pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
رضا و تسلیم بر مقدرات الهی
در تاریخ ۱۹ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۱۰:۱۳

يكي از مباحثي كه بزرگان اخلاق مطرح مي‌كنند، بحث مقام رضا و تسليم است. اين معنا كه انسان نسبت به آنچه خداوند بر او مقدر كرده، از همه جهات رضايت را داشته باشد و تسليم باشد، يك مقام بسيار بالايي است. از امور جزئي و ضعيف گرفته، در امور مالي، در امور زندگي دنيوي، تا امور علمي و حتي بعضي از امور معنوي.
فرض كنيد زن و شوهري هستند، كه خداوند به اينها فرزندي عنايت نكرده، خوب اينها اگر واقعاً تسليم باشند و واقعاً به مقام رضا رسيده باشند، يا كسي که از نظر خلقت از بدوي، كه از مادر متولد شده، داراي يك مشكلي هست يا يك مريضي در او وجود دارد، اگر واقعاً رضايت داشته باشد، صرف نظر از  اين رضا، مقام توحيدي ايشان را خيلي بالا مي‌برد.
در بعضي روايات داريم كه، از خداوند به عنوان حديث قدسي نقل شده که: «من لم يرض بقضائي و لم يومن بقدري فليلتمس الهاً غيري»، كسي كه به قضاء من و آنچه كه مقدر كردم راضي نباشد،‌ «فاليلتمس الهاً غيري»، يعني بايد سراغ خداي ديگر برود، يعني مرا قبول ندارد، الوهيت مرا قبول ندارد.
 كسي كه مقام رضا را دارد، در توحيد قوي است، و كسي كه مقام رضا ندارد، به هر مقداري كه كم باشد و مختلف باشد، توحيدش به همان مقدار تغيير پيدا مي‌كند.
اين جهت خيلي مهم است كه، انسان با مقام رضا، اعتقادش را به مسئله توحيد الهي، روز به روز قوي تر كند.
كسي که استعدادش ضعيف است، خيلي با خودش كلنجار نرود، كه چرا من استعدادم ضعيف است، چرا حرفهاي بزرگان را به اين زودي نمي‌فهمم، راضي باشد، يعني واقعاً به همين مقداري كه خدا به او عنايت كرده تسليم باشد. يا نمي تواند در بيان خوب حرف بزند و خطابه داشته باشد، اينها را واقعاً بايد رضايت داشته باشد.
البته نمي‌خواهم بگويم كه انسان هر عجزي كه داشت، بايد به فكر حلش نباشد، نه چيزها و مشكلاتي كه با دست خود انسان به وجود مي‌آيد، بايد چاره‌اي براي آن بينديشد و حل كند،‌ اما چيزهايي خدادادي و ذاتي است، مثلا اين که چرا پدرم فقير است، چرا خانواده ما، يك خانواده روستايي است، چرا برادر يا پدر من اينچنين است، اينها چيزهايي است كه خيلي اختيار شخص در آن دخالت ندارد. آنوقت اگر شروع به شكوه كند، مثلاً زنم، خانواده زنم، خانواده عيالم اينچنين هستند، اگر واقعاً دنبال شكوه بيفتد، اين شكايات حدي ندارد.
‌انسان وقتي راضي و تسليم شد، واقعاً به يك آرامش و سرانجامي مي‌رسد، راضي به رضايت الهي و تسليم محض است. حتي در بعضي روايات داريم كه، براي او طمانينه‌اي ايجاد مي‌شود.
امروز فرض كنيد كه سر سفره‌اشان يك غذاي عادي باشد، يا غذاي درجه يك، براي او فرق نكند. اما آنطرف قضيه كه انسان برود، در باب شكايت که حد ندارد، دائماً انسان خودش را اذيت مي‌كند و اي كاش فقط منحصر به همين مسئله‌ اضطراب مي‌شد، همين كه عرض كرديم «فاليلتمس الهاً غيري»، سر از شرك در مي‌آورد. يعني كسي كه راضي به رضاي الهي نباشد، سرانجامش شرك است.‌ قدم به قدم شروع مي‌شود. از خداوند شكوه مي‌كند، گله مي‌كند، اعتراض مي‌كند، به خودش و اطرافيانش پرخاش مي‌كند، تا خداي نكرده، سر از مسئله شرك در مي‌آورد.
در مقام رضا، بعضي از افراد اصلاح مي‌شوند، يعني وقتي مشكلاتي برايشان پيش مي‌آيد، مانند مريضي طولاني، يك سال است مثلاً در بستر خوابيده، در بعضي از روايات همين بحث رضا وارد شده، كه اصلاح بعضي فقط به همين است كه فقري، مريضي يا يك مشكلي سراغشان بيايد و اگر در آن امتحان الهي موفق شدند، يعني واقعاً راضي و ‌تسليم الهي شدند، از اين راه مي‌توانند تكامل و رشد پيدا كنند كه اگر اين نبود و اگر اين جهت به وجود نمي‌آمد، هرگز راه و مقدمات رشد برايشان فراهم نمي‌شد.
علاوه بر اينكه مقام رضا توحيد را قوي مي‌كند، كمالات معنوي و روحي براي انسان ايجاد مي‌كند، بعلاوه در روايات هم داريم که خود همين هم اجر دارد. اجر به نماز و روزه نيست، يكي از چيزهايي كه خداوند بر آن اجر مترتب كرده، مقام رضا است.
وقتي انسان به اين مقام رسيد و واقعاً تسليم الهي بود، براي همين هم خداوند اجري قرار داده و قاعدتاً اجرش هم، اجر كمي نيست و اجر عظيمي بايد باشد.
«ان من عباد الله من لا يصلحه الا الفقر و الفاقه» در بندگان خدا بعضي ها هستند كه اصلاح نمي شوند و چيزي جز فقر و فاقه اينها را اصلاح نمي كند، «ولو اغني لفسد و منهم من لا يصلح الا السهم»، بعضي ها فقط مريضي و بيماري اصلاحشان مي كند، يعني بالاخره يك چيزي بايد در آدم به وجود آيد، كه متوجه مقام رضا شود، اگر مشكلي نباشد، مريضي نباشد، مكارهي نباشد، سختي‌هايي نباشد، چه خود انسان يا اطرافيان، پدر، مادر، برادرها، اگر اينها نباشد، كه انسان در اين گرداب امتحان قرار نمي‌گيرد و ديگر سراغ اين مقامات نمي‌آيد. خوب انسان در مشكلات بايد صبر كند، آنجايي كه واقعاً يك مشكلي برايش به وجود آمده، بايد مقام رضا  پيدا كند، و الا كسي كه در آسايش به سر مي‌برد، اگر بگويد من راضي هستم،‌ اين راضي نباشد مي‌خواهد چه باشد.
لذا هميشه آنچه كه در زندگي ما و شما و همه وجود دارد و آينده هم معلوم نيست كه چه پيش مي‌آيد، چه شرائط، حوادث و مشكلاتي براي شخص انسان به وجود مي‌آيد. واقعاً بايد اين مقام را در خودمان ايجاد كنيم، راضي باشيم به رضايت الهي «فاليطمئن الي حسن نظر الله». ما مي‌دانيم خدا حكيم است، و اطمينان داشته باشيم كه نظر خدا، نظر خوبي به ما هست،‌ «فانه يدبر عباده بما يصلحهم و التسليم علي العبد في قضاء الله فريضه»، اين اجمالي راجع به اين مقام بود.
خداوند همه ما را واصل به اين مقام بفرمايد ان شاء الله.


