موضوع: فقه تربیت۲
تاریخ جلسه : ۱۴۰۵/۷/۲۹
شماره جلسه : ۴
چکیده درس
-
خلاصه جلسه قبل
-
ادامه بحث از اهل در آیه
-
در مصباح میگوید: «یُطْلَقُ الْأَهْلُ عَلَى الزَّوْجَةِ»
-
مراد از «اهل» در آیه 132 طه
-
اقوال مطرح شده در المیزان
-
اقوال دیگر
-
روایت مرتبط با تفسیر ایه
-
روایت امام رضا7
-
تحقیق مطلب
-
مقامات تفسیر ایات
-
مقام دوم: تفسیر روایات در ذیل آیه؛
-
مولویت امر به وقایه اهل
-
اهلیت زن و شوهر
-
بررسی دلالت ایه بر وجوب تربیت اهل
دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
بحث در مورد بررسی معنای اهل در آیه شریفه 6 سوره تحریم بود.
کلماتی از لغویین مطرح و تا حدودی مفهوم اهل روشن شد؛ «اهل» یعنی انسانی که به یک شکلی با چیزی ارتباط و تعلقٌ داشته باشد. مثلا انسانی که به شهری تعلق دارد، اهل آن شهر و دیار محسوب می شود. یا انسانی که به دینی تعلق دارد، اهل ان دین محسوب می شود.
مراد از اهل در آیه، اهل دین یا اهل بلد و امثال آن نیست؛ بلکه مراد اشخاصی است که به شکلی به انسان تعلق دارند؛ مثل زوجه، اولاد، نوهها، پدر، مادر، عمو، عمه، دایی، خاله. همه اینها را شامل میشود.
حتی توسعه دادیم و گفتیم فرزندخوانده هم اهل محسوب می شود؛ هرچند به تصریح قرآن، نمیتوان او را فرزند نامید.
از این بیشتر هم توسعه دادیم و گفتیم که شامل استاد و شاگرد هم می شود و هر کدام برای دیگری اهل است.
مرحوم مصطفوی در التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، همین معنا را مطرح کرده است. ابتدا از چند کتاب لغت نقل معنا میکند سپس مختار خود را ارائه میدهد: (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج1، ص: 169)
در مصباح میگوید: «یُطْلَقُ الْأَهْلُ عَلَى الزَّوْجَةِ»
وقتی میگویند فلانی متأهل است، این متأهل یعنی چه؟ یعنی اهل و زوجه دارد.
«وَالْأَهْلُ: أَهْلُ الْبَیْتِ، وَالْأَصْلُ فِیهِ الْقَرَابَةُ، وَقَدْ أُطْلِقَ عَلَى الِاتِّبَاعِ. وَأَهْلُ الْبَلَدِ: مَنِ اسْتَوْطَنَهُ، وَأَهْلُ الْعِلْمِ: مَنِ اتَّصَفَ بِهِ» اهل علم یعنی کسی که با علم یک تعلق خاصی دارد.
بعد با عبارت «و التحقیق» میگوید:
«أَنَّ الْمَعْنَى الْحَقِیقِیَّ لِهَذِهِ الْمَادَّةِ هُوَ تَحَقُّقُ الْأُنْسِ مَعَ الِاخْتِصَاصِ وَالتَّعَلُّقِ» اهل یعنی چیزی یا کسی که به انسان یک نوع انس و اختصاص و تعلقی دارد؛ زوجه، اولاد، احفاد و نوهها، پدر، مادر، اینها همه یک تعلقی به انسان دارد. بعد هم به بعضی از آیات قرآن اشاره میکند.
در سوره مبارکه طه آیه 132 خدای تبارک و تعالی به پیامبرq میفرماید:
«وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا لَا نَسْأَلُكَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُكَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى»
می فرماید اهل خودت را به نماز امر کن «وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا» و بر این صلاة اصطبار، مراقبت و محافظت کن. که یک احتمال این است که خودت هم در صلاة استقامت داشته باش.
