pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
هدایت
در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۹۷ و ساعت ۲۰:۳۲

خداوند متعال در آيه شريفه 125 سوره انعام مي‌‌فرمايد: «فَمَنْ يُرِدِ اللهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً»؛ اين آيه شريفه را ما مخصوصاً طلبه‌ها بايد خيلي به آن توجه داشته باشيم و اگر واقعاً ملتزم به آن شرائطي که بايد داشته باشيم از مصاديق «من يرد الله يهديه»، خواهيم بود.

اين هدايت در آيه شريفه؛ يک هدايتي خاصي است. مراد هدايت عمومي نيست، يک هدايت خاصي است که شامل قليلي از افراد مي‌شود. «قليل» يعني باز نسبت به افراد ديگري که شاملشان نمي‌شود. شامل انبياء هست، شامل ائمه معصومين(ع) هست.

شامل يک گروه ديگري که مورد عنايت خداوند هستند هم مي‌شود، کساني را که خدا اراده مي‌کند آن‌ها را هدايت کند، يعني کساني‌که اراده تکويني خدا بر خلق او تعلق پيدا کرده، بر تسخير آسمان و زمين و طبيعت هم بر يد او خداوند قرار داده، هدايت تشريعي عام هم فرستادن انبياء و انزال کتب و ارسال رسل هم براي او شده، همه اين مراحل تمام شده، اما حالا يک هدايت خاص و يک عنايت ويژه خدا مي‌خواهد نسبت به برخي از بندگانش کند.

از کجا انسان بفهمد به اين هدايت خاص رسيده است؟ علامتش اين است «يشرح صدره للاسلام»؛ خداوند سينه او را براي اسلام باز مي‌کند. اين اسلام در اينجا معنايش دين اسلام نيست، اينکه بگوييم حالا اين را مسلمانش مي‌کند که مراد نيست، اين اسلام در اينجا به معناي لغوي است؛ يعني اينکه چنانکه در برخي روايات وارد شده؛ خداوند نوري را در قلب و دل او قرار مي‌دهد که اين شخص نسبت به همه آنچه که خداوند مي‌خواهد تسليم است، نسبت به همه معارف حقه تسليم است. تسليم محض است.

ببينيد انسان بايد به خدا پناه ببرد، گاهي در خود ما هم وجود دارد؛ گاهي اوقات نسبت به يک حکمي از احکام اسلامي، بين خودش و خدا مي‌خواهد خرده بگيرد، که مثلا اين چه حکمي بود که خدا فرموده، که مثلاً فرض کنيد حالا ديه زن نصف مرد است.

حالا يک وقت يک کسي مي‌گويد اصلاً خدا اين را نفرموده، آن يک حرف ديگري است، اما وقتي يک کسي مي‌گويد در قرآن آمده، اجماعي است، بلکه بالاتر از اجماع است، بعد نسبت به اين تسليم نباشد، اين معنايش اين است که اين نور در درون او وجود ندارد.

ما در اين مسيري که قرار گرفته‌‌ايم بايد از خدا استمداد کنيم، بسيار مسير مهمي است. يعني اگر تمام عالم وجود را يک طرف قرار دهند، اين درس و بحث‌ها را هم يک طرف قرار دهند، به هيچ وجهي قابل برابري نيست.

گاهي اوقات بعضي هم به طعنه مي‌گويند که روحانيت فکر مي‌کند که در عالم غير از حوزه‌‌‌ي قم چيزي نيست.

بله، واقعاً چيزي نيست، اگر واقعاً انسان بخواهد قضاوت صحيح کند همين است. زرق و برق، داد و قال، به‌به و چه‌چه، خيلي فراوان است. در غير از قم و غير از اين درس‌ها، مقام‌ها، مکنت‌ها، عناوين همه خيلي فراوان است، به‌طوري که با آنچه که در بين حوزه ما و علماي ما وجود دارد اصلاً قابل ملاحظه نيست، اما در واقع باطن اين کجا و آنها کجا؟!

در يک شرائطي قرار گرفتيم که واقعاً ديگر مسيري از اين مسير (حالا طبق آن ضوابطي که ما داريم و طبق آن مدارکي که ما داريم) بهتر نيست، چون انسان مستقيم ارتباط دارد با فهم کلام خدا با فهم دستورات خدا.

