pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
عدم علم به زمان ظهور امام زمان
در تاریخ ۰۹ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۳۴

امام باقر(ع) مي‌فرمايد:
«اما ظهور الفرج فإنّه الي الله تبارک و تعالي وکذب الوقاتون».  در زمان کنوني غيبت حضرت، مشکلاتي را براي شيعه ايجاد کرده است و در اين ترديدي نيست. محروميت از درک محضر امام چيز کمي نيست! آن وجودي که حجت ميان خدا و خلق است. بالاخره زمان و مردم و حکومت‌ها و دولت‌ها و اقوام و گروه‌ها به گونه‌ايي عمل کرده‌اند که مصلحت الاهية اقتضا نموده وجود حضرت در پرده غيبت باشد. مرحوم سيد مرتضي در جايي مي‌فرمايد: وغيبته منّا غيبت حضرت از ماست. علاوه بر اين محروميت عظيم که به آن دچار هستيم، مي‌بايد اين همه وقت صرف کنيم تا ببينيم اصل اولي و اصل عملي در مسأله چيست. اين‌ها مطالبي است که اگر انسان بتواند خدمت حضرت برسد،از او سؤال مي‌نمايد و حکم خدا برايش روشن مي‌گردد. غير از اين‌ها، غيبت آن بزرگوار مشکلات ديگري نيز براي مردم ايجاد کرده است. در برخي روايات آمده که اين غيبت باعث تحيّر مردم مي‌شود تا جايي که سبب مي‌‌شود انان از دين خدا دست بردارند و به همين دليل است که حفظ دين در زمان غيبت از همه‌ي زمان‌ها مشکل‌تر است.
 ملاحظه کنيد در زماني که خود پيامبر يا نبی حضور داشته باشد، حفظ دين مشکل چنداني ندارد زيرا راهنما وجود دارد و در هر امري که حيرت باشد او هدايت خواهد کرد. اما در زمان غيبت دسترسي به سکان‌دار و راهنما، مشکل و براي برخي ممتنع است. علاوه بر اين مشکل ديگر کساني هستند که ادعاي ارتباط با امام زمان را مطرح مي‌کنند حضرت در آخرين نوشته خود به علي بن محمد السمري فرمودند که کسي را به جاي خود قرار نده «وسيجيء من شيعتي من يدعي المشاهدة الا فهو کذاب مفتر».
در ميان شيعياني کساني خواهند آمد که ادعاي مشاهده مي‌نمايند پس بدانيد که او دروغگو و نيرنگ باز مي‌باشد. مرحوم مجلسي در شرح اين حديث مي‌فرمايد: «من يدعي المشاهدة» يعني کسي که ادعاي مشاهده‌ي حضرت بنمايد و بگويد که از سوي او براي مردم خبر آورده است، اين دروغگوست  لکن به نظر بنده روايت مي‌فرمايد اصلاً چنين ادعايي حرام است. ممکن است کسي در اثر توفيقات خدمت حضرت مشرف شود، لکن حق بازگو نمودن آن را ندارد. درباره مرحوم مقدس اردبيلي و مرحوم بحر العلوم که تشرفاتي نقل شده است اين مسأله را من در کلمات خودشان نديدم گرچه اصحاب و نزديکان آن‌ها از روي قرائني به اين مسأله پي برده‌اند به هر حال اين واقعاً از مشکلات است.
ما روز يا هفته‌ايي نيست که تلفن نداشته باشيم که بگويند فلان آقا در فلان شهر ادعا نموده من خدمت حضرت شرفياب مي‌شوم! ما طلبه‌ها بايد مراقب باشيم امام باقرباقر(ع) مي‌فرمايد: «امّا ظهور الفرج فإنّه الي الله تبارک و تعالي» همين چند روز پيش يکي از آقايان علماي تهران به من تلفن زد و گفت که برخي مي‌گويند اين نيمه شعبان براي ظهور ويژگي خاصي دارد! اين‌ها همه بي‌خود است! حتي بر حسب برخي روايات خود حضرت نيز از زمان ظهور آگاه نيست گرچه ممکن است نزديک به ظهور، خداوند او را آگاه نمايد.
يادم مي‌آيد مي‌گفتند فلان آقا يا فلان عارف و مرتاض گفته ايشان در فلان سال و فلان ماه مي‌آيد! اين سخنان باعث سست شدن اعتقادات مردم مي‌گردد؛ مردم مي‌بينند نيمه شعبان آمد و خبري نشد، آن وقت خداي نکرده در اصل مطلب به ترديد می ‌افتند! به اين جهات بايد توجه نمود. انشاء الله همه مورد عنايت آن حضرت قرار بگيريم.



منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 12، ص 86

۲۹۲ بازدید

آثار انقلاب اسلامی
در تاریخ ۰۳ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت ۱۰:۲۹

روز سه‌شنبه هم 22 بهمن است، انشاء الله آقایان همه در راهپیمایی شرکت کنید؛ من در اول دهه فجر صحبت مفصلی کردم در یکی از جلسات پیرامون این دهه فجر و برکات و آثار انقلاب که واقعاً یکی از خلأها این است که هنوز آثار و برکات انقلاب برای خود ما روحانیون مشخص نشده چه برسد برای مردم! یعنی اینقدر این انقلاب شریف است و اینقدر آثار و برکات دارد، این عظمتی که امروز برای حوزه علمیه هست، این درسهای مفصل به این کثرت، این پژوهشها و تحقیق‌ها، این تحقیق‌هایی که در سه دهه‌ی بعد از پیروزی انقلاب در حوزه‌های علمیه شده خودش واقعاً به برکت این انقلاب بوده و قبل از هر قشری روحانیّت همان طوری که مسئولیّتش در مورد انقلاب مضاعف است باید قدردانی‌اش هم نسبت به انقلاب بیشتر باشد، باید حساسیتش هم نسبت به حفظ انقلاب بیشتر باشد. البته در این نظام گروه ها، مجموعه‌های مختلف، جناح‌ها، حرفهای مختلفی می‌زنند، آدم نمی‌خواهد بگوید همیشه این جناح درست می‌گوید یا آن جناح، اینها حرفهای مختلف دارند ولی اساس نظام و آنچه ما باید به دنبالش باشیم حفظ کیان این نظام است، نظام اسلامی باید باقی بماند، نباید هیچ امری و هیچ مسئله‌ای کوچکترین مسئله‌ای را بخواهد به این نظام بزند و این بیداری ما روحانیّت را می‌طلبد که انشاء الله بتوانیم از این امانت بزرگی که امام رضوان الله تعالی علیه از خودش به یادگار گذاشت.

شما ببینید این جمله‌ای که این روزها صدا و سیما مکرر از امام پخش کردند؛ این جمله‌ی آدم معمولی و شخصی که بخواهد خطابه داشته باشد نیست، اینکه می‌فرماید از صدر اسلام تا این زمان مردمی به خوبی ملّت ایران در دفاع از اسلام نبوده من واقعاً وقتی این جمله را می‌شنوم می‌لرزم! چون این از یک طرف بسیار جای شکر دارد، بسیار جای قدردانی دارد، باید انسان سجده‌ی شکر کند که در چنین زمانی قرار گرفته از طرف دیگر مسئولیت را خیلی سنگین می‌کند، مردم در میدان‌های مختلف تمام امتحاناتشان را به بهترین نحو دادند و آن کسانی که باید این دین، احکام دین را به برکت انقلاب و در سایه‌ی انقلاب حفظ کند ما هستیم، ما چقدر از خودگذشتگی کردیم، چقدر حاضر شدیم برای این نظام و انقلاب ایثار کنیم؟!

نمی‌خواهم خیلی صحبت کنم، خود آقایان الحمدلله در این جهات بهتر از من وارد هستید انشاء الله در راهپیمایی 22 بهمن مقیّد باشید، اگر عذری نداشتید، حتماً شرکت کنید و دیگران هم تشویق به شرکت کنید.

