pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
لزوم توجه حوزه به حفظ پایه های علمی انقلاب اسلامی
در تاریخ ۲۴ مهر ۱۳۹۷ و ساعت ۱۶:۳۲

فردا 22 بهمن ماه و مصادف با سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی شکوهمند اسلامی ماست، این جمله‌ای را رهبری معظم انقلاب دارند و به نظرم این جمله را ما حوزویان خیلی باید روش دقت کنیم و تأمل کنیم، به نظر من جمله‌ایست که محصول یک عمر هست، یک دوره‌ی بلند مدت است، بعضی از جملات را انسان با تأمل در دقایق و ساعاتی ... اما بعضی از جملات این چنین نیست.

ایشان در یکی از جملاتش فرمودند قاعده‌ی این انقلاب حوزه‌ی علمیه است (مضمونش این است)  و برای بقاء انقلاب باید در خود حوزه تلاش بیشتری کنیم. نسبت بین انقلاب و حوزه‌ی علمیه یک نسبت متقابل است، یعنی مبدأ انقلاب حوزه است و خود انقلاب هم الآن در بقاء این حوزه نقش زیادی دارد اینها دیگر توضیحی است که من روی فکر خودم عرض می‌کنم.

ما اگر بخواهیم انقلاب‌مان خیلی انقلاب محکم‌تر،‌ قوی‌تر و پایدارتر و مستمر باشد باید حوزه را قوی‌تر کنیم، اگر حوزه از نظر علمی، سیاسی، اخلاقی و فکری روز به روز تقویت شود انقلاب ما تضمین بیشتری برای بقاءش هست و اگر حوزه‌ی ما روز به روز از جهت علمی ضعیف‌تر شود ما تضمینی نمی‌توانیم برای استمرار در انقلاب خودمان داشته باشیم، ما اگر نظریه‌ی ولایت فقیه را در این حوزه‌های علمیه روز به روز محکم‌تر نکنیم ستون خیمه‌ی این انقلاب نظریه‌ی ولایت فقیه و اصل ولایت فقیه است، در دراز مدت اگر روی این نظریه دقت و بحث نشود و یا بحث فقه حکومتی را نیائیم با دقت و نه با شعار به میدان بیاوریم، نمی‌توانیم اطمینانی نسبت به استمرار این انقلاب داشته باشیم، این فقه حکومتی متأسفانه این چند ساله اخیر یک امر شعاری شد! اسم بعضی از درس ها را گذاشتند فقه حکومتی، این نیست فقه حکومتی.

باید روی جهات علمی زیاد کار شود که حالا وقت نیست بخواهم اینها را توضیح بدهم می‌خواهم عرض کنم تا طلبه‌ها دِینی که نسبت به انقلاب و شهدا داریم، دِینی که نسبت به امام (رضوان الله تعالی علیه) داریم اینست که واقعاً هر چه بتوانیم پایه‌های علمی این نظام را، آنچه مرتبط به حوزه‌ی علمیه است در جهات علمی و فقهی محکم کنیم، خود این فقه و اصول امروز چقدر در میدان‌های مختلف به یاری این نظام می‌آید؟ فقه و اصولی که یک وقتی می‌گفتند این چه فایده‌ای دارد؟ چه اثری دارد؟ من یادم هست اوایل انقلاب یکی از آقایان انقلابی‌ها در مدرسه فیضیه صحبت می‌کرد می‌گفت آقایان طلبه‌ها حاشیه‌های کفایه به چه درد می‌خورد؟ بروید زبان انگلیسی یاد بگیرید و اسلام را معرفی کنید. در حالی که آن آقا چون خودش حضی از این کتاب‌ها نداشت این حرف را می‌زد.

