pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
تاریخ صحیح شهادت امام حسن مجتبی
در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۰۹:۵۹

 شنبه هفتم صفر است و هرچند به حسب تقویم رسمي، ولادت امام کاظم(ع) است و در صدا و سيما هم به عنوان جشن و ولادت آن حضرت برنامه دارند، اما از قديم الايام، مرحوم حائري مؤسّس و بزرگان حوزه علميه قم، هفتم صفر را قول مطابق با تحقيق براي شهادت امام مجتبي(ع) مي دانستند. در بين شيعه اتفاق است که شهادت آن حضرت در صفر المظفر اتفاق افتاده است؛ اما اهل سنّت قائل هستند که شهادت آن حضرت در ربيع الاول است. مشهور علماي شيعه مثل شيخ مفيد، مرحوم کفعمي بر روي هفتم صفر تکيه کرده‌اند؛ يعني بين 7 صفر و 28 صفر، 7صفر، مشهور بين علماي اماميه است و حوزه علميه از قديم الايام به عنوان شهادت امام مجتبي(ع) هفتم صفر را تعطيل مي‌کرد. در ذهنم است که در سال گذشته تحقيقي در همين همين رابطه داشتیم و بعضي از عبارات مورّخين را خوانديم و به همين نتيجه رسيديم.

۶۵۹ بازدید

تفاوت وجوب فقهی با وجوب اخلاقی
در تاریخ ۰۲ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۳۶

در بحث گذشته، روایت معروفی از پیامبر درباره جهاد با نفس بیان شد که مضمونش این است که بعد از برگشت از جنگ، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «بقی علیهم الجهاد الاکبر». بیان شد که ما از این روایت نمی‌توانیم وجوب جهاد اکبر را استفاده کنیم و اینکه در ذهن بعضی از آقایان آمده بود (که وقتی جهاد اصغر که همین جنگ با دشمن است واجب است، جهاد اکبر به طریق اولی واجب می‌شود) نمی‌شود استفاده کرد.

جواب ما این است که ملاک در آن ممکن است مختلف باشد، آن ملاکی که در جهاد اصغر است یک ملاک لزومی قطعی است؛ دفع دشمن از دین، دفع کافرین و مشرکین از دین و از مسلمان‌ها یک امری است که وجوبش از ضروریات است، اما وجوب جهاد نفس (که در بحث اصول هم عرض کردم یک مرتبه‌ای بالاتر از مخالفت با نفس است، انسان باید اینقدر با نفس‌اش مخالفت کند تا صدق مجاهده‌ی با نفس بر او کند و الا با یک یا چند بار مخالفت صدق جهاد نمی‌کند) را نمی‌توان استفاده کرد (اگرچه عنوان‌هایی که صاحب وسائل به ابواب می‌دهد فتوای خودش هست یعنی وقتی می‌گوید «باب وجوبه» یعنی فتوای صاحب وسائل این است که از این روایات وجوب استفاده می‌شود.

روایت چهارم از امام صادق علیه السلام است که مرفوعه می‌باشد؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ ع لِرَجُلٍ‏ اجْعَلْ‏ قَلْبَكَ‏ قَرِيناً بَرّاً وَ وَلَداً وَاصِلًا وَ اجْعَلْ عِلْمَكَ وَالِداً تَتَّبِعُهُ وَ اجْعَلْ نَفْسَكَ عَدُوّاً تُجَاهِدُهُ وَ اجْعَلْ مَالَكَ عَارِيَّةً تَرُدُّهَا»، در بحث اصول این روایت را توضیح دادیم و در اینجا تکرار نمی‌کنیم. فقط از این «واجعل نفسک عدوا تجاهده»؛ می‌فرماید نفس خود را عدوّ قرار بده و با آن جهاد کن.

حال به قرینه‌ا‌ی که بعداً هم دارد« واجعل مالک عاریة»ً، آیا می‌توانیم وجوب شرعی از آن استفاده کنیم بگوئیم آن کسی که به مالش نگاه عاریه‌ای نمی‌کند ترک واجب می‌کند؟ نه، این‌گونه نیست، بلکه در این گونه روایات واقعاً ضابطه‌ای را استخراج کنیم، چون سؤال این است که اینجا «اجعل» صیغه‌ی امر است و این صیغه‌ی امر هم ظهور در وجوب دارد، ‌چرا نمی‌آئید در اینجا حمل بر وجوب کنید، «اجعل قلبک قریناً برّاً و ولداً‌ واصلا»؛ قلب خودت را مثل یک ولدی که افسارش دست توست قرار بده، «اجعل علمک والداً»؛ علم خودت را والدی که از آن تبعیت می‌کنی قرار بده.

