pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
حقیقت رضا و تسلیم در برابر خداوند
در تاریخ ۲۵ آذر ۱۳۹۸ و ساعت ۱۷:۴۸

عرض شد اساس عباداتى که انسان انجام ميدهد، براى اين است که به اين چهار مرحله برسد؛ البته وقتى به اين مرحله رسيد، آن وقت احتياجش به اينها بيشتر هم میشود؛ چون براى حفظ آنها خودشان دخالت دارند. اين که گاهی بعضى از صوفي های نادان و دور از معارف دين میگويند: وقتى انسان به مرحله يقين رسيد، ديگر نيازي به عبادت نيست، زيرا، عبادات براى رسیدن به یقین است؛ آنها نمیفهمند که يقين يعنى چه؟ يقين حقيقتى دارد که وقتى انسان به آن رسيد، آن گاه، تأثير عبادتش را در آن میبيند، و بیشتر به اهميت و عظمت نماز پى میبرد. اگر انسان بخواهد نور يقين را در درونش حفظ کند، بايد نمازش را دقيق‌تر بخواند و نوافلش را بيشتر به جا آورد؛ وگرنه هرچه اين کمرنگ شود، آن هم کمرنگ می‏شود، و خداى ناکرده از دست انسان می ‏رود. اين که اوليا و بزرگان و انبيا و ائمه عباداتشان را بيشتر م‏ی کردند، براي اين بود که به حقيقت يقين رسيده بودند و اثر اين اعمال را در حفظ اين حقيقت، ديده بودند. خيلى سفيهانه است که انسان بگويد حال که به يقين رسيديم، پس عبادات را رها کنيم؛ نه، این، تازه اول راه است.
راجع به تسليم نيز روايتي از امام رضا(ع) وارد شده است که مي‌فرمايد: و اعلموا ان رأس طاعته سبحانه التسليم لما أعقلناه و ما لم نعقل.  در مقابل آنچه که خداوند براي انسان مقدر کرده است، تسليم شود. عرض کرديم توکل در افعالى است که انسان خودش انجام می دهد، مثلاً مي‌خواهد شروع به تأليف کتاب کند و يا کار و کسبي راه بيندازد و يا مسافرتي برود، اينجا با توکل بر خدا کار را شروع می کند. اما تسليم در آن مقدراتى است که شارع براى نظام تکوينى و مجموعه بشر قرار داده است؛ و برای آنچه که براى شخص انسان از مرض، گرفتارى، احاطه مشکلات و... پيش مي‌آيد؛ که حتي گاه انسان چشم باز می کند و می ‏بيند مشکلات تماماً او را احاطه کرده است؛ اينجاست که بايد مسئله تسليم مطرح باشد؛ انسان بايد تسليم قضا و قدر الهى باشد.
نکته‌اي که امام هشتم (ع) به آن اشاره مي‌کند، اين است که عقل ما، برخى از اين تکاليف را درک م‏ی کند و برخى ديگر را درک نمی ‏کند؛ اگر تمام عقول بشر را روى هم جمع کنند که چرا نماز صبح را بايد بلند و دو رکعت خواند، نمی ‏تواند بفهمد؛ مگر اينکه خود شارع علت آن را ذکر کند. ممکن بود که خدا واجبات را کمتر قرار دهد؛ يا براي اين که بشر را امتحان کند، دو يا سه محرّم قرار مي‌داد؛ اما چرا خداوند واجبات و محرّمات بيشتري را جعل کرده است؟ ما هرچه تلاش کنيم و هر چه هم به ملاکات احکام دسترسی پيدا کنيم، نمي‌توانيم علت اين کار را درک کنيم. انسان درباره مجموعه تشريعاتى که خداوند دارد، با سؤال‌هاى فراوانى مواجه است که بسياري از آنها را نمي‌تواند جواب دهد. در اينجا راه حل چيست؟ راهش تسليم است؛ اصلاً اگر بنا بود ملاک، جهات و غايات همه تکاليف از اول روشن باشد، ديگر تعبّد معنا نداشت. در روز عيد قربان بايد در منا، گوسفند قربانى شود، بايد همه افراد در حج، يک لباس واحد داشته باشند، همه بايد به دور اين سنگ‌ها بچرخند؛ حالا کسى بگويد به جاى اينکه در ايام حج هر کدام يک ميليون، دو ميليون پول صرف کنيد و اين همه راه براى حج برويد، اين پول‌ها را به فقراء بدهيم که اين همه فقير در عالم وجود دارد. اگر انسان هزار برابر پول يک حج هم به فقرا بدهد و نياز‌هاي تمام فقراى شهرش را بر طرف کند، باز در مقابل حج هيچ ارزشى ندارد؛ اصلاً اینکه حج يک بار در طول عمر واجب شده است، به این خاطر است که واقعاً اگر در همين يک بار انسان شرايط را درست رعايت کند، حالت تسليم پيدا ‌کند. اين انسان بعد از بازگشت از حج مثل يک مسلمان جديد الولادة است.البته معنايش اين نيست که گناهانش بخشيده شده است، بلکه يعني اسلام بار دیگر براي او تجلي پيدا کرده است؛ تسليم در آنجاست، بين صفا و مروه اين کار را بکند، آنجا تقصير کند، حلق کن، چند شب و چند روز در فلان مکان بماند، تمام اينها فقط براى تسليم است.
