pic
pic
  • ۷۱

    توطئه يهود در انحراف مسير اسلام

    امامت مسئله‌ای است که در صدر اسلام با توطئه یهود انحرافی در آن به وجود آوردند تا اسلام قدرت حرکت نداشته باشد. عامل و علت انحرافی که بعد از رحلت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به وجود آمد فقط قدرت طلبی، جاه‌طلبی و دنیاطلبی برخی افراد نبود، بلکه ریشه اصلی در دست یهود بود که دريافتند اگر امامت آن‌طور که خدای تبارک و تعالی از رسول خودش و اين امت خواسته، استقرار پيدا کند دیگر مجالی برای آن‌ها باقی نمی‌ماند لذا این انحراف را ایجاد کردند.

    بنابراين ما باید امامت را بشناسیم. در بحث امامت واژه‌های کلیدی وجود دارد که ما افتخار مى‌‌کنيم غیر از شیعه، مذهب دیگرى حتى قدرت درک و تفسیر آن را ندارد.

    در مورد امامت یک وقت می‌گوئیم باید اعتقاد به ائمه داشته باشیم، چون خدا آن‌ها را به عنوان جانشین و وصى رسول خدا معين فرموده لذا اطاعت از آن‌ها هم واجب است. این نگاهى است که نوع مردم دارند و شیعه اصلاً بر همین هویّت است، شیعه آن کسی است که وقتی امام به او امر فرمود داخل تنور شو، بدون هيچ تأمل و تردیدی اطاعت کرد و درون تنور رفت.

    اطاعت ائمه واجب است ولی آیا امامت فقط در همین خلاصه می‌شود؟ آیا این ذوات مقدسه و انسان‌های کامل، این حجج الهی و انوار مضیئه در همین دایره خلاصه می‌شود که به ما امر و نهی کنند و ما اطاعت و امتثال کنیم، يا مطلب فراتر از این است؟

  • ۷۲

    معرفت به امام معرفت خداست

    برای رسیدن به حقیقت امامت و ولايت باید سراغ آن واژه‌های کلیدی و اساسی بحث امامت رفت.

    امام حسین(عليه السلام) فرمود خدای تبارک و تعالی انسان را آفرید تا او را بشناسند. از حضرت سؤال شد معرفت خدا چیست؟‌ فرمود «مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِى يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُهُ»؛(1) اهل هر زمان، امامی که اطاعت از او بر آن‌ها واجب است را بشناسند. یعنی اولاً بدانند امامی هست، دوم اينکه اطاعتش واجب است.

    امام حسین(عليه السلام) می‌فرماید معرفت خدا يعنى انسان‌ها به این امام واجب الاطاعة معرفت پیدا کنند.

    البته نه اینکه فقط بدانند اسمش چیست و فرزند کیست؟ بلکه حقیقت او را بشناسند. انسان اگر حقیقت امامت را شناخت، به حقیقت توحید و به حقیقت نبوت می‌رسد.

    توحيد، رسالت، و امامت جدايى ناپذيرند

    اساساً در جای خودش ثابت شده وقتی ما در اذان و اقامه شهادت به توحید و شهادت به نبوت و امامت می‌دهیم، این‌ها از هم جدا نیستند، یعنی نمی‌شود کسى بگوید من شهادت به توحید می‌دهم اما نبوت و امامت را قبول ندارم. این غلط است، این فرد شهادت به توحیدش هم صحيح نيست. کسی بگوید من شهادت به توحید و نبوت می‌دهم اما شهادت به امامت نمی‌دهم، اين فرد شهادت به توحید و نبوتش هم ادعای باطلی است. این‌ها یک حقیقت قابل انفکاک از یکدیگر ندارند.


    1. علل الشرائع، ج‏1، ص 9.

  • ۷۳

    امام حسین(عليه السلام) در این روایت می‌فرماید لازمه توحيد؛ شناخت امام است. پس ما بايد امام خود را بشناسيم.

