درس بعد

فقه تربیت

درس قبل

فقه تربیت

درس بعد

درس قبل

موضوع: فقه تربیت


تاریخ جلسه : ۱۴۰۴/۹/۲۶


شماره جلسه : ۱۰

PDF درس صوت درس
چکیده درس
  • خلاصه مباحث قبل

  • توهم ترجیح اخلاق بر فقه

  • توهم ترجیح اخلاق بر احکام اجتماعی اسلام

  • اخلاقی بودنِ فقه

  • رابطه دین،‌ فقه و اخلاق؛

  • نمونه‌های عینی تفاوت تمایز اخلاق و فقه

  • 1. حق والدین از منظر فقه و اخلاق

  • 2. وجوب جهاد با نفس

  • 3. کسب صفات حمیده‌ی اخلاقی؛

  • اخلاق و مستحبات

  • پاورقی

دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ


خلاصه مباحث قبل:
بحث در جلسات قبل، پیرامون تمایز فقه و اخلاق بود.

مقصود اصلی کشف اختلافاتی است که بین این دو وجود دارد؛ اختلاف در ناحیه ملاکات، یا در ناحیه استدلالات و یا در غایات آن‌ها.

نتیجه اختلافات این می‌شود که فقیه در هنگام استنباط حکم شرعی، لازم نیست - و نباید - به این نکته توجه کند که آیا این حکم، با اخلاق سازگاری دارد یا نه؟

توهم ترجیح اخلاق بر فقه:
بعضی‌ها یک توهمی دارند و می‌پندارند «هر جا حکم فقهی با اخلاق سازگاری نداشت، باید آن حکم فقهی را کنار گذاشت».

بعضی از آقایان هم به این مطلب تصریح کرده‌اند که «هرجا فقه با اخلاق تعارض پیدا کرد، اخلاق مقدّم است؛ باید اخلاق را اخذ کنیم و فقه را کنار بگذاریم»

البته مقصودشان غالبا تعارض در مسائل حکومتی و مسائل اجتماعی و امثال این‌هاست. مثلاً می‌گویند »اعدام با اخلاق سازگاری ندارد؛ رجم با اخلاق سازگاری ندارد». یعنی تصریح می‌کنند که به یک معنا تمام جزائیات اسلام را با اخلاق ناسازگار می‌دانند.

انسان وقتی این مطالب را رصد می‌کند، می‌بیند - در کمال تعجب- قبلاً می‌گفتند «این احکام با حقوق بشر سازگاری ندارد؛ حقوق بشر اجازه نمی‌دهد دست کسی که دزدی کرده را قطع کنیم؛ حقوق بشر اجازه اعدام نمی‌دهد»

آن وقت به آن‌ها گفته می‌شد:‌ «ما در استنباط احکام چه کار به حقوق بشر داریم؟ مگر نه اینکه اسلام برای ما ملاک است؟»

آمدند یک چیز دیگری جعل کردند و از راه دیگری وارد شدند و گفتند: «مگر اسلام اخلاق ندارد؟ هر حکم فقهی که با اخلاق سازگاری ندارد مردود است! در نتیجه جزائیاتی مانند اعدام، قطع ید و شلاق زدن باید تعطیل شود! به چه دلیل کسی را که شراب خورده شلاق بزنیم؟ او مریض است و باید درمان شود نه اینکه شلاق بخورد!»

حتی درباره قتل، که فقه و اسلام صراحتا می‌گوید: «وَ لَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ»[1]، این‌ها صراحتا قصاص را انکار می‌کنند.

اگر یادتان باشد در زمان امام، نهضت آزادی یا جبهه ملی (که الان دقیق خاطرم نیست کدامشان بود؟) این مطلب را انکار کردند و امام شدیداً حکم به کفر آن‌ها داد!

می‌گویند: « قصاص با اخلاق سازگاری ندارد؛ قاتل، مریض استو باید او را معالجه کرد؛ باید از او پرستاری و نگهداری کرد تا سالم شود!»

توهم ترجیح اخلاق بر احکام اجتماعی اسلام؛
این حرف، آرام‌آرام به مسائل اجتماعی هم کشیده می‌شود؛ می‌گویند: «به چه دلیل فقیه جامع‌الشرایط بر مردم ولایت داشته باشد؟ این با اخلاق سازگاری ندارد، با مبانی اخلاقی سازگاری ندارد.»

