pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
لزوم حفظ زبان
در تاریخ ۳۱ تیر ۱۳۹۷ و ساعت ۰۵:۴۹

در ادامه این حدیث که هفته گذشته قسمت اولش را خواندیم که امیرالمؤمنین علیه السلام به محمد بن حنفیه فرمود یا بنی لا تقل ما لا تعلم بعد می‌فرمایند بل لا تقل کلّ ما تعلم هر آنچه را که می‌دانی هم نگو! این هم یک دستور بسیار مهم است که انسان باید در زندگی‌اش رعایت کند، انسان قدرت داشته باشد بر اینکه زمام لسانش را حفظ کند. حالا در مواردی که انسان چیزی را می‌داند و این را بخواهد اظهار کند که حالا گاهی اوقات در بین ما طلاب معروف است به اینکه می‌خواهیم اظهار فضل کنیم که یک امر مذمومی است و یک امری است که در روش بزرگان ما هم رعایت می‌شده که حتی الامکان اظهار نکنند فضل خودشان را و آنچه را می‌دانند، گاهی اوقات در یک جلسه‌ای انسان نشسته، راجع به یک موضوعی از او سؤالی نمی‌شود و از دیگری می‌پرسند و دیگری هم ممکن است پیرمردی باشد اما افراد دیگر که جوان‌تر هستند و نشستند مبادرت می‌کنند به جواب دادن، اولاً در این مواقع اگر پاسخ کاملاً هم دقیق باشد و کاملاً هم صحیح باشد أوقع فی النفس واقع نمی‌شود، یعنی آن کسی که سؤال کرده اصلاً بنایش را می‌گذارد بر عدم اعتنا، بنایش را می‌گذارد بر اینکه به این حرف گوش نکند چه لزومی دارد که انسان خودش را اینطور تحقیر کند، تا مادامی که از انسان سؤال نشده، انسان جوابی را ندهد.

من یادم هست که مرحوم آقای اشتهاردی که تقریباً حدود ده سال در بعثه‌ی مرحوم والدمان که به مکه مشرف می‌ شدیم در خدمت ایشان بودیم، یکی از خصوصیات بسیار خوبی که این مرد داشت این بود که تا از ایشان سؤال نمی‌کردند هیچ حرفی نمی‌زد اگر صبح تا ظهر از ایشان سؤال می‌کردند مرتب جواب می‌داد. یک عروة الوثقای سیّار بود مرحوم آقای اشتهاردی، مسائل و فروع و انظار خوب در ذهنش بود ولی حالا اگر آنجا کسی می‌آمد کنار ایشان از دیگری می‌پرسید او جواب نمی‌داد، تا مادامی که کسی از او سؤال نمی‌کرد این جواب نمی‌داد، این خیلی روش خوبی است البته خیلی قدرت بر نفس می‌خواهد، انسان چیزی را دقیق بلد است و در حضور او از کسی می‌پرسند که او اشتباه جواب می‌دهد ولی این انسان خیلی مسلط بر خودش باشد آرام و ساکت باشد.

علی ایّ حال مواردی که وجوب ندارد؛ مواردی که بر انسان اوجب می‌شود از باب ارشاد جاهل عیبی ندارد، یعنی باید انسان حرف بزند ولی اگر این عناوین نبود سکوت اولی است، جواب ندادن اولی است، حرف نزدن اولی است، علی ایّ حال این در یک مثالش هست. حالا مثال‌های دیگر هم می‌شود انسان ذکر کند جایی که سؤالی از انسان نشود، در جلسه‌ای می‌نشینیم انسان ببیند در این جلسه یک مقدار حرف بزند که دیگران به مراتب علمی او پی ببرند، چه لزومی دارد؟ امیرالمؤمنین می‌فرماید فإن الله قد فرض علی جوارحک کلّها فرائض یحتجّ بها علیک یوم القیامة، ما فکر نکنیم یک چیزی را می‌دانیم، اگر آمدیم بیان کردیم روز قیامت خدای تبارک و تعالی به آن احتجاج می‌کند و بر هر جارحه‌ای از جوارح یک فریضه‌ای قرار داده که خدا احتجاج می‌کند و یسألک عنها و ذکرها و بعدها و حضّرها و ادّبها و نهی ؟؟؟ این جوارح را موعظه کرده، ادب کرده، همینطور رها نساخته! این جوارحی که خدا در اختیار ما قرار داده لم تدرکها سدی همینطور رها نکرده.

بعد به این آیه تمسک می‌کنند فقال اله عزوجل و لاتقف لیس لک به علم إن السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا و بعد این آیه و قال عزوجل إذ تلّقونه بألسنتکم قضیه إفک است، در این قضیه خدا می‌فرماید یاد بیاورید آن زمانی که تلقّونه بألسنتکم این تهمت و افترا را از زبان یکدیگر می‌گرفتید یعنی او به دیگری می‌گفت و او هم به سومی می‌گفت، سومی به چهارمی و تقولون بأفواههم ما لیس لکم به علم و تحسبونه هیّنا، فکر می‌کرد که چیزی نیست! این نکته خیلی مهم است که آدم گاهی اوقات یک چیزی را می‌گوید علم هم ندارد به او می‌گوئیم حالا چرا این حرف را زدی؟ می‌گوید من شنیدم و این خیلی سبک می شمارد این کار را، اما می‌فرماید و هو عند الله عظیمٌ این در نزد خدا بسیار بزرگ است، تا دنباله‌ی روایت.

