pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
لزوم استفاده از فرصت اعتکاف برای تهذیب نفس
در تاریخ ۲۹ آبان ۱۳۹۸ و ساعت ۱۲:۱۳

این ایام هم که ایام ولادت با سعادت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هست که خدمت آقایان تبریک عرض می‌کنیم، آقایانی که موفق هستند معتکف بشوند ملتمس دعا هستیم و از این ایام اعتکاف چه معتکف بشوید و چه نشوید، آنهایی هم که موفق به اعتکاف نمی‌شود خود این سه روز بسیار مهم است و بتوانید بعضی از ادعیه‌ و آدابش را داشته باشید، روزه‌اش خیلی خوب است، عرض کردم ولو اینکه اعتکاف هم نداشته باشید ولی به عنوان ماه رجب یا نیمه‌ی ماه رجب این روزه خودش توجه شده و اهمیّت دارد و از این اوقات واقعاً برای تهذیب خودمان استفاده کنیم.

انسان وقتی نگاه به خودش می‌کند می‌بیند که خیلی با تهذیب فاصله دارد، من خودم را عرض می‌کنم؛ واقعاً فاصله داریم و طوری هست که روز به روز فاصله‌مان بیشتر می‌شود، حداقل کاری کنیم که این فاصله‌مان بیشتر نشود، اگر مهذّب نمی‌شویم روز به روز فاصله پیدا نکنیم، چه داریم و چه بلایی سر خودمان می‌آوریم، چه غفلت‌هایی حاکم بر ما شده و چه جهالت‌ها و نادانی‌هایی را گرفتارش هستیم اینها را انسان یک مقدار توجه کند بلکه انشاء الله به لطف خدای تبارک و تعالی توفیق شامل حالش بگردد.

‌ چون خود انسان واقعاً‌ نمی‌تواند، از چیزهایی که انسان باید باور داشته باشد که قدرت خدا و عنایت خدا در آن هست مسئله تهذیب نفس است، نمی‌شود یک آدمی بگوید من خودم می‌خواهم زحمت بکشم و مهذب بشوم، آدم باید زحمت داشته باشد و متحمل هم بشود، ولی این باور که دستگیر اصلی در باب تهذیب خداست، حالا اگر کسی در علم بگوید من می‌توانم یک چیزهایی پیدا کنم ولو کافر و مشرک هم باشد خدا را هم قبول نداشته باشد ولی در باب تهذیب نفس، این نفسی که اگر آن شفافیت و آینه خودش واقعاً باشد چه حقایقی را از گذشته و آینده به انسان نشان می‌دهد؟ ما اینقدر آلوده‌اش کردیم که خود ما را هم در آن نشان نمی‌دهد، یعنی آدم نمی‌تواند خودش را پیدا کند که چه حقیقتی دارد، اگر نفس شفاف شد، آلودگی‌ها و این گناه‌ها و آنچه که بالأخره نفس را تیره کرده انسان کنار بگذارد به مراحلی می‌رسد و انشاء الله در این ایام خداوند عنایت کند و دستگیر همه‌ی ما باشد.

۵۱۸ بازدید

محاسبه نفس راهی برای تهذیب نفس
در تاریخ ۲۹ آبان ۱۳۹۸ و ساعت ۱۲:۱۳

 هيچ برنامه اخلاقي و هيچ راهي براي تهذيب انسان بهتر و مهمتر از محاسبه نفس نيست. نفس انسان نيز مانند قواي ظاهري و بلکه قوي‌تر از آنهاست. همان‌گونه که در قواي ظاهري اگر مثلاً با دستتان کار نکنيد و ثابت بماند، روز به روز دست تنبل و ضعيف مي‌شود، و بر عکس اگر با دست کار شود، قوت پيدا مي‌کند، نفس انسان نيز به همين‌ صورت است؛ هم در ناحيه بد و هم در ناحيه خوب؛ هم در ناحيه غفلت و هم در ناحيه محاسبه و توجه. اگر انسان به غفلت‌هائي که براي او پيش مي‌آيد توجه نداشته باشد، روز به روز بر غفلت‌هاي او افزوده مي‌شود.

