pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
لزوم توجه به سرنوشت پس از مرگ
در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۹۸ و ساعت ۰۲:۲۲

مرحوم صدوق در خصال صفحه 119 از امام سجاد (ع) نقل می ‏کند که آن حضرت فرمود: «أشد ساعات ابن آدم ثلاث ساعات (ساعت در اينجا به معناي زمان است و نه به معناي ساعت اصطلاحي)؛ مي‌فرمايند: شديدترین زمان‌ها براي انسان سه زمان است؛ 1ـ الساعة التى يعاين فيها ملک الموت، ساعتى که ملک الموت را مشاهد می ‏کند؛ 2ـ الساعة التى يقوم فيها من قبره لحظه‏ اى که انسان از قبر بر می ‏خيزد و محشور می ‏شود؛ 3ـ الساعة التى يقف فيها بين يدى الله تبارک و تعالى. آن ساعتى که انسان براى حساب و کتاب در پيشگاه خدا براي پاسخ می ‏ايستد؛ فاما الى الجنة و اما الى النار يا بايد به طرف بهشت برود - رزقنا الله انشاء الله- و يا بايد به سوى نار برود. ثم قال: ان نجوت يابن آدم عند الموت فانت فانت و الا هلکت اگر وقتى که ملک الموت را مشاهده می ‏کنى، در آن لحظه نجات پيدا کنى، تو بردى و خوشا به حالت و خوشا به سعادتت و الا هلکت، و گرنه نابود شدى و ان نجوت يابن آدم حين توضع فى قبرک فأنت أنت اگر وقتى تو را در قبر می ‏گذارند، نجات پيدا کردى، باز هم خوشا به حالت و الا هلکت. و ان نجوت يابن آدم فى مقام القيامة فأنت انت و الا هلکت و ان نجوت يابن آدم حين يحمل الناس على الصراط و اگر وقتى که مردم از صراط عبور می کنند، تو نجات پيدا کردى، فأنت أنت و الا هلکت ثم تلا «وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ». حضرت بعد از آن آيه شريفه سوره مؤمنون را قرائت کرده و فرمودند: هو القبر و ان لهم فيه لمعيشة ضنکى براى انسان در عالم قبر زندگانى تنگى است و الله ان القبر لروضة من رياض الجنة او حفرة من حفر النار قسم به خدا که قبر يا باغى از باغ‏هاى بهشت است و يا حفره ‏اى از حفره‌هاي آتش جهنم است. ثم اقبل على رجل من جلسائه حضرت وقتى اينها را فرمودند، نگاه کردند يا رفتند به طرف يکى از افرادى که در مجلس نشسته بودند فقال له قد علم ساکن السماء ساکن الجنة من النار. کسانى که در آسمان‌ها ساکن هستند(ملائکه) می ‏دانند چه کسي اهل بهشت و چه کسي اهل جهنم است؛ فأىّ الرجلين انت؟ تو از کدام يک از اين دو دسته هستى و أيّ الدار دارک؟ و کدام يک از اين خانه‌ها براي توست، آيا اهل خانه بهشت هستى يا جهنم؟.
تکيه و تأکيد من بيشتر روى ذيل روايت است، و الا آقايان غالباً صدر روايت را شنيده‌اند که بالاخره اين سه لحظه‏ مشکل‏ترين لحظات حيات بشر است و خيلى هم عجيب است؛ يعنى انسان هر قدر هم که بخواهد روي هر کدام از اينها فکر کند، فکرش به جاى نمی ‏رسد. بروز تمام مجموعه عمر انسان، در آن روزهاى آخر و در لحظات آخر است که به چه وضعى می ‏رسد؟ آن روز به چه اعتقادى می ‏رسد؟ نگرانى آن روز، اين است که وقتی از دنيا می ‏رود، آيا با دست خالى می ‏رود يا نه؟ نگرانى دارد!
انسان در مورد هر کدام از اينها مي‌تواند بسيار فکر کند و بالاخره نکاتي هم به ذهنش مي‌رسد. ما در مورد والد راحلمان (رضوان الله عليه)، در دو سه ماه آخر حياتشان، شايد بتوانم اين را بگويم که ايشان هر وقت که خدمتشان می ‏رسيديم، از مباحث علمى و سياسى و مسائل مربوط به حوزه و مردم غالباً سؤال می ‏کردند و آنها را دنبال می کردند، اما من دو سه ماه آخر، گاهی، دو ساعت پيش ايشان می ‏نشستم، ايشان فقط فکر می ‏کردند؛ ولى خوب ما درست متوجه نبوديم که مطلب چيست؛ پيدا بود که در يک عالم ديگرى سير می ‏کنند. در همين سال آخر، ايشان به والده ما، فرموده بودند که حتى ماه‌هاى آخر عمر من است؛ در اين زمينه نکات زيادى وجود دارد که من نمی ‏خواهم به جزئيات آن بپردازم.
