pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
ایمان مفروض بر زبان
در تاریخ ۰۳ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۰۹:۳۴

در روایت اول از باب دوم از ابواب جهاد نفس کتاب الجهاد وسیله الشیعه (که هفته‌ی گذشته مقداری از آن را خواندیم)، امام علیه السلام می‌فرماید خدای تبارک و تعالی «فرض الایمان علی جوارح ابن آدم»؛ همه‌ی جوارح ابن آدم باید یک نوعی از ایمان در آن باشد و در این روایت کیفیت ایمان هر عضوی از اعضای رئیسی بدن را ذکر فرموده و دلیل قرآنی‌اش را هم حضرت بیان فرمودند و اینکه حالا در قیامت نیز، همین اعضا و جوارح شهادت می‌دهند، بی‌ارتباط به این ایمان نیست. لذا باید این را خیلی دقت کنیم و مخصوصاً آن نتیجه‌ای که در آخر روایت ذکر شده، آن نتیجه بسیار مهم است که استکمال ایمان به چیست؟ کمال ایمان به چیست؟ ایمان آن مقداری که بر قلب واجب شده را خواندیم.

بعد می‌فرماید: «و فرض الله علی اللسان القول و التعبیر عن القلب بما عقد علیه و أقرّ به»، یکی از اعضا و جوارح زبان است، ایمان زبان به چیست؟ به این است که آنچه در قلب هست و آنچه که قلب به او گره خورده، آن را بیان کنند یعنی زبان انسان، ترجمان قلب انسان و عقل انسان بشود، حالا این ایمان زبان برای این است که تنها ایمان قلب کافی نیست. اگر کسی بگوید من در قلبم خدای تبارک و تعالی هست و استقرار دارد (چون گفتیم کلمه‌ی «اقرار» که در ایمان قلب آمده، مراد استقرار است، استقرار دارد معرفت به او دارند)، استحکام هم دارد، مقام رضا و تسلیم هم دارم، ولی زباناً چیزی نمی‌خواهم بگویم همه‌ی آنها محکم سر جای خودش هست.

اصلاً این به عنوان یک واجب است، حالا تعبیر به «فَرَض» در این روایت معنایش وجوب تکلیفی نیست؛ چون استقرار و امثال آن این‌گونه نیست که ابتداءً متعلق برای تکلیف قرار بگیرد، بلکه این وجوبی که در این روایت هست، اینها ثابت بر اعضا و جوارح است که باید بر اینها محقق شود. یکی از چیزهایی که خدای تبارک و تعالی بر این لسان واجب کرده و ثابت بر این لسان است (و اگر از لسان صادر نشود این لسان می‌شود لسان غیر مؤمن)، این است که از آن ایمان به خدا که در قلبش وجود دارد تعبیر کند، حرف بزند. آن ایمان را به مرحله‌ی گفتاری برساند، حالا این در قالب نماز، امر به معروف و قالب‌های مختلف ظهور پیدا می‌کند.

این نظریه و فکر باطل که بعضی‌ها دارند و می‌گویند دلت با خدا باشد بقیه هیچی، اصلاً خود این روایت این نظریه را کلاً باطل می‌کند، اینکه دلت با خدا باشد بقیه هیچی، مگر بقیه چه گناهی کردند و چه چیزی کمتر دارند، دست، چشم، گوش، زبان، پای انسان. اصلاً خود این حرف را اگر بخواهیم با زبان امروزی تحلیل کنیم، این است که شما حقوق اینها را رعایت نمی‌کنید، شما که می‌گوئید دلت با خدا باشد هر کاری کردی کردی، معنایش نادیده گرفتن وظایف سایر اعضا و جوارح است، معنایش زیر پا گذاشتن حقوق اعضا و جوارح است، معنایش بی‌ارزش قرار دادن زبان، دست، پا و... است. لذا خود این روایت را ببینید چه استفاده‌ی خوبی می‌شود از آن کرد، کدام مکتب را سراغ داریم که بیاید برای اعضا و جوارح انسان، یک چنین تعبیر کنیم به حقوق، یک چیزهایی که بر اینها ثابت است و اصلاً عقلشان به این قضایا نمی‌رسد.

