pic
pic

نهج البلاغه


تلاوت يا ايها الانسان...
 چاپ متن
ومن کلام له عليه السلام
قاله عند تلاوته:
(يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الکَرِيمِ*).أَدْحَضُ مَسْؤُولٍ حُجَّةً، وَأَقْطَعُ مُغْتَرٍّ مَعْذِرَةً، لَقَدْ أَبْرَحَ جَهَالَةً بِنَفْسِهِ. يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ، مَا جَرَّأَکَ عَلَي ذَنْبِکَ، وَمَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ، وَمَا أَنَّسَکَ بِهَلَکَةِ نَفْسِکَ؟ أَمَا مِنْ دَائِکَ بُلوُلٌ، أَمْ لَيْسَ مِنْ نَوْمَتِکَ يَقَظَةٌ؟ أَمَا تَرْحَمُ مِنْ نَفْسِکَ مَا تَرْحَمُ مِنْ غَيْرِکَ؟ فَلَرُبَّمَا تَرَي الضَّاحِيَ مِنْ حَرِّ الشَّمْسِ فَتُظِلُّهُ، أَوْ تَرَي الْمُبْتَلَي بِأَلَمٍ يُمِضُّ جَسَدَهُ فَتَبْکِي رَحْمَةً لَهُ! فَمَا صَبَّرَک عَلَي دَائِکَ، وَجَلَّدَکَ عَلَي مُصَابِکَ، وَعَزَّاکَ عَنِ الْبُکَاءِ عَلَي نَفْسِکَ وَهِيَ أَعَزُّ الْأَنْفُسِ عَلَيْکَ! وَکَيْفَ لاَ يُوقِظُکَ خَوْفُ بَيَاتِ نِقْمَةٍ، وَقَدْ تَوَرَّطْتَ بمَعَاصِيهِ مَدَارِجَ سَطَوَاتِهِ! فَتَدَاوَ مِنْ دَاءِ الْفَتْرَةِ فِي قَلْبِکَ بِعَزِيمَة، وَمِنْ کَرَي الْغَفْلَةِ فِي نَاظِرِکَ بِيَقَظَةٍ، وَکُنْ لِلَّهِ مُطِيعاً، وَبِذِکْرِهِ آنِساً، وَتَمَثَّلْ فِي حَالِ تَوَلِّيکَ عَنْهُ إِقْبَالَهُ عَلَيْکَ، يَدْعُوکَ إِلَي عَفْوِهِ، وَيَتَغَمَّدُکَ بِفَضْلِهِ، وَأَنْتَ مُتَوَلٍّ عَنْهُ إِلَي غَيْرِهِ. فَتَعَالي مِنْ قَوِيٍّ مَا أَکْرَمَهُ! وَتَوَاضَعْتَ مِنْ ضَعِيفٍ مَا أَجْرَأَکَ عَلَي مَعْصِيَتِهِ! وَأَنْتَ فِي کَنَفِ سِتْرِهِ مُقيِمٌ، وَفِي سَعَةِ فَضْلِهِ مَتَقَلِّبٌ. فَلَمْ يَمْنَعْکَ فَضْلَهُ، وَلَمْ يَهْتِکْ عَنْکَ سِتْرَهُ، بَلْ لَمْ تَخْلُ مِنْ لُطْفِهِ مَطْرِفَ عَيْنٍ فِي نِعْمَةٍ يُحْدِثُهَا لَکَ، أَوْ سَيِّئَةٍ يَسْتُرُهَا عَلَيْکَ، أَوْ بَلِيَّةٍ يَصْرِفُهَا عَنْکَ، فَمَا ظَنُّکَ بِهِ لَوْ أَطَعْتَهُ! وَايْمُ اللهِ لَوْ أَنَّ هذِهِ الصِّفَةَ کَانَتْ فِي مُتَّفِقَيْنِ فِي الْقُوَّةِ، مُتَوَازِيَيْنِ فِي الْقُدْرَِ، لَکُنْتَ أَوَّلَ حَاکِمٍ عَلي نَفْسِکَ بِذَمِيمِ الْأَخْلاَقِ، وَمَسَاوِيءِ الْأَعَمْالِ. وَحَقّاً أَقُولُ! مَا الدُّنْيَا غَرَّتْکَ، وَلکِنْ بِهَا اغْتَرَرْتَ، وَلَقَدْ کَاشَفَتْکَ الْعِظَاتِ، وَآذَنَتْکَ عَلَي سَوَاءٍ، وَلَهِيَ بِمَا تَعِدُکَ مِنْ نُزُولِ الْبَلاَءِ بِجِسْمِکَ، وَالنَّقْصِ فِي قُوَّتِکَ، أَصْدَقُ وَأَوْفَي مِنْ أَنْ تَکْذِبَکَ، أَوْ تَغُرَّکَ، وَلَرُب َّ نَاصِحٍ لَهَا عِنْدَکَ مُتَّهَمٌ، وَصَادِقٍ مِنْ خَبَرِهَا مُکَذَّبٌ، وَلَئِنْ تَعَرَّفْتهَا فِي الدِّيَارِ الْخَاوِيَةِ، وَالرُّبُوعِ الْخَالِيَةِ، لَتَجِدَنَّهَا مِنْ حُسْنِ تَذْکِيرِکَ، وَبَلاَغِ مَوْعِظَتِکَ، بِمَحَلَّةِ الشَّفِيقِ عَلَيْکَ، وَالشَّحِيحِ بکَ! وَلَنِعْمَ دَارُ مَنْ لَمْ يَرْضَ بِهَا دَاراً، وَمَحَلُّ مَنْ لَمْ يُوَطِّنْهَا مَحَلاًّ! وَإِنَّ السُّعَدَاءَ بالدُّنْيَا غَداً هُمُ الْهَارِبُونَ مِنْهَا الْيَوْمَ. إِذَا رَجَفَتِ الرَّاجِفَةُ، وَحَقَّتْ بِجَلاَئِلِهَا الْقِيَامَةُ، وَلَحِقَ بِکُلِّ مَنْسَکٍ أَهْلُهُ، وَبِکُلِّ مَعْبُودٍ عَبَدَتُهُ، وَبِکُلِّ مُطَاعٍ أَهْلُ طَاعَتِهِ، فَلَمْ يُجْزَ فِي عَدْلِهِ وَقِسْطِهِ يَوْمَئِذٍ خَرْقُ بَصَرٍ فِي الْهَوَاءِ، وَلاَ هَمْسُ قَدَمٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ بِحَقِّهِ، فَکَمْ حُجَّةٍ يَوْمَ ذَاکَ دَاحِضَةٌ، وَعَلاَئِقِ عُذْرٍ مُنْقَطِعَة! فَتَحَرَّ مِنْ أَمْرِکَ مَايَقُومُ بِهِ عُذْرُکَ، وَتَثْبُتُ بِهِ حُجَّتُکَ، وَخُذْ مَا يَبْقَي لَکَ مِمَّا لاَ تَبْقَي لَهُ، وَتَيَسَّرْ لِسَفَرِکَ، وَشِمْ بَرْقَ النَّجَاةِ، وَارْحَلْ مَطَايَا التَّشْمِيرِ.
