pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
حکم ازدواج موقت و ازدواج دوم از منظر دین
در تاریخ ۰۳ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۰۹:۴۱

مرحوم والد ما در درس می‌فرمودند اگر نکاح موقت در اسلام تشریع نشده بود، این دین ناقص بود. بعد همان جا می‌گفتند این همه جوان‌های دختر و پسر امروز در دانشگاه‌ها و غیر دانشگاه، کوچه و بازار ارتباطات نامشروع دارند. همه‌ی مردم هم اکثراً علم اجمالی به این قضیه دارند و به این می‌گویند مانعی ندارد، ولی تا می‌گویند عقد موقت خواند، استهزاء و تقبیح می‌کنند.

یکی از مراجع یک وقتی فرموده بودند که استقباح این حرام است که کسی حکم خدا را تقبیح کند، سفارش کنید و این نباید به خانواده‌ها لطمه بزند، نباید جای نکاح دائم را بگیرد، نباید موجب اختلاف بشود، ولی چرا بیائیم این را تقبیح کنیم و بگوئیم حکم خدا قبیح است و این کار را کردند و افرادی که در این مملکت این عناوین و این فرهنگ را ایجاد کردند، جلوی نکاح مجدد را گرفتند و آمدند در عقدنامه‌ها، این پایه‌ی بسیار بسیار خراب را گذاشتند و گفتند هر مردی که می‌خواهد زن دوم بگیرد، باید اذن زن اول باشد، کدام زن اول است که اذن بدهد؟ آمدند یک قانون اینطوری درست کردند و جلوی ازدواج مجدد را گرفتند و خود همین منشأ برای فساد شده است.

یک وقتی در زمان مرحوم والد ما، دو برادر که در مسائل مالی با هم شریک بودند، آمدند پیش من برای حساب و کتاب اموالشان بعد یکی‌شان گفت اگر اجازه بدهید جدا جدا حساب کنیم، گفتیم مانعی ندارد. گفت چون ممکن است مخارج‌مان یک کمی فرق کند، ‌این برادر گفت علت اینکه گفتم تنها باشم، این است که من یک خانواده‌ی دومی هم دارم و برادرم اطلاع ندارد، و من می‌خواستم از شما بپرسم مؤونه که می‌گوئید، مخارج هر دو را باید حساب کنم یا دومی را نمی‌توانم حساب کنم؟ گفتم دومی را هم می‌توانی حساب کنی و جزء مخارج است. ایشان رفت بیرون و آن برادر آمد گفت چه خوب شد جدا شد، گفتم چطور؟ گفت من یک خانواده‌ی دومی دارم و برای آنها هم مخارجی دارم!

چرا باید در جامعه‌ی ما فرهنگ اینطور باشد که برادر جرأت نکند به برادر دیگرش بگوید من خانواده دومی دارم، اگر عدالت را رعایت نکند، باید پدرش را هم درآوری، هم در دنیا و هم آخرت گرفتار است. البته یک وقتی یکی از خانواده‌های حوزوی‌ها پیش من آمد، آقا رفته بود ازدواج دوم کرده بود، ولی به قدری برخورد بد با خانواده‌ی اول کرده بود که واقعاً برای ما مایه‌ی شرمساری شد، اینها ایمان یک عده‌ای را مختلّ می‌کند، اینها را در جامعه‌ رواج دادیم، امروز هم این فسادها و گرفتاری‌ها، از این پنهان‌کاری‌ها و این دروغ‌ها فراوان ناشی از همین امور شده است.


