pic
pic

صلاة المسافر

جلسه 35
  • در تاریخ ۳۱ تیر ۱۳۹۳
چکیده نکات

خلاصه مباحث گذشته
ادامه بررسی روایت عبدالرحمن بن حجاج
اشکال اول مرحوم خوئی
اشکال دوم مرحوم خوئی
اشکال سوم مرحوم خوئی
احتمالی جدید در روایت عبدالرحمن


بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين



خلاصه مباحث گذشته

بحث در این بود که در مسافت تلفیقیه آیا رجوع لیومه معتبر است یا خیر؟ اقوال و ادله را ذکر کردیم. دو دلیل مهم وجود دارد برای اینکه «رجوع لیومه» معتبر نیست.

در مسافت تلفیقیه چه «رجوع لیومه» باشد و چه نباشد نماز قصر است. دلیل اول اطلاق روایات تلفیق بود و دلیل دوم خود روایات عرفات بود که روایات مستفیضه‌ای بود و دلالت روشنی دارد بر عدم اعتبار «رجوع لیومه».

در مقابل آمدیم قول تخییر را ذکر کردیم و ادله‌ی قائلین به تخییر را مطرح کردیم و همه را مورد مناقشه قرار دادیم و در آخر کسانی که مثل سید مرتضی و ابن ادریس قائلند به اینکه اگر در مسافت تلفیقیه «رجوع لیومه» نباشد نماز متعیناً تمام است.

عرض کردیم اینها یکی به اصالة التمام استدلال کردند که گفتیم این اصالة التمام، محکومِ هم اطلاق ادله‌ی تلفیق است و هم روایات عرفات است و بعد به روایاتی هم تمسّک کردند، مجموعاً دو تا روایت بود که بحث ما در روایت دوم قبل از لیالی قدر ناتمام ماند.

ادامه بررسی روایت عبدالرحمن بن حجاج

بحث به اینجا رسید که به روایت معتبره عبدالرحمن تمسّک شده بر اینکه اگر رجوع لیومه ندارد اینجا نماز را تمام بخواند.

«وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ وَ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ (علیه السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ التَّقْصِيرِ فِي الصَّلَاةِ فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ لِي ضَيْعَةً قَرِيبَةً مِنَ الْكُوفَةِ وَ هِيَ بِمَنْزِلَةِ الْقَادِسِيَّةِ مِنَ الْكُوفَةِ فَرُبَّمَا عَرَضَتْ لِي حَاجَةٌ أَنْتَفِعُ بِهَا أَوْ يَضُرُّنِي الْقُعُودُ عَنْهَا فِي رَمَضَانَ فَأَكْرَهُ الْخُرُوجَ إِلَيْهَا لِأَنِّي لَا أَدْرِي أَصُومُ أَوْ أُفْطِرُ فَقَالَ لِي فَاخْرُجْ وَ أَتِمَّ الصَّلَاةَ وَ صُمْ فَإِنِّي قَدْ رَأَيْتُ الْقَادِسِيَّةَ الْحَدِيثَ.»[1]

عبدالرحمن بن حجاج از امام صادق(عليه السلام) سؤال می‌کند: «عن التقصیر فی الصلاة فقلت له إنّ لی ضیعةً قریبة من الکوفة و هی بمنزلة القادسیة من الکوفه» یک مزرعه‌ای نزدیک کوفه به فاصله‌ی قادسیه تا کوفه است. «فربما عرضت لی حاجةٌ أنتفع بها أو یضرّنی القعود عنها فی رمضان فأکره الخروج إلیها لأنّی لا أدری أصوم أو أفطر»، می‌گوید بالأخره گاهی اوقات دلم می‌خواهد بروم استفاده کنم اما از آن طرف ممکن است مشکلی برای روزه‌ام باشد. نمی‌دانم آنجا باید روزه بگیرم یا افطار کنم؟ فاصله این ضیعه تا کوفه به اندازه‌ی قادسیه تا کوفه است.

مسافت مسافتِ تلفیقیه است یعنی رفت و برگشتش مسافت شرعی محقق است و این می‌گوید من می‌روم آنجا حاجتی دارم «انتفع بها» می‌خواهد آنجا بماند. امام می‌فرماید: «فأخرج و أتمّ الصلاة و صم»، برو نماز را تمام بخوان. البته یک مقدار بحث‌ها را قبلاً گفتیم ولی چون می‌خواهیم بعضی مطالب دیگر را هم ذکر کنیم باید مجدداً روایت را مدّ نظر قرار بدهیم.

