pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
آثار ادای حقوقی الهی بر انسان
در تاریخ ۰۱ بهمن ۱۳۹۶ و ساعت ۱۰:۱۶

بحث در روایاتی است که مرحوم صاحب وسائل در کتاب الجهاد وسائل ذکر کرده‌‌اند.

در ابواب جهاد النفس باب سوم مي‌‌فرمايد: «بَابُ جُمْلَةٍ مِمَّا يَنْبَغِي الْقِيَامُ بِهِ مِنَ الْحُقُوقِ الْوَاجِبَةِ وَ الْمَنْدُوبَة»، در این باب روایاتی که در مورد حقوق واجب و حقوق مستحب در انسان یا غیر انسان مطرح است را ذکر می‌کنند.

اولین روایت که روایت معتبری هم هست، مطالبی است که امام سجاد(علیه السلام) در رساله‌ی حقوق فرمودند. ظاهرش این است که نقل‌ها مختلف است و این نقلی که صاحب وسائل دارد با آن نقلی که حسن بن علی بن شعبه در تحف العقول دارد مختلف است.

در اینجا امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید: «حَقُّ اللهِ الْأَكْبَرُ عَلَيْكَ أَنْ تَعْبُدَهُ وَ لَا تُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ بِإِخْلَاصٍ جَعَلَ لَكَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ يَكْفِيَكَ أَمْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ».

در این سطر معلوم می‌شود که خدای تبارک و تعالی حقوقی بر انسان دارد برخی از این حقوق کبیر است و برخی غیر کبیر است. بزرگترین حقّی که خدا بر انسان دارد اینست که او را عبادت کنی و نسبت به او شرک نورزی هیچ نوع از انواع شرک، نه شرک در عبادت نه شرک در ربوبیت و در هیچ جهتی نگذارید شرک به سراغت بیاید. عبادت را انجام بدهی و مشرک نباشی برای خدا شریکی را قائل نباشی.

گاهی اوقات انسان وقتی دنبال تمنّیات نفس می‌رود این یک نوع شرک است. اینست که کسی هوای خودش را الهه‌ی خودش قرار می‌دهد این هم شرک می‌شود اگر انسان دنبال تمنّیات نفس رفت علاوه بر اینکه موجب ضلالت انسان است، انسان را بیچاره می‌کند این خودش یک نوعی از انواع شرک است اما انسان توجه ندارد. شاید بشود گفت هر گناهی در باطنش شرک هست و انسان توجه به او ندارد. وقتی انسان هوای نفس خودش را اله خودش قرار می‌دهد و گناهی را مرتکب می‌شود این لا محاله مرتکب شرک شده.

بعد ببینید چه نتیجه‌ای بر آن مترتب می‌شود! می‌فرماید اگر شما عبادت را به اخلاصٍ انجام دادی، حالا این «ذلک» به مجموع می‌خورد هم عبادت و هم عدم شرک را هر دو را به اخلاص انجام دادی خدای تبارک و تعالی به نفع شما و بر عهده‌ی خودش یک حقّی را قرار می‌دهد که همان کفایت و کفالت همه‌ی امور دنیا و آخرت شماست. خیلی نتیجه‌ی عجیبی است اینکه همه‌ی امور دنیا و آخرت انسان را خدا تدبیر کند.

ببینید اینکه انسان گاهی اوقات می‌گوید نمی‌دانم چطور در مسیر علم قرار گرفتم، آمدم وارد طلبگی، این پیداست یک عنایتی هست و خودش یک وجهی از وجوه تدبیر خدا نسبت به انسان است. انسان می‌گوید من نمی‌دانم چطور در فلان گروه نرفتم و با فلان افراد هم‌نشین نشدم، اگر شده بودم الآن وضعم خیلی بد بود.