اینها هیچ کدام مسلم وجوبی نیست، اما چطور ضابطه‌ای را ارائه بدهیم بگوئیم آیا امام علیه السلام اگر احراز کرده یک جا در مقام موعظه و نصیحت است، این در مقام موعظه بودن قرینه می‌شود که این را حمل بر وجوب فقهی نکنیم، حمل بر یک وجوب اخلاقی کنیم و می‌گوئیم اخلاقاً لازم است، اما حمل بر وجوب فقهی نکنیم، خود این می‌تواند یک ضابطه‌ای باشد. در این روایت، امام علیه السلام، در مقام بیان یک امر فقهی نیست.

تفاوت وجوب فقهی با وجوب اخلاقی
خودِ اینکه انسان بتواند تشخیص بدهد این حدیث، حدیث فقهی است یا اینکه حدیث اخلاقی است، خودش یک تسلط و تبحری می‌خواهد. ما نمی‌خواهیم بگوئیم بین فقه و اخلاق تباین است، نمی‌خواهیم بگوئیم اینها نباید مکمّل هم باشند، اتفاقاً اینها باید همراه هم باشند، نسبت بین فقه و اخلاق حتماً اینطور است که باید رعایت شود، اما نباید ملاکات فقهی را با ملاکات اخلاقی خلط کنیم، این چیزی است که گاهی اوقات در بعضی از مقالاتی که همین اواخر هم منتشر شده دیدم، کاملاً خلط کردند و اصلاً متوجه نشدند که چی به چیه؟ در را جای چارچوب می‌گذارند و بالعکس، هر چیزی باید جای خودش باشد، پنجره را جای در گذاشتند و بالعکس، می‌گوئیم هر دو چوب است، هر دو کذاست، اینکه کار درستی نیست، این دلیل بر ضعف و نقص علمی است.

باید دید حدیث فقهی چیست و امام علیه السلام کجا می‌خواهد به عنوان یک حکم شرعی مسأله‌ای را بیان کند، مثلاً مواردی که سائل سؤال از حکم شرعی می‌کند این خودش یک قرینه است. این روایات اخلاقی غالباً بدون سؤال است یعنی غالباً امام خودش ابتدا به ساکن یک ضابطه‌ای را در مسائل تهذیب نفس و مسائل اخلاقی بیان می‌کند این هم خودش یکی از قرینه‌های دیگر می‌تواند باشد برای این معنا.

بنابراین، نظر ما این است که ملاک در مسائل فقهی با ملاک در مسائل اخلاقی فرق دارد. حال اگر یک آدمی از اول بلوغش تا آخر بلوغ با نفس‌اش مجاهده نکرد، نفس خودش را اصلاً عدوّ قرار نداد که هیچ، خیلی هم به نفس‌اش علاقمند بود، البته نه اینکه گناه کند. یا این جمله‌ی آخر حدیث (که انسان مال خودش را عاریه قرار بدهد)، اگر یک کسی از اول عمر تا آخر عمر دلبند مال خودش بود، وقتی هم که از دنیا می‌رود بر این اموالش اشک بریزد، می‌توانیم بگوئیم کار حرامی انجام داده؟! خیلی از مردم همینطور هستند که تا لحظات آخر هم به بچه‌ها و اموالشان و حتّی مقام‌شان خیلی دلبند هستند.

عرض کردم از جهت اخلاقی از اول انسان باید رعایت کند، این آدمی است که با سایر حیوانات در این جهت یکی است، قبول داریم ولی می‌خواهیم ببینیم که آیا کار حرام انجام می‌دهد؟ من که عرض می‌کنم بین مسائل اخلاقی و فقهی نباید خلط شود این آدم ولو یک کار مذمومی انجام می‌دهد به جای اینکه مال و دنیا را مقدمه‌ی تعالی و رشد خودش قرار بدهد و دلبند خدا و معنویّات و واقعیات بشود، دلبند آخرت بشود، دلبند دنیا شده، امرٌ مذمومٌ ولی حرام انجام نداده و نمی‌توانیم بگوئیم خدا در قیامت مؤاخذه‌اش می‌کند. فقه و فقیه می‌گوید این کار حرام نیست.

