pic
pic

نهج البلاغه


خبر از حوادث ناگوار
 چاپ متن
ومن خطبة له عليه السلام
وهي إحدي الخطب المشتملة علي الملاحم
الْحَمْدُ للهِِ الْأَوَّلِ قَبْلَ کُلِّ أَوِّل، وَالْآخِرِ بَعْدَ کُلِّ آخِر، بِأَوَّلِيَّتِهِ وَجَبَ أَنْ لاَ أَوَّلَ لَهُ، وَبِآخِرِيَّتِهِ وَجَبَ أَنْ لاَ آخِرَ لَهُ، وَأَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللهُ شَهَادَةً يُوَافِقُ فِيهَا السِّرُّ الْإِعْلاَنَ، وَالْقَلْبُ اللِّسَانَ. أَيُّهَا النَّاسُ، لاَ يَجْرِمَنَّکُمْ شِقَاقِي، وَلاَ يَسْتَهْوِيَنَّکُمْ عِصْيَاني، وَلاَ تَتَرَامَوْا بِالْأَبْصَارِ عِنْدَ مَا تَسْمَعُونَهُ مِنِّي. فَوَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَبَرَأَ النَّسَمَةَ، إِنَّ الَّذِي أُنَبِّئُکُمْ بِهِ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، مَا کَذَبَ الْمُبَلِّغُ، وَلاَ جَهِلَ السَّامِعُ. لَکَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَي ضِلِّيلٍ قَدْ نَعَقَ بِالشَّامِ، وَفَحَصَ بِرَايَاتِهَ فِي ضَوَاحِي کُوفَانَ. فإِذَا فَغَرَتْ فَاغِرَتُهُ، وَاشْتَدَّتْ شَکِيمَتُهُ، وَثَقُلَتْ فِي الْأَرْضِ وَطْأَتُهُ، عَضَّتِ الْفِتْنَةُ أَبْنَاءَهَا بِأَنْيَابِهَا، وَمَاجَتِ الْحَرْبُ بِأَمْوَاجِهَا، وَبَدَا مِنَ الْأَيَّامِ کُلُوحُهَا، وَمِنَ اللَّيَالِي کُدُوحُهَا. فَإِذَا يَنَعَ زَرْعُهُ، وَقَامَ عَلَي يَنْعِهِ، وَهَدَرَتْ شَقَاشِقُهُ، وَبَرَقَت بَوَارِقُهُ، عُقِدَتْ رَايَاتُ الْفِتَنِ الْمُعْضِلَةِ، وَأَقْبَلْنَ کَالْلَيْلِ الْمُظْلِمِ، وَالْبَحْرِ الْمُلْتَطِمِ. هذا، وَکَمْ يَخْرِقُ الْکُوفَةَ مِنْ قَاصِفٍ، وَيَمُرُّ عَليْهَا مِنْ عَاصِفٍ ! وَعَنْ قَلِيلٍ تَلْتَفُّ الْقُرُونُ بِالْقُرُونِ، وَيُحْصَدُ الْقَائِمُ، وَيُحْطَمُ الْمَحْصُودُ !
چاپ ترجمه
ستايش و اندرز ستايش خداوندي را که اول هر نخستين است و آخر هر گونه آخري، چون پيش از او چيزي نيست بايد که ابتدايي نداشته باشد، و چون پس از او چيزي نيست پس پاياني نخواهد داشت، و گواهي مي‌دهم که جز او خدايي نيست، و خدا يکي است، آن گواهي که با درون و برون قلب و زبان، هماهنگ باشد.
اي مردم! دشمني و مخالفت با من شما را تا مرز گناه نراند، و نافرماني از من شما را به پيروي از هواي نفس نکشاند، و به هنگام شنيدن سخن من، به گوشه چشم، يکديگر را ننگريد. خبر از حوادث خونين آينده سوگند به آنکس که دانه را شکافت، و جانداران را آفريد، آنچه به شما خبر مي‌دهم از پيامبر امين (ص) است نه گوينده دروغ گفت و نه شنونده ناآگاه بود گويا مي‌بينم شخص سخت گمراهي را که از شام فرياد زند و بتازد و پرچمهاي خود را در اطراف کوفه بپراکند، و چون دهان گشايد، و سرکشي کند، و جاي پايش بر زمين محکم گردد، فتنه فرزند خويش را به دندان گيرد، و آتش جنگ شعله‌ور شود، روزها با چهره عبوس و گرفته ظاهر شوند و شب و روز با رنج و اندوه بگذرند. و آنگاه که کشتزار او به بار نشست، و ميوه او آبدار شد، و چون شتر مست خروشيد، و چون برق درخشيد، پرچمهاي سپاه فتنه از هر سو به اهتزاز درآيد، و چونان شب تار و درياي متلاطم به مردم روي آورند. از آن بيشتر، چه طوفانهاي سختي که شهر کوفه را بشکافد، و چه تندبادهايي که بر آن وزيدن گيرد، و به زودي دستجات مختلف به جان يکديگر يورش آوردند، آنها که بر سر پا ايستاده‌اند درو شوند، و آنها که بر زمين افتادن د لگدمال گردند.