pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
آثار ادای حقوقی الهی بر انسان
در تاریخ ۲۴ مهر ۱۳۹۷ و ساعت ۱۵:۵۹

بحث در روایاتی است که مرحوم صاحب وسائل در کتاب الجهاد وسائل ذکر کرده‌‌اند.

در ابواب جهاد النفس باب سوم مي‌‌فرمايد: «بَابُ جُمْلَةٍ مِمَّا يَنْبَغِي الْقِيَامُ بِهِ مِنَ الْحُقُوقِ الْوَاجِبَةِ وَ الْمَنْدُوبَة»، در این باب روایاتی که در مورد حقوق واجب و حقوق مستحب در انسان یا غیر انسان مطرح است را ذکر می‌کنند.

اولین روایت که روایت معتبری هم هست، مطالبی است که امام سجاد(علیه السلام) در رساله‌ی حقوق فرمودند. ظاهرش این است که نقل‌ها مختلف است و این نقلی که صاحب وسائل دارد با آن نقلی که حسن بن علی بن شعبه در تحف العقول دارد مختلف است.

در اینجا امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید: «حَقُّ اللهِ الْأَكْبَرُ عَلَيْكَ أَنْ تَعْبُدَهُ وَ لَا تُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ بِإِخْلَاصٍ جَعَلَ لَكَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ يَكْفِيَكَ أَمْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ».

در این سطر معلوم می‌شود که خدای تبارک و تعالی حقوقی بر انسان دارد برخی از این حقوق کبیر است و برخی غیر کبیر است. بزرگترین حقّی که خدا بر انسان دارد اینست که او را عبادت کنی و نسبت به او شرک نورزی هیچ نوع از انواع شرک، نه شرک در عبادت نه شرک در ربوبیت و در هیچ جهتی نگذارید شرک به سراغت بیاید. عبادت را انجام بدهی و مشرک نباشی برای خدا شریکی را قائل نباشی.

گاهی اوقات انسان وقتی دنبال تمنّیات نفس می‌رود این یک نوع شرک است. اینست که کسی هوای خودش را الهه‌ی خودش قرار می‌دهد این هم شرک می‌شود اگر انسان دنبال تمنّیات نفس رفت علاوه بر اینکه موجب ضلالت انسان است، انسان را بیچاره می‌کند این خودش یک نوعی از انواع شرک است اما انسان توجه ندارد. شاید بشود گفت هر گناهی در باطنش شرک هست و انسان توجه به او ندارد. وقتی انسان هوای نفس خودش را اله خودش قرار می‌دهد و گناهی را مرتکب می‌شود این لا محاله مرتکب شرک شده.

بعد ببینید چه نتیجه‌ای بر آن مترتب می‌شود! می‌فرماید اگر شما عبادت را به اخلاصٍ انجام دادی، حالا این «ذلک» به مجموع می‌خورد هم عبادت و هم عدم شرک را هر دو را به اخلاص انجام دادی خدای تبارک و تعالی به نفع شما و بر عهده‌ی خودش یک حقّی را قرار می‌دهد که همان کفایت و کفالت همه‌ی امور دنیا و آخرت شماست. خیلی نتیجه‌ی عجیبی است اینکه همه‌ی امور دنیا و آخرت انسان را خدا تدبیر کند.

ببینید اینکه انسان گاهی اوقات می‌گوید نمی‌دانم چطور در مسیر علم قرار گرفتم، آمدم وارد طلبگی، این پیداست یک عنایتی هست و خودش یک وجهی از وجوه تدبیر خدا نسبت به انسان است. انسان می‌گوید من نمی‌دانم چطور در فلان گروه نرفتم و با فلان افراد هم‌نشین نشدم، اگر شده بودم الآن وضعم خیلی بد بود.

البته گاهی اوقات آدم به خودش نسبت می‌دهد می‌گوید تدبیر خودم بود ولی واقع همه مسائل تدبیر الهی است. اگر انسان عبادتش را خالصانه برای خدا انجام بدهد و با اخلاص انجام بدهد و شرک در کنار عبادت نیاورد و کنارش هم هیچ نوع از انواع شرک را نگذاشتیم خدا هم تضمین می‌کند و ما حق بر خدا پیدا می‌کنیم که خدا هم امر دنیا و آخرت انسان را کفایت کند، در مسائل مالی، عِرضی، برکت در عمر، استفاده از اوقات و زندگی و همه چیز انسان.

اگر بخواهیم یک مصداق روشنی از مصادیق کسانی که خدا امر دنیا و آخرتشان را کفایت می کند ذکر کنیم فقهای بزرگ هستند. شیخ انصاری، آخوند خراسانی، نائینی، مرحوم اصفهانی، امام، مرحوم خوئی (رحمة الله علیهم) از مصادیق کسانی هستند که خدا امر دنیا و آخرتشان را کفایت کرده. یک کسی می‌آید یک زندگی 70 ـ 80 ساله می‌کند و وقتی می‌میرد اصلاً بود و نبودش در دنیا علی السویه است. حتی ممکن است روحانی هم باشد ولی نه کسی را هدایت کرده باشد و نه مفید برای مردم بوده باشد، نه مفید برای علم باشد، نه کسی را تربیت کرده.

متأسفانه زیاد داریم و این طائفه کم نیستند! نمی شود گفت این از مصادیق کسانی است که خدا امر دنیا و آخرتش را کفایت کرده، خدا وقتی امر دنیا و آخرت را کفایت می‌کند یعنی اینقدر به این انسان توفیق می‌دهد، در عبادت خودش، بندگی خودش، در باز شدن حقایق بر او، در قرب به خودش، در فهم معارف و حقایق، چقدر هنوز ما از حقایق دین بی‌اطلاع هستیم؟ این می‌شود کفایت خدا. رزق و ... اینها هم در مراتب خیلی متأخره است که در بعضی از روایات داریم رزق طالب علم را خدا عهده‌دار شده.

اگر باورتان بشود همینطور است که اگر کسی برای خدا دنبال علم برود خدا عهده‌دار شده، اگر این را باور کنیم خودمان بالعیان می‌بینیم ولی اینها در مراتب متأخره است، آنچه ما دنبالش هستیم و خدا کفایت کند این است نفسی که به ما عطا کرده، ما چقدر از قدرت این نفس تا حالا توانستیم با خبر بشویم، از ظرفیت نفس‌مان چقدر تا حالا با خبر شدیم، تازه وقتی باخبر شدیم چقدر استفاده کردیم؟ اینطوری که اهل فن می‌گویند نفس انسان به قدری قدرت دارد، به قدری ظرفیت دارد که خیلی از ما از آن بی‌اطلاع هستیم.

بنابراین این کفایت یعنی آنچه که خدا در اختیار انسان قرار داده را انسان بتواند به فعلیت برساند. کفایت الهی فقط این نیست که خدا آدم را مریض نکند یا مثلاً عِرضَش را حفظ کند یا فقط مسئله‌ی عاقبت‌بخیری است که آن هم یکی از گوشه‌های عنایت خداست، کسی که خدا کفایت او را بکند مسلم است که عاقبت‌بخیر می‌شولی ولی این گوشه‌ای از کفایت خداست یعنی آنچه که در انسان به عنوان قوه وجود دارد در علم و عمل، خدا به فعلیت برساند. چیزی است که آدم می‌تواند بفهمد، این به فعلیّت رسیدن چقدر انسان را اوج می‌دهد، ملائکه‌ی الهی را پشت سر می‌گذارد بدون هیچ تردیدی، اینها همه در «أن یکیفیک أمر الدنیا و الآخره» است. امیدواریم که بتوانیم این امر بزرگ خدا را انجام بدهیم رعایت کنیم، واقعاً عباداتمان را خوب دقت کنیم.