در مورد قبض روح که مسئله‌اي بسيار مشکل است و واقعاً هم مشکل است. مرحله‏ اى است که بالاخره کُُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ. ولى مشکل‌تر از اين، آن است که همه حالات وجودى انسان در آن لحظات آخر، به انسان هجمه می ‏کند و اگر خداى ناکرده،انسان ملکات بدى را براى خودش تحصيل کرده باشد، تحمل آنها بسيار سخت است.
اين که امام سجاد(ع) به يکي از آن افراد رو مي‌کند و مي‌گويد از کدام دسته هستي؟ می ‏خواهند بفرمايند خود ما بهتر از اهل آسمان می ‏دانيم که از کدام دسته‌ هستيم؛ اگر انسان خودش را مقداري روي ترازو قرار دهد، و اعمالش را بسنجد، به راحتى مي‌تواند نتيجه بگيرد که اهل بهشت است و يا اهل جهنم. ولى توجه به اين محاسبه و مراقبه خيلى مهم است. معناي ذيل عبارت که مى‏فرمايد:" أىّ الرجلين أنت" اين است که تو می ‏دانى، نه اينکه نمى‌دانى و صبر کن تا قيامت که چه مى‏شود. ما خود مي‌دانيم؛ مي‌دانيم که در عبادات، خيلى کوتاهى می ‏کنيم، و بعضي‌ از ما، در عدم رعايت حق خدا، گوى سبقت را از عوام مردم هم برده‌اند. ما می دانيم که چه اندازه از دوستى‌هايمان با افراد، به خاطر خدا است و چقدر نيست. چقدر دشمنی ‏ها به خاطر خدا هست و چقدر نيست. بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ. من می ‏دانم درسى که دارم می گويم براى خدا است يا نيست؛ اگر در ظاهر هم تظاهر کند به اينکه ما براى خدا درس می ‏دهيم، ولي خودش را نمی ‏تواند فريب دهد. و البته انسان بايد از خدا استمداد کند که راه درست را به او نشان دهد. اين که ائمه (ع) گاه تلنگرهايى به افراد مي‌زدند براي آن بود که آنها را متنبه کنند. أيّ الرجلين انت يعنى تو می ‏دانى و اگر هم می ‏بينى که مقدار می ‏لنگى، از خدا بخواه تا خدا درست کند. تا هستيم بايد برای خودمان هر کارى که می توانيم انجام دهيم. اگر از حالا به فکر باشيم، روزه اى آخر در آسايش خواهيم بود؛
من گاه در اين عبارت امام فکر می ‏کنم که فرمود: بادلي آرام و قلبي مطمئن مي‌روم؛ ببينيد امام (رضوان الله عليه) يک فرد معمولى نبود، يک فقيه معمولى نبود، مردى بود که در کنار همه اجتهادات، مبارزات با طاغوت و هدايت‌هاي مردم را داشت. اين همه شهدا و جنگ و اين همه مسائل که اگر بخواهيم بگوييم پر حادثه‏ ترين فرد در تاريخ بعد از انبياء و ائمه(ع) چه کسي بوده مي‌توان گفت مرحوم امام است. اما اين مرد با اين عظمت، خيلى به صراحت می گويد: من با قلبي آرام می ‏روم. خيلى حرف است! شما الآن خودتان در مسير اجتهاد هستيد، انسان اگر يک فتوايى را زود بدهد،یا در فتوايى کم تحقيق کند، مگر می ‏تواند در روز قيامت جواب بدهد؟! من می ‏گويم امامى که اين همه فتوا و این کتب علمی از او صادر شده است، آيا در تمام اينها با خيال راحت بوده است؟ نه فقط در مسائل سياسى، نه فقط در مسائل اجتماعى، نه فقط در مسائل اخلاقى، وغیره. او چه کرده که به اين آرامش رسيده است؟
ما چه کنيم که بتوانيم به این مقام برسيم؟ هر انسانی می تواند با زحمت به اين مقام برسد. به هر حال، وقتى داريم راه می ‏رويم، اين آيه را بخوانيم که «وَ مِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ». در خانه نشسته‌ايم به خودمان بگوييم: أىّ الرجلين أنت؟ کلماتى که حضرت به ديگران فرمودند ما آنها را مرتب تکرار کنيم؛ أىّ الدارين دارک؟. خداوند متعال ان شاءالله عاقبت همه ما را ختم به خير کند.



