pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
توجه به حفظ زبان و گوش
در تاریخ ۰۱ خرداد ۱۳۹۸ و ساعت ۲۳:۳۱

در باب دوم از ابواب جهاد نفس کتاب الجهاد وسائل الشیعة، به حدیث هشتم رسیدیم که صاحب وسائل، روایتی را از کتاب علل الشرائع نقل فرموده است: «وَ فِي الْعِلَلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ السَّعْدَآبَادِيِّ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ الْحَسَنِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ‌ عَنْ أَخِيهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیه السلام قال»، از امام سجاد علیه السلام نقل می‌کند که حضرت فرمود: «لَيْسَ لَكَ أَنْ تَتَكَلَّمَ بِمَا شِئْتَ لِأَنَّ اللهَ يَقُولُ وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ وَ لَيْسَ لَكَ أَنْ تَسْمَعَ مَا شِئْتَ لِأَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ كُلُّ أُولئِكَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا».

امام سجاد علیه السلام در این روایت، دو ضابطه‌ی بسیار مهم دینی، اخلاقی و تربیتی بیان می‌فرمایند: اول اینکه؛ «لَيْسَ لَكَ أَنْ تَتَكَلَّمَ بِمَا شِئْتَ» یعنی چنین حقی نداری که هر چه می‌خواهی بگوئی! این زبان را رها کنی هر چه که می‌خواهی بگوئی، «لَيْسَ لَكَ أَنْ تَتَكَلَّمَ بِمَا شِئْتَ»، بگوئی اختیار خودم را دارم و زبان خودم است و می‌خواهم بگویم، نه! و حضرت اینجا به این آیه شریفه «وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» استشهاد می‌کنند.

در این آیه شریفه صحبت از گفتار نیست، «لا تقف» یعنی «لا تتبع»؛ پیروی نکن از آنچه که به آن علم نداری، حضرت با اینکه در آیه بحث از گفتار و زبان نیست یعنی خداوند متعال نمی‌فرماید: «لا تقل ما لیس لک به علم»، بلکه می‌فرماید: «لا تقفُ» یعنی چیزی که به آن یقین نداری را تبعیّت نکن. تبعیت یک موضوعی است و «قُل» (در «لا تقل ما لیس لک به علم»)، یک موضوع دیگری است.

در روایت اخلاقی گذشته بیان شد که امیرالمؤمنین علیه السلام به محمد بن حنفیه فرمود: «لا تقل ما لیس لک به علم»، اما در اینجا در این آیه شریفه، «لا تقفُ» آمده است. چگونه باید بین این دو تناسب برقرار کرد؟ امام علیه السلام می‌فرماید: «لا تتکلم بما شئت»، اولاً؛ در این «ما شئت» اطلاق است یعنی هر چه که انسان بخواهد؛ چه علم داشته باشد و چه نداشته باشد یعنی دو نکته در آن حکم وجود دارد که در آیه دو نکته‌ و دو خصوصیت دیگر است،‌ در حکم راجع به زبان است که «لاتتکلم بما شئت» هر چه که می‌خواهی! این «ما شئت» اعم از این است که انسان علم داشته باشد یا نداشته باشد.

یعنی ما باشیم و این «لا تتکلم بما شئت» یعنی آدم هر چه می‌خواهد، نباید بگوید ولو صد در صد برای او روشن باشد و علم داشته باشد، ولی استدلال به این آیه شریفه است. آیا در اینجا راوی چیزی را از قلم انداخته و نقل نکرده و چیز دیگری بوده؟ به هر حال، باید در این دقت شود ما بگوئیم «لا تقفُ»؛ تبعیت نکن از چیزی که علم نداری، این را دلیل قرار بدهیم به اینکه «لا تتکلم بما شئت». از این آیه شریفه استفاده می‌کنیم که امور ظنیه و امور غیر علمیه حجّیت ندارد. حالا این به حسب ظاهر سؤالی است که در این روایت در ذهن می‌آید. خودتان تأمل کنید ببینید چه احتمالاتی اینجا مطرح می‌شود.

امام علیه السلام در ادامه روایت می‌فرمایند: «وَ لَيْسَ لَكَ أَنْ تَسْمَعَ مَا شِئْتَ»، حالا ما بیشتر روی این دو ضابطه اخلاقی می‌خواهیم تمسک کنیم؛

ضابطه اول: انسان هر چه دلش می‌خواهد نگوید، اول یک نگاهی به خودمان کنیم ببینیم وقتی می‌خواهیم حرف بزنیم، فکر می‌کنیم که این حرف ما به درد دین می‌خورد یا نه؟‌ خدا راضی است یا راضی نیست؟ این خیلی مهم است چیزی که غالب ما از آن غافلیم، نه تنها به فکر این نیستیم (که ببینیم این حرفی که می‌زنیم، خدا راضی است یا راضی نیست؟)، بلکه به فکر این هستیم که ببینیم آن کسی که نشسته خوشش می‌آید یا نه؟ آن کسی که نشسته برای ما به‌به و چه‌چه می‌کند یا نه؟ ‌به فکر این هستیم که فلان شخص و فلان مسئول و فلان قدرتمند و پولدار خوشش بیاید! این خیلی خطرناک است.