پس، طبق اين روايت، ما طلبه‏ ها بايد اين را آويزه گوشمان قرار دهيم که در شرع، امورى داريم که عقل ما آن‌ها را درک مي‌کند و اموري هستند که عقل آن‌ها را درک نمي‌کند. بالاخره اختلاف احکامى که وجود دارد، اختلافى که بين مسلمان و غير مسلمان است، بين زن و مرد است، شايد بسياري از آن‌ها را ما نفهميم، ولى ما بايد تسليم باشيم و بايد تعبد داشته باشيم. بايد ببينيم ادله و قرآن و روايات چه م‏ی گويد و از اينها چه استفاده می شود؟. اگر طلبه روحيه تسليم نداشته باشد، مشکل پیدا خواهد کرد. طلبه با يک فرد عادى خيلى فرق دارد؛ يک فرد عادى وقتى تسليم ندارد، ممکن است شکوه کند، بد و بی راه بگويد؛ اما ما طلبه‏ ها اگر تسليم را از دست بدهيم، دين را عوض می ‏کنيم. افرادى که در اين قرون اخير مثل مثل کسروى‌‌ها، وهابي‌ها و غیره آمده‌اند، ريشه‌شان افرادى بودند که يا آخوند زاده بودند و يا خودشان هم طلبه بودند، اما روحيه تسليم در آن‌ها نبوده است. می ‏گفتند هرچه که عقل ما بفهمد، قبول داريم و الا مورد قبول ما نيست. در همين حوزه و در همين صد ساله اخير آخوندى را داشتيم که می گفت: من نه شيعه هستم، نه مالکى و شافعى و نه حنبلى هستم؛ براى اينکه، عقلِ خودش را به ميدان آورده بود. می ‏گفت: اينجا حنبلی ‏ها فلان حکم را می گويند که به عقل من درست است؛ آنجا مالکی ها يک چيز مي‌گويند که به عقل من خوب می گويند و درست است. اينها همه بر می گردد به اين معنا که ما در مقابل خدا تسليم نباشيم؛ و اعلموا ان رأس طاعة الله التسليم، تعبير خيلى دقيقي است که امام هشتم (ع) می ‏فرمايد. اگر تسليم نباشد، اطاعت خدا پیدا نمی ‏شود؛ براي اين که مي‌گويد چرا خمس و زکات مي‌دهيد؟ همين آدمى که عرض کردم، گفته بود که من هيچ‌کدام از اين مذاهب را ندارم، يکى از حرفهايش هم انکار خمس بود. بالاخره وقتى انسان تسليم نداشته باشد، اينها را انکار می کند. امام (ع) نمي‌فرماید که فقط نسبت به اموري که عقل ما درک نمي‌کند، تسليم باشيد؛ بلکه هر دو را مي‌فرمايد، هم عقلي و هم غير عقلي. جايى را که عقل انسان مي‌فهمد، نگويد که چون مي‌فهمم، آن را انجام مي‌دهم و چون اين حکم خدا مطابق عقل است، آن را انجام مي‌دهم؛ بلکه بايد بگويد چون خدا فرموده است، آن را انجام مي‌دهم.



منبع : بحار الانوار، ج 75،‌ص 348

۵۲۰ بازدید

حقیقت، درجات و مراتب ایمان
در تاریخ ۲۵ آذر ۱۳۹۸ و ساعت ۱۷:۴۸


در كتاب شريف كافي روايتي از امام صادق (عليه السلام) در مورد ايمان هست.