۴۰۶ بازدید

اهمیت نوشتن در مباحث علمی
در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت ۱۳:۲۹

كاري كه شما باید انجام دهید؛ اينكه از اول تا آخر مباحث را يك دور بخوانید، يك نتيجه‌گيري كنید كه مجموعاً براي «اصل قاعده» چند دليل اقامه شد و براي عكسش چند دليل اقامه شد؟ كدام دليل مورد قبول و كدام دليل ردّ شد؟ يك جمع‌بندي نهايي كنيد و مجدداً خودتان بايد تحقيقي وارد شويد و كار كنيد. من توصيه مي‌كنم كه حتماً تابستان امسال يك رساله‌ي مفصلي در همين قاعده بنويسيد، اگر عربي بنويسيد مفيد واقع مي‌شود. علاوه بر آن؛ خودتان هم تحقيق كنيد. ببينيد الآن مرحوم شيخ فضل الله نوري(رضوان الله عليه) حدود صد سال پيش شهيد شده، امروزه آدم مي‌داند كه غير از جهات سياسي‌اش، يك مرد خيلي ملايي بوده، يك رساله‌اي در همين مورد دارد قاعده «ما يضمن بصحيحه يضمن بفاسده» و «ما لا يضمن بصحيحه لا يضمن بفاسده». از اين مسأله‌ي نوشتن غفلت نكنيد، وسوسه خيلي سراغ آدم مي‌آيد، انسان وقتي دارد مي‌نويسد مي‌گويد چه فايده دارد؟ ما از آن كتاب به اين كتاب مي‌آوريم؟ به قول يك آقايي كه با روحانيت خيلي مأنوس بود كه از دوستان مرحوم امام(رض) و مرحوم والد ما(ره) بود، خيلي هم انسان شيريني بود، ايشان يك روزي منزل يكي از علما رفته بود،‌ ديده بود در يك اتاقي20 تا كتاب را كنار هم گذاشته‌اند و يكي دارد مي‌خواند و ديگري مي‌نويسد. از اينها سؤال كرد كه داريد چكار مي‌كنيد؟

اينها گفتند كه ما داريم احاديث را جمع‌آوري مي‌كنيم، در يك جاي ديگر وارد مي‌كنيم. گفت كه در يك جمله بگوئيد كه داريم احاديث را گور به گور مي‌كنيم! البته در واقع اينطور نيست، اين احاديثي كه اينقدر متشتّت هست، اگر كنار هم قرار بگيرد، در يك موضوع واحد، چقدر نتايج زيادي بر آن بار مي‌شود؟ الآن هم همينطور است، و احاديث ما هنوز خيلي به موضوع بندي و تقريب نياز به اين مسائل دارد. من تجربه‌ي خودم را عرض مي‌كنم. يكي از چيزهايي كه والد ما(رض) خيلي تأكيد مي‌كردند؛ «نوشتن» بود. انسان وقتي مي‌نويسد، پيش خودش مي‌گويد چه فايده و اثري دارد؟ أولاً در اين نوشتن، شما روي صفحه‌ي كاغذ نمي‌نويسي، اگر با دقت بنويسي، در واقع روي ذهن تان مي‌نويسيد. يعني روايتي كه اينطور مي‌نويسيد، ذهن شما تصويربرداري مي‌كند، دقت مي‌كند و اين در ذهن‌تان باقي مي‌ماند. نكته‌ي دوم؛ موقع نوشتن انسان مي‌فهمد كه در كجا ضعف دارد؟ به قول ايشان در رجال، انسان وقتي حديث را بررسي مي‌كند، سند حديث را مي‌گويند صحيح است يا نه؟ مي‌گويد من از كجا بگويم كه اين صحيح است يا نه؟ رجال و فقه الحديث لازم دارد. انسان موقع نوشتن دقت می‌کند كدام مطلب را اول و كدام را دوم بياورد؟ يكي از خصوصيات منحصر والد راحل ما(ره)اين بود كه مطالب را به قدري منظم رديف مي‌كرد كه آرام آرام و قدم به قدم ذهن شنونده آماده مي‌شد براي رسيدن به نتيجه‌ي مطلوب. حالا گاهي اوقات يك مطلبي هست كه چند تا مقدمه دارد، انسان مي‌آيد مقدمه پنجم را اول ذكر مي‌كند. ‌