انسان باید ببیند آنچه می‌گوید خدا راضی است یا نه؟ بعد سؤال این است که چه ملاکی داریم بر اینکه خدا از این راضی است یا نه؟ پاسخ اینکه در آنجایی خداوند راضی است که تقویت دین خدا باشد، در جایی که هدایت مردم باشد، در جایی که برای حفظ حیثیت یک نفر باشد، آنجایی که برای نجات یک انسانی باشد، اینها جاهایی است که آدم یقین دارد به اینکه خدا راضی است، اما در جایی که پای دنیا در کار است و می‌خواهد خودش را در اذهان جا بیندازد، می‌خواهد دنیای دیگران را آباد کند، برای دنیای دیگران، مخصوصاً این روزها روزهایی است که نزدیک به انتخابات است و دو انتخابات مهم پیش رو است.

واقعاً مراقبت کنیم که برای دنیای دیگران خودمان را جهنمی نکنیم! اگر یک نفری را دیدیم برای دین، برای انقلاب،‌ برای خدمت به مردم مفید است، از او حمایت کنیم، اما بگوئیم چون فلان آقا رفیق من است، فلان آقا همشهری من است، فلان آقا همسایه‌ی من است، اینها دلیل نمی‌شود، اینها پیش خدا حجّت نیست. در جایی که می‌بینیم یک کسی صلاحیّت دارد، بگوئید آنجایی که شک داریم حرف نزنیم، اگر نسبت به کسی شک داشتید که این به درد دین، انقلاب و مردم می‌خورد یا نه؟ حق نداریم خودمان به آن رأی بدهیم و نه دیگران را ترغیب کنیم که به او رأی بدهند!

گاهی اوقات آدم تعجب می‌کند. این روزها برای من این قضیه زیاد پیش آمده، افرادی که شاید در این 10 ـ 20 ساله یک بار اینها را دیدم، آمده پیش من می‌گوید شما بنویسید که من صلاحیّت دارم، گفتم همین که من بنویسم خودت می‌فهمی که من صلاحیت ندارم! خودت در دل خودت نمی‌گوئی خودت صلاحیّت نداری و شهادت من غیر علمٍ می‌دهی، این چه فایده‌ای برای تو دارد. پیش می‌آید و سراغ شما هم می‌آیند، شما بالأخره هر کدام طلبه هستید و افرادی با شما ارتباط دارند، آنهایی که واقعاً برایتان محرز است به نفع خدا و دین خدا هستند بگوئید، از چیزی هم واهمه نداشته باشید و آنهایی هم که شک دارید، سکوت کنید و یا امر به تحقیق کنید. به هر حال، انسان حق ندارد هر چه دلش می‌خواهد بگوید.

ضابطه دوم: اینکه حق ندارد هر چه بخواهد بشنود، می‌گوئیم از این صدای موسیقی خوش‌مان می‌آید، مگر حالا انسان هر چه خوشش می‌آید باید بشنود؟! گاهی اوقات کنارش ضمیمه می‌کنیم و می‌گوئیم اینکه نفس من خوشم می‌آید، معلوم می‌شود که این امر فطری است، یک استدلال‌های شیطانی، یعنی چه؟! هر انسانی از گناه خوشش می‌آید، پس بگوئیم هر گناهی مطابق با فطرت است؟! اینکه نمی‌شود، باید ببینیم دین برای ما چه ضابطه‌ای آورده؟ کجا را حلال و کجا را حرام کرده؟ کجا امر و کجا نهی کرده؟

البته نمی‌گویم مطلق موسیقی حرام است! این قیودی دارد، لهوی بودن، مناسب با مجالس فساد بودن در آن دخالت دارد، اما می‌خواهم بگویم این استدلال‌ها را نکنیم، «وَ لَيْسَ لَكَ أَنْ تَسْمَعَ مَا شِئْتَ لِأَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ كُلُّ أُولئِكَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا»، اینکه اینقدر ترغیب می‌کنند به خواندن قرآن، برای این است که دائماً این آیه را برخورد کنیم که سمع، بصر، فؤاد، دست، رجل، عین، اذن، همه‌ی اینها مسئول است و روز قیامت از اینها سؤال می‌شود، اینطور نیست که اینها رها شوند و هر کاری کنند و بعد هم هیچ حساب و کتابی از اینها نباشد. ان شاء الله خداوند همه‌ی ما را هر چه بیشتر به وظایف خودمان آشناتر بفرماید.


منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 15، ص 171-172

۴۵۰ بازدید

توجه به ایمان مفروض بر اعضا و جوارح
در تاریخ ۰۱ خرداد ۱۳۹۸ و ساعت ۲۳:۳۱

در این روایت هفتم از ابواب جهاد النفس باب دوم، امیرالمؤمنین علیه السلام به محمد بن حنفیه فرمود: «یا بنی لا تقل ما لا تعلم بل لا تقل کل ما تعلم»، دو دستور مهم که هر دو مخصوصاً‌ برای ما طلبه‌ها حیاتی است، آنچه را که نمی‌دانیم نگوئیم و همه‌ی آنچه را هم که می‌دانیم نگوئیم، این دو تا دستور بسیار مهم است.

استدلالی که امیرالمؤمنین در این روایت دارند این است که این جوارحی که خدای تبارک و تعالی در اختیار انسان قرار داده را، روز قیامت از آنها سؤال می‌کند نسبت به آنچه که نمی‌دانسته حرفی زده و حتی نسبت به آنچه که می‌داند و می‌گوید، در روز قیامت مورد سؤال قرار می‌گیرد، آیاتی را حضرت اینجا مورد استدلال قرار می‌دهند و بیان می‌کنند نظیر آن روایت مفصلی است که قبلاً خواندیم.

