pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
خیر در زندگی
در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۹۸ و ساعت ۲۳:۴۷

چون فردا 25 رجب و شهادت امام کاظم علیه السلام است، این روایت را از امام کاظم علیه السلام یادداشت کردم بخوانم. در اندرزها و توصیه‌هایی که امام کاظم علیه السلام به هشام دادند فرمودند «یا هشام لا خیر فی العیش إلا لرجلین»، واقعاً این روایات ائمه را برنامه بگذاریم و روزی دو سه تا روایت، صرف اینکه ترجمه‌اش را به ذهنمان بسپاریم، خیلی برای ما راهگشاست. حضرت می‌فرماید «لا خیر فی العیش إلا لرجلین»؛ زندگی برای دو نفر خیر و خوبی دارد و الا غیر از این دو نفر، زندگی برایشان خیری ندارد، 1): «لمستمع واعٍ»؛ کسی که شنونده‌ی اندرزگیرنده و پندگیرنده باشد، مستمع باشد و حرفها را قبول کند، نصایح را قبول کند، اگر خودش هم علم ندارد و دیگران یک نصیحتی به او می‌کنند بپذیرد. 2): «و عالم ناطق» عالم سخن‌دان و سخن‌گو. عالمی که نطقش منشعب از علم اوست و آن علم را در میدان کلمات و در میدان نطق می‌آورد و از طریق نطق، به جامعه و به مردم منتقل می‌کند.

این دو عنوانِ «مستمع واع و عالمٍ ناطق»، بحمدالله توفیقش را تا یک حدّی خدا به ما عنایت کرده، ما نسبت به درس و بحث «مستمعٍ واع» هستیم و بعد هم اگر موفق شویم منبری برویم و درسی بگوئیم، کتابی بنویسیم آن هم از مصادیق عالم ناطق هستیم. حضرت می‌فرماید خوشی زندگی، سعادت، خیر، تنها برای این دو نفر است. حال این کلمه‌ی «خیر»، یک عنوان جامع برای همه‌ی خوبی‌هاست. همان‌گونه که (بلا تشبیه) ما می‌گوئیم «الله اسمٌ جامعٌ لجمیع الصفات الکمالیة و الجمالیه»؛ کلمه‌ی خیر اسم برای تمام خوبی‌هاست یعنی هر چه که شما مصداق خوبی پیدا کنید عنوانش خیر است.

«خیر» در مقابل «شرّ» است، «شرّ» یک عنوان جامعی است برای همه‌ی بدی‌ها؛ ظلم، دزدی، اهانت، تجاوز، استهزاء، تمام اینها مصداق شر است، اما خیر عنوانی برای همه‌ی خوبی‌هاست. بعد می‌فرماید همه‌ی خوبی‌ها در این دو نفر جمع می‌شود «مستمع واع و عالم ناطق» اینکه ما مستمع خوبی باشیم. گاهی اوقات پای منبری می‌رویم و می‌گوئیم کسی که بالای منبر هست، مگر چه چیزی از من اضافه دارد، گاهی اوقات در مجالس با کنار دستی‌مان شروع می‌کنیم به حرف زدن و انگار نه انگار این بیچاره دارد بالای منبر حرف می‌زند.

یکی از سجایای خیلی خوب مرحوم والد ما رضوان الله تعالی علیه همین بود؛ ما در دفتری که الآن هم هست جمعه‌ها بیش از70ـ80 سال است که مجلس روضه داریم، ایام فاطمیه هم بیش از 70 سال است که روضه داریم، ایشان در تمام این مجالس یا اغلب این مجالس حضور داشتند، وقتی منبری بالای منبر بود، کسی جرأت نمی‌کرد با ایشان حرف بزند، ایشان پرخاش می‌کرد و می‌فرمود مگر متوجه نیستید که منبری دارد صحبت می‌کند، مگر در حدّ یک اشاره‌ای که آدم یک کار خیلی ضروری‌ای داشته باشد صحبت می‌کرد و دائماً گوش می‌کرد.

گاهی اوقات بعضی از این دوستان ایشان به من می‌فرمودند ایشان طوری گوش می‌کند که انگار یک عامی پای منبر یک مُلا نشسته، من این حرف را به ایشان عرض کردم که گاهی اوقات بعضی‌ها اینطور تعبیر می‌کنند؟! فرمودند حقّش همین است و باید فرض کنیم این کسی که الآن بالای منبر هست، خودمان را بمنزلة العامی قرار بدهیم تا ببینیم چه چیزی گیرمان می‌آید و الا اگر انسان بگوید همه را بلد هستم، گوش نمی‌کند و اگر نکته‌ای هم داشته باشد انسان از آن غفلت می‌کند. خود این یک اخلاق خیلی خوبی است، سعی کنیم کسی که منبر رفته و دارد سخنرانی می‌کند را به دقت گوش بدهیم، بعد از منبر از خوبی‌ها و مطالبش استفاده کنیم، اگر اشکالی به ذهن‌تان رسید آن اشکال را مطرح کنید.




منبع : تحف العقول، ص 397

۵۰۸ بازدید

مجاهده ی با نفس
در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۹۸ و ساعت ۲۳:۴۷

به مناسبت اینکه روز اول بحث است تیمّناً و تبرّکاً روایتی را نقل می‌کنیم و بعد انشاء الله وارد بحث می‌شویم. روایت در کتاب شریف تحف العقول صفحه 399 وصیتی است که امام کاظم(عليه السلام) به هشام دارد. در این وصیت حضرت می‌فرمایند «و علیک بالإعتصام بربّک» بر توست که اعتصام به رب داشته باشی «و التوکل علیه» و توکل بر خدا داشته باشی.

