pic
pic

برای فهم قرآن نیاز شدید به كلمات اهل‌بیت(علیهم السلام) است و اصلاً جدای از آن نمی‌توان وارد تفسیر شد

خلاصه خبر :
سخنرانی حضرت آیت الله فاضل لنكرانی(دامت بركاته) در پیش همایش دیدگاه‌های قرآنی آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(قدس سره)


بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین

لازم است قبل از ایراد سخن از حضور شما فضلای بزرگوار، اساتید محترم، برادران و خواهران تشکر نمایم همچنین از جناب حجت الاسلام و المسلمین قمرزاده كه سعی وافر و اهتمام بلیغی در برگزاری این نشست‌ها مبذول داشته‌اند. این یک توفیق بزرگ است که حوزه‌ی علمیه و در رأس آن مراجع و بزرگان شیعه در طول تاریخ اهتمام وافری به قرآن داشته‌اند.

این مطالب سخیفی كه گاهی اوقات متأسفانه از زبان بعضی از منتسبین به حوزه هم صادر می‌شود كه حوزه‌های شیعه توجهی به قرآن كریم ندارند، به مثابه همان تهمتی است كه در باب تحریف قرآن به حوزه‌ها می‌زنند. ما بزرگانی مثل آیت الله العظمی خوئی در نجف را با كتاب تفسیر البیان و مرحوم والد ما رضوان الله تعالی علیه را با کتاب مدخل التفسیر كه ناظر به فرمایشات مرحوم آقای خوئی است و اعاظم دیگری از اساتید و مراجع بزرگوار را شاهد هستیم.

من امیدوارم در اثر این همایش‌ها گوشه‌ای از فعالیت‌های قرآنی حوزه‌های شیعه خصوصاً مراجع بزرگوار آن و گوشه‌ای از خدماتی كه به قرآن كریم كرده‌اند روشن شود، امروز اگر مطالبی را كه در فهم محتوایی تفسیر و آیات قرآن از قلم و بیان فقهای ما صادر شده جمع كنند اصلاً قابل مقایسه با تفاسیر موجود نخواهد بود.

موضوع سخن پیرامون اعتبار خبر واحد در تفسیر قرآن كریم است این یكی از بحث‌های بسیار بسیار مهم، كلیدی، پراثر و پرفایده است. اگر ما بخواهیم قرآن را از روایات جدا كنیم ـ لااقل آن روایاتی كه متواتر یا به قرینه قطعیه همراه نیستند ـ خسارت بسیار بزرگی بر معارف دینی ما خصوصاً قرآن کریم وارد می‌شود امّا اگر بتوانیم حجّیت خبر واحد را در تفسیر قرآن كریم اثبات کنیم معارف بسیار فراوانی را در اختیار خواهیم داشت.

حجیت خبر واحد یک بحث اصولی است. بزرگان اصولیین اثبات می‌كنند خبر واحد ولو مفید ظنّ و گمان است اما اگر موثق باشد حالا یا راوی آن موثق باشد یا وثوق به صدورش باشد اعتبار و حجّیت دارد. نزاعی این اواخر مطرح شده که سابقه‌ای در تاریخ علم اصول و علم تفسیر ندارد و آن این است همانطور كه خبر واحد در باب احكام حجیت دارد و ما در احكام می‌توانیم به خبر واحد استدلال كنیم آیا در غیر احكام هم در مسائل اعتقادی، تاریخی، تفسیر قرآن و... حجیت دارد یا نه؟

مرحوم علامه طباطبائی رضوان الله تعالی علیه اصرار دارند بر اینكه خبر واحد فقط در احكام فرعیه شرعیه حجیت دارد و در تفسیر قرآن اعتباری ندارد، مگر آنکه آن خبر متواتر یا محفوف به قرینه قطعیه باشد، حتی بعضی از شاگردان ایشان كه از اساتید بزرگوار ما هستند تصریح می‌فرمایند که در تفسیر قرآن، خبری حجّت است که قطعی الصدور، قطعی الدلاله و قطعی الجهت باشد، سرّ اینكه مرحوم علامه در تفسیر المیزان وقتی همه بحث‌های عقلی و قرآنی را تمام می‌كنند در آخر بحث روایی، را مطرح می‌فرمایند همین است که خبر واحد را در علم تفسیر حجّت نمی‌دانند لذا ایشان بحث روایی را به عنوان یك بحث استطرادی یا به عنوان مؤید یا به عنوان اینكه در بعضی از روایات این نكات آمده مطرح می‌کنند تا كسی كه می‌خواهد تفسیر بداند از آن هم مطلع باشد و الا به عنوان بحث تفسیری متعرض آن بحث روایی نمی‌شوند.