یکی از مواردی که مصداق برای لا تقل کلّ ما تعلم است اینست که انسان یک سری امور مهم، مکاشفاتی را راجع به خودش، مثلاً برای خودش ممکن است مکاشفاتی به وجود آمده باشد، اصلاً مخاطَب نمی‌تواند هضم کند، مکاشفاتی از دیگران می‌داند، حالا انسان بالای منبر برای عوام مردم که اصلاً فرق بین خواب و بیداری را نمی‌دانند بگوید من می‌خواهم چند تا مکاشفه برایتان نقل کنم اینها مذموم است و نباید ذکر شود، گاهی اوقات بعضی از کتابهای این اواخر که از برخی از اساتید بزرگ ما حفظه الله چاپ شده، یک مکاشفاتی هم از خودشان ذکر شده به نظر می‌رسد که اگر ذکر نمی‌شد خیلی بهتر بود، جامعه پذیرش هضم این گونه مکاشفات را ندارد، خودِ طلبه‌های حوزه هم نمی‌توانند هضمش کنند و لذا بین یک افراط و تفریط قرار می‌گیرد، یک کسی غلوّ می‌کند و می‌برد در تالی تلو عصمت قرار می‌دهد و یک کسی هم از این طرف نعوذ بالله تالی تلو کفر قرار می‌دهد چون نمی‌توانند درست این را هضم و درک کنند، لذا این هم یکی از مصادیقش است.

اتفاقاتی که گاهی اوقات برای انسان می‌افتد و مکاشفات و حالاتی که برای انسان هست از همین مصادیق لا تقل کل ما تعلم است. باز فکر کنیم شاید روایت را بشود بهتر از این هم معنا کرد.


منبع : وسایل الشیعه،‌ ج15، ص 169

۶۷۸ بازدید

توجه به حفظ زبان و گوش
در تاریخ ۳۱ تیر ۱۳۹۷ و ساعت ۰۵:۴۹

در باب دوم از ابواب جهاد نفس کتاب الجهاد وسائل الشیعة، به حدیث هشتم رسیدیم که صاحب وسائل، روایتی را از کتاب علل الشرائع نقل فرموده است: «وَ فِي الْعِلَلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ السَّعْدَآبَادِيِّ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ الْحَسَنِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ‌ عَنْ أَخِيهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیه السلام قال»، از امام سجاد علیه السلام نقل می‌کند که حضرت فرمود: «لَيْسَ لَكَ أَنْ تَتَكَلَّمَ بِمَا شِئْتَ لِأَنَّ اللهَ يَقُولُ وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ وَ لَيْسَ لَكَ أَنْ تَسْمَعَ مَا شِئْتَ لِأَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ كُلُّ أُولئِكَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا».

امام سجاد علیه السلام در این روایت، دو ضابطه‌ی بسیار مهم دینی، اخلاقی و تربیتی بیان می‌فرمایند: اول اینکه؛ «لَيْسَ لَكَ أَنْ تَتَكَلَّمَ بِمَا شِئْتَ» یعنی چنین حقی نداری که هر چه می‌خواهی بگوئی! این زبان را رها کنی هر چه که می‌خواهی بگوئی، «لَيْسَ لَكَ أَنْ تَتَكَلَّمَ بِمَا شِئْتَ»، بگوئی اختیار خودم را دارم و زبان خودم است و می‌خواهم بگویم، نه! و حضرت اینجا به این آیه شریفه «وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» استشهاد می‌کنند.

در این آیه شریفه صحبت از گفتار نیست، «لا تقف» یعنی «لا تتبع»؛ پیروی نکن از آنچه که به آن علم نداری، حضرت با اینکه در آیه بحث از گفتار و زبان نیست یعنی خداوند متعال نمی‌فرماید: «لا تقل ما لیس لک به علم»، بلکه می‌فرماید: «لا تقفُ» یعنی چیزی که به آن یقین نداری را تبعیّت نکن. تبعیت یک موضوعی است و «قُل» (در «لا تقل ما لیس لک به علم»)، یک موضوع دیگری است.

در روایت اخلاقی گذشته بیان شد که امیرالمؤمنین علیه السلام به محمد بن حنفیه فرمود: «لا تقل ما لیس لک به علم»، اما در اینجا در این آیه شریفه، «لا تقفُ» آمده است. چگونه باید بین این دو تناسب برقرار کرد؟ امام علیه السلام می‌فرماید: «لا تتکلم بما شئت»، اولاً؛ در این «ما شئت» اطلاق است یعنی هر چه که انسان بخواهد؛ چه علم داشته باشد و چه نداشته باشد یعنی دو نکته در آن حکم وجود دارد که در آیه دو نکته‌ و دو خصوصیت دیگر است،‌ در حکم راجع به زبان است که «لاتتکلم بما شئت» هر چه که می‌خواهی! این «ما شئت» اعم از این است که انسان علم داشته باشد یا نداشته باشد.

یعنی ما باشیم و این «لا تتکلم بما شئت» یعنی آدم هر چه می‌خواهد، نباید بگوید ولو صد در صد برای او روشن باشد و علم داشته باشد، ولی استدلال به این آیه شریفه است. آیا در اینجا راوی چیزی را از قلم انداخته و نقل نکرده و چیز دیگری بوده؟ به هر حال، باید در این دقت شود ما بگوئیم «لا تقفُ»؛ تبعیت نکن از چیزی که علم نداری، این را دلیل قرار بدهیم به اینکه «لا تتکلم بما شئت». از این آیه شریفه استفاده می‌کنیم که امور ظنیه و امور غیر علمیه حجّیت ندارد. حالا این به حسب ظاهر سؤالی است که در این روایت در ذهن می‌آید. خودتان تأمل کنید ببینید چه احتمالاتی اینجا مطرح می‌شود.