و احتمال دیگر اینکه بر صلاتی که اینها میخوانند اصطبار داشته باش! و البته ظهور در همین دومی دارد. یعنی دو واجب مطرح است: یک واجب اصل امر به صلاة و واجب دیگر اینکه حالا که اهلت را امر به صلاة کردی، مراقبت کن ببین آن را انجام میدهند یا نه. که این معنای دوم ظاهر است.
به هر حال مراد از اهل در این آیه چیست؟
این آیه را کنار آیه محل بحث بگذارید تا معلوم شود که مراد از «اهل» در «قُوا أَهْلِيكُمْ» چیست؟ دایره این اهل کجاست؟
مرحوم آقای طباطبایی میفرمایند: این آیه در مکه نازل شده. زمان نزول فقط حضرت خدیجه سلاماللهعلیها و امیرالمؤمنین علیهالسلام در مکه بودهاند. بنابراین مراد از اهل اینها هستند. ) الميزان في تفسير القرآن، ج14، ص: 239(
بعد چند قول نقل میکنند:
بعضی گفتند: مراد از اهل در این آیه «أَزْوَاجُهُ وَ بَنَاتُهُ وَ صِهْرُهُ»،
بعضی گفتند: «أَزْوَاجُهُ وَ بَنَاتُهُ وَ أَقْرِبَاؤُهُ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ وَ عَبْدِالْمُطَّلِبِ».
بعضی گفتند: «جَمِیعُ مُتَّبِعِیهِ مِنْ أُمَّتِهِ» یعنی یک قول سومی هم وجود دارد که اهل پیامبر یعنی امت پیامبرq؛ که در بعضی از روایات هم این مطلب آمده است.
سپس میفرمایند: اینکه مراد «ازواجه و بناته و صهره» مراد باشد از حیث انطباق قابل پذیرش است ولی از حیث توجه به شأن نزول صحیح نیست زیرا آن زمانی که این آیه نازل شده فقط حضرت خدیجه و امیرالمؤمنین علیهما السلام کنار پیامبرq بوداند.
شیخ در تبیان میگوید: «قِیلَ: الْمُرَادُ بِهِ أَهْلُ بَیْتِکَ وَ أَهْلُ دِینِکَ فَدَخَلُوا کُلُّهُمْ فِی الْجُمْلَةِ» یعنی همه داخل در این آیه میشوند، هم اهل بیت و هم اهل دین. (التبیان في تفسير القرآن، ج7، ص: 224(
در الدُّرّ المنثور از سعید بن جبیر نقل میکند: «وَأْمُرْ أَهْلَكَ أي قَوْمَکَ» دایرهاش همان قول سومی بود که مرحوم آقای طباطبایی هم نقل کردند: «وَأْمُرْ أَهْلَكَ أی قَوْمَکَ».
فخر رازی میگوید: «فَمِنْهُمْ مَنْ حَمَلَهُ عَلَى أَقَارِبِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَمَلَهُ عَلَى کُلِّ أَهْلِ دِینِهِ وَ هَذَا أَقْرَبُ». د ر نهایت همین قول را اختیار میکند که اهل به معنای اهل دین است. (التفسير الكبير، ج22، ص: 115)
در تفسیر علی بن ابراهیم قمی آمده است که وقتی خدای تبارک و تعالی این آیه را نازل فرمود: «یَجِیءُ کُلَّ یَوْمٍ عِنْدَ صَلَاةِ الْفَجْرِ حَتَّى یَأْتِیَ بَابَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ فَیَقُولُ: السَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ» ) تفسير القمي، ج2، ص: 67(
لازمه کلام این است که آیه مدنی باشد؛ زیرا در مکه که اهل بیت: نبودهاند. پس یا معنایش این است که این آیه در مدینه نازل شده یا اینکه بگوییم در مکه نازل شد ، اما پیامبرq در مدینه این کار را میکردند. «
پیامبرq بر اینها سلام میکردند، «فَیَقُولُ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ: عَلَیْکَ السَّلَامُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ، ثُمَّ یَأْخُذُ بِعِضَادَتَیِ الْبَابِ» پیامبرq دو تا پایهی درب را میگرفتند و میفرمود: «الصَّلَاةَ الصَّلَاةَ، یَرْحَمُکُمُ اللَّهُ».