من نخست اشاره اجمالی به ادعای خود کنم. ادعای ما این است كه خبر واحد در همه جا اعم از احكام، اعتقادیات، تفسیر، تاریخ و... اعتبار و حجیت دارد و این یكی از انظاری است كه مرحوم والد ما آیت الله العظمی فاضل(رضوان الله تعالی علیه) هم در كتاب شریف مدخل التفسیر بیان فرموده‌اند.

ایشان به تبع جمع كثیری از اصولیین مثل مرحوم خوئی، مرحوم نائینی، مرحوم آخوند، معتقدند كه ادله عمومیت دارد و همه این موارد را شامل می‌شود. اما در مقابل مرحوم طباطبائی و برخی از تلامذه ایشان ادلّه حجّیت خبر واحد را مختص احکام می‌دانند.

روشن است در این وقت کم بحث‌های عمیق این مدعا را نمی‌شود مطرح كرد. ناگزیر اشاره مختصری به بعضی از نكات می‌كنیم، إن شاء الله شما این نكات را دنبال كنید.

نکته اول اینكه اگر ما باشیم و ادله حجّیت خبر واحد، حجّیت خبر واحد بر دو دلیل استوار است. دلیل اوّل که بسیاری از بزرگان آن را مهم‌ترین دلیل می‌دانند بنای عقلاست. عقلا در امور زندگی و در حیات بشری به خبر واحد اعتماد می‌كنند. روشن است كه این اعتماد اختصاص به حكم شرعی ندارد اصلاً عقلا كه ما می‌گوئیم یعنی با عقلا بما هم عقلا، قطع نظر از اینكه تدین دارند یا ندارند. الآن در بازار، در ادارات، در همه جای جامعه، اگر یك فرد موثقی به شما خبری بدهد عقلا می‌گویند ما این خبر را معتبر می‌دانیم.

دلیل دوم ادلّه نقلیه و آیات و روایات است. اگر آیه نبأ یا آیه نفر و همچنین روایات متواتری را كه بر حجّیت خبر واحد دلالت دارند ملاحظه کنیم به حسب صناعت اصولی همگی اطلاق دارند و هیچ اختصاصی به مسئله احكام فرعیه ندارند. اگر ما از مفهوم شرط یا وصف آیه «إن جاءكم فاسق بنبأ فتبینوا» اعتبار خبر واحد را فهمیدیم هیچ اختصاصی به باب احكام ندارد. آیه نفر و ادله دیگر هم همین‌طور، همه اطلاق دارند. پس هر دو دلیل حجّیت خبر واحد، هم بناء عقلاء و هم ادلّه نقلیه اطلاق داشته و شامل همه امور می‌شود.

دلیل سوم بر مدعا: ما روایاتی داریم كه در آن از ائمه علیهم السلام سؤال می‌كنند كه اگر دست ما به شما نرسید از چه كسانی معالم دین خود را اخذ كنیم، «عمن آخذ معالم دینی»؟ معالم دین اطلاق داشته و اختصاص به احكام ندارد، معالم دین یعنی هر آنچه كه پایه و اساس دین است و ارتباط با دین دارد که در این صورت شامل احكام، عقاید، اخلاق و... می‌شود.

و حال آنکه طبق نظر مخالف خبر واحد حتی در باب اخلاقیات هم حجیت ندارد. پس دلیل سوم روایاتی است كه مسئله معالم دین را مطرح می‌كند و به خوبی از آن اطلاق استفاده می‌شود.

دلیل چهارم: دلیلی است كه به عنوان مؤید مطرح می‌شود و آن این همه روایاتی است كه ائمه اطهار علیهم السلام در غیر آیات احكام بیان فرموده‌اند. بالأخره ائمه در مورد آیات قرآن، آنچه را هم که مربوط به احكام نبوده بیان کرده و اصحاب آن را می‌نوشتند و به دیگران منتقل می‌كردند، اگر این اخبار حجت نبود كه نباید ائمه اقدام بر این كار كنند و اصحاب روایات مربوط به غیر آیات احكام را هم بنویسند. اصلاً به نظر من اخبار آحادی كه مربوط به غیر آیات احكام است چندین برابر روایات مربوط به آیات احكام است.

