pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
عواقب گناه با تکیه بر روایتی از امام رضا
در تاریخ ۲۲ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۰۹:۴۶

حديثي است از امام هشتم عليه السلام در کتاب ميزان الحکمه جلد سوم صفحه 465 آمده که حضرت مي فرمايند اتقوا الذنوب فإنّها ممحقةٌ للخيرات إنّ العبد ليذنب الذنب فينسي به العلما الذي کان قد علمه، در اين روايت يکي از آثار گناه را امام عليه السلام بيان مي فرمايند گناه آثار بسيار زيادي دارد، اصلاً ما اگر در خود روايات و ادعيه مراجعه بکنيم، آثار مختلفي براي گناه ذکر شده، اعم از دنيوي و اخروي، اعم از مادي و معنوي، درست است که حالا روايت داريم که اگر انسان گناهکار توبه بکند اين توبه التائب من الذنب کمن لاذنب له، ولي من لاذنب له نمي شود، گناه اثراتي دارد، و با توبه عقوبت دنيوي اش از بين مي رود و بخشيده ميشود ، خوب آن هم خودش يک مقامي است انّ الله يحب التوابين، خودش يک مقام بزرگي هم هست، اما نفس انسان بالاخره وقتي مبتلا به گناه شد، اين نفس آن قابليت و صفا و شفافيت خودش را از دست مي دهد، بعداً هم انسان هرچي هم زحمت بکشد، معلوم نيست که ديگر واقعاً مثل اول بشود يا نه و نفس انسان يک حقيقت بسيار عجيبي است، يک عبارتي را من مي ديدم در کلمات يکي از بزرگان فرموده بود، که نفس انسان حالا شايد هم بر مضمون بعضي احاديث هم باشد نفس انسان مثل کودک مي ماند، کودک شما وقتي که به دنيا مي آيد کم کم چشم باز مي کند مي شنود مي بيند، کلمات را کم کم مي شنود، اما بعد از آنکه شنيد، بعد از دو سال خود اين بچه به زبان مي آيد حرف مي زند، نفس انسان هم همين طور است اگر انسان نفس را تربيت بکند، نفس انسان به زبان مي آيد ببينيد آيا فکر کرديد که ائمه سلام الله عليهم اجمعين چگونه دعاها را مي خوانند مثل دعاي ابو حمزه با اين طولاني و مفصل بودني که هست، اين چطور شده که اين موجود به اين حد از قرب الهي رسيده که نفس او کلمات را القاء مي کند، و جاري مي کند بر زبان، اينها که نرفتند جايي اين دعاها را ياد بگيرند، اين مقام بزرگ روح آنها و نفس آنهاست که اين چنين است.

ما بايد واقعاً خيلي تلاش بکنيم، خيلي زحمت بکشيم، خوب چرا ما وقتي مي خواهيم دعا بکنيم، بلد نيستيم دعا بکنيم يکي دو تا آيه يا از مضامين ادعيه را اگر ما حفظ کرده باشيم، اين را در قنوت نمازمان خيلي هنر بکنيم بخوانيم، اما آيا واقعاً با قطع نظر از اين دعاها و اين مضامين انسان توانسته که خودش و آن جانش و آن روحش لب بگشايد و با خدا صحبت بکند، و يک چيزي حالا نمي توانيم بگوييم وراي اينها ولي در همين مسير مضامين دعاها اين امکانش که هست اينکه دعا توقيفي نيست به اين معنا که ادعوني اطلاق دارد، هرچه مي خواهيد شما دعا بکنيد، اين ادعوني يعني فقط دعاي کميل و دعاي ابو حمزه و دعاي سمات و دعاي صباح بخوانيد، البته افتخارمان به اين دعاهاست و واقعاً يکي از چيزهايي که شيعه بايد افتخار بکند همين دعاهاست، اصلاً براي عظمت ائمه نياز به هيچ دليل نداريم همين دعاها را انسان اگر عرضه بکند اين دعاها از يک قلب معمولي و يک نفس عادي صادر نمي شود، اين بايد يک علوّ روحي خيلي بالايي در کار باشد، تا يک همچنين دعاهايي صادر بشود، خوب آنچه مي خواهم عرض کنم، اين نکته است با توجه به آن تشبيهي که در کلام آن عالم بزرگوار بود که يک وقتي من در گذشته ديده بودم، اين نفس را انسان مي تواند تربيت بکند به اينجا برسد که خودش شروع کند صحبت کردن با خدا را، در حالت خلوت در حالت جلوت، آنهايي که با خدا ارتباط پيدا مي کنند، حتي در حالت شلوغي و در حالت جلوتشان هم باز ارتباط را دارند اگر يک کسي بگويد من فقط در حالت خلوت مي توانم با خدا ارتباط پيدا کنم اين معلوم مي شود، آن ارتباطش يک ارتباط ظاهري است، ارتباط ريشه دار اين است که انسان وقتي درس مي گويد باز توجه اش به خداوند باشد، ما واقعاً خيلي مغبون و خيلي خسارت زده و خيلي بيچاره هستيم که سي سال چهل سال پنجاه سال از عمرمان گذشته، اما هنوز نفس ما و روح ما به اين حد نرسيده و تأسف اين است که تا آخر هم شايد همين طور باشد.