چاپ ترجمه
هشدار از غرور زدگيها برهان گناهکار، نادرست‌ترين برهان‌ها است، و عذرش از توجيه هر فريب خورده‌اي بي‌اساس‌تر، و خوشحالي او از عدم آگاهي است. اي انسان! چه چيز تو را بر گناه جرات داده؟ و در برابر پروردگار مغرور ساخته؟ و بر نابودي خود علاقمند کرده است؟ آيا بيماري تو را درمان نيست؟ و خوابزدگي تو بيداري ندارد؟ چرا آنگونه که به ديگران رحم مي‌کني، به خود رحم نمي‌کني؟ چه بسا کسي را در آفتاب سوزان مي‌بيني بر او سايه مي‌افکني يا بيماري را بنگري که سخت ناتوان است، از روي دلسوزي بر او اشک مي‌ريزي، چه چيز تو را بر بيماري خود بي تفاوت کرده؟ و بر مصيبتهاي خود شکيبا و از گريه بر حال خويشتن باز داشته است؟ در حالي که هيچ چيز براي تو عزيزتر از جانت نيست! چگونه ترس از فرود آمدن بلا، شب هنگام تو را بيدار نکرده است؟ که در گناه غوطه‌ور، و در پنجه قهر الهي مبتلا شده‌اي؟ چگونه بودن پس سستي دل را با استقامت درمان کن، و خوابزدگي چشمانت را با بيداري برطرف کن، و اطاعت خدا را بپذير، و با ياد خدا انس گير، و ياد آر که تو از خدا روي گرداني و در همان لحظه او روي به تو دارد، و تو را به عفو خويش مي‌خواند، و با کرم خويش مي‌پوشاند! د ر حالي که تو از خدا بريده و به غير خدا توجه داري! پس چه نيرومند و بزرگوار است خدا! و چه ناتوان و بي‌مقداري تو، که بر عصيان او جرات داري، در حالي که تو را در پرتو نعمت خود قرار داده، و در گستره رحمت او آرميده‌اي، نه بخشش خود را از تو گرفته، و نه پرده اسرار تو را دريده است. بلکه چشم بر هم زدني، بي‌احساس خدا زنده نبودي، يا در نعمت‌هاي او غرق بودي، يا گناهان تو پرده‌پوشي شد، و يا بلا و مصيبتي را از تو دور ساخته است، پس چه فکر مي‌کني! اگر او را اطاعت کني؟ بخدا سوگند! اگر اين رفتار ميان دو نفر که در توانايي و قدرت برابر بودند وجود داشت تو نخستين کسي بودي که خود را محکوم مي‌کردي، بر زشتي اخلاق و نادرستي کردار. دنياشناسي به حق مي‌گويم که دنيا تو را فريفته است، که تو خود فريفته دنيايي، دنيا عبرت‌ها را براي تو آشکار کرده، و تو را به تساوي دعوت کرد، دنيا با دردهايي که در جسم تو مي‌گذارد، و با کاهشي که در توانايي تو ايجاد مي‌کند، راستگوتر از آن است که به تو دروغ بگويد، و يا مغرورت سازد. چه بسا نصيحت‌کننده‌اي از سوي دنيا را متهم نمودي، و راستگويي را دروغگو پنداشتي، اگر دنيا را از روي شهرهاي ويران‌شده، و خانه‌هاي درهم ف رو ريخته بشناسي، آن را يادآوري دلسوز، و اندرزدهنده‌اي گويا مي‌يابي که چونان دوستي مهربان از تباهي و نابودي تو نگران است. دنيا چه خوب خانه‌اي است براي آن کس که آنرا جاودانه نپندارد، و خوب محلي است براي آن کس که آن را وطن خويش انتخاب نکند، سعادتمندان به وسيله دنيا در قيامت کساني هستند که امروز از آن مي‌گريزند. انسان و رستاخيز آنگاه که زمين سخت بلرزد، و نشانه‌هاي هولناک قيامت تحقق پذيرد، و پيروان هر ديني به آن ملحق شوند، و هر پرستش‌کننده به معبود خود، و هر اطاعت کننده‌اي به فرمانده خود رسد، نه چشمي بر خلاف عدالت و برابري در هوا گشوده، و نه قدمي برخلاف حق، آهسته در زمين نهاده مي‌شود، در آن روز چه دليلهايي که باطل مي‌گردد، و عذرهايي که پذيرفته نمي‌شود! پس در جستجوي عذري باشيد که پذيرفته شود، و دليلي بجوييد که استوار باشد، و از دنياي فاني براي آخرت جاويدان توشه بردار، و براي سفر آخرت وسائل لازم را آماده کن، و چشم به برق نجات بدوز، و بار سفر بربند.