امام علیه السلام در ادامه روایت می‌فرمایند: «وَ لَيْسَ لَكَ أَنْ تَسْمَعَ مَا شِئْتَ»، حالا ما بیشتر روی این دو ضابطه اخلاقی می‌خواهیم تمسک کنیم؛

ضابطه اول: انسان هر چه دلش می‌خواهد نگوید، اول یک نگاهی به خودمان کنیم ببینیم وقتی می‌خواهیم حرف بزنیم، فکر می‌کنیم که این حرف ما به درد دین می‌خورد یا نه؟‌ خدا راضی است یا راضی نیست؟ این خیلی مهم است چیزی که غالب ما از آن غافلیم، نه تنها به فکر این نیستیم (که ببینیم این حرفی که می‌زنیم، خدا راضی است یا راضی نیست؟)، بلکه به فکر این هستیم که ببینیم آن کسی که نشسته خوشش می‌آید یا نه؟ آن کسی که نشسته برای ما به‌به و چه‌چه می‌کند یا نه؟ ‌به فکر این هستیم که فلان شخص و فلان مسئول و فلان قدرتمند و پولدار خوشش بیاید! این خیلی خطرناک است.

انسان باید ببیند آنچه می‌گوید خدا راضی است یا نه؟ بعد سؤال این است که چه ملاکی داریم بر اینکه خدا از این راضی است یا نه؟ پاسخ اینکه در آنجایی خداوند راضی است که تقویت دین خدا باشد، در جایی که هدایت مردم باشد، در جایی که برای حفظ حیثیت یک نفر باشد، آنجایی که برای نجات یک انسانی باشد، اینها جاهایی است که آدم یقین دارد به اینکه خدا راضی است، اما در جایی که پای دنیا در کار است و می‌خواهد خودش را در اذهان جا بیندازد، می‌خواهد دنیای دیگران را آباد کند، برای دنیای دیگران، مخصوصاً این روزها روزهایی است که نزدیک به انتخابات است و دو انتخابات مهم پیش رو است.

واقعاً مراقبت کنیم که برای دنیای دیگران خودمان را جهنمی نکنیم! اگر یک نفری را دیدیم برای دین، برای انقلاب،‌ برای خدمت به مردم مفید است، از او حمایت کنیم، اما بگوئیم چون فلان آقا رفیق من است، فلان آقا همشهری من است، فلان آقا همسایه‌ی من است، اینها دلیل نمی‌شود، اینها پیش خدا حجّت نیست. در جایی که می‌بینیم یک کسی صلاحیّت دارد، بگوئید آنجایی که شک داریم حرف نزنیم، اگر نسبت به کسی شک داشتید که این به درد دین، انقلاب و مردم می‌خورد یا نه؟ حق نداریم خودمان به آن رأی بدهیم و نه دیگران را ترغیب کنیم که به او رأی بدهند!

گاهی اوقات آدم تعجب می‌کند. این روزها برای من این قضیه زیاد پیش آمده، افرادی که شاید در این 10 ـ 20 ساله یک بار اینها را دیدم، آمده پیش من می‌گوید شما بنویسید که من صلاحیّت دارم، گفتم همین که من بنویسم خودت می‌فهمی که من صلاحیت ندارم! خودت در دل خودت نمی‌گوئی خودت صلاحیّت نداری و شهادت من غیر علمٍ می‌دهی، این چه فایده‌ای برای تو دارد. پیش می‌آید و سراغ شما هم می‌آیند، شما بالأخره هر کدام طلبه هستید و افرادی با شما ارتباط دارند، آنهایی که واقعاً برایتان محرز است به نفع خدا و دین خدا هستند بگوئید، از چیزی هم واهمه نداشته باشید و آنهایی هم که شک دارید، سکوت کنید و یا امر به تحقیق کنید. به هر حال، انسان حق ندارد هر چه دلش می‌خواهد بگوید.

ضابطه دوم: اینکه حق ندارد هر چه بخواهد بشنود، می‌گوئیم از این صدای موسیقی خوش‌مان می‌آید، مگر حالا انسان هر چه خوشش می‌آید باید بشنود؟! گاهی اوقات کنارش ضمیمه می‌کنیم و می‌گوئیم اینکه نفس من خوشم می‌آید، معلوم می‌شود که این امر فطری است، یک استدلال‌های شیطانی، یعنی چه؟! هر انسانی از گناه خوشش می‌آید، پس بگوئیم هر گناهی مطابق با فطرت است؟! اینکه نمی‌شود، باید ببینیم دین برای ما چه ضابطه‌ای آورده؟ کجا را حلال و کجا را حرام کرده؟ کجا امر و کجا نهی کرده؟

البته نمی‌گویم مطلق موسیقی حرام است! این قیودی دارد، لهوی بودن، مناسب با مجالس فساد بودن در آن دخالت دارد، اما می‌خواهم بگویم این استدلال‌ها را نکنیم، «وَ لَيْسَ لَكَ أَنْ تَسْمَعَ مَا شِئْتَ لِأَنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ كُلُّ أُولئِكَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا»، اینکه اینقدر ترغیب می‌کنند به خواندن قرآن، برای این است که دائماً این آیه را برخورد کنیم که سمع، بصر، فؤاد، دست، رجل، عین، اذن، همه‌ی اینها مسئول است و روز قیامت از اینها سؤال می‌شود، اینطور نیست که اینها رها شوند و هر کاری کنند و بعد هم هیچ حساب و کتابی از اینها نباشد. ان شاء الله خداوند همه‌ی ما را هر چه بیشتر به وظایف خودمان آشناتر بفرماید.


منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 15، ص 171-172

۳۲۹ بازدید

ایمان مفروض بر چشم
در تاریخ ۳۱ تیر ۱۳۹۷ و ساعت ۰۵:۴۹

در این حدیثی (که مقداری از آن را در چند جلسه قبل توضیح دادیم) که مفاد آن در مورد فرائضی است که بر جوارح وجود دارد، خداوند تبارک و تعالی برای هر جارحه‌ای یک فرض و واجبی قرار داده و تا این فرض محقق نشود، ایمان این جارحه محقق نیست، شرط تحقق ایمان این است که این فرض آنچه که خدا برایش واجب کرده در او محقق شود.