با این ادله روشن می‌شود كه خبر واحد هم در احكام حجّیت دارد و هم در اعتقادیات و تفسیر و اخلاق و...، مثلاً پیرامون آیه «إنك لعلی خلق عظیم» وقتی به روایات مراجعه می‌كنیم، روایت خلق عظیم را به اصل اسلام معنا كرده نه فقط بعضی از مصادیق اخلاقی، حال آنکه اگر به لغت مراجعه كنیم، چنین چیزی را نمی‌فهمد، عقل چنین چیزی را نمی‌فهمد، ما هستیم و یك روایت معتبر که می‌گوید خلق عظیم یعنی اساس اسلام، بنابراین ما می‌توانیم بگوئیم خبر واحد در همه موارد اعتبار دارد اما مرحوم علامه قائل به عدم اعتبار است، من تقریباً تمام كلمات ایشان را در المیزان هر جا راجع به خبر واحد مطلبی نوشته‌اند را دیده و یادداشت كرده‌ام.

اگر همه عبارت‌های ایشان را جمع‌بندی كنیم کلاً دو دلیل بر مدعای خود بیان می‌فرمایند. مطلب خیلی عجیب این است که ایشان در المیزان می‌فرمایند در علم اصول روشن شده که خبر واحد در غیر احكام یعنی در اعتقادیات و حتی موضوعات خارجیه حجیت ندارد و این عدم حجیت یك مطلب بدیهی است «و هذا امرٌ بدیهی واضح»، در حالی که اولاً در علم اصول خیلی از اصولیین متعرض این بحث نشده‌اند، ثانیاً آنچه که روشن و واضح می‌باشد اطلاق ادله است، ثالثاً ما فعلاً در اعتقادیات و تفسیر بحث می‌كنیم اما ایشان به ضرس قاطع می‌فرمایند خبر واحد حتی در موضوعات خارجیه، هم اعتبار ندارد و مثال می‌زنند می‌گویند اگر یك روایتی بگوید سامری اهل كرمان بوده، برای ما اعتباری ندارد.

در حالی كه در مورد اعتبار خبر واحد در موضوعات سه نظریه وجود دارد و اكثر علمای اصولی امامیه می‌گویند اعتبار ندارد اما برخی قائل به اعتبار هستند از معاصرین شهید حاج آقا مصطفی خمینی(رضوان الله تعالی علیه) و برخی دیگر از بزرگان مثل صاحب فقه الصادق، قائل به حجّیت خبر در موضوعات هستند. قبل از اینها مرحوم علامه در تذكره، صاحب حدائق، مرحوم محقق همدانی هم خبر واحد را در موضوعات حجت می‌دانند، منتهی مرحوم حاج آقا مصطفی و صاحب فقه الصادق می‌گویند حجیت دارد مگر در موضوعاتی که دلیل بر عدم حجیت آن وارد شده، مثل شهادت در بعضی از امور که گفته‌اند بینه لازم دارد.

پس اینكه فرموده‌اند بدیهی است خبر واحد در غیر احكام حجیت ندارد مایه تعجب از مرحوم علامه رضوان الله تعالی علیه است. البته من اگر این بحث را مطرح می‌كنم به‌عنوان یک بحث علمی است و نمی‌خواهیم راجع به شأن علامه حرف بزنیم، شأن ایشان بالاتر از این است كه ما بتوانیم بفهمیم.

به‌هر‌حال ایشان دو دلیل بر اختصاص حجیت خبر واحد به احکام شرعیه اقامه می‌فرمایند: اول اینکه شما می‌خواهید بگویید خبر الواحد حجةٌ و الحجیة من الاحكام العقلائیة و این در جایی معنا دارد كه یك اثر شرعی بر آن خبر مترتب شود. شارع وقتی می‌خواهد خبر واحد را حجّت كند، كجا معنا دارد؟ جایی كه اثر شرعی بار بشود، بعد می‌فرمایند در احكام اگر یك خبر بگوید بسم الله یا بسمله جزء سوره حمد است، اثر شرعی‌اش این است كه ما در نماز بسم الله را بخوانیم ـ این خبر اثر شرعی عملی دارد اما اگر یك خبری مسئله اعتقادی را بیان کند یا راجع به یك آیه‌ای درباره عرش، كرسی و صراط مطلبی بگوید این خبر چه اثر عملی شرعی دارد كه ما بگوئیم خبر واحد در اینجا حجّت است؟ و این کلام را در تفسیر المیزان در موارد متعددی تکرار کرده و می‌فرمایند در حجیت چیزی باید اثر عملی شرعی باشد.