ما هم باید در همین شروع سال تحصیلی اعتصام پیدا کنیم به خدای تبارک و تعالی که ما را به آنچه که واقع این علم هست برساند، ما را از دچار شدن به راه‌های اشتباه، افکار اشتباه، حفظ کند و تنها راهش اینست که انسان توکل بر خدا پیدا کند و بعد می‌فرمایند «و جاهد نفسک لتردّها عن هواها فإنّه واجبٌ علیک کجهاد عدوّک» می‌فرماید با نفس خودت مجاهدت کن تا اینکه «لتردّها عن هواها» این نفس را از هوای نفس برگردانی. به این معناست که نفس انسان دائماً دارای هوا است، دائماً به دنبال یک امیال و آرزوهایی هست، انسان باید با این نفسش مجاهدت کند و این را رام کند و در اختیار خودش قرار بدهد.

نکته مهم اینست که می‌فرماید «فإنه واجبٌ علیک» یعنی مجاهده‌ی نفس بر انسان واجب است و وجوب شرعی دارد، گاهی اوقات انسان تعابیر واجب را در این روایات می‌بیند معنا می‌کند به اینکه لازمٌ ضروریٌ، اگر می‌خواهی کمال پیدا کنی باید این کار را بکنی، ما چرا این را از وجوب شرعی که ظاهر روایت هم هست برگردانیم، مخصوصاً با تشبیهی که دارد می‌فرماید «کجهاد عدوّک»، همانطوری که یکی از واجبات، جهاد با کفار و مشرکین است به عنوان یک واجب شرعی، یکی از واجبات هم همین مجاهده‌ی با نفس است.

ما هم از اصل این مسئله غافلیم، در درجه‌ی اول خودم را عرض می‌کنم، چقدر آدم به این وجوب فکر کرده به عنوان یکی از واجبات؟ چه زمانی این را به عنوان یکی از واجبات تلقی کردیم؟ بگوئیم این واجب را چرا داریم ترک می‌کنیم؟ هر روز داریم ترک می‌کنیم، یک واجب دائمی است برای ما.

هم غافلیم از اصل نفسمان، از هوای نفسمان، از این حکم شرعی که وجود دارد، به مقتضای بحث‌مان که دنبال مسائل فقهی هستیم لااقل قانع شویم به اینکه این واجب است، این قناعت را بپذیریم و بعد بیائیم دنبالش با نفس‌مان مجاهده کنیم، وقت خیلی کم است، عمر هر چه دراز باشد کوتاه است! ما وقتی نداریم، نباید بگوئیم می‌گذاریم سال بعد! جهاد با نفس را می‌گذاریم وقتی این دوران ما تمام شد آن موقع شروع می‌کنیم، دورانش همین دوران است!

اصلاً آن دوره انسان دیگر حوصله‌ی شنیدن این الفاظ را هم ندارد، وقتی انسان به سن پیری می‌رسد اینطور که خود پیرمردها می‌گویند اصلاً حوصله‌ی شنیدن این الفاظ را ندارد مگر کسی باشد که مأنوس با این امور بوده باشد، امروز را به فردا نیندازیم، مخصوصاً ما که اشتغال به مسائل علمی داریم می خواهیم دین خدا را بفهمیم، می‌خواهیم حکم خدا را بفهمیم، باید مراقبت زیادی از این نفس داشته باشیم.
 

منبع : تحف العقول، ص 399

۵۵۲ بازدید

علم امام رضا و شیوه مواجه ایشان با جریان واقفیه
در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۹۸ و ساعت ۲۳:۴۷

اين ايام مصادف با ولادت با سعادت امام هشتم، علي بن موسي الرضا(عليه‌السّلام) است، كه يكي از افتخارات و توفيقات مردم ايران، خصوصاً حوزه‌هاي علميه، اين است كه اين افتخار را داريم كه قبر مبارك آن حضرت(ع) در كشور ما واقع شده و اين قبر مطهر پناهي براي همه است. هر كس که دنبال علم است،  هر كس كه دنبال معرفت است، هر كس كه حاجتي دارد، در امور مهمه و غير مهمه،‌ دنيوي و غير دنيوي، انسان به بركت وجود اين حضرت با خيال راحت مي‌تواند دست پيدا كند و حلّ كند. امام كاظم(ع) اين جمله را نسبت به امام رضا(ع) به ساير اولاد خودشان فرمودند كه «هذا علي بن موسي أخوكم عالم آل محمد(ص)» . اين عنوان بسيار بزرگ را امام كاظم(ع) براي امام هشتم ذكر كرده‌اند، با اينكه آل پيامبر(علیهم السلام) همگي معدن علم و حكم و همه معارف هستند، اما اين عنوان «عالم» را بر امام هشتم(ع) كه يك عنوان بالاتري است و دلالت بر يك مزيّت و ويژگي ديگري دارد، اطلاق کردند.