رسیدیم به «نظر» (نگاه کردن)؛ درباره «نظر» دو عبارت در روایت وجود دارد، می‌فرماید: «و فرض علی البصر أن لا ینظر إلی ما حرّم الله علیه و أن یعرض عما نهی الله عنه مما لا یحلّ له»؛ دو فرض بر «بصر» لازم است. به نظر ما در این روایت عبارت «و أن یعرض» عطف تفسیری برای «أن لا ینظر» نیست، بلکه امام صادق علیه السلام دو چیز را برای چشم به عنوان واجب مطرح می‌فرماید؛

واجب اول بر چشم: یکی اینکه «أن لا ینظر»، چشمش را از نامحرم ببندد، از زنی که نامحرم است نگاه به او نکند. متأسفانه در زمان ما یک مقداری بعضی از حریم‌ها دارد شکسته می‌شود. این متدیّنین در زمان قدیم (چه برسد به روحانیون) طوری بودند که وقتی یک مردی با یک زن نامحرم می‌خواست صحبت کند نگاه نمی‌کرد، حالا درست است از جهت فقهی نظر به وجه و کفّین، طبق فتوای برخی از فقها استثنا شده، اما باز این را نباید غفلت کنیم که چه لزومی دارد حالا انسان با یک زن نامحرم صحبت می‌کند، به او نگاه کند و صحبت کند.

در زمان ما یک مقداری دارد شایع می‌شود و متأسفانه گاهی انسان در تلویزیون می‌بیند، حالا من نمی‌دانم چرا گاهی اوقات مسئولین صدا و سیما به این جهات توجه نمی‌کنند، برای مصاحبه یک مجری زن را می‌آورند با یک روحانی مصاحبه کند، چه لزومی دارد؟! یک مجری مرد برای مصاحبه بیاورید. این اواخر در بعضی از شبکه‌ها دیدم که مجری زن بدون چادر (البته با حجاب روسری و مقنعه) می‌آورند با یک روحانی، این روحانی هم در صحبت همانطور که به یک محرم خود نگاه می‌کند، به این مجری هم نگاه می‌کند. این خیلی آثار بدی دارد. ما باید در عمل نشان بدهیم که احکام الهی را پیاده می‌کنیم.

وظیفه ما از عوام مردم خیلی بیشتر است، فقه‌اش همین است اگر به صورت زن نامحرم نگاه کردی بدون ریبه اشکالی ندارد آن هم طبق فتوای برخی از مراجع و فقها، نه طبق فتوای همه. فقهای قدیم غالبشان نظر به وجه و کفین را هم جایز نمی‌دانستند، حالا نظر به این استثناست (خود من هم همین نظر را دارم که وجه و کفین استثناست، از ادله به خوبی این استفاده می‌شود)، اما حالا در مقام عمل انسان مراعات کند، احتیاط کند، حالا شروع کنند به نگاه کردن به یکدیگر آن هم گاهی اوقات در ضمن صحبت‌ها یک چیزی این می‌گوید او بخندد، یک چیزی او بگوید این بخندد، آن هم در تلویزیونی که پخش می‌شود، برای جوان‌های ما چه باقی می‌ماند؟ اینها را ما خیلی باید مراقبت کنیم.

همین مراقبت در این امور است که برای دیگران می‌تواند درس باشد، علی ایّ حال از چیزهایی که بر بصر واجب است این است که نظر به «ما حرّم الله» نکند، نظر به آنچه که نامحرم است نکند.

واجب دوم بر چشم: بعد می‌فرماید: «و أن یعرض عما نهی الله عنه»، در بحث اصول بیان کردیم «أن یعرض» یعنی حتّی در فرضی که چشم انسان باز هست اما «یعرض»، چشم باید گویای ناراحت بودن نسبت به حرام باشد، اگر در جایی سفره‌ی حرامی هست، مجلس حرامی هست، مجلس غیبت و تهمت است، چشم انسان باید اعراض کند از این «ما حرّم الله»، امام علیه‌السلام در ادامه این آیات را مطرح می‌کنند: «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم»، نکته‌ی بسیار خوبی که در این روایت هست این است که امام صادق علیه السلام می‌فرماید در قرآن کریم هر جا مسئله‌ی حفظ فرج مطرح شده، حفظ فرج از زنا مراد است، «یحفظوا فروجهم» آورده شده، اما در این آیه شریفه حفظ فرج از نگاه است یعنی در این آیه خصوص نظر به عورت یکدیگر است یعنی مرد حق ندارد به عورت مرد دیگر نگاه کند، زن حق ندارد به عورت زن دیگر نگاه کند، این حرام است.

در ادامه می‌فرماید: «ثمّ نظم ما فرض علی القلب و البصر و اللسان فی آیةٍ اُخری»، تا اینجا امام صادق علیه السلام مواردی که بر قلب واجب بود را بیان فرمودند؛ ایمان قلب، ایمان لسان که باز اجازه بدهید تأکید کنم که مسئله لسان خیلی مهم است، این روزها آدم می‌بیند که بالأخره وقتی لسان در جلسات خصوصی، عمومی، روزنامه‌ها، تریبون‌ها، الفاظی که یکی بر دیگری، دیگری بر دیگری و در مقابل هم مطرح می‌کنند، اینها خروج لسان از «ما فرضه الله علیه» است، ایمان لسان به این است که آنچه بر قلب واجب است توحید به خدا، معرفت خدا، عشق به خدا، اینها را بیان کند و لذا آن لسانی مؤمن است که این لسان دائم الذکر باشد، این می‌شود لسان مؤمن لسانی که ایمان دارد.

تکرار این کلمات هم بر خودم لازم است و هم بر شما؛ اگر یک وقت دیدیم لسان ما این ابزار قوه‌ی شهویه می‌شود به داد خودمان برسیم، اگر دیدیم ابزار قوه‌ی غضبیه می‌شود به داد خودمان برسیم، نگذاریم ابزار قوه شهویه و غضبیه بشود، اگر لسان در اختیار این دو قوه قرار گرفت، انسان را هلاک و نابود می‌کند، علت اینکه در روایات هست «المؤمن ملجم»، برای این است که تا این زبان باز شود قوه‌ی غضبیه، قوه شهویه، می‌خواهند از این زبان برای خودشان استفاده کنند، انسان وقتی با یک کسی بد می‌شود (‌برای خیلی‌ها شاید پیش آمده)، در تنهایی خودمان فکر می‌کنیم که چکار کنیم این را از بین ببریم، چه کار کنم حرفی بزنم که تا اندرونش بسوزد، اینها چیزهایی است که واقعاً انسان در تنهایی خودش می‌گوید.