امروز شما می‌بینید در همین حواشی کفایه، مکاسب، رسائل و ... من خودم عرض می‌کنم واقعاً‌ یک کلیدهای اساسی برای حل مسائل مستحدثه در همین حواشی وجود دارد، آدم از همین‌ها می‌تواند فتاوایی را به دست بیاورد برای حل مشکلات روز خودمان، لذا از جهت علمی تقویت کنیم، قدر این انقلاب را هم بیشتر بدانیم واقعاً بر آن اصولی که امام تبیین کرده اگر ما بر طبق همان اصول حرکت کنیم که اصولی هم که امروز رهبری دارند همان است، اگر ما بر همین میزان، حوزه‌ی ما و همه‌ی حوزویان و اشخاص خاص و افرادی خاصی را عرض نمی‌کنم بلکه مجموعه‌ی حوزه‌های علمیه، این را همین میزان اگر کار کنیم، کلمات امام را بیشتر بررسی کنیم، خود امام را بیشتر بشناسیم، من همیشه در سالگرد پیروزی انقلاب عرض کردم مهم‌ترین وظیفه برای مردم و نسل امروز ـ چه جوان‌ها و چه نسل امروز حوزه ـ اینست که امام را بهتر بشناسیم، ببینیم امام چه مسائل و مطالبی را در سخنرانی‌ها و پیام‌ها مطرح کردند، همان خط را انسان بگیرد و پیش برود.

امیدواریم ان شاء‌الله فردا که 22 بهمن است یک راهپیمایی بسیار پرشکوهی باشد و موجب مأیوس کردن دشمنان ما باشد و موجب تقویت نظام جمهوری اسلامی باشد.