از خود مأمون عباسي اين جمله نقل شده كه «ما أعلم أحداً أفضل من هذا الرجل علي وجه الارض» ؛ روي كره زمين من آدمي را أفضل و أعلم از اين مرد نديدم. مأمون در حق امام هشتم(ع) اینگونه شهادت داده است. همين جنبه در عصر امام هشتم(ع) خيلي بروز و ظهور داشت؛ به طوري كه علم آن حضرت آنقدر وسيع و گسترده بود كه أصلاً با پيشوايان اديان ديگر، با منطق و كتبشان و حتي با لغت و با لسان آنها حضرت صحبت مي‌كرد. ايشان مي‌فرمود كه من با اهل تورات به توراتشان احتجاج مي‌كنم، با مسيحيت و نصراني‌ها به انجيلشان احتجاج مي‌كنم، با اهل زبور، به زبورشان، با صائبين با زبان عبري‌شان با آنها احتجاج مي‌كنم، و علي اهل الهرابذه -هرابذه همان حكماي هند را مي‌گويند- با لسان آنها با خودشان صحبت مي‌كنم، و علي اهل روم بروميتهم و علي اهل المقالات بلغاتهم، به همه لسان‌ها احاطه كامل داشت و به همه اديان و كتب آسماني از خود صاحبان مدّعي آن اديان در عصر آن حضرت احاطه بيشتري داشت. گاهي اوقات به بعضي از اينها مي‌فرمود در تورات در فلان مسأله در فلان صفحه اين مطلب نوشته شده است. مناظرات آن حضرت معروف است. آن مناظره‌ي معروفي كه حضرت با عمران صابي دارد كه از فلاسفه‌ي طراز اول زمان امام(ع) بود و از جمله صابئين بود، خيلي مناظره عجيبي است. تعابيري در مضامين فلسفي در آن مناظره از امام هشتم(ع) ذكر شده كه بسياري از حكماي ما و بسياري از بزرگان از فلاسفه ما از فهم عمق آن كلمات عاجزند. اگر شما همين مناظره‌اي كه با عمران صابي دارد را ملاحظه کنید؛ مناظره مفصلي است و از ظاهر قضيه استفاده مي‌شود كه اين مناظره از صبح شروع شد كه نزديك وقت ظهر حضرت(ع) فرمودند وقت نماز است و بايد نماز بخوانم، رفتند نماز را خواندند و بعد از نماز مجدداً مناظره ادامه پيدا كرده.

يك مناظره اين چنيني كه هر سطري كه امام(ع) فرموده، خواص از حكما و فلاسفه از فهمش عاجزند، اگر براي هر سطرش كتابها نوشته شود باز كم است. «أَمَّا الْوَاحِدُ فَلَمْ يَزَلْ كَائِناً وَاحِداً لَا شَيْ‏ءَ مَعَهُ بِلَا حُدُودٍ وَ لَا أَعْرَاضٍ وَ لَا يَزَالُ كَذَلِكَ ثُمَّ خَلَقَ خَلْقاً مُبْتَدِعاً مُخْتَلِفاً بِأَعْرَاضٍ وَ حُدُودٍ مُخْتَلِفَةٍ لَا فِي شَيْ‏ءٍ أَقَامَهُ وَ لَا فِي شَيْ‏ءٍ حَدَّهُ وَ لَا عَلَى شَيْ‏ءٍ حَذَاه‏» ؛ ببينيد امام(ع) راجع به خداوند تبارك و تعالي چه بياني دارد؟ توحيد را آنچنان براي عمران صابي معنا كرد كه حالا اين مطلبي كه امروز در حكمت متعاليه فلاسفه ما بيان مي‌كنند كه اين توحيدي كه ما معتقديم توحيد عددي نيست كه بگوئيم خدا يكيست و دو تا نيست، توحيد نوعي نيست، اين يك توحيد مخصوصي است كه در همين بيان حضرت(ع) آورده كه أصلاً بویي از ماديّت و امكان و ضعف و نقصان در آن حريم كبريايي خداوند راه ندارد. اين وحدت و توحيد به اين معناست كه «بلا حدود ولا اعراض» . اين مناظراتي بوده كه در آن زمان بوده كه شايد مجموعاً دوازده مناظره بسيار مهم در زمان حضرت(ع) واقع شده، آن هم با رأس صاحبان اديان؛ با عمران صابي، با جاثليق، با رأس الجالوت، با قسطاس رومي و امثال اينها، كه خود اين قسمت از زندگاني حضرت براي ما طلبه‌ها و براي آنهايي كه در مسير علم و تحقيق هستند بسيار ضروري است، كه هر طلبه‌اي يك دوره مناظرات حضرت امام رضا(ع) را ببيند. در همين مناظره با عمران صابي، با اينكه عمران صابي در فلسفه خيلي قوي بود، شايد أعقل در ميان پيروان صابئين هم بود، اما هر جمله‌اي كه حضرت(ع) مي‌فرمود اينقدر سنگين بود كه خود حضرت مي‌فرمود «اتعقل هذا يا عمران؟» ؛ مي‌فهمي كه چه مي‌گويم؟ «أفهمت يا عمران؟». اين يك بخش در زندگاني آن حضرت(ع) كه مسأله‌ي مناظرات با بزرگان و پيشوايان اديان زمان خودش است. اينكه امام كاظم(ع) لقب «عالم آل محمد(ص)» را به ایشان داده، روي اين جهات بوده است.

جریان واقفیه و منشأ پیدایش آنها
اما مطلب دومي كه مي‌خواهم خدمت شما فضلا عرض كنم و اين بخش در زندگاني آن حضرت بسيار اهميت داشته، اين قضيه «واقفيه» بوده است. افرادي كه امامت ائمه(ع) را تا امام كاظم(ع) قبول كردند، اما امامت امام هشتم(ع) را نپذيرفتند، اينها افرادي بودند كه روايات فراواني در احكام و در كتب ما از اينها موجود است، از اصحاب امام كاظم(ع) بودند، آنهم نه از اصحاب معمولي، بلكه داراي مراتبي بودند، از روايات استفاده مي‌شود كه اينها خصوصيات و ويژگي‌هايي داشتند و اعتبار خاصي در نزد امام كاظم(ع) داشتند، اما چطور شد اين افرادي كه باران رحمت ولايت به آنها خورده بود، در مقابل امام هشتم(ع) ايستادند و امامت ايشان را قبول نكردند و ادعا كردند كه امام كاظم(ع) «لم يمت و لا يموت و رفع إلي السماء» و گفتند همان كسي كه پيامبر(ص) وعده داده كه در آخر الزمان مي‌آيد «و يملأ الارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملأت ظلماً و جوراً» ، امام كاظم(ع) است. همه‌ی حرفها اين است كه اينها واقفيه است و اين افراد كه از خواص بودند، اينها از علما بودند و از جاهلان قوم نبودند، از روات دين بودند و حتي عارف به حلال و حرام بودند. اما چطور شد كه زياد بن مروان، علي بن أبي حمزه و حسين بن مهران و امثال اينها كه از زعماي واقفيه هستند، امامت و ولايت امام هشتم(ع) را انكار كردند؟ اول اين قضيه از اينجا شروع شد(اين روايت را شيخ(ره) در كتاب الغيبة نقل مي‌كند)؛ كه امام كاظم(ع) نشسته بودند، همين زياد بن مروان قندي كه در رجال به «زياد قندي» معروف است و ابن مسكان مي‌گويد ما خدمت امام كاظم(ع) نشسته بوديم، حضرت فرمود «يدخل عليكم الساعة خير اهل الارض» ؛ الآن بهترين افراد روي زمين بر شما داخل مي‌شود، «فدخل ابوالحسن الرضا عليه‌السلام» ؛ امام هشتم(ع) داخل شد «و هو صبيٌ» ؛ كودك بود، زياد قندي مي‌گويد به امام كاظم(ع) عرض كرديم «فقلنا خير اهل الارض؟» اينكه شما فرموديد بهترین اهل ارض ‌الآن مي‌آيد منظورتان همين كودك بود؟