امام علیه السلام می‌فرماید: «فهذا ما فرض الله علی جوارحک»؛ این چیزی است که خدا بر جوارح تو واجب کرده. که باز تأکید می‌کنم که ما از این مطلب بسیار بسیار غافلیم که آنچه خدا بر دست ما واجب کرده، بر زبان ما واجب کرده، بر گوش ما واجب کرده، بر چشم ما واجب کرده، گاهی اوقات انسان پای تلویزیون نشسته و تلویزیون را می‌بیند واقعاً سؤال کنیم که الآن جارحه‌ی چشم به آنچه که خدا بر او واجب کرده عمل می‌کند یا به خلاف او عمل می‌کند؟!

گاهی واقعاً آدم می‌رسد به این نتیجه که خلاف آنچه را که خدا واجب کرده می‌بیند. یک فیلم شبهه‌ داری هم پخش می‌شود، خیلی مهم است در نگاه‌مان، یاد این باشیم که خدا چه چیز بر این نگاه واجب کرده؟ در شنیدنِمان، در دستمان، در حرکت کردن به سوی مکانی، اگر ما مراقبت کنیم، خیلی از مشکلاتمان حل می‌شود و خیلی تهذیب پیدا می‌شود، راه تهذیب نفس همین است که ما ببینیم خدا بر این جوارح انسان چه چیز واجب کرد،ه این را مراقبت کنیم که پیاده شود.

اینکه حالا انسان چله‌نشینی داشته باشد، یک اذکار مخصوصی را شروع کند و مداومت بر آن داشته باشد (که البته این هم در روایات داریم مداومت بر بعضی اذکار)، این بر حسب آنچه که در بعضی روایات آمده، اینها اثر دارد، ولی قبل از همه‌ی اینها مهم همین است که چشم به کجا نگاه می‌کند، چطور نگاه می‌کند، نگاه غضب آلود؛ حتی گاهی اوقات انسان نسبت به اولاد و بچه‌های خودش ممکن است نگاه غضب‌آلود کند، بعد از خودش بپرسد که من الآن چشم را در همان ما فرض الله علیه استعمال کرده‌ام یا خیر؟!

زبان که واقعاً واویلاست، بقیه‌ی اعضا و جوارح تا یک حدّی شاید قابل کنترل باشد، اما زبان خیلی مشکل است، انسان زبان را رها می‌کند، صبح که از خواب بیدار می‌شود تا شب که می‌خوابد، زبان چقدر از این مسیر ما فرض الله علیه خارج شده! اینها را آدم مراقبت کند، حضرت می‌فرمایند: «فهذا ما فرض الله علی جوارحه فاتق الله یا بُنیّ و استعملها بطاعته و رضوانه»؛ این جوارح را در اطاعت و رضوان خدا به کار ببر.

مرحوم والد ما از پسر مرحوم صاحب مفاتیح (مرحوم حاج شیخ عباس قمی) نقل می‌کردند، ایشان می‌گفت یک وقتی برای پدرم یک دارویی آورده بودند که نیاز به هم زدن داشت. پدرم دستش تمیز بود با انگشتش شروع کرد به هم زدن، من گفتم چرا با این؟ من الآن قاشق می‌آورم برای شما، گفت اینقدر من با این انگشت روایت و حدیث نوشتم که قطعاً این در شفاء اثر دارد!

ببینید چقدر یقین! آدم به این مرحله برسد که اطمینان دارد به اینکه این انگشت در طول عمری که در اختیارش بوده، در رضای خدا و در اطاعت خدا مصرف شده، «و إیاک أن یراک الله تعالی ذکره عند معصیته»؛ مراقبت کن مبادا خدا تو را ببیند در حالی که معصیت می‌کنی، این گناه که از انسان سر می‌زند؛ چه باطنی و چه واقعی، حقیقتی دارد که انسان از آن خبر ندارد، هر گناهی، فرق نمی‌کند گناه چی باشد. هر گناهی بسیار باطن بدی دارد. «ایاک أن یراک الله تعالی ذکره عند معصیته أو یفقدک عند طاعتک»؛ آنجایی که باید خدا را اطاعت کنی خدا تو را نبیند و تو مفقود باشی، «فتکون من الخاسرین»؛‌ زیانکار خواهی بود.

۳۸۵ بازدید

ایمان مفروض بر دست 2
در تاریخ ۰۱ خرداد ۱۳۹۸ و ساعت ۲۳:۳۱

این روایتی که در مورد فرائض بر اعضاء و جوارح هست، رسیدیم به این قسمت که حضرت می‌فرماید: «و فرض علی الیدین أن لا یبطش بهما إلی ما حرّم الله و أن یُبطَش بهما الی ما أمر الله عز و جل»؛ که آنچه بر دست انسان واجب است این است که اخذ «بما حرّم الله» نکند، این اخذ «بما حرّم الله»؛ چه مال حرام، لقمه‌ی حرام یا مسائل مربوط به شهوت و ...، آنچه که حرام است، این دست را از دراز شدن و تصرّف نسبت به حرام حفظ کند.