در اين روايت که عرض کردم اين است که انسان اگر نفسش را مراقب باشد، به يک همچنين جايي مي رسد، اينکه در روايت دارد که من اخلص لله اربعين صباحاً اگر کسي چهل صباح اخلاص داشته باشد خداوند چشم هاي حکمت را بر قلب او باز مي کند همين است يعني نفس او به ثمر مي نشيند، حالا اين نفس لطيف نوراني که خدا در درون ما اين شيء و اين گوهر با ارزش را قرار داده حالا انسان اگر آمد گناه کرد، اين آثار زيادي دارد، خوب يکي از اين آثارش اين است که از اين امور محروم مي شود، اين نفس ديگر مهري بر دهان نفس خورده مي شود که ديگر هيچ وقت شروع به سخن نخواهد کرد، آن وقت يکي از آثاري که در اين روايت آمده اين است که إنّ العبد اتقوا الذنوب از گناهان بپرهيزيد فإنّها ممحقة يعني مفنية، خيرات را از بين مي برد همه را، إنّ العبد ليذنب وقتي عبد گناه مي کند، فينسي، اين را مي خواهم عرض بکنم فينسي به العلماً الذي کان قد علمه، آن علمي که انسان ياد گرفته، از علم توحيد گرفته تا علوم عادي، اين از اين نفس محو مي شود.

امروز يک چيزي ياد مي گيرد اما فينسي آنجايي که بايد به کار بياندازد در ذهنش نيست يادش مي رود، ما از اين روايت استفاده مي کنيم که اگر در کنار علممان تقوا و توکل و توسل بر خداوند و ائمه معصومين عليهم السلام نباشد آنچه که ياد گرفتيم ممکن است در يک لحظه از ما بگيرند و مي گيرند، و يک سنت الهي است چون قانون خدا اين است کسي که گناه بکند، خدا علمي که به او داده ازش مي گيرد، حالا مي خواهد جوان باشد پير باشد روحاني باشد غير روحاني باشد سيد باشد غير سيد باشد هرچه مي خواهد باشد.

يک گناه ولو گناه صغيره باشد اثر بر آن مترتب است، اختصاص به ذنب کبير ندارد نگذاريم گناه وارد حريم ما بشود، حالا اگر هم شده و متأسفانه شده، بياييم تا حد الامکان يک مقداري تطهير بکنيم خودمان را، زماني ما نداريم وقتي ما نداريم، عمر بسيار کوتاه است، انسان هم وقتي همين طور سنّش بالا مي رود يک امراض و مشکلات زندگي و خانواده و داخلي و اجتماعي و اينها اين قدر فراوان است، که آدم را مشغول مي کند همين يک کسالت ظاهري کافي است، که ديگر انسان حال نماز خواندن ندارد، الان مي توانيم با نماز با نماز شب که خدا روزي ما بکند واقعاً مي توانيم خودمان را يک مقداري حفظ بکنيم و اين کار را انجام بدهيم ما خوب از رحمت خدا مأيوس نبايد باشيم و آن يأس از رحمت خدا هم خودش گناه کبيره است، بايد درد اصلي ما اين باشد که امروز چه مقدار آلودگي نفس پيدا کرديم چه مقدار تطهير پيدا کرديم چه مقدار مراقبت کرديم، چه مقداري تقرب به خدا پيدا کرديم اين مي شود اگر انسان اين درد هميشگي اش باشد تا آخر عمرش.

امروز من چرا نماز اول وقت نخواندم امروز من چرا نماز شب نخواندم امروز چرا من اين حرف را زدم چرا من آن آقا را از خودم رنجاندم چرا اين نسبت را دادم، چرا اين فکر بد را راجع به ديگري کردم، اينها را انسان کاملاً در مهاجّه با خودش انسان اگر باشد يک اميدي بايد داشته باشد، اميدواريم که خداوند به برکت اين ايام که مصادف با ولادت پيامبر است و اين سال که به نام مبارک پيامبر اعظم مزيّن شد و واقعاً بهترين نام البته سال اميرالمؤمنين، آن هم همين طور بوده، ولي آنها همه شعاع پيغمبرند اميرالمؤنين خودش فرموده انا عبدٌ من عبيد پيامبر، همه شعاع پيامبر هستند اينها، با اينکه ما مي گوييم اميرالمؤمنين نفس پيامبر است ولي نفسي است که شعاع پيامبر است، ظلّ پيامبر است، امسال که واقعاً به اين نام مزيّن شده ما هرچي بيشتر آن پيامبر عظيم الشأن خودمان را بشناسيم، دستوراتي که و ديني که آورده بشناسيم و بتوانيم انشاءالله در زندگي خودمان پياده بکنيم. والسلام

منبع : ميزان الحکمه،‌ج 3،‌ ص 465

۳۱۸ بازدید

هدایت
در تاریخ ۰۹ خرداد ۱۳۹۷ و ساعت ۱۸:۲۰

خداوند متعال در آيه شريفه 125 سوره انعام مي‌‌فرمايد: «فَمَنْ يُرِدِ اللهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً»؛ اين آيه شريفه را ما مخصوصاً طلبه‌ها بايد خيلي به آن توجه داشته باشيم و اگر واقعاً ملتزم به آن شرائطي که بايد داشته باشيم از مصاديق «من يرد الله يهديه»، خواهيم بود.