این دشمنی‌هایی که امروز می‌بینیم، از یک طرف خودشان اصرار می‌کنند در باطن بر مذاکره، وقتی پای مذاکره هم می‌آید باز دندان‌های خودشان را تیزتر می‌کنند برای استهزاء و تحقیر، این بیداری زیاد و هوشیاری زیادی لازم دارد، خیلی شرایط حساس است، از یک طرف باید بگوئیم عزّت ایران پایمال شد که پیداست ناشی از عدم دقّت در همه‌ی ابعاد مسئله است، کجا عزّت ایران در این مذاکرات پایمال شد؟ اینکه رئیس جمهور آمریکا به اسرائیل و نخست وزیرش بگوید که ما قدرت نداریم اساس را از بین ببریم؟! چه زمانی چنین اقراری کرده بودند؟ قدرت اینکه حاکمیّت را تغییر بدهیم نداریم، قدرت اینکه اصل صنعت هسته‌ای را از بین ببریم نداریم، تمام متفکرین و سیاستمداران‌شان را جمع کردند که جلوی رشد علمی ایران را بگیرند، جلوی رشد نظامی ایران را بگیرند، حالا این اعتراف در اثر همین مذاکرات به وجود آمده. در کنارش ده تا یاوه‌گوئی هم باید بکند، شما بالأخره وقتی یک دزدی را می‌خواهید از یک جایی بیرون کنید، با هر لطایف الحیلی که بخواهید بیرون کنید صد تا اهانت هم ممکن است به شما بکند ولی بالأخره دارید شرّ او را کم می‌کند، به این معنا نیست که ما بگوئیم این عزّت از بین رفته، البته باید مراقبت کرد.

ما خدا را شاکریم که در رأس نظام یک فقیه هوشیار، بیدار، عادل و دلسوز مراقبت می‌کند این نقطه‌ی امید ما و مایه‌ی امید ماست. باید بالأخره حمایت کرد، در جایی هم که انسان می‌بیند که اساس ضربه می‌خورد باید فریاد زد و ایستاد! اما خدا نکند بخواهیم به خاطر حبّ و بغض‌های سیاسی، این جملات امام خیلی عجیب است، واقعاً هر کلمه‌ی آن را باید صدها مرتبه بیش از دیگران درباره‌اش فکر کنیم! فرمود اگر می‌خواهید ببینید تهذیب نفس دارید، ببینید اگر دشمن‌تان حرف خوبی زد در دلتان آن حرف را می‌پذیرید یا نه؟ یا اینکه نه، چون دشمن شماست حرفهایش هم خراب است، یا اگر دیدید دوست شما یک حرف بدی زد در دلتان او را انکار می‌کنید یا نه؟ اگر دیدید در دلتان انکار نکردید بدانید شما مهذّب نیستید، شما نتوانستید نفس خودتان را مهار کنید، بسیاری از این جار و جنجالهای سیاسی روی هوای نفس است، باز نمی‌گویم این طرف یا آن طرف، هر تعبیری که نسبت به هم ممکن است گاهی به کار ببرند، ‌ما باید این مسائل را کنار بگذاریم. واقع مسئله را ببینیم که واقعاً برای مصلحت این انقلاب و نظام چه باید گفت و چه باید عمل کرد و از خدا استمداد کنیم که ما را در آنچه رضای خودش هست به او انشاء الله موفق کند.

۲۹۲ بازدید

وصیت امام صادق به حماد
در تاریخ ۰۱ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۰۴

امام صادق(ع) در وصیتی به حماد فرمودند:

«فَكُنْ يَا حَمَّادُ طَالِباً لِلْعِلْمِ فِي آنَاءِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ تَقِرَّ عَيْنُكَ وَ تَنَالَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَاقْطَعِ الطَّمَعَ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ وَ عُدَّ نَفْسَكَ فِي الْمَوْتَى وَ لَا تُحَدِّثْ لِنَفْسِكَ أَنَّكَ فَوْقَ أَحَدٍ مِنَ النَّاس وَ اخْزُنْ لِسَانَكَ كَمَا تَخْزُنُ مَالَكَ» 