انسان ظاهر را که نگاه می‌کند، فرقی نمی‌کند این دست مال حرام بگیرد یا مال حلال، ما گاهی اوقات فکر می‌کنیم که دست انسان هم مانند جمادات است، بگوئیم اگر یک چوبی به مال حرام بخورد یا مال حلال، چه فرقی می‌کند؟ بعد فکر کنیم همین نحوه درباره دست انسان هم هست؛ به مال حرام بخورد یا به مال حلال، فقط از جهت ظاهر هر دو آلت و وسیله‌اند، این روایت می‌خواهد این توهم را از ما دور کند که این خیال را نکنید که اینها فقط یک آلت و وسیله است، به حسب ظاهر انسان فکر می‌کند دستش وسیله است برای انجام اعمال، اما این دست خودش یک حریمی دارد، یک شئون و اقتضاءاتی دارد که نباید به سمت حرام برود! باید به سمت «ما أمر الله» برود.

امام علیه السلام بعد از «ما امر الله»، هم صدقه ذکر کرده و هم صله‌ی رحم ذکر کرده، انسان با دستش رحم خودش را نوازش کند (اگر بچه است)، چیزی را به او اعطا کند، می‌شود از روایت استفاده کرد که یکی از مصادیق صله رحم، دادنِ پول به رحم است. این یک نکته‌ای است که بعید نیست از این روایت استفاده بشود که رحم انسان ولو فقیر هم نباشد، اما انسان یک پولی را به او بدهد، این از مصادیق برای صله رحم محسوب شود. حالا در مصادیقش سلام کردن، دیدار و ... هم هست که می‌گویند اقلّش سلام است و یکی از مصادیق صله رحم این است که انسان به رحم خودش (برادر، مادر، خواهر، پسر برادر، پسر خواهر، همینطور آنچه که عنوان رحم را دارد)، پولی را اعطا کند یا کمک یَدی به آنها کند، باری را برایش ببرد و بیاورد، این از مصادیق صله رحم است.

بعد می‌فرماید «و الجهاد فی سبیل الله و الطهور للصلوات»؛ هم جهاد در راه خدا، انسان از این دستش برای پرتاب کردن وسیله به سمت دشمن استفاده کند، این دست وقتی چنین واجبی را انجام می‌دهد که به سمت دشمن سیلی بزند، این دست سیلیِ به سمت کفار، مشرکین و دشمنان اسلام حرکت کند، این می‌شود جهاد فی سبیل الله. باز اگر بخواهیم یک مقدار توسعه بدهیم، این جهاد فی سبیل الله مصداق روشنش همین است که انسان با دستش از دین اسلام دفاع کند، با دشمنان مقابله کند، ولی می‌شود گفت گاهی اوقات حرکت یک دست برای مقابله‌ی با دشمنان، این خودش خیلی مهم است و خودش یکی از مصادیق فرائضی است که برای دست انسان هست.

عمده مسئله‌ی طهور است، یکی از روش‌ها و سیره‌های بزرگان ما در سابق این بود که تماماً با طهارت بودند یعنی اینطور نبود که بگوئیم از ده تا روحانی نُه نفر تا هشت نفرشان بدون طهارت باشند در اوقات غیر صلوات، در اوقات نماز که بحثی نیست و عوام مردم هم وضو می‌گیرند، اما اینکه انسان مقیّد باشد ولو عصر نیم ساعت چُرت زده از خواب که بیدار می‌شود، اولین دغدغه‌اش این باشد که وضو بگیرد، نگوید حالا صبر کنم تا مغرب بشود بعد وضو بگیرد و بعد هم که نماز خواند اگر وضویش باطل شد، برود تا فردا نماز صبح، این مناسب با یک روحانی نیست. یک روحانی باید دائم الطهارة باشد و این آثار بسیار زیادی دارد.

طهارت وساوس نفس را کم می‌کند، آدم‌هایی که اهل طهارت هستند، همین که وضو می‌گیرند و طهارت ظاهری دارند، وساوس نفسانی‌شان خیلی کم می‌شود، آرامش‌شان خیلی زیاد می‌شود، در خودشان یک احساس سبکی و آرامی می‌کنند، این خودش در زندگی خیلی اثر دارد. ما که دنبال سلامت معنوی هستیم (که این روزها هم بحثش در رسانه‌ها هست)، خودتان و خانواده‌ی خودتان را سفارش به این مسئله کنید، بچه‌ها که شب می‌خواهند استراحت کنند، از ایشان بپرسید وضو گرفتید و می‌خواهید بخوابید یا نه؟

در روایات فراوان است که خودِ وضو چقدر در خواب انسان اثر دارد! یعنی انسان خواب های پریشان نمی‌بیند، خواب‌های نورانی می‌بیند، از اضطراب جلوگیری می‌کند، غیر از اینکه این طهارت ثواب اخروی هم دارد و هر کسی که طاهر است، ملائکه برای او استغفار می‌کنند و ثواب اخروی دارد، انسان طاهر و با وضو در روی زمین، یک نورانیت خاصی برای اهل سماء دارد. اینکه در روایات نماز وارد شده که انسان مصلّی تلألو می‌کند برای اهل سماء همانطوری که نجوم آسمان برای اهل زمین تلألو می‌کنند، در مورد انسان طاهر و آدمی که وضو می‌گیرد نیز همینطور است.

