pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
لزوم تأنی و ترک شتاب زدگی در انجام امور
در تاریخ ۱۱ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۴۲

خداوند متعال در سوره مباركه طه آيه 114 فرموده است: «فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً» . مفسرين در مورد اين آيه احتمالات متعددى را ذكر كرده‏‌‌اند. آنچه كه بهترين احتمالات است اين است «وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ» ؛ يعنى «و لا تعجل بقرائة القرآن» . جهتش هم اين بوده كه روى آن اشتياق عجيبى كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلّم) به كلام خدا داشته  و البته نقل هم شده است كه گاهى اوقات وحى يك مقدار دير مي‌رسيد، پيامبر(ص) خيلى بى‌تابى مى‌‌كرد، ولى روى آن اشتياق عجيبى كه داشته تا جبرئيل(ع) آيه‏ اى را نازل مى‌‌كرد، بلافاصله پيامبر(ص) براى اصحابش قرائت مى‌‌كرد. آيه نازل شد كه «لا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضى اليك وحيه» ، قبل از اينكه وحى تمام شود و جميع خصوصيات آيه و جميع تأويلات آيه را بيان كنيم، عجله‏ اى در قرائت قرآن نكن، «و قل رب زدنى علما» اين دعا را هم بكن و از خدا بخواه هر آيه‏ اى كه نازل مى‌‌شود خدا علم بيشترى راجع به آن آيه به شما عنايت كند. ما وقتى مى‌‌بينيم كه هيچ چيزى إحقّ، روشن‏تر، دقيقتر، صحيح‏تر، كاملتر و پاكتر از كلام خدا نيست، چيزى كه «لا يأتيه الباطل» ، كسى نمى‌‌تواند و قدرت ندارد آن را باطل كند و تغيیر دهد، مع ذلك چنين مطلبى كه براى پيامبر(ص) نازل مى‌‌شود خداوند توصيه مى‌‌كند «و لاتعجل» ، عجله نكن. اولين و مهمترين نكته‏ اى كه براى خود ما قابل استفاده مي‌باشد اين است كه در مباحث علمى، مخصوصاً در مباحث اعتقادى؛ فرق نمى‌‌كند در فتوا يا در مسائل اعتقادى، اگر چيزى به ذهن ما رسيد، و لو اينكه روزها مطالعه و فكر كرده‌ايم و به يك نتيجه‏ اى رسيديم، بلافاصله آن را براى ديگران نقل نكنيم. در مسائل فقهى اگر واقعاً به يك نتيجه‌اى بر خلاف نتيجه ‏اى كه گذشتگان داشتند رسيديم، نبايد بلافاصله آن را مطرح و پخش كنيم و بگوييم ما نظريه جديدي در فقه داريم. بلکه بايد در اين بحث تأنّى كرد. در مسائل دينى خيلى بايد تأنّى و دقت كرد. به عنوان مثال مي‌توان در مورد فتوا دادن، به شرح حال مرحوم سيد بن طاوس(قده) مراجعه كرد. ايشان مى‌‌فرمايد من كتاب‏هاى خيلى زيادى دارم، من در ميان تمام اين كتابها، يك كتاب كه در باب قضاى نماز اموات است نوشتم، اما حاضر نشدم ديگر در مسئله‏ اى فتوا دهم. با اينكه استاد مرحوم علامه(قده) بوده، در فقه بسيار قوى بوده، مى‌‌گويد فكر كردم ديدم با وجود اختلاف آرائى كه وجود دارد، فتوا دادن بسيار مشكل است. اينکه انسان بخواهد از ميان اين فتاوا، به آنچه که مطابق واقع باشد برسد، مشكل است، لذا اصلاً فتوا ندادم. و اين آيه «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ‏، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ» را مكرّر به ياد خودم آوردم كه اگر من يك چيزى را به خدا نسبت دهم، وقتى خدا به پيغمبر(ص) مى‌‌فرمايد اگر تو بعضى از اقاويل را به ما نسبت دهى، ما دست راستت را قطع مى‌‌كنيم، يا در بعضى از تعابير دارد رگ گردن تو را مى‌‌زنيم، وقتي پيامبرش را اينگونه تهديد مى‌‌كند، اصلاً من جرأت نكردم که فتوا دهم. حالا نمى‌‌خواهد فتوا دادن را بطور كلى بگويد. اگر اين منطق است که هيچكس نبايد فتوا دهد. بلکه اين كشف از اين مى‌‌كند که ما چقدر بايد دقت و احتياط كنيم. اگر چيزى به ذهن ما رسيد، بلافاصله نگوييم مسأله اينطور است. «وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً» ؛ تازه بايد دست به دعا برداري، تازه وقت استمداد از خداست، اگر چيزى به ذهن شما رسيد و فهميدى خدا به تو عنايتى كرده، الان وقت شروع است. كسى كه اصلاً چيزى به ذهنش نمى‌‌رسد، اصلاً مورد عنايت خدا نيست. اگر نخواهيم بگوييم اصلاً، لااقل در بُعد مسائل علمى و مسائل اعتقادى و مسائل فقهى اصلاً مورد عنايت و توجه نيست. همانطور كه کساني كه از أولياء شيطان هستند، شياطين وسوسه‏ هايى را درون آنها ايجاد مى‌‌كنند، کساني هم كه از اولياء خدا هستند، خدا حقايقى را در درون آنها قرار مى‌‌دهد. اين ديگر بستگي دارد که انسان تا چه مقدار ظرفيت داشته باشد، تا چه مقدار متوجه باشد. ما متوجه باشيم؛ اين كه الان مى‌‌خوانيم، اين لطف خداست، اينکه بلد هستيم بخوانيم، بلد هستيم معنا كنيم، بلد هستيم تحليل كنيم. حالا رسيديم به اين نقطه كه خدا يك چيزى در دل ما قرار داده است، يك مسأله مشكلى را فهميديم، تازه وقت شكر، وقت دعا و وقت استغاثه است. در مسائل فقهى كه متأسفانه بعضى از ما همينطور سريع فتوا مي‌دهيم، سريع اظهار نظر مي‌کنيم. گاهى اوقات هم مى‌‌گوييم اين احتياطات چيست که گذشتگان ما كردند؟ ولکن واقعا و تا حد امکان بايد احتياط کرد. بله، اگر احتياط در چيزى واقعاً براى مردم عسر و حرج بوجود بياورد، آن يك مطلب ديگري است. اما اگر ديديم كسى در كتاب علمى خود اين طرف مى‌‌زند آن طرف مى‌‌زند، از اين طرف احتياط مى‌‌كند، از آن طرف احتياط مى‌‌كند، معلوم مى‌‌شود فقيه حسابى است. كسى كه  قوت فقهى ندارد، سريع يک نظر مى‌‌دهد و ردّ مى‌‌شود. البته در مقام بيان براى مردم بايد رعايت كرد. اما انسان بين خودش و خدا مى‌‌خواهد يك مطلبى را بگويد، مثلاً در اين آيه «أوفوا بالعقود»، ما بگوييم «أوفوا» يعنى «واجب»، «وفا عقود» هم يعنى «عقد را تمام كنيم»، و بحث را تمام کنيم، اين كه نمي‌شود. اگر بنا باشد انسان بلافاصله با همين مقدار به حقيقت برسد، اين قرآن و اين آيه، كلام خدا نشد، بلکه مثل كلام ديگران شد. گاهي انسان به كلام ديگران بيشتر از اين آيه توجه مى‌‌كند. يك فيلسوفى يا كسى يك عبارتى گفته، چقدر روى آن فکر مى‌‌كنند. اما اين كلام، كلام خداست، از موجودى صادر شده که احاطه مطلق بر همه چيز دارد، بايد صبر و حوصله كنيد. از خدا بخواهيم كه خدا معنى اين آيه چيست، در صدد بيان چه مطلبي بودي؟ دقت کنيد؛ كسانى كه در مسائل اعتقادى انحراف پيدا كرده‌اند، علت عمده‌اش اين بوده كه مطلبى را كه به ذهنشان رسيده را محكم تلقى كردند، نوشتند و زود هم پخش كردند. پس از آن از جمله منحرفين شدند. حالا اگر در مسائل اعتقادى، چيزى به ذهن انسان رسيد، بايد مقدارى صبر كند، روي آن فکر کند، با عده‌اي خاص مطرح کند، نظر دهند. ويژگي روحانيت اين است كه مربوط و متعلق به عصر خودش نيست. وقتى مى‌‌گوييم آخوندى يا روحانى بودن شغل نيست، براى اينكه هر شغلى مربوط به زمان خودش است، اكثر شغل ها چنين است، كسى كه بنايى مى‌‌كند، عمرش كه تمام شد بنايى او هم تمام شد، ديگر نمى‌‌گويند بنايى مى‌‌كند. فرض کنيد يك ساختمان هم ساخته، پنجاه يا صد سال بعد از بين مى‌‌رود. اكثر شغل‏ هايى كه در جامعه وجود دارد، محدود به زمان خودش است،‌ اما روحانيت محصور و محدود به عصر خودش نيست. مثلاً شيخ مفيد(قده) هزار سال پيش مطلبي را گفته است، امروز ما آن را بررسى مى‌‌كنيم. يا مطلب و كتابى متعلق به قرن اول است، مال سال نود هجرى است، ما امروز آن را بررسى مى‌‌كنيم. خيلى بايد مراقب باشيم. گاهى اوقات فكر مى‌‌كردم كه بعضى از علماء و بزرگان اواخر عمرشان گفتند هرچه نوشته‌ايم را در دريا بريزيد. انسان به عقل اولى خودش مى‌‌گويد اين كار صحيح و عاقلانه‌اي نيست، كسى كه زحمت كشيده(حتى در زمان ما هم بودند که چندين سال پيش فوت شدند) بعضى‏ ها شايد صد جلد كتاب داشتند، مخطوط هم بوده، وصيت كرده‌اند كه اينها را در دريا بريزيد. شايد آنچه كه نتوانسته بين خودش و خدا حل كند اين است كه آنچه كه من نوشتم، آينده دين را در چه مسيرى قرار مي‌دهد. عمل مردم را چكار مى‌‌كند؟ اگر خودمان را بخدا بسپاريم، اگر آنچه را كه مى‌‌نويسم براى خدا مى‌‌نويسم، اگر آنچه را كه فكر مى‌‌كنيم براى خدا فكر مى‌‌كنيم، عجله نكنيم، «لا تعجل» . اين آيه بسيار آيه مهمّى است. خدا راجع به كلام خودش كه براى پيامبر(ص) فرستاده، در قلب پيامبر(ص) است، پيامبر(ص) هم مأمور به ابلاغ آن است، باز هم مى‌‌فرمايند عجله نكن و مقداري صبر كن تا حقايق اين آيه را بيشتر بدانى، بعد براى مردم بيان كن. وقتى پيامبر(ص) اينطور باشد، ما كه ديگر اصلاً قابل مقايسه نيستيم و نمى‌‌شود بيان كنيم. سرّ اينکه انسان هرچه قرآن را بخواند كهنه نمى‌‌شود اين است كه الان هم همينطور است، به نظر من اين «وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً»  اختصاص به پيامبر(ص) ندارد. هر كسى هر آيه‏ اى را بخواند اگر اين استمداد را از خدا كند، خدا يك نكته‏ اى را در دل او قرار مى‌‌دهد. مسير ما خيلى مسير مهمى است، بسيار دشوار است، و بسيار مهم. البته ارزش آن هم بسيار زياد است. يك وقت من به كسى گفتم در ذهن بعضي اين است كه مى‌‌گويند ما مجتهد شديم اما مرجع نشديم، گفتم به نظر من استنباط در يك مسأله فقهى، اظهار نظر در يك مسأله فقهى، ارزشش از همه مرجعيت بالاتر است. خود اين خيلى ارزش دارد که خدا به انسان عنايت كرده است. حالا مرجعيت هم يك مسئوليتى است که اگر انسان آن را در طريق خداوند قرار ندهد فايده ندارد. يك روز خدمت مرحوم والد بزرگوارم (رضوان الله عليه) بودم، ايشان راجع به يكى از قضايايي که در كشور بود يك پيام مهمى داده بودند، بعضى به من گفتند عرض كنيد كه شايد گاهى اوقات اين پيامها با شئون مرجعيت سازگارى نداشته باشد! مثلاً منظورش اين بود كه مرجع هرچه ساكت‏تر، خاموش‏تر و هرچه بى‌حرف‏تر باشد، اعتبارش بيشتر است. من هم خدمت ايشان عرض كردم. ايشان يك اظهار تأسف شديدى كردند كه چرا يك چنين فكرى است، و تعبيري فرمودند که «مرجعيتى كه به درد اسلام نخورد يك غاز ارزش ندارد». فرمودند من اگر مسؤوليت مرجعيت را پذيرفتم، براي اين بود كه بتوانم به اين وسيله خدمتى به اسلام و انقلاب و مردم كنم و الا خود مسؤوليت مرجعيت چه ارزشى دارد. اگر مرجعيت انسان، نوشتن او و استنباطش واقعاً براى خدا باشد، اين ارزش دارد، اين به انسان، حيات طيبه مى‌‌دهد، اين انسان را زنده مى‌‌كند، و الا ارزش ديگرى ندارد. مي‌خواستم چند روايت راجع به «عجله» بگويم كه وقت نشد.