خود روایت از جهت اینکه آیا «رجوع لیومه» دارد یا ندارد اطلاق دارد ولو اینکه عرض کردیم معمولاً کسی که این مسافت را می‌رود «رجوع لیومه» ندارد مخصوصاً کسی که ضیعه‌ای دارد و این مسافت را می‌رود همان روز برنمی‌گردد شب را می‌ماند ولی بالأخره اطلاق دارد.

امام(عليه السلام) می‌فرماید «فأخرج و أتمّ الصلاة» برو خارج شو و نمازت را تمام بخوان و روزه هم بگیر «فإنّی قد رأیت القادسیة» می‌فرماید: من می‌دانم فاصله قادسیه تا کوفه مسافت شرعی هست اما مع ذلک نماز را تمام بخوان.

افرادی مثل مرحوم سید می‌گویند آن روایات تلفیق که می‌گوید نماز را قصر بخوان قدر متیقّن از آنجایی است که «رجوع لیومه» دارد و این روایت را بگوئیم در جایی است که «رجوع لیومه» ندارد و باید نماز را تمام بخواند. قاعدتاً مثل مرحوم سید و ... در مورد این روایت باید اینطور استدلال کنند.

اشکال اول مرحوم خوئی

عرض کردیم که مرحوم آقای خوئی(قدس سره) سه تا اشکال یا سه تا جواب بر این روایت دارند.

اول[2] اینکه در مورد همین روایت موثقه‌ای وجود دارد به نام موثقه عبدالله بن بکیر که در حدیث هفتم باب دوم است که قبلاً هم خواندیم. این موثقه عبدالله بن بکیر می‌گوید:

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ بُكَيْرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ (علیه السلام) عَنِ الْقَادِسِيَّةِ أَخْرُجُ إِلَيْهَا أُتِمُّ الصَّلَاةَ أَمْ أُقَصِّرُ؟ قَالَ وَ كَمْ هِيَ قُلْتُ هِيَ الَّتِي رَأَيْتَ قَالَ قَصِّرْ.[3]

می‌گوید می‌خواهم از کوفه به قادسیه بروم نماز را تمام بخوانم یا قصر؟ قادسیه پنج فرسخی کوفه است. اول حضرت می‌فرماید: «و کم هی؟ قلت هی التی رأیت»، می‌دانی که چقدر است پنج فرسخ است، «قال علیه السلام قصّر»، نماز را قصر بخوان.

مرحوم آقای خوئی فرمودند این دو روایت با هم تعارض می‌کنند و تساقط می‌کنند؛ چون هر دو در مورد قادسیه است، معتبره‌ی عبدالرحمن می‌گوید: «اتمّ الصلاة» این می‌گوید: «قصّر». پس نمی‌شود به این روایت تمسّک کرد چون در مورد خودش معارض دارد.

بررسی اشکال اول مرحوم خوئی

ما خودمان گفتیم مرحوم سیّد می‌تواند بگوید چون اجماع وجود دارد بر اینکه اگر رجوع لیومه باشد نماز قصر است، بیائیم این روایت عبدالله بن بکیر را حمل بر «رجوع لیومه» کنیم. اما صحیحه‌ی عبدالرحمن را حمل کنیم بر «رجوع لغیر یومه» و در نتیجه باز مدعای مرحوم سید اثبات می‌شود.

ولی مرحوم آقای خوئی این را نفرمودند، اول که می‌گویند تعارض دارد می‌فرمایند ما روایات تلفیق را شاهد برای جمع قرار می‌دهیم، چه نتیجه‌ای می‌خواهید بگیرید؟ می‌فرمایند نتیجه می‌گیریم که موثقه عبدالله بن بکیر را بر اطلاقش باقی بگذاریم. یعنی بگوئیم «سواءٌ رجع لیومه أم لم یرجع لیومه» نماز قصر است. اما عبدالرحمن را بگوئیم حمل می‌کنیم بر آنجایی که کسی در ضیعه قصد عشرة ایام دارد یا آنجا وطن شرعی‌اش است.