البته گاهی اوقات آدم به خودش نسبت می‌دهد می‌گوید تدبیر خودم بود ولی واقع همه مسائل تدبیر الهی است. اگر انسان عبادتش را خالصانه برای خدا انجام بدهد و با اخلاص انجام بدهد و شرک در کنار عبادت نیاورد و کنارش هم هیچ نوع از انواع شرک را نگذاشتیم خدا هم تضمین می‌کند و ما حق بر خدا پیدا می‌کنیم که خدا هم امر دنیا و آخرت انسان را کفایت کند، در مسائل مالی، عِرضی، برکت در عمر، استفاده از اوقات و زندگی و همه چیز انسان.

اگر بخواهیم یک مصداق روشنی از مصادیق کسانی که خدا امر دنیا و آخرتشان را کفایت می کند ذکر کنیم فقهای بزرگ هستند. شیخ انصاری، آخوند خراسانی، نائینی، مرحوم اصفهانی، امام، مرحوم خوئی (رحمه الله علیهم) از مصادیق کسانی هستند که خدا امر دنیا و آخرتشان را کفایت کرده. یک کسی می‌آید یک زندگی 70 ـ 80 ساله می‌کند و وقتی می‌میرد اصلاً بود و نبودش در دنیا علی السویه است. حتی ممکن است روحانی هم باشد ولی نه کسی را هدایت کرده باشد و نه مفید برای مردم بوده باشد، نه مفید برای علم باشد، نه کسی را تربیت کرده.

متأسفانه زیاد داریم و این طائفه کم نیستند! نمی شود گفت این از مصادیق کسانی است که خدا امر دنیا و آخرتش را کفایت کرده، خدا وقتی امر دنیا و آخرت را کفایت می‌کند یعنی اینقدر به این انسان توفیق می‌دهد، در عبادت خودش، بندگی خودش، در باز شدن حقایق بر او، در قرب به خودش، در فهم معارف و حقایق، چقدر هنوز ما از حقایق دین بی‌اطلاع هستیم؟ این می‌شود کفایت خدا. رزق و ... اینها هم در مراتب خیلی متأخره است که در بعضی از روایات داریم رزق طالب علم را خدا عهده‌دار شده.

اگر باورتان بشود همینطور است که اگر کسی برای خدا دنبال علم برود خدا عهده‌دار شده، اگر این را باور کنیم خودمان بالعیان می‌بینیم ولی اینها در مراتب متأخره است، آنچه ما دنبالش هستیم و خدا کفایت کند این است نفسی که به ما عطا کرده، ما چقدر از قدرت این نفس تا حالا توانستیم با خبر بشویم، از ظرفیت نفس‌مان چقدر تا حالا با خبر شدیم، تازه وقتی باخبر شدیم چقدر استفاده کردیم؟ اینطوری که اهل فن می‌گویند نفس انسان به قدری قدرت دارد، به قدری ظرفیت دارد که خیلی از ما از آن بی‌اطلاع هستیم.

بنابراین این کفایت یعنی آنچه که خدا در اختیار انسان قرار داده را انسان بتواند به فعلیت برساند. کفایت الهی فقط این نیست که خدا آدم را مریض نکند یا مثلاً عِرضَش را حفظ کند یا فقط مسئله‌ی عاقبت‌بخیری است که آن هم یکی از گوشه‌های عنایت خداست، کسی که خدا کفایت او را بکند مسلم است که عاقبت‌بخیر می‌شولی ولی این گوشه‌ای از کفایت خداست یعنی آنچه که در انسان به عنوان قوه وجود دارد در علم و عمل، خدا به فعلیت برساند. چیزی است که آدم می‌تواند بفهمد، این به فعلیّت رسیدن چقدر انسان را اوج می‌دهد، ملائکه‌ی الهی را پشت سر می‌گذارد بدون هیچ تردیدی، اینها همه در «أن یکیفیک أمر الدنیا و الآخره» است. امیدواریم که بتوانیم این امر بزرگ خدا را انجام بدهیم رعایت کنیم، واقعاً عباداتمان را خوب دقت کنیم.