منبع : التوحید ( للصدوق)، ص ،371؛

۱,۵۰۵ بازدید

آثار ادای حقوقی الهی بر انسان
در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۵۹

بحث در روایاتی است که مرحوم صاحب وسائل در کتاب الجهاد وسائل ذکر کرده‌‌اند.

در ابواب جهاد النفس باب سوم مي‌‌فرمايد: «بَابُ جُمْلَةٍ مِمَّا يَنْبَغِي الْقِيَامُ بِهِ مِنَ الْحُقُوقِ الْوَاجِبَةِ وَ الْمَنْدُوبَة»، در این باب روایاتی که در مورد حقوق واجب و حقوق مستحب در انسان یا غیر انسان مطرح است را ذکر می‌کنند.

اولین روایت که روایت معتبری هم هست، مطالبی است که امام سجاد(علیه السلام) در رساله‌ی حقوق فرمودند. ظاهرش این است که نقل‌ها مختلف است و این نقلی که صاحب وسائل دارد با آن نقلی که حسن بن علی بن شعبه در تحف العقول دارد مختلف است.

در اینجا امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید: «حَقُّ اللهِ الْأَكْبَرُ عَلَيْكَ أَنْ تَعْبُدَهُ وَ لَا تُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ بِإِخْلَاصٍ جَعَلَ لَكَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ يَكْفِيَكَ أَمْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ».

