pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
هدایت
در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ و ساعت ۱۵:۱۸

خداوند متعال در آيه شريفه 125 سوره انعام مي‌‌فرمايد: «فَمَنْ يُرِدِ اللهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً»؛ اين آيه شريفه را ما مخصوصاً طلبه‌ها بايد خيلي به آن توجه داشته باشيم و اگر واقعاً ملتزم به آن شرائطي که بايد داشته باشيم از مصاديق «من يرد الله يهديه»، خواهيم بود.

اين هدايت در آيه شريفه؛ يک هدايتي خاصي است. مراد هدايت عمومي نيست، يک هدايت خاصي است که شامل قليلي از افراد مي‌شود. «قليل» يعني باز نسبت به افراد ديگري که شاملشان نمي‌شود. شامل انبياء هست، شامل ائمه معصومين(ع) هست.

شامل يک گروه ديگري که مورد عنايت خداوند هستند هم مي‌شود، کساني را که خدا اراده مي‌کند آن‌ها را هدايت کند، يعني کساني‌که اراده تکويني خدا بر خلق او تعلق پيدا کرده، بر تسخير آسمان و زمين و طبيعت هم بر يد او خداوند قرار داده، هدايت تشريعي عام هم فرستادن انبياء و انزال کتب و ارسال رسل هم براي او شده، همه اين مراحل تمام شده، اما حالا يک هدايت خاص و يک عنايت ويژه خدا مي‌خواهد نسبت به برخي از بندگانش کند.

از کجا انسان بفهمد به اين هدايت خاص رسيده است؟ علامتش اين است «يشرح صدره للاسلام»؛ خداوند سينه او را براي اسلام باز مي‌کند. اين اسلام در اينجا معنايش دين اسلام نيست، اينکه بگوييم حالا اين را مسلمانش مي‌کند که مراد نيست، اين اسلام در اينجا به معناي لغوي است؛ يعني اينکه چنانکه در برخي روايات وارد شده؛ خداوند نوري را در قلب و دل او قرار مي‌دهد که اين شخص نسبت به همه آنچه که خداوند مي‌خواهد تسليم است، نسبت به همه معارف حقه تسليم است. تسليم محض است.

ببينيد انسان بايد به خدا پناه ببرد، گاهي در خود ما هم وجود دارد؛ گاهي اوقات نسبت به يک حکمي از احکام اسلامي، بين خودش و خدا مي‌خواهد خرده بگيرد، که مثلا اين چه حکمي بود که خدا فرموده، که مثلاً فرض کنيد حالا ديه زن نصف مرد است.

حالا يک وقت يک کسي مي‌گويد اصلاً خدا اين را نفرموده، آن يک حرف ديگري است، اما وقتي يک کسي مي‌گويد در قرآن آمده، اجماعي است، بلکه بالاتر از اجماع است، بعد نسبت به اين تسليم نباشد، اين معنايش اين است که اين نور در درون او وجود ندارد.

ما در اين مسيري که قرار گرفته‌‌ايم بايد از خدا استمداد کنيم، بسيار مسير مهمي است. يعني اگر تمام عالم وجود را يک طرف قرار دهند، اين درس و بحث‌ها را هم يک طرف قرار دهند، به هيچ وجهي قابل برابري نيست.

گاهي اوقات بعضي هم به طعنه مي‌گويند که روحانيت فکر مي‌کند که در عالم غير از حوزه‌‌‌ي قم چيزي نيست.

بله، واقعاً چيزي نيست، اگر واقعاً انسان بخواهد قضاوت صحيح کند همين است. زرق و برق، داد و قال، به‌به و چه‌چه، خيلي فراوان است. در غير از قم و غير از اين درس‌ها، مقام‌ها، مکنت‌ها، عناوين همه خيلي فراوان است، به‌طوري که با آنچه که در بين حوزه ما و علماي ما وجود دارد اصلاً قابل ملاحظه نيست، اما در واقع باطن اين کجا و آنها کجا؟!

