pic
pic
امامت در قرآن و روایات و بررسی واقعه غدیر
در تاریخ ۰۳ مهر ۱۳۹۷ & ساعت ۰۱:۰۷

چندي است كه به همه اعتقاداتم شك كرده‌‌ام؛ البته آنها همه موروثي بود و بر پايه علمي نبود. اما احساس مي‌‌كنم گمراه شده‌‌ام، خواهش مي‌‌كنم كمكم كنيد تا حقيقت را بيابم.
1- آيا در قرآن به مسئله امامت صریحا اشاره شده؟ و اگر نشده چرا به اين مسئله مهم اشاره نشده؟
2- اگر مسئله امامت در حديث آمده، كه امامي كه هنوز تاييد نشده چگونه مي‌‌تواند امامت را تائيد كند؟
3- اگر واقعه غدير صحيح است چرا مردم بعد از 2 ماه و 10 روز فراموش كردند و چرا از آن خيل كثير، كسي يادآوري نكرد؟ و آيا حضرت فاطمه در خطبه خود به غدير اشاره كردند؟

جواب سؤال1:

هر چند در قرآن کریم، مسأله امامت ائمه(ع) به صورت صریح بیان نشده است، لکن در چندين آيه از آيات قرآن، به مسأله امامت اشاره شده است، از جمله:

1-آيه تبليغ: «يا آيها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يهْدِي الْقَوْمَ الْکافِرين»؛ اي پيامبر آنچه را از سوي پروردگارت نازل شده است به طور کامل(به مردم) برسان،و اگر نکني رسالت او را انجام نداده‌‌اي،و خداوند تو را از (خطرهاي احتمالي) مردم نگاه مي‌‌دارد، و خداوند جمعيت کافران لجوج را هدايت نمي‌‌کند.

در کتابهاي زيادي از دانشمندان اهل تسنن(و در همه کتب معروف شيعه) أعم از تفسير و حديث و تاريخ آمده است که آيه فوق در شان علي(ع) نازل شد.
اين روایات را گروه زيادي از صحابه از جمله أبو سعيد خدري، زيد بن أرقم، جابربن عبدالله انصاري، ابن عباس، براء بن عازب، حذيفه، ابوهريره، ابن مسعود، و عامر بن ليلي نقل کرده‌‌اند، و در روایات آنها آمده است که اين آيه درباره علي(ع) و داستان روز غدير نازل شده است.
از جمله کساني که اين روایات را(به طور وسيع يا به اجمال) در کتابهاي خود آورده‌‌اند، دانشمندان معروف زيرند:
حافظ ابونعيم اصفهاني در کتاب «ما نزل من القرآن في علي، به نقل از الخصائص، صفحه29»
ابوالحسن واحدي نيشابوري در «اسباب النزول،صفحه150».
ابن عساکر شافعي به نقل از الدر المنثور جلد2، صفحه298.
فخر رازي در «تفسير کبير، جلد3،صفحه626».
ابو اسحاق حمويني در «فرائد السمطين(مخطوط)».
ابن صباغ مالکي در «الفصول المهمة، صفحه27».
جلال الدين سيوطي در «الدر المنثور،جلد2، صفحه298».
قاضي شوکاني در «فتح القدير، جلد3، صفحه57».
شهاب الدين آلوسي شافعي در «روح المعاني، جلد6، صفحه172».
شيخ سليمان قندوزي حنفي در «الينابيع المودة، صفحه120».
بدر الدين حنفي در «عمدة القاري في شرح صحيح البخاري،جلد8، صفحه584».
شيخ محمد عبده مصري در تفسير «المنار، جلد6، صفحه463».
و جمع کثيري ديگر.