    یکی از خصوصيات ائمه ما(عليهم السلام) اين است که وجه الله هستند، لذا فرمودند: «نَحْنُ وَجْهُ اللهِ نَتَقَلَّبُ فِى الأرضِ بَيْنَ أَظْهُرِكُم»(1) يا آن وجه اللّهی که قرآن مى‌فرمايد از بين نمى‌رود ما هستيم (كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَه)(2). (نَحْنُ عَيْنُ اللهِ فِى خَلْقِه)(3) ما چشم خدا در بين خلق او هستیم. اين ويژگى‌ها در روایات آمده است. اما به نظر می‌رسد یک عنوان کلی‌تر وجود دارد که تمام اين عناوين تحت پوشش آن قرار می‌گیرد و آن اینکه؛ ائمه معصومين(عليهم السلام) «کلمه تامه خداوند تبارک و تعالی» هستند. بحث من روی این عنوان است.

    مصاديق کلمه الله در قرآن

    البته اگر بخواهد از جهت علمی حق مطلب تا اندازه‌ای ادا شود نیاز به سی چهل جلسه بحث است. منتهی یک سرنخی را عرض مى‌کنم تا راه را بیشتر پیدا کنیم.

    در قرآن خدای تبارک و تعالی از برخى انبیاء گذشته، تعبیر به «كَلِمَةُ اللَّه‏» مى‌کنند. در مورد حضرت‌ عیسی مى‌فرمايد: (إِنَّ اللهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَم)(4) ، خدای تبارک و تعالی به حضرت مریم بشارت می‌دهد که من می‌خواهم کلمه‌ای را


    1. الكافي ج‏1، ص 143.

    2. سوره قصص، آيه 88.

    3. پيشين.

    4. سوره آل عمران، آيه 45.

  • ۷۴

    به تو بدهم. يا در مورد حضرت يحيى مى‌فرمايد: (أَنَّ اللهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى‏ مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ الله)(1).

    انبیاء؛ «كَلِمَةُ اللَّه‏» هستند. معنای سطحی «کلمه»، یعنی لفظی که ما را به یک معنایی برساند. وقتی می‌گوئیم حسن، این اسم ما را به یک معنایی می‌رساند. «کلمه» یعنی آنچه دال بر یک حقیقتی است. وجود انبیاء؛ کلمه هستند، یعنی حاکی از صفات و أسماء خدای تبارک و تعالی هستند. این‌ها تجلّی خدا هستند. اگر انسان بخواهد به خدا برسد این‌ها صراط الی الله هستند.

    البته در اصطلاح قرآنی؛ خود قرآن هم «كَلِمَةُ اللَّه‏» است، احکام الهی، واجبات، محرمات، این‌ها هم «كَلِمَةُ اللَّه‏» است، معجزات تمام انبیاء؛ و امتحان‌های الهی، همه عنوان کلمة الله دارند.

    اهلبيت کلمه تام خدا

    نکته مهم این است که ائمه(عليه السلام) نه فقط «كَلِمَةُ اللَّه‏»، بلکه «کلمه تام خدا» هستند.

    در حدیث لوح، خدای تبارک و تعالی نسبت به امام حسین(عليه السلام) می‌فرماید «وَ جَعَلْتُ حُسَيْناً خَازِنَ وَحْيِى وَ أَكْرَمْتُهُ بِالشَّهَادَةِ وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعَادَةِ فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ وَ أَرْفَعُ الشُّهَدَاءِ دَرَجَةً جَعَلْتُ كَلِمَتِى التَّامَّةَ مَعَهُ وَحُجَّتِى الْبَالِغَةَ عِنْدَه»(2)؛ می‌فرماید من حسين را خازن وحى خود قرار دادم و او را با شهادت اکرام نمودم. حسین(عليه السلام) بافضیلت‌ترین شهداست، سپس می‌فرماید من کلمه تامه خود را در حسین و اولاد حسین قرار دادم.


    1. سوره آل عمران، آيه 39.

    2. الكافي ج‏1، ص 528.