اينطور نمي‌شود، بايد به ترتيب گفت تا يكي‌يكي روشن شود. الآن شما اين سيري كامل در اصول فقه را ببينيد، انسان مي‌بيند كه مثل يك برنامه‌ي منظمي كه تنظيم مي‌شود، تا بخواهد به نتيجه برسد. خود ايشان به من مي‌فرمودند كه من دو جور مطالعه مي‌كنم؛ يك مطالعه مي‌كنم و فكر در عمق مطلب مي‌كنم، که مطلب چيست؟ بعد كه اين تمام شد، فكر مي‌كنم در چينش مطلب، كه حالا كدام مطلب را بايد اول گفت، كدام مطلب را بايد دوم گفت. در نوشتن انسان اين را مي‌فهمد. آنگاه اينجاست كه انسان مي‌تواند بفهمد كه اين مقدمه اشكال دارد. پس نتيجه واضح است. براي اجتهاد انسان بايد كم‌كم از همين راه وارد شود و إلا اگر اين زحمات نباشد، فايده‌اي ندارد. تا می‌توانید بنويسيد. تقاضاي من اين است كه آقايان در اين تابستان كه دو سه هفته‌ي ديگر درس ها تعطيل مي‌شود، قاعده‌ي « ما يضمن بصحيحه يضمن بفاسده» را بنويسيد. مفصل‌تر از آنچه ما گفتيم بنويسيد. آنچه را ما گفتيم تا مي‌توانيد مورد مناقشه قرار دهيد. اگر به ذهن‌تان پنج تا اشكال مي‌رسد، نگوئيد حالا يك اشكالش کافي است. هر پنج تا را بياوريد. چند سال که اين طوري كار كنيد اين سبب مي‌شود كه ذهن‌تان قوي و آماده مي‌شود و اوايل كار هم يك مقداري مشكل است، اما بعداً آسان می‌شود.

باز خود والد راحل ما(ره) مي‌فرمودند كه براي من نوشتن عربي به مراتب از نوشتن فارسي آسان‌تر است، با اينكه انشاي فارسي ايشان خيلي قوي بود، ولي مي‌فرمودند كه عربي براي من خيلي آسان‌تر از فارسي است. بعد هم كه از دنيا مي‌روند مي‌بينيد كه اين همه آثارشان باقي مانده و اين همه كتابها هست كه در اختيار مدرسين و فضلاست كه مراجعه مي‌كنند. نوشته يك چيزي است كه انسان را ماندگار مي‌كند. حالا اگر هم چاپ نشود، بالأخره يك زماني مي‌شود كه نوه و نتيجه‌ي شما چاپ مي‌كند، مي‌گويد يك جد ملايي داشتيم اين كتابش را چاپ كنيم. اگر انسان با اخلاص بنويسد باقي مي‌ماند و منتشر مي‌كند و مؤثر هم واقع مي‌شود. لذا حتماً آقايان اين را يك رساله‌اي كنيد و اول سال ديگر اگر ما زنده بوديم و خدمت‌تان رسيديم، رساله‌ها را مي‌خوانم و نكاتش را مورد دقت قرار مي‌دهم.


۳۵۷ بازدید

ابعاد حیوانی
در تاریخ ۰۹ خرداد ۱۳۹۷ و ساعت ۱۸:۰۸

قال رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم): «لَا يَدْخُلُ مَلَكُوتَ‌‌ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَنْ مَلَأَ بَطْنَه» يکي از امور مهمه‌ي در مسائل اخلاقي، تقليل در ابعاد حيواني است.

اگر انسان بخواهد موفق شود که سير و سلوکي داشته باشد و قدمهايي را براي امور معنوي بردارد، اولين و مهمترين قدم، -چون قدم اول خيلي مهم است- مساله تقليل در ابعاد حيواني انسان است.

در دستور العمل‌هايي که در زمان قديم بين علما و بزرگان رسم بوده، دستور العملهاي اخلاقي  که بين شخصيتهايي که خودشان، ساليان متمادي را در راه سير و سلوک گذارنده بودند و به مقاماتي رسيده بودند، رد و بدل مي‌شد، مثلا در دستور العمل معروفي که مرحوم ميرزا جواد آقاي ملکي تبريزي(اعلي الله مقامه الشريف) به مرحوم حاج محمد حسين اصفهاني(ره) آن فقيه ممتاز در فقه و فلسفه و عرفان داده، که هر کدامشان در حد بالايي از نظر معنوي بودند، اولين مطلبي که به مرحوم محقق اصفهاني(ره) سفارش کرده، اين است که ابعاد حيواني را تقليل بده.