در این سطر معلوم می‌شود که خدای تبارک و تعالی حقوقی بر انسان دارد برخی از این حقوق کبیر است و برخی غیر کبیر است. بزرگترین حقّی که خدا بر انسان دارد اینست که او را عبادت کنی و نسبت به او شرک نورزی هیچ نوع از انواع شرک، نه شرک در عبادت نه شرک در ربوبیت و در هیچ جهتی نگذارید شرک به سراغت بیاید. عبادت را انجام بدهی و مشرک نباشی برای خدا شریکی را قائل نباشی.

گاهی اوقات انسان وقتی دنبال تمنّیات نفس می‌رود این یک نوع شرک است. اینست که کسی هوای خودش را الهه‌ی خودش قرار می‌دهد این هم شرک می‌شود اگر انسان دنبال تمنّیات نفس رفت علاوه بر اینکه موجب ضلالت انسان است، انسان را بیچاره می‌کند این خودش یک نوعی از انواع شرک است اما انسان توجه ندارد. شاید بشود گفت هر گناهی در باطنش شرک هست و انسان توجه به او ندارد. وقتی انسان هوای نفس خودش را اله خودش قرار می‌دهد و گناهی را مرتکب می‌شود این لا محاله مرتکب شرک شده.

بعد ببینید چه نتیجه‌ای بر آن مترتب می‌شود! می‌فرماید اگر شما عبادت را به اخلاصٍ انجام دادی، حالا این «ذلک» به مجموع می‌خورد هم عبادت و هم عدم شرک را هر دو را به اخلاص انجام دادی خدای تبارک و تعالی به نفع شما و بر عهده‌ی خودش یک حقّی را قرار می‌دهد که همان کفایت و کفالت همه‌ی امور دنیا و آخرت شماست. خیلی نتیجه‌ی عجیبی است اینکه همه‌ی امور دنیا و آخرت انسان را خدا تدبیر کند.

ببینید اینکه انسان گاهی اوقات می‌گوید نمی‌دانم چطور در مسیر علم قرار گرفتم، آمدم وارد طلبگی، این پیداست یک عنایتی هست و خودش یک وجهی از وجوه تدبیر خدا نسبت به انسان است. انسان می‌گوید من نمی‌دانم چطور در فلان گروه نرفتم و با فلان افراد هم‌نشین نشدم، اگر شده بودم الآن وضعم خیلی بد بود.

البته گاهی اوقات آدم به خودش نسبت می‌دهد می‌گوید تدبیر خودم بود ولی واقع همه مسائل تدبیر الهی است. اگر انسان عبادتش را خالصانه برای خدا انجام بدهد و با اخلاص انجام بدهد و شرک در کنار عبادت نیاورد و کنارش هم هیچ نوع از انواع شرک را نگذاشتیم خدا هم تضمین می‌کند و ما حق بر خدا پیدا می‌کنیم که خدا هم امر دنیا و آخرت انسان را کفایت کند، در مسائل مالی، عِرضی، برکت در عمر، استفاده از اوقات و زندگی و همه چیز انسان.

اگر بخواهیم یک مصداق روشنی از مصادیق کسانی که خدا امر دنیا و آخرتشان را کفایت می کند ذکر کنیم فقهای بزرگ هستند. شیخ انصاری، آخوند خراسانی، نائینی، مرحوم اصفهانی، امام، مرحوم خوئی (رحمة الله علیهم) از مصادیق کسانی هستند که خدا امر دنیا و آخرتشان را کفایت کرده. یک کسی می‌آید یک زندگی 70 ـ 80 ساله می‌کند و وقتی می‌میرد اصلاً بود و نبودش در دنیا علی السویه است. حتی ممکن است روحانی هم باشد ولی نه کسی را هدایت کرده باشد و نه مفید برای مردم بوده باشد، نه مفید برای علم باشد، نه کسی را تربیت کرده.

متأسفانه زیاد داریم و این طائفه کم نیستند! نمی شود گفت این از مصادیق کسانی است که خدا امر دنیا و آخرتش را کفایت کرده، خدا وقتی امر دنیا و آخرت را کفایت می‌کند یعنی اینقدر به این انسان توفیق می‌دهد، در عبادت خودش، بندگی خودش، در باز شدن حقایق بر او، در قرب به خودش، در فهم معارف و حقایق، چقدر هنوز ما از حقایق دین بی‌اطلاع هستیم؟ این می‌شود کفایت خدا. رزق و ... اینها هم در مراتب خیلی متأخره است که در بعضی از روایات داریم رزق طالب علم را خدا عهده‌دار شده.