از جمله مواردي که لازم است به آن توجه داشته باشيم و در مورد آن محاسبه نفس داشته باشيم، اين است که ما چه مقدار غافل از خود و عاقبت خود و خداي خود هستيم. اگر حسن ظن به خود داشته باشيم، مي‌گوييم حداقل در زماني که دو رکعت نماز مي‌خوانيم، از خدا غافل نيستيم، اما در مابقي موارد، غالباً غفلت از خدا وجود دارد و نفس غافل است. راه معالجه و مهار اين نفس غافل به اين است که بنشينيم محاسبه و مراقبت از نفس کنيم. آيه شريفه «ولتنظر نفس ماقدمت لغد» از سوره حشر، آيه‌اي است که امر به محاسبه مي‌کند؛ نظر با ديدن فرق دارد؛ «نظر» يعني با فکر و تدبر و... باشد. انسان بايد نظر کند ببيند چه چيزي براي آينده و فرداي قيامت خودش مي‌فرستد؟ اگر اين کار را شروع کنيم، کم کم نفس انسان عادت پيدا مي‌کند و تقويت مي‌شود، اما اگر محاسبه نداشته باشيم، دامنه غفلت همين‌طور بيشتر مي‌شود.

در اين صورت، انسان حاضر مي‌شود براي رسيدن به مقام دنيا و ثروت و براي ارضاي اميال نفساني‌اش هر کاري را انجام دهد. روايات متعددي در باب محاسبه نفس وارد شده است و ظاهراً در گذشته به بعضي از آنها اشاره کرده‌ام؛ در بعضي از روايات بيان شده است که مراد از علم در روايت معروف «طلب العلم فريضةٌ علي کلّ مسلمٍ ومسلمة» علم نفس و معرفت نفس است که انسان خودش را بشناسد، اوصاف نفسش ـــ أعم از ملکات و رذائل نفساني ـــ را بشناسد. هنگامي که از طلبه‌ها سؤال مي‌کنند به دنبال چه چيزي هستيد؟، مي‌گويند مي‌خواهيم ملکه اجتهاد پيدا کنيم؛ گويا به جز ملکه اجتهاد، چيز ديگري را ملکه نمي‌دانيم؛ در حالي که اگر واقعاً محاسبه‌اي در نفسمان داشته باشيم، شايد انواع ملکات در نفس ما الآن وجود داشته باشد که خود ما از آنها خبري نداريم.

بايد به اين نکته توجه داشته باشيم که نفس انسان مخلوق براي اين دنيا نيست؛ به هر اندازه که ملکات رحماني وارد نفسمان کنيم، در آخرت ما را ياري مي‌کند. زيرا، آن‌چه که در آخرت به همراه انسان است، ملکه نفس انسان است که يا انسان را به درجات بالاي بهشت مي‌برد و يا به درکات پائين‌تر جهنم وارد مي‌کند. «عند ربهم يرزقون » به برکت آن ملکه‌اي است که انسان پيدا کرده و دارد رزق و روزي پيدا مي‌کند. به عنوان مثال: اگر انسان ملکه عبادت را در خود ايجاد کرده باشد، و لذت عبادت ملکه نفس شده باشد، ديگر لازم نيست که براي بيدار شدن در موقع اذان ساعت را کوک کند و يا کسي بيايد انسان را بيدار کند، بلکه خود نفس انسان را بيدار مي‌کند.

اگر ملکه باشد، از عبادت خسته نمي‌شويم و حتي نوافل را انجام مي‌دهيم و از عبادت کردن واقعاً‌ لذت مي‌بريم. در احوال برخي از بزرگان مي‌خوانيم که آنها براي تهجد و عبادت دو ساعت به اذان صبح مانده بيدار مي‌شدند و به عبادت و راز و نياز با خدا مي‌پرداختند. اينها از جمله مواردي است که واقعاً بايد با محاسبه درستش کنيم. اگر نشد که مثلاً امروز نماز ظهر را اول وقت بخواند، ببيند که از اول صبح تا ظهر چه کرده است که اين توفيق از او سلب شده است؟ آيا حق کسي را تضييع کرده و آيا گناهي مرتکب شده است؟ يکي از بزرگان، زماني به من مي‌فرمود که من تداوم بر نماز شب داشتم و خيلي راحت براي انجام عبادت از خواب بيدار مي‌شدم؛ اما يک شبي موفق به نماز شب نشدم، نماز صبح را هم به زحمت خواندم، ايشان به من گفتند: من فکر کردم که در چند ساعت گذشته يا مشغول مطالعه بودم، يا مشغول نوشتن بودم و يا مشغول قرائت قرآن بودم، پس چه شده که نماز شب از من فوت شد؟