منبع : سوره طه، آیه 114

۵۷۳ بازدید

فضایل حضرت فاطمه زهرا
در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۱۰:۳۹

اين ايام مصادف با ايام فاطميه و مصيبت عظماي اسلام، شهادت فاطمه‌ي زهرا، صديقه‌ي کبرا سلام الله عليهاست؛ و بحمدالله در کشور ما و در ميان مردم و فضلا و طلاب، چندين سال است که نسبت به عزاداري اين ايّام توجّه خاصي شده است؛ هرچند که مسئله‌ي فاطميه از قديم الايام در ميان بزرگان مطرح بوده و اين ايّام را عزادار بودند. در بيت خود ما در ايام فاطميه متجاوز از 60 سال است که مجلس روضه برگزار مي‌شود؛ و بزرگان از مراجع، مثل مرحوم آيت الله العظمي بروجردي، مرحوم امام، مرحوم علامه طباطبائي و همچنين ساير مراجع مقيّد بودند که در مجلس عزاي فاطمه‌ي زهرا سلام الله عليها شرکت کنند.
اولين مطلبي که بايد به آن توجه کنيم، و اگر يک انسان مسلمان، چه شيعه و چه سني، به اين مطلب توجه کند، بسياري از شبهه‌ها براي او حل مي‌شود، و بسياري از سؤالات پاسخ داده مي‌شود، این مطلب است که فاطمه کيست، و چه حقيقتي است؟ اگر ما اين وجود شريف را فقط در محدوده‌ي اينکه دختر نبي اکرم (ص) است، محدود کنيم، يک نتايجي دارد؛ اما اگر مقداري دقت کنيم، و ببينيم اين وجود عزيز چه مقام و مرتبتي نزد خداي تبارک و تعالي دارد و به تبع آن مقامي که نزد خدا و پيامبر دارد، آن وقت، بسياري از مسائل اعتقادي و تاريخي حل خواهد شد.
روايتي در کتب روايي از جابر نقل شده است و ايشان هم از امام صادق عليه السلام نقل مي‌کند؛ «قال: قلت لم سمّيت فاطمة الزهراء زهراء؟» به امام صادق عرض کردم چرا فاطمه‌ي زهرا را زهرا ناميدند؟ اولاً اين روشن باشد که در روايات ديگر، اين معنا وارد شده است که حضرت فاطمه(س) نُه نام نزد خداوند دارد. که البته همين هم مطلب مهمي است. اما سؤال اين است که چرا يکي از اسامي آن حضرت "زهرا" است؟
حضرت در جواب فرمود: «لأن الله عزوجل خلقها من نور عظمته» خداي تبارک و تعالي فاطمه‌ي زهرا را از نور عظمت خودش خلق کرد. در مورد وجود مبارک پيامبر و اميرالمؤمنين هم داريم که چنين تعابيري وارد شده که خلقت آنها هم از نور خداي تبارک و تعالي است. اين تعبير مي‌رساند که خلقت حضرت زهرا (س) از ابتدا با خلقت بشر معمولي تفاوت داشته است. نوع بشر مخلوق خدا هستند، اما از نور خدا آفريده نشده اند؛ چون اگر بشر از نور خدا آفريده مي‌شد، ديگر هيچ بشري معصيت و عصيان نمي‌کرد. فاطمه‌ي زهرا (س) از نور خدا آفريده شده است و آن هم، از نور عظمت خدا آفريده شده است. يعني آن جنبه‌ي عظمت خداي تبارک و تعالي که جنبه‌ي بسيار مهمي است. معنايش اين است که اين مخلوق، يک مخلوق عظيم و بزرگ است، چون از نور عظمت خدا خلق شده است. «فلمّا أشرقت أضاء السماوات و الارض بنورها» آسمان‌ها و زمين به نور فاطمه ي زهرا (س) روشن شده است، تا اينکه در دنباله‌ي روايت خداوند به ملائکه می فرماید: «هذا نورٌ من نوري و أسکنته في سمائي خلقته من عظمتي» (عن جابر عن ابی عبدالله علیه السلام قال:قلت له لم سمیت فاطمه؟ فقال لان الله خلقها من نور عظمته فلما اشرقت اضائت السماوات و الارض بنورها و غشیت ابصار الملایکه و خرت الملایکه لله ساجدبن و قالو الهنا و سیدنا ما هذا النور؟ فاوحی الله الیهم هذا نور من نوری اسکنته فی سمائی و خلقته من عظمتی اخرجه من صلب نبی من انبیایی افضله علی جمیع الانبیا و اخرج من ذلک النور ائمه یقومون بامری و یهدون الی حقی و اجعلهم خلفایی فی ارضی بعد انقضاء وحیی. 
اين نکته، نتيجه‌ي روشنی دارد که ایشان، با بقيه کاملاً تفاوت دارد. هيچ يک از زن‌هاي پيامبر از نور عظمت خدا خلق نشدند، هيچ کسي را نداريم غير از فاطمه‌ي زهرا (س) که از نور عظمت خدا خلق شده باشد. در ميان زن‌هاي عالم، برخي از زن‌هاي ديگر را مثل مريم بنت عمران داريم، آسيه را داريم، ولي آنها با اينکه در ميان زنان، کامل بودند، ولي اين خصوصيت را ندارند که از نور عظمت خدا خلق شده باشند.
احترام و تکريم پيامبر (ص) نسبت به حضرت صدّيقه
در روايتي که در سفينة البحار نقل شده، (اين مطلب را ابوبکر نقل مي‌کند) آمده است: « إنّ فاطمة سلام الله عليها يوماً دخلت علي أبيها» حضرت زهرا روزي بر پيامبر اکرم وارد شد «فاستقبلها» پيامبر بلند شدند و از حضرت استقبال کردند «و قبِّلَ يديها» دو دست فاطمه را گرفتند و بوسيدند «ثم لمّا ودّعت و مشت» وقتي که حضرت خواست خداحافظي کند و برود «شيّعها النبي» باز پيامبر او را مشايعت کرد و چند قدم همراه ايشان رفتند «و قبّل يديها» مجدداً دستهاي حضرت زهرا را بوسيدند. ابوبکر به پيامبر اعتراض مي‌کند و مي‌گويد، «فقلت يا رسول الله ما رأيت مثل هذا في أحد من النساء» من مثل اين کاري که شما اينجا کرديد، در هيچ يک از زن‌هاي ديگري که در بيت شما هستند، نديدم. اعتراض کرد که شما چرا اين کار را راجع به فاطمه مي‌کنيد؟ يا شايد منظورش اين بوده که هيچ کسي راجع به دخترش اين کار را نمي‌کند! «و لا يناسب لمثلک!» خواست پيامبر را به گمان باطل خودش نصيحت کند. جمله‌اي که خيلي مهم است اين است که پيامبر فرمود: «فقال ما فعلته إلا بأمر ربّي» من کاري انجام نداده‌ام، مگر به امر خداي تبارک و تعالي.
اين تکريمي که پيامبر نسبت به فاطمه‌ي زهرا داشت، جنبه‌ي عاطفي نداشت. جنبه‌ي پدر و دختر بودن نبود؛ جنبه‌ي اينکه فاطمه، يک زنِ مسلمانِ مطهره‌ي طاهره است، هم نبود،بلکه فوق اينها بوده،و به امر خدا بوده است. پيامبري که اشرف مخلوقات است، بايد نسبت به اين وجودي که از نور عظمت خدا آفريده شده، در مقابل دیدگان اين رفتار را انجام دهد و او را اين چنين، تکريم کند.
اين ما را وادار مي‌کند که مقداري بيشتر فکر کنيم، که فاطمه‌ي زهرا (س) چه شخصيتي بوده است. بايد واقعاً در درس‌ها و مطالعات‌مان، بحث فاطمه شناسي را دنبال کنيم. روايات فراواني در مورد حضرت زهرا (س) وارد شده که هر کدامش نياز به کتاب‌ها و بحث‌ها دارد. در اين ايام و در بالاي منابر بيشتر راجع به عظمت حضرت و عنايتي که خداي تبارک و تعالي به اين وجود شريف داشته است، براي مردم بيان کنيم.
غصب فدک