اين همه بحث مي‌‌کنيم آقا براي عبادت مي‌شود احتياط کرد يا نه؟ نمي‌خواهيم وقت‌گذراني کنيم، اين‌قدر عبادات مهم است که بايد تمام اين دقائق در آن بررسي شود. حالا که در اين شرائط قرار گرفته‌‌ايم واقعاً از خدا استمداد کنيم. مبادا حالا سوف سوف کنيم، امروز و فردا، اين کتاب و آن کتاب، اين درس و آن درس براي اينکه وقتمان بگذرد! بلکه بايد در مسير همين «‌يشرح صدره للإسلام» باشيم.

اين نوري که در درون انسان قرار داده مي‌شود اين هم مراتب دارد: يک مرتبه ضعيفه دارد و مرتبه قويه هم دارد، بايد هر روز طمع ما نسبت به کسب اين نور بيشتر باشد. هر روز ببينيم آيا درون ما تسليم بودنش واقعاً نسبت به خداوند بيشتر از روز قبل است يا نه؟ اين مي‌شود «يشرح صدره للإسلام»، در مقابلش «وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً»، هم ضيق است هم حرج. حرج؛ شدت ضيق را مي‌گويند. حرج؛ يک مرحله بالاتر از ضيق است. انسان اگر هر روز ببينيد در درون خودش واقعاً دارد در ضيق قرار مي‌گيرد و هيچ توجهي ندارد نسبت به واقع، نسبت به خداوند، اين از مصاديق «وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ» است.

اين زهدي که معروف و متعارف هست، معنايش کسب همين نور است. زهد معنايش اين است که انسان دائماً توجهش به خداوند باشد، دلبستگي به اين امور دنيوي نداشته باشد.

حالا اگر در همين بحثها -که الان مي‌گوييم فوق اينها به نظر ما بحث‌هاي مهم‌تري نيست- انسان خودش مراقب خودش نباشد، بگويد که حالا من هستم که اين بحث را مي‌فهمم، فلان مرجع تقليد، فلان مجتهد عظيم الشأن، فلان فقيه نام‌آور اينها را نفهميد، من فهميدم، خود همين سبب لغزش و بدبختي انسان مي‌شود.

«يشرح صدره للإسلام»؛ يعني واقعاً آن‌وقتي که يک چيزي هم مي‌فهميم بگوييم خدا به ما فهماند، خدا اين لطف را به ما کرد، خدا اين عنايت را به ما کرد، و إلاّ اگر عنايت او نبود ما نمي‌‌فهميديم که اين حکم در نظر خدا به چه نحوي هست؟

در يک روايت که ذيل همين آيه شريفه است از پيامبر(ص) سؤال کردند اين «يشرح صدره للإسلام»، يعني چه؟ پيامبر(ص) فرمود: خداوند نوري در قلب انسان قرار مي‌دهد. سؤال کردند: اين نور چيست؟ علامتش چيست؟ فرمود: «التَّجَافِي عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَ الْإِنَابَةُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِ الْمَوْت»؛ إعراض از دنيا، تجافي؛ يعني انسان از دنيا کناره‌‌گيري کند.

واقعاً ببينيم آنچه که مظاهر دنياست، انسان با آن مقابله کند، در هر بُعدش، حتي انسان گاهي اوقات در يک لقمه‌ي غذا مي‌تواند خودش را تهذيب کند و تمرين دهد. نسبت به يک لقمه غذا بسيار علاقمند است، اما اين را کنار بگذارد، مبادا ايهام دلبستگي به اين مأکول باشد. و لو اينکه مأکول است، «کلوا من الطيبات» هم داريم، اينها منافاتي هم ندارد، همين لقمه را باز با توجه به اينکه اين عنايت خداست با توجه به آن استفاده کند. خيلي فرق مي‌کند لونش فرق مي‌کند.

«وَ الْإِنَابَةُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ»؛ اين سه علامت؛ علامت آن نوري است که در قلب انسان است: يکي تجافي از دار غرور، دوم توجه به آخرت.