اولاً به صورت اجمال وقتي به آيات و روايات مراجعه مي‎كنيم، نسبت به ايمان، به يك نتايج و آثاري مي‎رسيم كه، غير از آن برداشتي است كه، در ذهن ما و عموم مردم وجود دارد. اگر از ما سوال كنند، ايمان را فقط يك امر قلبي در دايره اعتقاد مي‎دانيم. اگر يك كسي هزار گونه عمل هم انجام دهد، اما مي‎گوييم كه: منافات ندارد با اينكه ايمان داشته هم باشد.
اما وقتي به آيات شريفه و روايات، مخصوصاً رواياتي كه در اين رابطه رسيده، نگاه مي‎كنيم، براي ايمان جهات، درجات، مراحل و منازلي وجود دارد كه، بسيار نكات مهمي است. اصلاً خوب است که، اين بحث را بعضي از آقايان كه در اين كارهاي اعتقادي و تفسيري كار مي‎كنند دنبال كنند و در رواياتي كه در اين زمينه‎ها رسيده، دقت ديگري شود.
در روايتي امام صادق (عليه السلام) فرمود: «ان الله وضع الايمان علي سبعه اسهم»، خداوند ايمان را هفت قسم قرار داده، «علي البر»، يك سهمش مربوط به بر و نيكي است که، آنهايي كه اهل «بر» نيستند، اين گوشه ايمانشان خراب است اين سه ايمان را ندارند. «و صدق»، راستگويي، كه يكي از علائم بسيار مهم براي مؤمن است، «و اليقين»، قسم ديگر ايمان، در يقين انسان به خداوند، قيامت و آخرت است.
گاهي اوقات بعضي از بزرگان، حتي آنهايي كه اهل معنا هستند، وقتي مي‎خواهند راجع به كسي تعريف كنند، مي‎گويند: اهل يقين است. اهل يقين بودن خيلي مهم است و خودش باب مفصلي دارد كه حالا نمي‎خواهم جزئيات اينها را بگويم، بلکه مي‎خواهم به يك شعاع كلي از ايمان اشاره‎اي كنم.
چهارم رضا و تسليم است. مقام رضا، راضي بودن که، انسان واقعاً طوري باشد كه، بين خودش و خدا شكوه‎اي نكند، مريض است،‌ سالم است، فقير است، غني است، راضي باشد. مرز رضا در جايي شكسته مي‎شود كه، انسان حتي در درونش شكايت كند و اضطراب داشته باشد. آدم راضي، آدم آرامي است که، هيچ اضطراب ندارد.
فردا چه واقعه‎ و حادثه‎‎اي اتفاق مي‌افتد، وقتي روي ميزان شريعت عمل مي‎كند، به هر نتيجه‎اي كه مي‌رسد، راضي است. روزي انسان اعتبار دارد، روزي هم ندارد، روزي مال دارد، روزي ندارد، روزي علم دارد، روزي اين علم از او گرفته مي‎شود، «و من نعمره ننكسه في الخلق»، وقتي به سن كهولت رسيد، همه چيز از او گرفته مي‎شود، قوه بدني از او گرفته مي‎شود، حتي قواي فكري از او سلب مي‎شود. اين اوصاف در نكس انسان وجود ندارد، آنهايي كه واقعاً در سنين جواني، خودشان را ساخته‌اند، اينها هميشه باقي مي‎ماند، رضايت هميشه باقي مي‎ماند.
اگر رضايت نباشد، هماني مي‎شود كه يك وقتي امام (ره) فرمودند كه، يك عالم بزرگي از دنيا مي‎رفت و در حال احتزار بود، به اطرافيانش گفت: من در حال احتزار و از دنيا رفتن هستم، اما اين چه ظلمي است كه خدا به من كرد كه من مثلاً اين عشيره و اولاد و اينها را به اين زودي بايد از دست بدهم.
پنجم وفاي به عهد، ششم علم و هفتم حلم و صبر و بردباري است. البته در روايت ديگر، «ان الايمان عشر درجات»، ده درجه است، «بمنزله السلم»، به منزله پلكان است و اصلاً در بعضي از روايات ديگر، حصري برايش نيامده و فرموده براي ايمان حالات، درجات، طبقات و منازل وجود دارد.