منبع : خصال،‌ص 119

۴۳۹ بازدید

محاسبه نفس راهی برای تهذیب نفس
در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۹۸ و ساعت ۰۲:۲۲

 هيچ برنامه اخلاقي و هيچ راهي براي تهذيب انسان بهتر و مهمتر از محاسبه نفس نيست. نفس انسان نيز مانند قواي ظاهري و بلکه قوي‌تر از آنهاست. همان‌گونه که در قواي ظاهري اگر مثلاً با دستتان کار نکنيد و ثابت بماند، روز به روز دست تنبل و ضعيف مي‌شود، و بر عکس اگر با دست کار شود، قوت پيدا مي‌کند، نفس انسان نيز به همين‌ صورت است؛ هم در ناحيه بد و هم در ناحيه خوب؛ هم در ناحيه غفلت و هم در ناحيه محاسبه و توجه. اگر انسان به غفلت‌هائي که براي او پيش مي‌آيد توجه نداشته باشد، روز به روز بر غفلت‌هاي او افزوده مي‌شود.

از جمله مواردي که لازم است به آن توجه داشته باشيم و در مورد آن محاسبه نفس داشته باشيم، اين است که ما چه مقدار غافل از خود و عاقبت خود و خداي خود هستيم. اگر حسن ظن به خود داشته باشيم، مي‌گوييم حداقل در زماني که دو رکعت نماز مي‌خوانيم، از خدا غافل نيستيم، اما در مابقي موارد، غالباً غفلت از خدا وجود دارد و نفس غافل است. راه معالجه و مهار اين نفس غافل به اين است که بنشينيم محاسبه و مراقبت از نفس کنيم. آيه شريفه «ولتنظر نفس ماقدمت لغد» از سوره حشر، آيه‌اي است که امر به محاسبه مي‌کند؛ نظر با ديدن فرق دارد؛ «نظر» يعني با فکر و تدبر و... باشد. انسان بايد نظر کند ببيند چه چيزي براي آينده و فرداي قيامت خودش مي‌فرستد؟ اگر اين کار را شروع کنيم، کم کم نفس انسان عادت پيدا مي‌کند و تقويت مي‌شود، اما اگر محاسبه نداشته باشيم، دامنه غفلت همين‌طور بيشتر مي‌شود.

در اين صورت، انسان حاضر مي‌شود براي رسيدن به مقام دنيا و ثروت و براي ارضاي اميال نفساني‌اش هر کاري را انجام دهد. روايات متعددي در باب محاسبه نفس وارد شده است و ظاهراً در گذشته به بعضي از آنها اشاره کرده‌ام؛ در بعضي از روايات بيان شده است که مراد از علم در روايت معروف «طلب العلم فريضةٌ علي کلّ مسلمٍ ومسلمة» علم نفس و معرفت نفس است که انسان خودش را بشناسد، اوصاف نفسش ـــ أعم از ملکات و رذائل نفساني ـــ را بشناسد. هنگامي که از طلبه‌ها سؤال مي‌کنند به دنبال چه چيزي هستيد؟، مي‌گويند مي‌خواهيم ملکه اجتهاد پيدا کنيم؛ گويا به جز ملکه اجتهاد، چيز ديگري را ملکه نمي‌دانيم؛ در حالي که اگر واقعاً محاسبه‌اي در نفسمان داشته باشيم، شايد انواع ملکات در نفس ما الآن وجود داشته باشد که خود ما از آنها خبري نداريم.

