جوانحی، قلبی و باطنی بود که در ادامه، این بحث مطرح شد که آیا احکام فقط به جوارح تعلق پیدا میکند یا به جوانح نیز تعلق میگیرد؟ این مسئله موضوع مفصلی شد و بحث بسیار مهمی را به خود اختصاص داد.
بحث مقدمی و مهم دیگر، تمایز میان تربیت، تهذیب، تزکیه و تأدیب بود که فیالجمله مطرح کردیم.
بحث دیگر، تمایز فقه و اخلاق بود که این هم یک بحث بسیار مهم بود و حدودا شش، هفت جلسه درباره این موضوع بحث کردیم؛ مسئله فقه و اخلاق چنانکه گفته بودیم، از موضوعات روز مراکز علمی است و اهمیت زیادی دارد؛ از مواردی است که نیاز به دقت دارد و لغزش در آن میتواند انسان را بهطور جدی دچار مشکل کند. در تمایز فقه و اخلاق، حدود چهارده فرق میان فقه و اخلاق ذکر کردیم.
سپس به معنای «تربیت» و معنای «فقه تربیت» پرداختیم؛ تربیت را از جهت لغوی تحلیل کردیم که آیا از «ر ب ب» گرفته شده یا از «ر ب و».
از جهت اصطلاحی نیز تفسیر و معنای تربیت را ذکر کردیم. و گفتیم که تربیت یعنی « تربیت یعنی فعالیت کردن برای ایجاد زمینه و سوق دادن خود انسان، یا جامعه، یا خانواده به کمال» این تعریف را انتخاب کردیم که شامل تربیت جسمی، تربیت عقلی و تربیت روحی می شود.
فیالجمله بحثهای مقدماتی تمام شد. و در ادامه بحث، سراغ قرآن میرویم تا ببینیم قرآن درباره تربیت چه مطالبی دارد و چه معیارهایی ارائه میدهد.
وقتی بخواهیم از قران کریم دنبال فقه تربیت باشیم، با این سؤالها مواجه میشویم که:
آیا تربیت واجب است؟ یعنی «تربیت خود» ، «تربیت اولاد» و «تربیت جامعه» ، آیا واجب است؟
اگر تربیت واجب است، آیا وجوبش به نحو کفایی است یا به نحو عینی؟
آیا تربیت «حق» است یا «حکم شرعی»؟ آیا میتوان گفت تربیت حکم نیست و چیزی به نام وجوب (یا حتی استحباب) در تربیت نداریم؟ یعنی تربیت را حق بدانیم؛ یک حق ذاتی که انسان درمورد خود، یا اولاد خود دارد که ممکن است از این حق استفاده کند و یا استفاده نکند؟
طبق این بیان، «ولایت» حقی است که پدر بر اولاد دارد و میتواند از این حق خود استفاده نکند.
ذکر این نکته نیز شایسته است که «حقوق والدین» به عنوان حکم شرعی است؛ یعنی احترام به والدین واجب، و یک حکم شرعی است نه حق! هرچند در عرف میگویند «حقوق والدین» یا «حق والدین». اما در واقع، این حقوق، از احکام شرعی هستند. یعنی احترام والدین بر اولاد واجب و ایذاء آنان حرام است. البته غیر از این دو واجب و حرام، در باب والدین چیز دیگری نداریم.
اما در ما نحن فیه، اگر تربیت را حق بدانیم، دیگر الزامی نیست؛ یعنی کسی میتواند از این حق خود استفاده کند و میتواند استفاده نکند.
علی ایحالٍ، در اینکه «حق» چگونه ثابت میشود، اختلاف مبنایی وجود دارد. برخی قائلاند که هر حقی مسبوق به یک حکم است. منتهی بحث ما فعلا چیز دیگری است؛ بحث این است که نظر شرع در مورد «تربیت» چیست؟
آیا از آیات قرآن کریم وجوب تربیت را میتوان استفاده کرد یا نه؟ چه در تربیت خودِ انسان و چه در تربیتِ اولاد و جامعه.
آیا تربیتِ اولاد بر عهده پدر است یا بر عهده مادر؟ یا اینکه بر هر دوی آنان واجب است که فرزندان خود را تربیت کنند؟
این مسئله از بحثهای بسیار مهم روز است. دنیا در حال جدا کردن کودکان از والدین است. واقعاً یکی از امور طرناک در عالم غرب که به اسم حمایت از کودک صورت میگیرد، این است که به کوچکترین بهانه کودک را از والدین جدا میکنند.