  • ۷۵

    یعنی ائمه(عليهم السلام) از انبیاء گذشته به مراتب بالاتر هستند. آن‌ها کلمه خدا بودند، اما کلمه تام خدا نبودند. لذا ممکن بود که از آن‌ها ترک اولایی صادر شود، ولی ائمه(عليهم السلام) هیچ نقص و جهل و هیچ عیبی در حریم‌شان راه پیدا نکرده است.

    شما ببینید امام حسین(عليه السلام) در این قيام و حرکتی که می‌کند یک لحظه تردید ندارد، یک لحظه ضعف در او به وجود نمی‌آید، با آنکه فرزندانش را شهید کردند، اصحابش را شهید کردند، طفل کوچکش را شهید کردند، بلکه هر چه مصیبت بیشتر می‌شود آن عظمت وجودی امام بیشتر نشان داده می‌شود. ریشه اين امر در چیست؟ ریشه‌اش در این است که امام حسین(عليه السلام) کلمه تام خداست، مظهر و تجلی تام در علم، قدرت، تقوا و در همه اسماء و صفات خداست.

    ما اگر گوشه‌اى از معناى کلمه تام خداوندى را بفهميم که چیست، بسيارى از سؤالات و شبهات و جهالت‌ها زدوده ‌شده و از بین می‌رود. شما در زیارت وارث، مى‌خوانيد: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِى اللهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى كَلِيمِ اللهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِيسَى رُوحِ اللهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِيبِ الله»، اينکه ائمه ما وارث همه انبیاء اولوالعزم هستند، وارث در چه چیز هستند؟ اصلاً وراثت یعنی چه؟

    امام حسین(عليه السلام) زمانش با حضرت نوح و آدم چقدر فاصله دارد؟ اما چرا می‌گوئیم وارث آن انبياء هستند؟

    چرا هنگام زيارت امام رضا(عليه السلام) بعد از اینکه می‌گوئیم «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَلِى اللهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللهِ فِى

  • ۷۶

    ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ»، می‌گوئیم «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صِفْوَةِ اللهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِى الله»، اصلاً این عنوان وارث بودن چیست؟ آيا بدين معناست که امام حسین(عليه السلام) مثلاً یک بخشی از خصوصیات حضرت آدم و حضرت نوح و ابراهيم را به ارث برده است؟ بعضی اين چنين معنا می‌کنند.

    اما به نظر ما این‌طور نیست، «کلمه تام خدا» یعنی حقیقتی که تمام حقایق گذشته را در بردارد. شما آن نورى هستيد که هزاران نور در دل آن وجود دارد، حقیقت ابراهیم در امام حسین(عليه السلام) است، حقیقت موسی در امام حسین(عليه السلام) است، حقیقت عیسی در امام حسین(عليه السلام) است. ائمه ما جامع‌ تمام حقایق انبیاء گذشته هستند، لذا تمام خصوصيات آن‌ها را دارند.

    ما وقتی می‌گوئیم این‌ها افضل از انبياء هستند دلیل بسيار روشنى دارد. چون این‌ها کلمه تامه خدا هستند. وارث یعنی آن حقیقتی که ابراهیم و موسى و عيسى داشته، در امام حسین جمع است. تمام آن‌ها هست با یک اضافاتی.

    ما اگر به «کلمه تامه» توجه پيدا نکنيم، در معناى این زیارت‌ها مى‌مانيم. آن را زیاد می‌خوانیم ولی معنایش را نمی‌فهمیم.

    این روایت را در جلسه‌اى خواندم برای بعضی خیلی تازگی داشت، با من تماس گرفتند و آدرس این روایت را خواستند، امیرالمؤمنین(عليه السلام) که هر حرفی را به همه کسی نمی‌زنند، به سلمان و اباذر فرمود: من کسی هستم که به دستور خدا نوح را در کشتی بردم.(1) موجودی که کلمه تامه باشد محصور در زمان نیست. کجا


    1. بحار الأنوار ج‏26، ص 5.