زبان یک ارزشی دارد در نزد خدای تبارک و تعالی، ایمان زبان به این است که ما فی القلب را اظهار کند، بعد در این روایت خوبی‌اش این است که هر چه امام علیه السلام بیان می‌کند استدلال به قرآن می‌کند، «قال الله تبارک و تعالی اسمه و قولوا للناس حسنا»؛ به مردم حرف خوب بزنید، حالا در تفاسیر، «قولوا للناس حسنا» را می‌گویند با زبان خوب با مردم حرف بزنید، اگر به ترجمه‌ها مراجعه کنید شاید همین‌گونه ترجمه کرده باشند، اما ما باشیم و این روایت، «قولوا للناس حسنا» یعنی جز خدا و پیامبر چیز دیگری نگوئید، همان ایمان خدا که در درونت هست بگوئید، در آن مورد حرف بزنید، حالا اگر یک سری امور دیگر هم مرتبط به ایمان به خداست، آن هم از همین شئون است.

ببینید چقدر معنای آیه فرق می‌کند، «حسنا» یعنی «ما فی القلب من الایمان بالله تبارک و تعالی»؛ در قلب‌تان به خدا ایمان دارید این را اظهار کنید، «قولوا للناس» این تعبیر یعنی به همه‌ی مردم یعنی باید ایمان به خدا به صورت زبان همینطور انتشار در میان مردم پیدا کند، هر کسی این را بگوید، حالا یا از راه ذکر بگوید: الله اکبر، لا اله الا الله، اشهد أن لا اله الا الله،‌ اینها همه «حسنا» است.

بعد خدای تبارک و تعالی فرموده: «قولوا آمنّا بالذی انزل إلینا»، یک بحثی در تفسیر ملاحظه فرمودید که می‌گویند گاهی اوقات خدای تبارک و تعالی می‌گوید «قل» مانند «قل هو الله احد»، «قل یا ایها الکافرون»، یا «قولوا آمنا بالذی انزل إلینا»، حالا اینجا وجوهی مفسرین برای تفسیر ذکر کردند که چرا می‌گوئی «قولوا»؟ این آوردنِ قل برای چیست؟ از این روایت استفاده می‌شود که یکی از وجوهش، إظهار ایمان لسان است یعنی ایمان لسان به اظهار است. «قولوا» یعنی ایمانتان به این است که بگوئید: «آمنّا بالذی انزل إلینا و انزل الیکم و إلهنا و إلهکم واحد و نحن له مسلمون» فهذا ما فرض الله علی اللسان و هو عمله»؛ عمل لسان و آنچه که واجب بر لسان است این است که ایمان را اظهار کند.

حالا آیا با وجود اینکه انسان می‌داند که وظیفه‌ی لسان و آنچه که خدا برای این لسان قرار داده این است که آن ایمان درونی را بیان کند، آیا به خودمان اجازه می‌دهیم در غیر از او این زبان را به کار ببریم؟! اجازه می‌دهیم این زبان را برای طلب دنیا، برای طلب مادّیات، برای (خدایی نکرده) گناه، غیبت به کار ببریم؟! وقتی انسان غیبت می‌کند، اگر به این توجه پیدا کند که دارد مسیر زبان را از آنچه که خدا بر او واجب کرده، به مسیر دیگری تغییر می‌دهد، بعد می‌خواهید این زبان در قیامت از انسان شکایت نکند؟

باید شکایت کند و حقّ آن است، وقتی وظیفه‌ی او آنچه که خدا بر او قرار داده اظهار ایمان به خدای تبارک و تعالی است، می‌گوید من در اختیار تو هستم هر چه می‌خواهی بگو «لا اله الا الله»، «اشهد لا اله الا الله»، ذکر خدا، قرآن، ‌نماز، عبادت، و همین سبب می‌شود که قیامت هم به نفع انسان شهادت بدهد، ولی اگر آمدید این را در مسیر دیگر قرار دادید، خود همین باید شهادت بدهد علیه انسان که من را در مسیری که مسیر من نبود قرار داده، بیائیم یک مقدار موقع حرف زدن‌ها، ما واقعاً سن‌مان 40 یا بیشتر شده، اما هنوز یک روز ننشستیم بگوئیم باید فکری برای زبان کنیم؟ ‌امروز چقدر حرف بی‌خود زدم! تا چه برسد به اینکه خدایی نکرده چقدر غیبت کردم، چقدر تهمت زدم، چقدر استهزاء کردم و ناسزا گفتم، در خانواده، به بچه‌ها، به همسر، ‌پدر و مادر، مراقبت کنیم از زبان و لسان‌مان انشاء الله خدای تبارک و تعالی همه‌ی ما را موفق کند به اینکه ایمان زبانمان را کاملاً حفظ کنیم.


منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 15، ص 164-165

۳۴۰ بازدید

مجاهده ی با نفس
در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت ۱۰:۱۹

به مناسبت اینکه روز اول بحث است تیمّناً و تبرّکاً روایتی را نقل می‌کنیم و بعد انشاء الله وارد بحث می‌شویم. روایت در کتاب شریف تحف العقول صفحه 399 وصیتی است که امام کاظم(عليه السلام) به هشام دارد. در این وصیت حضرت می‌فرمایند «و علیک بالإعتصام بربّک» بر توست که اعتصام به رب داشته باشی «و التوکل علیه» و توکل بر خدا داشته باشی.

ما هم باید در همین شروع سال تحصیلی اعتصام پیدا کنیم به خدای تبارک و تعالی که ما را به آنچه که واقع این علم هست برساند، ما را از دچار شدن به راه‌های اشتباه، افکار اشتباه، حفظ کند و تنها راهش اینست که انسان توکل بر خدا پیدا کند و بعد می‌فرمایند «و جاهد نفسک لتردّها عن هواها فإنّه واجبٌ علیک کجهاد عدوّک» می‌فرماید با نفس خودت مجاهدت کن تا اینکه «لتردّها عن هواها» این نفس را از هوای نفس برگردانی. به این معناست که نفس انسان دائماً دارای هوا است، دائماً به دنبال یک امیال و آرزوهایی هست، انسان باید با این نفسش مجاهدت کند و این را رام کند و در اختیار خودش قرار بدهد.

نکته مهم اینست که می‌فرماید «فإنه واجبٌ علیک» یعنی مجاهده‌ی نفس بر انسان واجب است و وجوب شرعی دارد، گاهی اوقات انسان تعابیر واجب را در این روایات می‌بیند معنا می‌کند به اینکه لازمٌ ضروریٌ، اگر می‌خواهی کمال پیدا کنی باید این کار را بکنی، ما چرا این را از وجوب شرعی که ظاهر روایت هم هست برگردانیم، مخصوصاً با تشبیهی که دارد می‌فرماید «کجهاد عدوّک»، همانطوری که یکی از واجبات، جهاد با کفار و مشرکین است به عنوان یک واجب شرعی، یکی از واجبات هم همین مجاهده‌ی با نفس است.

ما هم از اصل این مسئله غافلیم، در درجه‌ی اول خودم را عرض می‌کنم، چقدر آدم به این وجوب فکر کرده به عنوان یکی از واجبات؟ چه زمانی این را به عنوان یکی از واجبات تلقی کردیم؟ بگوئیم این واجب را چرا داریم ترک می‌کنیم؟ هر روز داریم ترک می‌کنیم، یک واجب دائمی است برای ما.

هم غافلیم از اصل نفسمان، از هوای نفسمان، از این حکم شرعی که وجود دارد، به مقتضای بحث‌مان که دنبال مسائل فقهی هستیم لااقل قانع شویم به اینکه این واجب است، این قناعت را بپذیریم و بعد بیائیم دنبالش با نفس‌مان مجاهده کنیم، وقت خیلی کم است، عمر هر چه دراز باشد کوتاه است! ما وقتی نداریم، نباید بگوئیم می‌گذاریم سال بعد! جهاد با نفس را می‌گذاریم وقتی این دوران ما تمام شد آن موقع شروع می‌کنیم، دورانش همین دوران است!

اصلاً آن دوره انسان دیگر حوصله‌ی شنیدن این الفاظ را هم ندارد، وقتی انسان به سن پیری می‌رسد اینطور که خود پیرمردها می‌گویند اصلاً حوصله‌ی شنیدن این الفاظ را ندارد مگر کسی باشد که مأنوس با این امور بوده باشد، امروز را به فردا نیندازیم، مخصوصاً ما که اشتغال به مسائل علمی داریم می خواهیم دین خدا را بفهمیم، می‌خواهیم حکم خدا را بفهمیم، باید مراقبت زیادی از این نفس داشته باشیم.
 