اين هدايت در آيه شريفه؛ يک هدايتي خاصي است. مراد هدايت عمومي نيست، يک هدايت خاصي است که شامل قليلي از افراد مي‌شود. «قليل» يعني باز نسبت به افراد ديگري که شاملشان نمي‌شود. شامل انبياء هست، شامل ائمه معصومين(ع) هست.

شامل يک گروه ديگري که مورد عنايت خداوند هستند هم مي‌شود، کساني را که خدا اراده مي‌کند آن‌ها را هدايت کند، يعني کساني‌که اراده تکويني خدا بر خلق او تعلق پيدا کرده، بر تسخير آسمان و زمين و طبيعت هم بر يد او خداوند قرار داده، هدايت تشريعي عام هم فرستادن انبياء و انزال کتب و ارسال رسل هم براي او شده، همه اين مراحل تمام شده، اما حالا يک هدايت خاص و يک عنايت ويژه خدا مي‌خواهد نسبت به برخي از بندگانش کند.

از کجا انسان بفهمد به اين هدايت خاص رسيده است؟ علامتش اين است «يشرح صدره للاسلام»؛ خداوند سينه او را براي اسلام باز مي‌کند. اين اسلام در اينجا معنايش دين اسلام نيست، اينکه بگوييم حالا اين را مسلمانش مي‌کند که مراد نيست، اين اسلام در اينجا به معناي لغوي است؛ يعني اينکه چنانکه در برخي روايات وارد شده؛ خداوند نوري را در قلب و دل او قرار مي‌دهد که اين شخص نسبت به همه آنچه که خداوند مي‌خواهد تسليم است، نسبت به همه معارف حقه تسليم است. تسليم محض است.

ببينيد انسان بايد به خدا پناه ببرد، گاهي در خود ما هم وجود دارد؛ گاهي اوقات نسبت به يک حکمي از احکام اسلامي، بين خودش و خدا مي‌خواهد خرده بگيرد، که مثلا اين چه حکمي بود که خدا فرموده، که مثلاً فرض کنيد حالا ديه زن نصف مرد است.

حالا يک وقت يک کسي مي‌گويد اصلاً خدا اين را نفرموده، آن يک حرف ديگري است، اما وقتي يک کسي مي‌گويد در قرآن آمده، اجماعي است، بلکه بالاتر از اجماع است، بعد نسبت به اين تسليم نباشد، اين معنايش اين است که اين نور در درون او وجود ندارد.

ما در اين مسيري که قرار گرفته‌‌ايم بايد از خدا استمداد کنيم، بسيار مسير مهمي است. يعني اگر تمام عالم وجود را يک طرف قرار دهند، اين درس و بحث‌ها را هم يک طرف قرار دهند، به هيچ وجهي قابل برابري نيست.

گاهي اوقات بعضي هم به طعنه مي‌گويند که روحانيت فکر مي‌کند که در عالم غير از حوزه‌‌‌ي قم چيزي نيست.

بله، واقعاً چيزي نيست، اگر واقعاً انسان بخواهد قضاوت صحيح کند همين است. زرق و برق، داد و قال، به‌به و چه‌چه، خيلي فراوان است. در غير از قم و غير از اين درس‌ها، مقام‌ها، مکنت‌ها، عناوين همه خيلي فراوان است، به‌طوري که با آنچه که در بين حوزه ما و علماي ما وجود دارد اصلاً قابل ملاحظه نيست، اما در واقع باطن اين کجا و آنها کجا؟!

در يک شرائطي قرار گرفتيم که واقعاً ديگر مسيري از اين مسير (حالا طبق آن ضوابطي که ما داريم و طبق آن مدارکي که ما داريم) بهتر نيست، چون انسان مستقيم ارتباط دارد با فهم کلام خدا با فهم دستورات خدا.

اين همه بحث مي‌‌کنيم آقا براي عبادت مي‌شود احتياط کرد يا نه؟ نمي‌خواهيم وقت‌گذراني کنيم، اين‌قدر عبادات مهم است که بايد تمام اين دقائق در آن بررسي شود. حالا که در اين شرائط قرار گرفته‌‌ايم واقعاً از خدا استمداد کنيم. مبادا حالا سوف سوف کنيم، امروز و فردا، اين کتاب و آن کتاب، اين درس و آن درس براي اينکه وقتمان بگذرد! بلکه بايد در مسير همين «‌يشرح صدره للإسلام» باشيم.

اين نوري که در درون انسان قرار داده مي‌شود اين هم مراتب دارد: يک مرتبه ضعيفه دارد و مرتبه قويه هم دارد، بايد هر روز طمع ما نسبت به کسب اين نور بيشتر باشد. هر روز ببينيم آيا درون ما تسليم بودنش واقعاً نسبت به خداوند بيشتر از روز قبل است يا نه؟ اين مي‌شود «يشرح صدره للإسلام»، در مقابلش «وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً»، هم ضيق است هم حرج. حرج؛ شدت ضيق را مي‌گويند. حرج؛ يک مرحله بالاتر از ضيق است. انسان اگر هر روز ببينيد در درون خودش واقعاً دارد در ضيق قرار مي‌گيرد و هيچ توجهي ندارد نسبت به واقع، نسبت به خداوند، اين از مصاديق «وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ» است.