  • ۷۷

    هستند آن افراد جاهلی که می‌گویند امام حسین(عليه السلام) 1400 سال قبل کشته شده، پس چرا ما الآن عزاداری کنیم؟ این از روی جهل و نادانی و دور بودن از حقیقت امامت است. وقتی یک موجودی کلمه تام خداوند شد، محدود به زمان و مکان نیست.

    ما معتقدیم امام حسین(عليه السلام) و همه معصومين(عليهم السلام) نسبت به همه ما احاطه کامل دارند. وقتی ما باور داشته باشيم که امام(عليه السلام) کلمه تام خداست، می‌گوئیم امام زمان(عليه السلام) در هر لحظه و آنی بر درون ما، قلب و فکر و عمل ما احاطه دارد و ما را می‌بیند.

    اينکه امام خميني(ره) می‌فرمود عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنیم، به همین استدلال است که ائمه «کلمه تام خدا» هستند، علم به اعمال ما دارند. ببینید چقدر مسئله عمیق می‌شود.

    اگر امامت را چنين معنا کنیم که امام يعنى کسى که اگر دستوری داد بگوئیم چشم، سمعاً و طاعةً، اين خوب است. اما بايد فراتر از این رفت و گفت امامی که مکتب ما معنا می‌کند؛ آن حقیقتی است که خداوند بعد از رسول خدا در میان بشر قرار داده؛ وجود شريفى که کلمه تام خداست و احاطه بر جمیع افعال و امور همه بشر دارند، و خداوند هم به واسطه آن‌ها امور عالم را تدبير مى‌فرمايد.

    چرا وقتی خدای تبارک و تعالی می‌خواهد توبه آدم را قبول کند، آدم بايد اين کلمات الهى را واسطه بين خود و خدا قرار دهد؟ (فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْه‏)(1) در روایات دارد که به واسطه این خمسه طیبه، توبه آدم قبول شد.

    آنچه امیرالمؤمنین(عليه السلام) به سلمان و ابوذر گفت همین مسئله کلمه


    1. سوره بقره، آيه 37.

  • ۷۸

    تامه است که مى‌فرمايد: من کسی هستم که به دستور خدا نوح را در کشتی بردم، من یونس را به اذن خدا از شکم نهنگ خارج کردم.

    وقتی کلمه تامه شدند به اراده الهى دست قدرت پروردگار در آسمان و زمين مى‌شوند. البته گاهی اوقات بعضی از افرادی که نمی‌توانند این بحث‌ها را هضم کنند می‌گویند این‌ها غلو و مبالغه است. نخیر مبالغه نیست. این‌ها چیزهایی است که در متون دین ما وجود دارد. عمر ما در شرف اتمام است و از آن خبر نداریم. این حقیقت اهلبيت(عليه السلام) است.

    من به اذن خدا موسی را از دریا عبور دادم، من ابراهیم را از آتش نجات دادم، یعنی اگر ابراهیم از آتش نجات پیدا کرد، با توسل به حقیقت من است، حقیقت من آن کلمه تامه خداوند است.

    قرآن را بخوانیم (قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّى رَسُولُ اللهِ إِلَيْكُمْ جَميعاً الَّذى لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيى وَ يُميتُ فَآمِنُوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِى الْأُمِّى الَّذى يُؤْمِنُ بِاللهِ وَ كَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُون‏)،(1) تاکنون از این مطلب خبر داشتید؟ یکی از چیزهایی که ایمان به آن واجب است، ایمان به کلمات خداست. کلمات خدا مصادیقی دارد؛ قرآن است، احکام و انبیاء است، اما مظهر تام کلمات خدا؛ ائمه معصومین(عليه السلام) هستند. قرآن می‌فرمایند به خدا و رسولش ایمان بیاورید، بعد می‌فرماید رسول، آن نبى أمّى است که ايمان به خدا و کلمات او آورده است. آن گروه سومی که باید به آن ایمان بیاورید «کلمات خدا» است، که رسول خدا به آن‌ها ايمان آورده است.


    1. سوره اعراف، آيه 158.