خلاصه آنکه؛ این یکی از واجباتی است که ما باید نسبت به این دست‌ها انجام بدهیم و هیچ وقت دستمان بدون طهارت نباشد، هر وقت برای رفع حاجت برویم عادت خودمان قرار بدهیم که بدون وضو بیرون نیائیم ولو نه می‌خواهیم نماز بخوانیم و نه قرآن، که بگوئیم مقدمه‌ی او باشد، می‌رویم برای رفع حاجت با وضو بیرون بیائیم، این از سنت‌هایی بوده که علمای سابق داشتند و ما هم باید رعایت کنیم ان شاء‌الله.

منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 15، ص 166

۳۴۴ بازدید

ایمان مفروض بر چشم
در تاریخ ۰۱ خرداد ۱۳۹۸ و ساعت ۲۳:۳۱

در این حدیثی (که مقداری از آن را در چند جلسه قبل توضیح دادیم) که مفاد آن در مورد فرائضی است که بر جوارح وجود دارد، خداوند تبارک و تعالی برای هر جارحه‌ای یک فرض و واجبی قرار داده و تا این فرض محقق نشود، ایمان این جارحه محقق نیست، شرط تحقق ایمان این است که این فرض آنچه که خدا برایش واجب کرده در او محقق شود.

رسیدیم به «نظر» (نگاه کردن)؛ درباره «نظر» دو عبارت در روایت وجود دارد، می‌فرماید: «و فرض علی البصر أن لا ینظر إلی ما حرّم الله علیه و أن یعرض عما نهی الله عنه مما لا یحلّ له»؛ دو فرض بر «بصر» لازم است. به نظر ما در این روایت عبارت «و أن یعرض» عطف تفسیری برای «أن لا ینظر» نیست، بلکه امام صادق علیه السلام دو چیز را برای چشم به عنوان واجب مطرح می‌فرماید؛

واجب اول بر چشم: یکی اینکه «أن لا ینظر»، چشمش را از نامحرم ببندد، از زنی که نامحرم است نگاه به او نکند. متأسفانه در زمان ما یک مقداری بعضی از حریم‌ها دارد شکسته می‌شود. این متدیّنین در زمان قدیم (چه برسد به روحانیون) طوری بودند که وقتی یک مردی با یک زن نامحرم می‌خواست صحبت کند نگاه نمی‌کرد، حالا درست است از جهت فقهی نظر به وجه و کفّین، طبق فتوای برخی از فقها استثنا شده، اما باز این را نباید غفلت کنیم که چه لزومی دارد حالا انسان با یک زن نامحرم صحبت می‌کند، به او نگاه کند و صحبت کند.

در زمان ما یک مقداری دارد شایع می‌شود و متأسفانه گاهی انسان در تلویزیون می‌بیند، حالا من نمی‌دانم چرا گاهی اوقات مسئولین صدا و سیما به این جهات توجه نمی‌کنند، برای مصاحبه یک مجری زن را می‌آورند با یک روحانی مصاحبه کند، چه لزومی دارد؟! یک مجری مرد برای مصاحبه بیاورید. این اواخر در بعضی از شبکه‌ها دیدم که مجری زن بدون چادر (البته با حجاب روسری و مقنعه) می‌آورند با یک روحانی، این روحانی هم در صحبت همانطور که به یک محرم خود نگاه می‌کند، به این مجری هم نگاه می‌کند. این خیلی آثار بدی دارد. ما باید در عمل نشان بدهیم که احکام الهی را پیاده می‌کنیم.

وظیفه ما از عوام مردم خیلی بیشتر است، فقه‌اش همین است اگر به صورت زن نامحرم نگاه کردی بدون ریبه اشکالی ندارد آن هم طبق فتوای برخی از مراجع و فقها، نه طبق فتوای همه. فقهای قدیم غالبشان نظر به وجه و کفین را هم جایز نمی‌دانستند، حالا نظر به این استثناست (خود من هم همین نظر را دارم که وجه و کفین استثناست، از ادله به خوبی این استفاده می‌شود)، اما حالا در مقام عمل انسان مراعات کند، احتیاط کند، حالا شروع کنند به نگاه کردن به یکدیگر آن هم گاهی اوقات در ضمن صحبت‌ها یک چیزی این می‌گوید او بخندد، یک چیزی او بگوید این بخندد، آن هم در تلویزیونی که پخش می‌شود، برای جوان‌های ما چه باقی می‌ماند؟ اینها را ما خیلی باید مراقبت کنیم.

همین مراقبت در این امور است که برای دیگران می‌تواند درس باشد، علی ایّ حال از چیزهایی که بر بصر واجب است این است که نظر به «ما حرّم الله» نکند، نظر به آنچه که نامحرم است نکند.

واجب دوم بر چشم: بعد می‌فرماید: «و أن یعرض عما نهی الله عنه»، در بحث اصول بیان کردیم «أن یعرض» یعنی حتّی در فرضی که چشم انسان باز هست اما «یعرض»، چشم باید گویای ناراحت بودن نسبت به حرام باشد، اگر در جایی سفره‌ی حرامی هست، مجلس حرامی هست، مجلس غیبت و تهمت است، چشم انسان باید اعراض کند از این «ما حرّم الله»، امام علیه‌السلام در ادامه این آیات را مطرح می‌کنند: «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم»، نکته‌ی بسیار خوبی که در این روایت هست این است که امام صادق علیه السلام می‌فرماید در قرآن کریم هر جا مسئله‌ی حفظ فرج مطرح شده، حفظ فرج از زنا مراد است، «یحفظوا فروجهم» آورده شده، اما در این آیه شریفه حفظ فرج از نگاه است یعنی در این آیه خصوص نظر به عورت یکدیگر است یعنی مرد حق ندارد به عورت مرد دیگر نگاه کند، زن حق ندارد به عورت زن دیگر نگاه کند، این حرام است.