2-آيه ولايت: «إِنَّما وَلِيکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُون»؛ ولي و سرپرست و رهبر شما تنها خداست و پيامبران او و آنها که ايمان آورده‌‌اند و نماز را بر پا ميدارند و در حال رکوع زکات مي‌‌پردازند.
بسياري از مفسران و محدثان در شأن نزول اين آيه نقل کرده‌‌اند که اين آيه در شأن علي(ع) نازل شده است. از جمله سيوطي در «الدر المنثور» در ذيل همين آيه از ابن عباس نقل کرده است که علي(ع) در حال رکوع نماز بود که سائلي تقاضاي کمک کرد وآن حضرت انگشترش را به او صدقه داد. پيامبر از او پرسيد: چه کسي اين انگشتر را به تو صدقه داد؟ سائل اشاره به علي(ع) کرد و گفت: آن مردي که در حال رکوع است. در اين هنگام آيه «إنما وليکم الله و رسوله» نازل شد.
در همان کتاب روایات متعدد ديگري به همين مضمون از «ابن عباس» و «سلمة بن کهيل» و خود «علي(ع)» نقل شده است.
همين معنا در کتاب «اسباب النزول» واحدي از «جابر بن عبدالله» و همچنين از «ابن عباس» نقل شده است.
زمخشري در تفسير «الکشاف» و فخر رازي در تفسير «الکبير» همين معني را نقل کرده‌‌اند.
طبري نيز در تفسير خود روایات متعددي در ذيل اين آيه و شأن نزول آن نقل مي‌‌کند که اکثر آنها مي‌‌گويد درباره حضرت علي(ع) نازل شده است.
گروه عظيم ديگري نيز اين روايت را با عبارات مختلف در حق علي(ع) آورده‌‌اند از جمله در کتاب «کنز العمال»، حاکم حسکاني در «الشواهد التنزيل».
مرحوم علامه اميني در «الغدير» حديث فوق و نزول اين آيه را در باره علي(ع) از کتب زيادي از اهل سنت (حدود بيست کتاب با ذکر دقيق مدارک و منابع آن) نقل کرده است.

3- آيه أولي الامر: «يا آيها الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْکُم‏»؛ اي کساني که ايمان آورده‌‌ايد اطاعت کنيد خدا را و اطاعت کنيد رسول خدا(ص) و أولي الامر از خودتان را.

حاکم حسکاني حنفي نيشابوري در «الشواهد التنزيل» در ذيل اين آيه پنج حديث نقل کرده که در همه آنها عنوان «اولي الامر» بر علي(ع) (به عنوان يک مصداق روشن) تطبيق شده است.
ابوحيان اندلسي مغربي در تفسير «البحر المحيط» در ميان اقوالي که درباره معني اولي الامر نقل کرده، از سه نفر از مفسرين نقل مي‌‌کند که منظور از آن اميران سرايا يا أئمه اهل بيت(ع) است.
در اينجا «اولوالامر» صيغه جمع است و مفهوم آن تمام امامان معصوم را شامل مي‌‌شود.
در تفسير «برهان» نيز دهها روايت از منابع اهل بيت(ع) در ذيل اين آيه است که مي‌‌گويد: آيه مزبور درباره علي(ع)، يا آن حضرت و ساير ائمه اهل بيت(ع) نازل شده است. حتي در بعضي از اين روایات، نام ائمه دوازده گانه اهل بيت(ع) يک يک آمده است.

4- بهترین آیه ای که می‌‌توان به آن برای جواب سؤال استدلال کرد، آیه‌‌ای است که در آن خداوند متعال از جعل امامت برای حضرت ابراهیم خبر می‌‌دهد، که حضرت ابراهیم از خداوند طلب می‌‌کند که امامت را در ذریه و فرزندان او نیز قرار دهد، خداوند متعال در جواب می‌‌فرماید «لا ینال عهدی الظالمین»، که در این آیه شریفه معنای کلی برای مفهوم امامت در قرآن بیان شده است. و همچنین آیه ای که در حق انبیاء بنی اسرائیل نازل شده است که فرمود: «و جعلنا منهم أئمّة...».