انسان حالا رسیده به 50 سالگی، حساب کنیم از وقت بلوغ تا حالا 35 سال نماز خواندیم، چقدر این نماز را درست خواندیم؟ چقدر با اخلاص و حضور قلب بوده؟ یک تصمیمی بگیریم گاهی اوقات اینها را دو مرتبه قضا کنیم، خیلی خوب است. شنیدید که مرحوم آقای سید احمد خوانساری (قدس سره) که خیلی آدم عجیبی بود و صحبت ایشان وقتی شده بود امام (رضوان الله تعالی علیه) فرموده بودند از عدالت ایشان سؤال نکنید بلکه از عصمتش سؤال کنید.

آدم بسیار عجیبی بود، این نقل معروفی است که ایشان سه بار تمام نمازهای عمرش را قضا کرده، یک مرجع تقلید. اینها می‌فهمیدند در عبادت چی هست؟ اینها خبر داشتند، ما یک ظاهری از عبادت را به عنوان تکلیف انجام می‌دهد که از آن ساقط می‌شود، این اثر مهمی است که یک مرجع تقلید سه بار تمام این نمازهایش را قضا کند، لذا سعی کنیم عباداتمان را مراقبت کنیم، واقعاً این یک حقّی است وقتی می‌خواهیم نماز بخوانیم بگوئیم این حق بزرگ خداست و چطوری این حق را ادا کنیم؟

در بحث فقه این بحث به مناسبت مطرح شده که استحطاط کراهت دارد، یعنی بعد از اینکه معامله تمام شد ثمن و مثمن معین شد حالا مشتری می‌خواهد به بایع پول بدهد بگوید یک مقدار کم کن! گاهی اوقات می‌گوئیم مستحب است که کم کنیم! استحطاط کراهت دارد، همان مبلغی که در متن معامله معین شده باید همان پرداخت شده.

ما در عبادات‌مان استحطاط نکنیم که هر نمازمان ضعیف‌تر از نماز قبل باشد این درست نیست! نمازمان را می‌خواهیم شروع کنیم توجه داشته باشیم یک حقّ بزرگ خداست، وقتی تمام شد از خدا بخواهیم خدایا نمی‌دانیم این حق را ادا کردیم یا نکردیم، باز عنایتی کن، علی ایّ حال باید از خدا بخواهیم که به ما توفیق بدهد این حقّ بزرگش را بفهمیم و درست ادا کنیم إن شاء الله.


منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 15، ص 172

۵۴۱ بازدید

حق خدا بر انسان و نتیجه ی ادای آن
در تاریخ ۰۱ بهمن ۱۳۹۶ و ساعت ۱۰:۱۶

در کتاب وسائل الشیعه، باب سوم از کتاب الجهاد، ابواب جهاد النفس حدیث اول این روایت معروفه‌ی حقوقی است که امام سجاد علیه السلام بیان فرمودند و خود اینکه در آن زمان این چنین توجه به حقوق داشتند، بسیار مهم است که انسان ببیند حقّی که خالق بر انسان دارد چیست، حقی که انسان بر خالق دارد چیست؟ حق اعضاء و جوارح چیست؟‌ حق حاکم، حق رعیت، حق سلطان، حق زوجه، حق پدر و مادر، حق اولاد و برادر، حق همسایه، حقوقی که در اینجا حضرت مفصل بیان کردند و بسیار روایت جامعی است که باید در آن دقّت زیادی شود و ما در اینجا چون بنا داریم روایت را بخوانیم و یک تذکر باشد، ذکر می‌کنیم و رد می‌شویم.