یاد ندارم که در مورد ترغيب به علم مثل این تعبير جاي ديگري و در كلمات معصومين ديگر وارد شده باشد، در ترغيب بر علم اينكه «اطلب العلم من المهد إلي اللحد» يا تعابير ديگري كه هست، اما اينكه «في آناء الليل و النهار» يعني در تمام لحظات شبانه‌روز، يعني براي طلب علم نيا يك وقت معيّن را قرار بده و بگو من روزي چهار ساعت دنبال طلب علم هستم و بقيه‌اش دنبال امور ديگري مي‌خواهم بروم، براي طلب علم زمان قرار ندهيد، كسي كه دنبال علم است شب يا روز، تعطيلي و تحصيلي، جواني و پيري برايش فرقي نمي‌كند «كن طالباً للعلم في آناء الليل و النهار» بعد مي‌فرمايند اگر مي‌خواهي هميشه چشمت روشن باشد و محزون نباشي، هميشه با نشاط باشي، اينكه كنايه از اين است كه انسان نشاط داشته باشد، غمگين نباشد و از جهت روحي سرحال باشد و اگر خير دنيا و آخرت را مي‌خواهي «فاقطع الطمع مما في أيد الناس» طمع را از آنچه كه در اختيار مردم هست قطع كن، اگر مي‌بيني يك كسي خانه‌ي عجيبي دارد، لباس يا ماشين عيجبي دارد، موقعيت و پُست عجيبي دارد، طمع نداشته باشد و دنبال اين نباش كه بگوئي من هم يك روزي دلم مي‌خواهد اينها را پيدا كنم، چه زماني دنبالش بروم؟! طمع يك چيزي است كه روز به روز بر حسب رواياتي كه وارد شده در انسان بيشتر مي‌شود. از خصلت‌هايي كه هر چه بر انسان بگذرد در او شديدتر مي‌شود طمع است، حالا متعلّقش هم هر چه باشد! طمع به مال، مقام، شهوات، خوردن، فرقي نمي‌كند.

اگر انسان بتواند واقعاً به اين مرحله برسد كه آنچه كه در دست مردم هست در چشم او بود و نبودش يكي باشد، گاهي بالاتر از اين، انسان وقتي مي‌بيند يك كسي اموال فراواني دارد، تأسف بخورد بر اينكه چرا اين وجود خودش را صرف كرده براي اينكه خزانه‌ي مال بشود؟‌! چرا وجود خودش را نرفته در مسائل علمي و معنوي و ديني صرف كند؟ حالا اگر اين تأسف را انسان نمي‌خورد اما قطع طمع. قطع طمع معنايش اين است كه در دل انسان يك لحظه هم ميل به او پيدا نشود، و الا اگر يك لحظه ميل پيدا شد باز انسان طمع دارد، در دل انسان يك لحظه ميل به او پيدا نشود! اين مي‌شود قطع طمع. ما بايد در اين مسئله يك مقدار با خودمان كار كنيم و خودمان را بسازيم، نسبت به مال و مقام و امور دنيوي واقعاً از خدا هم كمك بخواهيم كه قطع طمع كنيم. مي‌گويند در آينده مي‌خواهيد به چه مقامي برسيد؟ من مي‌گويم اين فكر بسيار بسيار غلط است كه انسان بخواهد به مقام برسد! ما چه مي‌دانيم يك دقيقه ديگر هستيم يا نه؟ تا بخواهيم خدايي نكرده تمهيد مقدّمات كنيم براي اينكه يك مقامي را پيدا كنيم، زد و بند كنيم و اين و آن را ببينيم، تطميع كنيم تا يك مقام دولتي به ما داده شود يا يك مقام ديگري داده شود.