توجه به آخرت در همين ظاهر مي‌شود که انسان در حين عمل، چهره آخرتي عملش را ببينيد، اين توجه تام است. در حين عمل، در حين حرف، در حيني که داريم فعلي را انجام مي‌دهيم، مثلا مطالعه مي‌کنيم، خب ما که معتقديم تمام اينها يک حقائقي دارد، اين حقائق تمثيل و تجسم پيدا مي‌کند. هر عملي که انجام مي‌دهد، واقعاً مراقب باشد چهره آخرتي عمل را. گاهي هم انسان نمي‌فهمد، شايد هم بگوييم خيلي از اوقات آدم نمي‌فهمد. نمي‌دانيم که حالا اين بحثي که داريم، همين حرف‌هايي که الان مي‌زنيم، و لو آيه و روايت مي‌خوانيم، چه هدف و انگيزه‌هايي در درون انسان است، انسان نمي‌تواند بفهمد چهره‌ي آخرتي عملش چيست؟

سوم: «وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِ الْمَوْت»؛ آمادگي قبل از آمدن مرگ است.

اين قضيه از شيخ مفيد(قده) معروف است که بعد از اينکه از دنيا رفت از شيخ سؤال کردند که عمرت را در چه چيزي صرف کردي؟ گفت اين همه کتاب نوشتم، در فقه، در اصول، در عقائد و ...!

شيخ مفيد گفت: سؤال دومي که از من کردند و من ماندم اين بود که از من سؤال کردند تو اين را نوشتي که بگويند شيخ مفيد اين حرف‌ها را زده يا اينکه واقعاً نوشتي با قطع نظر از خودت؟ گفت: در جواب ماندم، چون ديگر در آن عالم، عالمي نيست که انسان بخواهد حتي توريه کند، مبالغه کند، بر خلاف بگويد.
اين که بعضي از گناهکاران مهر سکوت بر ايشان خورده، يعني نمي‌توانند انکار کنند، اصلاً جاي انکار نيست، اصلاً ما چهره عمل خودمان را نمي‌توانيم بفهميم چيست. غالباً نمي‌فهميم. حالا أقلا توجه داشته باشيم به اينکه همين صحبتي که داريم مي‌کنيم، همين جلسه‌اي که داريم، به نحوي در قيامت براي ما تجسم پيدا مي‌کند، خودش مي‌شود توجه به دار خلود و خدا انسان را کمک مي‌کند. إن ‌شاء الله که خداوند همه ما را حفظ کند.

۴۶ بازدید

جایگاه و ارزش علم
در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۹۷ و ساعت ۲۰:۳۲

در يک روايتي از اميرالمومنين(عليه السلام)، حضرت موطن اصلي علم را براي کساني که دنبال علم هستند بيان مي‌کرده و مي‌فرمايند: «ليس العلم في السماء فينزل اليکم»، علم اين چنين نيست که در آسمان باشد و بر شما نازل شود، «و لا في الارض فيخرج لکم»، در اعماق زمين هم نيست، تا براي شما خارج بشود، «ولکن العلم مجبول في قلوبکم» حقيقت علم در قلوب انسانها قرار دارد.

مجبول، يعني به نحو جبلي، فطري، غريزي و ذاتي در قلوب انسانها وجود دارد، يعني جايي که از آن علم بر مي‌خيزد قلب انسان است و اين علومي که تا به حال به وجود آمده، همه با افکار، زحمات و تلاشهاي انسانها بوده است.

حقيقت علم که در اينجا بايد علم را به خصوص معرفت خدا و يا به مطلق آگاهي معنا کنيم، که اين خودش يک بحثي دارد.

آنچه حضرت مي‌خواهد در اين کلام شريفشان، که از غرر فرمايشات اميرالمومنين(عليه السلام) هست، به ما ياد دهد اين است که مي‌فرمايند: جايگاه علم قلوب انسان است.

قلب اگر مهذب نباشد، انسان نمي‌تواند به وسيله آن به علم برسد، بايد قلوبمان را مصفا کنيم و غرور، کينه و عدواتها را از آن دور کنيم، چون انساني که قلبش گرفتار اين امور باشد، هيچگاه فراغت کافي براي اين که به حقيقت مطلبي برسد پيدا نمي‌کند.