انسان حالا رسیده به 50 سالگی، حساب کنیم از وقت بلوغ تا حالا 35 سال نماز خواندیم، چقدر این نماز را درست خواندیم؟ چقدر با اخلاص و حضور قلب بوده؟ یک تصمیمی بگیریم گاهی اوقات اینها را دو مرتبه قضا کنیم، خیلی خوب است. شنیدید که مرحوم آقای سید احمد خوانساری (قدس سره) که خیلی آدم عجیبی بود و صحبت ایشان وقتی شده بود امام (رضوان الله تعالی علیه) فرموده بودند از عدالت ایشان سؤال نکنید بلکه از عصمتش سؤال کنید.

آدم بسیار عجیبی بود، این نقل معروفی است که ایشان سه بار تمام نمازهای عمرش را قضا کرده، یک مرجع تقلید. اینها می‌فهمیدند در عبادت چی هست؟ اینها خبر داشتند، ما یک ظاهری از عبادت را به عنوان تکلیف انجام می‌دهد که از آن ساقط می‌شود، این اثر مهمی است که یک مرجع تقلید سه بار تمام این نمازهایش را قضا کند، لذا سعی کنیم عباداتمان را مراقبت کنیم، واقعاً این یک حقّی است وقتی می‌خواهیم نماز بخوانیم بگوئیم این حق بزرگ خداست و چطوری این حق را ادا کنیم؟

در بحث فقه این بحث به مناسبت مطرح شده که استحطاط کراهت دارد، یعنی بعد از اینکه معامله تمام شد ثمن و مثمن معین شد حالا مشتری می‌خواهد به بایع پول بدهد بگوید یک مقدار کم کن! گاهی اوقات می‌گوئیم مستحب است که کم کنیم! استحطاط کراهت دارد، همان مبلغی که در متن معامله معین شده باید همان پرداخت شود.

ما در عبادات‌مان استحطاط نکنیم که هر نمازمان ضعیف‌تر از نماز قبل باشد این درست نیست! نمازمان را می‌خواهیم شروع کنیم توجه داشته باشیم یک حقّ بزرگ خداست، وقتی تمام شد از خدا بخواهیم خدایا نمی‌دانیم این حق را ادا کردیم یا نکردیم، باز عنایتی کن.

علی ایّ حال باید از خدا بخواهیم که به ما توفیق بدهد این حقّ بزرگش را بفهمیم و درست ادا کنیم إن شاء الله.



منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 15، ص 172

۸۲۸ بازدید

عبادات حضرت سجاد
در تاریخ ۲۴ مهر ۱۳۹۷ و ساعت ۱۵:۵۹

 ائمه علیه السلام هر كدام‌شان مظهر يكي از اركان اساسي دين بودند؛ برخي‌شان مظهر جهاد و مبارزه بودند، در عين اينكه ابعاد ديگر را هم دارا بودند، ابعاد ديگر در اوج آنها بودند، نه اينكه خدايي نكرده در ابعاد ديگر ضعيف باشند. امام باقر(ع) و امام صادق(ع) مظهر ركن تعليمي و ارشادي و مبيّن براي قرآن و احكام بودند، كه اساس مذهب در احكام بر فرمايشات امام باقر و امام صادق مبتني است. امام سجاد(ع) مظهر براي عبوديّت بوده اند. اگر انسان شرايطي كه امام سجاد(ع) در آن زندگي مي‌كرده وحوادث فراواني كه حضرت با آن مواجه شده که مهم‌ترين آن ها حادثه‌ي كربلا بوده ملاحضه کند، اين حادثه كربلا حادثه‌ي دلخراش، حادثه‌ي سنگين كه اصلاً فوق آن از نظر مصائب تصور نمي‌شود و باز حوادثي كه بعد از آن اتفاق افتاده و حضرت با آن مواجه بوده، اين گونه حوادث انسان را به حسب ظاهر يك مقداري از پرداختن به عبادت و بندگي بايد بازدارد، يعني انسان هم برود دنبال مقابله، مبارزه، قيام و مجاهدت و اين مسير را اختيار كند. اما آنچه كه در زندگي امام سجاد(ع) بروز دارد عبادت آن حضرت است. ولو وقتي انسان زندگي امام سجاد(ع) را مي‌بيند هم در مسئله‌ي علم و هم در مسائل تربيتي و اخلاقي در علم هم علوم مختلف، در تفسير، در فقه و ساير علوم ما ميراث بسيار گرانبهايي از امام سجاد(ع) داريم، اما واقعش در مسئله‌ي عبادت حضرت كاري كرد كه موافق و مخالف، همه اعتراف كردند بر اينكه مثل او در زمان او يا قبل از او الا جدّ بزرگوارش اميرالمؤمنين(ع) در عبادت نبوده و بايد ما يك مقداري در آن درنگ كنيم. در بسياري از كتب اين مسئله نقل شده كه هزار ركعت نماز را در هر شبانه‌روز حضرت داشته، اين خيلي كار سنگيني است، پانصد درخت خرما بوده كه حضرت در كنار هر كدام دو ركعت نماز مي‌خوانده، دائماً در حال عبادت بوده، به طوري كه آنهايي كه در خانه حضرت خدمتكار بودند نقل كردند و گفتند و ذكر شده و ثبت شده كه بعضي‌هايشان گفتند ما نه در روز براي حضرت توانستيم غذايي بگذاريم كه ميل كند و نه شب فراشي را براي حضرت پهن كرديم براي استراحت.

گفتن اين مطلب آسان است ولي عمل به آن خيلي مشكل است كه يك انسان بعد از اين همه حوادث سنگيني كه بر او واقع شده، چطور مي‌شود كه در عبادت و بندگي خدا اين چنين مقاومت دارد؟ اين حاكي از آن ريشه‌دار بودن حبّ خدا، حاكي از ريشه‌دار بودن ايماني بوده كه حضرت به خداي تبارك و تعالي داشته. حالا تعابيري وجود دارد كه به بعضي از اين تعابير اشاره مي‌كنم؛

1) وقتي كه حضرت براي نماز وضو مي‌گرفته «إذا حضر الوضوء اصفر لونه» رنگ حضرت تغيير مي‌كرده «فيقول له أهله ما هذا الذي یعتادک عند الوضوء» چرا وقتي شما مي‌خواهيد وضو بگيريد رنگ‌تان تغيير مي‌كند؟ «فیقول ما تدرون بين يدي من أقوم» حضرت در جواب مي‌فرموده كه شما مي‌دانيد در پيشگاه چه كسي مي‌خواهيم بايستيم؟ ما حالا وضو مي‌گيريم، نماز هم مي‌خوانيم، نمازمان تمام مي‌شود، شايد بعد از نماز هم توجه نمي‌كنيم كه در مقابل چه كسي ايستاديم! ولي حضرت از وقتي وضو مي‌گرفته اين چنين بوده. يا امام باقر(ع) مي‌فرمايد «كان علي بن الحسين: إذا قام في الصلاة كأنّه ساق شجرةٍ» مثل ساقه‌ي يك درخت بود «لا يتحرك منه شيءٌ» خودش را محو خدا مي‌كرد و كاملاً در محضر خدا مي‌ديد.