«ثم دني»؛ امام هشتم(ع) كودك بود و نزديك پدر شد. «فضمّه إليه فقبّله» حضرت فرزند مبارك خودش را بوسيد «و قال يا بني تدري ما قال ذان؟» به امام هشتم(ع) فرمود مي‌داني اين دو نفر چه مي‌گويند؟ عرض كرد «نعم يا سيدي، هذان يشكان فيّ»؛ اينها در من شك دارند. بعد امام(ع) فرمود «قَالَ لَهُمَا إِنْ جَحَدْتُمَاهُ حَقَّهُ أَوْ خُنْتُمَاهُ فَعَلَيْكُمَا لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ يَا زِيَادُ وَ لَا تَنْجُبُ أَنْتَ وَ أَصْحَابُكَ أَبَداً» ؛ -معلوم مي‌شود كه امام كاظم(ع) مي‌دانسته كه يك روزي همين‌هايي كه اصحابش هستند، امامت امام هشتم(ع) را انكار مي‌كنند- فرمود اگر او را انكار كنيد لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر شما باد. تو و اصحابت نجابت و ريشه دار نيستيد و گوهر نيكو و باطن نيكو نداريد، كنايه از نفاق اينهاست، كنايه از عدم ايمان اينهاست. اين اولين جرقّه قضيه بوده، كه وقتي امام هشتم(ع) كودك بوده، زياد بن مروان قندي و جمع ديگري از اول در امامت امام هشتم(ع) شك داشتند. اينها از وكلاي امام كاظم(ع) هم بودند و زمانی که امام كاظم(ع) در زندان بود، مردم را در امور ديني و مسائل مالي و شرعي‌شان به اينها ارجاع داده بود، كه بعد از اينكه امام كاظم(ع) از دنيا رفت، پيش زياد بن مروان قندي هفتاد هزار دينار بوده، پيش علي ابن ابي حمزه سي هزار دينار بوده است. يونس بن عبدالرحمن مي‌گويد بعد از فوت امام كاظم(ع) آنچه كه سبب وقف و به وجود آمدن فرقه واقفيه شد، طمع اينها به دنيا بود و طمع به همين مال دنيا و وجوهات شرعيه‌اي كه در نزد اينها بود. خود يونس بن عبدالرحمن مي‌گويد من مي‌دانستم حق با امام هشتم(ع) است «عرفت من أمر ابي الحسن ما عرفت» و در بين مردم شروع كردم دعوت به سوي امام هشتم(ع)، اين دو نفر (زياد بن مروان و علي ابن ابي حمزه) به من پيغام دادند كه ما به تو ده هزار دينار مي‌دهيم كه دست از اين كار برداري.

ببينيد حبّ دنيا چه بلايي سر اين خواص آورد. اينهايي كه از اصحاب امام كاظم(ع) بودند و روايات فراواني در كتب روايي از اينها داريم، رواياتي كه علي ابن ابي حمزه در آن قرار دارد، زياد بن مروان قرار دارد و امثال اينها. اين نكته به دست مي‌آيد كه اگر عوام بخواهند منحرف شوند، انحرافشان خيلي بلا به سرشان نمي‌آورد، نهایتاً همين فسق‌هاي ظاهري و چپاول و تعدي به مال مردم و خدایی نکرده تعدی به ناموس مردم، اگر ظلمي كنند به هم رديف‌هاي خودشان می‌کنند، حق ديگري را بخواهند پايمال كنند. اما وقتي يك عالم گرفتار انحراف مي‌شود، اصل امامت را انكار مي‌كند، عالم وقتي گرفتار انحراف مي‌شود به جایی مي‌رسد كه امامت امام هشتم(ع) را انكار مي‌كند با اينكه خود زياد بن مروان از كساني است كه نصّ امام كاظم(ع) در امامت امام هشتم(ع) را نقل كرده است. اين براي ما خيلي درس است كه همه ما در معرض خطر هستيم. علما، روحانيت و آنهايي كه واقعاً زمام امور به دستشان هست، اينها علي خطرٍ هستند. ممكن است يك وقتي دنياپرستي و توجه به دنيا، انسان را وادار كند كه يك اصل محكم ديني مثل امامت را زير پا بگذارد، ممكن است كه انسان را به اين مرحله از سقوط بكشاند. يونس بن عبدالرحمن به اينها پيغام داد و گفت مگر خود ما(يعني ما و شما) از ائمه گذشته(ع) روايت نكرديم كه «إذا ظهرت البدع فعلي العالم أن يظهر علمه» ؛ وقتي كه بدعت ظاهر شد عالم بايد علمش را اظهار كند و حق سكوت ندارد، حق ندارد خاموش باشد، از جاهايي كه انسان حق ندارد خاموش باشد، جایی است که ببیند يك بدعتي واقع مي‌شود. قسمت اول این روایت را خيلي قبلاً شنيديد كه «فإذا ظهرت البدع فعلي العالم أن يظهر علمه» ، اما قسمت دوم اينكه «فإن لم يفعل سلب نور الايمان» اگر عالِم اظهار نكند و اين كار را انجام ندهد، نور ايمان از او گرفته مي‌شود. اين اثر وضعي خيلي عجيبي است.