در بعضي روايات، هر عضوي از اعضاي بدن انسان را، موظف به يك نوع ايمان کرده‌است كه، عضو ديگر موظف به آن نيست كه، آن هم خيلي روايت جالبي هست. چشم انسان موظف به يك نوع ايمان دستش موظف به يك نوع ايمان، قلبش موظف به يك نوع ايمان، پايش، گوشش موظف به يك نوع ايمان است.
اين كه در تعبير عوام و عموم مردم گاهي وجود دارد كه، انسان صبح كه از خانه بيرون مي‎آيد مؤمن است، بعد بدون ايمان برمي‎گردد، براي اين است كه، اگر فكر كنيم ايمان فقط، منحصر به ايمان قلبي و اعتقاد به خدا و توحيد است، خوب مي‎گويد: صبح موحد بودم، حالا هم كه برگشتم خانه، موحد هستم، در حاليكه نمي‎دانيم كه، تمام اعضاء و جوارح ما، در انواع و حالات و درجات ايمان اينقدر اثر دارند كه، به اين نكته مي‎رسيم كه، واقعاً انسان نسبت به ايمان، در هر زماني در يك درجه‎اي قرار دارد. آن ايماني كه انسان ديروز داشت، امروز ندارد، يا قوي‎تر و يا ضعيف‎تر شده‌است و نمي‎شود گفت: اين انسان حالت ثابتي دارد.
اين كه در آيه شريفه در سور‌ه مباركه محمد(صلي الله عليه و آله) مي‎فرمايد: «الذين اهتدوا زادهم هدي و آتاهم تقواهم»، آنهايي كه هدايت پيدا كردند، خدا هدايتشان را زياد مي‎كند که، هدايت همان ايمان است، يعني در اين اعضاء و جوارحي كه داريم، اين قلبي و فكري كه داريم، صبح كه از منزل بيرون مي‎آييم، تا شب كه بر مي‎گرديم، اگر محاسبه‎اي كنيم، خيلي درش تغيير بوجود آمده که، خودمان خبر نداريم.
اينطور نيست بگوييم: اين آدم خيلي خوبي است، كار به كار هيچ كسي ندارد، وظايف ظاهريه خودش را انجام مي‎دهد، اينطور نيست، دائماً در حال ازدياد ايمان و يا تنقيص ايمان هستيم.
اگر ما باشيم و اين روايات، ايمان دري است كه، خدا در درون قلب و جوارح انسان قرار داده که بايد تقويتش كنيم.
 بعد در اين روايت فرموده: «ثم قسم ذلك بين الناس»، اين هفت قسم ايمان را به همه هم نداده، «فمن جعل فيه هذه السبعه الاسهم فهو كاملٌ»، در آنهايي كه اين هفت قسم وجود دارد؛ اهل بر و صدق و يقين و رضا و وفا و علم و حلم است، اين آدم كاملي است و انسان كامل همين است.
انسان كامل را نبايد عرفا مشخص كنند، اصلاً نمي‎توانند مشخص كنند. انسان كامل را خود انسان كامل بايد مشخص كند، يعني ائمه‌ معصومين (عليهم السلام) که فرمودند: «فهو كاملٌ»، انسان كامل آن است كه اين هفت سهم از ايمان در وجودش باشد.
به هر كدام که نگاه كنيم ترديد شديد داريم، که بگوييم: اهل علم هستيم، علم اين نيست كه اصطلاحاتي و كتابهايي را، مطالبي را، از اين طرف و آن طرف بگيريم و بنويسيم و اضافاتي هم كنيم يا تقييدي هم در آن بوجود آوريم. علم جايي است كه واقعاً، نورانيتي و كشفي در درون انسان نسبت به حقائق به وجود آيد.
واقعاً جاي ترديد دارد که گوييم: خوب الحمد الله که اين هفت تا را داريم، نه خيلي مشكل است. همين علم كه كار اصلي ما است، شايد در همين هم انسان ترديد داشته باشد.
اهل بر هستيم، نگاه كنيم واقعاً به خانواده خودمان، طرافيان و محل خودمان چقدر نيكي مي‎كنيم و از اينها چقدر توقع داريم. بر معنايش اين نيست كه، آنچه مثلاً ميل دارد برايش انجام بده و شما هم تشويقش كنيد يا پولي به او دهيد، که همين كار را انجام بده. گاهي اوقات بر اين است كه، انسان كاري كه صد در صد مطابق ميلش هم نيست، بدش مي‎آيد، فرض كنيد، خانواده‎اش، فاميلش، اهل شهرش، از او فساد خوششان مي‎آيد، اما انسان به خاطر خوشايند آنها در مقابلشان قرار گيرد. البته مصاديق بالاي بر، تربيت كردن و راه انداختن اينها به سوي كمالات و اخلاق حسنه است.