شما مي‌خواهيد در ذات خداوند تبارک و تعالي تفکر کنيد و يا حکم خدا را بفهميد، که اگر قلب انسان مشغول به امور دنيوي و شيطاني باشد، امکان ندارد به حقيقت حکم خدا برسد.

بله ممکن است به چيزي هم در ظاهر برسد، اما آن چيز حکم خدا نيست.

اگر انسان مي‌خواهد حقايق اشيا را بفهمد، که علم معنايش درک حقايق اشياء است، اگر مي‌خواهد احکام خدا را بفهمد و يا مي‌خواهد خودش را بشناسد، هيچ راهي غير از تهذيب نفس ندارد و اين مساله برهاني است.

آنچه که انسان را به حقايق اشياء مي‌رساند، ذهن، فکر و مغزي است که انسان دارد. قلب در اينجا، قلب مادي نيست، يعني آن روحي که شما داريد و اين را بايد مهذب کنيم، تا دست ما را بگيرد و به حقايق برساند.

وقتي انسان قلب را به هر کسي مشغول کند، به اين که مي‌خواهم در آينده به کجا برسم، وقتي دائما درگير با اين مساله باشد، امکان ندارد که بتواند حکم خدا را بفهمد، وقتي دائما درگير عداوت، کينه، بغض و حسادت نسبت به افراد باشد، اينها سدهاي مهمي است براي اين که فکر انسان شکوفا شود و حکم خدا را بفهمد.

اين کلامي است که مدينة العلم براي ما بيان مي‌کند، که مي‌فرمايند: اولا جاي علم قلوب است و نه در آسمان و زمين، پس نيازي نيست که انسان اين طرف و آن طرف بزند و ثانيا کليدش هم «تادبوا بآداب الروحانيين» است، که حضرت در دنباله کلامشان مي‌فرمايند: خودتان را به آداب روحانيين، يعني به آداب ملائکه و کساني که معصيت در وجودشان راه پيدا نمي‌کند، مودب کنيم.

اصلا اين مساله برهاني است و کاري به روايت هم نداشته باشيم، گناه جلوي علم را مي‌گيرد و اين خيلي روشن است.

عرض کردم ممکن است بگوييد: افرادي هستند که اهل گناه هم هستند، اما علم هم پيدا مي‌کنند، اما اينها اسمش علم نيست و آنها خيال مي‌کنند که به علم رسيده‌اند، علمي که حقيقت اشياء را براي انسان روشن کند، راهي غير از تهذيب و مصفا کردن و تطهير نفس از آلودگيها ندارد. «تادبوا باداب الروحانيين يظهر لکم».

اين روايت را فيض کاشاني(ره) در حقايق، صفحه، 439 بيان فرموده است.

۳۵ بازدید

ضرورت تهذیب نفس برای طلاب
در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۹۷ و ساعت ۲۰:۳۲

