pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
جایگاه و ارزش علم
در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۹۸ و ساعت ۲۳:۴۵

در يک روايتي از اميرالمومنين(عليه السلام)، حضرت موطن اصلي علم را براي کساني که دنبال علم هستند بيان مي‌کرده و مي‌فرمايند: «ليس العلم في السماء فينزل اليکم»، علم اين چنين نيست که در آسمان باشد و بر شما نازل شود، «و لا في الارض فيخرج لکم»، در اعماق زمين هم نيست، تا براي شما خارج بشود، «ولکن العلم مجبول في قلوبکم» حقيقت علم در قلوب انسانها قرار دارد.

مجبول، يعني به نحو جبلي، فطري، غريزي و ذاتي در قلوب انسانها وجود دارد، يعني جايي که از آن علم بر مي‌خيزد قلب انسان است و اين علومي که تا به حال به وجود آمده، همه با افکار، زحمات و تلاشهاي انسانها بوده است.

حقيقت علم که در اينجا بايد علم را به خصوص معرفت خدا و يا به مطلق آگاهي معنا کنيم، که اين خودش يک بحثي دارد.

آنچه حضرت مي‌خواهد در اين کلام شريفشان، که از غرر فرمايشات اميرالمومنين(عليه السلام) هست، به ما ياد دهد اين است که مي‌فرمايند: جايگاه علم قلوب انسان است.

قلب اگر مهذب نباشد، انسان نمي‌تواند به وسيله آن به علم برسد، بايد قلوبمان را مصفا کنيم و غرور، کينه و عدواتها را از آن دور کنيم، چون انساني که قلبش گرفتار اين امور باشد، هيچگاه فراغت کافي براي اين که به حقيقت مطلبي برسد پيدا نمي‌کند.

شما مي‌خواهيد در ذات خداوند تبارک و تعالي تفکر کنيد و يا حکم خدا را بفهميد، که اگر قلب انسان مشغول به امور دنيوي و شيطاني باشد، امکان ندارد به حقيقت حکم خدا برسد.

بله ممکن است به چيزي هم در ظاهر برسد، اما آن چيز حکم خدا نيست.

اگر انسان مي‌خواهد حقايق اشيا را بفهمد، که علم معنايش درک حقايق اشياء است، اگر مي‌خواهد احکام خدا را بفهمد و يا مي‌خواهد خودش را بشناسد، هيچ راهي غير از تهذيب نفس ندارد و اين مساله برهاني است.

آنچه که انسان را به حقايق اشياء مي‌رساند، ذهن، فکر و مغزي است که انسان دارد. قلب در اينجا، قلب مادي نيست، يعني آن روحي که شما داريد و اين را بايد مهذب کنيم، تا دست ما را بگيرد و به حقايق برساند.

وقتي انسان قلب را به هر کسي مشغول کند، به اين که مي‌خواهم در آينده به کجا برسم، وقتي دائما درگير با اين مساله باشد، امکان ندارد که بتواند حکم خدا را بفهمد، وقتي دائما درگير عداوت، کينه، بغض و حسادت نسبت به افراد باشد، اينها سدهاي مهمي است براي اين که فکر انسان شکوفا شود و حکم خدا را بفهمد.

اين کلامي است که مدينة العلم براي ما بيان مي‌کند، که مي‌فرمايند: اولا جاي علم قلوب است و نه در آسمان و زمين، پس نيازي نيست که انسان اين طرف و آن طرف بزند و ثانيا کليدش هم «تادبوا بآداب الروحانيين» است، که حضرت در دنباله کلامشان مي‌فرمايند: خودتان را به آداب روحانيين، يعني به آداب ملائکه و کساني که معصيت در وجودشان راه پيدا نمي‌کند، مودب کنيم.

اصلا اين مساله برهاني است و کاري به روايت هم نداشته باشيم، گناه جلوي علم را مي‌گيرد و اين خيلي روشن است.

عرض کردم ممکن است بگوييد: افرادي هستند که اهل گناه هم هستند، اما علم هم پيدا مي‌کنند، اما اينها اسمش علم نيست و آنها خيال مي‌کنند که به علم رسيده‌اند، علمي که حقيقت اشياء را براي انسان روشن کند، راهي غير از تهذيب و مصفا کردن و تطهير نفس از آلودگيها ندارد. «تادبوا باداب الروحانيين يظهر لکم».

اين روايت را فيض کاشاني(ره) در حقايق، صفحه، 439 بيان فرموده است.