«فمن جعل فيه هذه السبعه الاسهم فهو كاملٌ محتمل»، يعني كاملي است كه تمام اين سهام سبعه را حمل مي‎كند
«و قسم لبعض الناس السهم»، خدا به بعضي‌ها فقط يك قسم از اينها را داده، «و لبعض السهمين»، بعضي‎ها دو تا را دارند،‌ «و لبعض الثلاثه»، بعضي‎ها سه تا را دارند.
«ثم‎ قال: لا تحملوا علي صاحب السهم سهمين» اين هم يك نكته روشني است كه، واقعاً بايد به آن توجه كنيم، كه اگر فكر كنيم كه روزي تمام جامعه انسان كامل مي‎شود، اين امكانش نيست. ايمان يك وزن سنگيني و يك مظروفي است كه، هر ظرفي توان حمل آن را ندارد. مثلاً تعبيري كه نسبت به سلمان و ابوذر بود كه، اگر ابوذر آنچه را كه سلمان معتقد بود، مي‎دانست كافر مي‎شد. نمي‎توانيم به مردم بگوييم كه: بايد تمام اينها را داشته باشيد. اصلاً خدا براي بعضي‎ها، از اين هفت سهم، يك سهم را قرار داده و ظرفيتش ديگر بيشتر از اين نيست.
امام صادق (عليه السلام) فرموده: «لا تحملوا علي صاحب السهم، سهمين و علي صاحب السهمين ثلاثه»، نمي‎توانيم به مردم بگوييم همه اهل علم شويد، «فتبهضوهم»، يعني اينكه شما آنها را دچار گرفتاري و فشار مي‎كنيد. اگر مردمي را كه يك سهم از ايمان دارند، بخواهيد بگوييد: حالا دو سهم داشته باش، اين سبب مي‎شود که، همان يك سهمش را هم از دست بدهد و بر آنها ايجاد مشقت مي‎كنيد.
اجمالاً مي‎خواهم اين را عرض كنم که، ايمان روي اين چهار ملاك دور مي‎زند و شدت و ضعف پيدا مي‎كند؛ اول به حسب مراتب عقل و درك و فهم انسان است، کسي كه يك فكر بسيط دارد با کسي كه فكر قوي دارد، درجات ايمانشان خيلي تفاوت دارد.
دوم به حسب همين اخلاق حسنه است كه، واقعاً اولين اثرش در ايمان خود انسان است كه، از همه چيز مهم‎تر است. گاهي مي‎گوييم: اخلاقت خوب باشد كه مردم، دورت جمع شوند، حرفت را گوش كنند، به شما احترام بگذارند، خوب اينها آثار اخلاق حسنه است، اما آنهايي كه صاحب خلق حسن هستند، اين خلق حسن معلول ايمان كامل آنهاست.
انسان وقتي موجودات را جلوه خدا بداند، نسبت به همه تواضع مي‎كند، خودش را يك سر و گردن بالاتر از آنها نمي‎داند و مي‎گويد: ما و اينها همه يك جلوه‎اي از جلوه‎هاي خدا هستيم. پس اخلاق در رابطه با ايمان خيلي مهم است.
ملاك سوم اعتقادات است، يك بعد ايمان انسان را اعتقادات تشكيل مي‎دهد. اعتقادات ما هر چه قوي‎تر و شفاف‎تر و از ناخالصي‎ها دورتر باشد، ايمان انسان قوي‎تر مي‎شود.
ملاك چهارم به حسب اعمال صالحه‎اي است كه انسان انجام مي‎دهد.
هر روز ما با اين چهار محور ارتباط دارم، عقل و اخلاق و اعتقادات و اعمال، يعني نتيجه اين مي‎شود که، صبح كه انسان از خانه بيرون مي‎آيد، اگر رشد عقلي‎ و فهمش بيشتر شود روي ايمانش اثر مي‎گذارد، اما چه بسا ممكن است فهمش كم شود، اينطور نيست كه آدم‎هايي كه عقل هم دارند، خوب اين عقلش زياد رشد نمي‎كند، چه بسا تنقيص هم پيدا كند و ايمان كم مي‎شود.