در این باره، دو نکته دیگر نیز وجود دارد. يک مطلب، مسئله‌ي تاريخي غصب فدک بعد از رحلت پيامبر است. فدکي که در زمان پیامبر، سه سال در اختيار حضرت زهرا بود و حضرت در آنجا افرادي را گمارده بود که کار مي‌کردند و در يدِ حضرت بود، با يک حديثي که جعل شد و تا آن زمان به گوش أحدي از صحابه‌ي پيامبر نخورده بود که «نحنُ معاشر الانبياء...»، ما پيامبران از خودمان چيزي را به ارث نمي‌گذاريم و «ما ترکناه صدقة»، که در بحث‌هاي روايي و تاريخي، اشکالات بسيار فراواني بر اين حديث وارد است. اين حديث از احاديثي است که مخالفت تبايني با قرآن کريم دارد؛ مخالف صريح با آيات قرآن دارد؛ که من وارد اين بحث نمي شوم. اما اين را مي‌خواهم عرض کنم که آيا دختر پيامبر که اين چنين در انظار مورد احترام پيامبر بود، خود ابوبکر اين را ديده است و خودش راوي اين روايت است که پیامبر هم هنگام ورود، آن حضرت را استقبال کرد و دست او را بوسيد و هم در وقت خروج این کار را تکرار نمود. پيامبر فرمودند که اين کار را به امر خدا انجام مي‌دهم. همه سؤالات اين است که وقتي فاطمه (س) فرمود: فدک مال من است و از پيامبر به من رسيده است، چرا ابابکر از او شاهد خواست؟ اينجا سؤالات فراواني وجود دارد. فاطمه‌اي که از نور عظمت خدا خلق شده و مورد احترام پيامبر است و از صديقين است، در راستگويي ميان زن‌ها مثل ندارد، چرا نباید حرف او را قبول کنند؟ چرا بايد به او بگويند شاهد بياور؟ چرا به بقيه‌ي زن‌هاي پيامبر که در حجره‌ها تا آخر عمرشان ماندند و گفتند مال ماست، به آنها اعتراض نکردند که بيرون بروند،چون پيامبر چيزي برای افراد به ارث نميگذارد؟!
اين نکته را عرض کنم که در فقه شيعه و سني، در مسائل مالي اگر يک شاهد به همراه يک قسم باشد، ادعا ثابت مي‌شود. خود شخص مي‌گويد اين مال است و قسم مي‌خورد و يک شاهد هم مي‌آورد. امير المؤمنين (ع) شهادت داد، حسنين شهادت دادند، ولي قبول نکردند. اميرالمؤمنيني که اصحاب پيامبر خود شنیده بودند، که «اقضاکم عليّ» در قضاوت هيچ کسي بهتر از اميرالمؤمنين نيست. اميرالمؤمنين به ابابکر فرمود: اگر مالي دست مسلمين باشد و من ادعا کنم که اين مال من است، تو از من دليل مي‌خواهي يا از کسي که مال در دست اوست؟ عرض کرد: از تو دليل مي‌خواهم. فرمود: فاطمه بر فدک يد دارد و سه سال در اختيارش بوده است، افرادي به عنوان کارگر، از طرف حضرت زهرا در آنجا کار مي‌کنند و کسي که مي‌گويد مال او نيست و ادعاي خلاف دارد، او بايد دليل بياورد. ابابکر ماند! البته در آخر هم ثابت شد که مال حضرت زهراست و نوشت، ولي ديگري آمد آن را گرفت و پاره کرد.
شهادت حضرت فاطمه(س)
ما بايد فاطمه(س) را بشناسيم. در زمان پيامبر، اصحاب پيامبر، فاطمه را نشناختند و اين بلاها و مصيبت‌ها و گرفتاري‌ها را به وجود آوردند. ريشه‌اش در اين بود که حضرت زهرا را نشناختند. اگر او را شناخته بودند، اينطور عمل نمي‌کردند.
شهادت حضرت نیز، يک مطلب مسلّم تاريخي است و جاي ترديد در آن نمی باشد. اگر کتب مورّخين اهل سنت را ببينيد، در کتب آنها به صورت متعدد، قضاياي مربوط به شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها نقل و مطرح شده است. مگر کسي که بخواهد انصاف را کنار بگذارد و لجاجت داشته باشد و به دنبال انکار باشد.  اينکه از ائمه معصومين در روايات وارد شده است که إنّ فاطمة صديقةٌ شهيدة.  ائمه،هم روي کلمه‌ي «صديقه»‌، بسيار تکيه داشتند و هم روي کلمه‌ي «شهيده».
عايشه مي‌گويد: إنّ فاطمة کانت إذا دخلت علي رسول الله(ص) قام لها من مجلسه، عايشه که زن پيامبر است مي‌گويد: من مي‌ديدم که وقتي فاطمه مي‌آمد، پيامبر مي‌ايستاد «و قبّل رأسها و أجلسها مجلسه» او را به جاي خودش مي‌نشاند. اينها ديدند پيامبر چه عنايت عجيبي به اين وجود داشت.
در بعضي از روايات ديگر آمده است که «خرج النبي(ص) و هو آخذٌ بيد فاطمة» حضرت، دست فاطمه را گرفته بودند و بيرون آمدند « و قال: من عرف هذه، فقد عرفها و من لم يعرفها فهي فاطمة بنت محمد» فرمود هر کسي که او را مي‌شناسد، مي‌شناسد؛ اما کسي که او را نمي‌شناسد، بداند که اين فاطمه دختر من است « و هي بضعة منّي» پاره‌ي تن من است « و هي قلبي و روحي التي بين جنبي» قلب من است، روح من است « فمن آذاها فقد آذاني و من آذاني فقد آذي الله»  هر کسي او را اذيت کند، مرا اذيت کرده؛ و هر کس مرا اذيت کند، خدا را اذيت کرده است. چرا پيامبر اينقدر نسبت به بيان اين مطلب تأکيد داشت؟
پيامبر قبلاً فرموده بود و در بعضي از نقل‌ها دارد، که برخي مواقع که فاطمه را مي‌ديد، گريه مي‌کرد، اشکش جاري مي‌شد. برخی عرض مي‌کردند: يا رسول الله چرا وقتي فاطمه را مي‌بينيد، اشکتان جاري مي‌شود؟ حضرت مي‌فرمود: به خاطر ظلمي که بعد از من به او مي‌شود؛ به خاطر حقي که بعد از من از او غصب مي‌کنند؛ به خاطر هجومي که به خانه او مي‌برند. اينها را پيامبر فرموده بود؛ براي همين مکرر مي‌فرمود: من آذاها فمن آذاني.  اما چطور شد که مردم اين مطالب را فراموش کردند و کار به کجا رسيد؟ ما وقتي به کتب اهل سنت مراجعه مي‌کنيم، اين را نقل مي‌کنند. در الامامة و السیاسه مي‌گويد:  «أرسل أبابکر، عمراً و قنفذاً و جماعةً إلي دار علي و فاطمة» ابابکر دستور داد عمر و قنفذ و جماعتي بروند به طرف خانه‌ي علي. خانه‌اي که پيامبر هر روز بر اهل آن خانه سلام مي‌کرد؛ سلام پيامبر، سلام خدا بود. بر اهل خانه‌اي که خدا سلام مي‌کرد، حمله کردند. خود کساني که جا و منصب پيامبر را غصب کردند، شنيده بودند که پيامبر مکرر فرموده بود: هر کس بر فاطمه درود بفرستد، خدا او را در بهشت کنار من قرار مي‌دهد. اينها مي‌خواستند حق زحمات پيامبر را ادا کنند، لذا، رفتند به فاطمه درود بفرستند. انسان به اين قسمت از تاريخ که مي‌رسد، بايد ساعت‌ها اشک بريزد. خانه‌ي پيامبر، خانه‌ي فاطمه، خانه‌ي اهل بيت. مردم چه خاطراتي از اين خانه دارند؟ اما ابوبکر، عمر و قنفذ و جماعتي را براي هجوم به خانه‌ي علي مي‌فرستد « و جمع عمر الحطب علي دار فاطمة» عمر هيزم‌هايي را در کنار خانه فاطمه جمع کرد « و أحرق بابها» درب خانه را آتش زد « و لمّا جاءت فاطمة خلف الباب» وقتي فاطمه ديد که درب خانه آتش زده شده است، پشت درب آمد «تعدّ عمر و أصحابه و أثر عمر فاطمة خلف الباب» عمر متوجه شد که فاطمه پشت درب است و آن را فشار داد، «حتّي أسقطت جنينها و نقط مثمار الباب في صدرها و سقطت مريضةً حتي ماتت». چند روز بود که از وفات پيامبر گذشته بود که اين حادثه به وجود آمد و همين سبب شهادت آن حضرت شد. «و سيعلم الذين ظلموا أيّ منقلب ينقلبون».