در ادامه می‌فرماید: «ثمّ نظم ما فرض علی القلب و البصر و اللسان فی آیةٍ اُخری»، تا اینجا امام صادق علیه السلام مواردی که بر قلب واجب بود را بیان فرمودند؛ ایمان قلب، ایمان لسان که باز اجازه بدهید تأکید کنم که مسئله لسان خیلی مهم است، این روزها آدم می‌بیند که بالأخره وقتی لسان در جلسات خصوصی، عمومی، روزنامه‌ها، تریبون‌ها، الفاظی که یکی بر دیگری، دیگری بر دیگری و در مقابل هم مطرح می‌کنند، اینها خروج لسان از «ما فرضه الله علیه» است، ایمان لسان به این است که آنچه بر قلب واجب است توحید به خدا، معرفت خدا، عشق به خدا، اینها را بیان کند و لذا آن لسانی مؤمن است که این لسان دائم الذکر باشد، این می‌شود لسان مؤمن لسانی که ایمان دارد.

تکرار این کلمات هم بر خودم لازم است و هم بر شما؛ اگر یک وقت دیدیم لسان ما این ابزار قوه‌ی شهویه می‌شود به داد خودمان برسیم، اگر دیدیم ابزار قوه‌ی غضبیه می‌شود به داد خودمان برسیم، نگذاریم ابزار قوه شهویه و غضبیه بشود، اگر لسان در اختیار این دو قوه قرار گرفت، انسان را هلاک و نابود می‌کند، علت اینکه در روایات هست «المؤمن ملجم»، برای این است که تا این زبان باز شود قوه‌ی غضبیه، قوه شهویه، می‌خواهند از این زبان برای خودشان استفاده کنند، انسان وقتی با یک کسی بد می‌شود (‌برای خیلی‌ها شاید پیش آمده)، در تنهایی خودمان فکر می‌کنیم که چکار کنیم این را از بین ببریم، چه کار کنم حرفی بزنم که تا اندرونش بسوزد، اینها چیزهایی است که واقعاً انسان در تنهایی خودش می‌گوید.

یک آقایی پشت سر انسان یک حرفی زده، آدم پیش خودش می‌گوید حالا من ببینمش، یک چیزی می‌گویم تا آخر عمر بسوزد، این غیر از اینکه بخواهد زبانش را در اختیار قوه‌ی غضب قرار بدهد چیز دیگری است؟! حالا تو گفتی، یک کسی را هم تا آخر عمر سوزاندی، تو بُرد کردی یا خودت را بیچاره کردی؟! حالا او یک حرفی علیه تو زده و گناهی از تو را شسته، تو خوشحال باش که اصلاً اینها واقعاً حساب و کتاب دارد پیش خدای تبارک و تعالی، کسی پشت سر انسان حرف می‌زند، انسان هم خیلی از اوقات خبردار نمی‌شود، ولی به ازای همین از نامه‌ی اعمال او، از حسنات او می‌آورند در نامه اعمال این آدمی که پشت سر او حرف زده، اما من همه‌ی اینها را فراموش کنم، خدا و قیامت و ... به فکر انتقام بیفتم، اینطور که فکر کنم؛ چه بگویم که این را نابود و بی‌آبرویش کنم، بسوزانم!!

لذا خیلی مراقب باشیم زبان طوری نباشد، اینکه این روزها انتخابات مطرح باشد شخصی را بالا ببریم و آبروی دیگری را ببریم و پائینش بیاوریم، برای یک کسی مبالغه کنیم بگوئیم زیر این آسمان مثل این آدم نیست، از طرف دیگر هم دیگری را بگوئیم همه‌ی نفاق و ... در این آدم جمع است، واقعاً چه خبر است؟! من گاهی اوقات این تعابیر را می‌بینم می‌گویم واقعاً ما در این حوزه‌ها نبودیم، همه چیز را فراموش کردیم، من الآن به شخص خاصی نظر ندارم اگر همین الآن به شخص خاص نظر داشته باشم، باز زبانم را در اختیار یک قوه‌ی شهویه قرار دادم، شهوت اینکه یک جناح و گروهی، خدا نکند. می‌گویم خودمان مراقب باشیم مردم هم ما طلبه‌ها را می‌بینند که این آقا به آن آقا چه تعبیری می‌گوید و بالعکس.

روی ضابطه و منطق حرف بزنیم روی استدلال و برای خدا حرف بزنیم. اصلاً وقتی می‌خواهیم زبان را باز کنیم، بدانیم اول مشتری زبان قوه‌ی غضبیه و قوه‌ی شهویه است، این را آدم اگر باور کند بلافاصله زبانش را می‌بندد، چه لزومی دارد که حرف بزنم، چه لزومی دارد که اینجا صحبتی کنم؟! سکوت کنم، زبان را تا ضرورت پیدا نکرده باز نکنیم، این تعابیری که در روایات وجود دارد، حالا در مورد لسان که بحث مفصلی دارد و روایات و تعابیر را می‌بینید، چقدر کبائر از این لسان صادر می‌شود، فقط برای این است که ما این را رها می‌کنیم.