علت فتوا ندادن طبق احادیث نهج البلاغه
یک وقتی در قم شخصی آمد در دارالشفا صحبت کرد که چرا فقها به احادیث نهج البلاغه استدلال نمی‌کنند، به فقها اشکال کرد و با یک اعتماد به نفسی که فقط این آقا زیر آسمان پیدا شد و این مسئله را فهمیده. جواب روشنش این است که اگر این آقا یک مقدار ممارثت فقهی داشت این حرف را نمی‌زد، اینکه بسیاری از خطبه‌های نهج البلاغه عنوان فقهی ندارد یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام در مقام بیان یک حکم فقهی نیست، امور ارزشی را بیان می‌کند، ملاکاتش را هم بیان می‌کند، الآن این معنایش نیست که فقه ضد ارزشی است، فقه یک ملاک دیگری دارد، فقه یعنی قانون، قانون ملاک دیگری دارد، با ملاک اخلاقی فرق دارد، البته خیلی جاها هم با هم اشتراک پیدا می‌کنند نمی‌خواهیم بگوئیم هیچ کدام نباید با هم اشتراک پیدا کنند.

روایاتی داریم راجع به حقوق همسایه‌، گاهی اوقات تعبیر به حقّ هم می‌شود، اینها غالبش عنوان اخلاقی را دارد. اینکه شخصی همکار دیگری شد، اصلاً از وضع او و از اینکه گرسنه هست یا نیست خبر ندارد، یک وقت خبر دارد که این مریض است و باید کمکش کند حرف دیگری است، اما یک کسی مثل این وضعیتی که در آپارتمان نشینی‌های الآن هست، در یک مجموعه‌ای اصلاً این واحد از آن واحد خبر ندارد، آیا می‌توانیم بگوئیم همه‌ی اینها دارند ترک واجب می‌کنند؟

به نظرم می‌رسد برخی از این روایاتی که در آنجا وارد شده همین جنبه‌ی اخلاقی دارد، اسلام سفارش اکید می‌کند، ولی نمی‌آورد در چارچوب فقه و قانون، اما توصیه است، نصیحت است، سفارش است و رعایت مسائل اخلاقی است. پس باید فرق بین حدیث اخلاقی و حدیث فقهی را بفهمیم، «إجعل قلبک قریناً بَرّا»، نمی‌توانیم بگوئیم ما اصول خواندیم «اجعل» ظهور بر وجوب دارد بر من این کار واجب است. یک وقتی آقایی گفت من درس یک استادی نمی‌رفتم، یک وقت من را دید، گفت مگر تو نخواندی که صیغه‌ی «إفعل» ظهور در وجوب دارد؟ گفت بله، گفت الآن من تو می‌گویم إفعل، و باید درس من حاضر شوی، حتی از من سؤال می‌کرد، گفتم خواسته با تو شوخی کند، إفعل به درد وجوب نمی‌خورد.

بدین‌سان، نمی‌شود بگوئیم هر جایی صیغه‌ی افعل آمده حمل بر وجوب فقهی کنیم، وجوب اخلاقی بله، وجوب فقهی و وجوب اخلاقی دو ملاک دارد، وجوب اخلاقی روی ملاکات کمال انسان است یعنی در باب اخلاق نظر شارع به آن کمال نهایی انسان است. مثلاً «طلب العلم فریضةٌ علی کل مسلمٍ و مسلمة»، آیا شما جایی دارید فقیهی بیاید در رساله‌اش بنویسد طلب علم واجب است؟ خیلی از مردم سراغ علم نمی‌روند، بلکه سراغ کسب و کار می‌روند.

پس ملاک در باب مسائل اخلاقی، رسیدن به آن کمالات است ولی در مسائل فقهی، بحث کمال مطرح نیست، یک سری افعال است که شارع می‌گوید ملاکی دارد که باید انجام شود. حالا خواه تو به کمال برسی یا نرسی، البته اگر درست استفاده کنی تو را به کمال می‌رساند. شارع می‌گوید دزدی نباید باشد و در دزدی مفسده وجود دارد و ناامنی به وجود می‌آید، اما اینطور نیست که بگویند حالا که ما دزدی نکردیم این یک قانونی است و یک آرامشی را در جامعه ایجاد می‌کند و خیال همه راحت می‌شود و کسی به مال دیگری تجاوز نمی‌کند، در اینجا روایت کمال معلوم نیست در آن باشد، ممکن است یکی از مقدمات مسائل کمال هم اضافه شود، ولی شارع به آن جهت توجه نمی‌کند.