مشهدی در تفسیر کنز الدقائق میفرماید که: «أَمَرَهُ بِأَنْ یَأْمُرَ أَهْلَ بَیْتِهِ» بعد مسئله امت را هم مطرح میکند که امت را هم امر به صلاة کند. (تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج8، ص: 375(
در البرهان میگوید: «وَأْمُرْ أَهْلَكَ أی أُمَّتَکَ». (البرهان في تفسير القرآن، ج3، ص: 791)
در تفسیر البرهان یک روایت بسیار مهمی در ارتباط با این ایه نقل شده که در زمان حضرت رضا7 مأمون جلسه ای با حضور ایشان برگزار کرد که جمعی از علمای عراق و خراسان، در آن جلسه حضور داشتند.
مأمون خطاب به حضرت عرض کرد که آیا شما دلیلی از قرآن دارید مبنی بر اینکه اهل بیت پیامبرq بر همه مردم فضیلت دارند؟
حضرت رضا7 آیاتی از قرآن تلاوت کردند، از جمله همین آیه «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ».
و فرمودند: «این از اختصاصات ما بوده که پیامبرq مأمور شدند ما را به صلاة امر کند» و این را یک کرامت و یک اختصاص دانستند.
و فرمودند: «پیامبر همه امت را به صلاة امر میکردند. اما یک امر خاصی نسبت به اهل بیت داشتند»
«وَ أَمَّا الثَّانِيَةَ عَشَرَ، فَقَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها فَخَصَّصَنَا اللَّهُ تَعَالَى بِهَذِهِ الْخُصُوصِيَّةِ، إِذْ أَمَرَنَا مَعَ الْأُمَّةِ بِإِقَامَةِ الصَّلَاةِ ثُمَّ خَصَّصَنَا مِنْ دُونِ الْأُمَّةِ، فَكَانَ رَسُولُ اللَّهِq يَجِيءُ إِلَى بَابِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ: بَعْدَ نُزُولِ هَذِهِ الْآيَةِ تِسْعَةَ أَشْهُرٍ، كُلَّ يَوْمٍ عِنْدَ حُضُورِ كُلِّ صَلَاةٍ، خَمْسَ مَرَّاتٍ، فَيَقُولُ: الصَّلَاةَ رَحِمَكُمُ اللَّهُ، وَ مَا أَكْرَمَ اللَّهُ أَحَداً مِنْ ذَرَارِيِّ الْأَنْبِيَاءِ: بِمِثْلِ هَذِهِ الْكَرَامَةِ الَّتِي أَكْرَمَنَا بِهَا وَ خَصَّصَنَا مِنْ دُونِ جَمِيعِ أَهْلِ بَيْتِهِمْ». (البرهان في تفسير القرآن، ج3، ص: 789)
البته اینجا مطالب زیادی وجود دارد؛ شاید یک ماه رمضان برای منبر با محور این روایت نیاز باشد تا کسی بتواند از عهده اش بربیاید. مثلا یک نکته اش این است که در منابع دینی وارد شده اگر مشکلی برای انسان پیدا شد، دو رکعت نماز به عنوان نماز حاجت بخواند. مستند قرآنی این روایات همین آیه «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ» است. چنانکه اگر حادثهای در بیت پیامبر اکرمq و اهل بیت: واقع میشد، فرزندان مریض میشدند، یا گرفتاری دیگری به وجود میآمد، پیامبرq میفرمودند: الصلاةَ الصلاةَ! بروید سراغ نماز. «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ» اختصاصی به صلوات مفروضه ندارد. بلکه امر به صلاة در همه شرایط است؛ در حال مشکل، در حال عدم مشکل. در حال ضیق، در عدم ضیق. از این قبیل روایات همه به همین ایه بر میگردد مثل آن روایتی که می فرماید «أَكْثِرُوا مِنَ الصَّلَاةِ»؛ تا میتوانید نماز بخوانید.