بايد به اين نکته توجه داشته باشيم که نفس انسان مخلوق براي اين دنيا نيست؛ به هر اندازه که ملکات رحماني وارد نفسمان کنيم، در آخرت ما را ياري مي‌کند. زيرا، آن‌چه که در آخرت به همراه انسان است، ملکه نفس انسان است که يا انسان را به درجات بالاي بهشت مي‌برد و يا به درکات پائين‌تر جهنم وارد مي‌کند. «عند ربهم يرزقون » به برکت آن ملکه‌اي است که انسان پيدا کرده و دارد رزق و روزي پيدا مي‌کند. به عنوان مثال: اگر انسان ملکه عبادت را در خود ايجاد کرده باشد، و لذت عبادت ملکه نفس شده باشد، ديگر لازم نيست که براي بيدار شدن در موقع اذان ساعت را کوک کند و يا کسي بيايد انسان را بيدار کند، بلکه خود نفس انسان را بيدار مي‌کند.

اگر ملکه باشد، از عبادت خسته نمي‌شويم و حتي نوافل را انجام مي‌دهيم و از عبادت کردن واقعاً‌ لذت مي‌بريم. در احوال برخي از بزرگان مي‌خوانيم که آنها براي تهجد و عبادت دو ساعت به اذان صبح مانده بيدار مي‌شدند و به عبادت و راز و نياز با خدا مي‌پرداختند. اينها از جمله مواردي است که واقعاً بايد با محاسبه درستش کنيم. اگر نشد که مثلاً امروز نماز ظهر را اول وقت بخواند، ببيند که از اول صبح تا ظهر چه کرده است که اين توفيق از او سلب شده است؟ آيا حق کسي را تضييع کرده و آيا گناهي مرتکب شده است؟ يکي از بزرگان، زماني به من مي‌فرمود که من تداوم بر نماز شب داشتم و خيلي راحت براي انجام عبادت از خواب بيدار مي‌شدم؛ اما يک شبي موفق به نماز شب نشدم، نماز صبح را هم به زحمت خواندم، ايشان به من گفتند: من فکر کردم که در چند ساعت گذشته يا مشغول مطالعه بودم، يا مشغول نوشتن بودم و يا مشغول قرائت قرآن بودم، پس چه شده که نماز شب از من فوت شد؟

او نقل مي‌کرد مي‌گفت: فرزند من دو عکس از عکس‌هاي مبتذلي که گاه در مدارس و... پخش مي‌کنند، آورد و نشان من داد، گفت من عکس را نگاه که کردم يک لحظه بيشتر نگاه نکردم، يک عکس مبتذلي بود، فهميدم همين اندازه در نفس من اثر گذاشته است و نتوانستم آن شب براي عبادت بيدار شوم. ما بعضي مواقع خيلي غافل هستيم، گاه مي‌گوييم اين موسيقي، موسيقي اسلامي است، اشکالي ندارد و يا آن که مشتبهه است و در موارد مشتبه نيز که شک بين حرمت و حلّيت وجود دارد، حلال است. نه، چنين نيست؛ بسياري از اينها براي نفس از هر سمّي بدتر است. بعضي مواقع واقعاً تأسف مي‌خورم و واقعاً انسان بايد گريه کند که مي‌شنود طلبه‌اي موسيقي گوش مي‌دهد؛ حتي بگوئيم موسيقي غير لهوي است که شبهه حرمت پيش نيايد، اما واقعاً طلبه نفسش را به حدي پست کرده که لذت اين از لذت قرائت قرآن براي او بالاتر است؟