يعني اينطور نيست كه بگوئيم اگر بدعتي در جامعه واقع مي‌شود، عالمی سكوت كرد، افرادي مقابل يك نظام مقدس ايستادگي كنند، انسان دست روي دست بگذارد و سكوت كند، افرادي در مقابل يك نهاد عظيم مثل امامت، مثل ولايت، مثل مرجعيت صف آرايي كنند و ديگران سكوت كنند. فرقي نمي‌كند، ما به حسب منابع خودمان و به حسب ادله‌ي خودمان در زمان غيبت امام زمان(عج)، مردم موظف به رجوع به علما و مراجع هستند. ولايت عامه قرار داده شده، آري مجتهدين جامع الشرايط. چه آنهايي كه در اين زمان در مقابل اصل ولايت كه مسأله ولايت فقيه است صف آرايي كنند و تضعيف كنند، سستي كنند و چه آنهايي كه در مقابل مرجعيت صف آرايي مي‌كنند، با حرفهاي ضعيف مي‌خواهند اين افراد و اين شخصيت‌ها كه نيابت عامه از طرف امام زمان(ع) براي اينها قرار داده شده، اينها را محدود به يك شؤون محدود و كوتاه کنند. همه اينها در حكم واقفيه‌اند، مخصوصاً در زمان ما توجه به اين نكته خيلي مهم است، آنهايي كه در مقابل ولايت فقيه بايستند. پرچمدار اين اصل؛ امام(رض) بود، امروز خود روحانيت بايد در صف مقدم حمايت از ولايت فقيه و مرجعيت باشد. آنهايي كه جدا مي‌كنند و مي‌گويند ما تابع ولي فقيه هستيم اما تابع مرجعيت نيستيم، دروغ مي‌گويند. آنهايي كه مي‌گويند ما تابع مرجعتيم و تابع ولي فقيه نيستيم به حسب منابع ما، همه‌اش بي‌اساس است.

ما الآن تفكيك نداريم. تفكيك به حسب اصل اعتبار. البته نفوذ دايره‌ي كلام هر كدام ممكن است اما به حسب اصل اعتقاد. متأسفانه مي‌بينيم امروز در جامعه ما هم اين گروه كه صف آرايي كنند در مقابل فقيه، موجود است و هم خيلي حساب شده و با دقت و ظرافت افرادي كه در مقابل اصل مرجعيت صف آرايي مي‌كنند و مي‌خواهند آرام آرام اين نهاد را تضعيف كنند كه نخواهند توانست. در طول تاريخ قلدرها، حكومت‌ها و افراد زيادي آمدند، اما نتوانستند كاري كنند. همه اينها در حكم واقفيه‌اند و چه تعبير عجيبي را امام هشتم(ع) دارد؛ بعضي از شيعيان راجع به واقفيه به امام هشتم(ع) نامه نوشتند كه حضرت در جواب فرمود «فَكَتَبَ الْوَاقِفُ حَائِدٌ عَنِ الْحَقِّ وَ مُقِيمٌ عَلَى سَيِّئَةٍ إِنْ مَاتَ بِهَا كَانَتْ جَهَنَّمُ مَأْوَاهُ وَ بِئْسَ الْمَصِير»؛ واقفيه از حق منحرف شده و فقط روي قله بدي و تبهكاري و زشتي نشستند، يعني هر كاري مي‌كنند بد است. ديگر نمي‌شود گفت اينها زماني اصحاب امام كاظم(ع) بودند و براي ما روايت نقل مي‌كردند. اينها اهل جهنمند. خيلي عجيب است! حتي بعضي از شيعيان از امام هشتم(ع) سؤال كردند كه مي‌شود به اينها زكات داد؟ حضرت فرمودند خير، «إنهم كفّارٌ مشركون زنادق» ؛ اهل نماز بودند، شايد اهل نماز شب هم بودند، اينها هم افرادي بودند كه مي‌گفتند امام كاظم(ع) همان است كه «يملأ الارض قسطاً و عدلاً» و ما منتظر او هستيم، اما به حكم امام هشتم(ع)، كافر و زندیق هستند. ما بايد خيلي مراقب باشيم و مبادا در اين روندي كه ائمه‌ي طاهرين(ع) براي استمرار شيعه ترسيم كرده‌اند تا زمان ظهور وليعصر(عج)، در ما توقفي بوجود بيايد. اين نكته را مي‌خواهم عرض كنم كه از مجموع زندگي امام هشتم(ع) استفاده مي‌شود آنچه كه براي آن حضرت(ع) خيلي مشكل بوده؛ جاثليق‌ها، رأس‌الجالوقها، قسطاسها نبوده، اين همه مناظراتي كه حضرت(ع) با كفار داشته برايش مهم و رنج آور نبوده، آنچه كه امام(ع) را آزار داد، عملي بود كه واقفيه انجام دادند. خداوند عاقبت همه ما را ختم بخير بفرمايد.