2)  در بعضي از روايات ديگر دارد كه يك وقتي حضرت در نماز يك طرف عباییشان افتاده بود، بعد از نماز به ايشان عرض كردند كه عباي شما در نماز افتاده، حضرت متوجه نشده بود، يعني اين مقدار كه بخواهد از خدا غافل شود و اين عبا را در نماز درست كند!! حالا ما وقتي ركوع مي‌رويم و بلند مي‌شويم اول عبا را مرتب مي‌كنيم، حالا طبق عادتي است كه براي ما شده، در نماز اين مقدار توجه به خداي تبارك و تعالي داشت.

3)  اين قضیه را همه شنيديم و شما هم شنيديد كه « سَقَطَ لَهُ ابْنٌ فِي بِئْرٍ فَتَفَزَّعَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ لِذَلِكَ حَتَّى أَخْرَجُوهُ» يكي از اولاد امام سجاد به چاه افتاد فرياد زد اهل مدينه را كمك خواست،«وَ كَانَ قَائِماً يُصَلِّي فَمَا زَالَ عَنْ مِحْرَابِهِ فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ مَا شَعَرْتُ إِنِّي كُنْتُ أُنَاجِي رَبّاً عَظِيم » نماز حضرت كه تمام شد به حضرت عرض كردند كه بچه شما به چاه افتاد، فرياد زد، كمك خواست مردم آمدند او را نجات دادند، حضرت فرمود من متوجه نشدم! اينها قصه نيست، اينها يك واقعيت است و فهمش هم براي ما خيلي مشكل است، ما بايد بيائيم واقعاً امام سجاد(ع) الگوي خودمان قرار بدهيم خصوصاً در باب عبادت، واقعاً در يك نماز از اول تا آخر نماز ببينيم چه مقدار توجه به خداي تبارك و تعالي داريم؟ حضرت فرمود «ما شعرت إنّي كنت اناجي رباً عظيم» من با رب عظيم مناجات مي‌كردم، يعني وقتي انسان با يك موجود عظيم ـ خداي تبارك و تعالي ـ صحبت مي‌كند اين ديگر نمي‌تواند متوجه صداي ديگري باشد! ما كجا نمازهايمان مثل امام سجاد(ع) است؟

4) قضيه‌ي جابر انصاري كه باز اين هم در كتب نقل شده؛ جابر بن عبدالله انصاري از صحابي جليل القدر پيامبر اكرم(ص) بود كه تا زمان امام باقر(ع) هم زنده بود، اينها اينقدر مي‌ديدند كه حضرت عبادت مي‌كند گاهي اوقات مي‌آمدند به ايشان اعتراض مي‌كردند، اين را در تاريخ زندگي امام سجاد(ع) دارد كه جابر و اولاد حضرت گاهي اوقات اعتراض مي‌كردند كه آقا شما يك مقداري مراقبت از خودتان كنيد و اين خيلي قضيه‌ي جالبي است كه امام باقر(ع) فرموده «لما رأت فاطمة بنت الإمام أميرالمؤمنين ما يفعل إبن أخيها علي بن الحسين بنفسه من الدعو و العبادة» فاطمه دختر اميرالمؤمنين(ع)وقتي ديد برادر زاده‌شان امام سجاد اينطور عبادت مي‌كند «أقبلت إلي جابر بن عبدالله» به جابر عرض كرد «يا صاحب رسول الله إنّ لنا عليكم حقوق» ما بر شما حق داريم، از حقوق ما هم اينست كه اگر شما ديديد يكي از ما خودش را هلاك مي‌كند تذكر بدهيد و او را دعوت كنيد به اينكه خودت را نگهدار و بعد گفت امام سجاد علي بن الحسين «بقية أبيه الحسين» نگاه كن به پيشاني‌اش، سفنات در پيشاني‌اش است، أنفش هم در اثر كثرت سجده چه شده، زندگي راحت را به خاطر عبادات از خودش دور كرده. جابر آمد خدمت امام سجاد ديد حضرت در محراب عبادت است و بعد به امام كه نمازش را تمام كرد عرض كرد يابن رسول الله «أما علمت أن الله تعالي إنما خلق الجنة لكم» بهشت را خدا براي شما آفريده، و آنهايي هم كه دوستدار شما هستند هم داخل بهشت مي‌شوند «خلق النار لمن أبغضكم» بعد اعتراض كرد چقدر تكلّف و زحمت به خودت در عبادت مي‌دهي، حدّي دارد! شما كه خيالتان از بهشت راحت است. حضرت فرمود يا صاحب رسول الله «أما علمت أن جدّي رسول الله قد غفر الله له ما تقدّم من ذنبه و ما تأخر» خدا به پيامبر نفرمود كه ما گناهان گذشته و آينده تو را بخشيديم، «فلم يدع الإجتهاد و التعبّد» باز اجتهاد در عبادت را پيامبر رها نكرد، عبادت كرد كه در اين روايت دارد اينجا كه رسيد امام سجاد رسيد «بأبي و أمي» پدر و مادرم فداي پيامبر شود، تا اينقدر عبادت كرد كه پاهاي مبارك پيامبر ورم كرد و به پيامبر هم همين اشكال را كردند گفتند «أتسأل هذا و قد غفر الله لك ما تقدّم من ذنبك و ما تأخر» اين همه عبادت مي‌كني، خدا گناهان آينده و گذشته تو را بخشيده، فرمود «أفلا أكون عبداً شكور» پس نمي‌خواهيد عبد شكور باشم.

بالأخره جواب جابر را داد و جابر ديگر نتوانست حرفي بزند، دنباله‌ي روايت را ببينيد. مرحوم مجلسي در جلد 46 بحار آورده. من مي‌خواهم اين نكته را عرض كنم، يكي از مسائلي كه امروز در حوزه ما بسيار كمرنگ مي‌شود مسئله‌ي عبادت ما طلبه‌هاست، قديم طلاب و بزرگان وجه‌شان و چهره‌شان حاكي از اين بود كه شب‌زنده‌داري دارند، حاكي از اين بود كه واقعاً اهل قيام به سحر هستند، اهل مناجات و نوافل هستند، اما الآن متأسفانه خيلي كمرنگ شده، بايد به خودمان بيائيم. واقعاً اين جنبه‌ي اصلي حوزه ما جنبه‌ي عبادي و تهذيبي است كه ما در مسائل عبادي بتوانيم به يك جاهايي برسيم و الا ديگران هم دارند زحمات علمي مي‌كشند در يك ابعاد ديگر، اما آنچه كه ما را مي‌تواند جدا كند، اين جنبه‌هاي تهذيبي است كه اميدوارم به دعاي امام سجاد(ع) همه‌ي ما از عبادت كنندگان واقعي انشاء الله قرار بگيريم.