بين اينها جمع نمي‌شود، که انسان ابعاد حيوانيش را حفظ کند، خوابش، خوراکش، استراحتش مفصل باشد، اما از آن طرف هم بخواهد به درجات بالا برسد. پس بايد ابعاد حيواني را تقليل دهيم و اولين چيزي که خيلي براي ما مورد ابتلاست و بايد از همين سنين و بلکه قبل از اين سنين شروع مي‌کرديم، تقليل در غذاست.

بله خدواند براي انسان خوردن غذا را مباح کرده، هم مي‌تواند به قدري بخورد، که کاملا سير شود و هم ما فوق آن، اشکالي هم ندارد، مگر اين که به حد اضرار به بدن برسد، اما در جايي که انسان ميل دارد و بدن هم آمادگي خوردن غذا را دارد و انسان اجتناب مي‌کند، همين آثار ملکاتي را براي انسان فراهم مي‌کند. تضعيف اين بعد حيواني، خودش آثاري را براي انسان مي‌آورد.

اين نکته‌اي که مي‌خواهم عرض کنم، براي من خيلي هم ملموس بوده است، والد معظم ما(حفظه الله) مبتلا به مرض قند هست، شايد حدود هفت هشت سال است و کساني هم که مبتلا به مرض قندند، از بسياري از غذاها بايد اجتناب کنند، شايد مثلا از نود و پنج درصد غذاهاي رايج بايد اجتناب کنند. روزي خود ايشان به من فرمودند که: اين اجتناب يک آثار باطني ناخود آگاه براي من داشته، که مثلا من بعضي از حقايق برايم روشن شده، که قبلا اصلا برايم روشن نبود.

اين يک چيز خيلي طبيعي است، که تقليل در ابعاد حيواني و کم خوري، تاثیر دارد که در روايات هم بسيار نسبت به آن سفارش شده، مخصوصا در بين جمع و جايي که دعوت مي‌شويم، مخصوصا ما طلبه ها که حتي غذا خوردنمان، مقدار و کيفيت آن، همه اينها مورد توجه مردم هم هست.

از نظر معارف قرآني و از نظر اخروي، چيزي که بالآيات القرآنيه ثابت هست، اين است که انسان هر مقداري که در اين دنيا از لذائذ اين دنيا کمتر استفاده کند، خداوند در آن دنيا عوضش را به او مي‌دهد، حتي اگر يک لقمه کمتر بخورد.

قرآن در مورد کفار مي‌فرمايد: اينها که روز قيامت مي‌آيند، ديگر طيبات خودشان را دنيا استفاده کردند و بهره خودشان را بردند. لذا در مورد کفار، يکي از حکمتهاي اين که انسان مي‌بيند که امور رفاهي و لذائذ دنيوي براي آنها فراهم هست، همين است، که اين لذائذ براي آنها نعمت نيست و غير از اين دنيا ،ديگر بهره‌اي ندارند. خداوند هم مي‌فرمايد که: دائم اين طيبات و بهره ها را در اختيار اينها مي‌گذاريم، چون اينها ديگر بهره اخروي ندارند.

اگر اين باورمان باشد، که از نظر آيات قرآن و معارف ديني، انسان هر مقداري اين لذائذ دنيويه را براي خودش کم کند، به ازاي آن درجات و بهره هاي اخرويش بيشتر مي‌شود، همين توجه باعث مي‌شود که انسان غذايي را که مي‌تواند بيشتر بخورد، کمتر بخورد.

اما آثار دنيويش اين است که اين سفارش و دستور براي ما اصلا واجب است، که تقليل در غذا داشته باشيم، در روايات هست که نور حکمت در قلب انسان گرسنه جاي مي‌گيرد، اما کسي که صبح که از خواب بر مي‌خيزد، صبحانه مفصل، ظهر، غذاي مفصل و شب هم شام مفصل، اين اصلا درونش آمادگي براي نور حکمت ندارد و ديگر قساوت، ظلمت ها و تيرگي ها را بايد در درونش يافت.