او نقل مي‌کرد مي‌گفت: فرزند من دو عکس از عکس‌هاي مبتذلي که گاه در مدارس و... پخش مي‌کنند، آورد و نشان من داد، گفت من عکس را نگاه که کردم يک لحظه بيشتر نگاه نکردم، يک عکس مبتذلي بود، فهميدم همين اندازه در نفس من اثر گذاشته است و نتوانستم آن شب براي عبادت بيدار شوم. ما بعضي مواقع خيلي غافل هستيم، گاه مي‌گوييم اين موسيقي، موسيقي اسلامي است، اشکالي ندارد و يا آن که مشتبهه است و در موارد مشتبه نيز که شک بين حرمت و حلّيت وجود دارد، حلال است. نه، چنين نيست؛ بسياري از اينها براي نفس از هر سمّي بدتر است. بعضي مواقع واقعاً تأسف مي‌خورم و واقعاً انسان بايد گريه کند که مي‌شنود طلبه‌اي موسيقي گوش مي‌دهد؛ حتي بگوئيم موسيقي غير لهوي است که شبهه حرمت پيش نيايد، اما واقعاً طلبه نفسش را به حدي پست کرده که لذت اين از لذت قرائت قرآن براي او بالاتر است؟

بنابراين،‌ لازم است که نفس خود را محاسبه کنيم؛ هر مقدار هم که محاسبه کنيم، باز کم است و نمي‌توانيم به طور دقيق حساب کنيم. ما در يک شرائطي قرار گرفتيم که در کنار سفره پيامبر و آل پيامبر عليهم‌السلام نشسته‌ايم، سفره‌اي که در آن قرآن و بهترين معارف الهي خدا قرار دارد و دست ما را گرفته به اوج مي‌برد، و ما نمي‌فهميم که خداوند چه توفيقي به ما داده است که در اين مسير هستيم و ممکن است هر لحظه اين توفيق را از انسان بگيرد. پس بايد مراقبت و مواظبت از نفس داشته باشيم و متوسل شويم که اين توفيق از ما سلب نشود و إن‌شاءالله روز به روز يک باطن ملکوتي براي خود درست کنيم. از همه آقايان التماس دعا داريم و خداوند همه ما را اصلاح بفرمايد. إن‌شاءالله. والسلام.

منبع : سوره حشر، 18

۶۰۴ بازدید

تطهیر نفس از طریق مجاهدت با آن
در تاریخ ۲۹ آبان ۱۳۹۸ و ساعت ۱۲:۱۳

نکته‌اي را، هم به خودم و هم خدمت آقايان تذکر مي‌دهم و آن توجه به نفس و قواي و صلاحيتها و خلاقيتها و قدرتهايي است که نفس انسان دارد. اصلا به طور کلي عالم نفس انسان يک عالم بسيار عجيبي است. يک وقتي فکر مي کردم که خداوند انسان را طوري آفريده که اين نفس انسان در نهايت حب به خودش است. نفس انسان موجودي است که در ذات و خميره‌ي اين نفس، حب به خودش وجود دارد و به دنبال برتري جويي، لذت طلبي و استفاده از مواهب دنيوي براي خودش است.

از يک طرف اين در نفس هر انساني وجود دارد و از يک طرف دستور دادند که با اين نفس مبارزه و مخالفت کنيد و اين هواهاي نفساني را خاموش کنيد. آن نهايت مطلوب و غاية آمال اين است که خودش را در درون خودش ذبح کند و از بين ببرد. جمع بين اين دو چطور مي شود؟

از يک طرف نفسي است که در نهايت حب به خودش حضور دارد و در همه ي ابعاد زندگي، حتي در زندگي داخلي‌اش مي‌بينيد که در جايي که بين منفعت شخص انسان و منفعت فرزند تعارض پيدا مي‌کند، غالب انسانها منفعت خودشان را مقدم مي‌کنند.  اين حب به نفس، حب به خود، حب به حفظ خود،حب به قدرت خود، همه اينها در محدوده نفس انسان وجود دارد.

از يک طرف هم خداوند مي‌فرمايد: اگر مي‌خواهي در مسير قرار گيري، مطلوب اين است که خودت را فراموش کني و حب به خودت را کنار گذاري و حب به خدا را در درون خودت جايگزين کني. جمع بين اين دو به چه نحوي است؟

انسان وقتي فکر مي‌کند، مي‌بيند که بالاخره دين و دستوراتي که در دين براي ترک گناه يا انجام عبادت داده شده، تماما روي همين طرفين مهمي است که در مساله وجود دارد.

تقوي امکان ندارد، مگر کسي که نه تنها مخالفت با نفس کند، در قرآن يا در بعضي از روايات، مساله جهاد نفس را مطرح کرده است که از مرحله ي مخالفت خيلي بالاتر است.

گاهي انسان مي‌گويد من با نفسم مخالفت مي‌کنم، مثلا نفس تمايل دارد به مشهور شدن و ...، مي‌گويد: با نفسم مخالفت مي‌کنم و ممکن است که بتواند مخالفت هم کند، کما اين که در بعضي از چيزهاي جزئي، با نفسش مخالفت مي‌کند و از بعضي از لذات جزئي دنيا چشم پوشي مي‌کند.