جواب سؤال2: مسأله امامت در احاديثي که از پيامبر اسلام صادر شده است مطرح شده است و با آيات قرآن و با حديث از خود پيامبر ثابت مي‌‌شود.
روایات زيادي در منابع عامه وخاصه وارد شده‌‌اند كه پيامبر اسلام؛ امامان وجانشينان خود را معرفي واسامي آنها را بيان مي‌‌كند.

«جابر بن عبدالله انصاري نقل مي‌‌كند كه وقتی آيه شريفه «أطیعوا الله و اطيعوا الرسول واولي الامر منكم» نازل شد، عرض كردم خدا و رسول را شناختيم. اما اولوالامر كه در آيه، اطاعت آنها با اطاعت از رسول يكي قرار داده شده چه كساني هستند؟ پيغمبر(ص) فرمود: جانشينان من هستند، اول ایشان علي ابن ابي طالب است و(بعد) حسن وحسين وعلي ابن الحسن و... مي‌‌باشند». 

پيامبر(ص) اسامي ائمه اثني عشر را تا امام دوازدهم بيان مي‌كند. مي‌‌توانيد به کتاب ينابيع المودة ج 2، باب 38، ص 134. انتشارات الشريف الرضي، چاپ اول نوشته شيخ سليمان، قندوزي، حنفي مذهب، مراجعه و مطالعه کنيد.