۷۲۱ بازدید

دهه فجر انقلاب اسلامی
در تاریخ ۰۱ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت ۱۸:۵۴

من يك اشاره كوچكي مي‌كنم ولو اينكه در شب گذشته صحبت مفصلي را به مناسبت دهه فجر داشتيم، در همين خيابان چهار مردان كه هر سال جشن پيروزي انقلاب گرفته مي‌شود. حالا براي اينكه در درس نیز این وظيفه انجام شود به مطالبی اشاره میکنیم . اين دهه مباركه فجر كه دهه پيروزي انقلاب است بايد ما روحانيّون را نسبت به عظمت انقلاب، امام و عظمت خود اسلام بيشتر به فكر وادار كند. اولاً‌ به بركت انقلاب اسلام چقدر گسترش پيدا كرد، زواياي اسلام چقدر باز شد، پرده‌ها از اسلام چقدر كنار رفت! از خرمن‌ها خاك و غباري كه بر اسلام گرفته شده بود و در حكومت طاغوت و حكومت‌هاي گذشته‌اي كه در ايران بود مدفون شده بود و اساساً بگوئيم اصلاً در هزار سال بعد از حكومت اميرالمؤمنين (ع) اسلام مدفون شد تا زمان پيروزي انقلاب اين اسلام مدفون بود و انقلاب آمد اين اسلام را احياء كرد، اين اسلام را بيرون آورد و زنده كرد. حقايق اسلام، قرآن و مكتب اهل‌بيت به صورت گسترده هم در كشور مطرح مي‌شود و هم در دنيا مطرح مي‌شود و واقعاً اين بيداري اسلامي كه امروز ما در دنيا مشاهده مي‌كنيم ترديد نكنيم كه برخواسته از همين قيام است، آنها هم ياد گرفتند، سي سال گذشته بالأخره شنيدند اسلام چه قدرتي دارد؟ شيعه چه قدرتي دارد؟ قرآن چه قدرتي دارد؟! و مبارزه با ظلم وظيفه يك انسان است، تمام اينها را بالأخره ياد گرفتند و الحمدلله امروز به اينجا رسيده.

ما روحانيّون واقعاً بايد نسبت به حفظ انقلاب، گسترش انقلاب، توجه به ابعاد اسلام، بيشتر زحمت بكشيم. هر چه تلاش علمي بيشتر كنيم براي معرفي كردن اسلام كه امروز تمام دنيا دنبال اين هستند كه ببينند اسلام چيست؟ اهل‌بيت چه گفتند و شيعه چيست؟ مهدويّت واقعي چيست؟ دنبال اين حقايق هستند، ما بايد خودمان را مجهزتر كنيم، البته حالا در كشور ما كه سي و چند سال است بحمدالله اسلام حكومت دارد، در كنار نقاط مثبت بسيار بسيار فراواني كه به بركت اين انقلاب حاصل شده، امروز ما استقلال داريم، عزّت داريم، امروز ديگر آن اهانت‌هاي ذليلانه‌اي كه به قول امام بزرگوار رضوان الله عليه به بالاترين شخصيت‌هاي اين كشور مي‌كردند و كسي هم جوابگو نبود نيست! امروز برنامه ريزي براي كشور به دست خودمان است، امروز راه براي گسترش دانشگاه‌ها، حوزه‌ها، مراكز علمي ما باز است و هر روز هم الحمدلله مشاهده مي‌كنيم اختراعات و ابتكارات را، اينها واقعاً جاي شكر دارد، البته در كنارش تهديدها وجود دارد، توطئه‌ها وجود دارد، تهديدهاي خارجي وجود دارد، انحراف‌هاي داخلي خيلي ريشه‌دار هم وجود دارد كه ما بايد اينها را مراقب باشيم. ضربه‌ و اثر انحراف‌هاي داخلي ريشه‌دار از اين تهديدهاي خارجي به مراتب بيشتر است، چه انحرافي ازا ين بالاتر كه امروز گروهي در اين مملكت، در بين مسئولين اين مملكت معتقد باشند انقلاب نيازي به روحانيّت ندارد، چه انحرافي از اين بالاتر؟!