۶۸۵ بازدید

عوامل زوال عقل در کلام امام کاظم
در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۹۸ و ساعت ۲۳:۴۷

در یک روایت مفصلی - که حدیث معروف «إن لله علی الناس حجتین حجةً ظاهرة و حجةً باطنه» هم در اثناء همین روایت است - امام کاظم(ع) به هشام می‌فرماید: « يَا هِشَامُ مَنْ سَلَّطَ ثَلَاثاً عَلَى ثَلَاثٍ فَكَأَنَّمَا أَعَانَ عَلَى هَدْمِ عَقْلِهِ»، اگر کسی سه چیز را بر سه چیز مسلط کند عقلش را به دست خودش نابود کرده است و بعد در آخر روایت هم می‌فرماید: « وَ مَنْ هَدَمَ عَقْلَهُ أَفْسَدَ عَلَيْهِ دِينَهُ وَ دُنْيَاهُ» و کسی که عقلش را منهدم کند هم دینش و هم دنیایش را خراب کرده است. این کبرایی که حضرت در ذیل روایت فرموده است.

این سه چیز چیست؟ « مَنْ أَظْلَمَ نُورَ تَفَكُّرِهِ بِطُولِ أَمَلِهِ» کسی که نورانیت فکرش را با آرزوهای طول و دراز خاموش می‌کند. کسی که آرزوهای دنیوی بزرگی دارد اصلاً قدرت تفکر ندارد. واقعاً یکی از علائم و آثار زیانبار خاموش شدن نور فکر و تفکر است که بحمدالله در قشر ما طلبه‌ها خیلی کم است ولی باز بالأخره با یک تناسبات و جهاتی بعضی از آرزوها ممکن است باشد. لذا خیلی مراقب باشید آرزوها سراغ ما نیاید و ما را فرا بگیرد! آرزوهای علمی و معنوی باید باشد و یک لحظه هم نباید از آن غافل باشد اما اینکه من در آینده چه شخصیتی در جامعه پیدا می‌کنم اشتباه است. یعنی اگر یک طلبه‌ای یک لحظه بخواهد به این فکر کند اشتباه است، واقعاً اشتباه است. اینکه آینده چه خواهد شد! اینها دست خداست. امروز باید چه کار کنم؟ از فرصت امروز چه بهره‌ای از علم و عمل و تقوا به دست بیاورم؟ پس این یکی که آرزو قدرت تفکر را از بین می‌برد.

مطلب دوم: «وَ مَحَا طَرَائِفَ حِكْمَتِهِ بِفُضُولِ كَلَامِهِ» دوم اینکه با حرفهای زیادی کلمات حکیمانه‌ی خودش را محو می‌کند، دیدید گاهی اوقات کسی می‌خواهد حرف بزند دیگران می‌گویند تو که حرف حساب نداری! یعنی اینقدر بی‌حساب حرف زده و اینقدر حرف زیادی زده که اگر یک وقتی هم حرف حسابی داشته باشد اصلاً کسی باورش نمی‌شود که این می‌خواهد حرف حسابی بزند، باید مراقب باشیم حرف زیادی نزدیم، در جلسات، نشست و برخواست‌ها.

مطلب سوم: «وَ أَطْفَأَ نُورَ عِبْرَتِهِ بِشَهَوَاتِ نَفْسِهِ» اگر کسی دنبال انجام شهوات باشد عبرت در او دیگر بی‌معنا می‌شود. فرض کنید آن کسی که دنبال ربا است، شهوت خوردنِ مال ربوی را دارد. هر چه به او می‌گویند فلان رباخوار زندگی‌اش این شد، بچه‌هایش این شدند، آبرویش رفت، برایش اصلاً اثری نمی‌کند. یعنی دیگر قابلیت عبرت‌پذیری در او از بین می‌رود. کسی که شهواتش را به میدان عمل بیاورد این شهوات مالی است، شهوات خوراک است، اگر کسی واقعاً در خوراک اینقدر بی‌محابا هر چه گیرش می‌آید می‌خورد، به او می‌گویند این تو را می‌کشد، عبرت نمی‌پذیرد. در همان مرحله آدم عبرت‌ناپذیر می‌شود حالا هر گونه شهوتی که باشد؛ شهوات جنسی، شهوات مالی و ... . اگر انسان شهوات را به میدان بیاورد و تسلیم شهواتش بشود این نور عبرت در او خاموش می‌شود.

بعد حضرت می‌فرماید «فَكَأَنَّمَا أَعَانَ هَوَاهُ عَلَى هَدْمِ عَقْلِهِ» استدلالش این است که این آدم قوه‌ی شهوانی خودش را غالب بر عقلش کرده است. وقتی کسی قوه‌ی شهوانیه را غالب می‌کند، ببینید چه قوه‌ای قدرت تفکر دارد؟ عقل، چه قوه‌ای از او طرایف حکمت بیرون می‌آید. آدم وقتی می‌خواهد یک حرف حسابی بزند تا فکر نکند و عقلش را به میدان نیاورد که نمی‌تواند حرف حسابی بزند. چه قوه‌ای او را وادار به عبرت پذیری می‌کند؟‌ عقل. وقتی انسان شهوات را حاکم می‌کند هوا و هوس حاکم بر عقل می‌شود و عقل از کارایی می‌افتد و وقتی عقل از کارایی افتاد دیگر نه قدرت تفکر است، نه قدرت اینست که انسان کلام خوب و درست و حسابی بگوید، نه قدرت عبرت‌پذیری دارد.
حضرت در آخر فرمود «وَ مَنْ هَدَمَ عَقْلَهُ أَفْسَدَ عَلَيْهِ دِينَهُ وَ دُنْيَاهُ» کسی که عقلش از بین برود دیگر نه دین و نه دنیا دارد. انشاء الله که خدا ما را موفق کند به فهم این روایت و اینکه این روایت را نصب العین خودمان قرار بدهیم.