۲۸۰ بازدید

حب دنیا؛ سرمنشأ تمام خطاها
در تاریخ ۲۴ مهر ۱۳۹۷ و ساعت ۱۵:۵۹

چون هفته گذشته مصادف با شهادت امام سجاد(ع) بود، مرحوم کلینی(ره) يك روايتي را از آن حضرت در اصول كافي نقل كرده، اين روايت را بخوانيم و از آن بهره ببريم. «سُئِلَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ؟ فَقَالَ: مَا مِنْ عَمَلٍ بَعْدَ مَعْرِفَةِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ مَعْرِفَةِ رَسُولِهِ(ص) أَفْضَلَ مِنْ بُغْضِ الدُّنْيَا وَ إِنَّ لِذَلِكَ لَشُعَباً كَثِيرَةً وَ لِلْمَعَاصِي شُعَباً فَأَوَّلُ مَا عُصِيَ اللَّهُ بِهِ الْكِبْرُ وَ هِيَ مَعْصِيَةُ إِبْلِيسَ حِينَ أَبَى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ وَ الْحِرْصُ وَ هِيَ‏ مَعْصِيَةُ آدَمَ وَ حَوَّاءَ حِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُمَا فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ فَأَخَذَا مَا لَا حَاجَةَ بِهِمَا إِلَيْهِ فَدَخَلَ ذَلِكَ عَلَى ذُرِّيَّتِهِمَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ ذَلِكَ أَنَّ أَكْثَرَ مَا يَطْلُبُ ابْنُ آدَمَ مَا لَا حَاجَةَ بِهِ إِلَيْهِ ثُمَّ الْحَسَدُ وَ هِيَ مَعْصِيَةُ ابْنِ آدَمَ حَيْثُ حَسَدَ أَخَاهُ فَقَتَلَهُ فَتَشَعَّبَ مِنْ ذَلِكَ حُبُّ النِّسَاءِ وَ حُبُّ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الرِّئَاسَةِ وَ حُبُّ الرَّاحَةِ وَ حُبُّ الْكَلَامِ وَ حُبُّ الْعُلُوِّ وَ الثَّرْوَةِ فَصِرْنَ سَبْعَ خِصَالٍ فَاجْتَمَعْنَ كُلُّهُنَّ فِي حُبِّ الدُّنْيَا فَقَالَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْعُلَمَاءُ بَعْدَ مَعْرِفَةِ ذَلِكَ حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ وَ الدُّنْيَا دُنْيَاءَانِ دُنْيَا بَلَاغٌ وَ دُنْيَا مَلْعُونَة» ؛ از امام سجاد(ع) از بهترين اعمال در نزد خدا سؤال شد؟ امام(ع) فرمود: بعد از معرفت خدا و معرفت رسول خدا -در بعضي از روايات معرفت اهل بيت هم هست- هيچ عملي بالاتر از بغض دنيا نيست.

بغض دنيا، شعبه‌هاي زيادي دارد، و معاصي، شعبه‌هايی دارد. بعد مي‌فرمايد اولين معصيتي كه در برابر خداوند تبارك و تعالي واقع شد؛ «تكبر» است، اولين معصيت را شيطان انجام داد و آن تكبر بود، نافرماني و سر پيچي از فرمان و اطاعت خدا. و دومين معصيت؛ «حسد» است -كه در هفته‌هاي گذشته راجع به حسد هم نكاتي گفتيم-. منشأ قتل پسر آدم، حسادت بود. بعد امام سجاد(ع) مي‌فرمايد آنچه كه تکبر و حسادت ناشي مي‌شود؛ چند چيز است، که امام(ع) هفت صفت را بيان كرده است. «حب النساء» ؛ به اين معنا كه به صورت افراطي يا غير شرعي يا خارج از موازين، انسان نسبت به زنان حبّ پيدا كند. اين ناشي از همان تكبر شيطان و حسد ابن آدم است. «و حبّ الدنيا»؛ دوم حب دنيا، كه مراد از ان را بیان می‌کنیم. سوم «حب رياست» است، انسان علاقه داشته باشد پست و مقامی پيدا كند، رياستی پيدا كند. «و حب الرّاحة»؛ يكي از آثار حسد و كبر، اين است كه انسان راحت طلبی را دوست دارد. أبداً دنبال این نیست كه يك كار سختي انجام دهد. دائماً به فكر راحتي و آسايش و رفاه و مرفه بودن خودش است. اين از چيزهاي است كه كمتر به گوش ما خورده است. گاهي اوقات مي‌گويند فلاني يا خداي ناكرده خود ما؛ رفاه طلب هستيم، راحت طلب هستيم، اما معلوم مي‌شود اين هم يك حبّي پشت سر آن است که ريشه اوست. «و حبّ الكلام» ؛ كسي بخواهد حرف بزند در جايي كه نبايد بزند. اين هم در ما زياد وجود دارد. در جايي كه بايد انسان حرف بزند نمي‌زند، جايي كه نبايد حرف بزند حرف مي‌زند.

«و حبّ العلو» ؛ دائما دنبال اين است كه يك برتري نسبت به ديگري داشته باشد، خانه‌اش برتر باشد، لباسش برتر باشد، وسايلش برتر باشد. «و حب الثروة»؛ امر هفتم حب ثروت زياد و مال است. بعد مي‌فرمايند اينها هفت خصلت است که تمام آنها در حب دنیا جمع می‌شوند. يعني حب نسا، حب رياست، حب راحتی، حب كلام، حب علو، حب ثروت و خود حسد، تمام اینها در حب الدنيا جمع مي‌شود. يعني كسي كه حب دنيا دارد، حسد هم دارد، كسي كه حب دنيا دارد، كبر هم دارد. كسي كه حب دنيا دارد، حب النسا هم دارد، حب الراحه دارد، حب العلو، حب الرياسه و همه اينها را دارد. بعد امام(ع) جمله‌ای را بیان می‌فرمایند که اين جمله يك جمله‌ي معروفي شده است، که امام(رض) مكرر در صحبتهايشان به مسئولين، به طلبه‌ها، به مردم و به همه تذكر مي‌دادند؛ «حب الدنيا رأس كل خطيئة» ؛ بر حسب فرمايش امام سجاد(ع) اين كلام تمام انبياء است و تمام ائمه معصومين(ع) است. همه اینها به اين مطلب تصريح كرده‌اند كه حب دنيا رأس تمام خطاهاست، رأس تمام بدبختي‌هاست. در اين روايات؛ «حب الدنيا» را ملاحظه كنيد. تعابير خيلي عجيبي در آن وجود دارد. اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايند «حب الدنيا رأس الفتن و اصل المحن» ؛ رأس تمام اختلافها و تمام فتنه‌ها حب دنیاست. حالا چه فتنه‌اي كه در يك خانواده‌ي كوچكي هست، یا فتنه‌اي كه در يك شهر است، یا فتنه‌اي كه در يك جامعه است، در يك نظام فتنه‌اي به وجود مي‌آيد، ريشه‌اش حب دنياست. ریشه‌ی فتنه‌ها به اين برمي‌گردد كه این اشخاص و افراد را حب الدنيا احاطه كرده و حب الدنياي خودشان را به كار مي‌برند.

اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: «انك لم تلقي الله سبحانه بعمل أضر عليك من حب الدنيا» ؛ روز قيامت وقتي مي‌خواهي خدا را ملاقات كني، هيچ عملي ضررش براي انسان بالاتر از حب دنيا نيست. باز در يك روايت ديگر دارد كه «حب الدنيا يفسد العقل و يصم القلب عن سماع الحکمة» ؛ يك نفر آدم عاقلي است، اما وقتي خدايی ناكرده گرفتار حب دنيا شود، ديگر عقلش فاسد مي‌شود و از عقلش نمي‌تواند بهره ببرد. اگر كسي عقلش فاسد شد، اين ديگر كارهايی انجام مي‌دهد كه أصلا توجه ندارد به اينكه آثار اين كارها چيست، چه ضررهاي به مجموعه وارد مي‌كند، چه ضررهاي به دين وارد مي‌كند، كاري به اين چيزها ندارد. حب دنيا كه انسان را احاطه كند، تمام انبياء هم بيايند اين شخص را موعظه كنند اثري ندارد. حب دنيا چنين آثاري دارد كه انسان را از تأثير پذيري در موعظه محروم مي‌كند. اگر يك وقت جايی نشستيد و يك منبري بالاي منبر بود و موعظه مي‌كند، به خودمان نگاهي كنيم ببينيم اگر واقعا بر ما اثر نمي‌كند واقعا بر حال خودمان بترسيم. اگر موعظه بر انسان اثر نكند، حالا موعظه از هر كسي كه مي‌خواهد باشد، يكي از اسباب آن؛ اين است كه گرفتار حب دنيا شده است. صاحب مستدرك در لب اللباب از قطب راوندي نقل می‌كند كه عيسي بن مريم(علي نبيناوآله و عليه‌السلام) فرمود: «قَسْوَةُ الْقُلُوبِ مِنْ جَفْوَةِ الْعُيُونِ وَ جَفْوَةُ الْعُيُونِ مِنْ كَثْرَةِ الذُّنُوبِ وَ كَثْرَةُ الذُّنُوبِ مِنْ حُبِّ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَة» ؛ قساوت قلب؛ از خشك شدن چشم هاست. كسي كه اهل گريه نيست، كسي كه نه به حال خودش مي‌گريد و نه به حال جامعه‌اش اشك مي‌ريزد، حالا بگويند آن طرف دنيا دارند قتل عام مي‌كند، برايش فرقي نكند، بگويند يك قطره خوني از بيني يك انسان بيگناه ريخته شد برايش فرقي نكند، اين قساوت قلب می‌آورد.

معناي قساوت قلب همين است. حالا گاهي اوقات انسان گريه مي‌كند فرض كنيد مصيبتي را مي‌شنود، پاي منبري نشسته اين قدر انسان گريه مي‌كند، به نظر مي‌رسد حضرت عيسي اين را نمي‌خواهد بگويد. اگر انسان در تنهايي نشست و واقعا از خوف خدا و از بيچارگي خودش و از عجز خودش و از خوف از سوء عاقبت خودش اشك ريخت، اين معلوم ميشود كه مورد توجه قرار گرفته است، كه خيلي از ماها از اين مسئله محروم هستيم. آیا شده شبي بيدار شويم -كاري به نماز شب و اينها هم نداشته باشيم-، چند لحظه‌اي انسان بنشيند و به حال خودش در نيمه شب گريه كند و اشك بريزد. اصلا چنين مسائلي به فكر ما نمي‌آيد. حضرت عیسی(ع) مي‌فرمايد قساوت قلب، از خشك شدن چشم هاست، خشك شدن چشم ها، به خاطر گناه زياد است و گناه زیاد بخاطر حب دنیاست. چقدر اينها مرتبط به هم هست. كسي كه حب دنيا دارد بخاطر اين است كه گناه زياد كرده است، منشأ گناه زياد، حب دنياست. اين مشكلاتي كه الان در زمان ما وجود دارد؛ انسان اگر بگردد واقعا ريشه خيلي از فتنه‌ها و حرف ها به حب دنيا برمي‌گردد. يك جمعي مي‌خواهند جمعي را كنار بزنند، تا اينها بروند در اين مسند بنشينند. از هر عنواني براي از بين بردن آنها استفاده مي‌كنند، از اين كه اينها بي لياقت هستند، اينها ضعيف هستند، اينها متحجر هستند، تا اينكه مي‌رسانند به اينكه اينها اصلا از اسلام خبري ندارند. چه مي‌شود كه يك انسان به راحتي يك انساني را از اسلام خارج كند؟ مگر اين آسان است؟!! يك انساني كه شصت هفتاد سال سر سفره امام زمان(ع) بوده، صاف بگوييم ايشان أصلاً دين ندارد.

اين متأسفانه خيلي در زمان ما رايج شده است. تا حالا در اين محدوده بود که ميگفتند تقوا ندارد، خيلي خوب در اين محدوده بود مي‌گفتيم بينش ندارد. اما حالا گاهي اوقات انسان مي‌شنود كه مي‌گويند دين ندارد. اين براي چيست؟ اگر انسان ريشه این را دنبال كند؛ به اين حب الدنيا بر ميگردد. هرگروهي نسبت به گروه ديگر همينطور است. نمي‌خواهيم بگوييم الان يك دسته فقط هستند، يك دسته نيستند. راه روشن است و تكليف هم روشن است، ما يك دين جامعي داريم، يك دين بسيار بسيار عزيزي داريم، يك انقلاب بسيار مقدسي داريم، بايد اين انقلاب را حفظ كنيم. امروز اگر من بخواهم عده‌اي را به بهانه‌ها يا به تخيلات يا به برداشتهاي شخصي خودم، حالا گاهي اوقات انسان از يك شخصی برداشت شخصي مي‌كند، بياييم اينها را از صف انقلاب خارج كنيم، فقط بگویم من در صف انقلاب هستم، اين به حب دنيا بر مي‌گردد. كي گفته فقط من در صف انقلاب هستم؟! كسي كه خودش مي‌گويد ما اصول را قبول داريم، ضوابط را قبول داريم، چارچوب را قبول داريم، نظام را قبول داريم، اصل ولايت فقيه را قبول داريم، مرجعيت را قبول داريم، بايد قبول كنيم اینها در دائره انقلاب هستند. البته متأسفانه تذبذب و چند چهرگي و چند پهلو حرف زدن وجود دارد. كسي نمي‌خواهد اين را انكار كند، ولي اين كه انسان زود در مورد ديگران قضاوت كند، مخصوصا حوزه ما، طلبه‌ها خيلي بايد مراقب باشند. امروز كاري كه در حوزه انجام مي‌شود، اين الگو مي‌شود براي ديگران. چرا ما الان شاهد هستيم كه يك آدم وهابي خبيث، نسبت مرجع تقليد شيعه يك عنوان بسيار بسيار بدي را بکار می‌برد كه انسان جرأت نمي‌كند بيان كند. تازه در مورد يك آدم عادي هم جرأت نداریم بیان کنیم. چرا مي‌آيد اين را در يك جمع عمومي مطرح مي‌كند؟!