اگر انسان قطع طمع كرد ديگر اين فكرها به ذهنش نمي‌آيد، خيلي مسئله‌ي مهمي را حضرت فرموده، حالا به حمّاد بيان مي‌كند، حمّاد كسي است كه اكثر وقتش را در محضر امام صادق (ع) بوده، اينطور نبوده كه در آن سنّي كه حماد اين وصيّت را مي‌شنود مثلاً بگوئيم جوان 20 ساله بوده، ظاهراً سنّش هم مقداري متجاوز از 40 بوده. «و عدّ نفسك في الموتي» هميشه خودت را در ميان اموات قرار بده، يعني فرض كن كه نيستي، از دنيا رفتي، چه چيزي به همراه داري؟ نگاه كن از نماز چه چيز همراه داري؟ از علم و قرآن چه چيز همراه داري؟ انسان همراه خودش چه چيزي دارد؟ «و لا تحدث نفسك أنّك فوق أحدٍ من الناس» هيچ وقت فكر نكن كه تو برتر از ديگران هستي، كه اين هم باز يك نكته‌ي اخلاقي بسيار مهمي است «و اخزن لسانك كما تخزن مالك» همان طوري كه مالت را در خزينه‌ نگه مي‌داري، زبانت را هم نگه دار كه بسياري از گناهان از اين زبان صادر مي‌شود! بسياري از فتنه‌ها به وسيله‌ي زبان ايجاد مي‌شود، بسياري از جنگ‌ها و نزاع‌ها به وسيله‌ي زبان درست مي‌شود. اين يك وصيّتي است كه امام (ع) به حمّاد كردند. البته توضيح ديگري هم دارد خود آقايان بهتر از ما اين احاديث را مي‌فهميد و معنايش را بهتر از ما بلد هستيد، اما دقّت كنيم واقعاً در اين احاديث و اين احاديث را ملكه‌ي خودمان قرار بدهيم، وقتي راه مي‌رويم ياد وصيّت امام صادق (ع) به حماد بيفتيم «كن طالباً للعم آناء الليل و النهار» بعد به فكر بيفتيم كه اگر بخواهيم واقعاً طالب علم بشويم چه كسي بايد به ما كمك كند؟ چكار بايد بكنيم؟ متوسل به خود امام صادق(ع) بشويم .يك كسي بگويد من از امروز مي‌خواهم آناء الليل و النهار طالب بشوم، نمي شود! يعني آدم بايد كاري بكند كه نسبت به مسائل علمي بي‌قرار باشد، در مسافرت و منزل و همه جا كار علمي داشته باشد، مريض است كار علمي داشته باشد. متأسفانه زمان ما طوري شده كه يك طلبه‌اي يك هفته در محافل علمي نمي‌آيد، آقا كجا بودي؟ سرما خورده بودم! اينها درست نيست.

يكي از اساتيد ما گاهي اوقات با تب 40 درجه به درس مي‌آمد، به ايشان عرض مي‌كرديم آقا يك مقدار رعايت كنيد، مي‌گفت نه هر وقتي كه من نيامدم بدانيد كه در حال احتضارم كه نيامدم و الا تب و اينجور چيزها نبايد مانع از درس بشود! به يك ادنا مناسبتي الآن ما طلبه‌ها درس را رها مي‌كنيم، اين يك آفتي براي حوزه شده، بايد يك مقداري مراقبت كنيم. مرحوم والد ما رضوان الله عليه در درس مي‌فرمودند به كار بگوئيد درس دارم، به درس نگوئيد كار دارم! ما الآن اينطور شديم و به درس مي‌گوئيم كار داريم! البته يك سري امور ضروري «مما لابدّ منه» است و كسي نمي‌خواهد از آنها غفلت كند ولي واقعاً درجه را در درجه‌ي اول اول اول قرار بدهيد و بر هر چيزي مقدم باشد، اگر خدا ببيند ما اينطوري به ميدان آمديم، دست ما را مي‌گيرد. «العلم نورٌ يقذفه الله» محقق مي‌شود، اما اگر هر جهت يك روز بيائيم و يك روز نيائيم، يك روز مباحثه كنيم و يك روز نكنيم، يك روز تحقيق كنيم و يك روز نكنيم، خدا وقتي مي‌بيند انسان به اين نعمت درست اعتنا ندارد، آن هم لطفش را شامل حال انسان نمي‌كند! بايد با تمام وجود انشاء الله به ميدان بيائيم.