باز در سفارشات و دستور العمل ها هست موقع گرسنگي غذا نخوريد، يک ساعت بعد از آن غذا بخوريد، که اين چشيدن طعم جوع، ذهن انسان را شخم مي‌زند و روح انسان را براي دريافت معارف الهي تلطيف مي‌کند، يا مثلا سفارش شده که انسان دو وعده در روز بيشتر غذا نخورد، يکي به هنگام صبح و يکي هم به هنگام عشاء، *وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فيها بُكْرَةً وَ عَشِيًّا* که در قرآن آمده، که بيش از دو مرتبه غذا خوردن اين صحيح نيست، که اين از جهت کميت است.

در جهت کيفتيش هم گفته‌اند: خيلي انسان کم گوشت بخورد، غذاهايي را که مقداري جنبه انبات لحم در بدن دارند را تقليل دهد.

انسان در ظاهر مي‌گويد: اين چه مساله مهمي است؟ فوقش اين است که اين يک امر مطلوبي است، اما اين نه تنها مستحب است، نه تنها مستحب موکد است، بلکه براي ما که در طريق معارف قرآني هستيم، اصلا واجب است، لذا بايد اين را از همين حالا شروع کنيم.

در اين روايت هم پيامبر(صل الله عليه و آله) فرمودند: داخل در ملکوت آسمانها نمي‌شود، کسي که شکم خودش را پر کند، اگر پرخوري کند، بايد در همين عالم طبيعي بماند و ديگر به عالم ملکوت او را راهي نيست و او را خبري از عالم ملکوت نخواهد بود.

اين مطلب در مهجة البيضاء، جلد پنجم، صفحه 146 آمده است.


منبع : مهجة البيضاء، جلد پنجم، صفحه 146

۳۲۰ بازدید

وصیت امام صادق به حماد
در تاریخ ۰۱ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۰۴

امام صادق(ع) در وصیتی به حماد فرمودند:

«فَكُنْ يَا حَمَّادُ طَالِباً لِلْعِلْمِ فِي آنَاءِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ تَقِرَّ عَيْنُكَ وَ تَنَالَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَاقْطَعِ الطَّمَعَ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ وَ عُدَّ نَفْسَكَ فِي الْمَوْتَى وَ لَا تُحَدِّثْ لِنَفْسِكَ أَنَّكَ فَوْقَ أَحَدٍ مِنَ النَّاس وَ اخْزُنْ لِسَانَكَ كَمَا تَخْزُنُ مَالَكَ» 

یاد ندارم که در مورد ترغيب به علم مثل این تعبير جاي ديگري و در كلمات معصومين ديگر وارد شده باشد، در ترغيب بر علم اينكه «اطلب العلم من المهد إلي اللحد» يا تعابير ديگري كه هست، اما اينكه «في آناء الليل و النهار» يعني در تمام لحظات شبانه‌روز، يعني براي طلب علم نيا يك وقت معيّن را قرار بده و بگو من روزي چهار ساعت دنبال طلب علم هستم و بقيه‌اش دنبال امور ديگري مي‌خواهم بروم، براي طلب علم زمان قرار ندهيد، كسي كه دنبال علم است شب يا روز، تعطيلي و تحصيلي، جواني و پيري برايش فرقي نمي‌كند «كن طالباً للعلم في آناء الليل و النهار» بعد مي‌فرمايند اگر مي‌خواهي هميشه چشمت روشن باشد و محزون نباشي، هميشه با نشاط باشي، اينكه كنايه از اين است كه انسان نشاط داشته باشد، غمگين نباشد و از جهت روحي سرحال باشد و اگر خير دنيا و آخرت را مي‌خواهي «فاقطع الطمع مما في أيد الناس» طمع را از آنچه كه در اختيار مردم هست قطع كن، اگر مي‌بيني يك كسي خانه‌ي عجيبي دارد، لباس يا ماشين عيجبي دارد، موقعيت و پُست عجيبي دارد، طمع نداشته باشد و دنبال اين نباش كه بگوئي من هم يك روزي دلم مي‌خواهد اينها را پيدا كنم، چه زماني دنبالش بروم؟! طمع يك چيزي است كه روز به روز بر حسب رواياتي كه وارد شده در انسان بيشتر مي‌شود. از خصلت‌هايي كه هر چه بر انسان بگذرد در او شديدتر مي‌شود طمع است، حالا متعلّقش هم هر چه باشد! طمع به مال، مقام، شهوات، خوردن، فرقي نمي‌كند.