ما در جلسه گذشته عرض کردیم اولاً چطور روایات تلفیق شاهد چنین جمعی است؟ و من احتمال می‌دهم اینجا یک اشتباهی از مقرر شهید مرحوم حاج شیخ مرتضی بروجردی (رضوان الله تعالی علیه) شده باشد که خیلی این تعجب است که بگوئیم روایات تلفیق شاهد بر چنین جمعی است. از کجای روایات تلفیق می‌شود استفاده کرد که صحیحه‌ی عبدالرحمن را حمل بر قصد عشرة ایام کنیم و این موثقه‌ی عبدالله بن بکیر را بر اطلاقش باقی بگذاریم؟

اگر شما بخواهید روایات تلفیق را شاهد برای جمع قرار بدهید، این می‌شود که بگوئیم متیقّن از روایات تلفیق این است که در رجوع لیومه قصر است. پس موثقه‌ی عبدالله بن بکیر را بر همین حمل کنیم و صحیحه‌ی عبدالرحمن را بگوئیم بر آنجایی است که رجوع لیومه ندارد. این بهتر از آن بیان است؛ نه اینکه آن بیان صحیح باشد. پس اشکال اول این است که روایات تلفیق شاهد چنین جمعی که مرحوم آقای خوئی فرمودند نمی‌شود.

اشکال دوم این است که این عبدالرحمن در حدّی هست که می‌داند اگر آنجا وطنش باشد یا قصد اقامه کند مشکلی از جهت اتمام نماز ندارد. این یک امر روشنی است. حال ما چطور بگوئیم این صحیحه‌ی عبدالرحمن مال آنجایی است که قصد عشرة ایام کند؟ کسی که قصد عشرة ایام کند می‌داند که نمازش تمام است یا می‌داند که آنجا عنوان وطن شرعی برایش هست.

از این رو امام نمی‌خواهند بگویند آنجا وطن توست و تو از این حیث که آنجا وطنت هست باید نماز را تمام کنی. به عبارتی دیگر این جمع علاوه بر اینکه آن روایات تلفیق شاهدش نمی‌شود اصلاً در مورد این روایت قابلیت برای حمل بر این جمع را ندارد. پس این دو اشکال بر جواب ایشان وارد است.

اشکال دوم مرحوم خوئی

اشکال دومی که ایشان می‌فرمایند این است که می‌فرمایند «لو سلمنا دلالة هذه الروایة بل و غیرها علی التمام»، اگر ما بر فرض دلالت روایت عبدالرحمن بر تمامیت و وجوب تمام را بپذیریم، مثل همان طوری که دلالت اخبار عرفات هم بر قصر تمام است می‌فرماید: «فلا تعارض بینهما لتصل النوبة إلی التساقط و الرجوع إلی اصالة التمام» می‌فرماید: تعارضی به وجود نمی‌آید تا رجوع به اصالة التمام کنیم، چرا؟ «لإمکان الجمع الدلالی بالحمل علی التخییر» می‌فرمایند: دو تا روایت معتبر است این دو روایت معتبر به دلالت مطابقیّه بر اصل وجوب دلالت دارد؛ یعنی وجوبی اینجا هست.

به دلالت اطلاق از آن استفاده می‌شود وجوب تعیینی یعنی قصّر ظهور در وجوب تعیینی دارد، «أتمّ» هم ظهور در وجوب تعیینی دارد. برای جمع بین این دو دسته روایات ما بیائیم این تعیینی بودن را قیچی کنیم و از بین ببریم. بگوئیم مخیّرید نماز را در اینجا قصر بخوانید یا تمام بخوانید.

از تعیینی بودن رفع ید کنیم و می‌فرماید بالأخره تعارض بین این دو روایت سبب نمی‌شود که ما بگوئیم به اصالة التمام رجوع کنیم تعارض سبب می‌شود که ما بیائیم حمل بر تخییر کنیم. باز مرحوم سید مرتضی و ابن ادریس مشکل پیدا می‌کنند.

این جواب دوم ایشان هم از آن بیانی که ما قبلاً کردیم اشکالش روشن می‌شود می‌گوئیم اگر مرحوم سید بگوید روایات تلفیق متیقّن از او این است که در رجوع لیومه قصر است معیّناً، اینکه مسلم است، ما به قرینه‌ای بیائیم موثقه عبدالله بن بکیر را حمل کنیم بر «رجوع لیومه»، صحیحه‌ی عبدالرحمن را حمل کنیم بر «رجوع لغیر یومه» این جمع که بهتر از تخییر است.