در يک شرائطي قرار گرفتيم که واقعاً ديگر مسيري از اين مسير (حالا طبق آن ضوابطي که ما داريم و طبق آن مدارکي که ما داريم) بهتر نيست، چون انسان مستقيم ارتباط دارد با فهم کلام خدا با فهم دستورات خدا.

اين همه بحث مي‌‌کنيم آقا براي عبادت مي‌شود احتياط کرد يا نه؟ نمي‌خواهيم وقت‌گذراني کنيم، اين‌قدر عبادات مهم است که بايد تمام اين دقائق در آن بررسي شود. حالا که در اين شرائط قرار گرفته‌‌ايم واقعاً از خدا استمداد کنيم. مبادا حالا سوف سوف کنيم، امروز و فردا، اين کتاب و آن کتاب، اين درس و آن درس براي اينکه وقتمان بگذرد! بلکه بايد در مسير همين «‌يشرح صدره للإسلام» باشيم.

اين نوري که در درون انسان قرار داده مي‌شود اين هم مراتب دارد: يک مرتبه ضعيفه دارد و مرتبه قويه هم دارد، بايد هر روز طمع ما نسبت به کسب اين نور بيشتر باشد. هر روز ببينيم آيا درون ما تسليم بودنش واقعاً نسبت به خداوند بيشتر از روز قبل است يا نه؟ اين مي‌شود «يشرح صدره للإسلام»، در مقابلش «وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً»، هم ضيق است هم حرج. حرج؛ شدت ضيق را مي‌گويند. حرج؛ يک مرحله بالاتر از ضيق است. انسان اگر هر روز ببينيد در درون خودش واقعاً دارد در ضيق قرار مي‌گيرد و هيچ توجهي ندارد نسبت به واقع، نسبت به خداوند، اين از مصاديق «وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ» است.

اين زهدي که معروف و متعارف هست، معنايش کسب همين نور است. زهد معنايش اين است که انسان دائماً توجهش به خداوند باشد، دلبستگي به اين امور دنيوي نداشته باشد.

حالا اگر در همين بحثها -که الان مي‌گوييم فوق اينها به نظر ما بحث‌هاي مهم‌تري نيست- انسان خودش مراقب خودش نباشد، بگويد که حالا من هستم که اين بحث را مي‌فهمم، فلان مرجع تقليد، فلان مجتهد عظيم الشأن، فلان فقيه نام‌آور اينها را نفهميد، من فهميدم، خود همين سبب لغزش و بدبختي انسان مي‌شود.

«يشرح صدره للإسلام»؛ يعني واقعاً آن‌وقتي که يک چيزي هم مي‌فهميم بگوييم خدا به ما فهماند، خدا اين لطف را به ما کرد، خدا اين عنايت را به ما کرد، و إلاّ اگر عنايت او نبود ما نمي‌‌فهميديم که اين حکم در نظر خدا به چه نحوي هست؟

در يک روايت که ذيل همين آيه شريفه است از پيامبر(ص) سؤال کردند اين «يشرح صدره للإسلام»، يعني چه؟ پيامبر(ص) فرمود: خداوند نوري در قلب انسان قرار مي‌دهد. سؤال کردند: اين نور چيست؟ علامتش چيست؟ فرمود: «التَّجَافِي عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَ الْإِنَابَةُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِ الْمَوْت»؛ إعراض از دنيا، تجافي؛ يعني انسان از دنيا کناره‌‌گيري کند.

واقعاً ببينيم آنچه که مظاهر دنياست، انسان با آن مقابله کند، در هر بُعدش، حتي انسان گاهي اوقات در يک لقمه‌ي غذا مي‌تواند خودش را تهذيب کند و تمرين دهد. نسبت به يک لقمه غذا بسيار علاقمند است، اما اين را کنار بگذارد، مبادا ايهام دلبستگي به اين مأکول باشد. و لو اينکه مأکول است، «کلوا من الطيبات» هم داريم، اينها منافاتي هم ندارد، همين لقمه را باز با توجه به اينکه اين عنايت خداست با توجه به آن استفاده کند. خيلي فرق مي‌کند لونش فرق مي‌کند.