بر حسب نقلی که در کتاب وسائل هست (چون نقل‌هایش مختلف است)، اولین مطلب، «حَقُّ اللهِ الْأَكْبَرُ عَلَيْكَ» است، حق بزرگ خدا بر انسان چیست؟ این یک سؤال است، بزرگترین حق خدا بر انسان چیست؟ «أَنْ تَعْبُدَهُ وَ لَا تُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً»؛ خدا را عبادت کنید و هیچ نوع از انواع شرک نگذارید در وجودتان پیدا شود یعنی اگر انسان عبادت نکند یا عبادت خراب کند، اگر انسان به خدای تبارک و تعالی شرک بورزد، حقّ خدا را ضایع کرده است. در یک جهتی از جهات او حقّ خدا را ضایع کرده و اینکه در آیات قرآن آمده که شرک، ظلم عظیم است برای این است که آن کسی که سراغ شرک می‌رود، مرتکب ظلم می‌شود و ظالم است و حقّ خدا را پایمال می‌کند.

«فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ بِإِخْلَاصٍ جَعَلَ لَكَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ يَكْفِيَكَ أَمْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ»؛ اگر انسان عبادت را با اخلاص انجام بدهد و نگذارد در درونش شرک به وجود بیاید، در ازاء این خدا هم یک حقّی به نفع انسان بر عهده‌ی خودش قرار می‌دهد، خیلی مطلب عجیبی است، انسان به مرتبه‌ای برسد که بر خدا حق پیدا کند! به حسب قواعد و ضوابط وقتی از ما بپرسند می‌توانیم حقّی بر خدا داشته باشیم می‌گوئیم نه، حتی اگر همه‌ی واجبات را انجام بدهیم، مستحبات را انجام بدهیم، گناهان را هم ترک کنیم، حقّی بر خدا پیدا نمی‌کنیم، اینها همه وظیفه‌ای است که ما داشتیم و انجام دادیم، ولی در این روایت می‌فرماید: «جَعَلَ لَكَ عَلَى نَفْسِهِ».

می‌شود گفت اگر این «جَعَل» را هم نمی‌کرد، اینجا به حسب واقع حقّی نبود، ما اگر به اندازه‌ی عمر دنیا خدا را اطاعت کنیم بر خدا حق پیدا نمی‌کنیم، روشن است و برهان دارد؛ زیرا همین عبادت موجب کمال خود ماست، خودمان چیزی به دست آوردیم و به کسی چیزی ندادیم، خودمان به خودمان در اثر عبادت اضافه می‌کنیم و چیزی را به دیگری اضافه نکردیم، چیزی را در اختیار دیگری قرار ندادیم.

بنابراین، هر اطاعتی که ما انجام بدهیم؛ چه نماز، چه روزه و هر تکلیفی که انجام می‌دهیم، حقّی بر خدا پیدا نمی‌کنیم و لذا در اصول خواندیم که آنچه خداوند به انسان به عنوان ثواب می‌دهد، از باب لطف و تفضل الهی است (این یکی از بحث‌های مهمی است که بیشتر در اصول منقّح شده تا در بحث کلام). آنچه خدای تبارک و تعالی بر این اعمال ثواب می‌دهد، استحقاق نیست، ما حقّی پیدا نکردیم، اینها همه‌اش لطف و تفضل الهی است، اما با این حال در اینجا امام علیه السلام می‌فرماید اگر انسان خدا را عبادت کرد، اطاعت کرد و به خدا شرک نورزید، خدا هم در مقابلش برای این انسان، بر عهده‌ی خودش حقّی را قرار داده و آن چیست؟

«أَنْ يَكْفِيَكَ أَمْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ»؛ خدا متعهد می‌شود که امر دنیا و آخرت این انسان را کفایت کند. از عبارت امر دنیا و آخرت، به ذهن نیاید در این امور ظاهری مثل رزق، مقام و مال و این چیزها، گر چه اینها در مراتب متأخره‌اش هست، امر دنیا و آخرت یعنی اینکه تمام شأنیّت‌های این انسان را، خدای تبارک و تعالی به فعلیّت برساند، اگر این شأنیت‌هایی که خدا به ما داده، قابلیت‌هایی که خدا داده، اینها در علم به فعلیت رسید، در اخلاق، در عمل، در ادب، در عقل، شما ببینید هر انسانی به اختلاف درجات عقل دارد، یک کسی عقلش بیشتر و دیگری کمتر است! ولی گاهی اوقات کسی که عقلش ضعیف‌تر است، از آن بیشتر استفاده می‌کند تا آن کسی که مدعی عقل قوی‌تر است. لذا این آدم ممکن است به یک مراتب خیلی بالایی هم برسد.