جواب سؤال3: احتجاج فاطمه زهرا(سلام الله عليها) به مسأله غدير.
از نظر منابع تاريخي و روايي، مسأله غدير به روشنائي افتاب روشن وواضح است، مرحوم علامه اميني در کتاب شريف الغدير ده ها منبع معتبر را از منابع معتبر اهل سنت دراين مورد معرفي مي‌‌کند با قطع نظر از منابعي که در مذهب شيعه وجود دارد.
منتها مي‌‌دانيد که هميشه زور وتزوير مي‌‌تواند حقايق را هرچند موقت تحريف کند و نيرنگ و بدعت آنهم به چهره تقدس و صحابه بودن همراه با ارعاب و تهديد وفشار توانست اصل حق را غصب کند اما نتوانست تاريخ اين مسأله را از بين ببرد. و اين مسأله همچنان سالها در اذهان مردمي که شاهد ماجرا بودند باقي ماند و بعد از آن هم نسل به نسل سينه به سينه در صفحات تاريخ منتقل گرديد.
و اين مسأله در آن روز آن قدر روشن بود که همه مي‌‌دانستند و حتي نياز به اشاره به آن هم نبوده است در عين حال اين مسأله را هم امام(ع) و هم فاطمه زهرا(س) ياد آورمي شدند. اما قدرت زور و تزوير و غصب با توجيهات وتحريفات ماهرانه مردم نادان را به نحوي قانع مي‌‌ساختند.
فاطمه زهرا(س) نيز در موارد مختلف و در فرصت‌‌هاي مناسب مسأله غدير را ياد آوري کرده است.
از جمله مواردي که فاطمه زهرا(س) به مسأله غدير اشاره نمود همان روزي بود که اهل نفاق به خانه فاطمه حمله نمودند و خانه آن حضرت را آتش زدند.
بنابر تصريح ابن قتيبه از دانشمندان اهل سنت در كتاب «الامامة و السياسة» و ديگر مورخان، عمر دستور داد هيزم و آتشى فراهم كنند و قسم ياد كرد كه اگر على(ع) از منزل خارج نشود، خانه را به آتش خواهد كشيد. عده اى به او اعتراض كردند كه در اين خانه، فاطمه دختر رسول الله(ص)، حسن و حسين، فرزندان و یادگاران پيامبرخدا(ص) وجود دارند، چگونه اين خانه را به آتش مى‌‌كشى؟ عمر كه اعتراض عمومى را مشاهده كرد، گفت: به راستى گمان كرديد كه من چنين كارى را انجام مى‌‌دهم؟ مقصود من تهديد بود. در اين هنگام حضرت فاطمه(عليهاالسلام) به پشت درب منزل آمد و خطاب به آن جماعت كه در بيرون منزل اجتماع كرده بودند، فرمود:
«لا عهد لي بقوم أسوء محضرٍ منكم تركتم رسول الله(ص) جنازة بين أيدينا و قطعتم أمركم فيما بينكم و لم تستأمرونا و لم تردّوا لنا حقّاً كأنّكم لم تعلموا ما قال يوم غديرخم. والله لقد عقد له يومئذ الولاء ليقطع منكم بذلك منها الرجاء و لكنّكم قطعتم الاسباب بينكم و بين نبيكم، والله حسيب بيننا و بينكم فى الدّنيا و الآخرة»(4)؛ «من قومى همانند شما سراغ ندارم كه اين چنين عهد شكن و بد برخورد باشند! پيكر رسول خدا(صلى الله عليه و آله) را بر روى دستان ما گذاشته و رها كرديد و عهد و پيمانى كه در ميان خود داشتيد، قطع كرديد و برخلاف عمل نموديد، ولايت و رهبرى ما اهل بيت را انكار كرديد، و زمام امر را از دست ما خارج ساختيد، و هيچ حقى براى ما قائل نشديد؛ گويا از سخنان رسول خدا(صلى الله عليه و آله) در روز غدير خم آگاهى نداشتيد! به خدا سوگند! رسول خدا در آن روز (غديرخم) ولايت و رهبرى را براى على(ع) تعيين كرد، تا اميد و طمع شما را از خلافت قطع نمايد؛ ولى شما رشته هاى پيوند ميان خود و پيامبر(ص) را پاره كرديد. بدانيد كه خداوند در دنيا و آخرت بين ما و شما داورى خواهد كرد».
غديرخم را فراموش كرده‌‌ايد!؟
در دوران غربت بعد از پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله)، كه توأم با اختناق نيز بود، از جمله جاهايى كه مردم مى‌‌توانستند با حضرت زهرا(عليهاالسلام) ديدارى داشته باشند و سؤالاتشان را مطرح نمايند، در خارج از شهر مدينه، بر سر مزار شهداى احد و حمزه سيدالشهدا بود.
از جمله كسانى كه در كنار مزار شهدا با حضرت زهرا(عليهاالسلام) ملاقات كرده، محمود بن لبيد(و يا اسيد) است. او مى‌‌گويد:
