pic
pic

پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
لزوم حفظ زبان
در تاریخ ۲۴ مهر ۱۳۹۷ و ساعت ۱۶:۱۶

در ادامه این حدیث که هفته گذشته قسمت اولش را خواندیم که امیرالمؤمنین علیه السلام به محمد بن حنفیه فرمود یا بنی لا تقل ما لا تعلم بعد می‌فرمایند بل لا تقل کلّ ما تعلم هر آنچه را که می‌دانی هم نگو! این هم یک دستور بسیار مهم است که انسان باید در زندگی‌اش رعایت کند، انسان قدرت داشته باشد بر اینکه زمام لسانش را حفظ کند. حالا در مواردی که انسان چیزی را می‌داند و این را بخواهد اظهار کند که حالا گاهی اوقات در بین ما طلاب معروف است به اینکه می‌خواهیم اظهار فضل کنیم که یک امر مذمومی است و یک امری است که در روش بزرگان ما هم رعایت می‌شده که حتی الامکان اظهار نکنند فضل خودشان را و آنچه را می‌دانند، گاهی اوقات در یک جلسه‌ای انسان نشسته، راجع به یک موضوعی از او سؤالی نمی‌شود و از دیگری می‌پرسند و دیگری هم ممکن است پیرمردی باشد اما افراد دیگر که جوان‌تر هستند و نشستند مبادرت می‌کنند به جواب دادن، اولاً در این مواقع اگر پاسخ کاملاً هم دقیق باشد و کاملاً هم صحیح باشد أوقع فی النفس واقع نمی‌شود، یعنی آن کسی که سؤال کرده اصلاً بنایش را می‌گذارد بر عدم اعتنا، بنایش را می‌گذارد بر اینکه به این حرف گوش نکند چه لزومی دارد که انسان خودش را اینطور تحقیر کند، تا مادامی که از انسان سؤال نشده، انسان جوابی را ندهد.

من یادم هست که مرحوم آقای اشتهاردی که تقریباً حدود ده سال در بعثه‌ی مرحوم والدمان که به مکه مشرف می‌ شدیم در خدمت ایشان بودیم، یکی از خصوصیات بسیار خوبی که این مرد داشت این بود که تا از ایشان سؤال نمی‌کردند هیچ حرفی نمی‌زد اگر صبح تا ظهر از ایشان سؤال می‌کردند مرتب جواب می‌داد. یک عروة الوثقای سیّار بود مرحوم آقای اشتهاردی، مسائل و فروع و انظار خوب در ذهنش بود ولی حالا اگر آنجا کسی می‌آمد کنار ایشان از دیگری می‌پرسید او جواب نمی‌داد، تا مادامی که کسی از او سؤال نمی‌کرد این جواب نمی‌داد، این خیلی روش خوبی است البته خیلی قدرت بر نفس می‌خواهد، انسان چیزی را دقیق بلد است و در حضور او از کسی می‌پرسند که او اشتباه جواب می‌دهد ولی این انسان خیلی مسلط بر خودش باشد آرام و ساکت باشد.

علی ایّ حال مواردی که وجوب ندارد؛ مواردی که بر انسان اوجب می‌شود از باب ارشاد جاهل عیبی ندارد، یعنی باید انسان حرف بزند ولی اگر این عناوین نبود سکوت اولی است، جواب ندادن اولی است، حرف نزدن اولی است، علی ایّ حال این در یک مثالش هست. حالا مثال‌های دیگر هم می‌شود انسان ذکر کند جایی که سؤالی از انسان نشود، در جلسه‌ای می‌نشینیم انسان ببیند در این جلسه یک مقدار حرف بزند که دیگران به مراتب علمی او پی ببرند، چه لزومی دارد؟ امیرالمؤمنین می‌فرماید فإن الله قد فرض علی جوارحک کلّها فرائض یحتجّ بها علیک یوم القیامة، ما فکر نکنیم یک چیزی را می‌دانیم، اگر آمدیم بیان کردیم روز قیامت خدای تبارک و تعالی به آن احتجاج می‌کند و بر هر جارحه‌ای از جوارح یک فریضه‌ای قرار داده که خدا احتجاج می‌کند و یسألک عنها و ذکرها و بعدها و حضّرها و ادّبها و نهی ؟؟؟ این جوارح را موعظه کرده، ادب کرده، همینطور رها نساخته! این جوارحی که خدا در اختیار ما قرار داده لم تدرکها سدی همینطور رها نکرده.