منبع : تحف العقول، ص 399

۳۷۸ بازدید

بررسی عواقب گناه با تکیه بر روایات امام صادق
در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۱۰

 در كتاب شريف اصول كافي، كتاب الايمان و الكفر باب الذنوب، مرحوم كليني 31 روايت نقل مي‌كند، حديث ششم از امام صادق(ع) ابي اسامه نقل مي‌كند، «قال سمعته يقول تعوّذوا بالله من سطوات الله بالليل و النهار، قال قلت له و ما سطوات الله» سطوات الله چيست؟

 «قال الأخذعلی المعاصي» سطوات كه جمع سطوت است به معناي غضب، قهر، حمله كردن، امام مي‌فرمايد به خداي تبارك و تعالي پناه ببريد از سطوات خدا. «بالليل و النهار» اين متعلق به سطوات خداست، يعني سطوات خدا براي زمان معيّني نيست، ممكن است شب و روز گريبان انسان را بگيرد، يا «بالليل و النهار» متعلق به تعوّضوا است، يعني شبانه‌روز، دائماً پناه ببريد به خدا از سطوات خدا كه اين ظهور در همين دارد.

سؤال كردند سطوات چيست؟ امام فرموده أخذ بر معاصي. گاهي اوقات ما و نوع مردم، چيزي كه در ذهنمان وجود دارد اينست كه فكر مي‌كنيم اگر گناهي را مرتكب شديم بالأخره قيامت بايد جواب بدهيم، حالا بعد هم به خودمان يك اميدي مي‌دهيم كه روزي استغفار مي‌كنيم و پاك مي‌شويم، يا اگر خدايي نكرده موفق به توبه نشويم اميد به شفاعت داريم، اينها در جاي خودش هم درست است، هم انسان بايد دنبال توبه باشد و هم اميد به شفاعت داشته باشد، اما يك چيزي هست كه اين خيلي مشكل‌تر از آن عذاب قيامت از يك جهت است و آن اخذ بر معاصي است.

يعني خداي تبارك و تعالي گاهي اوقات به خاطر يك معصيت، حالا اين معصيت هم مخفي در ميان معاصي است، عرض كرده ام قبلاً که  گاهي اوقات انسان يك غيبتي از يك عالمي مي‌كند، روايتي را يك وقتي برایتان خواندم كه خيلي روايت عجيبي بود و واقعاً بايد اين روايت را در ذهنمان بسپريم؛ و ان این است که جميل بن دراج گفت خدمت امام صادق رسيدم، امام به من فرمود آن كسي كه داشت از خانه بيرون مي‌رفت را ديدي؟ عرض كردم بله، فرمود چه كسي است؟ گفتم: يكي از اصحاب ما و از دوستان ما و از مواليان شماست، امام به او فرمود:

«لا قدّس الله روحه و لا قدّس الله مثله» اين نفرين عجيبي است! بعد جميل سؤال كرد چرا؟ فرمود اين آدم آمده پيش من و پشت سر زراره حرف مي‌زند، پشت سر برير حرف مي‌زند، بدگويي محمد بن مسلم را مي‌كند، اين نمي‌داند كه اينها امناي بر حلال و حرام خدا هستند؟! خيلي عجيب است. 

و بعد در دنباله‌اش دارد كه امام گريه كرد، اين عظمت مسئله را مي‌رساند، حالا آن آدم فكر كرده كه بيايد پيش امام يك بدگويي از زراره كند آسمان كه زمين نمي‌آيد، اما چه نفريني را امام به او مي‌كند! حالا اين امام است، امام معصوم كه حجّت خداست يك چنين نفرين سختي را به اين انسان مي‌كند، حالا اگر برود در نامتناهي و خود خداي تبارك و تعالي در مورد اين آدم غضب كند، اصلاً آدم نمي‌تواند فكر كند كه چه چيزي در انتظارش خواهد بود.

ما معصيت را كوچك نشمريم، گاهي اوقات انسان به يك برادر مؤمنش تندي مي‌كند، گاهي اوقات انسان خدايي نكرده به پدر و مادر تُندي لساني مي‌كند، خدايي نكرده ممكن است غضب خدا در همين معصيت باشد، ممكن است اگر خدايي نكرده هزار زناي حرام انجام بدهد او مشمول غضب خدا نشود ولي اين به دنبالش غضب خدا را داشته باشد. آن وقت اگر غضب خدا الآن گريبان انسان را گرفت، اين مي‌رود به سمت سقوط، اين روي خوش و سعادت و اينها را هيچ وقت نمي‌بيند، اين ديگر دنبال علم و تقوا نخواهد رفت، مي‌افتد به يك وادي ديگر، هر روزش از روز بعد هم به باتلاق‌هاش شديدتر فرو مي‌رود و خودش هم خبر ندارد كه منشأ و ريشه‌اش كجاست؟

تعوّضوا بالله علي ستوات الله بالليل و النهار، يعني ما شبانه روز بايد به خدا التماس كنيم، خدايا ما جاهليم، ما نادانيم، ما عاجزيم، ما كوچكيم، ما ضعيفيم، ما ناتوانيم، ممكن است يك وقتي يك گناهي كنيم، مبادا نسبت به آن گناه غضب تو شامل ما بشود، و اين خيلي نكته‌ي بسيار مهمي است كه مخصوصاً ما طلبه‌ها بايد به اين نكته توجه داشته باشيم. انشاء الله خداوند همه ما را از غضب خودش محفوظ بفرمايد.