منبع : بحارالانوار، ج13، ص415

۳۳۰ بازدید

نسبت استاد با شاگرد در حوزه های علمیه
در تاریخ ۰۳ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت ۱۰:۵۵

به لطف خدا و عنایت خدا هیچ این عنوان در ذهن من خطور نکرده که نسبت، نسبت استادی و غیر استادی است و واقعاً هم این هم از لطف خداست و حوزه‌های ما همیشه همینطور بوده، بزرگان ما همیشه همینطور بودند.

من یادی کنم از استاد بزرگمان مرحوم آیت الله پایانی که من عمده‌ی مکاسب را پیش ایشان به صورت خصوصی خواندم، گاهی اوقات در درس زیاد اتفاق می‌افتاد اشکال می‌کردیم، در اشکال کردن هم طول می‌دادیم و به زودی هم رها نمی‌کردیم اما این مرد بزرگ در تعابیرش یادم هست گاهی اوقات تعبیر می‌کرد مولانا، برای من خیلی عجیب بود که ما یک بچه طلبه‌ی معمولی و ایشان هم یک مرد میانسال یا در آستانه‌ی پیری بودند، این تعبیر را نسبت به یک شاگرد خودش می‌کند و برای ما واقعاً درس بود و فرا گرفتیم که باید این درس و بحث‌ها روی این روابط باشد که همّ گوینده این باشد که یک واقعی را کشف کند و ذهن مخاطب را به آن واقع برساند، غیر از این نباید چیزی باشد، اگر خدایی نکرده غیر از این چیزی در ذهن انسان بیاید این آغاز سقوط انسان خواهد بود.

من خدا را شاکر هستم که در دوران تدریسی که فکر می‌کنم از همان حدود سال 60 و 61 که شروع کردیم معالم را در مدرسه رضویه چهار سال و چهار دوره یا شاید هم پنج دوره تدریس کردیم و بعد آرام آرام درس‌های دیگری که خداوند توفیق داد یکی از توفیقاتی که خداوند شامل حال ما کرد حضور فضلای قوی، برجسته و مستعد که ما در محضرشان بودیم که واقعاً این عنایت بسیار بزرگی است که خداوند به انسان می‌کند، این سبب می‌شود انسان شوق پیدا کند و زحمت بیشتری بکشد، در حوزه‌ی ما یک استاد، زمانی موفق است که شاگردان خوب و قوی داشته باشد، استادی که شاگردهای قوی نداشته باشد خودش هم نمی‌تواند به دقایق واصل شود، این را هم عرض کردم برای اینکه واقعاً شما منّت بر ما دارید و بر من حق پیدا کردید و این را اعتراف می‌کنیم و خیلی روشن اعتراف می‌کنیم و انشاء الله خداوند توفیق بدهد همه‌ی این زحمات را مقبول خودش قرار بدهد و این تلاش‌ها تلاش‌هایی باشد که مورد رضایت خداوند قرار بگیرد انشاء الله.

۱۶۸ بازدید

ایمان مفروض بر دست
در تاریخ ۰۶ بهمن ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۱۵

این روایت شریفه که در مورد واجبات بر اعضاء و جوارح است که یک مقدار عمده‌اش را خواندیم، آنچه که خدای تبارک و تعالی بر قلب انسان واجب کرده، بر اعضاء و جوارح انسان واجب کرده، که عرض کردم مطلبی است که غالباً از او غفلت داریم و غالباً آنچه که خداوند بر این اعضاء واجب فرموده را توجه نداریم و این اعضاء و جوارح را از آن واجبات خودشان دور کردیم، تا رسیدیم به اینجا، که امام علیه السلام می‌فرماید خدای تبارک و تعالی در بعضی از آیات قرآن ما فرضه الله علی القلب و السمع و الابصار ...، اینها را در یک جا جمع کرده. عرض کردم این روایت یکی از روایاتی است که هر قسمتش را امام مستند به قرآن کریم می‌کند، چرا بر دست چیزی واجب است به استناد به آیات قرآن، بعد گوش، چشم و ...

