موضوع: فقه تربیت۲
تاریخ جلسه : ۱۴۰۵/۷/۱۵
شماره جلسه : ۲
چکیده درس
-
خلاصه جلسه قبل
-
اشکال به تقریب اول آیه «قوا انفسکم»
-
اشکال اول: مراد از «انفس» در ایه شریفه
-
اشکال دوم: ارشادی بودن ایه
-
جمع بندی
-
تقریب دوم استدلال به ایه قو انفسکم
-
اشکال به این تقریب
-
بررسی دیدگاه مفسران درباره معنای «قُوا أَنْفُسَكُمْ»
-
معنای «اهل»
دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
در جلسه گذشته بحث از آیه ششم سوره تحریم را آغاز کردیم که فرمود:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ».
سوالی مطرح شد که آیا میتوان از آیه شریفه برای اثبات این مطلب که تربیت، یکی از واجبات شرعیِ مولوی است، استفاده کرد؟ به طوریکه بر هر انسانی واجب باشد که خودش را تربیت کند؛ اهلش را تربیت کند؛ اولادش و همسرش را تربیت کند؟ آیا از این آیه «وجوب تربیت الانسان لنفسه و اهله» استفاده میشود؟ چنانکه صوم و صلاة بر او واجب است؟
بحث در وجوب مولوی و شرعی است؛ در صورت اثبات، نتیجهاش این میشود که اگر کسی خودش را تربیت نکرد، روز قیامت معاقب است و مواخذه میشود که چرا این تکلیف را ترک کردی؟
اشکال اول: مراد از «انفس» در ایه شریفه:
تقریب استدلال به ایه مبتنی بر این بود که «انفس» جمع نفس و به معنای قلوب باشد؛ در حالیکه در جلسه گذشته عرض کردیم «انفس» در اینجا به معنای قلوب نیست؛ بلکه به معنای ذوات و در مقابل «اهل» بکار رفته است؛ یعنی اول خودتان را حفظ کنید؛ سپس اهل را!
کلمه «أنفس» در بعضی از آیات قرآن در چند معنا استعمال شده؛ در آیه 21 سوره فرقان، به معنای قلوب و درون میباشد. «وَ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرى رَبَّنا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا في أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبيراً»
ایه در مورد کفار است که بهانههایی داشتند از جمله آنکه چرا خدا ملائکه را بر خود ما نازل نکرده؟ و چرا ما خدا را نمیبینیم؟
خدا در مورد آنها میفرماید: «لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنفُسِهِمْ» آنها در درون خودشان کبر ورزیدند.
البته محتوای همین ایه نیز تربیتی است؛ مربیان و افرادی که میخواهند دیگران را تبلیغ یا تربیت کنند، باید اول عوامل کبر را در درون آنها از بین ببرند و گرنه برای کسی که دچار غرور او شده، صد آیه قرآن هم بخوانیم فایده ندارد؛ اول باید کبر او را از بین برد.
در این آیه میفرماید این کفار که فرمایش پیامبر (صلیالله علیه و آله و سلم) را قبول نمیکنند و میگویند چرا ملائکه بر خود ما نازل نشده، اینها در درونشان استکبار دارند.
بنابراین، «نفس» در این ایه به معنای درون است.
اما در آیه «قُوا أَنفُسَكُمْ» معنایش درون نیست که مراقبت از قلوب و ارواح و نفوس واجب شود.
روش قرآن در استعمال کلمات:
کسانی که با قرآن انس دارند میدانند که قرآن از این جهت عجیب است که یک لفظ را ممکن است چندین بار بکار برد و هر بار معنای متفاوتی را اراده کند.
نمونه دیگر این روش قرآنی در کلمه «فتنه» بکار رفته است. «فتنه» در یک آیه به معنای «آزمایش« آمده؛ در آیه دیگر به معنای «کفر و شرک» آمده است. چنانکه میفرماید «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمينَ» (بقره- ایه 193)
یعنی این جهاد ابتدایی باید اینقدر ادامه پیدا کند تا دیگر فتنهای در عالم نباشد، یعنی کفری نباشد.