این عبارت «يَكْفِيَكَ أَمْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» یعنی در تمام این جهات خدا او را مدد می‌کند، در علمش، ‌در اخلاقش، در عقلش، در ادبش، در عملش و این چه حق بزرگی است که انسان پیدا می‌کند و خدا برای انسان بر عهده‌ی خودش قرار داده است! حالا حیف نیست که واقعاً از اطاعت خدا غافل باشیم یا در اطاعت خدا سست و ضعیف باشیم! باید نگاه کنیم ببینیم چقدر آلودگی شرک درون ما را گرفته، دنبال این باشیم که این را حل کنیم و از بین ببریم.

غیر از خدا به هیچ چیزی فکر نکنیم، اگر انسان بخواهد بگوید هیچ شرکی در درون من نیست، باید انسان غیر از خدا هیچ فکری را نکند، ما اینقدر ضعیفیم، گاهی اوقات یک جا و یک امتحانی قبول شویم، می‌گوئیم خودمان زحمت کشیدیم! یک عمری است که دارم زحمت می‌کشم حالا در این امتحانات قبول شدم! در امتحان رد می‌شویم باز شروع می‌کنیم به شکوه کردن و اظهار ناراحتی می‌کنیم، مالمان زیاد می‌شود می‌گوئیم خودمان تلاش کردیم، عرق جبین ریختیم، زحمت کشیدیم، فکر کردیم، کم می‌شود باز شروع می‌کنیم به شکوه کردن و گلایه کردن.

این مضامینی است که در قرآن زیاد وجود دارد: «فَإِذٰا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمّا نَجّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذٰا هُمْ يُشْرِكُونَ»، آنجا به صورت مخلص می‌شوند، اما وقتی نجات پیدا می‌کنند، خدا را فراموش می‌کنند، اینها همه‌اش شرک است، اینکه انسان در مشکلات به خدا پناه ببرد، در غیر مشکلات خدا را فراموش کند، اینها همه مظاهر شرک است، اما اگر  انسان همیشه و در همه حالات خدا را فراموش نکند؛ چه غنا و چه فقیر، چه مریض و چه سالم، چه آبرو دارد و چه خدایی نکرده آبرویش از دست رفته، اما محکم نور خدا در دلش هست و برایش فرقی نمی‌کند، این ارزش دارد.

همه‌ی دنیا را انسان هیچ بداند و تنها چیزی که برایش ارزش قائل است خداست، این می‌شود «أَنْ تَعْبُدَهُ وَ لَا تُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً»، خداوند نیز امر دنیا و آخرت او را کفایت می‌کند و عهده‌دار است. امیدواریم که بتوانیم این حق اکبر خداوند متعال را انجام دهیم (چون روایت دارد «حَقُّ اللهِ الْأَكْبَرُ عَلَيْكَ أَنْ تَعْبُدَهُ وَ لَا تُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً» یعنی بزرگترین حق خدا، اطاعت او و عدم شرک به خداست).

منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 15، ص 172

۱۴۵ بازدید

چگونگی دعا در کلام امام جواد
در تاریخ ۰۱ بهمن ۱۳۹۶ و ساعت ۱۰:۱۶

چون روز جمعه شهادت امام جواد عليه السلام است، يك روايتي را از كافي شريف جلد دوم صفحه 534 مي‌خوانم؛ «محمد بن يحيي عن احمد بن محمد بن عيسي عن الحسين بن سعيد عن محمّد بن الفضيل، قال كتبت إلي جعفر الثاني (امام جواد(ع)) اسأله أن يعلّمني دعاءً» به حضرت عرض كردم يك دعايي را به ما تعليم بدهيد. اولاً واقعاً يكي از ابعاد وجودي ائمه طاهرين عليهم السلام همين بُعد دعا است كه هم خودشان دعا مي‌كردند و هم به مؤمنين و شيعيان نحوه‌ي دعا كردن را ياد مي‌دادند، كساني كه نه به مدرسه و نه به مكتبي رفتند و نه استادي ديدند، اينها بيايند اين دعاهايي كه با اين مضامين بسيار بلند است به افراد ياد بدهند، اين خودش كشف از ارتباط واقعي اينها با خداي تبارك و تعالي دارد. «فكتب إليّ تقول إذا أصبحت و أمسيت» حضرت فرمود وقتي صبح مي‌كني و شام مي‌كني اين ذكر را بگو «الله الله الله ربّي الرحمن الرحيم لا اُشرك به شيئا» سه بار اسم جلاله را بگو و بعد رحمانيت و رحيميّت خداي تبارك و تعالي را مورد توجّه قرار بده و بعد هم بگو «لا اشرك به شيئا» نكته‌ اينست كه غالب دعاهاي ما، حتي در گرفتاريهاي دنيوي، در شدائد دنيوي و مصائب دنيوي، محور دعاها روي توحيد خداي تبارك و تعالي است.

اين سائل كه به حضرت عرض كرده دعايي را به من بدهيد ظهور در اين دارد كه مشكل دنيوي داشته و الآن در ذيلش حضرت مي‌فرمايد «و إن زدتّ علي ذلك فهو خیر» حالا من گفتم اين ذكر را بخوان ولي اگر مكرّر با خودت بگوئي «الله الله الله ربي الرحمن الرحيم لا اشرك به شيئا» اين خير براي توست، بعد مي‌فرمايد «ثم تدعو بما بدالك في حاجتك» بعد از اينكه اين ذكر را خواندي حاجتت را بگو. نكته ديگر اينست «فهو لكلّ شيءٍ بإذن الله» خيلي مطلب مهمي است، اين كشف از آن سعه‌ي علميِ حضرت دارد «فهو لكلّ شيء باذن الله تعالي» يعني شما هر حاجتي داري و هر مشكلي داري، چه مسائل معنوي و چه مسائل مادي، هر چه كه هست اين ذكر را بگو «يفعل الله ما يشاء» نكته‌اي كه من خواستم عرض كنم اينست كه يعني بسياري از مشكلاتي كه داريم ريشه‌اش به عدم توحيد برمي‌گردد، ريشه‌اش برمي‌گردد به اينكه ما در واقع مشركيم ولو به حسب ظاهر مي‌گوئيم «أنا من المسلمين». چه امراضي كه به وجود مي‌آيد، چه مشكلات مادي كه به وجود مي‌آيد و در رأس آن مشكلات معنوي.

اگر انسان بخواهد ابتداءً به خدا بگويد كه خدايا اين مشكل را دارم حل كن، مانعي ندارد، نمي‌خواهيم بگوييم حل نمي‌شود، ولي اين رسم در دعا نيست! يكي از آداب دعا و از حقايق دعا اينست كه انسان خودش را بايد به مرحله توحيد برساند و دعا كند، باور كند آن رحمانيّت و رحيميّت و ربوبيّت به دست خداست تا اينكه بعداً هم دعا و خواسته‌ي خودش را داشته باشد و خداي تبارك و تعالي او را اجابت كند، اين روايتي كه به مناسبت شهادت امام جواد(ع) بيان كرديم.