۳۳۹ بازدید

طلب علم از خداوند
در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۹۸ و ساعت ۲۳:۴۵

من این روز شریف معلم را که شما فضلا و سروران همه‌تان همین عنوان را بحمدالله حائز هستید تبریک عرض می‌کنم خدمت شما و یاد می‌کنیم از استاد بزرگ شهید علامه مطهری رضوان الله تعالی علیه و امیدواریم خداوند همه‌ی ما را موفق کند به این مرتبه به نحو واقعی و حقیقی برسیم که مرتبه‌ی معلم بودن است، علم را درک کنیم به علم برسیم، به حقیقت علم برسیم و بتوانیم آن حقیقت علم را برای دیگران بیان کنیم.

یکی از دعاهایی که انسان همیشه باید داشته باشد، ما در مسیر علمی‌مان باید یک چنین دعایی داشته باشیم؛ وقتی عرض می‌کنیم «ربّ زدنی علما» که شأن نزولش را هم حتماً استحضار دارید که هر آیه‌ای نازل می‌شده خدا به رسول خودش فرمود این دعا را بکن «ربّ زدنی علماً» چون هر چه راجع به یک آیه بیان شود باز هنوز نکته و مطالبی دارد. ما این دعا را باید سرلوحه خودمان قرار بدهیم، خدا علم را در درون ما قرار بدهد.

گاهی انسان ممکن است بگوید بعضی از این کتاب‌ها و مطالب ممکن است جعل باشد و همینطور هم هست خیلی از علومی که الآن اسمش علم است واقعش جعل است بعد از مدت‌ها معلوم می‌شود که این قاعده اشتباه بوده، بعد از مدتها در پزشکی معلوم می‌شود این قرص اشتباه بوده، این آزمایش اشتباه است، این عمل درست نیست، اینها معلوم می‌شود که جعل بوده و واقعاً علم نبوده، علم فساد بردار نیست، علم زوال‌بردار نیست، علم بطلان‌بردار نیست، حقیقت علم چنین چیزی است و ما باید این را از خدا بخواهیم و این نعمت بسیار بزرگی است که خدا به همه عنایت نمی‌کند، خدا به انسان علم بدهد، حالا در مسیر علم فقه، تفسیر، اصول و سایر علومی که هست آن گوهر و جوهر و اساس‌اش که این خصوصیات را دارد انسان را نورانی و احیا می‌کند زوال بردار و بطلان‌ بردار نیست و بطلان در آن راه ندارد و برای انسان تعالی می‌آورد، اینها از اوصاف علم است، خداوند این علم را انشاء‌الله نصیب همه‌ی ما بفرماید و این اوقاتی که داریم این وقتی که داریم صرف می‌کنیم انشاء الله مقبول خودش قرار بدهد و با برکت بفرماید انشاء الله.

واقعاً یکی از توفیقات این بحث‌های طلبگی درک رفقای خوب و قوی در مجلس بحث است و خداوند این لطف را به ما داشته که من از سال 60 که تدریس را شروع کردم فضلای خوبی الحمدلله توفیق داشتم در خدمتشان بودم الآن بعضی‌هایشان درس خارج می‌گویند و خیلی‌هایشان کفایه، مکاسب و رسائل و ... تدریس می‌کنند که این از عنایات خدا بوده و الآن هم در این مجلس بحث بحمدالله آقایان همه الحمدلله اهل بحث و دقّت هستند و این لطف خداست. من قبلاً گفتم استاد خوب را طلبه‌ی خوب تربیت می‌کند، اگر طلبه‌ی خوب در بحث او نباشد استاد قوی نمی‌شود و رشد نمی‌کند. بنابراین آقایان بر ما منّت دارند و ما این حق را از طرف آقایان بر خودمان می‌دانیم و انشاء الله امیدواریم بتوانیم انجام وظیفه داشته باشیم.