حالا در این قسمت امام می‌فرمایند خداوند آنچه را که بر ما فرض علی القلب و البصر و اللسان فی آیةٍ اُخری، دو تا آیه را می‌آورند که می‌فرمایند اینها در آن جمع شده، یکی این آیه 22 سوره فصّلت «و ما کنتم تسترون أن یشهد علیکم سمعکم و لا ابصارکم و لا جلودکم» بعد امام می‌فرماید یعنی بالجلود الفروج و الافخاذ، این آیه شأن نزولش این بوده که چند نفر از کفار قریش نشسته بودند صحبت می‌کردند یکی از دیگری پرسید که این حرفهای ما را خدا می‌شنود؟ دیگری گفت اگر آهسته بگوئیم نمی‌شنود ولی اگر بلند بگوئیم می‌شنود، سومی گفت خدایی که صدای بلند را می‌شنود آهسته را هم باید بشنود و الا آن خدا نیست، این حرف‌ها بین‌شان رد و بدل شد و این آیه شریفه نازل شد «و ما کنتم تسترون أن یشهد علیکم سمعکم و لا ابصارکم و لا جلودکم و لکن ظننتم أنّ الله لا یعلم کثیراً مما تعلمون»‌ مضمونش این است که شما گمان به این دارید که کارهایی که انجام می‌دهید خدای تبارک و تعالی نمی‌داند و ما کنتم تستترون شما گناهان‌تان را مستور نمی‌کنید أن یشهد علیکم سمعکم و لا ابصارکم و لا جلودکم، اینطور نیست خوف از این داشته باشید که روز قیامت این سمع، بصر و حتّی پوست انسان که حالا جلود را خود امام تفسیر کرده به فروج و افخاذ، نه این پوست ظاهری، مراد از جلود فروج است حالا این هم از جاهایی است که علی الظاهر در کتب لغوی جلد به معنای فرج نیامده به معنای همان پوست است منتهی امام اینجا می‌فرمایند مراد این است.

ما قبلاً هم عرض کردیم که گاهی در بعضی از آیات ائمه ما به عنوان ظاهر یک لفظ یا به حسب عرفی یا به حسب لغوی یک معنایی می‌کنند، مثلاً در جایی که مسئله‌ی تبعیض در کار هست می‌فرمایند لمکان الباء، باء تبعیضیه آمده در مورد مسح بعض سر اما گاهی اوقات اینطور نیست یعنی یک اعمال تعبد است، جلود در اینجا مراد فروج و افخاذ است کما اینکه در مورد حفظ فرج در آنجا آن نکته‌ای که هفته‌ی گذشته عرض کردیم.

آیه می‌فرماید شما اگر گناهان‌تان را مستور می‌کنید به این جهت نیست که خوف از این دارید که این سمع و بصر و جلود روز قیامت شهادت بدهند، بلکه و لکن ظننتم أنّ الله لا یعلم کثیراً مما تعملون شما گمان به این دارید که خدا نمی‌داند آن کاری که شما انجام می‌دهید، علم خدا را شما انکار می‌کنید، گویا می‌شود گفت از آیه استفاده کنیم که خودِ همین هم برای آن مشرکین هم مفروض بوده که امکان اینکه این سمع و بصر و فؤاد بتوانند شهادت بدهند وجود دارد منتهی اینها یک مرتبه‌ی بالاتری را انکار می‌کردند، علم خدا را نسبت به اعمال بندگان انکار می‌کردند، حالا شاهد اینست که این چند مورد را در یک جا جمع کرده خدای تبارک و تعالی.