منبع : اصول کافی،‌ج 2،‌ص 534

۱۵۸ بازدید

رضا و تسلیم بر مقدرات الهی
در تاریخ ۰۱ بهمن ۱۳۹۶ و ساعت ۱۰:۱۶

يكي از مباحثي كه بزرگان اخلاق مطرح مي‌كنند، بحث مقام رضا و تسليم است. اين معنا كه انسان نسبت به آنچه خداوند بر او مقدر كرده، از همه جهات رضايت را داشته باشد و تسليم باشد، يك مقام بسيار بالايي است. از امور جزئي و ضعيف گرفته، در امور مالي، در امور زندگي دنيوي، تا امور علمي و حتي بعضي از امور معنوي.
فرض كنيد زن و شوهري هستند، كه خداوند به اينها فرزندي عنايت نكرده، خوب اينها اگر واقعاً تسليم باشند و واقعاً به مقام رضا رسيده باشند، يا كسي که از نظر خلقت از بدوي، كه از مادر متولد شده، داراي يك مشكلي هست يا يك مريضي در او وجود دارد، اگر واقعاً رضايت داشته باشد، صرف نظر از  اين رضا، مقام توحيدي ايشان را خيلي بالا مي‌برد.
در بعضي روايات داريم كه، از خداوند به عنوان حديث قدسي نقل شده که: «من لم يرض بقضائي و لم يومن بقدري فليلتمس الهاً غيري»، كسي كه به قضاء من و آنچه كه مقدر كردم راضي نباشد،‌ «فاليلتمس الهاً غيري»، يعني بايد سراغ خداي ديگر برود، يعني مرا قبول ندارد، الوهيت مرا قبول ندارد.
 كسي كه مقام رضا را دارد، در توحيد قوي است، و كسي كه مقام رضا ندارد، به هر مقداري كه كم باشد و مختلف باشد، توحيدش به همان مقدار تغيير پيدا مي‌كند.
اين جهت خيلي مهم است كه، انسان با مقام رضا، اعتقادش را به مسئله توحيد الهي، روز به روز قوي تر كند.
كسي که استعدادش ضعيف است، خيلي با خودش كلنجار نرود، كه چرا من استعدادم ضعيف است، چرا حرفهاي بزرگان را به اين زودي نمي‌فهمم، راضي باشد، يعني واقعاً به همين مقداري كه خدا به او عنايت كرده تسليم باشد. يا نمي تواند در بيان خوب حرف بزند و خطابه داشته باشد، اينها را واقعاً بايد رضايت داشته باشد.
البته نمي‌خواهم بگويم كه انسان هر عجزي كه داشت، بايد به فكر حلش نباشد، نه چيزها و مشكلاتي كه با دست خود انسان به وجود مي‌آيد، بايد چاره‌اي براي آن بينديشد و حل كند،‌ اما چيزهايي خدادادي و ذاتي است، مثلا اين که چرا پدرم فقير است، چرا خانواده ما، يك خانواده روستايي است، چرا برادر يا پدر من اينچنين است، اينها چيزهايي است كه خيلي اختيار شخص در آن دخالت ندارد. آنوقت اگر شروع به شكوه كند، مثلاً زنم، خانواده زنم، خانواده عيالم اينچنين هستند، اگر واقعاً دنبال شكوه بيفتد، اين شكايات حدي ندارد.
‌انسان وقتي راضي و تسليم شد، واقعاً به يك آرامش و سرانجامي مي‌رسد، راضي به رضايت الهي و تسليم محض است. حتي در بعضي روايات داريم كه، براي او طمانينه‌اي ايجاد مي‌شود.