۴۸۲ بازدید

تأثیر اخلاص برای خدا 2
در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۹۸ و ساعت ۲۳:۴۵

در هفته گذشته بحثي را با عنوان اخلاص بيان كرديم و عرض كرديم كه اين روايتي كه از وجود پيامبر صلي الله عليه وآله است. «من أخلص لله أربعين يوماً فجّر الله ينابيع الحكمة من قلبه علي لسانه » كسي كه چهل روز براي خدا اخلاص داشته باشد كه معنا كرديم اخلاص براي خدا يعني تمام امورش براي خدا باشد، يعني چهل روز سر سوزني هوا و هوس در او راه پيدا نكند، عملي، نگاهي، خوراكي، گفتاري، فكري را براي غير خدا و تبعيّـت از هوا و هوس خودش نكند! كه عرض كردم خيلي كار مشكلي است، انسان وقتي راه مي‌رود چقدر گاهي منتظر مي‌شود كه اول ديگري به او سلام كند، اگر هم منتظر نباشيم وقتي اول او سلام مي‌كند چرا بي‌اختيار خوشحال مي‌شويم؟  همه اينها هوا  و هوس است، ما چقدر گرفتار هوا و هوس هستيم كه خودمان خبر نداريم! در همين جزئيّات انسان ذره‌بين بگذارد مي‌بيند كه چقدر اعمالش مشمول به هوا و هوس است، همين كه من الآن يك نكته‌ي اخلاقي مي‌گويم و ميل دارم شما خوش‌تان بيايد و ميل دارم اين بحث را بپسنديد، ميل دارم اگر اين نوشته شد ديگران خواندند بگويند چه خوب گفته، اينها متأسفانه در درون آدم هست، همه اينها تبعيّت از هوا و هوس است، ولو حديث مي‌خوانم، اخلاق مي‌گويم، آيه مي‌خوانم، به حسب ظاهر داريم موعظه مي‌كنيم، كار براي خدا خيلي مشكل است، انسان براي خدا بگويد و آن لحظه‌اي كه ميگويد فکر کند كه آيا به نامه اعمالش مي‌رود يا نه؟ واقعاً‌ يكي از راهكارهايي كه آدم بايد داشته باشد براي خودش همين است، هميشه نامه‌ي اعمالش را جلوي چشمش باز ببيند، ببيند اين كلمه‌اي كه گفت به آنجا رفت چطور شد؟ محو شد، خدا قبول كرد يا نه؟ اين دغدغه را آدم بايد براي خودش تمرين كند و زياد داشته باشد. خيلي كار مشكلي است.

اخلاص براي خدا در همه امور اين است كه آن وقت پيامبر صلی الله علیه و آله در مورد اميرالمؤمنين فرمود «لضربة عليٍ يوم الخندق أفضل من عبادة الثقلين  » يك ضربت، يعني اگر واقعاً كار انسان مخلصانه باشد اين چقدر بالا مي‌رود و چقدر ارزش دارد. اميرالمؤمنين يك ضربتي زد، انسان يك حرف بزند براي خدا، احتمال مي‌دهد وقتي اين حرف را مي‌زند آبرويش برود، احتمال مي‌دهد خيلي‌ها با او مخالفت كنند، احتمال مي‌دهد تهمت‌ها به او بزنند، اما اگر براي خدا بگويد، اين هم مشمول همان افضل من عبادة الثقلين مي‌شود، البته اگر بشود صغراي آن را انسان محقق كند و اين را انسان بتواند داشته باشد.

نكته‌ي مهم اين است كه اين فجّر الله ينابيع الحكمة من قبله علي لسانه، در كلمات يكي از اين بزرگان كه از دنيا رفته (خدا رحمتش كند) مي‌ديدم كه فرموده بود دو احتمال وجود دارد يكي اينكه قلب انسان مانند يك زميني است كه اگر انسان او را بشكافد به آب مي‌رسد، چاهي كه زده مي‌شود انسان داخل زمين مي‌رسد، به آب بسيار گوارا و زلالي مي‌رسد، اگر در قلب انسان اخلاص به وجود مي‌آيد خودش جوشش مي‌كند، خودش ابواب علم را براي انسان مي‌آورد و همينطور بيرون مي‌ريزد. يك احتمال اين است كه وقتي انسان اخلاص پيدا كرد و نوراني شد خدا به او افاضه مي‌كند، يعني « العلم نورٌ يقذفه الله  في قلب من يشاء‌  » ديگر خدا او را قابل دريافت علم مي‌داند، ممكن است يك كسي سي تا چهل سال دنبال يك علمي باشد، از حقيقت آن علم بهره‌اي نداشته باشد و ممكن است كسي چند سال دنبال آن علم باشد و بسياري از حقايق آن علم را خدا نصيبش كرده باشد، در فقه همينطور است، در فلسفه همينطور است، در طب همينطور است، علم حقيقتش نوري است ولو اختلاف مراتب هم دارد، اما اين حقيقت نوري را خدا بايد به انسان بفهماند و در ظرف دل انسان قرار بدهد.