قبل از انقلاب اسلامی ایران، یکی افراد معروف حوزوی، «فتنه» در این را به معنای «توطئه» میگرفت و میگفت وقتی کفار توطئهای ندارند، اصلاً جهاد معنا ندارد! و به این ترتیب مسیر بسیار اشتباهی را طی کرده بود. در حالیکه مسلم اینجا فتنه به معنای کفر است.
در عین حال همین کلمه فتنه در آیه دیگر معنای دیگری دارد؛ «إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ». یعنی اینها برای شما آزمایش هستند؛ در این ایه دیگر به معنای کفر نیست.
نمونه دیگر، کلمه «حرج» است که در نُه جای قرآن استعمال شده و در مجموع در سه یا چهار معنا به کار رفته است.
مثال دیگر در همین آیه 6 سوره تحریم است که فرمود:
«عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ» معنای «امر» در این ایه چیست؟ ملائکه آنچه را خداوند امر میکند انجام میدهند. اینجا «امر الله» به معنای «فرمان و دستور» است. در حالیکه در بعضی دیگر از آیات قرآن معنای دیگری دارد؛ «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ» (نحل آیه 1) که «أمر الله» آنجا دیگر به معنای فرمان نیست. بلکه مراد «اراده قطعیه خداوند» است.
در قرآن، به افعالی که در آنها «بداء» راه ندارد میگویند «أمر الله»؛ مانند قیامت و ظهور حضرت حجت (عجلالله تعالی فرجه الشریف) که از مصادیق «امر الله» هستند.
کلمه «نفس» هم از این قبیل است. در یک آیه به معنای «قلب و باطن» است؛ مانند: «لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنفُسِهِمْ» یعنی «فی قلوبهم»
اما همین «نفس» در آیه «قُوا أَنفُسَكُمْ» در به معنای قلوب نیست؛ به این معنا نیست که از قلوب و نفوستان مراقبت کنید و آنها را تربیت کنید! بلکه به معنای «ذات» است؛ مراقب خودتان باشید؛ مراقب اعمالی که انجام میدهید؛ گرچه شامل اعمال ظاهری و اعمال جوارحی و باطنی هم میشود. مقصود این است که حرام انجام ندهید؛ واجباتتان را به جا آورید.
نمونه دیگر کلمه «زینت» است که در قرآن به معانی مختلفی به کار رفته.
زمانی در مکه مکرمه خدمت جناب آقای قرائتی (حفظه الله) بودیم. ایشان میگفتند:
(قرآن در یکجا میفرماید: «خُذُوا زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ» (اعراف آیه 21) و در جای دیگر میفرماید: «الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» (کهف آیه 46))
اینها را کنار هم میگذاشتند و میگفتند: (پس وقتی میخواهید به مسجد بروید، مال و بنون را هم به مسجد ببرید!)
من به همین مسألهی اختلاف معانی اشاره کردم و با کلمه «فتنه» مثال نقض اقامه کردم و گفتم اگر بخواهید اینگونه استدلال بفرمایید باید در مورد فتنه هم چنین بگویید که:
(قرآن میفرماید: «وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ» (بقره آیه 191) که در اینجا مسلّم است «فتنه» به معنای «کفر» است؛ یعنی کفری که کافران دارند از خونی که میریزند مبغوضتر است.
از آن طرف هم میفرماید: «إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ» (انفال ایه 28) آیا میتوان نتیجه گرفت که اموال و اولاد بدتر از قتل هستند؟!
مسلماً نمیشود اینگونه تفسیر کرد؛ زیرا آن «فتنه» یک معنا دارد و این «فتنه» معنایی دیگر. آن «زینت» هم یک معنا دارد و این «زینت» معنایی دیگر.
قرآن اینچنین است؛ در هر موضع باید بر حسب قرائن معنا را استخراج کرد.
بنابر این اولین نکته در استدلال به ایه بر وجوب تربیت، این است که «نفس» به معنای باطن و قلب نیست.