امروز فرض كنيد كه سر سفره‌اشان يك غذاي عادي باشد، يا غذاي درجه يك، براي او فرق نكند. اما آنطرف قضيه كه انسان برود، در باب شكايت که حد ندارد، دائماً انسان خودش را اذيت مي‌كند و اي كاش فقط منحصر به همين مسئله‌ اضطراب مي‌شد، همين كه عرض كرديم «فاليلتمس الهاً غيري»، سر از شرك در مي‌آورد. يعني كسي كه راضي به رضاي الهي نباشد، سرانجامش شرك است.‌ قدم به قدم شروع مي‌شود. از خداوند شكوه مي‌كند، گله مي‌كند، اعتراض مي‌كند، به خودش و اطرافيانش پرخاش مي‌كند، تا خداي نكرده، سر از مسئله شرك در مي‌آورد.
در مقام رضا، بعضي از افراد اصلاح مي‌شوند، يعني وقتي مشكلاتي برايشان پيش مي‌آيد، مانند مريضي طولاني، يك سال است مثلاً در بستر خوابيده، در بعضي از روايات همين بحث رضا وارد شده، كه اصلاح بعضي فقط به همين است كه فقري، مريضي يا يك مشكلي سراغشان بيايد و اگر در آن امتحان الهي موفق شدند، يعني واقعاً راضي و ‌تسليم الهي شدند، از اين راه مي‌توانند تكامل و رشد پيدا كنند كه اگر اين نبود و اگر اين جهت به وجود نمي‌آمد، هرگز راه و مقدمات رشد برايشان فراهم نمي‌شد.
علاوه بر اينكه مقام رضا توحيد را قوي مي‌كند، كمالات معنوي و روحي براي انسان ايجاد مي‌كند، بعلاوه در روايات هم داريم که خود همين هم اجر دارد. اجر به نماز و روزه نيست، يكي از چيزهايي كه خداوند بر آن اجر مترتب كرده، مقام رضا است.
وقتي انسان به اين مقام رسيد و واقعاً تسليم الهي بود، براي همين هم خداوند اجري قرار داده و قاعدتاً اجرش هم، اجر كمي نيست و اجر عظيمي بايد باشد.
«ان من عباد الله من لا يصلحه الا الفقر و الفاقه» در بندگان خدا بعضي ها هستند كه اصلاح نمي شوند و چيزي جز فقر و فاقه اينها را اصلاح نمي كند، «ولو اغني لفسد و منهم من لا يصلح الا السهم»، بعضي ها فقط مريضي و بيماري اصلاحشان مي كند، يعني بالاخره يك چيزي بايد در آدم به وجود آيد، كه متوجه مقام رضا شود، اگر مشكلي نباشد، مريضي نباشد، مكارهي نباشد، سختي‌هايي نباشد، چه خود انسان يا اطرافيان، پدر، مادر، برادرها، اگر اينها نباشد، كه انسان در اين گرداب امتحان قرار نمي‌گيرد و ديگر سراغ اين مقامات نمي‌آيد. خوب انسان در مشكلات بايد صبر كند، آنجايي كه واقعاً يك مشكلي برايش به وجود آمده، بايد مقام رضا  پيدا كند، و الا كسي كه در آسايش به سر مي‌برد، اگر بگويد من راضي هستم،‌ اين راضي نباشد مي‌خواهد چه باشد.
لذا هميشه آنچه كه در زندگي ما و شما و همه وجود دارد و آينده هم معلوم نيست كه چه پيش مي‌آيد، چه شرائط، حوادث و مشكلاتي براي شخص انسان به وجود مي‌آيد. واقعاً بايد اين مقام را در خودمان ايجاد كنيم، راضي باشيم به رضايت الهي «فاليطمئن الي حسن نظر الله». ما مي‌دانيم خدا حكيم است، و اطمينان داشته باشيم كه نظر خدا، نظر خوبي به ما هست،‌ «فانه يدبر عباده بما يصلحهم و التسليم علي العبد في قضاء الله فريضه»، اين اجمالي راجع به اين مقام بود.
خداوند همه ما را واصل به اين مقام بفرمايد ان شاء الله.


منبع : التوحید ( للصدوق)، ص ،371؛

۳۲۵ بازدید