پس نتيجه اين مي‌شود كه ما حالا چه معناي اول باشد و چه معناي دوم، اين همه زحمت مي‌كشيم مطالعه مي‌كنيم، مي‌گوئيم مي‌نويسيم برای خدا است؟ اينكه مسلّم است بايد براي خدا درس بخوانيم، آيا الآن كه در حوزه به دنبال اين افتاديم كه مدرك بگيريم، اين من اخلص لله شامل‌مان مي شود؟! قطعاً نمي‌شود، يك وقت مي‌گوئيم حالا مدرك را به ما دادند دادند و اگر هم ندادند ما يك وظيفه‌اي داريم كه انجام مي‌دهيم، حالا مدرك هم دادند يك مزاياي دنيوي و اعتبارياتي دارد، ولي اگر يك كسي بگويد من براي مدرك درس مي‌خوانم اين مسلم براي خدا درس نمي‌خواند. دیگر جاي اين نيست كه انسان توجيه كند بگويد براي مدرك مي‌خواند و مي‌خواهد خدمت كند خدمت كردن متوقف بر مدرك نيست، اين همه علماي بزرگ بودند كتاب‌ها نوشتند تحقيقات داشتند، زحماتي كشيدند و هيچ كدام مدركي نداشتند، مدرك امروز وسيله‌اي شده يا براي اينكه انسان يك حقوق بيشتري بگيرد و يا يك اعتباري در جامعه پيدا كند، يك عنواني را يدك بکشد، چيز ديگري نيست، واقعاً بيائيم خودمان را خالص كنيم و از خدا هم بايد بخواهيم.

 خداوند متعال در آيه‌ 28 سوره مباركه حديد مي‌فرمايد «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله يعطكم كفلين من رحمته و یجعل لکم نورا » اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، تقوا داشته باشيد ايمان به پيامبر هم پيدا كنيد اگر شما تقوا داشته باشيد، خدا دو كفل از رحمت خودش نصيب شما مي‌كند. اينجا برخي از مفسرين درباره كفلين مي‌گويند ، كفل به دو معناست؛ 1) يكي به معناي آن نفعي كه نصيب انسان مي‌شود و يكي از نيازهاي انسان را برطرف مي‌كند، يعني نفعي كه واقعاً يك خلأيي را در انسان پر مي‌كند 2) و يكي هم از همان كفل روي حيوان گرفتند كه روي آن زين گذاشتند كه انسان روي آن بنشيند. ولي به عنوان نفع و بهره گرفتند، دو بهره از رحمت خدا به شما داده مي‌شود، يكي بهره‌ي دنيا و يكي آخرت. برخي اينطور گفتند كه كفلين « ربنا آتنا في الدنيا حسنة و في الآخرة حسنة » بعضي معناي ديگري دارند كه من در ذهنم مي‌آيد يك وقتي در يكي از بحث‌ها همين معنا را اختيار كرديم، اين كفلين تثنيه در مقابل جمع و مفرد نيست، خدا مي‌فرمايد اگر تقوا داشته باشيد همين طور رحمت پشت سر هم نصيب شما مي‌شود، اين خيلي عالي است. اين يعطكم كفلين، دو كفل در مقابل يكي و سه تا نيست! تثنيه‌اش اراده نشده، يعطكم كفلين من رحمته يعني رحمةً بعد رحمة، اين خيلي معناي خوبي دارد، ما واقعاً چرا اينها را از دست بدهيم، چرا بيائيم هوا و هوس را با امور خودمان مخلوط كنيم و خودمان را از اينها محروم كنيم، يعني واقعاً اگر انسان عقل هم داشته باشد، عقل مي‌گويد هوا و هوس را كنار بگذاريد، حالا اگر دين و شرع را هم آدم خدايي نكرده گوش نكند! عقل هم مي‌گويد تو اگر مي‌خواهي به يك نتايج خيلي بالاتر برسي اينها را كنار بگذار، انسان دنبال چيست؟ دنبال اين است كه يك چيزي به دست بياورد، يك چيزي كه برايش فايده و نفع داشته باشد، خيلي از اين مظاهر دنيا نفع كاذب دارد، خيال مي‌كنيم نفع دارد، اين هم از بيچارگي‌هاي ماست، اين هم هوا و هوس نمي‌گذارد بفهمد اين نفع نيست! هوا و هوس نمي‌گذارد بفهمد مقام نفع نيست اگر ضرر نباشد! هوا و هوس نمي‌گذارد انسان بفهمد پول نفع نيست اگر ضرر نداشته باشد، شهرت نفع نيست اگر ضرر نداشته باشد، يك مقدار بيائيم اين هوا و هوس‌ها را كنار بگذاريم.