«وَ الْإِنَابَةُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ»؛ اين سه علامت؛ علامت آن نوري است که در قلب انسان است: يکي تجافي از دار غرور، دوم توجه به آخرت.

توجه به آخرت در همين ظاهر مي‌شود که انسان در حين عمل، چهره آخرتي عملش را ببينيد، اين توجه تام است. در حين عمل، در حين حرف، در حيني که داريم فعلي را انجام مي‌دهيم، مثلا مطالعه مي‌کنيم، خب ما که معتقديم تمام اينها يک حقائقي دارد، اين حقائق تمثيل و تجسم پيدا مي‌کند. هر عملي که انجام مي‌دهد، واقعاً مراقب باشد چهره آخرتي عمل را. گاهي هم انسان نمي‌فهمد، شايد هم بگوييم خيلي از اوقات آدم نمي‌فهمد. نمي‌دانيم که حالا اين بحثي که داريم، همين حرف‌هايي که الان مي‌زنيم، و لو آيه و روايت مي‌خوانيم، چه هدف و انگيزه‌هايي در درون انسان است، انسان نمي‌تواند بفهمد چهره‌ي آخرتي عملش چيست؟

سوم: «وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِ الْمَوْت»؛ آمادگي قبل از آمدن مرگ است.

اين قضيه از شيخ مفيد(قده) معروف است که بعد از اينکه از دنيا رفت از شيخ سؤال کردند که عمرت را در چه چيزي صرف کردي؟ گفت اين همه کتاب نوشتم، در فقه، در اصول، در عقائد و ...!

شيخ مفيد گفت: سؤال دومي که از من کردند و من ماندم اين بود که از من سؤال کردند تو اين را نوشتي که بگويند شيخ مفيد اين حرف‌ها را زده يا اينکه واقعاً نوشتي با قطع نظر از خودت؟ گفت: در جواب ماندم، چون ديگر در آن عالم، عالمي نيست که انسان بخواهد حتي توريه کند، مبالغه کند، بر خلاف بگويد.
اين که بعضي از گناهکاران مهر سکوت بر ايشان خورده، يعني نمي‌توانند انکار کنند، اصلاً جاي انکار نيست، اصلاً ما چهره عمل خودمان را نمي‌توانيم بفهميم چيست. غالباً نمي‌فهميم. حالا أقلا توجه داشته باشيم به اينکه همين صحبتي که داريم مي‌کنيم، همين جلسه‌اي که داريم، به نحوي در قيامت براي ما تجسم پيدا مي‌کند، خودش مي‌شود توجه به دار خلود و خدا انسان را کمک مي‌کند. إن ‌شاء الله که خداوند همه ما را حفظ کند.

۱۳۱ بازدید

شرح صدر نتیجه ی هدایت خدا
در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ و ساعت ۱۵:۱۸