یک آقایی پشت سر انسان یک حرفی زده، آدم پیش خودش می‌گوید حالا من ببینمش، یک چیزی می‌گویم تا آخر عمر بسوزد، این غیر از اینکه بخواهد زبانش را در اختیار قوه‌ی غضب قرار بدهد چیز دیگری است؟! حالا تو گفتی، یک کسی را هم تا آخر عمر سوزاندی، تو بُرد کردی یا خودت را بیچاره کردی؟! حالا او یک حرفی علیه تو زده و گناهی از تو را شسته، تو خوشحال باش که اصلاً اینها واقعاً حساب و کتاب دارد پیش خدای تبارک و تعالی، کسی پشت سر انسان حرف می‌زند، انسان هم خیلی از اوقات خبردار نمی‌شود، ولی به ازای همین از نامه‌ی اعمال او، از حسنات او می‌آورند در نامه اعمال این آدمی که پشت سر او حرف زده، اما من همه‌ی اینها را فراموش کنم، خدا و قیامت و ... به فکر انتقام بیفتم، اینطور که فکر کنم؛ چه بگویم که این را نابود و بی‌آبرویش کنم، بسوزانم!!

لذا خیلی مراقب باشیم زبان طوری نباشد، اینکه این روزها انتخابات مطرح باشد شخصی را بالا ببریم و آبروی دیگری را ببریم و پائینش بیاوریم، برای یک کسی مبالغه کنیم بگوئیم زیر این آسمان مثل این آدم نیست، از طرف دیگر هم دیگری را بگوئیم همه‌ی نفاق و ... در این آدم جمع است، واقعاً چه خبر است؟! من گاهی اوقات این تعابیر را می‌بینم می‌گویم واقعاً ما در این حوزه‌ها نبودیم، همه چیز را فراموش کردیم، من الآن به شخص خاصی نظر ندارم اگر همین الآن به شخص خاص نظر داشته باشم، باز زبانم را در اختیار یک قوه‌ی شهویه قرار دادم، شهوت اینکه یک جناح و گروهی، خدا نکند. می‌گویم خودمان مراقب باشیم مردم هم ما طلبه‌ها را می‌بینند که این آقا به آن آقا چه تعبیری می‌گوید و بالعکس.

روی ضابطه و منطق حرف بزنیم روی استدلال و برای خدا حرف بزنیم. اصلاً وقتی می‌خواهیم زبان را باز کنیم، بدانیم اول مشتری زبان قوه‌ی غضبیه و قوه‌ی شهویه است، این را آدم اگر باور کند بلافاصله زبانش را می‌بندد، چه لزومی دارد که حرف بزنم، چه لزومی دارد که اینجا صحبتی کنم؟! سکوت کنم، زبان را تا ضرورت پیدا نکرده باز نکنیم، این تعابیری که در روایات وجود دارد، حالا در مورد لسان که بحث مفصلی دارد و روایات و تعابیر را می‌بینید، چقدر کبائر از این لسان صادر می‌شود، فقط برای این است که ما این را رها می‌کنیم.

اینجا این آیه را می‌فرماید: «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم»، مراد نظر به فرج دیگری است که حرام است و هر جای قرآن که کلمه «حفظ الفرج» آمده «حفظ الفرج من الزنا» است الا در این آیه. تا به حال، هر آیه‌ای که «ما فرض الله علی القلب، ما فرض الله علی اللسان، ما فرض الله علی السمع، ما فرض الله علی البصر»، به صورت مستقل همه را بیان کرد و بعد امام علیه السلام می‌فرماید خدا در یک آیه همه را جمع کرده (یعنی اینقدر مهم است نظم ما فرض علی القلب و البصر و اللسان فی آیةٍ اُخری فقال و ما کنتم تسترون أن یشهد علیکم سمعکم و لا ابصارکم و لا جلودکم»، این آیه یک مقداری توضیح دارد مخصوصاً با شأن نزولی که دارد ان شاء الله هفته‌ی آینده عرض خواهیم کرد.


منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 15، ص 166-165

۳۰۱ بازدید

کنترل زبان
در تاریخ ۳۱ تیر ۱۳۹۷ و ساعت ۰۵:۴۹

سكوني از امام صادق (ع) نقل مي‌كند، جلد 18 وسائل الشيعه صفحه 10؛ امام صادق(ع) فرموده است كه پيامبر(ص) فرمود «يعذّب الله اللسان بعذابٍ لا يعذّب به شيئاً من الجوارح» عذاب لسان يك عذاب خاصّي است عذابي كه خداي تبارك و تعالي در قيامت براي لسان در نظر گرفته با تمام عذاب‌هايي كه براي تمام جوارح بدن هست فرق مي‌كند و اين سبب مي‌شود كه ما يك مقدار توجه بيشتري كنيم و لسان خودمان را كنترل كنيم، تا مي‌توانيم صحبت نكنيم! تا مي‌توانيم سكوت را به عنوان يك عادت براي خودمان قرار بدهيم كه البته خيلي مشكل است و اين نياز به تمرين و رياضت دارد. انسان جايي كه بتواند يك حرفي را بزند اما خودش را كنترل كند و اين حرف را نزند، زبانش را ببندد، دهانش را ببندد و صحبت نكند، آن وقت در دنباله‌ي روايت «فيقول» يعني خود همين لسان در روز قيامت «أي رب عذبتني بعذاب لم تعذب به شيئا» من را عذابي مي‌كني كه «لم تعذّب به شيئا» هيچ چيز ديگري را اين گونه عذاب نكردي، چرا؟ يعني زبان به اعتراض در مي‌آيد، بايد واقعاً پناه به خدا برد، حالا عذاب‌هاي ديگري كه هست، خود عذاب اخروي را ما درست نمي‌توانيم درك كنيم، حالا اين عذاب لسان خيلي شديدتر است، معلوم مي‌شود اينقدر اختلاف وجود دارد كه قابل فرق است، قابل ميز است، اين عذابي كه لسان دارد بقيه جوارح ندارند؛ «فيقال له» وقتي كه لسان اين اعتراض را در روز قيامت مي‌كند جواب داده مي‌شود «خرجت عنك كلمةٌ» از تو يك كلمه، نمي‌گويد يك يا ده ساعت حرف زدن «فبلغت مشارق الأرض و مغاربها» اين كلمه به مشرق و مغرب زمين رسيده «فسفك بها الدم الحرام» يك خون حرام و يك دمي كه محترم بوده با آن ريخته شده و يك مال حرام با آن اخذ شد و يك فرج حرام هتك شد، يعني گاهي يك كلمه از همين دهان كه بيرون مي‌آيد اين قابليّت را دارد كه به مشرق و مغرب زمين برسد و موجب خونريزي و از بين بردن اموال شود، موجب از بين بردن نواميس مردم شود. به لسان مي‌گويند اين كلمه از تو خارج شده و اين آثار را داشته و بعد خدا مي‌فرمايد «و عزّتي» قسم به عزّت خودم «لأعذبنك بعذاب لا أعذب به شيئاً من جوارحك» آنچه كه الآن انسان مي‌گويد، مخصوصاً الآن كه اين وسائل ارتباط جمعي و رسانه‌ها خيلي فراوان است و انسان يك كلمه كه امروز مي‌گويد يك ساعت بعد در كل دنيا اين كلمه هست، هر كسي بخواهد اين كلمه را گوش مي‌كند! با يك كلمه بيائيم حلالي را حرام كنيم، حرامي را حلال كنيم! همين نتايج را دارد. اگر انسان با يك كلمه يك حلالي را حرام كند يك مال محترمي را با يك كلمه بگويد و شهادت بدهد كه اين مال از احترام خارج شود، يا خوني خدايي نكرده ريخته شود، بايد خيلي مراقبت كنيم. زبان خودمان را بايد خيلي كنترل كنيم.

باز در يك روايتي پيامبر(ص) مي‌فرمايد: «من حفظ لسانه فكأنّما عمل بالقرآن» خيلي تعبير عجيبي است! كسي كه لسان خود را حفظ كند گويا به قرآن عمل كرده، يعني به تمام قرآن عمل كرده و جزء متقين، صالحين و ابرار شده، اين ديگر غيبت نمي‌كند، تهمت نمي‌زند، دروغ نمي‌گويد، ظلم نمي‌كند، وسيله بسياري از گناهان كبيره زبان انسان است. «من حفظ لسانه فكأنما عمل بالقرآن».

«السمت أرفع العباده» سكوت بالاترين عبادت‌هاست. ما در حالات علماي بزرگ اين را داشتيم و ما هم علماي بزرگي را ديديم، گاهي اوقات در يك مجلس يكي دو ساعت، تا كسي از آنها سوال نمي‌كرد اينها حرفي نمي‌زدند. حالا ما تا يك جا مي‌رويم دو نفر را مي‌بينيم از اظهار فضل و نفي ديگران و تخريب ديگران و هتك ديگران و خدايي نكرده گاهي اوقات به هتك نظام اسلامي و اشكال بر نظام اسلامي، كه حالا من نمي‌گويم نبايد اشكال باشد، يك وقت آدم يك جايي اين انتقاد را مي‌كند به موقع و مؤثر، آن لازم است و به عنوان امر به معروف و نهي از منكر واجب مي‌شود، ولي جايي كه مي‌بيند هيچ اثري ندارد، يا انتقاد از يك عالم، انتقاد از يك مسئول، انتقاد از يك شخص، ما خيلي بي‌پرواييم در حرف‌ زدن. زمانه ما هم متأسفانه اين چنين شده، بي‌پروايي خيلي فراوان شده، بي‌اخلاقي خيلي فراوان شده، هر كسي تريبوني دارد به مقتضاي ذهن خودش و غرور خودش شروع مي‌كند هر صحبتي را مطرح مي‌كند. ما ياد اين روايت بيفتيم، اين روايت را توجه داشته باشيم كه اين «لا يعذّب» خدا مي‌فرمايد من براي زبان يك عذابي قرار دادم كه بر هيچ يك از اعضاي بدن اين عذاب را قرار ندادم، انسان ياد همين روايت كه بيفتد دائماً بايد به فكر فرو برود.

حالا يك كسي يك عيبي دارد، انسان در صدد افشاي آن عيب برمي‌آيد، چه كار خطرناكي؟ چه كار اشتباهي؟ انسان خودش مگر عيب ندارد؟ اگر واقعاً يك انساني انصاف داشته باشد ببيند كه خودش چقدر عيب دارد، چقدر نقص دارد، انسان بايد يك فكري به حال گرفتاري‌هاي خودش كند، چكار داري كه ديگري اين عيب را دارد؟ اگر هنر داريم عيب خودمان را بشناسيم، براي علاج عيب خودمان يك فكر و كاري كنيم، چقدر از عمر انسان مگر باقي مانده؟ ‌اينقدر زمانه زود مي‌گذرد كه انسان هر روز احساس مي‌كند به پايان خط رسيده، هر آن احساس مي‌كند. يك مقدار به خودمان و زبان خودمان توجه كنيم، از همين حالا شروع كنيم ببينيم در شبانه‌روز چقدر مي‌توانيم سكوت كنيم، در منزل، بيرون، در جلسات؛ بنشينيم بررسي كنيم كه ببينيم امروز چقدر حرف حسابي زدم؟ چقدر از اين زبان كار كشيدم؟

«من أراد ان يسلم فاليحفظ لسانه» ‌اگر كسي مي‌خواهد سالم باشد لسانش را حفظ كند. اين لسان راه براي تطهير قلب است و راه براي آلودگي قلب است، انسان يك حرفي كه مي‌زند؛ تا غيبت مي‌كند قلبش آلوده مي‌شود، تا يك حرفي عليه ديگري مي‌زند بلا فاصله قلبش مكدّر مي‌شود، هر چه اين لسان متوقّف باشد قلب مزيّن‌تر و مطهّرتر و پاك‌تر باقي مي‌ماند.