از جزئيات و از داخل زندگي‌مان شروع كنيم، از امر و نهي‌هايي كه انسان در زندگي مي‌كند، برخوردهايي كه مي‌كند و توقعاتي كه دارد تا بيائيم به مراحل ديگرش، بگوئيم كجا محور را حبّ نفس‌مان قرار مي‌دهيم و كجا محور را حبّ خدا قرار می دهيم؟ «يعطكم كفلين من رحمته و يجعل لكم نورا»، اگر تقوا داشته باشيد خدا يك نور مخصوصي به شما مي‌دهد، آن آيه‌ي شريفه كه «يوم تري المؤمنين و المؤمنات يسعي نورهم بین أيديهم و بأيمانهم» (حدید/ 12) ما بايد آن نور قيامت را از همين جا تحصيل كنيم، و تحصيلش به همين است كه اخلاص داشته باشيم، تقوا داشته باشيم، كارهايمان را انشاء الله براي خدا قرار بدهيم، اميرالمؤمنين عليه السلام اين تعبير را دارند و مي‌فرمايند «الإخلاص غاية الدين  » كه اين خودش معناي خيلي وسيعي دارد كه در ذهن شريف‌تان باشد كه انشاء الله در جلسه آينده توضيح مي‌دهيم.

خدا اخلاص را نصيب همه ما بفرمايد و هوا و هوس را از همه‌ي ما دور بفرمايد.

۴۶۲ بازدید

انواع حقیقی علم
در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۹۸ و ساعت ۲۳:۴۵


مرحوم مجلسي(قدس سره) در بحار روايتی را از امام موسی کاظم(ع) نقل مي‌‌كند كه فرمود: «وَجَدْتُ عِلْمَ النَّاسِ فِی أَرْبَعٍ»، یعنی حقیقت علم در این چهار مطلب است، حالا درست است که اضافه‌ی علم به ناس، یعنی هر کسی بخواهد علمی را پیدا کند و در مسیر علم برود، علم در این چهار تا خلاصه شده، این ظاهر وجدتُ علم الناس است، حضرت نمی‌خواهد از علم موجود بین مردم حکایت کند! نمی‌خواهد بفرماید مردم در این چهار تا بروند، این را هم حضرت نمی‌خواهد بفرماید بلکه می‌فرماید علم در این چهار امر است.

«أَوَّلُهَا أَنْ تَعْرِفَ رَبَّكَ»، اول علم و اولین این چهار تا این است که تو ربّ خودت را بشناسی، آنکه تو را خلق کرده، تو را تربیت کرده، و تو را تا ابد ربوبیت می‌کند نه در همین دنیا، او را بشناس که چه موجودی ربّ من است و تربیت من به عهده‌ی اوست.

«وَ الثَّانِیَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا صَنَعَ بِكَ»، علم دوم اینست که این ربّ با من چه خواهد کرد؟ با من چه می‌کند در دنیا، این خیلی نکته‌ی مهمی است که انسان توجه و علم داشته باشد به اینکه ربّش کیست، صاحب دارد، مولا دارد، کسی دارد که تدبیرش در دست اوست، تربیتش در دست اوست، این چقدر به انسان کمک می‌کند! انسان غالباً از این جهت غافل است.

ما خیلی هنر داشته باشیم گاهی اوقات یک توجهٌ مائی به خالقیت خدا می‌کنیم ولی ربوبیت خدا از آن لحظه که به دنیا آمدیم، آناً فآناً در همه‌ی شئون، خوردن، گفتار، کردار، فکر، نگاه، رفتار و همه چیز به ید تدبیر او جلو می‌رویم، آناً فآناً این را توجه نداریم «أن تعرف ربّک» یعنی توجه به این جهت، «أن تعرف ما صنع بک»، این ربی که آنا فآنا من را تدبیر می‌کند می‌خواهد مرا کجا ببرد و با من چه کند؟

«وَ الثَّالِثَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا أَرَادَ مِنْكَ»، علم سوم این است که ببینم از من چه می‌خواهد؟ این خیلی مسئله‌ی مهمی است، «ما أراد منک»، از من چه می‌خواهد؟ این ارتباط بین رب و مربوب باید در این جهت بیشتر تمرکز پیدا کند که الآن رب از من چه می‌خواهد؟ امروز از من چه می‌خواهد؟‌ از وجود من چه هدفی دارد و چه انتظاری دارد؟ که این را غالباً باید از خدای تبارک و تعالی بخواهیم بگوئیم آنچه می‌خواهی بر زبان، فکر و قلب و ید ما قرار بده و الا خودمان عاجزیم، خیلی عاجز هستیم.