اين زهدي که معروف و متعارف هست، معنايش کسب همين نور است. زهد معنايش اين است که انسان دائماً توجهش به خداوند باشد، دلبستگي به اين امور دنيوي نداشته باشد.

حالا اگر در همين بحثها -که الان مي‌گوييم فوق اينها به نظر ما بحث‌هاي مهم‌تري نيست- انسان خودش مراقب خودش نباشد، بگويد که حالا من هستم که اين بحث را مي‌فهمم، فلان مرجع تقليد، فلان مجتهد عظيم الشأن، فلان فقيه نام‌آور اينها را نفهميد، من فهميدم، خود همين سبب لغزش و بدبختي انسان مي‌شود.

«يشرح صدره للإسلام»؛ يعني واقعاً آن‌وقتي که يک چيزي هم مي‌فهميم بگوييم خدا به ما فهماند، خدا اين لطف را به ما کرد، خدا اين عنايت را به ما کرد، و إلاّ اگر عنايت او نبود ما نمي‌‌فهميديم که اين حکم در نظر خدا به چه نحوي هست؟

در يک روايت که ذيل همين آيه شريفه است از پيامبر(ص) سؤال کردند اين «يشرح صدره للإسلام»، يعني چه؟ پيامبر(ص) فرمود: خداوند نوري در قلب انسان قرار مي‌دهد. سؤال کردند: اين نور چيست؟ علامتش چيست؟ فرمود: «التَّجَافِي عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَ الْإِنَابَةُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِ الْمَوْت»؛ إعراض از دنيا، تجافي؛ يعني انسان از دنيا کناره‌‌گيري کند.

واقعاً ببينيم آنچه که مظاهر دنياست، انسان با آن مقابله کند، در هر بُعدش، حتي انسان گاهي اوقات در يک لقمه‌ي غذا مي‌تواند خودش را تهذيب کند و تمرين دهد. نسبت به يک لقمه غذا بسيار علاقمند است، اما اين را کنار بگذارد، مبادا ايهام دلبستگي به اين مأکول باشد. و لو اينکه مأکول است، «کلوا من الطيبات» هم داريم، اينها منافاتي هم ندارد، همين لقمه را باز با توجه به اينکه اين عنايت خداست با توجه به آن استفاده کند. خيلي فرق مي‌کند لونش فرق مي‌کند.

«وَ الْإِنَابَةُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ»؛ اين سه علامت؛ علامت آن نوري است که در قلب انسان است: يکي تجافي از دار غرور، دوم توجه به آخرت.

توجه به آخرت در همين ظاهر مي‌شود که انسان در حين عمل، چهره آخرتي عملش را ببينيد، اين توجه تام است. در حين عمل، در حين حرف، در حيني که داريم فعلي را انجام مي‌دهيم، مثلا مطالعه مي‌کنيم، خب ما که معتقديم تمام اينها يک حقائقي دارد، اين حقائق تمثيل و تجسم پيدا مي‌کند. هر عملي که انجام مي‌دهد، واقعاً مراقب باشد چهره آخرتي عمل را. گاهي هم انسان نمي‌فهمد، شايد هم بگوييم خيلي از اوقات آدم نمي‌فهمد. نمي‌دانيم که حالا اين بحثي که داريم، همين حرف‌هايي که الان مي‌زنيم، و لو آيه و روايت مي‌خوانيم، چه هدف و انگيزه‌هايي در درون انسان است، انسان نمي‌تواند بفهمد چهره‌ي آخرتي عملش چيست؟

سوم: «وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِ الْمَوْت»؛ آمادگي قبل از آمدن مرگ است.

اين قضيه از شيخ مفيد(قده) معروف است که بعد از اينکه از دنيا رفت از شيخ سؤال کردند که عمرت را در چه چيزي صرف کردي؟ گفت اين همه کتاب نوشتم، در فقه، در اصول، در عقائد و ...!

شيخ مفيد گفت: سؤال دومي که از من کردند و من ماندم اين بود که از من سؤال کردند تو اين را نوشتي که بگويند شيخ مفيد اين حرف‌ها را زده يا اينکه واقعاً نوشتي با قطع نظر از خودت؟ گفت: در جواب ماندم، چون ديگر در آن عالم، عالمي نيست که انسان بخواهد حتي توريه کند، مبالغه کند، بر خلاف بگويد.
اين که بعضي از گناهکاران مهر سکوت بر ايشان خورده، يعني نمي‌توانند انکار کنند، اصلاً جاي انکار نيست، اصلاً ما چهره عمل خودمان را نمي‌توانيم بفهميم چيست. غالباً نمي‌فهميم. حالا أقلا توجه داشته باشيم به اينکه همين صحبتي که داريم مي‌کنيم، همين جلسه‌اي که داريم، به نحوي در قيامت براي ما تجسم پيدا مي‌کند، خودش مي‌شود توجه به دار خلود و خدا انسان را کمک مي‌کند. إن ‌شاء الله که خداوند همه ما را حفظ کند.