قد یقال که پدر و مادر نسبت به تربیت فرزند اصلا تکلیفی ندارند و ما باید از جهت فقهی بررسی کنیم که آیا اگر والدین به فکر تربیت اولاد نباشند، ترک واجب کردهاند یا نه؟
گاهی گفته میشود «بر والدین واجب است فرزند را برای نماز بیدار کنند» در این باب چند نکته قابل تامل وجود دارد؛
یکی اینکه مستند این حرف، اطلاق روایاتی مانند «مُرُوا أَوْلَادَكُمْ بِالصَّلَاة» است.[1] از این روایت الغای خصوصیت کردهاند و میگویند «فرقی نمیکند فرزند خواب باشد یا بیدار.
نکته دیگر اینکه: بعضی گفته اند این روایات چنین حقی را برای پدر ثابت دانسته اند؛ در حالیکه ممکن است فقیهی بالاتر از حق استفاده کند و بگوید بیدار کردن برای نماز بر پدر، واجب است بطوریکه اگر انجام ندهد، ترک واجب کرده است.
نکته سوم اینکه این مسئله ربطی به تربیت ندارد. بله، نتیجهاش تربیت است؛ این روایت، برای بیان استدلال فقهی است و ارتباطی با بحث تربیت ندارد. مانند باب حج! که در آنجا گفته میشود که اگر ولیّ غیر بالغ را مُحرم کرد، بر او واجب است که مراقبت کند تا صبی محرّمات اِحرام را مرتکب نشود؛ در حقوق عامه هم گفته میشود که بر پدر لازم است که مراقبت کند تا فرزندش حقوق عامه را ضایع نکند. اینها ربطی به تربیت ندارد. زیرا وقتی تربیت را تعریف کردیم، «تدریجیت» را در تربیت در نظر گرفتیم.
چند قید را در تعریف تربیت آوردیم که یکی از آنها «تدریجی بودن» است. تدریجی بودن، مقوّم تربیت است.
بعد از ذکر تعریف تربیت از منظر فلسفی، روانشناسی و از منظر دینی در نهایت گفتیم میتوانیم همه این تعاریف را یکجا جمع کنیم و بگوییم تربیت، هم ناظر به استعداد انسان برای رشد و رسیدن به کمال است و هم برای رسیدن به عبودیت و خدا؛ اینها قابلیت جمع با یکدیگر را دارند. اما نکته اصلی، تدریجی بودن تربیت است. تربیت یعنی پرورش نفس که زمان لازم دارد و با یک مرتبه دو مرتبه اتفاق نمیافتد.
نکته چهارم در این مسئله؛
به مناسبت این مطلب عرض کنم که بیدار کردن فرزند برای نماز ممکن است گاهی اثر سوء هم داشته باشد!
من شاهد بودم یک وقتی والده ما اخوی کوچک را برای نماز بیدار میکرد. مرحوم والد ما فرمودند: «مگر ایشان به شما گفته من را بیدار کن؟» والده گفتند: «نه» فرمودند: «شما چنین حقی ندارید که ایشان را بیدار کنید!» چهبسا این مسئله محل شبهه باشد.
آیات فقه تربیت؛
یکی از ایاتی که مورد استفاده قرار میگیرد آیه ششم سوره مبارکه تحریم است که میفرماید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلاَئِكَةٌ غِلاَظٌ شِدَادٌ لاَ يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ.
خداوند میفرماید:
اى كسانى كه ايمان آوردهايد خودتان را و خانواد خود را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگهاست نگه داريد؛
طبق مبنای مرحوم امام ره در مسئله خطابات قانونیه، «الذین امنوا» در قران جنبه تشریفاتی دارد. یعنی از این عبارات استفاده اختصاص تکلیف به مومنین نمیشود.