اینجا این آیه را می‌فرماید: «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم»، مراد نظر به فرج دیگری است که حرام است و هر جای قرآن که کلمه «حفظ الفرج» آمده «حفظ الفرج من الزنا» است الا در این آیه. تا به حال، هر آیه‌ای که «ما فرض الله علی القلب، ما فرض الله علی اللسان، ما فرض الله علی السمع، ما فرض الله علی البصر»، به صورت مستقل همه را بیان کرد و بعد امام علیه السلام می‌فرماید خدا در یک آیه همه را جمع کرده (یعنی اینقدر مهم است نظم ما فرض علی القلب و البصر و اللسان فی آیةٍ اُخری فقال و ما کنتم تسترون أن یشهد علیکم سمعکم و لا ابصارکم و لا جلودکم»، این آیه یک مقداری توضیح دارد مخصوصاً با شأن نزولی که دارد ان شاء الله هفته‌ی آینده عرض خواهیم کرد.


منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 15، ص 166-165

۴۲۳ بازدید

ایمان مفروض بر گوش
در تاریخ ۰۱ خرداد ۱۳۹۸ و ساعت ۲۳:۳۱

سخن در روایتی است که در باب دوم از ابواب جهاد النفس کتاب وسائل الشیعه وارد شده. مقداری از این روایت را خواندیم و قبلاً هم عرض کردیم روایت بسیار مهمی است و یک جهت اهمیّتش این است که در این روایت، امام علیه السلام به آیاتی از قرآن کریم استشهاد فرموده است. در این روایت آنچه خدای تبارک و تعالی بر اعضا و جوارح انسان (قلب انسان، چشم انسان، لسان، گوش، دست، پای انسان)، واجب کرده که اینها چیزهایی است که ما باید رعایت کنیم و اگر رعایت نکنیم ایمان خراب و ناقص است.

بیان شد بر خلاف آنچه در اذهان بعضی از عوام و نادان‌ها هست که می‌گویند قلب انسان پاک باشد، نگاه به حرام کرد کرد، استماع حرام کرد کرد، دست به حرام گذاشت گذاشت، این نمی‌شود، هر یک از اینها خودش یک ایمان خاصی دارد و باز روایت را ملاحظه کردید باز این جهتش را هم تکرار می‌کنیم که در روایت می‌فرماید ایمانی که برای هر عضوی هست، غیر از ایمانی است که برای عضو دیگر است یعنی یک مجموعه‌ای از ایمان‌ها اگر در انسان جمع شد کمال الایمان می‌شود، ایمان به این نیست که قلباً معتقد باشم به توحید، نبوت، امامت و معاد، بگویم ایمان من کامل شد! بلکه بر حسب این روایات (که در باب دوم هست) اگر هر یک از اعضا و جوارح، ‌آنچه که خدا بر او واجب فرموده عمل نکنند، ایمان ناقص و خراب است.

چگونگی ایمان «سمع» در روایات
قلب و لسان را بیان کردند و فرمود: «و فرض علی السمع أن یتنزه عن الاستماع إلی ما حرّم الله»؛ آنچه که بر گوش انسان واجب است این است که استماع ما حرّم الله را نداشته باشد، آنچه که خدا حرام کرده گوش ندهد (یک). «و أن یعرض عما لا یحلّ له مما نهی الله عزوجل عنه»، از آنچه که برای او حلال نیست، اعراض کند. حالا می‌توانیم بگوئیم یک وقتی سؤال می‌کردند که شنود، حرام است یا نه؟ من گوش بدهم بگویم یک زن و شوهری با هم چه می‌گویند؟ دو تا برادر با هم چه می‌گویند؟ استراق سمع، اینکه متعارف و معروف است این حرام است، اگر دو نفر با هم حرف خصوصی می‌زنند من به گونه‌ای گوش بدهم که اینها چه می‌گویند، یک راهی پیدا کنم بر اینکه آنها نفهمند که من گوش می‌دهم، در قسمتی قرار بگیرم که نفهمند، این حرام است و باید اعراض کند؟ «عما لا یحلّ له»، اطلاع بر مسائل خصوصی افراد حلال نیست، واقعاً باید گفت «ویلٌ لنا ویلٌ لنا»، اینقدر نفس ما آماده است که یک کسی بنشیند اسرار خصوصی دیگران را برای آدم بگوید، چه دارد و چه ندارد، کجا رفته و کجا نرفته، به چه کسی چه گفته و چه نگفته! من البته خودم را عرض می‌کنم، واقعاً چه بلایی سر نفس‌مان آوردیم که تمایل به این داریم، لذت می‌بریم. اینکه چقدر انسان غافل بوده؟! این غفلت این نفس را به اینجا کشانده!

دلم می‌خواهد یک کسی بیاید بگوید خصوصی یک مطلبی را به شما بگویم، شنیدن آن برایم حلال نیست. یک وقتی هست که یک مشکلی هست برای رفع مشکل، من باید اطلاع پیدا کنم ببینم چه راهی برای حل آن هست، اما اگر هیچ کاری از من بر نمی‌آید ولی میل دارم که این مسئله‌ای که مربوط به یکی از دوستان و اقربا است، یک مسئله‌ی خصوصی را برای انسان بگوید! بعد هم پیش خودم می‌گویم این چقدر برایم اعتبار قائل است که اسرار دیگران را برایم می‌گوید!