۴۱۹ بازدید

ویژگی های روحانی حقیقی
در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۳۵

 ماه مبارک رمضان بسيار ماه مهمی است، ان شاء الله آنهايي که موفق براي تبليغ هستند، بدانند که وظيفه اولي يک روحاني در ماه مبارک رمضان، مسئله تبليغ، بيان احکام و آشنا کردن مردم به دين هست.

 اصلا روحاني بايد، گوشه‌اي از وجود امام معصوم (ع) در جامعه باشد. روحاني اگر ديد، خلاء غيبت امام معصوم(ع) را تا اندازه‌اي با وجود خودش پر مي‌کند، بداند که آدم موفقي است، اما اگر ديد که نه، اين کار هم مثل کارهاي معمولي و متعارف مردم است، مردم کارهاي تجاري انجام مي‌دهند، ما هم کارهاي بحثي انجام مي‌دهيم و فقط وقت مان را به ان قلت و قلت مي‌گذرانيم، اين چه اثري دارد؟

بايد خودمان را به سلاح علم و سلاح تقوا مجهز کنيم و وجودمان در جامعه، واقعا گوشه‌اي از وجود امام معصوم(ع) باشد.

روحاني خوب همه جا مورد احترام مردم است، روحاني که داراي شرايط علمي و تقوايي باشد، روحاني که مردم ببينند، خيلي گرايش به دنيا و مظاهر دنيا ندارد، ببينند که اگر مشکلات مادي همه وجودش را احاطه کرده، اين غرق در وادي ديگري هست و در عالم ديگري دارد سير مي‌کند، اگر اين را مردم واقعا احساس کنند، باهمه وجود در خدمت روحاني هستند.

البته تصنعي‌اش هم فايده‌اي ندارد، انسان داخل منزلش بهترين غذاها، لباس‌ها و بهترين امکانات را داشته باشد، اما خارج از منزل، طور ديگري بخواهد نشان دهد، اين فايده ندارد.

آنچه واقعا اثر دارد اين است که، مردم ببينند حقيقتا آنچه که خوانديم، باورمان شده است. حقيقتا اين که خوانديم «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ»، واقعا اين را باور کرديم و دنبال لهو و لعب دنيا نيستيم و دريچه ديگري به عنايت خدا به روي ما باز شده و مسير ديگري به ما نشان داده شده است که، دنبال طي کردن آن مسير هستيم. مردم هم اگر واقعا اين را بفهمند، با همه وجود در خدمت روحاني هستند.

انشالله در ماه رمضان، هم بتوانيم به مردم و هم به دين و هم به خودمان خدمت کنيم و خودمان را به برکت عنايات خاصي که خداوند در رمضان دارد، مشمول آن عنايات خاصه قرار دهيم ان شاء الله.