برای تبیین ایه باید چند چیز را بحث کنیم؟
1- مراد از اهل کیست؟ ایا اولاد است؟ ایا شامل نوه ها هم میشود؟ آیا شامل والدین هم میشود؟
2- از چه چیزی حفظ کند؟ از اتشی که هیزم آن خود مردم هستند و حجاره. بعضی گفته اند که مراد از حجاره، بت ها هستند. این تعبیر یعنی به تعداد عدد بشر ممکن است هیزم باشد. مثل دنیا نیست که چالی ای و هیزمی باشد بلکه خود انسانها هیزم هستند. این آتشی که مامورینی بسیار خشن و شدید هستند. سر سوزنی در آنها رحم وجود ندارد. غلاظ و شدادی که خداوند میفرماید عصیان امر خدا نمیکنند.
3- چگونه انسان خودش را حفظ کند؟ چگونه از این آتش مهیب خودش را نجات دهد؟
تقریب استدلال به ایه:
بحث این است که معنای «قوا انفسکم» چیست؟
«قوا» به معنای حفظ است. از وقی یقی به منعای حفظ و دورنگه داشتن است. در مجمع البحرین آمده: «التَّوَقِّي: التجنب[2]» اجتناب کردن.
نکته آیه این است که خودتان را از آتش دور کنید. یعنی حتی نزدیک آن هم نشوید.
زمانی که مرحوم والد ما مسئول حوزه بودند هروقت خدمت امام ره می رسیدند، امام می فرمود آقای فاضل؛ اخلاق! اخلاق! حوزه باید درس اخلاق داشته باشد
والد ما گفتند به امام عرض کرد که نداریم (یعنی استاد اخلاق نداریم) یک زمانی خود شما بودید و اخلاق می گفتید اما الان نداریم در این سطح.
امام فرمود اقای بهاءالدینی را بیاورید. والدی ما از ایشان دعوت کرد که بیایند فیضیه و درس اخلاق بگویند. چند جلسه محدودی هم بیشتر نگفتند و تعطیل شد.
یادم هست که ایشان در همان جلسه اول به این نکته توجه دادند که خداوند متعال به آدم و حوا علیهماالسلام نفرمود «لاتأکلوا» بلکه فرمود «لاتقربا» یعنی نزدیک این درخت نشوید. این درس است برای ما که نزدیک گناه نشویم. نزدیک جلسه گناه نشویم. نزدیک مال حرام نشویم.
پس این توقی یعنی تجنب.
مرحوم اقای طباطبایی می فرماید: «قُوا» أمرٌ من الوقاية بمعنى حفظ الشيء مما يؤذيه و يضره.[3]
«حفظ کردن از چیزی که برای انسان ضرر دارد.»
خداوند متعال در ایات قبل از ایه ششم دستوراتی راجع به زوجات پیامبر ص داده است. به قرینه سیاق معلوم میشود که اهل شامل زوجه و اولاد میشود. لذا گفته اند:
(لما أدب سبحانه نساء النبي ص أمر عقبيه المؤمنين بتأديب نسائهم فقال مخاطبا لهم «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا» أي احفظوا و احرسوا و امنعوا «أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً» و المعنى قوا أنفسكم و أهليكم النار بالصبر على طاعة الله و عن معصيته و عن اتباع الشهوات و قوا أهليكم النار بدعائهم إلى الطاعة و تعليمهم الفرائض و نهيهم عن القبائح و حثهم على أفعال الخير[4])
اما شمولش نسبت به والدین باید بحث شود. چون اهل در لغت شامل انها میشود اما ایا در اینجا هم شامل میشود یا نه؛ نیاز به بحث دارد.
کسانی که میخواهند به این ایه برای وجوب تربیت استدلال کنند، میگویند:
بر اساس ایه انسان باید خودش را حفظ کند. «قُوا أَنْفُسَكُمْ»؛ خودش را حفظ کند؛ حفظ از گناه چگونه صورت میگیرد؟ با ترک معاصی و انجام فرائض. همچنین باید اهل خود را نیز حفظ کند؛ یعنی به آنها نسبت به انجام کارهای واجب و خوب و ترک گناهان امر و نهی کند.
به تعبیر فخر رازی: (بِالِانْتِهَاءِ عَمَّا نَهَاكُمُ اللهُ عَنْهُ) یعنی از آنچه خداوند شما را نهی کرده، اجتناب کنید.
و در ادامه میگوید:
(و قال مقاتل: أَنْ يُؤَدِّبَ الْمُسْلِمُ نَفْسَهُ وَأَهْلَهُ فَيَأْمُرَهُمْ بِالْخَيْرِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الشَّرِّ) [5].