منبع : اصول کافی،‌ ج 1، 16

۶۸۰ بازدید

فضایل حضرت معصومه
در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۹۸ و ساعت ۲۳:۴۷

امروز مصادف با ولادت با سعادت فاطمه معصومه (س) است که البته طلاب و حوزه‌ي علميه قم نسبت به ايشان دين بيشتري دارند، و برکاتي که در اين 1200 سال گذشته در قم بوده بر محور قبر مطهر فاطمه معصومه(س) است. از اين جهت، بايد اين روز را گرامي داشته و توجّه بيشتري به اين وجود شريف داشته باشيم. فراوان نقل و تجربه شده است که بزرگاني چه بزرگان از فقها و چه از فلاسفه، که ارتباط معنوي خاصي با صاحب اين مرقد شريف داشتند، علاوه بر مراتب معنوي و توفیق در سير و سلوک معنوي، در مسائل علمي نيز موفق‌تر بوده اند. ما در ميان امامزاده‌هايي که داريم مي‌توانيم بگوئيم امامزاده‌اي به عظمت حضرت معصومه (س) نداريم. شخصيتي که مورد توجه خاص ائمه‌ي معصومين(ع) بوده است. قبل از آنکه امام کاظم (ع) به دنيا بيايد، روايتي از امام صادق (ع) در مورد زيارت قبر بي‌بي وارد شده است به اين مضمون که هر کس صاحب اين قبر را زيارت کند، اهل بهشت خواهد شد. از امام هشتم (ع) نيز نظير اين تعبير وارد شده است. (عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن سعد بن سعد قال: سالت ابا الحسن الرضا علیه السلام عن زیاره فاطمه بنت موسی بن جعفر بقم فقال من زارها فله الجنه. از امام جواد (ع) نيز وارد شده که «من زار عمّتي بقم فله الجنّة » . اينها روشن است و در اين معنا ترديدي وجود ندارد که زيارت اين قبر، يکي از توفيقات بزرگي است که هر روز براي ما حاصل است، و آثار فراوان دنيوي و اخروي دارد. حتي اين تعبير از امام هشتم (ع) وارد شده که «من زارها کمن زارني» کسي که اين بي‌بي را زيارت کند، مثل اين است که مرا زيارت کرده است.
اگر بخواهيم مقداري بر روي تعبير «کمن زارني» دقت کنيم، بايد اين را بگوييم که تمام روايات بسيار عجيب و بسيار مهمي که در ثواب زيارت حضرت رضا (ع) وارد شده است، همگی بر زيارت بي‌بي مترتب است؛ و در جاي خود روشن است که ائمه ما (صلوات الله عليهم اجمعين) هيچ گاه در مقام مبالغه و زياده‌گويي نبودند. گاه بعضي از افرادي که يک مقدار نقصان معنوي دارند، مي‌گويند اين همه ثوابي که براي زيارت امام حسين (ع) در کتب ذکر شده، به خاطر شرايط حکّام آن زمان بوده است که آنها اجازه زيارت نمي‌دادند و به دنبال از بين بردن اين مسأله بودند.اين کاملاً اشتباه است؛ زيارت اباعبدالله الحسين (صلوات الله عليه) و رزقنا الله انشاء الله چنين نيست که در يک زماني ثواب فراواني داشته باشد و در زمان‌هاي عادي و متعارف بگوئيم اين ثوابها را ندارد.
در مورد خود امام هشتم (ع) نيز ظاهراً بزنطي نقل مي‌کند و در وسائل الشيعة  آمده که حضرت فرمود: «أبلغ شيعتي أنّ زيارتي تعدل عند الله ألف حجّة» به شيعه من برسان که زيارت من نزد خدا، ثواب هزار حج را دارد. بزنطي اين مطلب را براي امام جواد (ع) نقل کرد، و گويا مقداري استبعاد مي‌کرد که امام جواد فرمود: قسم به خدا همين‌طور است «وألف ألف حجّة» بلکه به اندازه يک ميليون حج ثواب دارد؛ منتهي حضرت اين قيد را اضافه کردند که: «لمن زاره عارفاً بحقّه». که شايد بشود استفاده کرد اگر کسي عارف به حق هم نباشد، اما در حرم حضور پيدا کند و سلام بدهد، باز هم ثواب دارد.
 امام هشتم در مورد حضرت فاطمه معصومه (س) بر حسب روايت معتبر فرمودند «من زارها کمن زارني»؛ اگر ما باشيم و اين تعبير، مي‌گوئيم تمام آثاري که بر زيارت امام هشتم مترتب است، بر زيارت اين بانو نيز مترتب مي‌شود. اين نکته را هم مي‌دانيد که زيارت حضرت معصومه (س) از زيارات مأثوره‌اي است که از امام هشتم (ع) رسيده است، و تعابير بسيار بالايي در اين زيارت معتبر وارد شده است. اين عبارت را هميشه مي‌خوانيم که «فإنّ لک عند الله شأناً من الشأن»، اين تعبير عظمت زيادي را براي حضرت معصومه بيان مي‌کند؛ و اصلاً از جاهايي است که انسان با ارتباط با آن مي‌تواند عاقبت به خيري خودش را تضمين کند. بر حسب اين تعبيري که وارد شده «اللّهم إنّي أسئلک أن تختم لي بالسعادة» معلوم مي‌شود که اين مکان براي استجابت اين دعا، خصوصيت دارد. دعاها به اختلاف امکنه، از حيث استجابت مختلف هستند؛ و هر دعايي در هر جا مستجاب نيست. اگر انسان کنار قبر عالمي از خدا طلب علم کند، دعايش مستجاب مي‌شود. اما اگر برود کنار قبر جاهلي از خدا طلب علم کند، این مکان مناسبی براي اين دعا نيست؛ و لذا، در استجابتش اثر مي‌گذارد.