۵۲۷ بازدید

اهمیت و آثار تکریم علما
در تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۳۳

وصیت علامه حلی; به فرزندش فخر المحققین;
عرض می کنم که مرحوم علامه; در آخر کتاب قواعد یک وصیتی را به فخر المحققین; فرزندشان دارند؛ که آنجا در آن وصیت می فرماید: حالایی که سن من به پنجاه رسیده و من در دهه شصت قرار گرفتم من لازم می دانم برای خودم که این وصیت را بنویسم و نکات بسیار بسیار خوبی را آنجا مرحوم علامه; دارد یکی از آن نکاتی که آنجا هست میفرماید: «بملازمة العلماء و مجالسة الفضلاء، فإنّها تفيد استعدادا تامّا لتحصيل الكمالات»، سفارش می کند فخر المحققین را به اینکه با علما همنشینی کن و مجالست داشته باشد و ملازمت داشته باش «فإنّها تفيد استعدادا تامّا لتحصيل الكمالات» این یک آمادگی کامل برای تحصیل کمالات بوجود می آورد.
سنت دیرینه حوزه های علمیه؛ بهره برداری علمی و معنوی از محضر بزرگان
این یکی از جهاتی بوده که در حوزه های قدیم زیاد بوده که طلبه های جوان اینها در محضر بزرگان حاضر می شدند و حضور پیدا می کردند در محضر علمای بزرگ و هم از جهات علمی آنها و هم از جهات معنوی آنها بهره می بردند و الان یک مقداری و البته بیش از یک مقدار، متاسفانه این کمرنگ شده و در حوزه های ما نیست و ما اگر زندگی بزرگانی که واقعا به کمالات علمی و معنوی رسیدند بررسی کنیم می بینیم یکی از جهات مهمش همین است و افرادی که خودشان از لحاظ علمی قوی بودند اما اینها در مجالس دیگران و علما حضور پیدا می کردند و مباحثات علمی داشتند و از آنها بهره می بردند و به نظر می رسد که باید هر طلبه ایی افرادی و بزرگانی را در نظر بگیرد و به محضر آنها برسد و قدیم ارتباط بین طلبه ها و بزرگان و اساتید زیاد بود و فراوان بود اما حالا کم شده و گاهی اوقات هم به یک شکل دیگری شده و ارتباط بین خود طلبه ها زیاد است و جلسات زیاد دارند و نشست و برخاست زیاد دارند و مسائل را شاید بیشتر بین خودشان مطرح می کنند اما حضور در نزد افراد وارسته و افرادی که از جهت علمی واقعا دارای مایه های قوی علمی هستند این خیلی ارزش دارد و اثر دارد و باید این را در زندگی خودتان توجه کنید و اگر از آن غفلت کنید از برکات و آثارش محروم می مانید.
تکریم فقها موجب کسب توقیق و اهانت به آنان موجب سلب توفیق و جلب غضب الهی
و بعد در دنباله این مطلب می فرماید: « و عليك بتعظيم الفقهاء و تكريم العلماء»، فقها را تعظیم بکن و علما را تکریم بکن؛ این کلام را علامه; دارد می گوید که خودش فقیه علی الاطلاق شیعه است آنهم به فخر المحققین می گوید که آنهم جز رده اول از فقهاست او مرد بسیار عمیق و دقیقی بوده در فقه و باز یک همچنین سفارشی را می کند؛ و بعد این روایت را می خواند که من عمدتا برای همین روایت این بحث را مطرح کردم «فإنّ رسول اللَّه (ص) قال: «مَنْ أَكْرَمَ فَقِيهاً مُسْلِماً لَقِيَ اللَّهَ تعالی يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ عَنْهُ رَاضٍ»، اگر کسی یک فقیه مسلم و مسلم در اینجا یعنی مسلم به تمام معنا و فقیه شیعه، مومن و اثنی عشری و حقیقت اسلام را دارد می گوید و اگر کسی یک فقیه مسلمی را اکرام کند روز قیامت خداوند را ملاقات می کند در حالیکه خداوند از او خشنود است «وَ مَنْ أَهَانَ فَقِيهاً مُسْلِماً لَقِيَ اللَّهَ تعالی يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ عَلَيْهِ غَضْبَانُ» اگر کسی به یک فقیه مسلمانی اهانت کند این شخص خداوند راروز قیامت ملاقات می کند در حالیکه خداوند از او غضبناک است غضب الهی در دنیا با غضب الهی در آخرت خیلی فرق دارد و فرق داشتن از حیث ذات نیست بلکه از حیث آثار است؛ در دنیا اگر انسان خدای نکرده و خدای نکرده دچار غضب الهی بشود توفیق های الهی از او سلب می شود گاهی اوقات انسان یک کارهایی خودش و با دست خودش انجام می دهد و آرام آرام می بیند نه دیگر حوصله مطالعه دارد و نه حوصله دقت دارد و نه حوصله خواندن قرآن دارد و نه حال نماز خواندن دارد و نه حال خواندن نماز شب دارد و نمی فهمد هم که چه بلایی به سر خودش آورده و گاهی اوقات انسان یک کاری می کند که غضب خدا شامل حال او می شود و بزرگان فرمودند غضب خدا در دنیا عمده اش در سلب توفیقات است و خدا توفیقات را از او می گیرد و مریض می شود و دیگر درس نمی تواند برود و کار نمی تواند بکند و از این عناوین؛ اما غضب خداوند در قیامت این نیست خیلی قوی تر این هاست و آن دیگر شامل اینکه مشمول رحمت الهی واقع بشود و خدا به او نظری بکند و مشمول شفاعت قرار بگیرد و راه پیدا بکند به بهشت ابدا؛ و ما باشیم و ظاهر این روایت، این خیلی مساله مهمی است و من مع الاسف عرض کنم در زمان ما در حوزه ما این مساله زیاد دارد رایج می شود؛ ما طلبه کم سن و سال بیسواد در حدی که هستیم گاهی اوقات اهانت می کنیم به یک فقیه بزرگ و به یک فقیهی که عمری را در راه فقه و اسلام و دین سپری کرده؛ این خیلی برای انسان خطرناک است ما باید تکریم بکنیم فقها را البته نمی خواهم بگویم انسان نباید حرف بزند؛ ما مباحث علمی را می بینیم و انظار را مطرح می کنیم و به این انظار اشکال می کنیم و اشکال کردن غیر از اهانت کردن است و انسان گاهی اوقات نسبت به یک فقیهی ممکن است اشکال کند و اشکالات علمی بکند یا بعضی اشکالات دیگر اما اهانت آن چیزی که من خیلی برایش می خواهم عرض کنم و این روایت را باید آقایان مورد توجه قرار بدهند این مساله اهانت است خیلی مراقبت بکنیم ما نسبت به فقهای موجود و نسبت به فقهای گذشته باید ما با کمال احترام از اینها یاد کنیم و از اینها صحبت بکنیم و مبادا که یک وقتی تعبیری بکنیم که موهن باشد و موجب اهانت باشد.
سفارش امام خمینی (ره) به مردم و حوزه های علمیه
امروز برخی ها که حالا نمی توانند مسائل را درست تحلیل بکنند یا در یک طرف قضایای سیاسی قرار دارند نسبت به یک گروهی اهانت می کنند و آن طرف نسبت به این طرف اهانت می کند یعنی همه گیر شده و این خیلی فاجعه بزرگی است؛ ما در حوزه خودمان نسبت به بزرگان من یادم هست که در همان اوائل انقلاب یا قبل از پیروزی انقلاب در همین حوزه مسائل سیاسی فراوانی بود؛ یکی از سفارش هایی که امام خمینی (ره) مکرر می فرمودند و از نجف به قم و فضلای قم می رسید همین تکریم مراجع و تکریم بزرگان و تکریم فقها بود و یک تعبیری را امام خمینی (ره) آن موقع فرموده بودن که من بعدا ریشه اش را در روایات پیدا کردم فرمودند: اگر کسی به یک فقیهی یا مرجعی اهانت کرد این شخص ولایتش قطع می شود خوب این تعبیر خیلی هم رایج بود حالا در بعضی از رویات دارد که اگر کسی یک فقیهی را اهانت بکند خدای تبارک و تعالی می فرماید: «مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ وَ دَعَانِي إِلَيْهَا» (الکافی ج1 ص 144) این شخص به جنگ من آمده در این حد از مساله است؛ خوب کسی که بین خودش و خدا ولایت قطع بشود این چنین می شود که می رود در جنگ با خدا؛
مراقبت همگانی از نفس وظیفه اساسی آحاد
این مساله، خیلی مساله مهمی است و مساله حساسی است مخصوصا در حوزه ما خیلی باید مراقبت کنیم؛ همه باید مراقبت کنند نمی گویم فقط انقلابی ها رعایت کنند یا آنهایی که جنبه انقلابی بودنشان کمتر است آنها هم رعایت کنند که عرض کردم مع الاسف همه اطراف رعایت نمی کنند آنها به یک بخشی از این طرف و آنها به یک بخشی از طرف مقابل؛ انسان می بیند همین طور بی محابا یک تعابیری را ذکر می کنند که برای انسان تحمل اینها بسیار سخت است این روایت را مد نظر داشته باشیم و این سفارشاتی که مرحوم علامه; در (قواعد الأحكام في معرفة الحلال و الحرام، ج‏3، ص: 715) کرده به مرحوم فخرالمحققین آقایان ببیند عبارات بسیار خوبی دارد وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه‏