۱۸۲ بازدید

سیره اهل بیت در برخورد با علمای اهل عامه
در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۱۰:۰۷

ما بايد در مسئله وحدت بين مسلمين، برويم ببينيم كه سيره خود ائمه معصومين (ع) در زمان خودشان با اهل سنت به چه نحوى بوده است؟ آيا سيره آنها به اين نحو بوده كه از مبانى محكم دينى و شيعى تنزل و تنازل مى‌‌كردند يا اينکه نه، در مباني ديني قرص و محكم بودند اما با اهل سنت نزاع و مشاجره نمى‌‌كردند، نزاعى كه موجب تفرقه بين مسلمانها بشود؛ بلكه در مساجد آنها مى‌‌رفتند، پشت سر آنها نماز مى‌‌خواندند، در تشيع جنازه امواتشان شركت مى‌‌كردند، از مريض‌هايشان عيادت مى‌‌كردند. حال، ببينيد امام صادق(ع)  خودش به ابوحنيفه فرموده كه تو يك حرف از قرآن نمى‌‌فهمى، و آن را هم خيلى محكم بيان مي‌فرمودند. من يادم است که در يك جلسه‌اى يكى از اين روحانيون به مناسبت وحدت بين شيعه و سنى صحبت مى‌‌كرد و من نيز حضور داشتم؛ متأسفانه در آن جلسه آن آقا گفت: ابوحنيفه هم فقيهى بوده مثل ساير فقها، او به دنبال اين نبوده كه در مقابل امام صادق(ع) و مكتب اهل بيت(ع) باشد؛ او هم مجتهدى بوده و در مسائل فقهى نظر خودش را ذكر مى‌‌كرده است. بعد من به او همين روايت را گفتم؛ و گفتم تو مگر اين روايت را نديدى كه خود امام صادق(ع) از ابوحنيفه سؤال مى‌‌كند كه تو كه هستى؟ تو فقيه اهل عراق هستى؟

اصلاً امام(ع) روى عنوانش اشكال دارد؛ حضرت مى‌‌فرمايد: تو حق اجتهاد و فتوا دادن و فقاهت را ندارى؛ اين كه تو از قرآن چيزى را نمى‌‌فهمى، معنايش اين است كه حتى حق فتوا دادن را نداري، چيزي از قرآن نمي‌فهمي. به هر حال، ما نيز بايد همين روش را داشته باشيم؛ و نسبت به اعتقاداتمان خيلى بايد محكم باشيم. گاه در ذهن بعضی ‏ها مى‌‌آيد و مى‌‌گويند همانطورى كه آنها اعلام كردند و گفتند از شيعه مى‌‌شود تقليد كرد، در زمان مرحوم بروجردى قدس سره فتواى معروفى كه شيخ شلتوت داد، از اين طرف هم اعلام شود كه از ائمه آنها مى‌‌شود تبعيت كرد. اين حرف باطلى است؟! ما اصلاً آنها را فقيه نمى‌‌دانيم؛ ما اصلاً فقه آنها را غير صحيح مى‌‌دانيم؛ اين هم از روي تعصب نيست و بلکه روى مبانى فقهي و بر پايه قرآن و سنت قطيعه پيامبر (ص) است. بله، مگر مواردى كه روايات متواتره‏اى كه از پيامبر (ص) وجود دارد و ما نيز آنها را داريم، اگر طبق آن عمل كرده باشند، قبول است، قبول است؛ و الا اكثر عمل آنها مبتنى بر آرا و اعتبارات ظنيه و قياسى است كه خود اينها دارند؛ و لذا، وقتي تاريخ را ببينيد، اين كه اينها اتفاق كردند بر يكى از مذاهب اربعه، براى اين بود كه اعتبارات ظنيه بسياري به فقه آنها راه پيدا كرده بود و فقه‌شان را متلاشى كرده بود؛ گفتند بياييم يكى از اين چهار تا را ميزان و ملاك قرار دهيم. مطابق اين بيان امام صادق (ع) اينها قرآن را نمي‌فهمند و نمي‌توانند از آن استنباط کنند؛ آيات الاحكام را ببينيد؛ مثلاً فرض كنيد از مواردى كه در قرآن آمده است، آيه شريفه 30 و 31 سوره نور است که « قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ» تا مى‌‌رسد به اينكه «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ »؛ که ما روايت معتبرى از امام باقر (ع) داريم كه هر جا در قرآن مسئله حفظ الفرج آمده، مراد زناست مگر در اين آيه شريفه؛ اما اهل سنت اين را نمى‌‌گويند و کساني مثل صاحب تفسير روح المعانى شديداً مخالفت مى‌‌كنند که در اينجا هم مراد زناست. چقدر در استنباط حكم فرق مى‌‌كند که «وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ» را به معناى نگاه به فرج قرار بدهيم يا به معناي زنا قرار دهيم. على اىّ حال، نمى‌‌خواهيم وارد اين بحث شويم؛ شما رواياتى كه در اين باب شش وجود دارد را ملاحظه بفرماييد كه ائمه(ع) چقدر قوياً با اينها برخورد مى‌‌كردند. حالا مسئله غصب خلافت و امامت سر جاى خودش، غير از اين، تصريح ائمه(ع) بر اين بوده كه اينها فقيه نيستند و صلاحيت فقاهت و فتوا را ندارند.