نکته دوم استدلال این است که آیا آیه در مقام انشاء یک حکم مولوی است یا حکم ارشادی را میرساند؟
معنای آیه روشن است که میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا» در حقیقت ایه در مقام ارشاد است. یعنی ارشاد میکند که خودتان و خانوادهتان را از جهنم حفظ کنید. لذا مفسرین «قُوا أَنفُسَكُمْ» را به «فعل الواجبات و ترک المحرمات» معنا کردهاند.
آیه در مقام بیان وجوب تربیت نیست. صرفا میفرماید مراقب باشید و موجبات ورود به نار را انجام ندهید؛ محرمات را ترک کنید و واجبات را بجا آورید.
بعضی از مفسرین ذیل آیه گفته اند: «و ذلک بحفظ النفس». (الأمثل فى تفسير كتاب الله المنزل، ج18، ص: 451) به نظرم برای ایشان در اینجا اشتباهی رخ داده. زیرا چنانکه گفتیم آیه کاری به «نفس» به معنای درون ندارد. اینجا «انفسکم» به معنای «ذواتکم» است.
مگر اینکه مرادشان از این «نفس» وجود خارجی انسان باشد؛ یعنی انسان سمت گناه نرود: «و عدم الاستسلام بالشهوات و الاهواء»
و بعد اضافه میکنند که: «و حفظ العائلة من الانحراف بالتعلیم و التربیة». در مورد «ااهل»، بحث تربیت را مطرح میکنند که البته ممکن است در آن بخش ما هم قائل به وجوب تربیت بشویم ولی فعلاً بحث ما در تربیت نفس است «قُوا أَنفُسَكُمْ» به معنای ذات است.
همین اشکال در ایاتی که امر به تقوا میکنند هم وجود دارد؛ مثلا میفرماید:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ» آیا میتوان گفت این آیات دلالت بر وجوب تربیت دارند؟
خیر؛ زیرا ایه فقط میگوید تقوا پیشه کنید؛ تقوا داشتن یعنی «افعلوا الواجبات و اترکوا المحرمات». نمیتوانیم از این مطلب وجوب تربیت را استفاده کنیم.
مدعا وجوب تربیت است آنهم به نحو وجوب شرعی مولوی!
اما تا اینجا از آیه کریمه «قُوا أَنفُسَكُمْ» به دو جهت وجوب مولوی تربیت بر نمیآید؛ ایه میفرماید مراقب باشید و کاری نکنید که شما را گرفتار جهنم سازد. نه اینکه بروید خود و نفستان را تربیت کنید تا حتی به گناه نزدیک هم نشوید.
در تعریف تربیت گذشت که عبارت بود از اینکه انسان بهتدریج کمالی را در خود به وجود بیاورد و استعدادی را در وجودش به فعلیت برساند؛ اما «قو انفسکم» اصلاً در مقام بیان این جهت نیست.
بنابراین نه با مدلول مطابقی و نه حتی با مدلول التزامی و لازم بیّن بالمعنی الاخص نمیتوان از این آیه بدست آورد که تربیت نفس بر ما واجب است. بلکه خداوند میفرماید یک سری چیزها را بر شما حرام کردیم و ترک کنید و واجبات را به جا آورید.
در تربیت نفس، باید از جهت درونی و قلبی نیز فعل حرام برای انسان مبغوض باشد. در حالی که آیه این را نمیگوید؛ آیه صرفا میفرماید شرب خمر نکن، دروغ نگو، غیبت نکن، سرقت نکن. حتی اگر محرمات قلبی را هم شامل بشود باز هم غیر از این است که خود قلب موضوع آیه باشد. سال گذشته بحث کردیم که فقه فقط متکفل اعمال ظاهری نیست. بلکه برخی اعمال قلبی هم متعلق تکلیف هستند و بخشی از آنها اختیاریاند. اما آن امور قلبی هم از مصادیق منهیات الهی میشوند؛ مثل حرمت کبر و سوءظن. آنجا هم موضوع آیه «قلب» نیست، بلکه موضوع اصلی «ترک معاصی» است که یکی از معاصی کبر میباشد.