بايد در آيه شريفه 125 سوره انعام تأمل و وقت فراوان کنيم:
{فَمَنْ يُرِدِ اللّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِْلإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ كَذلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ}.
در قسمت اول آيه بايد به اين نکته توجه نمود که مي‌فرمايد: {فَمَنْ يُرِدِ اللّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ}؛ اين هدايت، هدايت خاصی است که مربوط به گروه خاصي از مؤمنين مي‌باشد. هدايتي است که نتيجه آن شرح صدر براي اسلام است شرح به معناي باز شدن و بسط پيدا کردن است. خدا سينه او را براي اسلام بسط مي‌دهد، معنايش فقط دين اسلام و تدين به آن نيست. اين اسلام يعني انسان در جميع امور اعتقادي و عملي تسليم باشد به مقامي برسد که اگر مطلب حقي به او القاء گرديد در مقابل آن تسليم شود. سينه او چنان باشد که ظرف براي تسليم در مقابل معارف حق باشد. کردار و گفتار او حق باشد و حتي به مقامي برسد که خود، حق را از باطل تشخيص دهد و نسبت به حق پذيرا باشد. برخي از مؤمنان اين‌گونه نيستند که تسليم هر مطلب حقي شوند. گاه مي‌دانيم مرگ، صراط و ميزان حق است لکن تسليم آن نيستيم، تسليم بدين معناست که در ما اثر بگذارد و اگر در اعمال اثر نگذاشت، کشف مي‌کند که آن را دانسته است، لکن نپذيرفته است.
البته مسيري که در آن قرار گرفته‌ايم، تقريباً مسير هدايت است. اين هدايت در درجه نخست براي انبياء و ائمه معصومين است و سر اين‌که کلام هيچ پيامبري با پيامبر ديگر مناقض نيست، همين است که اين‌ها به مقام شرح صدر و تسليم در برابر حق رسيده‌اند.
در ذيل اين آيه شريفه روايتي آمده است که در آن از پيامبر اکرم سؤال شد شرح صدر چيست؟ و پيامبر فرمود: يعني خداوند نوري در قلب او قرار مي‌دهد. سؤال شد علامت اين نور چيست؟ از کجا مي‌توان فهميد که اين نور در قلب ما وجود دارد؟ پيامبر فرمود: اين نور سه نشانه دارد اول تجافي از دار غرور دوم: انا به به دار خلود سوّم: استعداد براي مرگ قبل از نزول موت  اين نور که در قلب انسان قرار گرفت و انسان تسليم شد، باعث روي‌ گرداني از دار دنيا و دار غرور مي‌گردد و اين رويگرداني، همان زهد است. معناي زهد اين نيست که آدم لباس مندرس و پاره بپوشد يا از خود موجود متعفني سازد، که اين خلاف زهد است. بلکه معنايش اين است که حساب کند از امور دنيا چه دارد؟ اگر همه‌ي اين اموال را از او گرفتند و دچار مصيبت‌هايي همچون فقدان اولاد و غيره گرديد هيچ تأثيري در او نگذارد.



منبع : سوره انعام، 125

۳۸۸ بازدید

معنای تسلیم در برابر خدا
در تاریخ ۱۹ آذر ۱۳۹۷ و ساعت ۱۵:۱۸

يکي از آيات شريفه قرآن که بايد هميشه مدّ نظر ما باشد و اصلاً آياتي را که عنوان «يا أيها الذين آمنوا» دارد بايد بيشتر به آن توجه داشته باشيم و يک عنايت ويژه‌اي به آنها بکنيم، به خلاف مواردي که «يا أيها الناس» دارد؛ چرا که در اين آيات، به نظر مي رسد خداوند يک هدايت خاصّي را نسبت به بندگان مؤمن خودش اعمال مي کند؛ لذا، در آداب قرائت نيز آمده است: بعد از تلاوت اين آيات که با  «يا أيها الذين آمنوا» شروع مي‌شود، يک لبّيک گفته شود. يکي از آن آيات،  اين آيه شريفه است: «يا أيها الذين آمنوا اُدخلوا في السّلم الکافّه ولا تخطئوا خطوات الشيطان فإنّه يأمر بالسّوء والفحشاء» ، نظير اين آيه در بعضي از آيات شريفه ديگر نيز آمده است؛ به عنوان مثال: در يکي ديگر از آيات مي‌فرمايد: «يا أيها الذين آمنوا لاتتبعوا خطوات الشيطان و من يتّبع خطوات الشيطان فإنّه يأمر بالفحشاء والمنکر ولولا فضل الله عليکم و رحمته ما زکي منکم من أحدٍ أبدا ولکنّ الله يزکّي من يشاء ». عرض کرديم خداوند متعال در اين گونه آيات واقعاً يک عنايت خاصي به انسان مؤمن دارد، مثل اين مي‌ماند که پدري با فرزند خودش مي خواهد صحبت کند و به او مي گويد فرزندم اين را عمل کن؛ به اين مورد توجه داشته باش. اين عنوان در اين آيات صرف يک عنوان اشاره‌اي نيست؛ بلکه حاکي از حکايت و عنايت خداوند است. حال، آن عنايت خاص چيست؟