منبع : وسایل الشیعه،‌ ج 27، ص 47

۲۲۱ بازدید

لزوم توجه حوزه به حفظ پایه های علمی انقلاب اسلامی
در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۵۷

فردا 22 بهمن ماه و مصادف با سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی شکوهمند اسلامی ماست، این جمله‌ای را رهبری معظم انقلاب دارند و به نظرم این جمله را ما حوزویان خیلی باید روش دقت کنیم و تأمل کنیم، به نظر من جمله‌ایست که محصول یک عمر هست، یک دوره‌ی بلند مدت است، بعضی از جملات را انسان با تأمل در دقایق و ساعاتی ... اما بعضی از جملات این چنین نیست.

ایشان در یکی از جملاتش فرمودند قاعده‌ی این انقلاب حوزه‌ی علمیه است (مضمونش این است)  و برای بقاء انقلاب باید در خود حوزه تلاش بیشتری کنیم. نسبت بین انقلاب و حوزه‌ی علمیه یک نسبت متقابل است، یعنی مبدأ انقلاب حوزه است و خود انقلاب هم الآن در بقاء این حوزه نقش زیادی دارد اینها دیگر توضیحی است که من روی فکر خودم عرض می‌کنم.

ما اگر بخواهیم انقلاب‌مان خیلی انقلاب محکم‌تر،‌ قوی‌تر و پایدارتر و مستمر باشد باید حوزه را قوی‌تر کنیم، اگر حوزه از نظر علمی، سیاسی، اخلاقی و فکری روز به روز تقویت شود انقلاب ما تضمین بیشتری برای بقاءش هست و اگر حوزه‌ی ما روز به روز از جهت علمی ضعیف‌تر شود ما تضمینی نمی‌توانیم برای استمرار در انقلاب خودمان داشته باشیم، ما اگر نظریه‌ی ولایت فقیه را در این حوزه‌های علمیه روز به روز محکم‌تر نکنیم ستون خیمه‌ی این انقلاب نظریه‌ی ولایت فقیه و اصل ولایت فقیه است، در دراز مدت اگر روی این نظریه دقت و بحث نشود و یا بحث فقه حکومتی را نیائیم با دقت و نه با شعار به میدان بیاوریم، نمی‌توانیم اطمینانی نسبت به استمرار این انقلاب داشته باشیم، این فقه حکومتی متأسفانه این چند ساله اخیر یک امر شعاری شد! اسم بعضی از درس ها را گذاشتند فقه حکومتی، این نیست فقه حکومتی.

باید روی جهات علمی زیاد کار شود که حالا وقت نیست بخواهم اینها را توضیح بدهم می‌خواهم عرض کنم تا طلبه‌ها دِینی که نسبت به انقلاب و شهدا داریم، دِینی که نسبت به امام (رضوان الله تعالی علیه) داریم اینست که واقعاً هر چه بتوانیم پایه‌های علمی این نظام را، آنچه مرتبط به حوزه‌ی علمیه است در جهات علمی و فقهی محکم کنیم، خود این فقه و اصول امروز چقدر در میدان‌های مختلف به یاری این نظام می‌آید؟ فقه و اصولی که یک وقتی می‌گفتند این چه فایده‌ای دارد؟ چه اثری دارد؟ من یادم هست اوایل انقلاب یکی از آقایان انقلابی‌ها در مدرسه فیضیه صحبت می‌کرد می‌گفت آقایان طلبه‌ها حاشیه‌های کفایه به چه درد می‌خورد؟ بروید زبان انگلیسی یاد بگیرید و اسلام را معرفی کنید. در حالی که آن آقا چون خودش حضی از این کتاب‌ها نداشت این حرف را می‌زد.

امروز شما می‌بینید در همین حواشی کفایه، مکاسب، رسائل و ... من خودم عرض می‌کنم واقعاً‌ یک کلیدهای اساسی برای حل مسائل مستحدثه در همین حواشی وجود دارد، آدم از همین‌ها می‌تواند فتاوایی را به دست بیاورد برای حل مشکلات روز خودمان، لذا از جهت علمی تقویت کنیم، قدر این انقلاب را هم بیشتر بدانیم واقعاً بر آن اصولی که امام تبیین کرده اگر ما بر طبق همان اصول حرکت کنیم که اصولی هم که امروز رهبری دارند همان است، اگر ما بر همین میزان، حوزه‌ی ما و همه‌ی حوزویان و اشخاص خاص و افرادی خاصی را عرض نمی‌کنم بلکه مجموعه‌ی حوزه‌های علمیه، این را همین میزان اگر کار کنیم، کلمات امام را بیشتر بررسی کنیم، خود امام را بیشتر بشناسیم، من همیشه در سالگرد پیروزی انقلاب عرض کردم مهم‌ترین وظیفه برای مردم و نسل امروز ـ چه جوان‌ها و چه نسل امروز حوزه ـ اینست که امام را بهتر بشناسیم، ببینیم امام چه مسائل و مطالبی را در سخنرانی‌ها و پیام‌ها مطرح کردند، همان خط را انسان بگیرد و پیش برود.