وقتی رنگ استدلال این‌ها این‌طور می‌شود، باید دقیق مسئله را بیان کنیم تا ریشه شبهات پاسخ داده شود.

اخلاقی بودنِ فقه؛
در همین روزها در فرمایشات یکی از آقایان که در فضای مجازی منتشر شده، دیدم که گفته بودند: «فقه از اول تا آخر،‌ اخلاقی است».

این حرف، یعنی چه؟
چرا حرفی بزنیم که بعد نتوانیم پاسخ بدهیم؟
کجای فقه از اول تا آخر اخلاقی است؟
آیا قصاص اخلاقی است؟ قطع ید اخلاقی است؟ تازیانه زدن بر شراب‌خوار اخلاقی است؟

وقتی چنین حرفی ادعا شود، آنها می‌آیند سراغ نکاح و طلاق و امثال آن؛ و می‌گویند: «ازدواج دوم، اخلاقی نیست؛ چون موجب ناراحتی زن اول می‌شود. پس باید در فقه ممنوع شود!»

آیا می‌توان چنین حرفی را پذیرفت؟
اسلام به مرد می‌گوید «مراقب باش؛ این زن دست تو امانت است؛ مبادا او را ناراحت کنی»
این، اخلاقی است. اما از جهت فقهی، حقّ مرد این است که می‌تواند ازدواج دوم داشته باشد!
آیا می‌توان گفت «این حکم در صدر اسلام با اخلاق منافات نداشت؛ اما الان با اخلاق منافات دارد؛ و باید حذف شود!»
آیا می‌شود به این‌ها ملتزم شد؟
در مثال دیگر می‌گویند: «ممنوعیت خروج زن از منزل بدون اذن شوهر، اخلاقی نیست.»
از طرف دیگر مسئله کرامت زن را بهانه کرده و می‌گویند «این حکم با کرامت زن سازگاری ندارد»

رنگ و بوی استدلالی هم به آن می‌دهند و می‌گویند: « هر حکم فقهی که با اخلاق سازگاری ندارد، باید فاتحه‌اش را خواند و کنار گذاشت».

رابطه دین،‌ فقه و اخلاق؛
به نظر می‌رسد که این حرف‌ها ناشی از عدم علمیّت و عدم تعمّق است. اگر فقیه، فقیه باشد، می‌داند که فقه ملاکات و ضوابطی دارد، و اخلاق نیز ضوابط خاص خود را دارد.

ما دین را فقط فقه نمی‌دانیم؛ هیچ فقیهی نمی‌گوید: «دین یعنی فقه!» بلکه دین، مجموعه‌ای مرکب از اعتقادات، احکام و اخلاق است. مجموعه این‌ها دین است. ولی این حرف به معنای یکی بودن اخلاق و فقه نیست.

اگر شخصی چنین حرفی را در روزنامه‌ها زده باشد، خیلی نگرانی ندارد، اما وقتی این حرف وارد حوزه می‌شود و از لسان بعضی از علما صادر می‌شود، برای انسان بسیار نگران‌کننده است.

ببینید؛ ما نمی‌گوییم حرف ما قطعاً درست است و لا غیر؛ لکن بر اساس آن‌چه در این چهل، پنجاه سال از فقه خواندیم و درس گفتیم، حرف می‌زنیم. نمی‌توانیم بگوییم «کاملاً حرفم درست است» ولی ادله‌ای که مطرح می‌شود،‌ محل بحث است.

نمونه‌های عینی تفاوت تمایز اخلاق و فقه:
1. حق والدین از منظر فقه و اخلاق؛

در همین ایام که سالروز ولادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیهاست، حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله زیاد نقل شد:

«جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، لمَنْ أَبَرُّ؟ قَالَ: أُمَّكَ. قَالَ: ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ: أُمَّكَ. قَالَ: ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ: أُمَّكَ. قَالَ: ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ: أَبَاكَ.»[2] به کدام یک از پدر و مادر نیکی کنم؟ حضرت فرمود مادر، دوباره پرسید: بعد از مادر؟ حضرت فرمود: مادر. بار سوم پرسید. و باز حضرت فرمود: مادر. بار چهارم حضرت فرمود: پدر.»