۸۲۰ بازدید

نزدیکی خدا به انسان در هنگام دعا
در تاریخ ۲۴ مهر ۱۳۹۷ و ساعت ۱۶:۳۲

اين نكته را قبل از اينكه اين حديث را دنبال كنم، بگويم که هيچ ذكري غير از ذكر خدا، ذكر ديگري را در پي ندارد. من اگر يادي كنم از عالمي، ‌معلوم نيست که آن عالم نيز از من ياد كند؛ من اگر يادي كنم از يك دوستي، معلوم نيست كه او هم ياد من بكند. اما اين چه حقيقتي است، چه واقعيتي است كه خدا مي‌فرمايد: اگر كسي به ياد من باشد، من هم به ياد او هستم؟. اُذكرونی أذكركم  معناي «أذكركم» اين است كه خدا مي‌شود انيس انسان.!
در جلد دوم كافي در كتاب الدعاء، باب ما يجب من ذكر الله في كلّ مجلس، حديث چهارم آمده است : ابوحمزه ثمالي از امام باقر(ع) نقل مي‌كند: قال مكتوب في التورات الّتي لم تغيّر در توراتي كه تحريف نشده، نوشته شده است؛ اين معنايش اين است كه ائمه ما: بر تورات واقعي علم داشتند. و امام(ع) در كتاب چهل حديث فرموده‌اند تورات و انجيل امروزي نه تنها قلم يك انسان عادي و متعارف نيست، بلكه تراوش افرادی شهوتران و هواپرست است. امام باقر مي‌فرمايند: در تورات واقعي اينطور نوشته است: إنّ موسی (ع) سئل ربه حضرت موسي از خدا سؤال كرد: يا ربّ أقريب أنت منّي فاُناجيك أم بعيد فاُناديك خدايا تو قريب به ما هستي تا با تو مناجات كنيم يا از ما دور هستي تا تو را صدا كنيم و مورد ندا قرار دهيم؟ چرا موسي اين سؤال را مي‌كند؟ چه انگيزه‌اي از اين سؤال دارد؟می گويد نمي‌دانيم با تو مناجات كنيم و تو را نزديك خودمان بدانيم يا مثل كسي كه دور هست، تو را صدا كنيم؟ به قول مرحوم علاّمه مجلسي اينجا موسي در مقام اين بوده كه آداب دعا و آداب خواندن خدا چيست؟ سؤال موسي اين بوده که من خودم را كه نگاه مي‌كنم، از حيث خودم دور از تو هستم؛و خيلي دورم. تو را که نگاه مي‌كنم از حبل الوريد هم به من نزديك‌تري؟ نمي‌دانم در دعا، خودم را نگاه كنم يا تو را نگاه كنم؛ چگونه دعا كنم؟ البته اين حرف خيلي دارد و نكات ديگر هم دارد که عرض مي‌كنم. خداوند در جواب موسي فرمود: يا موسی أنا جليس من ذكرني كسي كه به ياد من باشد من جليس و هم‌نشين او هستم. اين جواب چه ارتباطي با اين سؤال دارد؟ اين همان است كه پيامبر ما به عنوان حديث قدسي فرمود كه خدامی فرمايد: أنا جليسه و أنيسه.
اما اين جواب چه مناسبتي با سؤال موسي دارد؟ خدا بالاخره در اين جواب فرمود: تو با من مناجات كن يا مرا ندا كن؟ آيا اين كه مي‌فرمايد أنا جليس من ذكرني يعني من نزديك هستم؟ هر كسي كه به ياد من باشد، من همنشين او و نزديك به او هستم؟ يا اينكه نه، مي‌خواهد مطلب بالاتري را بيان كند؟ مي‌خواهد بفرمايد: كسي كه به ياد من هست، ديگر قرب و بعد در اينجا معنا ندارد؛ من با خود او هستم. همان نكته‌اي را گاه بعضي از عرفا در عباراتشان دارند و معناي خيلي عميقي دارد؛ و آن وحدت و اتحاد ذاكر و ذكر و مذكور است. كسي كه به ياد خداست و خدا جليس با اوست، اصلاً وجودش مي‌شود تجلّي خدا. اراده‌اش مي‌شود اراده خدا. نگاهش مي‌شود نگاه خدا. البته اين بدان معنا نيست که ذات خدا در وجود کسي حلول کرده است؛ حرف هايي كه بعضي از عوام علما فكر مي‌كنند. يا آن حرفهايي كه گاه در بعضي از مذاهب ديگر هم بدان اشاره مي‌كنند، اينها نيست. در عين بندگي و در اوج بندگي، انسان به جايي مي‌رسد كه همه وجودش مي‌شود وجود خدايي. با خدا حرف مي‌زند، چون خدا وجود او را احاطه كرده، و امور او را عهده‌دار شده است. و اين تعبير «جليس» هم از باب ضيق در تعبير بوده است.
مرحوم امام(ره) نكته‌ي لطيف‌تري در مورد اين سؤال موسي دارند. و آن اين است كه مي‌فرمايند: موسي مي‌خواسته بگويد من از دعا كردن عاجز هستم. اين كه مي‌گويد يا ربّ أقريب أنت منّي فاُناجيك أم بعيد فاُناديك اين نيست كه به خدا بگويد يك طرف را براي ما معين كن. نه، موسي مي‌خواهد مقام و حالت عجز خودش را از كيفيت دعا بيان كند. يعني انسان به جايي مي‌رسد كه ديگر عاجز از دعاي واقعي است. پس، دعا هم مراتب دارد؛ دعاي عوام داريم؛ دعاي خواص داريم. دعاي خواص نيز به مرتبه بالايش كه مي‌خواهد برسد، مي‌رسد به عجز از دعا؛ انسان از دعا عاجز مي‌شود. اين وقتی است که وجود و حضور خداوند تبارك و تعالي را يك حضور قيومي ‌مي‌داند، در مورد خداوند قرب و بعد معنا ندارد، بلکه قرب و بعد براي ماست، همه عوالم نسبت به خدا يكسان است. خداوند نسبت به همه اين عوالم ملك و ملكوت و دنيا و برزخ و آخرت يك حضور قيومي دارد. حضور قيومي ‌يعني هر چيزي به اراده او تعلّق دارد. لذا، اصلاً کار به جايي مي‌رسد كه انسان واقعاً عاجز از دعا كردن مي‌شود.
اما آنچه كه براي ما مهم است، اين است كه ذكر خدا را چگونه براي خودمان ملكه قرار دهيم؟ چگونه اهل ذکر شويم؟ راه که مي‌رويم، به ياد خدا باشيم؟ وقتي انسان با صحنه گناه مواجه شد، آيا آنجا واقعاً در فكرش مي‌آيد گناه كند يا نه؟ اگر در فكرش آمد، ولو خودش هم مي‌گويد حرام است، عقاب دارد، خدا راضي نيست؛ اما همين كه در فكرش آمد بداند يك مقداري ضعف دارد. وقتي خدا جليس انسان شد، ديگر به فكر گناه نمي‌افتد. وقتي خدا عهده‌دار امور كسي باشد كه به ياد اوست، يعني قلب او هم دست خداست و تحت عنايت خداست، نمي‌گذارد غير از نور خودش و افاضه خودش چيز ديگري در آن راه پيدا كند.
مرحوم علامه(ع) در تفسير الميزان وقتي مراتب شرك را بيان مي‌كند، مي‌فرمايد خفي‌ترين مرتبه‌ي شرك اين است كه انسان از خدا غفلت كند؛ يعني همان لحظه كه از خدا غافل شده، عنوان شرك را پيدا مي‌كند. ما واقعاً چه كنيم كه خودمان را بسازيم؟ وقت گذشته، يعني عمر گذشته، و انسان گاه تأسّف مي‌خورد، اندوه مي‌خورد كه ديگر مجالي براي او باقي نمانده است. واقعاً به خودمان خطاب كنيم، خودمان را سرزنش كنيم، نبايد بگوييم حالا ما الحمد لله در مسير علم هستيم و همين كافي است؛ و به همين مقدار خودمان را قانع كنيم. نه! اين نيست. اين كه اميرالمؤمنين(ع) بر حسب آنچه كه نقل شده، بعد از نماز به مردم خطاب مي‌كرده که زاد و توشه براي خودتان فراهم كنيد، راهي طولاني در پيش داريد؛ براي چيست؟ انسان عقبه‌هاي سنگين در پيش دارد و بايد دائماً اينها را به خودش بگويد. دائماً بايد بگوييم چيزي باقي نمانده، ممكن است يك دقيقه بيشتر از عمر انسان باقي نمانده باشد. بايد توسل به ذات خداوند پيدا كنيم که او به ما كمك كند و ما را جزء ذاكرين قرار دهد؛ و ذكر را ملكه‌ي ما و در وجود ما قرار دهد.