اصلاً نهایت عجز، اصلاً نمی‌توانیم عجز خودمان را تصور کنیم، از چیزهایی که غافل تصور نیست همین است، حالا اصطلاحات علمی هم بخواهیم در آن بیاوریم بالأخره قدرت و عجز متضادان هستند، متضایفان هستند، ظاهراً متضایفان هستند، یا ملکه و عدم ملکه باشند، حالا اگر گفتیم متضایفان هستند همانطوری که قدرت بی‌نهایت از درک انسان خارج است طرف مقابلش هم همینطور است، ما هم بی‌نهایت عاجزیم نمی‌توانیم عجز خودمان را درک کنیم اگر به این توجه داشته باشیم دائماً توسل پیدا می‌کنیم، ما توسل‌مان به خدا باید دائمی باشد، حتی در نوم و خواب هم باید متوسل باشیم و راه ذکر کردند برای توسل در نوم، انسان در همه‌ی حالاتش باید متوسل باشد، بعد ما أراد الله من الانسان تا یک حدی محقق می‌شود.

«الرَّابِعَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا یُخْرِجُكَ مِنْ دِینِكَ»، علم چهارم این است که بداند چه چیز او را از دایره‌ی دین خارج می‌کند، روشن است: فرض کنید موارد ضروریات را اگر انسان در آن انکار کند و یا تردید کند از دین خارج می‌شود ولی خروج از دین که در این روایت آمده فقط خروج فقهی نیست. «مَا یُخْرِجُكَ مِنْ دِینِكَ»، غفلت از ربوبیت خدا خروج از دین است (این برداشتی است که من دارم) این ما یخرجک من دینک فقط مسئله‌ی خروج فقهی از دین و آن مسئله‌ی ارتداد نیست بلکه آن یک بخش است.

انسان اگر غفلت از ربوبیت خدا کند، اگر در توحید افعالی سیر نکند، توحید افعالی را قبول نداشته باشد و توجه نکند که خیلی از ما توجه نداریم یک مصیبتی که بر انسان به وجود می‌آید، ببینید چطور ما به عجز خودمان می‌رسیم و چطور بی‌اختیار می‌شویم؟ اینها خروج از دین است. انسان اینها را بداند که همه‌ی امور دست خداست.امیدواریم که خداوند این چهار علم را در همه‌ی ما قرار بدهد إن شاء الله.




منبع : بحار الانوار، ج 75، ص 328

۴۴۸ بازدید

اصناف عالمان در کلام امام صادق
در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۹۸ و ساعت ۲۳:۴۵