با دیدن این حدیث سوالی پیش می‌آید؛ آیا این حدیث فقهی است یا اخلاقی؟
از بعضی از اهل منبر و خطبای محترم شنیدم که این حدیث را می‌خوانند و به آن استدلال می‌کنند و می‌گویند «حق مادر سه برابر حق پدر است!»

یک سؤال فقهیِ طلبگی: اگر در یک موردی مادر، امر کرد و پدر نهی داشت؛ قول کدام مقدّم است؟
فقها می‌گویند: «قول پدر مقدم است. اصلاً امر و نهی مادر قابلیت تعارض با امر و نهی پدر را ندارد.»
پس این حدیث، چه می‌شود؟

آیا این عبارت، برای مادر حق ایجاد می‌کند؟ نه! کسانی که چنین حرفی می‌زنند، توجه نکردند که این حدیث اخلاقی است. احترام به مادر ثوابش بیشتر است. و این اخلاقی است نه فقهی!

اگر در جایی بگویند «به ضعفاى محله و شهر خود نیکی و خدمت کنید»، آیا آنها بر ما حقی پیدا می‌کنند؟ این‌ها امور اخلاقی است که در روایات آمده است.

ما نمی‌خواهیم به کسی تعریض یا تنقیصی داشته باشم (خودمان مجموعه‌ای از نقصان‌ها و ضعف‌ها هستم)؛ اما بعضی از حرفها واقعا ضعیف و ناقص است.

مثلا افرادی می‌آیند به روایاتی استناد می‌کنند و می‌گویند: «در کشوری که گرسنگی هست و عدالت برقرار نیست، انگار هیچ‌چیز در آن کشور نیست.» خُب، این حرف یعنی چه؟

این همه روحانیت و فقها زحمت کشیده‌اند و حکومت اسلامی برپا شده؛ حالا این حکومت اسلامی به هر دلیلی - به جهت ضعف مجری‌ها، یا دشمنیِ دشمنان داخلی و خارجی، یا بی‌مدیریتی‌ها، یا هر دلیل دیگری- نتوانسته عدالت کامل را برقرار کند، آیا باید نفی آثار حکومت کنیم و بگوییم اگر عدالت نشد، دیگر هیچ فایده‌ای ندارد؟ این حرف‌ها در کلماتشان هست. انسان وقتی این حرف‌ها را می‌خواند، تعجب می‌کند؛‌ این‌ها کجا تفقه پیدا کرده‌اند؟

این حرف غلط است. نمی‌توان اسلام را در عدالت و امثال آن خلاصه کرد. نمی‌توان گفت «اگر توانستید عدالت را برقرار کنید، حکومت کنید؛ و اگر نتوانستید، جمع کنید بروید».
این حرف یعنی چه؟
باید دین را مطرح کرد؛ ابعاد دین را مطرح کرد؛ ارزش‌ها را مطرح کرد.

بله؛ مسلّماً باید به دنبال برقراری عدالت بود. اما اگر نتوانستیم عدالت را برقرار کنیم، آیا باید سقف را خراب کنیم؟ این حکومت دینی را خراب کنیم و بگوییم ارزش ندارد؟

2. وجوب جهاد با نفس
صاحب وسائل ره در جلد پانزدهم در کتاب الجهاد، در عنوان باب اول از ابواب جهاد النفس می‌فرماید:‌ «بابُ وجوبه». عناوینی که صاحب وسائل برای ابواب آورده، حکم و فتوای خود ایشان است.