اگر باورتان بشود همینطور است که اگر کسی برای خدا دنبال علم برود خدا عهده‌دار شده، اگر این را باور کنیم خودمان بالعیان می‌بینیم ولی اینها در مراتب متأخره است، آنچه ما دنبالش هستیم و خدا کفایت کند این است نفسی که به ما عطا کرده، ما چقدر از قدرت این نفس تا حالا توانستیم با خبر بشویم، از ظرفیت نفس‌مان چقدر تا حالا با خبر شدیم، تازه وقتی باخبر شدیم چقدر استفاده کردیم؟ اینطوری که اهل فن می‌گویند نفس انسان به قدری قدرت دارد، به قدری ظرفیت دارد که خیلی از ما از آن بی‌اطلاع هستیم.

بنابراین این کفایت یعنی آنچه که خدا در اختیار انسان قرار داده را انسان بتواند به فعلیت برساند. کفایت الهی فقط این نیست که خدا آدم را مریض نکند یا مثلاً عِرضَش را حفظ کند یا فقط مسئله‌ی عاقبت‌بخیری است که آن هم یکی از گوشه‌های عنایت خداست، کسی که خدا کفایت او را بکند مسلم است که عاقبت‌بخیر می‌شولی ولی این گوشه‌ای از کفایت خداست یعنی آنچه که در انسان به عنوان قوه وجود دارد در علم و عمل، خدا به فعلیت برساند. چیزی است که آدم می‌تواند بفهمد، این به فعلیّت رسیدن چقدر انسان را اوج می‌دهد، ملائکه‌ی الهی را پشت سر می‌گذارد بدون هیچ تردیدی، اینها همه در «أن یکیفیک أمر الدنیا و الآخره» است. امیدواریم که بتوانیم این امر بزرگ خدا را انجام بدهیم رعایت کنیم، واقعاً عباداتمان را خوب دقت کنیم.

انسان حالا رسیده به 50 سالگی، حساب کنیم از وقت بلوغ تا حالا 35 سال نماز خواندیم، چقدر این نماز را درست خواندیم؟ چقدر با اخلاص و حضور قلب بوده؟ یک تصمیمی بگیریم گاهی اوقات اینها را دو مرتبه قضا کنیم، خیلی خوب است. شنیدید که مرحوم آقای سید احمد خوانساری (قدس سره) که خیلی آدم عجیبی بود و صحبت ایشان وقتی شده بود امام (رضوان الله تعالی علیه) فرموده بودند از عدالت ایشان سؤال نکنید بلکه از عصمتش سؤال کنید.

آدم بسیار عجیبی بود، این نقل معروفی است که ایشان سه بار تمام نمازهای عمرش را قضا کرده، یک مرجع تقلید. اینها می‌فهمیدند در عبادت چی هست؟ اینها خبر داشتند، ما یک ظاهری از عبادت را به عنوان تکلیف انجام می‌دهد که از آن ساقط می‌شود، این اثر مهمی است که یک مرجع تقلید سه بار تمام این نمازهایش را قضا کند، لذا سعی کنیم عباداتمان را مراقبت کنیم، واقعاً این یک حقّی است وقتی می‌خواهیم نماز بخوانیم بگوئیم این حق بزرگ خداست و چطوری این حق را ادا کنیم؟

در بحث فقه این بحث به مناسبت مطرح شده که استحطاط کراهت دارد، یعنی بعد از اینکه معامله تمام شد ثمن و مثمن معین شد حالا مشتری می‌خواهد به بایع پول بدهد بگوید یک مقدار کم کن! گاهی اوقات می‌گوئیم مستحب است که کم کنیم! استحطاط کراهت دارد، همان مبلغی که در متن معامله معین شده باید همان پرداخت شود.

ما در عبادات‌مان استحطاط نکنیم که هر نمازمان ضعیف‌تر از نماز قبل باشد این درست نیست! نمازمان را می‌خواهیم شروع کنیم توجه داشته باشیم یک حقّ بزرگ خداست، وقتی تمام شد از خدا بخواهیم خدایا نمی‌دانیم این حق را ادا کردیم یا نکردیم، باز عنایتی کن.

علی ایّ حال باید از خدا بخواهیم که به ما توفیق بدهد این حقّ بزرگش را بفهمیم و درست ادا کنیم إن شاء الله.



منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 15، ص 172

۱,۲۰۷ بازدید

تلاوت قرآن
در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۳۹

دنباله روایت هفتم از باب دوم از کتاب جهاد وسائل اینست که امیرالمومنین (علیه السلام) در وصیتی به محمد بن حنفیه فرمود: «عَلَيْكَ بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَ الْعَمَلِ بِمَا فِيه»‏، توصیه می‌فرمایند به خواندن قرآن و عمل به آنچه که در قرآن هست. دو چیز هست که به نظرم می‌رسد در روایات حدّی برایش ذکر نشده و به کثرتش بسیار ترغیب شده، یکی اکثار نماز و یکی هم مسئله‌ی قرائت قرآن است و روایاتی که در مورد قرآن وارد شده به خوبی دلالت بر این معنا دارد.

اینجا امیرالمؤمنین(علیه السلام) همین سفارش را به محمد بن حنفیه می‌کنند، حالا چون این مطلب در ذیل آن فرائضی است که برای اعضا و جوارح آمده که آن فرائض را ذکر کردیم و خواندیم، بعید نیست که بگوئیم تحقّق این فرائض و تثبیت این فرائض در جوارح انسان راهش همین است. اگر انسان فرائض دست، چشم، پا، گوش و ... را بخواهد هم محقق و هم تثبیت و هم حفظ کند راهش همین است.

«عَلَيْكَ بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَ الْعَمَلِ بِمَا فِيهِ وَ لُزُومِ فَرَائِضِهِ وَ شَرَائِعِهِ وَ حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ وَ أَمْرِهِ وَ نَهْيِه‏»، هر چه در قرآن آمده از امر و نهی‌اش، از حلال و حرامش، از فرائض و شرایعش، هر چه که هست انسان خودش را ملازم با او قرار بدهد.

«وَ التَّهَجُّدِ بِه‏»، باز تأکید شده به خواندن قرآن در شب. معلوم می‌شود که انسان اگر مخصوصاً در نیمه‌ی شب، نزدیک به سحر قرائت قرآن داشته باشد یک خاصیت دیگری دارد. «وَ تِلَاوَتِهِ فِي لَيْلِكَ وَ نَهَارِكَ»، بعد می‌فرمایند «فَإِنَّهُ عَهْدٌ مِنَ اللهِ»  آن تهجد، شاید مثلاً تمام شب را انسان با قرآن باشد، این لیلک و نهارک یعنی بالأخره قرآن یک وقت معیّنی در زندگی‌تان نداشته باشد، صبح، ظهر، عصر و شب و هر وقتی شد قرآن بخوانید.

«فَإِنَّهُ عَهْدٌ مِنَ اللهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى» که این تعلیل است «إِلَى خَلْقِهِ فَهُوَ وَاجِبٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ أَنْ يَنْظُرَ كُلَّ يَوْمٍ فِي عَهْدِهِ وَ لَوْ خَمْسِينَ آيَةً»، این برای تجدید عهد انسان با خداست، برای بیعت انسان با خداست، هر بار انسان قرآن را می‌خواند یک بیعت مجددی با خدای تبارک و تعالی دارد، عهد خودش را با خدا تجدید می‌کند.

«وَ اعْلَمْ أَنَّ دَرَجَاتِ الْجَنَّةِ عَلَى عَدَدِ آيَاتِ الْقُرْآن» که این تعبیر معروفی است که در ذهن آقایان حتماً هست، اصلاً خود جنّت را حقیقتش را قرآن تشکیل می‌دهد، درجات جنّت را به عدد آیات قرآن خدای تبارک و تعالی تنظیم کرده، حالا این چه تعبیری دارد که جنّت بر تعداد آیات قرآن کریم تنظیم شده و حقیقت جنّت و مراتب جنّت را همین آیات تشکیل می‌دهد.

بعد معنایش فقط این نیست که هر کسی هر آیه‌ای از قرآن را بلد باشد و بخواند فقط یک درجه بالا می‌رود که در ادامه می‌فرماید « فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يُقَالُ لِقَارِئِ الْقُرْآنِ اقْرَأْ وَ ارْق‏» بلکه بطون قرآن هم جزء درجات جنّت است یعنی هر کسی به بطن قرآن و تفسیر قرآن نزدیک و آشنا بشود برایش درجات جنّت بیشتر می‌شود، لذا می‌شود این را بگوئیم که اینطور نیست که درجات جنّت به حسب ظاهر با تعداد آیات ظاهری قرآن فقط تناسب دارد، بطون را هم شامل می شود هر کسی هر مقدار آگاهی‌اش به بطن آیات قرآن بیشتر باشد این درجاتش بیشتر می‌شود و چون بطون آیات یک حدّ معینی ندارد می‌رسد به خود جنّت اللقاء که خدای تبارک و تعالی باشد.