صاحب کشاف نیز میگوید: )«قُوا أَنْفُسَكُمْ» یعنی بِتَرْكِ الْمَعَاصِي وَفِعْلِ الطَّاعَاتِ( [6].
در نقد این استدلال باید بگوییم، این برداشت از ایه دلالتی بر وجوب تربیت ندارد. چرا که در این تقریب نهایتا آیه میفرماید معصیت نکنید و عبادات را انجام دهید؛ مانند خطاب «اتَّقُوا اللهَ». این چه ارتباطی با تربیت دارد؟ تربیت یعنی انکه انسان به این نفس و روح خودم بهگونهای توجه کند که اصلاً سراغ محرمات نرود و مقید به انجام واجبات باشد! تربیت نفس به این شکل صورت میگیرد و آیه وجوب چنین امری را نمیرساند. نهایتا از آیه دو مطلب استفاده میشود؛ یکی «افْعَلُوا الْخَيْرَاتِ» است و دیگری «اتْرُكُوا الْمُحَرَّمَاتِ» است.
«أَنْفُس» که در آیه آمده، جمع «نَفْس» است و نفس یعنی روح انسان. بنابراین «قُوا أَرْوَاحَكُمْ»، دلالت و اشعار بر موضوع تربیت و وجوب آن دارد. بله نهایتا باید بحث شود که آیا این وجوب، ارشادی است یا مولوی.
«انفسکم» در ایه به معنای «ذواتكم» است؛ نه به معنای «أَرْوَاحَكُمْ»! یعنی خودتان را حفظ کنید. این «أَنْفُسَكُمْ» در مقابل «أَهْلِيكُمْ» است.
گاهی «نفس» در مقابل «جسم» قرار میگیرد و گفته میشود: «نفس و جسم» که همان «روح و جسم» مراد است؛ در بعضی از آیات قرآن نیز «نفس» بر روح اطلاق شده. اما در اینجا که انفس جمع «نَفْس» است، ذات انسان مراد است. نه روح در مقابل جسم.
بنابراین اگر بخواهیم از ایه برای وجوب تربیت استفاده کنیم، لااقل باید نفس به معنای روح و در مقابل جسم باشد که در این صورت دلالت یا اشعار به تربیت خواهد داشت. در حالی که مسلّما ظاهر ایه چنین نیست.
به همین جهت آیه از نظر ما اصلاً بر موضوع تربیت دلالت ندارد. چه رسد به اینکه بخواهیم از آن وجوب تربیت را استفاده کنیم.
بله ممکن است نتیجه «قوا انفسکم» این باشد که اگر انسان مدتی این کار را انجام دهد، برای او ملکه شود و در نتیجه تربیت شود! ولی این تربیت از آثار آن حفظ است نه اینکه خود این حفظ، تربیت باشد.
حفظ به معنای مراقبت کردن است و مراقبت از معاصی نیز ممکن است به تربیت منتهی شود.
برای وجوب تربیت، باید به آیاتی تمسک جست که حفظ درون را بر انسان واجب کند. آیاتی مانند «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اعْبُدُوا اللَّهَ»[7] یا مانند «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ»[8] که برای تربیت روح، ذکر را مطرح میکند. خصوصا اینجا که ذکر باطنی مراد است؛ انسان با ذکر باطنی روح خودش را تربیت میکند. البته این آیه را باید جداگانه بحث کنیم؛ فعلاً نتیجه این شد که «قُوا أَنْفُسَكُمْ» از منظر ما ارتباطی با مسئله تربیت ندارد.
ذیل این آیه روایاتی هم داریم که در جلسه بعد ان شاءالله مطرح میکنیم.
وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ
پاورقی
[1]. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج3 ؛ ص19 الْجَعْفَرِيَّاتُ، أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مُرُوا صِبْيَانَكُمْ بِالصَّلَاةِ إِذَا كَانُوا أَبْنَاءَ عَشْرِ سِنِينَ.
[2] . مجمع البحرين، ج1، ص: 452
[3] الميزان في تفسير القرآن. ج19 ص334
[4] . مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص: 477
[5]. التفسير الكبير، ج30، ص: 572
[6]. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج4، ص: 568
[7]. سوره نساء آیه 36
[8]. سوره احزاب ایه 41
نظری ثبت نشده است .