pic
pic

نهج البلاغه


شناساندن ناكثين «اصحاب جمل»
 چاپ متن
ومن خطبة له عليه السلام
حين بلغه خبر الناکثين ببيعته
و فيها يذم عملهم و يلزمهم دم عثمان و يتهددهم بالحرب
ذم الناکثين
أَلاَ وإِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ ذَمَّرَ حِزْبَهُ، وَاسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ، لِيَعُودَ الْجَوْرُ إِلَي أَوْطَانِهِ، وَيَرْجِعَ الْبِاطِلُ إِلَي نِصَابِهِ، وَاللهِ مَا أَنْکَرُوا عَلَيَّ مُنْکَراً، وَلاَ جَعَلُوا بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ نَصِفاً.
يذم عثمان
وَإِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَکُوهُ، وَدَماً هُمْ سَفَکُوهُ، فَلَئِنْ کُنْتُ شَرِيکَهُمْ فِيهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصِيبَهُمْ مِنْهُ، وَلَئِنْ کَانُوا وَلُوهُ دُوني، فَمَا التَّبِعَةُ إِلاَّ عِنْدَهُمْ، وَإِنَّ أَعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلَي أَنْفُسِهِمْ، يَرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ، وَيُحْيُونَ بِدْعَةً قَدْ أُمِيتَتْ. يا خَيْبَةَ الدَّاعِي! مَنْ دَعَا! وَإِلاَمَ أُجِيبَ! وَإِنِّي لَرَاض بِحُجَّةِ اللهِ عَلَيْهِمْ وَعِلْمِهِ فِيهمْ.
التهديد بالحرب
فَإِنْ أَبَوْا أَعْطَيْتُهُمْ حَدَّ السَّيْفِ، وَکَفَي بِهِ شَافِياً مِنَ البَاطِلِ، وَنَاصَراً لِلْحَقِّ! وَمِنَ العَجَبِ بَعْثُهُمْ إِلَيَّ أَنْ أَبْرُزَ لِلطِّعَانِ! وَأَنْ أَصْبِرَ لِلْجِلادِ! هَبِلَتْهُمُ الْهَبُولُ ! لَقَدْ کُنْتُ وَمَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ، وَلاَ أُرَهَّبُ بِالضَّرْبِ! وَإِنِّي لَعَلَي يَقِينٍ مِنْ رَبِّي، وَغَيْرِ شُبْهَة مِنْ دِيني.
چاپ ترجمه
امام (ع) و شناساندن ناکثين (اصحاب جمل) آگاه باشيد، که همانا شيطان حزب و يارانش را بسيج کرده، و سپاه خود را از هر سو فراهم آورده است، تا بار ديگر ستم را به جاي خود نشاند، و باطل به جايگاه خويش پايدار شود. سوگند به خدا ناکثين هيچ گناهي از من سراغ ندارند، و انصاف را بين من و خودشان رعايت نکردند، آنها حقي را مي‌طلبند که خود ترک کردند، و انتقام خوني را مي‌خواهند که خود ريختند، اگر شريک آنها بودم، پس آنها نيز در اين خونريزي سهم دارند، و اگر تنها خودشان خون عثمان را ريختند پس کيفر مخصوص آنهاست، مهمترين دليل آنها به زيان خودشان است، مي‌خواهند از پستان مادري شير بدوشند که خشکيده، بدعتي را زنده مي‌کنند که مدتهاست مرده، وه چه دعوت‌کننده‌اي!؟ و چه اجابت کنندگاني؟! همانا من به کتاب خدا و فرمانش درباره ناکثين خشنودم. اما اگر از آن سر باز زدند با شمشير تيز پاسخ آنها را خواهم داد، که براي درمان باطل و ياري دادن حق کافي است. شگفتا! از من خواستند به ميدان نبرد آيم و برابر نيزه‌هاي آنان قرار گيرم و ضربتهاي شمشير آنها را تحمل کنم، گريه کنندگان بر آنها بگريند، تاکنون کسي مرا از جنگ نترسانده، و از ضربت شمشير نهراساند ه است، من به پروردگار خويش يقين داشته و در دين خود شک و ترديدي ندارم