«فَلَا يَكُونُ فِي الْجَنَّةِ بَعْدَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ أَرْفَعُ دَرَجَةً مِنْهُ» بالاترین درجه بعد از انبیاء و صدیقین برای کسی است که قاری قرآن باشد البته این نکته را حالا از بعضی اساتید شنیدم و شاید هم در بعضی از روایات باشد و آن اینکه ممکن است کسی در اینجا حافظ قرآن باشد اما از دنیا که می‌رود یک آیه از قرآن برایش باقی نماند، این احتمال هست. این مسئله واقعیت است، کسی که قرآن را از این عالم همراه خودش ببرد و بتواند در آن عالم بخواند این توفیقات را پیدا می‌کند که انشاء الله خداوند نصیب همه‌ی ما بفرماید.

منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 15، ص 171

۱,۲۰۵ بازدید

لزوم توجه حوزه به حفظ پایه های علمی انقلاب اسلامی
در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۵۱

فردا 22 بهمن ماه و مصادف با سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی شکوهمند اسلامی ماست، این جمله‌ای را رهبری معظم انقلاب دارند و به نظرم این جمله را ما حوزویان خیلی باید روش دقت کنیم و تأمل کنیم، به نظر من جمله‌ایست که محصول یک عمر هست، یک دوره‌ی بلند مدت است، بعضی از جملات را انسان با تأمل در دقایق و ساعاتی ... اما بعضی از جملات این چنین نیست.

ایشان در یکی از جملاتش فرمودند قاعده‌ی این انقلاب حوزه‌ی علمیه است (مضمونش این است)  و برای بقاء انقلاب باید در خود حوزه تلاش بیشتری کنیم. نسبت بین انقلاب و حوزه‌ی علمیه یک نسبت متقابل است، یعنی مبدأ انقلاب حوزه است و خود انقلاب هم الآن در بقاء این حوزه نقش زیادی دارد اینها دیگر توضیحی است که من روی فکر خودم عرض می‌کنم.

ما اگر بخواهیم انقلاب‌مان خیلی انقلاب محکم‌تر،‌ قوی‌تر و پایدارتر و مستمر باشد باید حوزه را قوی‌تر کنیم، اگر حوزه از نظر علمی، سیاسی، اخلاقی و فکری روز به روز تقویت شود انقلاب ما تضمین بیشتری برای بقاءش هست و اگر حوزه‌ی ما روز به روز از جهت علمی ضعیف‌تر شود ما تضمینی نمی‌توانیم برای استمرار در انقلاب خودمان داشته باشیم، ما اگر نظریه‌ی ولایت فقیه را در این حوزه‌های علمیه روز به روز محکم‌تر نکنیم ستون خیمه‌ی این انقلاب نظریه‌ی ولایت فقیه و اصل ولایت فقیه است، در دراز مدت اگر روی این نظریه دقت و بحث نشود و یا بحث فقه حکومتی را نیائیم با دقت و نه با شعار به میدان بیاوریم، نمی‌توانیم اطمینانی نسبت به استمرار این انقلاب داشته باشیم، این فقه حکومتی متأسفانه این چند ساله اخیر یک امر شعاری شد! اسم بعضی از درس ها را گذاشتند فقه حکومتی، این نیست فقه حکومتی.

باید روی جهات علمی زیاد کار شود که حالا وقت نیست بخواهم اینها را توضیح بدهم می‌خواهم عرض کنم تا طلبه‌ها دِینی که نسبت به انقلاب و شهدا داریم، دِینی که نسبت به امام (رضوان الله تعالی علیه) داریم اینست که واقعاً هر چه بتوانیم پایه‌های علمی این نظام را، آنچه مرتبط به حوزه‌ی علمیه است در جهات علمی و فقهی محکم کنیم، خود این فقه و اصول امروز چقدر در میدان‌های مختلف به یاری این نظام می‌آید؟ فقه و اصولی که یک وقتی می‌گفتند این چه فایده‌ای دارد؟ چه اثری دارد؟ من یادم هست اوایل انقلاب یکی از آقایان انقلابی‌ها در مدرسه فیضیه صحبت می‌کرد می‌گفت آقایان طلبه‌ها حاشیه‌های کفایه به چه درد می‌خورد؟ بروید زبان انگلیسی یاد بگیرید و اسلام را معرفی کنید. در حالی که آن آقا چون خودش حضی از این کتاب‌ها نداشت این حرف را می‌زد.