منبع : اصول کافی، ج 2، ص 496

۴۲۰ بازدید

شخصیت علمی امام خمینی
در تاریخ ۲۴ مهر ۱۳۹۷ و ساعت ۱۶:۳۲

اين ايام مصادف با رحلت امام(ره) است. ما در مباحث اصول و فقه کلمات امام را به دقت بررسي مي‌کنيم و به نظر من جنبه‌ي علمي امام و قدرت علمي ايشان هنوز آن‌گونه که شايسته ايشان است در حوزه‌‌هاي ما مطرح نيست . جنبه‌هاي سياسي و جهادي و اجتماعي و حتي عرفاني امام مطرح است، اما جنبه‌ي علمي ايشان براي حوزه ناشناخته است و بايد روزي فرا رسد که مشخص گردد اين مرد بزرگ از جهت علمي تا چه حد مورد توجه خداوند بوده است، در علوم مختلف همچون فلسفه و عرفان و تفسير و فقه و اصول و ادبيات صاحب نظر بوده است .آن‌گاه باب ديگري از شخصيت ايشان براي ما گشوده خواهد شد. واقعاً در علم اصول در صد سال اخير، ايشان يکي از برترين افراد در ابداع نظريات اصولي است. ايشان در مباحث اصول نو‌آوري‌هايي دارد که سال گذشته در بحث ترتب آن‌ها را طرح نموديم و بايد از انديشه اصولي ايشان بهره‌هاي بيشتري برد. البته نظريات ايشان در فقه و اصول خيلي سهل التناول نمي‌باشد، يعني آسان نمي‌توان بدان دست يافت؛ دست‌يابي به نظريات بزرگان ديگر خصوصاً مرحوم آقاي خويي آسان است کتاب‌هايي که درباره‌ي ديدگاه‌هاي ايشان است، بسيار روان و دقيق و خوب است و مي‌توان به سرعت به مباني اين بزرگ مرد، مرحوم آقاي خويي رسيد. اما نسبت به امام گرچه تقريرات فراواني از ايشان نوشته شده است، لکن مباني ايشان روشن مطرح نگرديده است و دريافت آن براي عموم فضلاء دشوار است. اميدواريم در آينده چنين کاري انجام شود.
در هر صورت امام با صرف نظر از خدماتي که به دين و انقلاب و مردم و کشور کردند، حق بزرگي نيز بر علم دارند. يعني در زنجيره‌ي مستمر علمي از افراد تأثير‌گذار بوده است که جهات آن به تدريج براي فضلا روشن خواهد شد.