منبع : اصول کافی، کتاب الايمان و الكفر، باب الذنوب.

۳۱۷ بازدید

فضیلت عزاداری بر حضرت فاطمه زهرا
در تاریخ ۰۴ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۱۶

 یکی از آقایانی که از خطبای مهم تهران هست ایشان تقریبا ده پانزده روز قبل، پیش من آمده بود و گفت من در یک مجلسی که در مشهد منبر می رفتم و آنجا دعوت بودم راجع به حضرت زهرا مطالبی را گفتم و بعد به مناسبت یادی کردم از مرحوم والد شما که ایشان هم در احیاء فاطمیه و عزاداری حضرت زهرا نقش فراوانی داشتند و از ایشان تجلیلی کردم.

آن خطیب محترم گفتند من شب در عالم رویا ایشان را دیدیم در یک باغ بسیار مصفا و مجللی داشتند راه می رفتند و من خودم را به ایشان رساندم به ایشان عرض کردم شما اینجا چکار می کنید؟ فرمودند این باغ مال من است و این باغ را مادر سادات به من داده و این تعبیر را داشتند که این باغ را مادر سادات که حضرت زهرا هست به من داده؛ فرمودند: حضرت زهرا این باغ را به من داده و این مال من است و من هر روز دارم اینجا قدم می زنم.
سفارش محقق لنکرانی(ره): تفسیر را رها نکنید

بعد این آقا می گفت من می خواستم از ایشان خداحافظی کنم به ایشان عرض کردم شما امری و فرمایشی ندارید فرمودند که به فلانی- اسم من را آورده بودند- بگویید تفسیر را رها نکند و این پیغام را داده بود و این آقایی هم که آمده بود پیش من حالا این طور نیست که ماهی یک بار من ایشان را ببینم و آدم صادق القولی هم هست؛ گفت وقتی می خواستم در عالم رویا از ایشان خداحافظی کنم به ایشان عرض کردم شما پیغامی دارید فرمودند به فلانی بگویید تفسیر را رها نکند خوب این کشف از این می کند که واقعا تفسیر بسیار مهم است حالا این به این معنا نیست که فقه و اصول مهم نیست ولی تفسیر یک علمی است که انسان باید زیاد با او مانوس باشد حالا امسال این طور مقدر شد که ما هفته ای یک روز  تفسیر داشته باشیم ما بعد از فوت والد سال اول و دوم «آیات الاحکام» را من هر روز می گفتن «آیات خمس» را گفتیم و «آیات نکاح» را گفتیم و «آیات حجاب» را گفتیم و من ثواب آن را به ایشان هدیه کرده بودم و خود من یادم می آید در همان روزهایی که «آیات الاحکام» را می گفتم یک شبی خودم خواب دیدیم که در خدمت ایشان هستم و ایشان روی منبر نشستند و همین جزوه هایی که درس روز گذشته تایپ می شود خدمت آقایان داده می شود ایشان به من فرمودند این جزوه«آیات الاحکام» را بده من و از من گرفتند او را؛ پس معلوم می‌شود تفسیر بسیار مهم است.

حالا من مناسب دیدم این رویای مهم را خدمت آقایان عرض کرده باشم هم راجع به اینکه نزدیک ایام فاطمیه است که واقعا هر چه انسان برای حضرت زهرا تلاش کند کم است و آن افرادی که اصلا ولو اسمشان شیعه هم باشد اما سال می آید و تمام می شود و هیج در فکرشان نیست که راجع به مظلومیت حضرت زهرا حرفی بزنند و قدمی بردارند و روضه‌ایی بروند و روضه‌ایی تشکیل بدهند اینها خیلی بیچاره هستند و خیلی محروم اند

و خوب حال اگر این خواب هم نبود برای ما روشن بود که واقعا کسی که برای این بی بی فریاد بزند و حرف بزند چه آثاری دارد و باز من این نکته را عرض بکنم ولو اینکه یک مقدار در موضوع دیگر وقت گرفته میشود.