منبع : قواعد الأحكام في معرفة الحلال و الحرام، ج‏3، ص، 715

۵۸۲ بازدید

افتاء به غیر علم
در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت ۱۷:۲۰

کسی که چارچوب مسائل فقهی و ادله‌ی اولی دست اوست، می‌داند که ادله‌ی اولی این است که قرآن، به عنوان معجزه‌ی ختمیه‌ی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) است،‌ این دین و این رسول، به عنوان خاتم الادیان و خاتم الرسل است و این دین، به عنوان کامل‌ترین ادیان است. اگر ما سراغ فقه هم نرویم و تنها همین مقدار که در اعتقاداتمان است را بررسی کنیم، باید ببینیم که آیا معتقدیم به اینکه دین، دین خاتم است یا اینکه معتقد نیستیم! (از این دو حال خارج نیست)؛ اگر معتقدیم و یقین داریم به اینکه این دین خاتم است، آیا باز احتمال می‌دهیم در عرض این دین، دین دیگری باشد و آن هم حق باشد؟! اگر چنین چیزی باشد پس معلوم می‌شود این دین را، خاتم نمی‌دانیم، بلکه دو سه تا دین می‌شود خاتم!

 اگر می‌گوئیم این دین اکمل الادیان است، جامع‌ترین ادیان است، آیا می‌توانیم بگوئیم اگر شخصی سراغ یک دین دیگری رفت و یقین پیدا کرد که او درست است اشکالی ندارد! این‌گونه حرف زدن‌ها به این معناست که نه دین را درست شناختیم، نه اجتهاد را درست شناختیم، نه فقاهت را چشیدیم، فقط روی هوای نفس این سخن را می‌گوییم. من واقعاً می‌گویم این فتاوای بدون علم، جز هوای نفس چیز دیگری نیست. بگوئیم «شریح قاضی» هم فتوا داد قتل امام حسین علیه السلام واجب است! آیا می‌توانیم بگوئیم این قاضی است و باید به رأی او عمل شود؟! یک چیزهایی که خیلی از واضحات است، در اینکه دین ما کامل‌ترین ادیان و خاتم الادیان است، جامع‌ترین ادیان است و کتابش معجزه‌ی ختمیه و دائمیه است چه کسی در این تردید دارد؟ هر کس در اینها تردید دارد، اصلاً مسلمان نیست چه برسد به اینکه از اسلام خارج شود. الآن اگر کسی معتقد به معجزه بودن قرآن نباشد آیا مسلمان است یا نیست؟ اگر (نعوذ بالله) دین دیگری انتخاب کرد، به این معناست که این دین را خاتم نمی‌داند.

مثل این است که شما بگوئی من معتقدم که راه درمان این مرض فقط این آمپول است، بعد بگوید در عین حال، یقین پیدا کردم که آن آمپول دیگر نیز خوب است. این خلف فرض است. بنابراین شما از اول اشتباه کردی.

ببینید چه زمانه‌ای شده! البته در زمان ائمه‌ی معصومین علیهم السلام نیز، متأسفانه باب افتاء به غیر علم بوده و افرادی هم دنبال این مسئله بودند و لذا روایات آمده که «من أفتی الناس بغیر علمٍ، لعنته ملائکة الارض و ملائکه السماء». گاهی اوقات می‌گویند چرا باران نمی‌بارد؟‌ (البته نمی‌خواهم بگویم همه‌اش این است) یک جهتش همین فتوای بغیر علم است.