اگر هر عمل صالحي را انجام داديم، درس خوانديم براي خدا، درس گفتيم براي خدا، حرف زديم براي خدا، شنيديم براي خدا، ايمانمان تقويت پيدا مي‎كند، در اعتقادات و اخلاق حسنه هم همين طور.
علي اي حالٍ اين روايات ايمان، انصافاً روايات خيلي خوبي است. يك وقتي در جايي صحبت مي‎كردم، گفتم كه: واقعاً  اگر خدا توفيق دهد که، يك دوره اصول كافي را فقط ببينيم، همين روايت را، انسان روزي يك صفحه، يكي دو روايت را انسان ببينيد، اين را جزء برنامه قرار دهد، خيلي اثر دارد.
خداوند ايمان همه ما را به درجات بالايي قرار دهد.


منبع : اصول کافی، ج 3،‌ص 70

۷۴۰ بازدید

رضا و تسلیم بر مقدرات الهی
در تاریخ ۲۵ آذر ۱۳۹۸ و ساعت ۱۷:۴۸

يكي از مباحثي كه بزرگان اخلاق مطرح مي‌كنند، بحث مقام رضا و تسليم است. اين معنا كه انسان نسبت به آنچه خداوند بر او مقدر كرده، از همه جهات رضايت را داشته باشد و تسليم باشد، يك مقام بسيار بالايي است. از امور جزئي و ضعيف گرفته، در امور مالي، در امور زندگي دنيوي، تا امور علمي و حتي بعضي از امور معنوي.
فرض كنيد زن و شوهري هستند، كه خداوند به اينها فرزندي عنايت نكرده، خوب اينها اگر واقعاً تسليم باشند و واقعاً به مقام رضا رسيده باشند، يا كسي که از نظر خلقت از بدوي، كه از مادر متولد شده، داراي يك مشكلي هست يا يك مريضي در او وجود دارد، اگر واقعاً رضايت داشته باشد، صرف نظر از  اين رضا، مقام توحيدي ايشان را خيلي بالا مي‌برد.
در بعضي روايات داريم كه، از خداوند به عنوان حديث قدسي نقل شده که: «من لم يرض بقضائي و لم يومن بقدري فليلتمس الهاً غيري»، كسي كه به قضاء من و آنچه كه مقدر كردم راضي نباشد،‌ «فاليلتمس الهاً غيري»، يعني بايد سراغ خداي ديگر برود، يعني مرا قبول ندارد، الوهيت مرا قبول ندارد.
 كسي كه مقام رضا را دارد، در توحيد قوي است، و كسي كه مقام رضا ندارد، به هر مقداري كه كم باشد و مختلف باشد، توحيدش به همان مقدار تغيير پيدا مي‌كند.
اين جهت خيلي مهم است كه، انسان با مقام رضا، اعتقادش را به مسئله توحيد الهي، روز به روز قوي تر كند.
كسي که استعدادش ضعيف است، خيلي با خودش كلنجار نرود، كه چرا من استعدادم ضعيف است، چرا حرفهاي بزرگان را به اين زودي نمي‌فهمم، راضي باشد، يعني واقعاً به همين مقداري كه خدا به او عنايت كرده تسليم باشد. يا نمي تواند در بيان خوب حرف بزند و خطابه داشته باشد، اينها را واقعاً بايد رضايت داشته باشد.
البته نمي‌خواهم بگويم كه انسان هر عجزي كه داشت، بايد به فكر حلش نباشد، نه چيزها و مشكلاتي كه با دست خود انسان به وجود مي‌آيد، بايد چاره‌اي براي آن بينديشد و حل كند،‌ اما چيزهايي خدادادي و ذاتي است، مثلا اين که چرا پدرم فقير است، چرا خانواده ما، يك خانواده روستايي است، چرا برادر يا پدر من اينچنين است، اينها چيزهايي است كه خيلي اختيار شخص در آن دخالت ندارد. آنوقت اگر شروع به شكوه كند، مثلاً زنم، خانواده زنم، خانواده عيالم اينچنين هستند، اگر واقعاً دنبال شكوه بيفتد، اين شكايات حدي ندارد.