محقق لنکرانی(ره): برای آخرت جز به اطلاعیه ها و دعوت هایی که برای احیاء عزاداری حضرت فاطمه کردم به چیز دیگری امیدوار نیستم

یک وقتی علمای خراسان و عده ای از بزرگان خراسان آمده بودند خدمت والد بزرگوارمان تا یک بزرگداشتی یا کنگره ایی را برای حضرت زهرا ترتیب بدهند ایشان در صحبشتان فرمودند:

من بیش از پنجاه سال است که دارم تدریس می کنم و بیش از پنجاه جلد کتاب فقهی و اصولی و غیر ذلک نوشتم و بیش از هزاران طلبه شاید پای درس من بوده اند و حالا کارهای متفرقه ای که برای مردم لازم بوده در حد توانم انجام دادم اما به هیچ کدام از اینها برای عالم قبر و آخرت امید نبستم و آنچه که من به آن امید بستم این است که چند سال است من در ایام فاطمیه که می شود به مردم پیام می دهم و اطلاعیه می دهم و از مردم دعوت می کنم و برای احیاء عزاداری حضرت زهرا فریاد زدم و به این در عالم قبر امیدوارم که حالا من این خوابی را هم که عرض کردیم یک شاهد بسیار خوبی بود برای این مطلب بود.

۷۸۳ بازدید

فضایل حضرت معصومه
در تاریخ ۲۸ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۴۵