گاهی اوقات هم خودم می‌گویم من محرم اسرار هستم بگو، تو غلط می‌کنی که محرم اسراری!! حق نداری محرم اسرار دیگران باشی. یک کسی خودش می‌خواهد از انسان مشورتی بگیرد حرف خودش را می‌زند عیبی ندارد، اما اینکه آدم اینطوری خودش را گنجینه‌ی اسرار دیگران قرار بدهد، یکی از محرمات الهی است، وقتی کسی می‌خواهد سرّ دیگری را برای شما فاش کند اعراض کنید، اعراض وجوب دارد، «أن یعرض عما لا یحلّ له مما نهی الله عزوجل عنه»، حالا اینها باز توضیح دارد، خودتان این روایت را ببینید و امام صادق علیه السلام را مخاطب قرار بدهید. فکر کنید حضرت نشسته و ما در محضر حضرتیم، از خودشان استمداد کنید که آنچه می‌خواستید بفرمائید، در قلب ما جاری کنید، بعد ببینید چه نکاتی در قلب‌تان جاری می‌شود؟ اینطوری با روایت برخورد کنید نه مثل یک کلام عادی که نقل می‌کنیم و رد شویم.

در مورد قرآن چطور برخورد می‌کنیم؟ قرآن را کسی لذت می‌برد که گویا صدای جبرئیل در حین نزول بر پیامبر را می‌شنود، او لذّت می‌برد و محو در خدای تبارک و تعالی بشود، بعد انواری به او اشراق می‌شود و الا اگر انسان قرآن را مثل یک کتاب عادی بخواهد مطالعه کند برایش اثر ندارد، در روایات هم باید همین کار را بکنیم.

چقدر نکته در این کلمات هست! انسان هر چه این کلمات را دقت می‌کند یک نکته‌ی جدیدی به ذهنش می‌آید. بعد می‌فرماید «و الاصغاء إلی ما اسخط الله عزوجل»، این دیگر چقدر خطر دارد! اگر انسان گوش بدهد چیزی را که سخط خدا را به دنبال دارد، غضب خدا را به دنبال دارد. حالا خود امام علیه السلام اشاره می‌کند به این آیه 140 از سوره نساء «و قد نزل علیکم فی الکتاب أن إذا سمعتم»‌ خدای تبارک تعالی می‌فرماید ما به شما این دستور را دادیم «إذا سمعتم» وقتی شنیدید آیات الله «یکفر بها»، اینجا حق ندارید وقف کنیم. «سمعتم آیات الله یکفر بها» یعنی در یک جلسه‌ای نشستید که کفر به آیات خدا ورزیده می شود، خدا و شئون خدا و احکام الهی را مسخره می‌کنند «و یستهزء بها»، وقتی شنیدید «آیات الله یکفر بها و یستهزء بها»، ما به شما دستور دادیم «فلا تقعدوا معهم»؛ حق ندارید اینجا بنشینید! «حتی یخوضوا فی حدیث غیره»؛ تا در یک حرف دیگری که اینها وارد شدند بعد بیائید در آن جلسه بنشیدید.

دنباله‌ی این آیه که در روایت ذکر نشده، ولی ادامه‌اش خیلی عجیب است، «إنّکم إذن مثلهم»، اگر ما در یک مجلسی نشستیم، در آن مجلس دارند حکم خدا را مسخره می‌کنند که قصاص چیست؟ حجاب چیست؟ چرا موسیقی حرام است یا فلان شیء حرام است! یک وقت انسان می‌نشیند جواب می‌دهد خیلی خوب است ولی فقط نشسته! حتی از آیه استفاده می‌شود که فقط مجرّد سمع است من تأیید نکردم! گاهی اوقات به کسی می‌گوییم که شما در فلان مجلس که فلان روحانی مع الأسف یک چنین حکم ضروری را برد در بوته‌ی انکار، چرا حرفی نزدید، می‌گوید من که تأیید نکردم، آیه می‌گوید شما حق نشستن و استماع نداری و باید برخیزی و بروی، اینها چیزهایی است که متأسفانه در ما طلبه‌ها یک مقداری منسوخ شده، اسمش هم گذاشتیم که اگر برویم می‌گویند این مقدس‌بازی در می‌آورد.

این دستور قرآن کریم است «فلا تقعدوا معهم إنکم إذن مثلهم»؛ اگر فقط نشستید و شنیدید ولو تأیید هم نکنید، شما هم مثل اینها هستید. همین عذابی که اینها استحقاق دارند را شما هم استحقاق همان عذاب را خواهید داشت. ببینید چقدر گوش مهم است و چه امانت بزرگی است. انسان نمی‌تواند در هر جلسه‌ای در اختیار هر کسی، هر گروهی و هر تریبونی، هر سخنرانی قرار بدهد، باید ببیند چه کسی حرف می‌زند، ما وقتی می‌خواهیم پای صحبت کسی بنشینیم باید ببینیم چه کسی هست و آیا می‌تواند آیات قرآن را معنا کند و اهلیّتش را دارد یا خیر؟ اینها چیزهایی است که ما باید انشاء الله مراقبت کنیم. خدای تبارک و تعالی همه‌ی ما را موفق به حفظ این امانات خودش بفرماید انشاء الله.


منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 15، ص 164

۳۰۰ بازدید