‌انسان وقتي راضي و تسليم شد، واقعاً به يك آرامش و سرانجامي مي‌رسد، راضي به رضايت الهي و تسليم محض است. حتي در بعضي روايات داريم كه، براي او طمانينه‌اي ايجاد مي‌شود.
امروز فرض كنيد كه سر سفره‌اشان يك غذاي عادي باشد، يا غذاي درجه يك، براي او فرق نكند. اما آنطرف قضيه كه انسان برود، در باب شكايت که حد ندارد، دائماً انسان خودش را اذيت مي‌كند و اي كاش فقط منحصر به همين مسئله‌ اضطراب مي‌شد، همين كه عرض كرديم «فاليلتمس الهاً غيري»، سر از شرك در مي‌آورد. يعني كسي كه راضي به رضاي الهي نباشد، سرانجامش شرك است.‌ قدم به قدم شروع مي‌شود. از خداوند شكوه مي‌كند، گله مي‌كند، اعتراض مي‌كند، به خودش و اطرافيانش پرخاش مي‌كند، تا خداي نكرده، سر از مسئله شرك در مي‌آورد.
در مقام رضا، بعضي از افراد اصلاح مي‌شوند، يعني وقتي مشكلاتي برايشان پيش مي‌آيد، مانند مريضي طولاني، يك سال است مثلاً در بستر خوابيده، در بعضي از روايات همين بحث رضا وارد شده، كه اصلاح بعضي فقط به همين است كه فقري، مريضي يا يك مشكلي سراغشان بيايد و اگر در آن امتحان الهي موفق شدند، يعني واقعاً راضي و ‌تسليم الهي شدند، از اين راه مي‌توانند تكامل و رشد پيدا كنند كه اگر اين نبود و اگر اين جهت به وجود نمي‌آمد، هرگز راه و مقدمات رشد برايشان فراهم نمي‌شد.
علاوه بر اينكه مقام رضا توحيد را قوي مي‌كند، كمالات معنوي و روحي براي انسان ايجاد مي‌كند، بعلاوه در روايات هم داريم که خود همين هم اجر دارد. اجر به نماز و روزه نيست، يكي از چيزهايي كه خداوند بر آن اجر مترتب كرده، مقام رضا است.
وقتي انسان به اين مقام رسيد و واقعاً تسليم الهي بود، براي همين هم خداوند اجري قرار داده و قاعدتاً اجرش هم، اجر كمي نيست و اجر عظيمي بايد باشد.
«ان من عباد الله من لا يصلحه الا الفقر و الفاقه» در بندگان خدا بعضي ها هستند كه اصلاح نمي شوند و چيزي جز فقر و فاقه اينها را اصلاح نمي كند، «ولو اغني لفسد و منهم من لا يصلح الا السهم»، بعضي ها فقط مريضي و بيماري اصلاحشان مي كند، يعني بالاخره يك چيزي بايد در آدم به وجود آيد، كه متوجه مقام رضا شود، اگر مشكلي نباشد، مريضي نباشد، مكارهي نباشد، سختي‌هايي نباشد، چه خود انسان يا اطرافيان، پدر، مادر، برادرها، اگر اينها نباشد، كه انسان در اين گرداب امتحان قرار نمي‌گيرد و ديگر سراغ اين مقامات نمي‌آيد. خوب انسان در مشكلات بايد صبر كند، آنجايي كه واقعاً يك مشكلي برايش به وجود آمده، بايد مقام رضا  پيدا كند، و الا كسي كه در آسايش به سر مي‌برد، اگر بگويد من راضي هستم،‌ اين راضي نباشد مي‌خواهد چه باشد.
لذا هميشه آنچه كه در زندگي ما و شما و همه وجود دارد و آينده هم معلوم نيست كه چه پيش مي‌آيد، چه شرائط، حوادث و مشكلاتي براي شخص انسان به وجود مي‌آيد. واقعاً بايد اين مقام را در خودمان ايجاد كنيم، راضي باشيم به رضايت الهي «فاليطمئن الي حسن نظر الله». ما مي‌دانيم خدا حكيم است، و اطمينان داشته باشيم كه نظر خدا، نظر خوبي به ما هست،‌ «فانه يدبر عباده بما يصلحهم و التسليم علي العبد في قضاء الله فريضه»، اين اجمالي راجع به اين مقام بود.
خداوند همه ما را واصل به اين مقام بفرمايد ان شاء الله.


منبع : التوحید ( للصدوق)، ص ،371؛

۱,۵۳۷ بازدید