امروز مصادف با ولادت با سعادت فاطمه معصومه (س) است که البته طلاب و حوزه‌ي علميه قم نسبت به ايشان دين بيشتري دارند، و برکاتي که در اين 1200 سال گذشته در قم بوده بر محور قبر مطهر فاطمه معصومه(س) است. از اين جهت، بايد اين روز را گرامي داشته و توجّه بيشتري به اين وجود شريف داشته باشيم. فراوان نقل و تجربه شده است که بزرگاني چه بزرگان از فقها و چه از فلاسفه، که ارتباط معنوي خاصي با صاحب اين مرقد شريف داشتند، علاوه بر مراتب معنوي و توفیق در سير و سلوک معنوي، در مسائل علمي نيز موفق‌تر بوده اند. ما در ميان امامزاده‌هايي که داريم مي‌توانيم بگوئيم امامزاده‌اي به عظمت حضرت معصومه (س) نداريم. شخصيتي که مورد توجه خاص ائمه‌ي معصومين(ع) بوده است. قبل از آنکه امام کاظم (ع) به دنيا بيايد، روايتي از امام صادق (ع) در مورد زيارت قبر بي‌بي وارد شده است به اين مضمون که هر کس صاحب اين قبر را زيارت کند، اهل بهشت خواهد شد. از امام هشتم (ع) نيز نظير اين تعبير وارد شده است. (عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن سعد بن سعد قال: سالت ابا الحسن الرضا علیه السلام عن زیاره فاطمه بنت موسی بن جعفر بقم فقال من زارها فله الجنه. از امام جواد (ع) نيز وارد شده که «من زار عمّتي بقم فله الجنّة » . اينها روشن است و در اين معنا ترديدي وجود ندارد که زيارت اين قبر، يکي از توفيقات بزرگي است که هر روز براي ما حاصل است، و آثار فراوان دنيوي و اخروي دارد. حتي اين تعبير از امام هشتم (ع) وارد شده که «من زارها کمن زارني» کسي که اين بي‌بي را زيارت کند، مثل اين است که مرا زيارت کرده است.
اگر بخواهيم مقداري بر روي تعبير «کمن زارني» دقت کنيم، بايد اين را بگوييم که تمام روايات بسيار عجيب و بسيار مهمي که در ثواب زيارت حضرت رضا (ع) وارد شده است، همگی بر زيارت بي‌بي مترتب است؛ و در جاي خود روشن است که ائمه ما (صلوات الله عليهم اجمعين) هيچ گاه در مقام مبالغه و زياده‌گويي نبودند. گاه بعضي از افرادي که يک مقدار نقصان معنوي دارند، مي‌گويند اين همه ثوابي که براي زيارت امام حسين (ع) در کتب ذکر شده، به خاطر شرايط حکّام آن زمان بوده است که آنها اجازه زيارت نمي‌دادند و به دنبال از بين بردن اين مسأله بودند.اين کاملاً اشتباه است؛ زيارت اباعبدالله الحسين (صلوات الله عليه) و رزقنا الله انشاء الله چنين نيست که در يک زماني ثواب فراواني داشته باشد و در زمان‌هاي عادي و متعارف بگوئيم اين ثوابها را ندارد.
در مورد خود امام هشتم (ع) نيز ظاهراً بزنطي نقل مي‌کند و در وسائل الشيعة  آمده که حضرت فرمود: «أبلغ شيعتي أنّ زيارتي تعدل عند الله ألف حجّة» به شيعه من برسان که زيارت من نزد خدا، ثواب هزار حج را دارد. بزنطي اين مطلب را براي امام جواد (ع) نقل کرد، و گويا مقداري استبعاد مي‌کرد که امام جواد فرمود: قسم به خدا همين‌طور است «وألف ألف حجّة» بلکه به اندازه يک ميليون حج ثواب دارد؛ منتهي حضرت اين قيد را اضافه کردند که: «لمن زاره عارفاً بحقّه». که شايد بشود استفاده کرد اگر کسي عارف به حق هم نباشد، اما در حرم حضور پيدا کند و سلام بدهد، باز هم ثواب دارد.
 امام هشتم در مورد حضرت فاطمه معصومه (س) بر حسب روايت معتبر فرمودند «من زارها کمن زارني»؛ اگر ما باشيم و اين تعبير، مي‌گوئيم تمام آثاري که بر زيارت امام هشتم مترتب است، بر زيارت اين بانو نيز مترتب مي‌شود. اين نکته را هم مي‌دانيد که زيارت حضرت معصومه (س) از زيارات مأثوره‌اي است که از امام هشتم (ع) رسيده است، و تعابير بسيار بالايي در اين زيارت معتبر وارد شده است. اين عبارت را هميشه مي‌خوانيم که «فإنّ لک عند الله شأناً من الشأن»، اين تعبير عظمت زيادي را براي حضرت معصومه بيان مي‌کند؛ و اصلاً از جاهايي است که انسان با ارتباط با آن مي‌تواند عاقبت به خيري خودش را تضمين کند. بر حسب اين تعبيري که وارد شده «اللّهم إنّي أسئلک أن تختم لي بالسعادة» معلوم مي‌شود که اين مکان براي استجابت اين دعا، خصوصيت دارد. دعاها به اختلاف امکنه، از حيث استجابت مختلف هستند؛ و هر دعايي در هر جا مستجاب نيست. اگر انسان کنار قبر عالمي از خدا طلب علم کند، دعايش مستجاب مي‌شود. اما اگر برود کنار قبر جاهلي از خدا طلب علم کند، این مکان مناسبی براي اين دعا نيست؛ و لذا، در استجابتش اثر مي‌گذارد.