امروز شما می‌بینید در همین حواشی کفایه، مکاسب، رسائل و ... من خودم عرض می‌کنم واقعاً‌ یک کلیدهای اساسی برای حل مسائل مستحدثه در همین حواشی وجود دارد، آدم از همین‌ها می‌تواند فتاوایی را به دست بیاورد برای حل مشکلات روز خودمان، لذا از جهت علمی تقویت کنیم، قدر این انقلاب را هم بیشتر بدانیم واقعاً بر آن اصولی که امام تبیین کرده اگر ما بر طبق همان اصول حرکت کنیم که اصولی هم که امروز رهبری دارند همان است، اگر ما بر همین میزان، حوزه‌ی ما و همه‌ی حوزویان و اشخاص خاص و افرادی خاصی را عرض نمی‌کنم بلکه مجموعه‌ی حوزه‌های علمیه، این را همین میزان اگر کار کنیم، کلمات امام را بیشتر بررسی کنیم، خود امام را بیشتر بشناسیم، من همیشه در سالگرد پیروزی انقلاب عرض کردم مهم‌ترین وظیفه برای مردم و نسل امروز ـ چه جوان‌ها و چه نسل امروز حوزه ـ اینست که امام را بهتر بشناسیم، ببینیم امام چه مسائل و مطالبی را در سخنرانی‌ها و پیام‌ها مطرح کردند، همان خط را انسان بگیرد و پیش برود.

امیدواریم ان شاء‌الله فردا که 22 بهمن است یک راهپیمایی بسیار پرشکوهی باشد و موجب مأیوس کردن دشمنان ما باشد و موجب تقویت نظام جمهوری اسلامی باشد.

۱,۱۹۷ بازدید

انواع و اقسام عقل و فواید آنها در کلام حضرت امیرالمؤمنین(ع)
در تاریخ ۲۰ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۰۹

روايتي از اميرالمؤمنين(عليه السلام) راجع به عقل و فوائد عقل نقل شده است که واقعاً از چيزهايي که انسان بايد در خودش تقويت کند، عقل است؛ خداوند به هر کسي به اندازه خودش عنايت کرده است، منتهي اين گونه نيست که بگوييم قابل تقويت نيست؛ بلکه اعمال و کارهايي که انسان انجام مي­­دهد در عقل انسان دخالت دارد و قابل تقويت است.

حضرت علي عليه السلام مي­فرمايند:  العقل نوعان،عقل الطبع وعقل التجربة ــــ عقل بر دو نوع است؛ 1) عقلي که در طبيعي هر انساني وجود دارد و 2) عقلي که از راه تجربه به دست مي آيد  ــــ وکلاهما يؤدّيإلي المنفعة ـــ هر دو انسان را به نفع و صلاح مي­رساند ـــ والموثوق به صاحب العقل والدين ــــ آدم رستگار کسي است که هم عقل دارد و هم دين ــــ ومن فاة العقل والمروة ـــ کسي که عقل نداشته باشد، يعني اگر کسي عقلش را کنار گذاشت، مروّت و مردانگي­ اش را هم کنارگذاشت ـــ فرأس ماله المعصية ـــسرمايه چنين شخصي معصيت است؛ يعني همه وجود او را معصيت مي­ گيرد. از اين استفاده مي شود که آدم گناهکار، آدمي است که اهل تعقّل نيست؛ آدم عاقل گناه نمي­کند.

ــــ وصديق کلّ امرإ عقله وعدوّه جهله ـــ دوست هر کسي عقل او است و دشمنش جهالت و ناداني اوست ـــ وليس العاقل من يعرف الخير من الشر ّــــ به کسي که خوب را از بد بتواند تشخيص دهد، عاقل نمي­گويند ـــ ولکن العاقل من يعرف خير الشرّين ــــ بلکه عاقل کسي است اگر دو تا شرّ  در مقابل او قرار دادند، بتواند خير الشرّين را تشخيص دهد ـــ ومجالسة العقلاء تزيد في الشرف ــــ تا مي رسد به اين عبارت که ــــ وعلي العاقل أن يحصي علي نفسه مَساويها ــــ عاقل کسي است که بدي­هاي خود را مي­ شمارد­ آن کسي که فکر مي کند اصلاً کار بد انجام نمي دهد، اين نيز نوع بي­ عقلي است؛ بالاخره انسان محل خطا و بدي است، منتهي بدي مراتب دارد، يک مرتبه­‌اش همين است که در نوع مردم وجود دارد؛ زياد حرف زدن يک بدي است؛ انسان در مجلسي بنشيند و ميل داشته باشد که حرف بزند،زياده گويي يک نوع بدي است؛ کلامي که درآن نفع مالي لازم يا ديني براي انسان، نفع دنيوي يا اخروي نداشته باشد، همه­ اش مي شود زياده گويي.