بنابراين از جهاتي كه ـ ما طلبه‌ها مخصوصاً ـ خيلي بايد به آن توجه داشته باشيم مسئله‌ي لسان است. من يادم مي‌آيد مرحوم والد ما رضوان الله عليه در مباحثي كه در روزهاي چهارشنبه مقيّد بودند يك حديث اخلاقي را بخوانند و خودشان هم به اساتيد حوزه مكرر مي‌فرمودند، از قول امام مي‌فرمودند كه امام خيلي تأكيد دارند اساتيد يك حديث اخلاقي بخوانند و نسبت به مسائل اخلاقي طلبه‌ها توجه داشته باشند. ايشان راجع به لسان يك روز طوري صحبت كردند كه انسان به اين مرز مي‌رسيد كه نذر كند ديگر صحبت نكند! الا در موارد ضروري. يعني اگر واقعاً ما به اين حد برسيم، خودمان را ملزم كنيم، حالا نمي‌گويم نذر كنيم، خودمان را ملزم كنيم فقط در موارد ضروري حرف بزنيم، در غير موارد ضروري صحبت نكنيم، زبانمان را نگه داريم، اين كلمه‌اي كه وقتي لسان اعتراض مي‌كند خدايا چرا اين عذاب را براي من قرار دادي كه بقيه اعضا و جوارح اين عذاب را ندارند؟ «خرجت عنك كلمةٌ فبلغت مشارق الأرض و مغاربها» يك معناي ديگرش اينست كه گاهي اوقات اين كلمه آلودگي و بوی بدش به مشارق و مغارب أرض مي‌رسد. حالا معنايش آن معناي ظاهري اولي نيست كه ما كرديم، بگوئيم اگر يك كلمه‌اي به همه عالم رسيد، گاهي يك كلمه اينقدر آلوده و بد هست كه بويش به مشارق و مغارب مي‌رسد. اين را اگر انسان توجه داشته باشد خيلي مراقبت مي‌كند بر حرف زدنش. انشاء الله خداوند عنايت كند كه بتوانيم زبان خودمان را فقط براي عبادتش و موارد ضروري استفاده كنيم.

منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 18، ص 10

۳۲۹ بازدید

وصیت امام صادق به حماد
در تاریخ ۳۱ تیر ۱۳۹۷ و ساعت ۰۵:۴۹

امام صادق(ع) در وصیتی به حماد فرمودند:

«فَكُنْ يَا حَمَّادُ طَالِباً لِلْعِلْمِ فِي آنَاءِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ تَقِرَّ عَيْنُكَ وَ تَنَالَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَاقْطَعِ الطَّمَعَ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ وَ عُدَّ نَفْسَكَ فِي الْمَوْتَى وَ لَا تُحَدِّثْ لِنَفْسِكَ أَنَّكَ فَوْقَ أَحَدٍ مِنَ النَّاس وَ اخْزُنْ لِسَانَكَ كَمَا تَخْزُنُ مَالَكَ» 

یاد ندارم که در مورد ترغيب به علم مثل این تعبير جاي ديگري و در كلمات معصومين ديگر وارد شده باشد، در ترغيب بر علم اينكه «اطلب العلم من المهد إلي اللحد» يا تعابير ديگري كه هست، اما اينكه «في آناء الليل و النهار» يعني در تمام لحظات شبانه‌روز، يعني براي طلب علم نيا يك وقت معيّن را قرار بده و بگو من روزي چهار ساعت دنبال طلب علم هستم و بقيه‌اش دنبال امور ديگري مي‌خواهم بروم، براي طلب علم زمان قرار ندهيد، كسي كه دنبال علم است شب يا روز، تعطيلي و تحصيلي، جواني و پيري برايش فرقي نمي‌كند «كن طالباً للعلم في آناء الليل و النهار» بعد مي‌فرمايند اگر مي‌خواهي هميشه چشمت روشن باشد و محزون نباشي، هميشه با نشاط باشي، اينكه كنايه از اين است كه انسان نشاط داشته باشد، غمگين نباشد و از جهت روحي سرحال باشد و اگر خير دنيا و آخرت را مي‌خواهي «فاقطع الطمع مما في أيد الناس» طمع را از آنچه كه در اختيار مردم هست قطع كن، اگر مي‌بيني يك كسي خانه‌ي عجيبي دارد، لباس يا ماشين عيجبي دارد، موقعيت و پُست عجيبي دارد، طمع نداشته باشد و دنبال اين نباش كه بگوئي من هم يك روزي دلم مي‌خواهد اينها را پيدا كنم، چه زماني دنبالش بروم؟! طمع يك چيزي است كه روز به روز بر حسب رواياتي كه وارد شده در انسان بيشتر مي‌شود. از خصلت‌هايي كه هر چه بر انسان بگذرد در او شديدتر مي‌شود طمع است، حالا متعلّقش هم هر چه باشد! طمع به مال، مقام، شهوات، خوردن، فرقي نمي‌كند.