اين نسبتي كه داده نه بعنوان يك شخص داده است، می‌خواهد بگوید نهاد مرجعيت شيعه اين چنين است. اينها يك مقدارش به اين تشتّت ها و بگومگوها و حرفهايی كه در داخل خود حوزه ما وجود دارد برمي‌گردد. ما طلبه‌ها در حوزه نبايد جلوتر از بزرگان تصميم بگيريم، ما در حوزه تابع مراجع هستيم، تابع رهبري هستيم، ببينيم آنها چه مي‌گويند، هرچه آنها گفتند ما عمل مي‌كنيم. يك طلبه‌اي كه در حد بسيار معمولي است -خودم را عرض مي‌كنم-، من قضاوت كنم كه اين مرجع كذا، آن مرجع كذا، ما وارد اين ميدان نشويم، هرچه بزرگان حوزه گفتند همان را بپذيريم. اين روايات «حب دنيا»؛ رواياتي است كه خيلي تأمل در آن لازم است، اگر بخواهيم خودمان را اصلاح كنيم. عرض كردم اگر از حوزه اخلاق بيرون بيايد، در جامعه هم اين اخلاق منتشر مي‌شود، اگر خداي ناكرده حوزه در اين جهت نتواند قدم هاي قوي بردارد، ما چه انتظاري داريم كه جامعه، جامعه‌ي درستي باشد! مراقب باشيم حرف زدن‌هايمان، عمل كردهايمان، اينها روي چه ميزاني انجام مي‌شود؟! در اين روايت حضرت مي‌فرمايند «حب الدنيا رأس كل خطيئة» . بعد حضرت عیسی(ع) در ادامه مي‌فرمايد «وَ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ ع إِنْ كُنْتَ تُحِبُّنِي فَأَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيَا مِنْ قَلْبِكَ فَإِنَّ حُبِّي وَ حُبَّهَا لَا يَجْتَمِعَانِ فِي قَلْب‏» ؛ خداوند به حضرت داود(ع) وحي كرد كه اگر تو مرا دوست داري، حب دنيا را از قلبت بيرون كن. چه كسي حب دنيا دارد؟ كسي كه دائما به فكر اين است كه زندگي‌اش را توسعه دهد، مقامش را توسعه دهد، اعتبارش را توسعه دهد، ديگري را بكوبد براي اينكه خودش بالا بیاید. اينها مي‌شود حب دنيا. همه‌اش در فکر غذاهاي چرب و نرم است -اين يك قسم يقين داريم كه در ما حوزويها نيست ولي- آن كسي كه دنبال اين است كه هر روز چه غذايی بخورد و امروز چه گوشتي استفاده كند، اينها همه از مصاديق حب دنيا و راحت طلبي است.

كساني حب دنيا ندارند كه قانع باشند. حالا اگر در خانه اجاره‌اي بود زندگي مي‌كند، در خانه ملكي هم باشد زندگي مي‌كند، امروز اگر نان و ماست باشد مي‌خورد، كباب هم باشد مي‌خورد، برايش فرقي نكند. اما اگر دائماً در فکر اين باشد كه هر روز وضع غذايش بهتر، وضع زندگيش بهتر و مرفه‌تر، وضع ماشينش بهتر، اين مي‌شود حب دنيا. اين نكته را عرض كنم؛ غالبا حب دنيا را از تعلق استفاده مي‌كنند، مي‌گويند تعلّق مي‌شود حب دنيا. يعني اينكه انسان دائما در فكر باشد يك چيزي را خوشش بيايد علاقه‌اي به آن داشته باشد. اما از روايات استفاده مي‌شود حب دنيا وسيعتر از اين است. ممكن است تعلقي هم نباشد، اما انسان در فكر آن باشد. همين كه انسان در فكرش باشد، چيزي هم الان موجود نيست، حب دنیاست. تعلق جایي است كه يك چيزي موجود است، انسان يك مقامي دارد، خودش را به آن مقام پاي بند كند، حاضر شود دينش را بدهد مقامش را از دست ندهد، اين يكي از مصاديق حب دنياست. اما اين كه انسان به فكر اين باشد كه زندگي‌اش توسعه پيدا كند، به فكر این باشدکه سفره‌اش هر روز فرق كند، اين هم حب دنياست و لو هنوز چيزي نيست تا بخواهد به آن تعلق هم پيدا كند. اگر انسان به خدا علاقه دارد؛ كه اين در كلام امام صادق(ع‌) است «اللَّهُم‏ ... ارْزُقْنِي حُبَّكَ وَ حُبَّ كُلِّ مَنْ أَحَبَّكَ وَ حُبَّ كُلِّ عَمَلٍ يُقَرِّبُنِي إِلَى حُبِّك‏» ؛ بايد حب دنيا را از قلبش خارج كند. خداوند خودش فرموده «فَإِنَّ حُبِّي وَ حُبَّهَا لَا يَجْتَمِعَانِ فِي قَلْب‏» ؛ حب خدا با حب دنيا باهم جمع نمي‌شود.

همان روايتي كه ابتدا از امام سجاد(ع) خواندم در آخرش دارد «وَ الدُّنْيَا دُنْيَاءَانِ دُنْيَا بَلَاغٌ وَ دُنْيَا مَلْعُونَة» ؛ دو نوع دنيا داريم؛ «دنیای بلاغ»؛ که در روايات دارد به معناي كفايت است، دنيايي باندازه‌ای كه انسان را کفایت كند، يك زير اندازي باشد انسان بنشيند، سر پناهي باشد انسان زندگي كند، به اندازه كفايت اين دنيا عيبي ندارد. به اين اندازه انسان، امروز بايد برود كار كند و خرج زن و بچه‌اش را در بياورد. به اين اندازه؛ هم جايز است و هم رجحان دارد. اما «دنیای ملعون»؛ دنيايي كه آدم دنبالش بيفتد، حب رياستش را بخواهد، حب ثروت، حب علو، و حب راحتي اينها را پيدا كند و دنبالش باشد، اين ملعون است. اميرالمؤمنين(ع) هم باز در يك جايی راجع به دنيا مي‌فرمايند «فَإِنَّهَا دَارُ بُلْغَةٍ وَ مَنْزِلُ قُلْعَة»؛ محل كفايت است، به اندازه كفايت انسان بايد از اين دنيا براي خودش بهره ببرد. اميدواريم كه خداوند متعال؛ حب دنيا را از قلوب همه ما خارج بفرمايد.