یا حتی آیه «اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ» هم می تواند منبع و مرجع این روایات باشد.
به هر صورت بحث در مورد معنا و مراد از «اهل» است.
هرچند در آیه «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ» بعضیها مانند تفسیر البرهان یا فخر رازی مراد از اهل را امت دانستند، اما ظاهر «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا» امر خاصی غیر از ندای کلیِ «أَقِيمُوا الصَّلَاةَ» است.
آن امر کلی را به همه مردم ابلاغ فرموده بود: «أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّيْلِ». (سوره اسراء آیه 78) اما اینجا یک امر خاص است که خصوص اهل بیت را شامل میشود نه همه امت را. اینجا صرفا ازواج پیامبر، اولاد ایشان و کسانی که رابطه خاصی با پیامبر دارند را شامل میشود. همان اختصاصی که که در معنای اهل در ایه «قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ» مطرح شد، اینجا هم وجود دارد.
بله امت هم رابطه خاصی و تعلق خاصی به وجود مبارک پیامبرq دارد، ولی این رابطه عرفیت ندارد. عرف «اهل» را جایی به کار می برد که یک اختصاص عرفی روشنی وجود داشته باشد.
در بررسی معانی آیات و کلمات استفاده شده در قرآن، در دو مقام باید بحث صورت بگیرد:
مقام اول: بدون در نظر گرفته روایات؛
از این منظر ، در آیه شریفه «قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ» اهل چه معنا دارد؟
اهل یعنی افرادی که تعلق خاصی به انسان دارند؛ نسب باشد یا سبب؛ حتی شامل شخصی که دیگری را چند سال مهمان خودش قرار داده هم می شود. چنانکه در روایتی آمده «صِحبةُ عِشْرِینَ سَنَةٍ قَرَابَةٌ» (الكافي (ط - الإسلامية)، ج6، ص: 199) این مقام اول با ظاهر معنا و معنای عرفی و لغوی آیه و قرائنی که در خود آیه یا آیات دیگر وجود دارد روشن میشود.
لقائلٍ أن یقول که بر پایه تفسیر با روایات، میان «اهل» در این آیه و «اهل» در آیه «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ» و «اهل» در آیه نازل شده در جریان حضرت اسماعیل7 که فرمود: «وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ» (سوره مریم؛ ایه55) تفاوت وجود دارد؛ و دلیلی نداریم که حتماً اهل در هرسه آیه یک معنا داشته باشد. اتحاد معنای اهل در هر سه را نفی نمیکنیم؛ اما دلیلی بر این اتحاد نداریم. چرا که ممکن است در «وَأْمُرْ أَهْلَكَ» دایره ضیق تری مراد باشد و فقط شامل ازواج و اولاد و صهر پیامبر گردد نه دیگران؛ که البته مناسبت حکم و موضوع نیز هم را اقتضا می کند. مخصوصاً با توجه به روایت امام رضا7 که فرمودند این یک کرامت خاص از طرف خداوند برای ما اهل بیت بود که پیامبرq را مأمور به امر به نماز ما کند. و گرنه قطعا اهل بیت: میدانستند نماز واجب است، نوافل و مستحبات را نیز میدانستند، انجام هم میدادند؛ با این وجود خداوند متعال میفرماید: «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ». اهلی که اصلاً کاهل نماز نبودند، هیچ کوتاهی نمیکردند. چنانکه درمورد حضرت زهرا سلاماللهعلیها روایاتی داریم که آنقدر عبادت میکردند که قدمهای مبارکش تورم میکرد. ولی معذلک این امر الهی به پیامبرq یک شرافتی برای اهل بیت: بوده است. به این قرینه ممکن است بگوییم که اهل در آن آیه محدود و خاص است.