اگر انسان بتواند واقعاً به اين مرحله برسد كه آنچه كه در دست مردم هست در چشم او بود و نبودش يكي باشد، گاهي بالاتر از اين، انسان وقتي مي‌بيند يك كسي اموال فراواني دارد، تأسف بخورد بر اينكه چرا اين وجود خودش را صرف كرده براي اينكه خزانه‌ي مال بشود؟‌! چرا وجود خودش را نرفته در مسائل علمي و معنوي و ديني صرف كند؟ حالا اگر اين تأسف را انسان نمي‌خورد اما قطع طمع. قطع طمع معنايش اين است كه در دل انسان يك لحظه هم ميل به او پيدا نشود، و الا اگر يك لحظه ميل پيدا شد باز انسان طمع دارد، در دل انسان يك لحظه ميل به او پيدا نشود! اين مي‌شود قطع طمع. ما بايد در اين مسئله يك مقدار با خودمان كار كنيم و خودمان را بسازيم، نسبت به مال و مقام و امور دنيوي واقعاً از خدا هم كمك بخواهيم كه قطع طمع كنيم. مي‌گويند در آينده مي‌خواهيد به چه مقامي برسيد؟ من مي‌گويم اين فكر بسيار بسيار غلط است كه انسان بخواهد به مقام برسد! ما چه مي‌دانيم يك دقيقه ديگر هستيم يا نه؟ تا بخواهيم خدايي نكرده تمهيد مقدّمات كنيم براي اينكه يك مقامي را پيدا كنيم، زد و بند كنيم و اين و آن را ببينيم، تطميع كنيم تا يك مقام دولتي به ما داده شود يا يك مقام ديگري داده شود.

اگر انسان قطع طمع كرد ديگر اين فكرها به ذهنش نمي‌آيد، خيلي مسئله‌ي مهمي را حضرت فرموده، حالا به حمّاد بيان مي‌كند، حمّاد كسي است كه اكثر وقتش را در محضر امام صادق (ع) بوده، اينطور نبوده كه در آن سنّي كه حماد اين وصيّت را مي‌شنود مثلاً بگوئيم جوان 20 ساله بوده، ظاهراً سنّش هم مقداري متجاوز از 40 بوده. «و عدّ نفسك في الموتي» هميشه خودت را در ميان اموات قرار بده، يعني فرض كن كه نيستي، از دنيا رفتي، چه چيزي به همراه داري؟ نگاه كن از نماز چه چيز همراه داري؟ از علم و قرآن چه چيز همراه داري؟ انسان همراه خودش چه چيزي دارد؟ «و لا تحدث نفسك أنّك فوق أحدٍ من الناس» هيچ وقت فكر نكن كه تو برتر از ديگران هستي، كه اين هم باز يك نكته‌ي اخلاقي بسيار مهمي است «و اخزن لسانك كما تخزن مالك» همان طوري كه مالت را در خزينه‌ نگه مي‌داري، زبانت را هم نگه دار كه بسياري از گناهان از اين زبان صادر مي‌شود! بسياري از فتنه‌ها به وسيله‌ي زبان ايجاد مي‌شود، بسياري از جنگ‌ها و نزاع‌ها به وسيله‌ي زبان درست مي‌شود. اين يك وصيّتي است كه امام (ع) به حمّاد كردند. البته توضيح ديگري هم دارد خود آقايان بهتر از ما اين احاديث را مي‌فهميد و معنايش را بهتر از ما بلد هستيد، اما دقّت كنيم واقعاً در اين احاديث و اين احاديث را ملكه‌ي خودمان قرار بدهيم، وقتي راه مي‌رويم ياد وصيّت امام صادق (ع) به حماد بيفتيم «كن طالباً للعم آناء الليل و النهار» بعد به فكر بيفتيم كه اگر بخواهيم واقعاً طالب علم بشويم چه كسي بايد به ما كمك كند؟ چكار بايد بكنيم؟ متوسل به خود امام صادق(ع) بشويم .يك كسي بگويد من از امروز مي‌خواهم آناء الليل و النهار طالب بشوم، نمي شود! يعني آدم بايد كاري بكند كه نسبت به مسائل علمي بي‌قرار باشد، در مسافرت و منزل و همه جا كار علمي داشته باشد، مريض است كار علمي داشته باشد. متأسفانه زمان ما طوري شده كه يك طلبه‌اي يك هفته در محافل علمي نمي‌آيد، آقا كجا بودي؟ سرما خورده بودم! اينها درست نيست.