امیدواریم ان شاء‌الله فردا که 22 بهمن است یک راهپیمایی بسیار پرشکوهی باشد و موجب مأیوس کردن دشمنان ما باشد و موجب تقویت نظام جمهوری اسلامی باشد.

۹۱۵ بازدید

اهمیت بزرگداشت فاطمیه و مصائب حضرت زهرا
در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت ۱۳:۳۱

مقداری راجع به فاطمیه عرض کنم. نکات مهم‌تری هم هست که إن‌شاء‌الله در فاطمیه دوم عرض خواهیم کرد. اولین نکته این است که بحمدالله حوزه چند سالی است که نسبت به فاطمیه خیلی تأکید دارد. البته در حوزه علمیه قم، بزرگان از قدیم الایام مجلس عزا داشتند. اینطور نبوده که همین چند ساله اخیر، این مجالس تأسیس شده است. در بیت خود ما، در همین فاطمیه اول، عصرها مرحوم جدّ ما(ره) پنج روز روضه برگزار می‌کردند، مرحوم آقای بروجردی(ره)، مرحوم آقای گلپایگانی(ره)، مرحوم امام(ره) و مرحوم علامه طباطبایی(قده) همه شرکت می‌کردند. بیش از شصت هفتاد سال است که این روضه برقرار است. بعضی از بزرگان، فاطمیه اول را اهتمام داشتند، و بعضی فاطمیه دوم را و بعضی سه فاطمیه را اهتمام داشتند. می‌خواهم عرض کنم که مسأله ایام فاطمیه یک چیز جدیدی نیست. بگوییم بعد از انقلاب درست شده است یا در همین هفت هشت ساله درست شده است. اما در زمان ما، توجه به این مسأله، از پنجاه سال پیش خیلی ضروری‌تر است. یک حرکتی در همین کشور ما آغاز شد، متأسفانه در هفت هشت سال پیش، یک مجله را بعضی از این مدارس که در کشور هست منتشر کردند، در آن مجله این عنوان آمده بود؛ «فاطمه زهرا از ولادت تا افسانه‌ی شهادت». این خیلی پیام داشت، یعنی یک حرکت بسیار حساب شده‌ای را آغاز کرده بودند، برای اینکه بگویند آنچه که شیعه در مورد شهادت حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) می‌گوید، اینها افسانه است و باطل است.
در حالی که خیلی از قضایا و مصائبی که برای حضرت زهرا(س) پیش آمده، هم اصل مصیبت و هم شدت مصیبت، در کتب خود اهل سنت آمده است. راجع به قضیه فدک و آن برخوردی که خلیفه اول با حضرت زهرا(س) کرد، این قابل انکار نیست. شیعه نقل کرده، اهل سنت هم نقل کرده است. حالا ما کاری به بحث فقهی‌ای که ابوبکر کرد نداریم، که چقدر غیر فقیهانه و غیر عالمانه استدلال کرد که امیرالمؤمنین(ع) به او فرمود اگر کسی یک مالی داشته باشد و بر آن مال ید دارد، آیا تو از آن کسی که ید دارد مطالبه دلیل می‌کنی یا از آن کسی که علیه او ادعا می‌کند؟!! تمام عقلای عالم می‌گویند اگر کسی در یک خانه‌ای نشسته، ید دارد، نمی‌شود برویم به او بگوییم تو از کجا می‌گویی این خانه مال توست؟ بله، اگر کسی ادعایی بر خلاف آن داشت، او باید بر ادعایش دلیل بیاورد. حضرت امیر(ع) به ابوبکر فرمود تو از فاطمه زهرا(س) که سه سال در زمان پیامبر(ص) بر فدک ید داشته، مأمورین و افرادی داشته که آنجا زراعت می‌کردند، کار می‌کردند، حتی نکته مهم این است که محصول فدک وقتی بدست می‌آمد اینطور نبوده که حضرت زهرا(س) خدمت پیامبر(ص) بیاورد و بگوید این در اختیار شماست، و شما نظر دهید، بلکه خودش تصرف می‌کرد، اکثر آن را هم به فقرا می‌داد. پس بر آن ید داشته است. برای چه تو به عنوان خلیفه اول به حضرت زهرا(س) می‌گویی که برو دلیل بیاور؟ تو باید دلیل و شاهد بیاوری بر اینکه این فدک مال توست. آورده‌اند که «أم ایمن» -که ام ایمن از کسانی است که خود اهل سنت تصریح کرده‌اند که پیغمبر(ص) فرمود هرکس می‌خواهد یکی از اهل بهشت، یک زنی از زنان اهل بهشت را به او معرفی کنم، ام ایمن است، یعنی دروغ نمی‌گوید- آمد شهادت داد که فدک از حضرت زهرا(س) است، اما فایده نداشت. اگر هزاران نفر هم شهادت می‌دادند باز قبول نمی‌کردند. این مصیبت که مسلّم است بر حضرت وارد شده است.