مطابق اين آيه شريفه‌اي که بيان شد، انساني که ايمانش نسبت به خدا واقعاً ايمان واقعي باشد، اينجا بايد يک معيار کلّي در زندگي خودش قرار دهد و آن اين است که در سِلم و در دايره تسليم قرار بگيرد که من اين مقدارش را توضيح مي دهم و واقعاً نکات بعدي‌اش که مخصوصاً در آيه دوم قرار دارد، آنجا که مي فرمايد «ولولافضل الله عليکم ورحمته » اگر فضل و رحمت خدا برشما نبود ــ رحمت خدا شايد شامل غير مؤمن هم بشود اما فضل خدا شامل غير مؤمن نمي‌شود ــ يک نفر از شما پاک نبوديد و پاک نمي شديد. که اگر رسيديم، اين قسمت را نيز مقداري توضيح مي دهم. «ادخلوا في السلم کافّة» يعني بايد خودمان را در دائره تسليم خدا داخل کنيم؛ «ولا تتبعوا خطوات الشيطان »، شيطان اگر بخواهد در انسان رخنه کند، تسليم را از انسان مي گيرد؛ اگر انسان حالت تسليم نداشته باشد، در بين نفس خودش و خدا دائماً شاکي بود و يا ارتياب داشت، از مواردي است که خطوات شيطان است. تسليم فقط در امور واجبات و محرّمات تنها نيست؛ بلکه در امور اعتقادي، فقهي، اخلاقي نيز مسأله تسليم مطرح است؛ حتي در امور علمي نيز مسأله تسليم مطرح است، به اين صورت که ما بايد بدانيم منبع علم خداست و او به يک شخصي بيشتر و به ديگري کمتر علم مي‌دهد و ما بايد تسليم باشيم؛ البته سنت الهي هم اين است که «ليس للإنسان إلّا ما سعي» ، اگر انساني  سعي کرد اما به درجات بالايي از علم نرسيد، باز بايد تسليم باشد.

تسليم در مسائل عملي بروز کامل دارد؛ زماني است که شخص مي‌گويد فلان عمل را به خاطر ملاکي که دارد، انجام مي‌دهم؛ در اصول نيز خوانديم که «الاحکام تابعة للمصالح والمفاسد» ، شخص مي گويد نماز را به خاطر اين که مي دانم ملاک دارد، انجام مي دهم؛ هر چند اين کار اشکالي ندارد و به صحت عمل هم ضربه اي وارد نمي کند، ولي در اين صورت اين شخص به مقام تسليم نرسيده است. مثال عرفي‌اش اين اس که ممکن است پدري فرزندش را امر کند که سر سفره بنشيند و غذا بخورد، غذاي بسيار لذيذي هم وجود دارد، فرزند نيز به خاطر شوق به اين غذا مي رود کنار سفره مي نشيند؛ اين يک صورت است. صورت ديگر آن است که فرزند به غذا شوق دارد اما به خاطر تسليم دستور پدر کنار سفره مي نشيند؛ اينها دو مقام است. ما اعمالمان زماني به مرحله تسليم مي رسد ــ چه اعمال خوبي که انجام مي دهيم و چه اعمال بدي که ترک مي کنيم؛ چه گرفتاري ها و چه خوشي ها ــ که در همه حالات تسليم خدا باشيم.