چه جفايي از اين بالاتر كه افرادي به اسم تقدّس و به اسم عناوين مقدّسي كه براي خودشان درست كردند بگويند 20 سال روحانيّت در اين كشور كاري نكرد، ما آمديم براي مردم كار كرديم، همه اينها هدفدار است، ترديدي نيست كه اينها نمي‌خواهند به مردم بگويند كه ما داريم براي شما كار مي‌كنيم، بلكه دنبال حذف روحانيّت هستند. اگر اين توطئه را ما نفهميم! چه بسا حالا نشود براي مردم عادي اين مسئله را خيلي بيان كرد ولي ما بايد اين قضايا را بفهميم، بايد بفهميم و فريب اين را نخوريم كه اگر يك كسي گفت ولايت فقيه كذا و كذاست، اين واقعاً راست مي‌گويد، واقعاً هم تابع ولايت فقيه است، نه اينطور نيست. تاريخ نشان داده اين گونه افراد، اين گونه اشخاص چه ضرباتي را زدند و الآن هم براي آينده خواب‌هايي را ديدند و برنامه‌هايي را تنظيم كردند. متأسفانه امروز افرادي در بين مسئولين هستند كه تصريح كردند اسلام 1400 سال پيش به درد حالا نمي‌خورد، با بي‌حجابي و بي‌بند و باري موافق‌اند، حالا به عناويني كه هست! خودشان به استدلال‌هايي كه دارند. خودشان را در فهم اسلام آشناتر از ديگران مي‌دانند. مرحوم والد ما رضوان الله عليه در شش سال پيش فرمود علّت مخالفت اينها با مرجعيّت اين است كه مي‌گويند ما خودمان مستقيماً با امام زمان رابطه داريم و چه نيازي به وكلا داريم؟!

منتهي حالا يك مقداري پرده‌ها كنار رفته و حقايق روشن شده. ما بخواهيم اسلام را و انقلاب‌مان را حفظ كنيم، كه واقعاً هم حفظ انقلاب فقط و فقط بر محور اسلام است و محوريّت اسلام هم فقط و فقط بر محوريّت روحانيّت و مرجعيّت و در رأسش هم ولايت فقيه است، ما غير از اين فرمول ديگري نداريم ولي دارند براي ما فرمول‌هايي درست مي‌كنند و دنبال مي‌كنند، بالأخره بايد خيلي مراقبت كنيم، انقلاب‌مان را حفظ كنيم، هر سالي كه به پيروزي انقلاب مي‌رسيم اميد ما نسبت به انقلاب بيشتر شود، اميد مردم را غني‌تر كنيم اما اين اميد دادن نبايد خود ما را غافل از انحراف‌ها و توطئه‌ها كند، اميدوارم كه حالا در راهپيمايي 22 بهمن همه‌ي آقايان حضور جدي پيدا كنند.

مرحوم والد ما در سه تا راهپيمايي مقيّد بودند شركت كنند، حتي راه هم كه نمي‌توانستند بروند، داخل ماشين مي‌نشستند و شركت مي‌كردند، يكي راهپيمايي در شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها بود، يكي هم در روز قدس و يكي هم در 22 بهمن، اين سه راهپيمايي را ايشان خيلي مقيّد بودند كه انشاء الله همه حضور پيدا مي‌كنيم و وظيفه خودمان را انجام مي‌دهيم.

۵۶۰ بازدید

اثرات تقدیم رضایت خدا بر هوای نفس و عدم آن
در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت ۱۰:۴۹