۳۵۵ بازدید

لزوم عدم ملامت نمودن دیگران به خاطر نعمت های خدا بر ایشان
در تاریخ ۲۴ مهر ۱۳۹۷ و ساعت ۱۶:۳۲

در هفته گذشته، این روایت را از امام صادق علیه السلام خواندیم که در «وسائل الشیعه»، کتاب الجهاد، ابواب جهاد النفس باب هفتم آمده «من صحة یقین المرأه المسلم أن لا یرضی الناس بسخط الله»؛ از علائم صحّت یقین انسان (و اینکه ببینیم انسان به مرحله‌ی یقین در زندگی‌اش رسیده) این است که جایی که عملی موجب رضایت مردم می‌شود، اما مستلزم سخط خداست انجام نمی‌دهد. یقین در جایی است که انسان ببیند چه چیز موجب رضای خداست انجام بدهد.

در ادامه دارد «و لا یلومهم علی ما لم یؤته الله»، انسان گاهی اوقات در اثر نواقص و کمبودهایی که دارد یا به تعبیر روایت آنچه که خدا به او نداده (به قول امروزی‌ها، کاسه‌اش را سر دیگران خُرد می‌کند)، برخورد تندش را با دیگران می‌کند یعنی می‌بیند که یک کمبودی دارد، مال و مقامی ندارد، علم و اعتباری ندارد (که ظاهر روایت به قرینه‌ی مناسبت حکم و موضوع باید اینطوری معنا کرد)، دیگران که دارند انسان آنها را ملامت می‌کند و می‌گوید حال این همه مال دارید چه فایده؟ چه ارزشی دارد؟ این مقام چیست؟ این خیلی نکته‌ی ظریفی است.

 البته این معنا، طبق تفسیری که من می‌کنم و برداشتی که من دارم است، شاید معنای دیگری نیز در روایت باشد، اما به نظرم این است که گاهی اوقات انسان چیزی ندارد و دیگران دارند، این انسان به جای اینکه دیگران را تشویق کند بر اینکه خدا را بر این فضلی که به شما داده شاکر باشید، آنها را ملامت می‌کند و می‌خواهد آنچه به خودش داده نشده را به نحوی پُر کند، جبران کند، جبرانش را به این می‌بیند که دیگران را به آن اعطایی که خدا به آنها کرده ملامت کند، این هم یک نوع چیزی است که منافات با یقین دارد.

اما اگر بگویی خدا به من نداد خدا را شکر، به دیگران داد خدا را شکر، در صدد برخورد برنیاید، حالا شاید این یک مقدار جنبه‌ی روانی هم داشته باشد. انسان اگر یک چیزی ندارد ببیند دیگران دارد، دیگران را بر آنچه که دارد ملامت کند، حالا «یلومُ» سرزنش کردن، ملامت کردن، یا بگوئیم اینجا به این معناست که از ارزش آنها پیش چشم آنها بیندازد، برای اینکه خودش ندارد! این با یقین نسبت به خدای تبارک و تعالی سازگاری ندارد.