اولین روایت از این باب، روایت معروفی است که سکونی از امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند:

«إِنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ بَعَثَ سَرِيَّةً، فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ: مَرْحَبًا بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَبَقِيَ عَلَيْهِمُ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ. فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَمَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ؟ قَالَ: جِهَادُ النَّفْسِ.»[3]

صاحب وسائل از این روایت استفاده و بر اساس آن، حکم فقهی استنباط کرده است.
حالا سؤال می‌کنیم: هذا الحدیث، فقهیٌ أو اخلاقیٌ؟

اگر این حدیث، فقهی باشد و حکم به وجوب کنیم، لازمه‌اش آن است که بسیاری از مردم عاصی باشند؛ مردمی داریم که نماز می‌خوانند، روزه می‌گیرند، خمس و زکاتشان را می‌دهند، حج می‌روند، ولی از جهاد نفس هیچ خبری در آن‌ها نیست. آیا این‌ها ترک واجب می‌کنند؟

نه! جهاد النفس، واجب اخلاقی است؛ نه واجب فقهی.
در این باب، حدود ده روایت ذکر شده که همه را برای وجوب جهاد با نفس آورده‌اند.

ما در بحث‌های اخلاقی این باب جهادالنفس را مطرح کردیم؛ به نظرم آن‌جا هم به همین عنوان فقهی گفتیم. صاحب وسائل می‌گوید «واجب است.» اما این وجوب، وجوب اخلاقی دارد.

در همین کتاب به باب «الفروض علی الجوارح» می‌رسد. در این باب هم بعضی فقهی است، بعضی اخلاقی. ذیل آیه شریفه: «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا»[4] (که در بحث قبلی ما یعنی شمول احکام تکلیفی نسبت به افعال قلبی- فؤاد همان قلب است- هم می‌آید) روایات مفصلی نقل کرده:
قال علیه‌السلام: «يُسْأَلُ السَّمْعُ عَمَّا سَمِعَ، وَ الْبَصَرُ عَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ، وَ الْفُؤَادُ عَمَّا عَقَدَ عَلَيْهِ.»[5]
این حدیث در آن بحث قبلی، باید اضافه شود.

3. کسب صفات حمیده‌ی اخلاقی؛
بعد از این، می‌رسد به روایات باب «باب استحباب ملازمة الصفات الحمیدة»؛ هرچه به عنوان صفات حمیده باشد، از مکارم اخلاق به حساب می‌آید.

روایت اول این باب، از امام صادق علیه‌السلام است که عبدالله بن مسکان نقل می‌کند:

«إِنَّ اللَّهَ خَصَّ رَسُولَهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ، فَامْتَحِنُوا أَنْفُسَكُمْ، فَإِنْ كَانَتْ فِيكُمْ فَاحْمَدُوا اللَّهَ وَارْغَبُوا إِلَيْهِ فِي زِيَادَةٍ مِنْهَا.»[6]
خودتان را بررسی کنید؛ اگر دیدید این ویژگی‌ها در شما وجود دارد، خدا را شکر کنید.
آن مکارمی که پیامبر خدا داشته چیست؟ ده ویژگی است:

«الْيَقِينُ، وَالْقَنَاعَةُ، وَالصَّبْرُ، وَالشُّكْرُ، وَالْحِلْمُ، وَحُسْنُ الْخُلُقِ، وَالسَّخَاءُ، وَالْغَيْرَةُ، وَالشَّجَاعَةُ، وَالْمُرُوءَةُ.»
صاحب وسائل می‌گوید تمام این مکارم اخلاقی، مستحب‌اند.

بعد از این هم، ابواب متعددی دارد؛ باب «استحباب التفكر فيما يوجب الاعتبار و العمل» و باب «وجوب اليقين بالله في الرزق و العمر و النفع و الضر» و باب «استحباب كثرة البكاء من خشية الله».
تا آنجا که می‌رسد مثلاً می‌رسد به باب «وجوب الوَرع».
آیا این وجوب شرعی است؟

معمولا می‌گویند تقوا و وَرع تفاوت دارند؛ وَرع آنست که انسان در مشتبهات هم وارد نشود؛ اگر چیزی شبهه‌ناک است، از شنیدنش، از نگاه کردنش، از خوردنش، اجتناب کند.

حالا فقه در مورد وَرع چه می‌گوید؟ در مورد شبهات چه می‌گوید؟
فقه می‌گوید در شبهات موضوعی اجتناب لازم نیست. هرچند ازجهت اخلاقی اجتناب لازم است؛ وَرع لازم است. این همان چیزی است که در ذهن اولیه ماست.