حدیثی وارد شده، که حدیث بسیار خوبی است. تمام احادیث، خوب هستند، ولی بعضی از احادیث را باید بیشتر مورد نظر قرار دهیم. مرحوم کلینی(ره) در کافی، ج2، باب اتّباع الهوی، این حدیث را از امام باقر(ع) نقل کرده است. امام باقر(ع) از وجود مبارک پیامبر خدا(ص) ‌نقل می‌کند که پیامبر(ص) هم به عنوان حدیث قدسی نقل می‌کند. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ عَظَمَتِی وَ کِبْرِیَائِی وَ نُورِی وَ عُلُوِّی وَ ارْتِفَاعِ مَکَانِی لَا یُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَاهُ عَلَى هَوَایَ إِلَّا شَتَّتُّ عَلَیْهِ أَمْرَهُ وَ لَبَّسْتُ عَلَیْهِ دُنْیَاهُ وَ شَغَلْتُ قَلْبَهُ بِهَا وَ لَمْ أُؤْتِهِ مِنْهَا إِلَّا مَا قَدَّرْتُ لَهُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ عَظَمَتِی وَ نُورِی وَ عُلُوِّی وَ ارْتِفَاعِ مَکَانِی لَا یُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَایَ عَلَى هَوَاهُ إِلَّا اسْتَحْفَظْتُهُ مَلَائِکَتِی وَ کَفَّلْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ رِزْقَهُ وَ کُنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ کُلِّ تَاجِرٍ وَ أَتَتْهُ الدُّنْیَا وَ هِیَ رَاغِمَة» ؛ این روایت دو قسمت دارد؛ قسمت اولش این است که خداوند متعال به هفت چیز قسم خورده است. أولا این قسم ها، قسم به بالاترین عناوینی است که مربوط به خدای تبارک و تعالی است. ما وقتی قرآن را می‌بینیم، قرآن می‌فرماید «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏» . در اینجا خدا به نور بودن خودش قسم خورده، به عزت خودش قسم خورده، یعنی أسماء و صفاتی که دیگر فوق این أسما و صفات تصویر نمی‌شود. گاهی اوقات خدا برای یک امری، به شب، به روز، به خورشید، به ماه، به ستاره قسم می‌خورد. اما اینجا خدا به چه اموری قسم خورده است؛ «وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ عَظَمَتِی وَ کِبْرِیَائِی وَ نُورِی وَ عُلُوِّی وَ ارْتِفَاعِ مَکَانِی‏» ؛ این اسامی که هر کدام خودش خیلی بحث مفصلی و عمیق دارد و خیلی از آنها را ما نمی‌فهمیم، فقط یک اجمالی از توجه پیدا می‌کنیم.

به اینها قسم خورده که «لَا یُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَاهُ عَلَى هَوَای » ؛ هیچ بنده‌ای میل خودش را بر میل من مقدم نمی‌کند، مگر اینکه چهار اثر بر آن مترتب شود. یعنی کسی که میل خودش را بر میل خدا مقدم کند، یک مال حرامی گیرش آمده، میلش این است که از این مال حرام خانه بسازد، میل و اراده خدا این است که تصرف در این مالِ حرام نکند. میل خودش این است که در یکجا آبروی یک انسانی را ببرد، سرّی از اسرار او را فاش کند، در یک جمعی قرار می‌گیرد انسان می‌بیند که اقتضا دارد که علیه دیگری حرف بزند، اما میل خدا این است که سکوت کند و دهانش را ببندد. اساساً ما هر روز در این دو راهی قرار می‌گیریم. یک راه، راه حق است و یک راه، راه باطل. یک راه، خداست و یک راه، شیطان است. یک راه، میل نفسانی است و یک راه، میل و اراده خدای تبارک و تعالی است. یک راه، رضایت خود انسان است و یک راه، رضایت خداست. واقعا چقدر خودمان را امتحان کرده‌ایم ببینیم که آیا رضای خودمان را بر رضای خدا مقدم می‌کنیم یا رضای خدا را بر رضای خودمان مقدم می‌کنیم؟ مثلاً در جایی اگر انسان چیزی بنویسد، احتمال بدهد افراد زیادی روی آن اعتراض کند، حرفی بزند احتمال بدهد حتی آبرویش برود، اما احساس کند رضای خدا در این است که این حرف را بزند. در این روایت قدسی خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید اگر یک انسانی میل خودش را بر میل من مقدم کرد؛ «شَتَّتُّ عَلَیْهِ أَمْرَهُ‏» ؛ امورش را متشتّت می‌کند. امور زندگیش را مضطرب می‌کند. یک اضطرابی را بر او حاکم می‌کند.