منبع : اصول کافی، ج 2، ص 131

۳۳۵ بازدید

ترس از قدرت خدا
در تاریخ ۲۴ مهر ۱۳۹۷ و ساعت ۱۵:۵۹

امام سجاد(ع) در روايتي مى‌‌فرمايد: «خَفِ اللَّهَ تَعَالَى لِقُدْرَتِهِ عَلَيْكَ وَ اسْتَحْيِ مِنْهُ لِقُرْبِهِ مِنْكَ»( بحارالأنوار68 ،336)؛ در اين فرمايش، دو جمله بسيار مهم ذكر شده است؛ يكى «خوف از خدا» و يكى «حيا و شرم نسبت به خداوند تبارك و تعالى». حضرت(ع) مى‌‌فرمايد «از خدا بترس». چرا؟ «لقدرته عليك» . ما يك وقت از خدا مى‌‌ترسيم، براى اينكه مسأله را موكول به آينده مى‌‌كنيم و مى‌‌گوييم بعد از دنيا مى‌‌رويم، مردنى در كار است، قيامتى در كار است، اگر آنجا مورد شفاعت واقع نشويم گرفتار عذاب و جهنم مى‌‌شويم. منشأ خوف ما، آينده است، قيامت است، عذاب اخروى است. اما آنچه كه من از عبارت استفاده مى‌‌كنم اين است كه حضرت(ع) مى‌‌خواهند بفرمايند كارى به آينده ندارم، بلکه از اينكه خدا بر تو قدرت دارد بترس. يعنى توجه داشته باشيم كه تمام حركات و سكنات ما؛ گفتن، نگاه كردن، نوشتن، فكر كردن، و تمام اينها تحت قدرت خداست. اگر او بخواهد، يك لحظه و بلکه كمتر از يك لحظه از انسان مى‌‌گيرد. گاهى اوقات انسان فكر مى‌‌كند كه اگر خداوند عقل را از انسان بگيرد چه مى‌‌شود؟! گاهى اوقات که يك انسان عقب افتاده يا مجنون را مي‌بينيد، با چه نگاهى به او مي‌نگريد؟ اگر انسان چيزى هم نگويد، نگاهى كه به او مى‌‌كند مثل ساير انسانها نيست. خدا بخاطر قدرتى كه دارد مي‌تواند همين عقل را از انسان بگيرد، انسان مجنون مي‌شود، و مي‌تواند قدرت بيان را از انسان بگيرد، و انسان لال شود. قدرت خدا اين قدر احاطه دارد، مخصوصاً در زمان ما که هزاران نوع درد و مرض و مشكل مى‌‌تواند جلوى انسان قرار دهد، كه انسان از يكى از آنها نتواند تخلص پيدا كند. اينها بايد منشأ خوف انسان از خدا باشد. تا الان در ذهن ما اين بود و به مردم هم مى‌‌گفتيم که به آيات جهنم و قيامت فکر کنيد و از خدا بترسيد، ولى آنچه كه بايد داعى بر خوف باشد همين حالا باشد. همين حالا انسان بداند كه اگر يك لحظه به خودش واگذار شود چه بلاى بر سر او مى‌‌آيد. چرا نسبت به نماز سهل انگاري مي‌کنيم!؟ علتش اين است كه قدرت و عظمت خدا را فراموش مي کنيم. توجه نداريم كه در مقابل چه موجودى ايستاده‌ايم، در وقت نماز توجه نداريم، در غير وقت نماز كه بطريق اولى. وقتي انسان راه مى‌‌رود، بايد دائماً در اين فکر باشد كه خدايا تو دارى من را راه مى‌‌برى. اين جملاتى كه در كلمات انبياء(ع) و ائمه معصومين(ع) است كه به خداوند خطاب مى‌‌كنند «يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الَّذِي أَنْعَمْتَ أَنْتَ الَّذِي أَحْسَنْتَ أَنْتَ الَّذِي أَجْمَلْتَ أَنْتَ الَّذِي أَفْضَلْتَ أَنْتَ الَّذِي مَنَنْتَ أَنْتَ الَّذِي أَكْمَلْتَ أَنْتَ الَّذِي رَزَقْتَ أَنْتَ الَّذِي أَعْطَيْتَ أَنْتَ الَّذِي أَغْنَيْتَ أَنْتَ الَّذِي أَقْنَيْتَ أَنْتَ الَّذِي آوَيْتَ أَنْتَ الَّذِي كَفَيْتَ أَنْتَ الَّذِي هَدَيْتَ أَنْتَ الَّذِي عَصَمْتَ أَنْتَ الَّذِي سَتَرْتَ أَنْتَ الَّذِي غَفَرْتَ أَنْتَ الَّذِي أَقَلْتَ أَنْتَ الَّذِي مَكَّنْتَ أَنْتَ الَّذِي أَعْزَزْت. . . »؛ تمام نعمت‏هايى كه خدا به انسان داده است به خدا عرض مى‌‌كند تو اينها را به ما دادى! اين ياد قدرت خدا، خيلى مى‌‌تواند در اصلاح انسان مؤثر باشد. انسان بفهمد كه در مقابل قدرت خدا هيچ است، نه فقط خودش، که همه چيز در مقابل خدا هيچ است. ما در مقابل يك مجموعه‏ ى كوچكى از انسان‏ها صفر هستيم، مجموعه انسانها در مقابل تمام مخلوقات صفر است، و تمام مخلوقات در مقابل خدا صفر است. يعنى ما؛ صفر به توان ميليونم هستيم. بايد توجه كنيم كه واقعاً صفر محض هستيم. اما همين بشر، همين هيكل، همين وضع، ادعاى الوهيت و خدايي هم مى‌‌كند. چرا؟ اگر از خطا صادر مى‌‌شود براى اين است كه خدا را فراموش کرده‌ايم. اگر حاضريم نسبت به همديگر نيرنگ کنيم، براى اين است كه خدا را فراموش مى‌‌كنيم. البته باطن واقعي اينها اين است که كسى كه خطا مى‌‌كند، اول به خودش ضربه مى‌‌زند، اول خودش را فريب مي‌دهد، فكر مى‌‌كند كه ديگرى را فريب مى‌‌دهد. گاهي كار انسان به جايى مي‌رسد كه مي‌خواهد خدا را نيز فريب دهد. واقعيت اين است که ما نمي‌توانيم قدرت خدا را كم و زياد كنيم، «إذا اراد شيئاً ان يقول له كن فيكون» ؛ يعنى «كن» همان است و «يكون» همان، فاصله‏ اى وجود ندارد؛ يك آن اراده‏ اش را بردارد همه دائره امكان از بين مى‌‌رود. اگر انسان را مقدارى به خودش احياء كند، كى غرور انسان را مى‌‌گيرد، كى منيت انسان را مى‌‌گيرد؟ خوف از خدا، نه مثل اين موارد معمولى است كه يك آدم قدرتمندى لذت مى‌‌برد كه ديگران از او بترسند. اينطور هم نيست كه مطلوب اولي خدا اين باشد كه اين بنده و اين عبدش، از ذات خدا خائف باشد. اين خوف، پله‌اى براى رشد انسان است، انسان وقتى خوف از خدا پيدا كرد ديگر خطا و گناه نمى‌‌كند، ديگر حق كسى را ضايع نمى‌‌كند، حق خدا را ضايع نمى‌‌كند، حقوق خدا و حقوق الناس را رعايت مى‌‌كند. اما اگر خوف نداشتيم، همه اينها را زير پا مى‌‌گذاريم. من گاهى اوقات به بعضى از دوستان گفته‏ ام، گاهى اوقات خودم هم اين كار را انجام مى‌‌دهم؛ که هنگام مطالعه كتاب روايى، يك حديث خوبى را مي‌بينم، اين حديث را روى يك كاغذ مى‌‌نويسم، به بچه‏ ام مي‌دهم و مى‌‌گويم اين را روى ميزت بگذار، يك هفته دو هفته همينطور مقابل چشمت باشد. قبل از اينكه جلوى آنها باشد، بايد جلوى خودمان باشد، روى ميز مطالعه خودمان بنويسيم «خَفِ اللَّهَ تَعَالَى لِقُدْرَتِهِ عَلَيْكَ وَ اسْتَحْيِ مِنْهُ لِقُرْبِهِ مِنْكَ». بايد اين قدر بنويسيم و اين قدر نگاه كنيم و اين قدر فكر كنيم تا بيدار شويم. با يك گفتن و شنيدن، و يك مجلس چند دقيقه‏ اى كار به جاى نمى‌‌رسد. ما بايد روى اين مسأله فكر كنيم که چقدر خوف از خدا داريم، چقد فكر قدرت خدا را كرده‌ايم؟!!! در ماه گذشته چند بار به قدرت خدا فكر كرده‌ايم؟! بايد اينقدر فكر كنيم تا بيدار شويم، وقتى بيدار شديم تازه بايد شروع به حركت كنيم. خداوند متعال همه ما را از خائفين قرار دهد. آمين رب العالمين.