اما صاحب وسائل در عنوان باب بیست و یکم می‌گوید: «باب وجوب الورع»
در حدیث دوم این باب، از امام صادق علیه‌السلام نقل می‌شود که فرمود: «أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَالْوَرَعِ وَالِاجْتِهَادِ»[7]

اگر به ظاهر روایت، «تقوا» را انجام واجبات و ترک محرمات بگیریم، ‌وجوب فقهی‌اش روشن است. اما ورع چطور؟ آیا وَروع واجب فقهی است؟ نه! بلکه واجب اخلاقی است.
چنانکه واجبات اخلاقی بسیاری مانند وَرع داریم؛ وجوب جهاد با نفس؛ که ورع یکی از مصادیق آن است. وجوب یا استحباب تزیین نفس به مکارم اخلاق ـ که در بعضی ابواب، عنوان استحباب آمده ـ و موارد دیگر.
همه این‌ها جنبه اخلاقی دارد.

اخلاق و مستحبات؛
سوالی وجود دارد که آیا ما می‌توانیم بگوئیم هر عمل اخلاقی مستحب است یا هر عمل مستحب، اخلاقی است؟

خیر؛ هر عمل اخلاقی، الزاما استحباب ندارد. چنانکه عمل مستحب هم ممکن است اخلاقی نباشد!

بعضی از امور اخلاقی مستحب نیست؛ مثلاً در غذا خوردن، اخلاق می‌گوید «به لقمه دیگری نگاه نکن» نگاه نکن به اینکه در بشقابش زیاد غذا کشیده، یا اینکه چطور می‌خورد؟
(متأسفانه اینها رعایت نمی‌شود؛ گاهی اوقات کنار سفره به دیگری گفته می‌شود «ببین فلانی با چه ولعی می‌خورد؟»
اخلاق می‌گوید:‌ «لا تنظر»
آیا می‌توان گفت «نگاه نکردن» مستحب فقهی است؟ نه! (البته آن طرفش بعید نیست که نگاه کردن کراهت داشته باشد.)

از طرف دیگر نیز ممکن است مستحبی داشته باشیم که ربطی به اخلاق نداشته باشد؛ مثلا مستحب است انسان با دست راستش غذا بخورد. خُب، این مسئله چه جایگاهی در اخلاق دارد؟ یا احکام دیگر از مستحبات مانند اینکه مستحب است با پای راست از خانه بیرون بیاید؛ مستحب است با پای چپ وارد دستشویی شود. نمی‌توان گفت «هر مستحبی، اخلاقی است». مستحب آثاری دارد که شارع به لحاظ آن آثار، استحباب و رجحانش را مطرح کرده است.

بله؛ ممکن است مسائل فقهی زیادی وجود داشته باشد که شارع، در جعل آن، رعایت اخلاق را هم کرده باشد؛ اما اینکه بگوئیم هر حکم فقهی باید با اخلاق تطبیق کند، غلط است. چنانچه موارد نقض زیادی هم داریم؛ مواردی داریم که وجوب اخلاقی دارد اما وجوب فقهی ندارد.

قبلا گفتیم در اخلاقیات، تعارض یا تزاحم نداریم. تعارض و تزاحم در فقه مطرح است. چنانکه در اخلاقیات چیزی به نام اجتماع امر و نهی هم نداریم. که توضیحش را إن‌شاءالله جلسه آینده عرض می‌کنم.

وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ

پاورقی
[1] - سوره بقره آیه 179
[2] - وسائل الشيعة، ج‏21، ص: 491- مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ أَبَرُّ قَالَ أُمَّكَ‏ قَالَ‏ ثُمَ‏ مَنْ قَالَ أُمَّكَ‏ قَالَ‏ ثُمَ‏ مَنْ قَالَ أُمَّكَ‏ قَالَ‏ ثُمَ‏ مَنْ قَالَ أَبَاكَ.
[3] - وسائل الشيعة، ج‏15، ص: 161
[4] - سوره اسرا، آیه 36
[5] - وسائل الشيعة، ج‏15، ص: 167
[6] - وسائل الشيعة، ج‏15، ص: 180
[7] - وسائل الشيعة، ج‏15، ص: 243

برچسب ها :

نسبت فقه و اخلاق حکم اخلاقی حقوق والدین شبهه تقدیم اخلاق بر فقه

نظری ثبت نشده است .