مرحوم لاهيجي در کتاب محبوب القلوب دارد که وقتي ارسطو از دنيا رفت، بعد از اينکه بدنش پوسيده شد و استخوانش مکشوف شد، مردم استخوانهايش را جمع کردند و بردند در جاي معيّني دفن کردند؛ بزرگان و حکماي يونان در آن زمان وقتي مشکل علمي داشتند، مي‌آمدند کنار قبر ارسطو مي‌نشستند و از همان استخوان‌ها استمداد مي‌کردند و نتايجي نيز مي‌گرفتند. اينکه ملاصدرا از کهک برمي‌خيزد و مي‌آيد کنار قبر حضرت معصومه (س) و مشکلات غامض فلسفي را از حضرت استمداد مي‌کند تا حلّ شود، يک امر خيلي روشني است. از اينجا مي‌توان گفت: وهابيت که با اساس اسلام و عقل مخالف هستند، بايد بفهمند توسل و استمداد از قبور ائمه طاهرين و قبور علما، مطلبي نيست که با آمدن شيعه به وجود آمده باشد، بلکه اين قضيه‌اي است که در تاريخ نسبت به ارسطو نقل شده است. والد راحل ما (رضوان الله تعالي عليه) مکرّر مي‌فرمودند: آيه‌ي شريفه تطهير براي ما ابهاماتي داشت، به همين جهت، زماني به حرم مشرّف شدم و به حضرت عرض کردم: در اين تشرّف هيچ حاجتي ندارم جز اين که کمک کنيد تا اين آيه شريفه را بفهميم و سؤالات ما در رابطه با اين آيه جواب داده شود. ‌فرمودند: بعد از اينکه به منزل آمدم، از همان لحظه بعد از تشرّف، نکات بسيار خوبي براي حل آن سؤالات در ذهنم خطور کرد؛ و مجموعه‌ي آن کتابي شد به اسم آية التطهير.
نسبت به اين بانوي بزرگ، اين نکته را هم عرض کنم که براي خانم‌ها و دختران خودتان نقل کنيد که حضرت معصومه (س) هنوز به ده سالگي نرسيده بودند که عده‌اي از شيعيان خدمت امام کاظم (ع) آمدند تا سؤالاتي را که در اوراقي نوشته بودند جواب دهند. وقتی به درب منزل آن حضرت رسیدند، معلوم شد که ايشان تشريف ندارند، حضرت معصومه (س) که در منزل بودند، فرمودند اوراقتان را بدهيد تا جواب داده شود. اوراق را گرفتند و به خط خودشان تمام سؤالات را جواب دادند. شيعيان پاسخ سؤالات را گرفتند، و هنگامی که برمي‌گشتند در راه به امام کاظم (ع) برخورد کردند و قضيه را نقل نمودند. حضرت جواب‌ها را ملاحظه کرده و فرمودند: تمام اينها صحيح است؛ و همان تعبيري که پيامبر راجع به فاطمه زهرا (س) داشت را فرمودند: «فداها أبوها». اين جمله، جمله خيلي بزرگي است. امام معصوم (ع) از جانب خود اختيار ندارد که چنين تعبيري را راجع به يک فرد عادي داشته باشد؛ از اينجا معلوم مي‌شود که عظمت حضرت معصومه نزد خداوند تبارک و تعالي و پيامبر و ائمه(عليهم‌السلام) به حدّي بالا بوده که تعبير «فداها أبوها» را بيان فرمودند.
اين خاطره را عرض کنم و يادي از مرحوم آيت الله احمدي ميانجي کنیم که از برجستگان علمي و اخلاقي حوزه بودند. ايشان مي فرمودند: يکي از طلاب مدتي در قم بود و خانه هم نداشت، مجبور شد برود بيرون از قم زندگي کند. روزي به حرم مشرّف شد و به حضرت عرض کرد: بي‌بي جان ما به عنوان سرباز امام زمان (علیه السلام) در قم حضور پيدا کرده ايم؛ من مي‌خواهم خانه‌ام کنار شما و نزديک شما باشد نه بيرون از قم و خارج از قم! و به حضرت متوسّل شد. ايشان مي‌گفت: اين طلبه وقتي از حرم بيرون آمد، آقايي به او رسيد و پنج تومان به او داد و گفت اين پنج تومان را بگير، برو به فلان خانه در فلان محله و آن خانه را بخر. او هم پول را گرفت و پيش خود حساب کرد که با پنج تومان شايد ده تا نان هم ندهند، چطور مي‌شود خانه خريد؟! می گوید با اين حال، به آن محله رفتم و درب همان خانه را زدم که خانه بزرگي بود. تعجب کردم؛ به آن حاجي گفتم: من مي‌خواهم خانه تو را بخرم. آن حاجي بدون اينکه از من سؤال کند، گفت: قيمت خانه من 45 هزار تومان است. گفت: من رويم نشد که مطرح کنم با چقدر آمدم اين خانه را بخرم. از منزل بيرون آمدم. آن حاجي آمد دنبال من و گفت: به همان پنج توماني که ديروز به تو دادند، به تو مي‌فروشم. اينها واقعيّت است و چيزي نيست که بگوئيم تخيّلي باشد. چيزهايي است که زياد اتفاق افتاده است، براي افرادي که اهلش باشند.
بنابراين، عرض من اين است که در درجه اول، ما در مسائل معنوي واقعاً قدر اين قبر مطهر و اين حرم مطهر را براي اعتلاي معنوي خودمان بدانيم؛ و در درجه دوم، براي اعتلاي علمي خودمان، و در درجه بعد، مشکلات مادي و دنيويمان را حل کنيم، و در کنار همه اينها، براي عظمت اسلام و مکتب شيعه و حفظ اين انقلاب مقدّس که دست‌هاي فراواني براي خدشه‌دار کردن و از بين‌بردن آن وجود دارد - و اگر بگوئيم امروز، در زمان ما، در داخل و خارج، صدها برابر زمان امام (رضوان الله تعالي عليه) براي از بين بردن انقلاب دسيسه مي‌کنند، حرف درستي است - دعا کنیم.

۴۷۳ بازدید