بنابراين،‌ لازم است که نفس خود را محاسبه کنيم؛ هر مقدار هم که محاسبه کنيم، باز کم است و نمي‌توانيم به طور دقيق حساب کنيم. ما در يک شرائطي قرار گرفتيم که در کنار سفره پيامبر و آل پيامبر عليهم‌السلام نشسته‌ايم، سفره‌اي که در آن قرآن و بهترين معارف الهي خدا قرار دارد و دست ما را گرفته به اوج مي‌برد، و ما نمي‌فهميم که خداوند چه توفيقي به ما داده است که در اين مسير هستيم و ممکن است هر لحظه اين توفيق را از انسان بگيرد. پس بايد مراقبت و مواظبت از نفس داشته باشيم و متوسل شويم که اين توفيق از ما سلب نشود و إن‌شاءالله روز به روز يک باطن ملکوتي براي خود درست کنيم. از همه آقايان التماس دعا داريم و خداوند همه ما را اصلاح بفرمايد. إن‌شاءالله. والسلام.

منبع : سوره حشر، 18

۶۲۱ بازدید

انواع و اقسام عقل و فواید آنها در کلام حضرت امیرالمؤمنین(ع)
در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۹۸ و ساعت ۰۲:۲۲

روايتي از اميرالمؤمنين(عليه السلام) راجع به عقل و فوائد عقل نقل شده است که واقعاً از چيزهايي که انسان بايد در خودش تقويت کند، عقل است؛ خداوند به هر کسي به اندازه خودش عنايت کرده است، منتهي اين گونه نيست که بگوييم قابل تقويت نيست؛ بلکه اعمال و کارهايي که انسان انجام مي­­دهد در عقل انسان دخالت دارد و قابل تقويت است.

حضرت علي عليه السلام مي­فرمايند:  العقل نوعان،عقل الطبع وعقل التجربة ــــ عقل بر دو نوع است؛ 1) عقلي که در طبيعي هر انساني وجود دارد و 2) عقلي که از راه تجربه به دست مي آيد  ــــ وکلاهما يؤدّيإلي المنفعة ـــ هر دو انسان را به نفع و صلاح مي­رساند ـــ والموثوق به صاحب العقل والدين ــــ آدم رستگار کسي است که هم عقل دارد و هم دين ــــ ومن فاة العقل والمروة ـــ کسي که عقل نداشته باشد، يعني اگر کسي عقلش را کنار گذاشت، مروّت و مردانگي­ اش را هم کنارگذاشت ـــ فرأس ماله المعصية ـــسرمايه چنين شخصي معصيت است؛ يعني همه وجود او را معصيت مي­ گيرد. از اين استفاده مي شود که آدم گناهکار، آدمي است که اهل تعقّل نيست؛ آدم عاقل گناه نمي­کند.

ــــ وصديق کلّ امرإ عقله وعدوّه جهله ـــ دوست هر کسي عقل او است و دشمنش جهالت و ناداني اوست ـــ وليس العاقل من يعرف الخير من الشر ّــــ به کسي که خوب را از بد بتواند تشخيص دهد، عاقل نمي­گويند ـــ ولکن العاقل من يعرف خير الشرّين ــــ بلکه عاقل کسي است اگر دو تا شرّ  در مقابل او قرار دادند، بتواند خير الشرّين را تشخيص دهد ـــ ومجالسة العقلاء تزيد في الشرف ــــ تا مي رسد به اين عبارت که ــــ وعلي العاقل أن يحصي علي نفسه مَساويها ــــ عاقل کسي است که بدي­هاي خود را مي­ شمارد­ آن کسي که فکر مي کند اصلاً کار بد انجام نمي دهد، اين نيز نوع بي­ عقلي است؛ بالاخره انسان محل خطا و بدي است، منتهي بدي مراتب دارد، يک مرتبه­‌اش همين است که در نوع مردم وجود دارد؛ زياد حرف زدن يک بدي است؛ انسان در مجلسي بنشيند و ميل داشته باشد که حرف بزند،زياده گويي يک نوع بدي است؛ کلامي که درآن نفع مالي لازم يا ديني براي انسان، نفع دنيوي يا اخروي نداشته باشد، همه­ اش مي شود زياده گويي.