اگر انسان بتواند واقعاً به اين مرحله برسد كه آنچه كه در دست مردم هست در چشم او بود و نبودش يكي باشد، گاهي بالاتر از اين، انسان وقتي مي‌بيند يك كسي اموال فراواني دارد، تأسف بخورد بر اينكه چرا اين وجود خودش را صرف كرده براي اينكه خزانه‌ي مال بشود؟‌! چرا وجود خودش را نرفته در مسائل علمي و معنوي و ديني صرف كند؟ حالا اگر اين تأسف را انسان نمي‌خورد اما قطع طمع. قطع طمع معنايش اين است كه در دل انسان يك لحظه هم ميل به او پيدا نشود، و الا اگر يك لحظه ميل پيدا شد باز انسان طمع دارد، در دل انسان يك لحظه ميل به او پيدا نشود! اين مي‌شود قطع طمع. ما بايد در اين مسئله يك مقدار با خودمان كار كنيم و خودمان را بسازيم، نسبت به مال و مقام و امور دنيوي واقعاً از خدا هم كمك بخواهيم كه قطع طمع كنيم. مي‌گويند در آينده مي‌خواهيد به چه مقامي برسيد؟ من مي‌گويم اين فكر بسيار بسيار غلط است كه انسان بخواهد به مقام برسد! ما چه مي‌دانيم يك دقيقه ديگر هستيم يا نه؟ تا بخواهيم خدايي نكرده تمهيد مقدّمات كنيم براي اينكه يك مقامي را پيدا كنيم، زد و بند كنيم و اين و آن را ببينيم، تطميع كنيم تا يك مقام دولتي به ما داده شود يا يك مقام ديگري داده شود.

اگر انسان قطع طمع كرد ديگر اين فكرها به ذهنش نمي‌آيد، خيلي مسئله‌ي مهمي را حضرت فرموده، حالا به حمّاد بيان مي‌كند، حمّاد كسي است كه اكثر وقتش را در محضر امام صادق (ع) بوده، اينطور نبوده كه در آن سنّي كه حماد اين وصيّت را مي‌شنود مثلاً بگوئيم جوان 20 ساله بوده، ظاهراً سنّش هم مقداري متجاوز از 40 بوده. «و عدّ نفسك في الموتي» هميشه خودت را در ميان اموات قرار بده، يعني فرض كن كه نيستي، از دنيا رفتي، چه چيزي به همراه داري؟ نگاه كن از نماز چه چيز همراه داري؟ از علم و قرآن چه چيز همراه داري؟ انسان همراه خودش چه چيزي دارد؟ «و لا تحدث نفسك أنّك فوق أحدٍ من الناس» هيچ وقت فكر نكن كه تو برتر از ديگران هستي، كه اين هم باز يك نكته‌ي اخلاقي بسيار مهمي است «و اخزن لسانك كما تخزن مالك» همان طوري كه مالت را در خزينه‌ نگه مي‌داري، زبانت را هم نگه دار كه بسياري از گناهان از اين زبان صادر مي‌شود! بسياري از فتنه‌ها به وسيله‌ي زبان ايجاد مي‌شود، بسياري از جنگ‌ها و نزاع‌ها به وسيله‌ي زبان درست مي‌شود. اين يك وصيّتي است كه امام (ع) به حمّاد كردند. البته توضيح ديگري هم دارد خود آقايان بهتر از ما اين احاديث را مي‌فهميد و معنايش را بهتر از ما بلد هستيد، اما دقّت كنيم واقعاً در اين احاديث و اين احاديث را ملكه‌ي خودمان قرار بدهيم، وقتي راه مي‌رويم ياد وصيّت امام صادق (ع) به حماد بيفتيم «كن طالباً للعم آناء الليل و النهار» بعد به فكر بيفتيم كه اگر بخواهيم واقعاً طالب علم بشويم چه كسي بايد به ما كمك كند؟ چكار بايد بكنيم؟ متوسل به خود امام صادق(ع) بشويم .يك كسي بگويد من از امروز مي‌خواهم آناء الليل و النهار طالب بشوم، نمي شود! يعني آدم بايد كاري بكند كه نسبت به مسائل علمي بي‌قرار باشد، در مسافرت و منزل و همه جا كار علمي داشته باشد، مريض است كار علمي داشته باشد. متأسفانه زمان ما طوري شده كه يك طلبه‌اي يك هفته در محافل علمي نمي‌آيد، آقا كجا بودي؟ سرما خورده بودم! اينها درست نيست.

يكي از اساتيد ما گاهي اوقات با تب 40 درجه به درس مي‌آمد، به ايشان عرض مي‌كرديم آقا يك مقدار رعايت كنيد، مي‌گفت نه هر وقتي كه من نيامدم بدانيد كه در حال احتضارم كه نيامدم و الا تب و اينجور چيزها نبايد مانع از درس بشود! به يك ادنا مناسبتي الآن ما طلبه‌ها درس را رها مي‌كنيم، اين يك آفتي براي حوزه شده، بايد يك مقداري مراقبت كنيم. مرحوم والد ما رضوان الله عليه در درس مي‌فرمودند به كار بگوئيد درس دارم، به درس نگوئيد كار دارم! ما الآن اينطور شديم و به درس مي‌گوئيم كار داريم! البته يك سري امور ضروري «مما لابدّ منه» است و كسي نمي‌خواهد از آنها غفلت كند ولي واقعاً درجه را در درجه‌ي اول اول اول قرار بدهيد و بر هر چيزي مقدم باشد، اگر خدا ببيند ما اينطوري به ميدان آمديم، دست ما را مي‌گيرد. «العلم نورٌ يقذفه الله» محقق مي‌شود، اما اگر هر جهت يك روز بيائيم و يك روز نيائيم، يك روز مباحثه كنيم و يك روز نكنيم، يك روز تحقيق كنيم و يك روز نكنيم، خدا وقتي مي‌بيند انسان به اين نعمت درست اعتنا ندارد، آن هم لطفش را شامل حال انسان نمي‌كند! بايد با تمام وجود انشاء الله به ميدان بيائيم.



منبع : بحارالانوار، ج13، ص415

۳۰۸ بازدید