اما در ایه «قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ»، توسعه معنایی دارد. «أَهْلِيكُمْ» در اینجا یعنی: مَنِ اخْتَصَّ بِالْإِنْسَانِ، مَنْ لَهُ تَعَلُّقٌ بِالْإِنْسَانِ. شامل نسب و سبب و رفاقت و رابطه استاد و شاگردی و حتی به نظر ما همسایه را هم میگیرد.
سابقا توضیح دادیم که در «قوا انفسکم» وجوب مولویِ تربیت را نمی توان استفاده کرد.
اما در «قُوا أَهْلِيكُمْ» که می فرماید اهل را «از آتش جهنم» حفظ و مراقبت کند که گرفتار آتش جهنم نشوند، این یعنی دستور می دهد که مراقب باشید تا اهل شما واجبات را انجام بدهند، محرمات را ترک کنند، که مسلمّاً این دستور مولوی است.
در «قُوا أَنفُسَكُمْ» حکم مولویِ تربیت از آن استفاده نمیشود و صرفا ارشاد است به دوری از کارهایی که مستوجب اتش می شود یعنی همان واجبات را انجام بده و همان محرمات را ترک کن. اما در «و اهلیکم» دیگر امر ارشادی نیست! بلکه مسلّماً مولوی است و دستور میدهد که اهل را مراقبت کن و این مراقبت خودش واجب است!
در حقیقت این ایه مانند امر خداوند در «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ» (سوره نساء آیه 59) است که به قرینه تکرار «أَطِیعُوا» امر اول را ارشادی و امر دوم را مولوی می دانند. حتی مواردی در قرآن وجود دارد که «أَطِیعُوا» تکرار نشده ولی باز هم امر به اطاعت از خدا ارشادی و امر به اطاعت از رسول مولوی است مانند «أَطِیعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ» (سوره آل عمران آیه 32) در حقیقت از متعلق امر میفهمیم که امر اول ارشادی است.
در این ایه نیز وقتی متعق امر خود انسان بود و خداوند تبارک و تعالی او را نسبت به خودش مامور کرد، ارشاد است. اما اگر مأمور به اهل خود شد، این امر مولوی است. یعنی هر کس نسبت به اهل خودش چنین وظیفهای دارد که مراقبت کند تا گرفتار آتش جهنم نشوند.
در حقیقت آیه شریفه برای هر انسانی نسبت به اهلش جعل ولایت می کند؛ مثلا مرد نسبت به زن تکلیف دارد. البته آن طرفش هم هست؛ یعنی این تکلیف طرفینی است. معمولا به مردی که ازدواج کند میگویند متأهل. در حالیکه زن هم بعد از ازدواج متاهل می شود و ربما یقال که زوج هم اهل زوجه باشد! دلیلی نداریم که فقط زوجه اهل زوج باشد. پس در این مسئله بین زن و مرد فرقی نیست؛ زوج اهل زوجه است و او هم باید مراقبت از زوجش کند.
متأسفانه گاهی اوقات دین برای مردم درست تبیین نمیشود؛ یک زاویهاش مطرح میشود، اما زاویه دیگرش گفته نمیشود. ولایت مرد بر زن را مطرح می کنند و نتیجه می گیرند که زن برای خروج از خانه باید اذن بگیرد - که البته این هم یک معنای خاصی دارد- چون مرد بر او ولایت دارد اما اهلیت زوج برای زوجه را مطرح نمی کنند و اینچنین فقه را می شکنند.
اصلا ما زمانی گفتیم آن آیه شریفه «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ» در باب امر به معروف و نهی از منکر، می فرماید هر کسی بر دیگری ولایت دارد؛ زن بر مرد، مرد بر زن، پدر بر فرزند، فرزند بر پدر. یک ولایتی برای همه نسبت به هم جعل شده. منتها باید معروف را با شرایطش بشناسد.