روز شنبه، روز شهادت امام صادق (ع)، رئيس مذهب و بنيانگذار فقه شيعه است. آن مقدار روايتي كه در فقه، از امام صادق و امام باقر (ع) داريم، از هيچ يک از ائمه‌ي ديگر نداريم؛ و اگر امروز اين حوزه‌ها نشاط و حيات علمي و فقهي دارد، همه از بركات همان كلمات نوراني امام صادق (ع) است. حديثي از حضرت امام صادق (ع) در كافي، جلد اول، قسم نوادر، در فضيلت علم ديدم كه براي ما خيلي خوب است. البته حديث مرفوع است. علي بن ابراهيم رفعه إلی ابي عبدالله (ع) قال: «طلبة العلم ثلاثة فاعرفهم باعيانهم و صفاتهم. حضرت فرمود کساني كه طلبه‌ي علم هستند، سه گروه‌اند که آنها را به اعيان و صفاتشان بشناسيد.
گروه اول: صنف يطلبه للجهل و المراء يك گروه افرادي هستند كه دنبال علم مي‌روند براي اينكه با ديگران ستيزه‌جويي كنند؛ از علم‌شان عليه ديگران استفاده کرده و با آن‌ها جدال كنند. در بعضي از روايات ديگر هم داريم كه سؤال مي‌كنند علم چيست؟ مي‌فرمايند: سكوت. يعني سكوتي كه همراه با فكر و تعقّل باشد. مجدداً سؤال مي‌كنند علم چيست؟ مي‌فرمايند گوش دادن و استماع. بعد مي‌فرمايد: فصاحب الجهل والمراء موذ ممار كسي كه علم را براي مراء ياد مي‌گيرد، ديگران را با علمش اذيت کرده و علمش را به رخ ديگران مي‌كشاند. ديده‌ايد گاه مي‌شود که انسان در جايي يك حرف اشتباهي را مي‌زند، حالا يك عالم بزرگتري هم آنجا نشسته، در جلوي جمعيت شروع مي‌كند انسان را را مفتضح كردن، تعابيري را به كار مي‌برد كه تو درس نخوانده ايي! مگر تو بي‌سواد هستي!؟ تو حظي از علم نداري! حالا يك اشتباهي كرده و يك حرف غيرعالمانه‌اي را گفته است، مي‌شود با بياني در خفا و خلوت به او تذكر داد. واقعاً به اين وسيله خودمان را محك بزنيم؛ من گاه با بعضي از بزرگاني كه از دنيا رفته‌اند، چهار ساعت در يك جا دو نفري نشسته بوديم تا من سؤالي نمي‌كردم، حرفي نمی‌زد. متعرض للمقال في أندية الرجال بتذاكر العلم و صفة الحلم رجال، يعني بزرگان؛ در جمع بزرگان مي‌خواهد همواره حرف بزند؛ در مجلسی كه افراد خيلي ملاتر از او، عالم‌تر از او وجود دارد، مي‌خواهد حرف بزند. از او سؤال نكرده‌اند، از ديگري سؤالي كرده‌اند او جواب مي‌دهد قد تسربل بالخشوع او فروتني را به خودش آويخته، يعني به ظاهر، خودش را فروتن نشان مي‌دهد و تخلی من الورع اما ورع ندارد فدق الله من هذا خيشومه و قطع منه حيزومه خيشوم همان بيني را مي‌گويد، خدا بيني اين آدمي كه علم را براي به رخ كشاندن و سرکوب ديگران استفاده كند، به خاك مي‌زند و بيچاره‌اش مي‌کند؛ كمر او را جدا مي‌كند؛ يعني به يك حدي مي‌رساند كه ناتوان و عاجز است و هيچ اعتباري نخواهد داشت؛ از هستي ساقطش مي‌كند.
علم نعمتي است كه خداوند به عده‌ي قليلي مي‌دهد و اكثر مردم از علم بهره ندارند؛ حال، اگر انسان کفران نعمت کند، خداوند زود از او مي‌گيرد. شما اگر كتاب با ارزشي را مي‌بينيد كه دست بچه‌تان افتاده و ممكن است پاره كند، مي‌دويد به طرف او و كتاب را از او مي‌گيريد! حال، خداوند نيز اگر به کسي نعمتي دهد و شخص با آن نعمت به ديگران مباهات کند، مثلاً‌به زنش گفت که من اهل نماز شب هستم و تو اينطور نيستي؛ بين من و تو خيلي فاصله است، خداوند آن نعمت را از او مي‌گيرد. مراقب باشيم كه واقعاً علم را براي مراء و جدال و به رخ ديگران كشاندن قرار ندهيم که نورانيتش از بين مي‌رود.