به ایشان عرض می‌کنیم شما که دنبال راه جمع بین این دو تا هستید؛ این جمع، بسیار عرفی‌تر و روشن‌تر است که بگوئیم: موثقه عبدالله بن بکیر را حمل کنیم بر «رجوع لیومه»، فتعیّن القصر اینجا مشقّت هم در آن وجود ندارد ولی مال عبدالرحمن را حمل کنیم بر اینکه شب را می‌خواهد در ضیعه بماند و «رجوع لیومه» ندارد؛ از این رو حمل بر تعیّن تمام کنیم و دست از تعیینی بودن اینها برداریم، این اولاً که باز مسئله تخییر را نمی‌شود اینجا استفاده کرد.

و ثانیاً در حمل روایت بر یک معنایی باید قابلیت حمل بر آن معنا را داشته باشد، شما در مورد نماز ممکن است بگوئید مخیّرید بین قصر و تمام، در مورد روزه‌اش هم می‌توانید بگوئید مخیّرید بین روزه و عدم روزه؟

به مرحوم آقای خوئی عرض می‌کنیم از این تعیینی بودن رفع ید می‌کنید ما اشکالمان این است که این در نماز قابل رفع ید است اما در روزه چطور قابل رفع ید است؟ بگوئیم مخیّرید روزه بگیرید یا نگیرید. مشکل این قول این است که «لم یقل به أحدٌ». مشهور هم که در مورد نماز قائل به تخییرند در مورد نماز می‌گویند بین قصر و اتمام مخیرید، در همین جا که کسی «رجوع لیومه» ندارد می‌گویند مخیّرید بین القصر و الاتمام. اما نمی‌گویند مخیّرید بین روزه و عدم روزه! چرا که تخییر بین روزه و عدم روزه معنا ندارد.

تا اینجا دو اشکال به این جواب دومی که ایشان در اینجا فرمودند دادیم.

اشکال سوم مرحوم خوئی

اشکال سومی که می‌کنند این است که می‌گویند روایت ضعیف السند است که ما قبلاً این را جواب دادیم، ایشان می‌فرمایند در طریق شیخ در علی بن حسن بن فضال فردی وجود دارد به نام علی بن محمد بن زبیر که توثیق ندارد. ما قبلاً عرض کردیم در بحث قاعده‌ی الزام این اشکال را از راه تبدیل سند حل کردیم و در نتیجه اینجا هم وجود دارد، راه دیگری هم وجود دارد برای اینکه این سند تصحیح بشود به همان جا مراجعه بفرمایید.

بنابراین آنچه ایشان در اینجا فرمودند مطلب درستی نیست ما باید بگوئیم جمع بین موثقه عبدالله بن بکیر و صحیحه عبدالرحمن فقط به همین است که در موثقه عبدالله بن بکیر رجوع لیومه دارد اما در صحیحه عبدالرحمن رجوع لیومه ندارد.

احتمالی جدید در روایت عبدالرحمن

نتیجه این شد که در میان ادله‌ی تمام، اصالة التمام که گفتیم محکوم اطلاق روایات تلفیق و اخبار عرفه است و دو تا روایت در اینجا ذکر شد که یکی موثقه عمار بود که حدیث سوم باب چهارم بود که موثقه عمار را که «سألته عن الرجل یخرج فی حاجةٍ فیسیر خمسة فراسخ»، گفتیم حمل می‌کنیم بر جایی که از اول قصد ثمانیة فراسخ نداشته و عمده این صحیحه‌ی عبدالرحمن است که صحیحه‌ی عبدالرحمن می‌گوید من ضیعه‌ای دارم فاصله‌اش تا کوفه به اندازه‌ی قادسیه است «و فربما عرضت لی حاجةٌ أنتفع بها أو یضرنی القعود عنها فی رمضان فأکره الخروج إلیها لأنّی لا أدری أصوم أو أفطر فقال لی فاخرج و أتمّ الصلاة و صم فإنّی قد رأیت القادسیة». بیائیم روی این کلمه‌ی بمنزلة القادسیة تکیه کنیم بگوئیم این بمنزلة از جهت مسافت به اندازه‌ی او نیست نزدیک آن است بعد بگوئیم امام می‌فرماید: «فإنّی قد رأیت القادسیة» من می‌دانم قادسیه چقدر است! این ضیعه‌ای که تو داری باز به اندازه‌ی او نمی‌رسد این یک احتمال است در روایت.