مرحوم لاهيجي در کتاب محبوب القلوب دارد که وقتي ارسطو از دنيا رفت، بعد از اينکه بدنش پوسيده شد و استخوانش مکشوف شد، مردم استخوانهايش را جمع کردند و بردند در جاي معيّني دفن کردند؛ بزرگان و حکماي يونان در آن زمان وقتي مشکل علمي داشتند، مي‌آمدند کنار قبر ارسطو مي‌نشستند و از همان استخوان‌ها استمداد مي‌کردند و نتايجي نيز مي‌گرفتند. اينکه ملاصدرا از کهک برمي‌خيزد و مي‌آيد کنار قبر حضرت معصومه (س) و مشکلات غامض فلسفي را از حضرت استمداد مي‌کند تا حلّ شود، يک امر خيلي روشني است. از اينجا مي‌توان گفت: وهابيت که با اساس اسلام و عقل مخالف هستند، بايد بفهمند توسل و استمداد از قبور ائمه طاهرين و قبور علما، مطلبي نيست که با آمدن شيعه به وجود آمده باشد، بلکه اين قضيه‌اي است که در تاريخ نسبت به ارسطو نقل شده است. والد راحل ما (رضوان الله تعالي عليه) مکرّر مي‌فرمودند: آيه‌ي شريفه تطهير براي ما ابهاماتي داشت، به همين جهت، زماني به حرم مشرّف شدم و به حضرت عرض کردم: در اين تشرّف هيچ حاجتي ندارم جز اين که کمک کنيد تا اين آيه شريفه را بفهميم و سؤالات ما در رابطه با اين آيه جواب داده شود. ‌فرمودند: بعد از اينکه به منزل آمدم، از همان لحظه بعد از تشرّف، نکات بسيار خوبي براي حل آن سؤالات در ذهنم خطور کرد؛ و مجموعه‌ي آن کتابي شد به اسم آية التطهير.
نسبت به اين بانوي بزرگ، اين نکته را هم عرض کنم که براي خانم‌ها و دختران خودتان نقل کنيد که حضرت معصومه (س) هنوز به ده سالگي نرسيده بودند که عده‌اي از شيعيان خدمت امام کاظم (ع) آمدند تا سؤالاتي را که در اوراقي نوشته بودند جواب دهند. وقتی به درب منزل آن حضرت رسیدند، معلوم شد که ايشان تشريف ندارند، حضرت معصومه (س) که در منزل بودند، فرمودند اوراقتان را بدهيد تا جواب داده شود. اوراق را گرفتند و به خط خودشان تمام سؤالات را جواب دادند. شيعيان پاسخ سؤالات را گرفتند، و هنگامی که برمي‌گشتند در راه به امام کاظم (ع) برخورد کردند و قضيه را نقل نمودند. حضرت جواب‌ها را ملاحظه کرده و فرمودند: تمام اينها صحيح است؛ و همان تعبيري که پيامبر راجع به فاطمه زهرا (س) داشت را فرمودند: «فداها أبوها». اين جمله، جمله خيلي بزرگي است. امام معصوم (ع) از جانب خود اختيار ندارد که چنين تعبيري را راجع به يک فرد عادي داشته باشد؛ از اينجا معلوم مي‌شود که عظمت حضرت معصومه نزد خداوند تبارک و تعالي و پيامبر و ائمه(عليهم‌السلام) به حدّي بالا بوده که تعبير «فداها أبوها» را بيان فرمودند.
اين خاطره را عرض کنم و يادي از مرحوم آيت الله احمدي ميانجي کنیم که از برجستگان علمي و اخلاقي حوزه بودند. ايشان مي فرمودند: يکي از طلاب مدتي در قم بود و خانه هم نداشت، مجبور شد برود بيرون از قم زندگي کند. روزي به حرم مشرّف شد و به حضرت عرض کرد: بي‌بي جان ما به عنوان سرباز امام زمان (علیه السلام) در قم حضور پيدا کرده ايم؛ من مي‌خواهم خانه‌ام کنار شما و نزديک شما باشد نه بيرون از قم و خارج از قم! و به حضرت متوسّل شد. ايشان مي‌گفت: اين طلبه وقتي از حرم بيرون آمد، آقايي به او رسيد و پنج تومان به او داد و گفت اين پنج تومان را بگير، برو به فلان خانه در فلان محله و آن خانه را بخر. او هم پول را گرفت و پيش خود حساب کرد که با پنج تومان شايد ده تا نان هم ندهند، چطور مي‌شود خانه خريد؟! می گوید با اين حال، به آن محله رفتم و درب همان خانه را زدم که خانه بزرگي بود. تعجب کردم؛ به آن حاجي گفتم: من مي‌خواهم خانه تو را بخرم. آن حاجي بدون اينکه از من سؤال کند، گفت: قيمت خانه من 45 هزار تومان است. گفت: من رويم نشد که مطرح کنم با چقدر آمدم اين خانه را بخرم. از منزل بيرون آمدم. آن حاجي آمد دنبال من و گفت: به همان پنج توماني که ديروز به تو دادند، به تو مي‌فروشم. اينها واقعيّت است و چيزي نيست که بگوئيم تخيّلي باشد. چيزهايي است که زياد اتفاق افتاده است، براي افرادي که اهلش باشند.
بنابراين، عرض من اين است که در درجه اول، ما در مسائل معنوي واقعاً قدر اين قبر مطهر و اين حرم مطهر را براي اعتلاي معنوي خودمان بدانيم؛ و در درجه دوم، براي اعتلاي علمي خودمان، و در درجه بعد، مشکلات مادي و دنيويمان را حل کنيم، و در کنار همه اينها، براي عظمت اسلام و مکتب شيعه و حفظ اين انقلاب مقدّس که دست‌هاي فراواني براي خدشه‌دار کردن و از بين‌بردن آن وجود دارد - و اگر بگوئيم امروز، در زمان ما، در داخل و خارج، صدها برابر زمان امام (رضوان الله تعالي عليه) براي از بين بردن انقلاب دسيسه مي‌کنند، حرف درستي است - دعا کنیم.

۳۳۸ بازدید