طبق اين بيان اميرالمؤمنين عليه السلام انسان مَساوي در دينش را حساب کند؛ ببيند امروز نماز صبح را اول وقت خوانده است يا نخوانده، نماز صبح را که خوانده با نشاط خوانده است يا بي­ نشاط، آيا بعد از نماز صبح تعقيبات نماز را انجام داده يا نداده، از اول صبح تا کنون توجهش به خدا کم بوده يا زياد؛ و هم­چنين در اظهار نظر و فکري که مي­کند، ببيند اين فکرش اصلاً درست است يا نه؟

در همه شؤون و مسائل علمي، اجتماعي و سياسي ببيند که واقعاً در داخل منزل، بيرون منزل، برخورد با هم مباحثه و برخورد با استاد چه مي­کند؟ واقعاً اينجا عرض کنم يکي از چيزهايي که در حوزه ما به فراموشي سپرده مي­شود، اين است که آن احترام و حرمتي که در قديم طلبه­اي که مثلاً سال اول بود نسبت به سال دوّمي داشت، حاضر بود برود پيش او بنشيند زانوي ادب بزند و درس ياد بگيرد؛اما اکنون اين طور نيست، طلبه­ اي که سال اول است که وارد حوزه شده، خودش را با کسي که مرجع تقليد است يکي مي داند.

هم­چنين در مورد روابط بين طلبه و استاد که در حوزه استاد کسي است که هيچ وقت فکر نکند استاد است؛ از طرف ديگر هم گفته­ اند استاد کسي است که هر روزي که درس مي دهد، بعد از درسش بين خودش و خدا بگويد أعاذنا الله از جهلي که من دارم.

استاد بايد خضوعش نسبت به خداوند، نسبت به طلبه­ ها و نسبت به ديگران خيلي زياد باشد؛ و الا استاد هم نيست. در مورد طلبه­ ها هم همين­طور، واقعاً تعبدي در حوزه قديم ما بود، (اينکه مي گويم قديم، منظور خيلي قديم نيست، بلکه يعني بيست سال پيش)، اصلاً انسان نسبت به بزرگان حيائي داشت،اما متأسفانه الآن خيلي کم رنگ شده است و لازم است که اينها را حفظ و احيا کنيم.

حضرت در ادامه مي­فرمايند: ــــ فيجمع ذلک في صدره ــــ مي فرمايد اين مساوي را در دلش جمع کند يا يک جايي بنويسد ـــ و يعمل في ازالتها ــــ شروع کند در اين­که آنها را از بين ببرد؛ يعني انسان واقعاً لغزش­ها و مشکلات خودش را دائماً بايد بررسي کند. من يک وقت ديگر هم عرض کردم که به نظر من انسان اگر در دل خودش واعظ نداشته باشد، واعظ بيروني فايده ندارد؛ واعظ بيروني براي اين است که واعظ دروني را ايجاد کند. واعظ دروني است که اگر همراه آدم باشد، مي­خواهد انسان تنها باشد و يا در جمع باشد، انسان را ميتواند حفظ کند. اين هم زمان ميبرد، فکر نکنيم که يک روز و دو روز،يک ماه و دو ماه مي­شود آن را بدست آورد.

از ديگر چيزهايي که انسان بايد فکر کند اين است که حالا در اين سنين، انسان صبح که از خانه بيرون مي رود اميدوار است که باز گردد، اما نسبت به سال­هاي آخر عمر که هر انساني معمولاً پير مي شود، فرقي هم نمي کند پولدار باشد يا غير پولدار، عالم باشد يا غير عالم، آن سنين ايام تنهايي است، از هم­ اکنون است که انسان بايد کاري کند که اشتياقش به لقاء خداوند زياد شود و به فکر آن زمان از هم­ اکنون باشد؛ اين که مي گويند مثلاً در تعقيب نماز صبح صد مرتبه «أ ستجير بالله من النار» و يا آن که صد بار بگويد «أسأل الله الجنة»، براي اين است که ما را تربيت کند تا هميشه به ياد آن زمان باشيم. اگر به ياد آن وقت باشيم همه چيز براي ما آسان مي شود. راهش هم آن است که محاسبه نفس کنيم. اميدواريم که خداوند همه ما را مورد عنايت قرار دهد. والسلام.

منبع : وسوعة العقائد الاسلاميّة، ج 1،ص 166

۱,۱۷۱ بازدید