اگر ما در كنار اين مشقتهاى علمى، رياضتهاى نفسانى و تهذيب نفس را نداشته باشيم فايده اي‌ ندارد، تمام اين مطالب محصول فكر و انديشه هست كه حالا يا درست هست و يا باطل، آنچه كه در آن بطلان راه ندارد، تهذيب مي‌باشد و آنچه كه واقعاً فساد و تباهى و بطلان درآن اصلاً راه ندارد، مسأله تهذيب نفس است و نمي‌شود انسان بگويد كه من يك مدتى تهذيب نفس كردم وبعد معلوم شد این کار باطلی بوده است. يك زمانى من خودم را متخلق به اخلاق الهى كردم، بعد معلوم شد باطل است، تمايز اساسى بين علم و تذكيه همين است که در علم بطلان راه دارد و بعد معلوم مي‌شود كه اشتباه كرده است ولى در باب تذكيه اينطور نيست، لذا از ماه رمضان نهايت استفاده را بكنيد، انسان هميشه بايد ماه رمضان را آخرين ماه رمضان خودش بداند، اين بسيار مؤثر است در اينكه انسان آمادگى بيشترى پيدا بكند، فرض بكند كه واقعاً اين مهمانى الهى ديگه نصيب او نمى‌شود، و این آخرين فرصتى است كه خدا در دنيا نصيب او نموده است كه بتواند خودش را به مراحل و مراتبى برساند. از لحظه لحظه هاى ماه رمضان استفاده بكنيم حالا نه فقط در مسائل تهذيب بلكه مسائل علمى هم بسيار اجر دارد ولى واقعاً خودمان را اصلاح كنيم. امروز وضع ما روحانيون آنطورى كه قديم مردم از ما تلقى داشتند, متأسفانه امروز آن تلقى را ندارند. روحانى را امروز بعنوان يك آدم دنبال مقام، دنبال پول، دنبال پست، دنبال شهرت طلبى و دنبال سياست تلقى مي‌كنند. رمز اساسى بقاء حوزه‌ها تا اين زمان وجود يك بزرگان و علمايى مثل امام، مرحوم آقاى بروجردى، آقاى حائرى و مثل گذشتگانى كه بوده‌اند، که اين‌ها با عمل و سلوك خودشان، دلسوزى خودشان را نسبت به دين مردم نشان مي‌دادند يعنى واقعاً براى دين مردم دلسوز بودند، اما حالا آن چيزى كه نشان مي‌دهيم اينست كه براى دنياى خودمان دلسوزتر هستيم تا حتى دنياى مردم. اگر مال واقعاً ملتزم به روحانى بودن هستيم بايد يك شرايطى را، يك تحمل هايى را براى خودمان داشته باشيم بايد يك گذشت هايى را داشته باشيم تا اين ديدى كه مردم نسبت به ما داشتند و امروز روز به روز دارد آن ديد ضعيف‌تر مي‌شود، البته دست تبليغات هم خيلى توى كار هست، نسبت ها، شايعات و تهمت هايى كه نسبت به علما مي‌دهند ولى اينها قبلا هم بوده و شايد در بعضى از جوانبش، بدتر هم بوده است ولى آن چيزى كه آن را حفظ كرده است، قداست واقعى يك روحانى بود و اين نمي‌شود مگر اينكه واقعاً خودمان را اصلاح بكنيم.

۳۰۴ بازدید

توجه به تهذیب نفس در دوران تحصیل
در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۹۷ و ساعت ۲۰:۳۲

بايد توجه داشته باشيم که در کنار کارهاي علمي به دنبال مسائل اخلاقي نيز باشيم. اگر بخواهيم اين بحث‌هاي علمي در ما اثر بگذارد در عبادت ما، در رفتار با خانواده و اجتماع باعث تغيير مثبت شود، بايد به مسائل اخلاقي و تهذيب هم توجه داشته باشيم .دنبال اين نباشيم که يک سري اصطلاحات ياد بگيريم بلکه توجه داشته باشيم که عالم مطلق خداوند است و آنچه در اختيار ماست از ذرّه هم ناچيز‌تر است .به مناسبت نيمه شعبان اين نکته را مطرح مي‌کنم که بررسي کنيد دين، در عصر ظهور داراي چه خصوصياتي است؟ در روايات چنين آمده که پيش از ظهور دو حرف از علم در اختيار مردم و علماء قرار مي‌گيرد و بيست حرف از علم در زمان ظهور آشکار خواهد شد. لذا بايد به محدوديت و حقارت خودمان توجه داشته باشيم همان‌گونه که در دعاهاي امام سجاد(ع) مشاهده مي‌شود اين هنر را داشته باشيم که هميشه خودمان را بدهکار خداوند بدانيم، هميشه خود را در مقابل او مقصر بدانيم ولي متأسفانه گاهي از صبح تا غروب به دنبال مسائل علمي هستيم و از ياد خداوند غافليم بايد از خدا خواست که اين حالت را در قلب ما قرار دهد که پس از آن بسياري از راه را طي خواهيم کرد. گرچه اين حالت در اثر اين مباحث نيز به وجود مي‌آيد موعظه براي مردم عوام تأثير فراوان دارد اما تأثيری در توجه آنان به ضعف‌هايشان و برتري قدرت خداوند، نمي‌کند. اما مشکلات و مباحث دقيق علمي، اين خاصيت را دارد که در هر قدم ما را متوجه قدرت خداوند و ضعف خودمان مي‌نمايد.