يكي از اساتيد ما گاهي اوقات با تب 40 درجه به درس مي‌آمد، به ايشان عرض مي‌كرديم آقا يك مقدار رعايت كنيد، مي‌گفت نه هر وقتي كه من نيامدم بدانيد كه در حال احتضارم كه نيامدم و الا تب و اينجور چيزها نبايد مانع از درس بشود! به يك ادنا مناسبتي الآن ما طلبه‌ها درس را رها مي‌كنيم، اين يك آفتي براي حوزه شده، بايد يك مقداري مراقبت كنيم. مرحوم والد ما رضوان الله عليه در درس مي‌فرمودند به كار بگوئيد درس دارم، به درس نگوئيد كار دارم! ما الآن اينطور شديم و به درس مي‌گوئيم كار داريم! البته يك سري امور ضروري «مما لابدّ منه» است و كسي نمي‌خواهد از آنها غفلت كند ولي واقعاً درجه را در درجه‌ي اول اول اول قرار بدهيد و بر هر چيزي مقدم باشد، اگر خدا ببيند ما اينطوري به ميدان آمديم، دست ما را مي‌گيرد. «العلم نورٌ يقذفه الله» محقق مي‌شود، اما اگر هر جهت يك روز بيائيم و يك روز نيائيم، يك روز مباحثه كنيم و يك روز نكنيم، يك روز تحقيق كنيم و يك روز نكنيم، خدا وقتي مي‌بيند انسان به اين نعمت درست اعتنا ندارد، آن هم لطفش را شامل حال انسان نمي‌كند! بايد با تمام وجود انشاء الله به ميدان بيائيم.



منبع : بحارالانوار، ج13، ص415

۴۶۴ بازدید

نفی ارتباط با امام زمان
در تاریخ ۰۳ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت ۰۹:۴۳

یک وقتی زمان مرحوم والد ما یک کسی ادعا کرده بود که با امام زمان ارتباط دارد، داستان مفصلی دارد که الآن مجال نیست همه‌اش را بگویم، و بعد چند نفر را فرستاد پیش مرحوم والد ما که امام زمان این پیغام را به شما داده، پیغام این بود که به آقای فاضل بگوئید آن شب طوفانی آنچه که بین من و شما گذشت یادتان نرود! ما به مرحوم والدمان گفتیم چنین پیغامی برای شما آمده، ایشان خیلی هم ناراحت شد، گفت اولاً قم ما چون منطقه‌ی کویری است شب طوفانی زیاد داشتیم! و هیچی بین من و امام زمان واقع نشده و من چنین توفیقی نداشتم که بین من و ایشان چیزی اتفاق بیفتد! و به اینها بگوئید دست از این دکانها بردارند و این دروغ‌ها را کنار بگذارند. مقصودم اینست که وقتی ما جواب ایشان را دادیم، آن آقا که مدعی بود گفت عجب پس معلوم می‌شود که این مرجع تقلید اصلاً ولایت ندارد! البته بعداً او را گرفتند و یک کارهایی کرده بود، خیلی عجیب و غریب بود.

۵۰۱ بازدید