بعد به این آیه تمسک می‌کنند فقال اله عزوجل و لاتقف لیس لک به علم إن السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا و بعد این آیه و قال عزوجل إذ تلّقونه بألسنتکم قضیه إفک است، در این قضیه خدا می‌فرماید یاد بیاورید آن زمانی که تلقّونه بألسنتکم این تهمت و افترا را از زبان یکدیگر می‌گرفتید یعنی او به دیگری می‌گفت و او هم به سومی می‌گفت، سومی به چهارمی و تقولون بأفواههم ما لیس لکم به علم و تحسبونه هیّنا، فکر می‌کرد که چیزی نیست! این نکته خیلی مهم است که آدم گاهی اوقات یک چیزی را می‌گوید علم هم ندارد به او می‌گوئیم حالا چرا این حرف را زدی؟ می‌گوید من شنیدم و این خیلی سبک می شمارد این کار را، اما می‌فرماید و هو عند الله عظیمٌ این در نزد خدا بسیار بزرگ است، تا دنباله‌ی روایت.

یکی از مواردی که مصداق برای لا تقل کلّ ما تعلم است اینست که انسان یک سری امور مهم، مکاشفاتی را راجع به خودش، مثلاً برای خودش ممکن است مکاشفاتی به وجود آمده باشد، اصلاً مخاطَب نمی‌تواند هضم کند، مکاشفاتی از دیگران می‌داند، حالا انسان بالای منبر برای عوام مردم که اصلاً فرق بین خواب و بیداری را نمی‌دانند بگوید من می‌خواهم چند تا مکاشفه برایتان نقل کنم اینها مذموم است و نباید ذکر شود، گاهی اوقات بعضی از کتابهای این اواخر که از برخی از اساتید بزرگ ما حفظه الله چاپ شده، یک مکاشفاتی هم از خودشان ذکر شده به نظر می‌رسد که اگر ذکر نمی‌شد خیلی بهتر بود، جامعه پذیرش هضم این گونه مکاشفات را ندارد، خودِ طلبه‌های حوزه هم نمی‌توانند هضمش کنند و لذا بین یک افراط و تفریط قرار می‌گیرد، یک کسی غلوّ می‌کند و می‌برد در تالی تلو عصمت قرار می‌دهد و یک کسی هم از این طرف نعوذ بالله تالی تلو کفر قرار می‌دهد چون نمی‌توانند درست این را هضم و درک کنند، لذا این هم یکی از مصادیقش است.

اتفاقاتی که گاهی اوقات برای انسان می‌افتد و مکاشفات و حالاتی که برای انسان هست از همین مصادیق لا تقل کل ما تعلم است. باز فکر کنیم شاید روایت را بشود بهتر از این هم معنا کرد.