در ادامه این را دارد؛ «فإنّ الرزق لا یسوقه حرص حریصٍ و لا یردّه کراهیة کارهٍ»؛ آدم با حرص نمی‌تواند رزق را به طرف خودش بکشاند، حریص فکر نکند که با حرص و طمعی که دارد رزق را می‌تواند زودتر و بیشتر به سوی خودش بیاورد. از طرف دیگر اگر کراهت دارد نسبت به این رزق، فکر نکند که با کراهیّتش می‌تواند این رزق را از خودش دور کند. اینجا می‌فرماید «فإن الرزق لا یسوقه حرص حریص و لا یردّه کراهیة کاره ولو أن أحدکم فرّ من رزقه کما یفرّ من الموت لأدرکه رزقه»؛ اگر کسی از رزقش هم فرار کند، مثل کسی که از موت بخواهد فرار کند (در این روایت رزق را از باب تعیّن به موت تشبیه کرده! چطور کسی نمی‌تواند از موت فرار کند «ولو کنتم فی بروج مشیّده»، رزق را هم خدا برای هر کسی، یک مقداری قرار داده که اگر کسی بخواهد از آن فرار کند) نمی‌شود

«ثم قال»؛ بعد حضرت فرمود «إنّ الله تبارک و تعالی بعدله و قسطه جعل الروح و الراحة فی الیقین و الرضا»، اصلاً آرامش و راحتی انسان را فقط در یقین و رضا قرار داده یعنی کسی که اهل یقین است یک انسان آرامی است. امروز بگویند صد تا مشکل برای شما به وجود آمده، این چون یقین دارد همه به تدبیر خدای تبارک و تعالی است، تدبیر او در کار است، غمی ندارد، ‌تزلزلی در او به وجود نمی‌آید.

این قضیه در اوایل انقلاب معروف بود که وقتی مرحوم شهید بهشتی و اصحابشان در قضیه حزب جمهوری شهید شدند، من خودم این را از مرحوم حاج احمد آقا فرزند امام (قدس سرهما) شنیدم، گفتند وقتی این قضیه واقع شد، ما مانده بودیم که این قضیه را چطور به امام بگوئیم. واقعاً خیلی عجیب بود بازوان توانمند امام، در رأسش آن زمان مرحوم شهید بهشتی بود که قوی‌ترین بازوی امام در انقلاب بود. مجلس خبرگان قانون اساسی آن زمان را ایشان اداره می‌کند، ایشان تدبیر می‌کرد البته دیگران هم بودند، اما اساس کار ایشان بود، حالا یک چنین شخصیت به شهادت رسیده و عده‌ی زیادی هم شهید شدند، مرحوم حاج احمد آقا برای والد ما (قدس سره) می‌گفتند من مانده بودم صبح این خبر را چطور به امام بگوئیم.

 گفت صبح که رفتم خدمت امام مثل اینکه امام خبر را از بی‌بی‌سی شنیده بودند (امام مقیّد بود رادیوهای خارج مخصوصاً بی‌بی‌سی را گوش می‌کرد؛ برای اینکه ترفند اینها را از دست خودشان و کلام خودشان به دست بیاورد، گفتند وقتی رفتم خدمت امام)، ایشان فرمودند احمد «تقارب آجال» شده! چقدر مقام یقین و رضایش بالا بوده، آن زمان همه محاسبه می‌کردند کشور از هم می‌پاشد، جنگ های داخلی به وجود می‌آید، طرفداران منافقین، بنی‌صدر و ... حزب کموله در کردستان،‌ حزب خلق مسلمان در آذربایجان، خیلی شرایط عجیبی بود. اکثر آقایان یادشان هست آن شرایط اول انقلاب را، ولی این استواری و اطمینان، این مرحله‌ی یقین،‌ «جعل الروح و الراحة فی الیقین و الرضا، جعل الهم‌ و الحزن فی الشک و السخط»، آن کسی که شک دارد، آدمی است که غالباً مهموم و مغموم است.

حالا ببینید این راجع به رزق که فرمود «لا یسوقه حرص حریصٍ و لا یردّه کراهیة کاره»، این یکی از فروع مسئله‌ی یقین است، یعنی کسی که بخواهد زائد بر آنچه که بر او مقدّر شده، برای هر کسی یک رزق معیّنی در این دنیا معین شده، این مشخص است عند الله، برای ما ممکن است مشخص نباشد، رزق در خورد و خوراک، رزق هم که در روایات می‌آید ما فقط در مال و خوراک می‌آوریم.