کما اين که در خيلي از ما طلبه ها، اين مرتبه‌اش وجود دارد و اصلا طلبه شدن، يک ملازمه عادي دارد با اين که انسان با بسياري از اين لذتهاي جزئي را که در نظر ديگران عنوان لذت دارد، مخالفت کند و کنار گذارد.

ولي نکته‌اي که خيلي مهم است، اين تعبير مجاهدت نفس است که خيلي زحمت کشيدن مي‌خواهد. اين که در روايات هم وارد شده که پيامبر فرمودند: جهاد اکبر. نسبت به نفس، واقعا جهاد اکبر است. نه تنها انسان با آنچه که در درونش، به عنوان يک امر ذاتي قرار داده شده، مخالفت کند، بايد از بينش ببرد و آن را ذبح کند. آنوقت آيا اين چيزي هست که انسان به سادگي بتواند به آن برسد؟ خيلي مشکل است.

گاهي اوقات به زبان و الفاظ خيلي آسان است که انسان بگويد: من جهاد با نفس مي‌کنم. در حالي که بين جهاد نفس و مخالفت نفس خلط کرديم.

مخالفت نفس امر آساني است، نفس انسان ميل به سفر دارد، اما نمي‌رود، ميل به غذا دارد، اما نمي‌خورد، حتي ميل به شهرت و مقام دارد، اما انجام نمي‌دهد. اما اينها در همين مقوله‌ي مخالفت باقي مي‌ماند.

در مساله جهاد بايد به اين مرحله برسد که انسان نه تنها مخالفت مي‌کند، بلکه از اين مخالفت لذت هم مي برد. گاهي زمينه‌اي براي انسان فراهم مي‌شود و مي‌گويد: من نمي‌خواهم زيادت طلبي کنم، شهرت طلبي کنم، جلوي نفس خودمان را مي‌گيريم و اين کار را هم انجام نمي‌دهيم، اما در درون خودمان، بدمان هم نمي‌آيد، اگر اين کار انجام مي‌شد، کما اين که در من متاسفانه زياد وجود دارد.

اين آيه شريفه که در قيامت به کفار گفته مي‌شود، «وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ في‏ حَياتِكُمُ الدُّنْيا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها» که بعضي از اهل تفسير بر طبق اين آيه مي‌گويند: مناسب است انسان مومن خيلي لذات دنيا را استفاده نکند و لذات دنيا براي اهل دنيا باشد.

انسان حالا مخالفتي کند و يک چيزي را نخورد، يک چيزي را نبيند، يک جايي نرود، تعريفي از او نشود، اما آيا ميل به آن هم دارد يا نه؟ فرض کنيد که اگر جايي نشسته باشيم، يک منبري هم منبر باشد، خودم را قانع کنم به اين که اگر اين منبري از من تعريف نکرد، من چيزي به او نگويم و برخوردم با او فرقي نکند، اما ته دلم، اگر تعريف کرد خوشم بيايد. اين يک مخالفت ظاهريه هست، اما آن مرحله مجاهدت نيست.

به نظر مي‌رسد که مرحله مجاهدت، مرحله‌اي است که انسان از ذبح خودش، به وسيله‌ي خودش لذت ببرد. از قرار دادن خدا در درون خودش لذت ببرد. حقيقت خدا و ذات خدا را در درون خودش مقداري احساس کند. انسان اگر اين را واقعا در درون خودش يافت، ديگر به مرحله مجاهدت نفس رسيده است. اما اگر اين را پيدا نکرد، باز مي‌بيند يک تمايلاتي دارد.

باز فرض کنيد که بخواهد از تمتعات و امکانات دنيا مقداري سهم داشته باشد، اين به مرحله ي مجاهده با نفس نرسيده است. علي اي حال بايد مقداري نسبت به اين نفس بيشتر انسان فکر کند.

در بين عرفا و حکما يک بحث بسيار مهم بحث معرفة النفس است، منتها مقداري اينها مي‌برند در مسائل عميق فلسفي و از حقيقتش هم شايد دور شوند.

علي اي حال اگر انسان توجه کند به نفس خودش، خيلي از راهها را پيدا مي‌کند. نفس انسان بهترين موعظه و واعظ براي انسان است و بهترين راه است براي اين که بتواند طرق هدايت را پيدا کند که اين هم باز از عجايب نفس انسان است. همين نفس انسان که انسان را از بين مي‌برد، اگر انسان درست دقت کند، از انسان دستگيري مي‌کند.

خداوند عاقبت همه ما را ختم به خير گرداند.

۴۷۴ بازدید