منبع : وسایل الشیعه،‌ ج15، ص 169

۷۲۰ بازدید

کنترل زبان
در تاریخ ۲۴ مهر ۱۳۹۷ و ساعت ۱۶:۱۶

سكوني از امام صادق (ع) نقل مي‌كند، جلد 18 وسائل الشيعه صفحه 10؛ امام صادق(ع) فرموده است كه پيامبر(ص) فرمود «يعذّب الله اللسان بعذابٍ لا يعذّب به شيئاً من الجوارح» عذاب لسان يك عذاب خاصّي است عذابي كه خداي تبارك و تعالي در قيامت براي لسان در نظر گرفته با تمام عذاب‌هايي كه براي تمام جوارح بدن هست فرق مي‌كند و اين سبب مي‌شود كه ما يك مقدار توجه بيشتري كنيم و لسان خودمان را كنترل كنيم، تا مي‌توانيم صحبت نكنيم! تا مي‌توانيم سكوت را به عنوان يك عادت براي خودمان قرار بدهيم كه البته خيلي مشكل است و اين نياز به تمرين و رياضت دارد. انسان جايي كه بتواند يك حرفي را بزند اما خودش را كنترل كند و اين حرف را نزند، زبانش را ببندد، دهانش را ببندد و صحبت نكند، آن وقت در دنباله‌ي روايت «فيقول» يعني خود همين لسان در روز قيامت «أي رب عذبتني بعذاب لم تعذب به شيئا» من را عذابي مي‌كني كه «لم تعذّب به شيئا» هيچ چيز ديگري را اين گونه عذاب نكردي، چرا؟ يعني زبان به اعتراض در مي‌آيد، بايد واقعاً پناه به خدا برد، حالا عذاب‌هاي ديگري كه هست، خود عذاب اخروي را ما درست نمي‌توانيم درك كنيم، حالا اين عذاب لسان خيلي شديدتر است، معلوم مي‌شود اينقدر اختلاف وجود دارد كه قابل فرق است، قابل ميز است، اين عذابي كه لسان دارد بقيه جوارح ندارند؛ «فيقال له» وقتي كه لسان اين اعتراض را در روز قيامت مي‌كند جواب داده مي‌شود «خرجت عنك كلمةٌ» از تو يك كلمه، نمي‌گويد يك يا ده ساعت حرف زدن «فبلغت مشارق الأرض و مغاربها» اين كلمه به مشرق و مغرب زمين رسيده «فسفك بها الدم الحرام» يك خون حرام و يك دمي كه محترم بوده با آن ريخته شده و يك مال حرام با آن اخذ شد و يك فرج حرام هتك شد، يعني گاهي يك كلمه از همين دهان كه بيرون مي‌آيد اين قابليّت را دارد كه به مشرق و مغرب زمين برسد و موجب خونريزي و از بين بردن اموال شود، موجب از بين بردن نواميس مردم شود. به لسان مي‌گويند اين كلمه از تو خارج شده و اين آثار را داشته و بعد خدا مي‌فرمايد «و عزّتي» قسم به عزّت خودم «لأعذبنك بعذاب لا أعذب به شيئاً من جوارحك» آنچه كه الآن انسان مي‌گويد، مخصوصاً الآن كه اين وسائل ارتباط جمعي و رسانه‌ها خيلي فراوان است و انسان يك كلمه كه امروز مي‌گويد يك ساعت بعد در كل دنيا اين كلمه هست، هر كسي بخواهد اين كلمه را گوش مي‌كند! با يك كلمه بيائيم حلالي را حرام كنيم، حرامي را حلال كنيم! همين نتايج را دارد. اگر انسان با يك كلمه يك حلالي را حرام كند يك مال محترمي را با يك كلمه بگويد و شهادت بدهد كه اين مال از احترام خارج شود، يا خوني خدايي نكرده ريخته شود، بايد خيلي مراقبت كنيم. زبان خودمان را بايد خيلي كنترل كنيم.

باز در يك روايتي پيامبر(ص) مي‌فرمايد: «من حفظ لسانه فكأنّما عمل بالقرآن» خيلي تعبير عجيبي است! كسي كه لسان خود را حفظ كند گويا به قرآن عمل كرده، يعني به تمام قرآن عمل كرده و جزء متقين، صالحين و ابرار شده، اين ديگر غيبت نمي‌كند، تهمت نمي‌زند، دروغ نمي‌گويد، ظلم نمي‌كند، وسيله بسياري از گناهان كبيره زبان انسان است. «من حفظ لسانه فكأنما عمل بالقرآن».

«السمت أرفع العباده» سكوت بالاترين عبادت‌هاست. ما در حالات علماي بزرگ اين را داشتيم و ما هم علماي بزرگي را ديديم، گاهي اوقات در يك مجلس يكي دو ساعت، تا كسي از آنها سوال نمي‌كرد اينها حرفي نمي‌زدند. حالا ما تا يك جا مي‌رويم دو نفر را مي‌بينيم از اظهار فضل و نفي ديگران و تخريب ديگران و هتك ديگران و خدايي نكرده گاهي اوقات به هتك نظام اسلامي و اشكال بر نظام اسلامي، كه حالا من نمي‌گويم نبايد اشكال باشد، يك وقت آدم يك جايي اين انتقاد را مي‌كند به موقع و مؤثر، آن لازم است و به عنوان امر به معروف و نهي از منكر واجب مي‌شود، ولي جايي كه مي‌بيند هيچ اثري ندارد، يا انتقاد از يك عالم، انتقاد از يك مسئول، انتقاد از يك شخص، ما خيلي بي‌پرواييم در حرف‌ زدن. زمانه ما هم متأسفانه اين چنين شده، بي‌پروايي خيلي فراوان شده، بي‌اخلاقي خيلي فراوان شده، هر كسي تريبوني دارد به مقتضاي ذهن خودش و غرور خودش شروع مي‌كند هر صحبتي را مطرح مي‌كند. ما ياد اين روايت بيفتيم، اين روايت را توجه داشته باشيم كه اين «لا يعذّب» خدا مي‌فرمايد من براي زبان يك عذابي قرار دادم كه بر هيچ يك از اعضاي بدن اين عذاب را قرار ندادم، انسان ياد همين روايت كه بيفتد دائماً بايد به فكر فرو برود.