تقریباً چند ماه مانده بود به فوت مرحوم والدمان، یک روزی که رفتم خدمتشان، ایشان به من فرمود رزق من از تألیف تمام شد، خیلی برای من تعبیر عجیبی بود. ما دیده بودیم ایشان غالباً مشغول نوشتن بود، از سن 19 سالگی که درس مرحوم آقای بروجردی می‌رفتند ایشان مشغول نوشتن بوده، شاید روزی در عمر ایشان نیامد که نوشتن نداشته باشد، دائماً‌ مشغول نوشتن بود مگر یک وقتی که سخت مریض بوده و قدرت نداشته، ولی آن روز به من فرمود رزق من از تألیف تمام شد و من دلم می‌خواست این کتاب «تفصیل الشریعه» که شرح «تحریر الوسیله» هست کامل می‌شد. بعد فرمودند من موفق به اینکه حتی یک کلمه بنویسم نخواهم شد!

 این یک چیزهای عجیبی است که افرادی که به این مرحله‌ی یقین می‌رسند می‌دانند در مال، یک رزق معیّنی دارند، در علم یک رزق معینی دارند، در مقام و جاه در اجتماع یک رزق معینی دارند، در همه چیز یک رزق معیّنی دارند و باید همان را هم از خدا بخواهند نه بیشتر و نه کمتر، یقین به اینکه هر کسی یک مقدّری در رزقش دارد. حالا این بر چه اساس و ملاکاتی است، ما در باب احکام ملاکات را یک مقداری دقت می‌کنیم، اما اینها بر چه اساسی است؟ چرا یک کسی رزقش در حدّی است که در فقر می‌ماند، البته فقر و ... یک علل دیگری هم دارد؛ گاهی اوقات یک انسانی نمی‌داند از چه راهی برود همان رزقی که برایش مقدّر شده را پیدا کند، این می‌ماند، نمی‌خواهیم بگوئیم این را خدا از اول «جَعَلَ» و آن را ملزم کرده به اینکه تا آخر فقیر باشد، یک مقدارش هم تقصیر خود انسان است. اسبابش هم در اختیار خود انسان است، ولی آنچه خدا برایش مقدّر کرده فی الواقع یک امر معیّی است.

عمر یک رزق معینی دارد، این آدم پنجاه سال، این آدم 51 سال، این آدم 80 سال... هیچ کس نمی‌تواند بگوید من می‌خواهم به اراده‌ی خودم 95 سال عمر کنم، البته اجل مسمی داریم، اجل مشروط داریم که در جای خودش بحث شده، اجل مسمّی یک رزق از عمر و وجود معیّن انسان است، ما باید چه کنیم؟ همّ و فکرمان باید در این باشد آن رزقی که خدا برایمان مقدّر کرده را به دست بیاوریم، گاهی اوقات رزق یک نفر این است که از علم خیلی بهره داشته باشد، خودش تنبلی می‌کند و نمی‌رود رزقش را به دست بیاورد، اینکه در روایت می‌گوید «لا یردّه کراهیة کاره» یعنی به مجرد اینکه یک کسی کراهت دارد، باب رزق خدا بسته نمی‌شود، اما ممکن است این آدم به آن نرسد و در اثر سوء فعل خودش، سوء اختیار خودش، پس ما بیائیم همیشه راضی باشیم و به آن مقداری که خدا برای ما مقدّر کرده در همه‌ی امور و در همان دایره تلاش داشته باشیم.


منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 15، ص 202

۳۶۹ بازدید

توجه به عبادات مستحبی
در تاریخ ۲۴ مهر ۱۳۹۷ و ساعت ۱۶:۳۲

روایات را هم ببینید و گاهی اوقات به بعضی از نمازهای مستحبی ما اشتغال داشته باشیم خوب است، ما درست است که می‌گوئیم بحث علمی و مذاکره‌ی علمی، اینها ثوابش واقعاً خیلی زیاد است اصلاً در آن تردیدی نیست، ولی به این معنا نیست که ما اینها را کنار بگذاریم و از اینها غافل باشیم، بزرگان ما نسبت به این نمازهای مستحبی اعمال ایّام، ساعات، اینها خیلی مقیّد بودند.