اگر امروز آيه‌اي را فهميديم، ارزشش را براي خودمان حفظ كنيم، بگوييم خدايا! اين آيه نكات ديگري هم دارد، آن‌ها را نيز به ما ياد بده؛ در گذشته عرض كرديم وَ لَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ  چنين بود كه پيامبر تا يك آيه‌اي را مي‌شنيد بلا فاصله بيان مي‌كرد؛ خدا به پيامبري كه اشرف موجودات و اعلم ما سوي الله است، مي‌گويد: يك مقدار صبر كن، تا خصوصيات آيه را برايت بگوييم و مأمور شد که بگويد وَ قُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا. در بين علما، از اين ديد بررسي كنيد، ببينيد عالمي كه واقعاً علم وجود او را احاطه كرده، تا از او سؤال نشود جواب نمي‌دهد؛ وقتي هم سؤال كرديد با فروتني آنچه را بلد است مي‌گويد، آنچه را هم كه بلد نيست، بلد نيست. و از آنچه هم كه مي‌گويد به ديگران مباهات نمي‌كند و از گفتن اين كه "نمي‌دانم"، شرمسار نمي‌شود؛ علم براي چنين افرادي نورانيت مي‌آورد،‌علم آن‌ها را مي‌سازد. با قطع نظر از عبادات، اگر انسان حدّ و حدود علم را رعايت كند، خود علم هم سازنده است.
گروه دوم: و صنف يطلبه للاستطالة و الختل يك گروه براي اينكه خودشان را بلند جلوه بدهند، يا براي فريب دادن ديگران علم را ياد مي‌گيرند؛ كه اين در زمان ما هم متاسفانه وجود دارد. و صاحب الاستطالة و الختل ذو خب و ملق دسته اول، اهل فريب و نيرنگ است، يستطيل علی مثله من اشباهه به هم‌ رديف‌هاي خودش بلند طلبي مي‌كند، خودش را مي‌خواهد بلند نشان دهد و يتواضع للاغنياء من دونه برای اغنيايي كه كمتر از خودش هستند، تواضع می‌كند فهو لحلوائهم هاضم ولدينه حاطم براي حلواي اغنياء هاضم است؛ يعني مي‌رود سر سفره آنها مي‌نشيند، ولو اينكه دين خودش را بشكند فاعمی الله علی هذا خبره و قطع من آثار العلماء اثره خداوند خبر و اثر چنين آدمي را به طور كل از بين مي‌برد؛ يعني ديگر يك آدم بي‌نام و نشاني خواهد شد؛ هم در زمان حياتش، هم بعد از زمان حياتش.
گروه سوم: و صاحب الفقه و العقل اما بعضي‌ها فقه را براي فهميدن، براي درك كردن و براي تعقل فرا مي‌گيرند. خصوصيات اين گروه اين است: ذو كآبة و حزن و سهر اينها معمولاً آدم هاي محزون و اهل سهر هستند قد تحنك في برنسه معمولاً خلوت گزين مي‌شود و وقتش را به بطالت و بگو بخند نمي‌گذراند.،نه اينكه كاري به مشكلات مردم هم نداشته باشد قد تحنك في برنسه و قام الليل في حندسه يعمل و يخشی وجلا داعياً مشفقاً مقبلاً علی شأنه آدمي است كه براي خودش كار مي‌كند و براي ديگران از خدا مي‌ترسد. علم آني است كه براي آدم خشيت بياورد، علم دريايي است كه انسان هرچه وارد آن بشود، خشيتش زياد‌تر مي‌شود؛ بايد توجهش به عظمت خدا بيش‌تر شود. علمي كه خشيت نياورد، آن علم براي انسان نورانيت ندارد؛ و انسان جزء گروه اول و دوم مي‌شود. عارفاً باهل زمانه مردم زمان خودش را خوب مي‌شناسد. اصلاً كسي كه علم را براي فكر و تعقل دنبال مي‌كند، يكي از چيزهايي كه خدا به او مي‌دهد، اين است كه مي‌تواند اهل زمانش را بشناسد. مستوحشاً من أوثق إخوانه فشد الله من هذا أركانه و أعطاه يوم القيامة أمانه خدا اين آدم را برقرار و باقي مي‌کند. «شد الله اركانه» يعني هميشه اركانِ او را محكم نگه‌ مي‌دارد و روز قيامت خداوند امان را به او اعطا مي‌كند.
اين سه گروه، حالا واقعاً بنشينيم امروز خودمان را مقايسه كنيم و ببينيم كه داخل كدام يك از اين سه گروه هستيم؟! آيا ما علم را براي مراء، براي ديگران مي‌خواهيم؟ براي اينكه بزرگ طلبي كنيم و به مقام برسيم؟ براي اينكه منصبي پيدا كنيم؟ خودمان را هم فريب ندهيم، براي خودمان كه نمي‌توانيم توجيه كنيم! سعي كنيم واقعاً اين نورانيت علم را اگر در ما كم است و يا نيست، بيشتر کنيم .هر روز كه مي‌آييم ببينيم خشيت‌مان از خدا بيشتر شده است يا خير؟! امروز ببينيم درون ما آرام‌تر شده يا نه؟ ببينيم امروز اگر از ما تعريف و تمجيد كردند، اثري دارد يا ندارد؟ مشغول خودمان و خداي خودمان هستيم، يا اينكه دنبال عناوين و بالا رفتن‌ها و منصب‌ها و همين بدبختي‌هايي هستيم كه خيلي از ما گرفتار آنيم. انشاءالله خداوند همه ما را از صاحبان فقه و عقل قراردهد.



منبع : اصول کافی،‌ ج 1،‌ ص 49

۵۷۸ بازدید