ببينيد آيات شريفه اي که دلالت دارد انسان به حدي ضعيف است که اگر نقمتي به او برسد، مي گويد از خداست؛ اين آدم خدا را قبول دارد و الا اگر خدا را قبول نداشت، نمي گفت اين نقمت از خداست؛ اين شخص حتماً خدا را قبول دارد، اما به مرحله تسليم نرسيده است. مرحله تسليم، يعني اگر ثروت داري، از خداست، فقير هم هستي از خداست، علم داري از خداست، جهل داري از خداست؛ تمام امور در نزد انسان برابر باشد. اين خيلي مشکل است؛ شيطان وقتي بخواهد در انسان رخنه کند، علماي اخلاق مي گويند از غفلت استفاده مي کند که يکي از حالات غفلت حالت عدم تسليم و حالت خودنمايي است.

انسان وقتي که خودش را يک طرف فرض کرد و براي خودش اعتباري قائل شد، معنايش اين است که تسليم نيست؛ شيطان هنگامي که اين منيّت، خودنمايي، علاقه به ذات و حبّ نفس را در انسان شعله‌ور کرد، تسليم را از او مي گيرد و در اين صورت که خطوه هاي شيطان در جان انسان رخنه مي‌کند. آنجا ديگر يک لحظه و يک قدم و دو قدم نيست؛ به اندازه‌اي جلو مي‌رود که انسان تمام فحشاء و منکر را مرتکب شود؛ در بعضي آيات دارد «إنّه يأمر بالسوء والفحشاء» . تمام فحشاء و منکر مربوط به شيطان و خطوات اوست، چه منکر عملي، چه اعتقادي و چه علمي. انساني که مقداري از نظر علمي به درجه بالا مي‌رسد، اگر ديديد به راحتي حلالي را حرام و يا حرامي را حلال کرد، براي اين است که حالت تسليم را ندارد؛ مي گويد من خودم چيز مي فهمم؛ مي‌گويد اين چيزي که در روايات آمده است به عقل من نمي رسد و من آنها را قبول ندارم.

ما بايد تسليم اسلام و احکام اسلام باشيم، و به محض آن که به يک درجه‌اي مثلاً اجتهاد رسيديم و يا به هر عنوان و مسئوليت ديگري، بلافاصله مطلبي را به اسلام نسبت ندهيم؛ در اين مسأله نيز بين روحاني و غير روحاني فرقي نيست؛ انسان نبايد زود بيايد مطلبي را به اسلام ببندد؛ اسلام خيلي وسيع‌تر، عميق‌تر، دقيق‌تر و قوي‌تر از اين است که فکر امثال بزرگان ما بخواهد به آن برسد. يک زماني والد معظم ما در درس فرمودند که ما الان نمي توانيم بگوييم شخصي که حتي شصت سال، هفتاد سال در فقه کار کرده است، اسلام‌شناس واقعي است. اينها که اين حرف را مي زنند چه رسد به امثال ما؛ لذا، بايد به مسأله سِلم توجه و عنايت کامل داشته باشيم که در ميدان دين و عمل و ايمان بايد تسليم باشيم.

بنابراين، مسأله سِلم و تسليم امر الهي بودن و عدم تبعيت از خطوات شيطان براي ما طلبه‌ها ضروري‌تر از همه اقشار جامعه است؛ ما طلبه‌ها اگر تسليم نداشته باشيم، دين را به راحتي مي توانيم تحريف کنيم؛ اگر تسليم نداشته باشيم، به دين ضربه سنگين مي توانيم بزنيم؛ به راحتي حلال را حرام و حرام را حلال کنيم. فکر هم مي کنيم که کار خوبي مي‌کنيم؛ «زيّن لهم الشيطان» شيطان هم براي انسان، بدي ها را تزيين مي کند، مي گويد تو مجتهد و اهل نظر و مطالعه هستي، مي تواني نظر بدهي؛ نظر تو نظر اسلام است. وقت گذشت، بقيه‌اش را خود آقايان إن‌شاءالله دنبال مي کنند. والسلام.

منبع : سوره نور،‌ 21

۳۶۳ بازدید