 من یک وقتی با یکی از آقایانی که در یکی از هفته‌های وحدت در همایشی داشت صحبت می‌کرد بحث کردم، ایشان در آن جلسه گفت ابوحنیفه اینطور نبوده که در عرض امام صادق علیه السلام و در مقابل ایشان دکان باز کرده باشد، او هم یک مجتهدی مثل سایر مجتهدین بود!! این حرف را آنجا زد و بعد من در مدینه ایشان را دیدم. جمعی از علما هم بودند (منتهی این قضیه که می‌گویم مربوط به سال 1373 یعنی 20 سال پیش است). ایشان آنجا من را نمی‌شناخت و اول هم معرفی نشده بودیم.

به ایشان گفتم شما مکاسب خواندید؟ این سؤال برایش خیلی عجیب بود، او خودش مدعی اجتهاد و درس خارج است، گفت چطور مگر؟ گفتم سؤال می‌کنم «مکاسب» خواندید یا خیر؟ خیلی با تندی گفت بله، گفتم شما صحیحه‌ی «ابی ولاد» را در مکاسب خواندید یا خیر؟ گفت بله، گفتم دیدید در صحیحه‌ی «ابی ولّاد» امام صادق علیه السلام در مقابل آن فتوای باطل ابوحنیفه در مورد کرایه دادن یک بغل چه فرمود؟ فرمود به مثل این فتواست که آسمان نمی‌بارد. روایت صحیحه است. گفت بله.

 گفتم «رسائل» خواندی؟ شیخ انصاری در رسائل این روایت امام باقر علیه السلام به «قتاده» را که حضرت صادق علیه السلام یا امام باقر علیه السلام به «قتاده» فرمود: «والله ما ورثک من کتاب الله من حرف»، این را خواندید؟ گفت بله، گفتم پس این حرفها چه بود که شما در آن جلسه گفتید؟ گفتم اگر واقعاً ابوحنیفه هم یک مجتهد بوده چرا، امام صادق این حرف را نفهمید و نسبت به او فرمود «إنا لله و إنا إلیه راجعون». ایشان از بحث آنجا خیلی خوشش آمد و سؤال کرد که شما کی هستید؟ بعد شناخت، خیلی هم عذرخواهی کرد و گفت من آن روز از یک سفری آمده بودم و خیلی خسته بودم و بنا نبود صحبت کنم، گفتم این بدتر؛ معلوم می‌شود که ارتکازاتت را آن روز گفتی.

عرض می‌کنم فتوا خیلی مشکل است، در زمان ما متأسفانه یک چنین چیزی شده، فتاوایی این چنینی آوردند که رقص مرد برای زن نامحرم، زن نامحرم برای مرد را چه می‌فرمائید؟ گفته است حلال است البته اگر مفسده‌ای نداشته باشد!! این چطور فتوا دادنی است؟! غنا و موسیقی حکمش چیست؟! ‌حلال است. یعنی درست قلم را برداشته آنچه مطابق با هوا و هوسش است اینجا نوشته. من گاهی می‌گویم که اینها چطور می‌خواهند قیامت را برای خودشان حل کنند.

البته ممکن است کسی مرجع هم نباشد، اما صلاحیت رساله داده داشته باشد، ممکن است کسی کرسی تدریس هم نداشته باشد، اما مبانی در دستش هست و روی مبنا فتوا می‌دهد. این اشکالی ندارد، اما شخصی که می‌آید این‌گونه فتوا می‌دهد و اینها را در سایت می‌گذارد و برای خودش سایت درست می‌کند، معلوم نیست کجا و پیش چه کسی درس خوانده است. به اینها بگوئیم یک بحث اصولی‌ات را بده ببینیم، اینها چنین چیزی ندارند، فقط اهل شعار دادن هستند؛ محقق درجه یک! مجتهد برجسته! یک عناوین اعتباری که فریبنده است به خودشان می‌بندند، اینها مسئله‌ی مهمی است.

این فتوای به غیر علم مع الأسف شایع شده، وقتی امام صادق علیه السلام نسبت به ابوحنیفه می‌فرماید «بمثل هذا تمنع الأرض برکاتها و تمنع السماء ماءها»، یک فتوا این اثر را دارد، دائماً از این فتاوا می‌آید.

این نکته را نیز باید در نظر داشت که این‌گونه چیزها در روایات، به عنوان اقتضاست، گاهی اوقات خلافش هم در می‌آید، اما اینکه امام صادق علیه السلام می‌فرماید «تمنع الأرض برکاتها» یعنی اقتضای این را دارد، حالا خدا روی آن رحمانیت و رحیمیتش باز به همان کفار نظر می‌کند، به همان فساق هم نظر می‌کند، آن حرف دیگری است، اما این فتوای باطل چنین اقتضایی دارد. گاهی اوقات می‌گویند شما می‌گوئید اگر این ذکر را خواندید این می‌شود، جواب این است که این علت تامه نیست، بلکه عنوان اقتضا را دارد، در این اقتضاءش که ما دیگر بحثی نداریم، اصلاً من می‌گویم بحث آثار دنیویه‌اش هم نباشد، «من افتی الناس بغیر علمٍ لعنته ملائکة السماء و الأرض»، این یک روایت مسلم عند الخاصة و العامه است، ما باید این را بدانیم، یک فتوا من غیر علمٍ این اثر را دارد چه رسد به اینکه آدم یک رساله بدون علم بنویسد!

یک وقتی یک آقایی را گرفته بودند رساله هم داده بود؛ گفته بودند رساله از کجا آوردی؟ گفته بود رساله مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی صفحه‌ی اولش را درآوردم و اسم خودم را گذاشتم و چاپ کردم. این هم از مصادیق من «افتی الناس بغیر علمٍ» است. معلوم می‌شود که ما هنوز قیامت را باور نداریم.
به مرحوم والد (رضوان الله تعالی علیه) عرض کردیم که شما نسبت به آقای بروجردی (قدس سره) خیلی توجه دارید (کما اینکه نسبت به مرحوم امام نیز بی‌اختیار بودند، فانیِ در این دو استاد بزرگوارش بود)، یک نوشته‌ای از ایشان در چهلم مرحوم آقای بروجردی پشت یکی از عکس‌ها نوشته، که خیلی خواندنی است. چه ویژگی در آقای بروجردی دیدید، غیر از مسائل علمی و ...؟ فرمودند جدای از این عقل، درایت و مسائل علمی و ... ایشان از آنهایی بود که قیامت باورش بود یعنی هر کاری می‌کرد اول حساب قیامتش را می‌کرد، حساب جواب دادن به خدایش را می‌کرد که آیا من جواب خدا را دارم یا خیر؟ این مهم است برای ما طلبه‌ها، نه فقط در فتوا، بلکه در همه‌ی امورمان باید این قضیه باشد.


منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 27، ص 19

۵۶۳ بازدید