مخصوصاً اینکه دارد «إنّ لی ضیعةً قریبةً من الکوفة»، پنج فرسخ عرفاً نمی‌گویند قریب من الکوفة. این خودش باز یک وجهی است این ضیعه‌ی در اینجا را مخصوصاً بمنزلة، بگوئیم بمنزلة القادسیة من الکوفه نمی‌خواهد بگوید مسافتش همان اندازه است، بگوید همانطوری که قادسیه اطراف کوفه است من هم یک باغی دارم اطراف کوفه.

ما فقط برای قول سید مرتضی و ابن ادریس همین یک روایت است و در این روایت هم این احتمالات وجود دارد، این احتمال که بگوئیم قریب بمنزله، بعد هم امام بفرماید من خودم قادسیه را می‌دانم و چون می‌دانم این اندازه‌ی آن نیست پس اتمّ الصلاة و الصوم، اگر این را گفتیم یا لااقل این احتمال را در این روایت دادیم دیگر مجالی برای استدلال به این روایت برای قول مرحوم سید نیست. چرا که ما هستیم و اطلاق روایات تلفیق، ما هستیم و اخبار عرفات که اینها دو تا دلیل بسیار محکم است. اولاً گفتیم این احتمالات در این روایت وجود دارد و استظهار قوی به نظر من هست که نمی‌خواهد بگوید اینجا حدّ مسافت است، لذا آن ذیلی هم که خواندید مؤید این حرف ما می‌شود که این مقدار موجب قصر نمی‌شود فی کم تقصّر الصلاة.

جواب دوم این است که حالا سلّمنا که این روایت دلالت بر این دارد که در مسافت تلفیقیه اگر رجوع لیومه نباشد این نمازش تمام است ولی نمی‌تواند در مقابل اطلاق روایات تلفیق و خصوصاً روایات عرفات مقاومت کند، یک روایت در مقابل این همه روایات در باب عرفات و اطلاق روایات تلفیق نمی‌تواند مقاومت کند.

نتیجه‌ای که ما می‌گیریم این است که حق با ابن ابی عقیل عمّانی است و حق با مشهور متأخرین است که همانطوری که در مسافت امتدادیّه رجوع لیومه در آن معتبر نیست در مسافت تلفیقیه هم رجوع لیومه در آن معتبر نیست، این تمام کلام و جمع‌بندی در این مسئله.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

[1] ـ وسائل الشيعة، ج‌8، ص: 492 ح4 باب 14 کتاب الصلوة.
[2] ـ «فإنّهما وردتا في موضوع واحد و هي القادسيّة و ما ضاهاها. و مقتضى الإطلاق فيهما عدم الفرق بين ما لو قصد الرجوع ليومه أو لا، قصد الإقامة عشرة أيام أو لا، كانت الضيعة أو القادسية وطناً له و لو شرعاً أو لا، فهما متعارضتان بالإطلاق في مورد واحد.
و لا ينبغي الريب في أنّ مريد الرجوع ليومه خارج عن إطلاق الرواية الأُولى بمقتضى نصوص المسافة التلفيقية الدالّة على لزوم التقصير في بريد ذاهباً و بريد جائياً، فإنّه القدر المتيقّن منها، و مقتضى الإطلاق فيها عدم الفرق بين مريد الرجوع ليومه أو لغير يومه كما ذكرناه، إذ لا موجب للتخصيص بالأوّل.» موسوعة الإمام الخوئي، ج‌20، ص: 16‌.
[3] ـ وسائل الشيعة، ج‌8، ص: 458‌.
 


۲,۹۵۶ بازدید

نظر شما

کد امنیتی
مطالب بیشتر...
دانلود صوت جلسه
به توسعه ی کلیدواژه های دروس کمک کنید

برای این درس کلیدواژه پیشنهاد بدهید
چکیده نکات

خلاصه مباحث گذشته
ادامه بررسی روایت عبدالرحمن بن حجاج
اشکال اول مرحوم خوئی
اشکال دوم مرحوم خوئی
اشکال سوم مرحوم خوئی
احتمالی جدید در روایت عبدالرحمن