  • ۷۹

    اين چه حقيقتى است که قرآن مى‌فرمايد رسول‌خدا به آن ايمان آورده است؟

    اعتقاد به امامت راه تقرب به خدا

    حال اگر ما به اين کلمه تامه خدا ايمان نداشته باشيم، ایمان‌مان ضعیف است. اين صریح آیه قرآن است. ایمان به کلمات تامه الهی واجب است و باید به این‌ها متوسل شویم. همین «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ» به این معناست که انسان اگر بخواهد تقرّب به خدا پیدا کند، راهی جز توسل به کلمات تامه خدا ندارد.

    خیلی ساده و روشن عرض کنم، آيا کسی بدون امامت می‌تواند به خدا تقرّب پیدا کند؟ هرگز. این‌ها کلمه تام خدا هستند. شما چطور می‌خواهید به خدا تقرب پیدا کنید، بدون اینکه معرفت به کلمه تام خدا داشته باشید؟ تا انسان معرفت به امام پیدا نکند، فکر و قلب و ذهنش را با او آشنا نکند امکان ندارد تقرب به خدا پیدا کند.

    وقتی ما علم به این موضوع پیدا کنیم، بسيارى از سوال‌هاى ما پاسخ داده می‌شود. اينکه در زیارتها می‌خوانیم «اللَّهُمَّ إِنِّى أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ... بِالْمُوَالاةِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِمُ السَّلَام»، یعنی راه تقرب به خدا همین است. انسان اگر بخواهد تکامل در این دنیا پیدا کند، راه تکامل فقط شناخت امامت، اين کلمه تام الهی و نزدیک شدن به این کلمه تام است، راه دیگری وجود ندارد. هر چه انسان نماز بخواند و روزه بگيرد فايده ندارد.

    شما ديديد این علمای از خدا بی‌خبر سعودی را که به اصطلاح حافظ قرآن هستند، مراقب نمازهای اول وقت هستند، اما به‌راحتى

  • ۸۰

    فتوا مى‌دهند کودک‌های یمنی، زنها و انسان‌های بی‌گناه کشته شوند. چرا؟ برای اینکه این‌ها از حقیقت امامت دور هستند. تمام مشکل این‌ها در مسئله امامت است.

    ما بايد این حدیث لوح(1) را دائم بخوانیم، که خداوند مى‌فرمايد: من کلمه تام خودم را در حسین و اولاد حسین قرار دادم، این‌ها مظهر تام خدا شده و کلمه تام خدای تبارک و تعالی هستند. به نظر من اين یکی از واژه‌های بسیار مقدس است که شیعه باید به آن افتخار کند. نباید شیعه‌گری را در اشک و یکسری از کارهای ظاهری خلاصه کنند، که البته این‌ها هم مقدمه است، کسی حق ندارد این‌ها را تخطئه و تضعیف کند، يا خداى ناکرده تحریف کند و تغییر بدهد، ولی در حد این هم نبايد خلاصه کنیم. شیعه‌گری در این خلاصه نمی‌شود. هزاران عالم سنی بنشینند در کنار یک شیعه، قدرت درک مطالب اعتقادی شیعه را اصلاً ندارند، چه برسد به اینکه بخواهند به آن ایمان بیاورند مگر آنکه مورد لطف و عنايت خداوند متعال قرار گيرند.

    بحمد الله به برکت ائمه(عليهم السلام) این عنایت به ما شيعيان شده و یک مقداری از این حقایق را به ما نشان داده‌اند.

    امیرالمؤمنین(عليه السلام) فرمود من ابراهیم را از آتش نجات دادم، من آن خضر دانشمندم که همراه موسی بودم، من معلم سلیمان بن داودم، من ذوالقرنین هستم، من قدرت خدا هستم. انسان وقتی مسائل را نمی‌فهمد، می‌گوید این‌ها مبالغه است، در حالی که این‌ها واقعیت است و اين بزرگواران به اراده و اذن خدا، به مقام کلمه تامه


    1. الكافي ج‏1، ص 527.

۱۳,۶۴۴ بازدید