از جمله کسانی که خیلی مقیّد بوده امام(رضوان الله تعالی علیه) است، نه اینکه بگویم امام تمام این نمازها را می‌خواندند، نه، ولی طوری بوده که در برنامه‌ی زندگی‌شان گاهی اوقات بعضی از این نمازها بوده، نافله‌ی شب را که مقیّد بودند.

یادم هست یک وقتی داماد امام؛ مرحوم آقای اشراقی(قدس سره) که از دوستان نزدیک و هم بحثی‌های مرحوم پدر ما و مرحوم حاج آقا مصطفی(رضوان الله تعالی علیهم) بودند، من خودم شنیدم اوایل انقلاب، آن موقع امام هشتاد سالشان بود، ایشان گفتند 70 سال است که نماز شب امام ترک نشده است. این خیلی حرف عجیبی است! حالا ما اصلاً این عدد برایمان قابل تصور نیست که 70 سال یک انسان این همه استقامت بر عبادت و بندگی داشته باشد، دیدید که تا آخر عمر حتّی در مریضی و بیمارستان این چنین است.

یا این خاطراتی که از امام هست را بخوانیم، این مردی که در اوج علمی بوده، در اوج سیاسی و همه‌ی این امور بوده اما در مسئله‌ی تعبد و عبادت چطور بوده؟! من باز می‌خواندم یک مدتی بوده که مرحوم حاج احمد آقا در قم بوده، بعد از چند سال، بعد از اینکه ازدواج کرده و به نجف رفته بود، مدت زیادی امام او را ندیده، نیمه‌ی شب به نجف و منزل امام رسیده بودند، خانواده‌ی ایشان نقل می‌کند که چند دقیقه‌ امام نشستند، به اندازه‌ی چهار پنج دقیقه احوالی پرسیدند و رفتند سراغ نماز شب‌شان و نگفتند امشب این از سفر آمده، مدّتی است ندیدیم حالا بنشینیم و این عبادت را ترک کنیم، توجیه هم داشت، بگوئیم احوالپرسی از اینها هم خودش یک نوع عبادتی است. برنامه‌اش را قطع نمی‌کرد.

اشکال ما این است که برنامه‌ی عبادتی نداریم (من خودم را عرض می‌کنم، شما آقایان الحمدلله دارید)؛ یک برنامه‌ای که انسان با برنامه پیش برود، نمی‌خواهم بگویم این عبادت یک امر متقوم به برنامه است، نه! انسان هر وقت توفیق پیدا کند باید عبادت پیدا کند ولو دائماً، از چیزهایی است که به یک معنا نمی‌شود گفت برنامه پذیر است، عبادت حال می‌خواهد، توجه و آمادگی و حضور قلب می‌خواهد، گاهی اوقات انسان نیمه شب بیدار می‌شود، خوابش نمی‌آید، اما حال اینکه نماز بخواند را ندارد، نه مریض است، نه اضطراب و نگرانی دارد، هیچی نیست! اما هر کاری می‌کند نمی‌تواند بلند شود دو رکعت نماز شب بخواند ولی در عین حال انسان باید برنامه هم داشته باشد.

من گاهی اوقات عرض کردم چه خوب است انسان بیاید این مصباح المتهجد شیخ را یا مفتاح الفلاح شیخ بهائی را کنار سجاده‌اش بگذارد گاهی اوقات بعضی از این برنامه‌هایی که برای تمام آنات از ائمه(علیهم السلام) دستور رسیده، یعنی اگر یک کسی واقعاً بتواند به نحوی اينها را در زندگی‌اش داشته باشد خوب است

حالا یکی از چیزهایی که خیلی سفارش شده اینست که در نوافل، این سه سوره‌ی قدر، توحید و آیة الکرسی با هم خوانده شود، در ذهنم می‌آید که در روایات خیلی نسبت به این تأکید شده.

۲۹۸ بازدید