۲۷۷ بازدید

مجاهده ی با نفس
در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۹۷ و ساعت ۲۰:۳۲

به مناسبت اینکه روز اول بحث است تیمّناً و تبرّکاً روایتی را نقل می‌کنیم و بعد انشاء الله وارد بحث می‌شویم. روایت در کتاب شریف تحف العقول صفحه 399 وصیتی است که امام کاظم(عليه السلام) به هشام دارد. در این وصیت حضرت می‌فرمایند «و علیک بالإعتصام بربّک» بر توست که اعتصام به رب داشته باشی «و التوکل علیه» و توکل بر خدا داشته باشی.

ما هم باید در همین شروع سال تحصیلی اعتصام پیدا کنیم به خدای تبارک و تعالی که ما را به آنچه که واقع این علم هست برساند، ما را از دچار شدن به راه‌های اشتباه، افکار اشتباه، حفظ کند و تنها راهش اینست که انسان توکل بر خدا پیدا کند و بعد می‌فرمایند «و جاهد نفسک لتردّها عن هواها فإنّه واجبٌ علیک کجهاد عدوّک» می‌فرماید با نفس خودت مجاهدت کن تا اینکه «لتردّها عن هواها» این نفس را از هوای نفس برگردانی. به این معناست که نفس انسان دائماً دارای هوا است، دائماً به دنبال یک امیال و آرزوهایی هست، انسان باید با این نفسش مجاهدت کند و این را رام کند و در اختیار خودش قرار بدهد.

نکته مهم اینست که می‌فرماید «فإنه واجبٌ علیک» یعنی مجاهده‌ی نفس بر انسان واجب است و وجوب شرعی دارد، گاهی اوقات انسان تعابیر واجب را در این روایات می‌بیند معنا می‌کند به اینکه لازمٌ ضروریٌ، اگر می‌خواهی کمال پیدا کنی باید این کار را بکنی، ما چرا این را از وجوب شرعی که ظاهر روایت هم هست برگردانیم، مخصوصاً با تشبیهی که دارد می‌فرماید «کجهاد عدوّک»، همانطوری که یکی از واجبات، جهاد با کفار و مشرکین است به عنوان یک واجب شرعی، یکی از واجبات هم همین مجاهده‌ی با نفس است.

ما هم از اصل این مسئله غافلیم، در درجه‌ی اول خودم را عرض می‌کنم، چقدر آدم به این وجوب فکر کرده به عنوان یکی از واجبات؟ چه زمانی این را به عنوان یکی از واجبات تلقی کردیم؟ بگوئیم این واجب را چرا داریم ترک می‌کنیم؟ هر روز داریم ترک می‌کنیم، یک واجب دائمی است برای ما.

هم غافلیم از اصل نفسمان، از هوای نفسمان، از این حکم شرعی که وجود دارد، به مقتضای بحث‌مان که دنبال مسائل فقهی هستیم لااقل قانع شویم به اینکه این واجب است، این قناعت را بپذیریم و بعد بیائیم دنبالش با نفس‌مان مجاهده کنیم، وقت خیلی کم است، عمر هر چه دراز باشد کوتاه است! ما وقتی نداریم، نباید بگوئیم می‌گذاریم سال بعد! جهاد با نفس را می‌گذاریم وقتی این دوران ما تمام شد آن موقع شروع می‌کنیم، دورانش همین دوران است!

اصلاً آن دوره انسان دیگر حوصله‌ی شنیدن این الفاظ را هم ندارد، وقتی انسان به سن پیری می‌رسد اینطور که خود پیرمردها می‌گویند اصلاً حوصله‌ی شنیدن این الفاظ را ندارد مگر کسی باشد که مأنوس با این امور بوده باشد، امروز را به فردا نیندازیم، مخصوصاً ما که اشتغال به مسائل علمی داریم می خواهیم دین خدا را بفهمیم، می‌خواهیم حکم خدا را بفهمیم، باید مراقبت زیادی از این نفس داشته باشیم.
 

منبع : تحف العقول، ص 399

۲۴۴ بازدید