یا آیه بعد می‌فرماید و قال و لا تقف ما لیس لک به علم، إن السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا، همه را در یک جا جمع کرده، فهذا ما فرض الله علی العینین من قض البصر و هو عملها و هو من الایمان، چون در جلسه قبل ما فرض الله علی العینین را مطرح فرمودند، بعد می‌فرماید و فرض علی الیدین، حالا بر دست چه چیز را واجب کرده؟ أن لا یبطش بهما إلی ما حرّم الله أخذ بما حرّم الله نکند، آنچه که حرام است نگیرد، آنچه که حرام است دستش را به طرفش دراز نکند، حالا این بطش به معنای اخذ شدید است، خود بطش به معنای اخذ با شدت است، گرفتن با شدت را عرب می‌گوید بطش، چون آنچه که خدای نکرده در باب گناهان است یا شهوات بطنی یا شهوات فرجی، خوردن و غیر خوردن انسان با شدت به سراغش می‌رود، آنکه می‌خواهد مال حرام را بخورد اخذ شدت می‌کند و لذا دیدید گاهی اوقات یک کسی برای به دست آوردن مال حرام چه تلاش‌هایی می‌کند و همچنین در دیگر شهوات. می‌فرماید خدا بر دست واجب کرده که ما حرّم الله را اخذ نکند، دستش را سراغ مال حرام نبرد یا مورد حرام، هر چه که حرام است، آنچه که خوردنش حرام است، آنچه استفاده کردنش حرام است، و أن یبطش بهما إلی ما أمر الله عزوجل، آنچه خدا واجب کرده را انسان اخذ به او کند، و فرض علیهما من الصدقة از واجبات بر دست صدقه است و صله رحم.

حالا صله رحم را چطور به عنوان فرض بر یدین می‌شود تفسیر کرد؟ اینست که اگر انسان با رحم خودش دستی داد یا دستی به یتیم از ارحام خودش کشید این هم باز از موارد ما فرض الله علی الیدین است و الجهاد فی سبیل الله ، باز و الطهور للصلوات، یعنی اینکه انسان برای نماز وضو می‌گیرد در حین وضو دارد ما فرض الله علی الیدین را امتثال می‌کند، غیر از اینکه حالا وضو یک شرطیّتی برای نماز دارد و اگر نباشد نماز انسان باطل است غیر از او خود همین که دارد تطهیر می‌کند یدین را و لذا می‌شود گفت سرّ اینکه سفارش شده که دائماً با طهارت باشید، خود اینکه طهارت نفسانی آثار زیادی دارد، این در سیره‌ی‌ بزرگان بوده، ما هم سعی کنیم که این کار را داشته باشیم و هیچ وقت بدون طهارت نباشیم، حتی انسان وقتی می‌خواهد بخوابد که مستحب است با وضو باشد، از خواب برمی‌خیزد، اگر هم نمی‌خواهد نماز بخواند بلا فاصله با طهارت باشیم، مطالعه می‌کنیم با طهارت باشیم، غذا می‌خوریم با طهارت باشیم، این را جزء برنامه‌ی زندگی خودمان قرار بدهیم.

حالا غیر از اینکه برای انسان یک نورانیّتی می‌آورد، به تعبیری که نورٌ علی نور در روایات وارد شده، غیر از اینکه برای انسان یک آرامشی می‌آورد خود اینکه شما این دست را با طهارت نگه داری، این قیامت به نفع شما شهادت می‌دهد و کمک انسان می‌کند، لذا این والطهور للصلوات که در این روایت آمده، بعد می‌فرماید یا ایها الذین آمنوا إذا قمتم إلی الصلاة فأغسلوا وجوهکم و ایدیکم إلی المرافق و ...

تا حالا ما این آیه را زیاد خواندیم و فکر می‌کردیم فقط از این آیه شرطیت وضو برای صلاة استفاده می‌شود اما ببینید چه نکته‌‌ای را امام معصوم استفاده می‌کند که این فاغسلوا وجوهکم و أیدیکم. دست قبل از اینکه به عنوان شرطیّت للصلاة باید شسته شود خودِ دست به عنوان خودش یکی از واجباتی که ما باید برای آن انجام بدهیم اینست که با طهارت نگهش داریم، دست، صورت و بقیه‌ی اعضاء، تا دنباله‌ی روایت.


منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 15، ص 164

۲۱۰ بازدید