آدم های دنیا طلب هم معمولا همینطور هستند. عرض کردم مخصوصا در بین روحانیت هم این مسأله هست؛ انسانهایی که در بعضی مواقع وظیفه دارند که حرفی را بزنند و حرفی نمی‌زنند، اینها أصلا یک حالت متشتّتی هم دارند، استقرار و آرامش ندارند. خودشان تنها هم که نشسته‌اند، منقلب هستند، این اثر این است که میل خودش را بر میل خدا مقدم کرده است. اثر دوم اینکه «وَ لَبَّسْتُ عَلَیْهِ دُنْیَاهُ» ؛ دنیا را بر او مشتبه قرار می‌دهد. یعنی حالا که میل خودش را بر میل من مقدم کرده، نمی‌گذارم حق و باطل را درست بفهمد. اثر سوم اینکه «وَ شَغَلْتُ قَلْبَهُ بِهَا» ؛ این تعبیر، خیلی تعبیر عجیبی است؛ قلبش را دائما مشغول به دنیا می‌کنم. انسان از صبح که از خانه بیرون می‌آید تا شب، یک محاسبه کنیم که این قلب ما چقدر در امور دنیوی سیر کرده است، چقدر در مسائل دنیوی مشغول بوده، چقدر در مورد خدا مشغول بوده است؟ وقتی انسان، درس می‌آید، ببینید اگر خدای ناکرده انسان گرفتار دنیا باشد، دنبال این است که مثلاً اگر می‌خواهد اظهار عقیده کند بگوید من باید در درس، انظار دیگران را تخریب کنم، می‌خواهد در یک جمعی بگوید من باید حرف خودم را به کرسی بنشانم، حرف خودم، نظر خودم، رأی خودم، میل خودم، اما اینکه چه چیزی مصلحت دین است، چه چیزی مصلحت خداست، واقعا حتی اگر انسان یک روایت را بخواهد معنا کند، باید خیلی به خدا پناه ببرد.

یک روایت را انسان نسبت به دیگران یک طور معنا می‌کند، نسبت به خودش یک طور دیگر معنا کند، که اگر یک طور دیگر معنا کند، یک نتایجی می‌گیرد. حالا اگر گوشه‌ی دلش این باشد که حق با دیگران است، اما من یک حرفی زده‌ام و می‌خواهم روی آن بایستم، هرچه هم به من بگویند دست از حرفم بر نمی‌دارم!!! آدمهایی که میل خودشان را بر میل خدا مقدم می‌کنند، یکی از و یژگی هایشان همین است که هرچه به او بگویند این کار اشتباه است، این شخص مغلوب میل و هوای نفس خودش است، در او اثری ندارد، و اگر قلب انسان مشغول به دنیا شد، ببینید در این روایات چه آثار عجیبی بر او مترتب شده است. در یک روایتی که آن هم حدیث قدسی است؛ خدا قسم خورده به عزت و جلالش که اگر در قلب کسی ذره‌ای از حب دنیا باشد، من محبت خودم را برای همیشه از قلب او بیرون می‌آورم. اصلا اجازه نمی‌دهم آن قلب، محبّ من واقع شود. ما در ابتدای سال این تعبیر «یا مقلب القلوب» را بکار می‌بریم، این ذکر واقعا هر روز باید در ذهن ما باشد، قلب، دست خداست، اگر دیدیم قلب ما مشغول به دنیاست، عقوبتی است که گرفتار آن شده‌ایم. باید ببینیم چه کرده‌ایم که این گرفتاری را پیدا کردیم. بله، انسان به اندازه‌ی نیازش توجه کند؛ امروز غذا می‌خواهد، لباس می‌خواهد، این مشکلات را باید حل کند، این یک امر طبیعی است، اما اگر قلب او مشغول به دنیا باشد، همیشه این یکی از عقوبت هایی است که بر حسب این روایت هست. اثر چهارم اینکه «وَ لَمْ أُؤْتِهِ مِنْهَا إِلَّا مَا قَدَّرْتُ لَه» ؛ از دنیا فقط به همان مقداری که برای او مقدر کرده‌ام به او می‌دهم.

از این طرف قضیه، باز خداوند متعال دوباره قسم می‌خورد همان هفت قسم را و می‌فرماید «وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ عَظَمَتِی وَ نُورِی وَ عُلُوِّی وَ ارْتِفَاعِ مَکَانِی لَا یُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَایَ عَلَى هَوَاهُ إِلَّا اسْتَحْفَظْتُهُ مَلَائِکَتِی وَ کَفَّلْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ رِزْقَهُ وَ کُنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ کُلِّ تَاجِرٍ وَ أَتَتْهُ الدُّنْیَا وَ هِیَ رَاغِمَة» ؛ اگر کسی میل من را بر میل خودش مقدم کرد؛ چهار اثر بر آن مترتب می‌شود: اثر اول اینکه «إِلَّا اسْتَحْفَظْتُهُ مَلَائِکَتِی» ؛ من ملائکه را حافظ این شخص قرار می‌دهم. واقعا چه اثر عجیبی است. اگر انسان در یک دو راهی، ببیند خدا چه می‌خواهد، و لو به ضرر خودش است، به ضرر آبروی اوست، به ضرر مالی است، اما ببیند خدا راضی است، آن کار را انجام دهد، اثر بزرگ آن این است که ملائکه حافظ او می‌شوند. خوشا به حال کسی که ملائکه حافظ او هستند. این شخصی که ملائکه حافظ او می‌شوند، دیگر گرفتار شرک نمی‌شود. در آن لحظات آخر عمر که انسان می‌خواهد از دنیا برود، همان لحظات انسان ممکن است گرفتار شرک شود. انسان دیگر نتواند توحید را بگوید. گرچه یک عمر هم درس گفته باشد. اما اگر ملائکه حافظ بودند، ملائکه دیگر حریم این قلب را حفظ می‌کنند، حرمت خدا برای این قلب و این انسانی که این اراده را کرده است. الان طلبه‌ها وضع زندگی سختی دارند، حالا با همه‌ی شایعاتی که وجود دارد، اما ما از نزدیک می‌دانیم، وضع زندگی بسیار سختی دارند، اما اگر تشخیص دهد و این سختی را برای خدا تحمل کند، میل نفسش این است که برو یک جایی کار کن، حقوق مکفی بگیر و زندگی آنچنانی داشته باش. اما بگوید من این سختی را برای خدا تحمل می‌کنم، اینجا ملائکه حافظ او می‌شوند.

