pic
pic

نهج البلاغه


پارسائي علي
 چاپ متن
ومن کلام له عليه السلام
يتبرّأ من الظلم
وَاللهِ لَأَنْ أَبِيتَ عَلَي حَسَکِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً، أَوْ أُجَرَّ فِي الْأَغْلاَلِ مُصَفَّداً، أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَلْقَي اللهَ وَرَسُولَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ، وَغَاصِباً لِشَيْءٍ مِنَ الْحُطَامِ، وَکَيْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ يُسْرِعُ إِلَي الْبِلَي قُفُولُهَا، وَيَطُولُ فِي الثَّرَي حُلُولُهَا؟! وَاللهِ لَقَدْ رَأَيْتُ عَقِيلاً وَقَدْ أمْلَقَ حَتَّي اسْتَمَاحَنِي مِنْ بُرِّکُمْ صَاعاً، وَرَأَيْتُ صِبْيَانَهُ شُعْثَ الشُّعُورِ، غُبْرَ الْأَلْوَانِ، مِنْ فَقْرِهِمْ، کَأَنَّمَا سُوِّدَتْ وُجُوهُهُمْ بِالْعِظْلِمِ، وَعَاوَدَنِي مُؤَکِّداً، وَکَرَّرَ عَلَيَّ الْقَوْلَ مُرَدِّداً، فَأَصْغَيْتُ إِلَيْهِ سَمَعِي، فَظَنَّ أَنِّي أَبِيعُهُ دِينِي، وَأَتَّبِعُ قِيَادَهُ مُفَارِقاً طَرِيقِي، فَأَحْمَيْتُ لَهُ حَدِيدَةً، ثُمَّ أَدْنَيْتُهَا مِنْ جِسْمِهِ لِيَعْتَبِرَ بِهَا، فَضَجَّ ضَجِيجَ ذِي دَنَفٍ مِنْ أَلَمِهَا، وَکَادَ أَنْ يَحْتَرِقَ مِنْ مِيسَمِهَا، فَقُلْتُ لَهُ: ثَکِلَتْکَ الثَّوَاکِلُ، يَا عَقِيلُ! أَتَئِنُّ مِنْ حَدِيدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ، وَتَجُرُّنِي إِلَي نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ! أَتَئِنُّ مِنَ الْأَذَي وَلاَ أَئِنُّ مِنْ لَظيً ؟! وَأَعْجَبُ مِنْ ذلِکَ طَارِقٌ طَرَقَنَا بِمَلْفَوفَةٍ فِي وِعَائِهَا، وَمَعْجُونَةٍ شَنِئْتُهَا، کَأَنَّمَا عُجِنَتْ بِرِيقِ حَيَّةٍ أَوْ قَيْئِهَا، فَقُلْتُ: أَصِلَةٌ، أَمْ زَکَاةٌ، أَمْ صَدَقَةٌ؟ فَذلِکَ مُحَرَّمٌ عَلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ! فَقَالَ: لاَ ذَا وَلاَ ذَاکَ، وَلکِنَّهَا هَدِيَّةٌ. فَقُلْتُ: هَبِلَتْکَ الْهَبُولُ ! أَعَنْ دِينِ اللهِ أَتَيْتَنِي لِتَخْدَعَنِي؟ أَمُخْتَبِطٌ أَنْتَ أَمْ ذُوجِنَّة، أَمْ تَهْجُرُ ؟ وَاللهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلاَکِهَا، عَلَي أَنْ أَعْصِيَ اللهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جِلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ، وَإِنَّ دُنْيَاکُمْ عِنْدِي لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِي فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا، مَا لِعَلِيّ وَلِنَعِيمٍ يَفْنَي، وَلَذَّةٍ لاَ تَبْقَي! نَعُوذُ بِاللهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ، وَقُبْحِ الزَّلَلِ، وَبِهِ نَسْتَعِينُ.
چاپ ترجمه
پرهيز از ستمکاري سوگند بخدا! اگر بر روي خارهاي سعدان به سر ببرم، و يا با غل و زنجير به اين سو يا آن سو کشيده شوم، خوش‌تر دارم تا خدا و پيامبرش را در روز قيامت، در حالي ملاقات کنم که به بعضي از بندگان ستم، و چيزي از اموال را غصب کرده باشم، چگونه بر کسي ستم کنم براي نفس خويش، که به سوي کهنگي و پوسيده شدن پيش مي‌رود، و در خاک، زمان طولاني اقامت مي‌کند. پرهيز از امتيازخواهي بخدا سوگند، برادرم عقيل را ديدم که به شدت تهيدست‌شده و از من درخواست داشت تا يک من از گندمهاي بيت‌المال را به او به خشم (ببخشم)، کودکانش را ديدم که از گرسنگي داراي موهاي ژوليده، و رنگشان تيره‌شده بود گويا با نيل رنگ‌شده بودند. پي در پي مرا ديدار و درخواست خود را تکرار مي‌کرد، چون گفته‌هاي او را گوش فرادادم پنداشت که دين خود را به او واگذار مي‌کنم، به دلخواه او رفتار و از راه و رسم عادلانه خود دست برمي‌دارم، روزي آهني را در آتش گداخته به جسمش نزديک کردم تا او را بيازمايم، پس چونان بيمار از درد فرياد زد ونزديک بود از حرارت آن بسوزد. به او گفتم، اي عقيل: گريه‌کنندگان بر تو بگريند، از حرارت آهني مي‌نالي که انساني به بازيچه آن را گر م ساخته است؟ اما مرا به آتش دوزخي مي‌خواني که خداي جبارش با خشم خود آن را گداخته است، تو از حرارت ناچيز مي‌نالي و من از حرارت آتش الهي ننالم؟ و از اين حادثه شگفت‌آورتر اينکه شب هنگام کسي به ديدار ما آمد و ظرفي سرپوشيده پر از حلوا داشت، معجوني در آن ظرف بود که از آن تنفر داشتم، گويا آن را با آب دهان مار سمي، يا قي کرده آن مخلوط کردند، به او گفتم: هديه است؟ يا زکات يا صدقه؟ که اين دو بر ما اهل بيت پيامبر (ص) حرام است. گفت: نه، زکات است نه صدقه، بلکه هديه است. گفتم: زنان بچه مرده بر تو بگريند، آيا از راه دين وارد شدي که مرا بفريبي؟ يا عقلت آشفته‌شده يا جن‌زده شدي؟ يا هذيان مي‌گويي؟ بخدا سوگند! اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمانهاست به من دهند تا خدا را نافرماني کنم که پوست جواي را از مورچه‌اي ناروا بگيرم، چنين نخواهم کرد، و همانا اين دنياي آلوده شما نزد من از برگ جويده‌شده دهان ملخ پست‌تر است علي را با نعمتهاي فناپذير، و لذتهاي ناپايدار چه کار؟!! بخدا پناه مي‌بريم از خفتن عقل، و زشتي لغزشها، و از او ياري مي جوييم.