باز یك مطلبی كه هم مرحوم شیخ در رسائل و هم مرحوم نائینی آن را خیلی پرورانده، این است که می‌گویند در باب حجّیت شارع غیر علم را به منزله‌ی علم قرار می‌دهد، ایشان می‌گوید این کار در احكام فرعیه معنا دارد، شارع می‌گوید حالا که تو علم بر وجوب نداری این خبر به منزله علم می‌باشد و تو نگاه علمی به آن كن، اما در اعتقادات، تفسیر، اخلاقیات، شأن نزول، خبر واحد اعتبار ندارد. ما اگر باب حجّیت خبر واحد در غیر احكام را ببندیم، تمام روایاتی كه در شأن نزول‌های آیات آمده از اعتبار ساقط می‌شود. مگر قرینه قطعیه داشته باشد یا متواتر باشد.

پس این نكته را در همین دلیل اول مطرح و می‌پرسیم در اینجا شارع چطور می‌تواند غیر علم را علم قرار بدهد امّا نمی‌تواند ما را در غیر احكام متعبد كند؟ حتما می‌فرمایید چون در باب حجّیت باید یك اثر شرعی وجود داشته باشد. امّا اثر شرعی که فقط منحصر به عمل نیست. مثلاً از آیه شریفه‌ی «إن منكم إلا واردها»، می‌خواهیم از صراط را استفاده کنیم كه در روز قیامت پلی بر آتش جهنم است. روایتی می‌گوید مقصود صراط است، حال چه مانعی دارد که بگوئیم خدای تبارك و تعالی از این آیه صراط را اراده فرموده است؟ یا در آیه مبارکه «إن ربك لبالمرصاد» در روایات مرصاد به همان صراط معنا شده است و ما این را می‌توانیم به خدا اسناد داده و بگوییم در قرآن صراط را مطرح كرده‌اند. بالاخره این اسناد به شارع هم خود یك اثر شرعی است، اثر شرعی که منحصر به عمل نیست.

اما این سخن را که در حجیت باید غیر علم را علم قرار داد ما از جهت مبنایی قبول نداریم این مطلبی است كه مرحوم نائینی خیلی بر آن تأكید دارد ولی نظر مرحوم امام، و والد ما و خود ما در مباحث اصولیه، این است که این حرف درستی نیست و ما از اساس مبنای تنزیل غیر العلم منزلة العلم را نمی‌پذیریم.

دلیل دوم مرحوم علامه این است که می‌فرمایند اوّلاً در اعتقادیات و تفسیر، علم و یقین لازم است، ما می‌خواهیم به واقع برسیم یعنی علم إلی الواقع، در حالی که خبر واحد مفید ظن است.

دوم اینکه، علم یك امر تكوینی است، امور تكوینیه مقدمات و اسباب تكوینی خودش را می‌خواهد و حال آنکه خبر واحد نمی‌تواند برای ما تكویناً موجب علم شود، بلکه تكویناً موجب ظن و گمان است.

جواب این مطلب هم روشن است. اعتقادیات بر دو نوع است، اعتقادیاتی كه حصول علم و یقین به نحو موضوعی در آن اخذ شده مثل توحید که هر كسی باید یقین به خدای تبارک و تعالی و وحدانیت او داشته باشد، این مسلم است. حتی گاهی اوقات در ابتداء بعضی از رساله‌های عملیه می‌نویسند یقین باید حاصل از استدلال و برهان باشد، امّا برای این مطلب دلیل نداریم انسان باید یقین داشته باشد، امّا اگر یك كسی گفت من از ذات امیرالمؤمنین به وحدانیت خدا یقین پیدا كردم اشكالی ندارد، در یقین به خدا نیازی به برهان صدیقین و برهان كذا و استدلال‌های عمیق فلسفی نیست.