اینجا هم چنین است. این ضمائر مذکر در قرآن موضوعیت ندارد. یا به جهت تغلیب است یا به جهت اهتمام. براساس مبنای امام ره در خطابات قانونیه که اصلا بحث روشنتر میشود. چون «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» و خطاب کردن مومنین، از باب شرافت مومنین است؛ یعنی مؤمنین بیشتر باید این دستور را اطاعت کنند. وگرنه اینطور نیست که این تکلیف مختص به مؤمنین باشد. هیچ فقیهی نمیگوید که در ایه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ» روزه فقط برای مؤمنین واجب شده است. اکثریت قریب به اتفاق فقها میگویند: «الْكُفَّارُ مُكَلَّفُونَ بِالْفُرُوعِ كَمَا أَنَّهُمْ مُكَلَّفُونَ بِالْأُصُولِ» فقط جمعی مانند مرحوم آقای خویی ره این قاعده مکلف بودن کفار به فروع را انکار کردهاند. ما هم این قاعده را بحث کردیم و مفصل تحکیم کردیم.
بنابراین همانطور که «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» از باب شرافت است و خدا از مؤمنین بیشتر از سایرین توقع دارد و لذا آنها را مورد خطاب قرار میدهد، در ما نحن فیه هم توقعی که از رجال دارد بیش از توقعی است که از زنها دارد، لذا خطاب را به مردها متوجه می کند نه اینکه این دستور به مردها اختصاص داشته باشد. بعضی از موارد هم که حکم اختصاصی است، قرینه برای اختصاص وجود دارد. لذا تمام ایاتی مانند «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ» یا «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ» به جهت قرینه حکم مختص رجال است، والّا اگر آن قرینه هم نبود همانجا هم میگفتیم عمومیت دارد.
اما بحث این است که آیا نسبت به اهل شارع میگوید شما اینها را تربیت کنید؟ آیا به مرد میگوید که زن را تربیت کن؟ یا نه؛ صرفا می فرماید مراقبت کن تا آنچه موجب دخول در می شود را انجام ندهد؛ دروغ نگویند، غیبت نکند، تهمت نزند، دزدی نکند. و آنچه که موجب ورود به بهشت است انجام دهند.
به نظر ما این قسمتش هم دلالت بر وجوب تربیت ندارد.
تربیت یعنی به فعلیت رساندنِ استعدادهای درونی یک انسان. آیا بر مرد واجب است که زمینه تربیت اهل را فراهم کند؟ کاری کند از اول که فرزندش سراغ دروغ نرود؟ یا صرفا جلوی دروغ گفتنش را بگیرد؟
آیا بر مرد واجب است که مانع غیبت کردنِ اهلش بشود؟ باید هر روز یک حدیث بخواند، موعظه کند، نصیحتشان کند و آثار غیبت را بیان نماید؟ اگر این باشد که خیلی تکلیف سخت میشود!
آنچه ما از آیه میفهمیم همین مقدار است که مانع محرمات بشود. نمیتوانیم بر آیه چیز دیگری تحمیل کنیم که مثلا می فرماید انسان باید اهل خودش را تربیت کند!
بله؛ اگر انسان مانع اعمال منهیه اهل خود بشود، به زن و فرزندش بگوید دروغ نگویید، غیبت نکنید، تهمت نزنید، به صورت قهری تربیت به وجود میآید. به خصوص اگر انسان از اول مراقبت کند تا فرزندش دروغ نگوید؛ اینجا یک تربیت قهری به وجود میآید. اما محل بحث ما این تربیت قهری نیست. بحث در این است که ابتدائاً بر ما تربیت اهل واجب است یا نه؟
بحث در تربیت است. تربیت یعنی باید هر روز یا هر هفته برنامه های تربیتی با متربی و فرزند داشته باشد، یک چیزهایی را یادش بدهد، تا استعدادهای او به فعلیت برسد. این را ما نمیتوانیم از آیه استفاده کنیم.
البته ما هنوز روایات ذیل این آیه را مورد بررسی قرار ندادیم.
در جلسه بعد، باید بحث کنیم که آیا در باب امر به معروف و نهی از منکر، مسئله تربیت مطرح است؟ آیا می توان آیات امر به معروف و نهی از منکر را از ادله وجوب تربیت حساب کرد؟
وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ
نظری ثبت نشده است .