حالا يك كسي يك عيبي دارد، انسان در صدد افشاي آن عيب برمي‌آيد، چه كار خطرناكي؟ چه كار اشتباهي؟ انسان خودش مگر عيب ندارد؟ اگر واقعاً يك انساني انصاف داشته باشد ببيند كه خودش چقدر عيب دارد، چقدر نقص دارد، انسان بايد يك فكري به حال گرفتاري‌هاي خودش كند، چكار داري كه ديگري اين عيب را دارد؟ اگر هنر داريم عيب خودمان را بشناسيم، براي علاج عيب خودمان يك فكر و كاري كنيم، چقدر از عمر انسان مگر باقي مانده؟ ‌اينقدر زمانه زود مي‌گذرد كه انسان هر روز احساس مي‌كند به پايان خط رسيده، هر آن احساس مي‌كند. يك مقدار به خودمان و زبان خودمان توجه كنيم، از همين حالا شروع كنيم ببينيم در شبانه‌روز چقدر مي‌توانيم سكوت كنيم، در منزل، بيرون، در جلسات؛ بنشينيم بررسي كنيم كه ببينيم امروز چقدر حرف حسابي زدم؟ چقدر از اين زبان كار كشيدم؟

«من أراد ان يسلم فاليحفظ لسانه» ‌اگر كسي مي‌خواهد سالم باشد لسانش را حفظ كند. اين لسان راه براي تطهير قلب است و راه براي آلودگي قلب است، انسان يك حرفي كه مي‌زند؛ تا غيبت مي‌كند قلبش آلوده مي‌شود، تا يك حرفي عليه ديگري مي‌زند بلا فاصله قلبش مكدّر مي‌شود، هر چه اين لسان متوقّف باشد قلب مزيّن‌تر و مطهّرتر و پاك‌تر باقي مي‌ماند.

بنابراين از جهاتي كه ـ ما طلبه‌ها مخصوصاً ـ خيلي بايد به آن توجه داشته باشيم مسئله‌ي لسان است. من يادم مي‌آيد مرحوم والد ما رضوان الله عليه در مباحثي كه در روزهاي چهارشنبه مقيّد بودند يك حديث اخلاقي را بخوانند و خودشان هم به اساتيد حوزه مكرر مي‌فرمودند، از قول امام مي‌فرمودند كه امام خيلي تأكيد دارند اساتيد يك حديث اخلاقي بخوانند و نسبت به مسائل اخلاقي طلبه‌ها توجه داشته باشند. ايشان راجع به لسان يك روز طوري صحبت كردند كه انسان به اين مرز مي‌رسيد كه نذر كند ديگر صحبت نكند! الا در موارد ضروري. يعني اگر واقعاً ما به اين حد برسيم، خودمان را ملزم كنيم، حالا نمي‌گويم نذر كنيم، خودمان را ملزم كنيم فقط در موارد ضروري حرف بزنيم، در غير موارد ضروري صحبت نكنيم، زبانمان را نگه داريم، اين كلمه‌اي كه وقتي لسان اعتراض مي‌كند خدايا چرا اين عذاب را براي من قرار دادي كه بقيه اعضا و جوارح اين عذاب را ندارند؟ «خرجت عنك كلمةٌ فبلغت مشارق الأرض و مغاربها» يك معناي ديگرش اينست كه گاهي اوقات اين كلمه آلودگي و بوی بدش به مشارق و مغارب أرض مي‌رسد. حالا معنايش آن معناي ظاهري اولي نيست كه ما كرديم، بگوئيم اگر يك كلمه‌اي به همه عالم رسيد، گاهي يك كلمه اينقدر آلوده و بد هست كه بويش به مشارق و مغارب مي‌رسد. اين را اگر انسان توجه داشته باشد خيلي مراقبت مي‌كند بر حرف زدنش. انشاء الله خداوند عنايت كند كه بتوانيم زبان خودمان را فقط براي عبادتش و موارد ضروري استفاده كنيم.

منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 18، ص 10

۳۶۱ بازدید