طبق اين بيان اميرالمؤمنين عليه السلام انسان مَساوي در دينش را حساب کند؛ ببيند امروز نماز صبح را اول وقت خوانده است يا نخوانده، نماز صبح را که خوانده با نشاط خوانده است يا بي­ نشاط، آيا بعد از نماز صبح تعقيبات نماز را انجام داده يا نداده، از اول صبح تا کنون توجهش به خدا کم بوده يا زياد؛ و هم­چنين در اظهار نظر و فکري که مي­کند، ببيند اين فکرش اصلاً درست است يا نه؟

در همه شؤون و مسائل علمي، اجتماعي و سياسي ببيند که واقعاً در داخل منزل، بيرون منزل، برخورد با هم مباحثه و برخورد با استاد چه مي­کند؟ واقعاً اينجا عرض کنم يکي از چيزهايي که در حوزه ما به فراموشي سپرده مي­شود، اين است که آن احترام و حرمتي که در قديم طلبه­اي که مثلاً سال اول بود نسبت به سال دوّمي داشت، حاضر بود برود پيش او بنشيند زانوي ادب بزند و درس ياد بگيرد؛اما اکنون اين طور نيست، طلبه­ اي که سال اول است که وارد حوزه شده، خودش را با کسي که مرجع تقليد است يکي مي داند.

هم­چنين در مورد روابط بين طلبه و استاد که در حوزه استاد کسي است که هيچ وقت فکر نکند استاد است؛ از طرف ديگر هم گفته­ اند استاد کسي است که هر روزي که درس مي دهد، بعد از درسش بين خودش و خدا بگويد أعاذنا الله از جهلي که من دارم.

استاد بايد خضوعش نسبت به خداوند، نسبت به طلبه­ ها و نسبت به ديگران خيلي زياد باشد؛ و الا استاد هم نيست. در مورد طلبه­ ها هم همين­طور، واقعاً تعبدي در حوزه قديم ما بود، (اينکه مي گويم قديم، منظور خيلي قديم نيست، بلکه يعني بيست سال پيش)، اصلاً انسان نسبت به بزرگان حيائي داشت،اما متأسفانه الآن خيلي کم رنگ شده است و لازم است که اينها را حفظ و احيا کنيم.

حضرت در ادامه مي­فرمايند: ــــ فيجمع ذلک في صدره ــــ مي فرمايد اين مساوي را در دلش جمع کند يا يک جايي بنويسد ـــ و يعمل في ازالتها ــــ شروع کند در اين­که آنها را از بين ببرد؛ يعني انسان واقعاً لغزش­ها و مشکلات خودش را دائماً بايد بررسي کند. من يک وقت ديگر هم عرض کردم که به نظر من انسان اگر در دل خودش واعظ نداشته باشد، واعظ بيروني فايده ندارد؛ واعظ بيروني براي اين است که واعظ دروني را ايجاد کند. واعظ دروني است که اگر همراه آدم باشد، مي­خواهد انسان تنها باشد و يا در جمع باشد، انسان را ميتواند حفظ کند. اين هم زمان ميبرد، فکر نکنيم که يک روز و دو روز،يک ماه و دو ماه مي­شود آن را بدست آورد.

از ديگر چيزهايي که انسان بايد فکر کند اين است که حالا در اين سنين، انسان صبح که از خانه بيرون مي رود اميدوار است که باز گردد، اما نسبت به سال­هاي آخر عمر که هر انساني معمولاً پير مي شود، فرقي هم نمي کند پولدار باشد يا غير پولدار، عالم باشد يا غير عالم، آن سنين ايام تنهايي است، از هم­ اکنون است که انسان بايد کاري کند که اشتياقش به لقاء خداوند زياد شود و به فکر آن زمان از هم­ اکنون باشد؛ اين که مي گويند مثلاً در تعقيب نماز صبح صد مرتبه «أ ستجير بالله من النار» و يا آن که صد بار بگويد «أسأل الله الجنة»، براي اين است که ما را تربيت کند تا هميشه به ياد آن زمان باشيم. اگر به ياد آن وقت باشيم همه چيز براي ما آسان مي شود. راهش هم آن است که محاسبه نفس کنيم. اميدواريم که خداوند همه ما را مورد عنايت قرار دهد. والسلام.

منبع : وسوعة العقائد الاسلاميّة، ج 1،ص 166

۱,۲۲۷ بازدید