منبع : بحار الانوار ج ، 68ص، 336

۳۵۱ بازدید

اهمیت و ثمرات یاد خدا 3
در تاریخ ۲۴ مهر ۱۳۹۷ و ساعت ۱۵:۵۹

درباره حديثی که از حضرت موسي (ع) نقل شد، مرحوم مجلسي فرمود: هدف موسي اين بوده كه خداوند آداب دعا را به او ياد بدهد. مرحوم امام (رض) فرموده است: نه، به نظر ما موسي در مقام بيان اين است كه بگويد من از دعا كردن عاجز هستم؛ براي اينكه موسي مي‌داند عنوان قرب و بعد، از ساحت خداوند دور است و اصلاً در ساحت خدا راه پيدا نمي‌كند. ما نمي‌توانيم بگوييم خدا قريب به ماست؛ تعبيري دارند که مي‌فرمايند: اين قرب و بعد عنوان مجاز را دارند؛ قرب و بعد در مورد خداوند معنا ندارد. احاطه‌اي که خداوند بر همه موجودات دارد، احاطه‌ي قيوميه است؛ و در احاطه قيوميه قرب و بعد معنا ندارد. تمامي شؤون موجودات، از علم ما، حيات ما، فكر ما، وجود ما، قلب ما، روح ما، همه چيز تحت قيوميت خداست. چيزي كه محاط به احاطه‌ي قيوميه است، چطور مي‌شود قرب و بعد را در مورد او معنا كرد؟ مثلاً از شما سؤال كنيم روحتان به كدام قسمت از اجزاي بدنتان نزديك‌تر است؟ اصلاً اينجا قرب و بعد معنا ندارد. لذا، مي‌فرمايند موسي (ع) مي‌خواهد بگويد من عاجز از دعا كردن هستم. آن وقت نكته‌اي كه در دنباله‌ي مطلب فرموده‌اند، اين است که مي‌فرمايند: خدا كه مي‌فرمايد أنا جليس من ذكرني در مقابل، كسي كه خدا را فراموش كند؛ خدا هم او را فراموش مي‌كند. كسي كه ياد خدا باشد، خدا جليس اوست؛ كسي كه خدا را فراموش كند، خدا هم او را فراموش مي‌كند.  (كَذَٰلِكَ أَتَتْكَ ءَايَٰتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَٰلِكَ ٱلْيَوْمَ تُنسَىٰ) مي‌فرمايد كسي كه در دنيا آيات خدا به او رسيد و خدا را فراموش كرد؛ و توجّهي به آيات خدا نكرد، قيامت هم مورد نسيان واقع مي‌شود و به او توجّه نمي‌شود. فرموده‌اند: ما سه نوع تذّكر داريم ـ كه من فقط نقل مي‌كنم؛ چون فهم اينها مخصوص خود امام (رض) بوده و آنهايي كه در طبقه امام بوده‌اند. ـ يكي تذّكر آيات حقّ و ملكه شدن آيات حق براي انسان است؛ به اين معنا كه ما در هر چيزي از نشانه‌هاي خدا، از دنيا و ملك و ملكوت، جلوه خدا را در ببينيم. اين پايين‌ترين مرتبه‌ي تذكر است. انسان هرچه را که مي‌بيند، خدا را در او ببيند. همه را آيات خدا و جلوه خدا بداند. يك مرحله بالاتر، تذكّر اسماء و صفات خداست؛ كه ما توجه داشته باشيم در اين عالم هرچه وجود دارد، مربوط به اسماء و صفات خداست. هرچه تجلّي مي‌شود، ناشي از اسماء و صفات خداست. و مرحله‌ي خيلي بالاتر، تذكّر ذات، بي‌حجاب از آيات و از اسماء و صفات است. ما طلبه‌ها كه فكرمان خيلي ضعيف است، مي‌آيند از ما بپرسند كه ذكر خدا چيست؟ يك مقدار معنا مي‌كنيم، ياد خدا باشيد. اما ايشان مي‌فرمايند: يك مرحله‌ي بسيار بالايي وجود دارد که انسان، توجه به اسماء و صفات خداوند نكند؛ توجه به آياتش كه در آن آيات جلوه‌ي تام كرده هم نكند؛ بلکه به ذات خدا بدون هيچ حجابي توجه كند. ايشان مي‌فرمايند: اين سه نوع تذكر داريم؛ و از اين مرحله بالا تعبير مي‌كنند به اين که يار بي‌پرده بر انسان جلوه مي‌كند. مي‌فرمايند: عرفا سه اصطلاح دارند: فتح قريب، فتح مبين و فتح مطلق. فتح قريب همين است كه هرچه انسان از عالم مي‌بيند تجلّي خدا را در آن مشاهده كند. فتح مبين توجّه به اسماء و صفات جماليه و جلاليه است؛ و فتح مطلق كه مي‌فرمايند فتح الفتوح عرفاست، يعني اين که بتواند به ذات خدا بدون هيچ حجابي توجّه كند.
غير از اين نكات عميقي كه از امام (رض) نقل كرديم، يک معناي ساده‌اي هم از روايت داشته باشيم. خداوند مي‌فرمايد: «أنا جليس من ذكرني»، برداشتي كه من از اين تعبير مي‌كنم، اين است كه خدا به موسي مي‌فرمايد: هر كسي كه ياد من باشد، جليس او هستم و به او مي‌فهمانم چطور دعا كند. در اين مطلب خيلي لطافت وجود دارد. مثلاً به يك عالمي ‌مي‌گوييم كه مي‌خواهم بروم از رساله‌ي دكتري‌ام و از رساله علمي ‌اجتهادي‌ام دفاع كنم. او مي‌گويد من همراه تو هستم؛ يعني به تو مي‌گويم چطور از نظرياتت دفاع كني و چطور حرف بزني. به نظر مي‌رسد: أنا جليس من ذكرني يعني انسان وقتي به ياد خدا باشد، خدا دعا كردن را هم ياد او مي‌دهد. امام سجاد (ع) که اين همه دعاي مفصل از او نقل شده است، چه کسي اينها را در دهان امام سجاد (ع) قرار داده است؟ امام سجاد (ع) كه از جايي ياد نگرفته بود. اميرالمؤمنين كه از جايي ياد نگرفته بود. اصلاً به اين نكته توجه كرده‌ايم که خدا بايد دعا را در دهان انسان بگذارد كه چه بگويد و چطور بگويد؛ و از كجا شروع كند؟
بعد در ادامه‌ي روايت آمده است: فقال موسی(ع) : فمن في سترك يوم لا ستر إلاّ سترك؟ كيست در پناه تو، روزي كه هيچ پناهي جز پناه تو نيست؟ خداوند فرمود: قال الّذين يذكرونني فأذكركم آنهايي كه در دنيا به ياد من باشند، من هم در قيامت به ياد آنها هستم و يتحابون فيّ فأحبّهم دوستي‌شان براي من باشد و براي من و در راه من باشد. متأسفانه در زمان ما چقدر از حب‌ّها و بغض‌ها براي خداست؟ انسان وقتي به خودش مراجعه كند، گاه از شخصي، يا حزبي، يا قومي دفاع مي‌كند که بايد در اندرون دلش سؤال كند واقعاً من براي خدا دفاع مي‌كنم يا اينكه، مصلحت روزگار اقتضا مي‌كند؟ آن وقت چيزي كه خيلي جالب است، اين است كه خدا مي‌فرمايد: فاولئك الذين آنهايي كه به ياد من هستند و دوستي‌شان براي من است، إذا أردت أن اُصيب أهل الأرض بسوء ذكرتهم فدفعت عنهم بهم من وقتي بخواهم بلايي براي اهل ارض يعني تمام زمين، نه يك شهر خاص، بفرستم، به ياد اينها مي‌افتم و به خاطر اينها بلا را از اهل ارض بر مي‌دارم.

۳۲۷ بازدید