نه اینکه حالا یک مالی از اهل بیت گرفته شود. بلکه خُرد کردن شخصیت حضرت زهرا(س) و اهانت کردن به ایشان، از هزار پشت درب ماندن و آتش زدن درب، بالاتر است. امام(رض) فرمودند که من بر شهادت مرحوم بهشتی(ره) خیلی تأسف نمی‌خورم، آنچه که بر آن تأسف می‌خورم، بر مظلومیتش است. اینکه حضرت زهرا(س) مجبور شود بیاید مسجد خطبه بخواند و بخواهد حقش را بگیرد، خطبه حضرت زهرا(س) را همه مورخین نوشته‌اند، آن که اختصاص به شیعه ندارد، آیا این مهمتر است یا اینکه پشت درب خانه ماندن حضرت؟؟ به نظر من این خیلی مهمتر است که دختر پیامبر(ع) را با آن همه سفارشها و مقاماتی که پیامبر(ص) برای حضرت و تعابیر بسیار عجیبی که برای حضرت زهرا(س) فرموده بود، بعد از سه روز از فوت پیامبر(ص) این قضایا اتفاق بیفتد. نکته مهمّ این است که نگذاشتند یک ماه، دو ماه، سه یا چهار ماه بگذرد، بلکه بعد از سه روز انگار آن موقع در اسلام هیچ کاری نبود جز اینکه بروند فدک را از اینها بگیرند. آن وقت آنچه در آن مجله نوشته شده بود؛ وقتی این جمله را والد راحل ما(رض) دیدند، بقدری متأثر شدند که فرمودند من پشت این جمله، نقشه‌های فراوانی را می‌بینم. امروز راجع به حضرت زهرا(س) می‌گویند افسانه‌ی شهادت، فردا راجع به امیرالمؤمنین(ع) می‌گویند افسانه شهادت، و راجع به سیدالشهدا(ع) می‌گویند افسانه عاشورا. و اتفاقا همین را هم گفتند. من أصلا یاد ندارم که ایشان یک وقت صحبتی کرده باشد، پیامی داده باشد و به من بدهند و بگویند به روزنامه بده منتشر کنند؛ یا به تلویزیون بگو بخوانند. اما زمانی که این نوشته منتشر شد، هر سال که نزدیک ایام فاطمیه می‌شد، والد ما(ره) یک اعلامیه بسیار محکمی را صادر می‌کردند، و به من می‌فرمودند به آقای مسؤل صدا و سیمای تهران زنگ بزن بگو حتما باید این اطلاعیه خوانده شود، به همه ائمه جمعه این اطلاعیه را بفرستید.
یعنی ایشان در این مسئله أصلا قرار نداشت و می‌فرمود من دارم پشت صحنه را می‌بینم که چه چیزهایی را دارند طراحی می‌کنند. در عین اینکه خود ایشان هم به تبع استادشان مرحوم بروجردی(ره) و امام(رض) از منادیان وحدت بودند، امّا می‌فرمود اینها را ما نباید مخلوط کنیم، ما حقایق را و آنچه که مربوط به اساس اعتقادات ماست می‌گوییم. ما از یک اهانت بسیار ضعیف اهل سنت نادان نمی‌توانیم بگذریم. مگر می‌شود انسان بگذرد که حضرت زهرا(س) برای إحقاق حقّش مجبور شود خطبه بخواند، به حضرت زهرا(س) بگویند حرف تو را قبول نمی‌کنیم برو شاهد بیاور. واقعا چقدر برای کسی مثل این شخص و این شخصیت سخت است؟ تأمل در آن خیلی سخت است. واقعا اگر تا قیامت شیعه برای همین جهت عزاداری کند جا دارد. شما ببینید؛ انقلاب ما را، یک اهانت به امام(ره) ایجاد کرد. در روزنامه به امام توهین کردند، انقلاب این چنینی شد، باید هم می‌شد. آیا برای این مصیبت که حق أمیرالمؤمنین(ع) را غصب کردند و به حضرت اهانت کردند و جوّ را طوری کردند که حضرت زهرا(س) به هر کسی می‌گفت تو که روز غدیر بودی، اما حاضر نبودند شهادت دهند. چقدر سخت بود!!! واقعا من گاهی مواقع که تصور می‌کنم، با تصوّر این قضایا، دیگر نیازی به مصیبت های دیگر نیست. أصلا این خودش برای انسان تأسف آور است. لذا خیلی باید ایام فاطمیه را اهمیت بدهید. بسیار اهمیت بدهید. در مجالس روضه شرکت کنید، مردم را ترغیب کنید بر اینکه هر کس در خانه خودش پرچم عزا داشته باشد و باید فاطمیه را مثل عاشورا إحیا کنیم. من به شما عرض کنم وقتی این قضایا اتفاق افتاد، خود ما خبردار شدیم که عالِم آنها گفته بودند که ما دنبال چه بودیم و چه شد!! پشیمان شده بودند از آن کاری که کرده بودند و باید هم پشیمان شوند. إن‌شاءالله که همه ما مورد عنایت آن بی بی(سلام‌الله‌علیها) قرار بگیریم.

۳۶۷ بازدید