اثر دوم اینکه «وَ کَفَّلْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ رِزْقَه» ؛ آسمان و زمین را در خدمت او برای رزق او قرار می‌دهم. اثر سوم اینکه «وَ کُنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ کُلِّ تَاجِر»؛ هر کسبی که بخواهد انجام دهد، من پشت سر او هستم. اثر چهارم اینکه «وَ أَتَتْهُ الدُّنْیَا وَ هِیَ رَاغِمَة» ؛ اینقدر دنیا سراغ او می‌آید که او از دنیا فرار می‌کند. البته این نکته را دقت کنید؛ یک وقتی یکی از علمای بزرگ اخلاق(خدا ایشان را رحمت کند)، آثار نماز شب را می‌گفت، می‌گفت یکی از آثار نماز شب، نورانیت است، اما اگر کسی نماز شب را برای همین نورانیت بخواند، نورانیت پیدا نمی‌کند. ما اگر بگوییم من می‌خواهم رضای خدا را بر رضای خودم مقدم کنم که دنیا سراغ من بیاید، باز فایده ندارد. این «وَ هِیَ رَاغِمَة» ؛ یعنی واقعا تنفر از دنیا دارد. این فقط تنها لذتش به همین است که تابع محض خدای تبارک و تعالی باشد، این برایش لذت دارد. تمام دنیا را هم به او بدهند یا اینکه دنیا را ازش بگیرند، هیچ فرقی برایش نمی‌کند. ما باید واقعا این را ملاک قرار دهیم، در گفتارمان، در نگاه مان، در رفتارمان، در زندگی داخلی با خانواده، با همسر، با فرزندان، با فامیل، با مردم. اینها مسائلی است که انسان در همین جزئیات می‌تواند رضای خدا را بر رضای خودش مقدم کند. رضای خدا این است که انسان از یک مریضی نگهداری کند، میل خودش این است که او را رها کند برود دنبال زندگی راحت خودش، حالا یک همسر مریض داردٔ یک راه این است که او را رها کند، دنبال کار خودش برود، این هم بالاخره یک طوری عمرش را دنبال می‌کند. اما رضای خدا در این است که تو از او نگهداری و مراقبت کنی. انسان این راه را اختیار کند. این خیلی نمونه و مصداق دارد. خداوند همه ما را در زندگی موفق کند که همیشه و در همه‌ی امور، رضای او را بر رضای خودمان مقدم کنیم.
آمین ربَّ العالمین


منبع : اصول کافی، ج 2، ص 335

۶۳۰ بازدید

قلم عربی امام خمینی
در تاریخ ۰۴ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت ۱۳:۴۵

نظر مرحوم والد استاد در مورد  قلم امام
مرحوم والد ما رضوان الله علیه مکرر می‌فرمودند که قلم عربی امام برخلاف قلم فارسی‌شان بود، قلم عربی‌اش خیلی خوب نیست یعنی خوب نمی‌تواند مقصودش را بیان کند،‌ حتی یک بار به مرحوم والد ما فرموده بودند،‌چون اصول و یک بخشی از فقه امام را نوشته بودند، فرموده بودند که این مطالب با اینکه مطالب خودم هست خودم به این خوبی نمی‌توانم بنویسم، قلم یک چیزی است که سلیقه‌ها مختلف است.

۵۰۰ بازدید