ولی یك سری اعتقادیات هم هست که یقین در آن اخذ نشده مثل اینكه در قیامت صراط وجود دارد و مردم را در این صراط نگه می‌دارند، این كه صراط دارای سه قنطره است و هر قنطره‌ای چه چیزهایی دارد؟ اینها چیزهایی است كه در روایات آمده، چرا برای ما حجت نباشند؟‌ اصلاً در این موارد یقین لازم نیست. همین که انسان اصل قیامت و معاد را قبول داشته باشد کافی است، لازم نیست جزئیات را قبول داشته باشد.

اما این کلام كه ما در تفسیر به دنبال فهم واقع و علم به واقع هستیم، جوابش این است كه این اول دعواست. بله ما در تفسیر دنبال فهم كلام خدای تبارك و تعالی هستیم. برای این فهم هم یك ضابطه‌ای وجود دارد همان ضوابطی كه در اصول برای فهم كلمات دیگران مطرح می‌شود ما باید همان ضابطه‌ها را رعایت كنیم اما چه دلیلی وجود دارد كه حتماً باید علم به واقع پیدا كنیم؟ آیا همه مفسرین حتی خود مرحوم آقای طباطبائی در المیزان علم به واقع پیدا كردند؟ در تفسیر باید دید ظاهر آیه چیست؟ برخی آیات قرآن از محكمات و برخی دیگر متشابهات است، محكمات شامل ظواهر و نصوص است، ظواهر كه مفید یقین نیستند، ما ظن به آن پیدا می‌كنیم. لذا این مطلب كه در تفسیر قرآن می‌خواهیم علم به فهم خدای تبارك و تعالی پیدا کنیم خود اول دعواست، چون نیازی به این علم نداریم.

در خاتمه این را ذكر می‌كنم و تقاضا می‌كنم برادران و خواهران خوب دقت كنید مخصوصاً اساتید بزرگوار كه در تفسیر كار می‌كنند. من یك نقضی بر فرمایش مرحوم علامه دارم كه ندیدم جایی هم مطرح شده باشد و آن نقض این است كه شما اگر خبر واحد را به جهت آنکه مفید ظن است در تفسیر قرآن حجّت ندانید باید باب تفسیر قرآن به قرآن را هم ببندید، برای اینكه شما برای تفسیر قرآن به قرآن مگر به ظواهر آیات دیگر مراجعه نکرده و از ظواهر آیات استفاده نمی‌كنید؟ ظواهر آیات مفید چیست؟ مفید ظن.

در اینکه قرآن قطعی الصدور است بحثی نیست ولی شما می‌گویید ما باید علم پیدا كنیم، گاهی اوقات مرحوم علامه از پنج یا شش آیه برای فهم یك آیه استفاده می‌کنند كه خیلی هم خوب است ولی آیا یقین پیدا می‌كنیم؟ همه اینها عنوان ظواهر را دارد، اگر ما بگوییم خبر واحد چون مفید ظن است در تفسیر قرآن اعتبار ندارد پس باب تفسیر قرآن به قرآن هم بسته می‌شود.

بنابراین به نظر می‌رسد كه حجّیت و اعتبار خبر واحد در تفسیر قرآن مسلّم است و اساساً ما معتقدیم كه بر اساس روایات «إنما یعرف القرآن من خوطب به» اصلاً باید سراغ روایات منقول از اهلبیتـ(علیهم‌‌السلام) برویم. البته یك چیزی را باید تفكیك كنیم، كسی فكر نكند كه علامه می‌خواهد ثقل اصغر را از قرآن جدا كند، نه! ایشان هم معتقد هستند که «إنما یعرف القرآن من خوطب به» ائمه هستند، منتهی می‌فرماید نقل كلمات آنها از طریق خبر واحد اعتبار ندارد. عرض ما این است كه چرا اعتبار ندارد؟ بالأخره برای فهم قرآن نیاز شدید به كلمات اهل‌بیت(علیهم السلام) است و اصلاً جدای از آن نمی‌توان وارد تفسیر شد.

تبیین این کلام خود یك بحث و نشست دیگری را می‌طلبد، همان‌طور كه سخنرانان محترم فرمودند عقل یكی از منابع است، خود قرآن یكی از منابع است، اما روایات هم در عرض این دو، یكی از منابع بسیار مهم برای تفسیر قرآن است كه از آن نباید غفلت شود.
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته


۹۰ بازدید