تقریب دوم استدلال به ایه قو انفسکم:
بیان دیگری که مطرح میشود این است:
با در نظر گرفتن صدر و ذیل و سیاق آیه، ضرورت تربیت کاملا روشن میشود. زیرا بدون برنامه تربیتی وقایه حاصل نمیشود.
اشکال این تقریب از کلمات قبل روشن میشود؛ زیرا وقایه نفس یعنی ترک حرام و انجام واجب! و این غیر از مسئله وجوب تربیت است. وقتی میگوییم نفس خود را تربیت کن، یعنی کاری کن که اصلاً سراغ آنچه مفسده دارد نرو. و این نیاز دارد که انسان حتی از بسیاری از مباحات چشمپوشی کند. اما آیه در مقام بیان این مطلب نیست.
نهایتا اگر «انفس» به معنای قلوب و ارواح بود و در این معنا ظهور داشت، میتوانستیم از مناسبت حکم و موضوع به این نتیجه برسیم که مدلول ایه یک مسأله تربیتی است و میگوید مراقب قلوبتان باشید. اما چنین ظهوری ندارد. اگر آیهای داشتیم که به مومنین امر کند که مراقب قلوبتان باشید که مثلا شهوتطلب نباشد، جاهطلب نباشد و خوف خدا داشته باشد و امثال اینها میتواند برای این مسئله مطرح شود. که البته این آیات را انشاءالله در ادامه مطرح خواهیم کرد.
با این وجود که گفتیم معنای ایه «قوا انفسکم» ربطی به تربیت ندارد، میبینیم که بعضی از مفسرین در ذیل این آیه نکاتی دارند.
مثلا در مجمعالبیان آمده که «قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا» به معنای «الصبر علی طاعة الله و عن معصیته» است. ) مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص: 477)
اشکال چنین تفسیری این است که «صبر» را از کجای آیه استفاده کردهاید؟
در تفسیر کشاف عبارت دقیق تری آمده؛ زمخشری میگوید: «قُوا أَنفُسَكُمْ» یعنی «بترک المعاصی و فعل الطاعات» (الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج4، ص: 568( فقط همین عبارت را آورده و دیگر حتی «بالصبر علی المعصیة» هم مطرح نیست. مگر آنکه بگوییم صبر بر معصیت هم یکی از مصادیق واجبات است.
فخر رازی که در تفسیر جایگاه والایی دارد، نیز میگوید: «قُوا أَنفُسَكُمْ» یعنی «بالانتهاء عما نهاکم الله عنه» (التفسير الكبير، ج30، ص: 572) البته در عبارت فخر رازی، مسأله عمدتاً متوجه محرمات است؛
دقیقترین عبارت در این تفاسیر همانی است که زمشخری آورده که میگوید: «قُوا أَنفُسَكُمْ بترک المعاصی و فعل الواجبات».
با این توضیح معنای آیه واضح و روشن میشود که اولا آیه مربوط به قلب نیست و ثانیا ارشاد است به ترک محرمات و انجام واجبات.
بنابراین سخن، دیگر مباحثی همچون «تعبدی یا توصلی بودن تربیت» «عینی یا کفایی بودن تربیت» در این آیه مجالی ندارد. یا آن نزاع اصولی که در صورت شک در تعبدی بودن یا توصلی بودن، به اصل عملیه تمسک کنیم، اینجا مطرح نیست زیرا همه این مباحث مربوط به واجبات مولویه است نه ارشادیه؛ در حالیکه آیه در مقام بیان وجوب مولوی نیست.
بخش عمدهای از بحث مربوط به معنای اهل است. و اینکه «َأَهْلِيكُمْ» در آیه به چه معناست؟
باید دید «اهل» در لغت و عرف به چه کسانی اطلاق میشود؛ آیا به معنای فرزندان و همسر است؟ یا دایره وسیعتری دارد و پدر و مادر را هم در بر میگیرد؟ به طوریکه فرزند هم موظف به مراقبت از پدر و مادر باشد؟ آیا شامل تمام افراد تحت تکفل انسان هم میشود؟ در جلسه آینده انشاءالله به این بحث خواهیم پرداخت.
وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ
نظری ثبت نشده است .