پس از وفات رسول الله(صلى الله عليه و آله) فاطمه زهرا(عليهاالسلام) را در كنار قبر حمزه در احد مشاهده كردم، در حالى كه به شدت منقلب بود و اشك مى‌‌ريخت. صبر كردم تا آرام گرفت، آنگاه به حضور ايشان رسيدم و عرضه داشتم: اى بانوى من! سؤالى برايم پيش آمده است كه مى‌‌خواهم با شما در ميان بگذارم.
فرمود: بپرس!
عرض كردم: آيا رسول خدا(ص) قبل از وفات خود، تصريحى بر امامت على(ع) داشته است؟ و آيا از طرف ايشان نصّى بر اين مطلب وجود دارد؟ فرمود:
واعجباه! أنسيتم يوم غديرخم؛ شگفتا و عجبا! آيا روز غدير خم را فراموش كرده‌‌ايد؟
عرضه داشتم: روز غدير را مى‌‌دانم(و آن غير قابل انكار است)، از آن اسرارى كه رسول خدا(ص) با شما در ميان گذاشته، مرا آگاه كنيد، فرمود:
أشهدالله تعالى لقد سمعته يقول: علىٌّ خير من أخلّفه فيكم، و هو الامام والخليفة بعدى، و سبطاى و تسعة من صلب الحسين أئمّة أبرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادين مهديين، و لئن خالفتموهم ليكون الاختلاف فيكم الى يوم القيامة؛ خدا را شاهد مى‌‌گيرم كه شنيدم رسول خدا(ص) فرمود: على بهترين كسى است كه او را جانشين خود در ميان شما قرار مى‌‌دهم. على امام و خليفه بعد از من است، و دو فرزندم(حسن و حسين) و نه تن از فرزندان حسين پيشوايان و امامانى پاك و نيك هستند. اگر از آنها اطاعت كنيد، شما را هدايت خواهند نمود، و اگر مخالفت ورزيد، تا روز قيامت بلاى تفرقه و اختلاف در ميان شما حاكم خواهد شد.
پرسيدم: بانوى من! پس چرا على(ع) سكوت كرد، و براى گرفتن حق خويش قيام نكرد؟
حضرت زهرا(عليهاالسلام) در پاسخ فرمود:
يا أباعمر لقد قال رسول الله(ص): مثل الامام مثل الكعبة اذ تؤتى ولا تأتى ـ أو قالت: مثل علىّ ـ ثمّ قالت: أما والله لو تركوا الحقّ على أهله و اتبعوا عترة نبيه لما اختلف فى الله اثنان، و لورثها سلف عن سلف و خلف بعد خلف حتى يقوم قائمنا التاسع من ولد الحسين، و لكن قدّموا من أخّره الله و أخّروا من قدّمه الله، حتى اذا ألحدوا المبعوث و أودعوه الجدث المجدوث، اختاروا بشهوتهم و عملوا بآرائهم، تبّاً لهم أو لم يسمعوا الله يقول: و رَبُّكَ يخْلُقُ مايشاءُ وَ يخْتارُ ماكانَ لَهُمُ الخِيرَةُ؟ بل سمعوا ولكنهم كما قال الله سبحانه: فَاِنَّها لا تَعْمَى الاَبْصارُ وَلكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الّتى في الصُّدُورِ. هيهات بسطوا فى الدّنيا آمالهم و نسوا آجالهم، فتعساً لهم و أضلّ أعمالهم، أعوذبك يا ربّ من الحُور بعد الكَوْر؛ اى اباعمر، رسول خدا(ص) فرمود: مَثَلِ امام(مثل على)، همانند كعبه است، كه مردم به سراغ آن مى‌‌روند، نه آن كه كعبه به سراغ مردم بيايد.
سپس ادامه دادند كه:
قسم به خدا اگر حق را به اهلش واگذار مى‌‌كردند و از عترت رسول خدا اطاعت مى‌‌نمودند دو نفر هم با يكديگر اختلاف نمى‌‌كردند و امامت همانگونه كه رسول خدا معرفى فرمود از على(عليه السلام) تا حضرت قائم(عج) فرزند نهم امام حسين(عليه السّلام) پشت به پشت و نسل به نسل تداوم مى‌‌يافت.
اما افسوس مردم ناآگاه، كسى را مقدم داشتند كه خدا او را كنار زده بود و كسى را كنار زدند كه خدا او را مقدم داشت، ره آورد بعثت را انكار كردند و به بدعتها روى آورند آنها اينگونه اعمال ناروا را با هواپرستى و شهوت زدگى و بازگشت به افكار و آراء فاسد جاهلى انجام دادند، زشت باد روى آنان. آيا نشنيدند كلام خدا را كه فرمود:
پروردگار تو خلق مى‌‌كند آنچه را كه مى‌‌خواهد و اختيار تعيين امامت بدست اوست.
آرى شنيدند اما هرگونه كه قرآن فرمود: ديده بصيرت آنها كور و چشم دل آنها بى نور است.
افسوس، كه سران سقيفه، آروزها و هوسهاى خود را تحقق بخشيدند و از مرگ و قيامت غافل ماندند، خدا نابودشان گرداند و آنان را در كارهايشان گمراه كند، اى پروردگار من به تو پناه مى‌‌برم از كمى ياران پس از پيروزى و فراوانى ياران.
خلاصه آنکه: فاطمه زهرا(س) در هرفرصت مناسب از حادثه غدير ياد آوري مي‌‌کرد.
در جمع مهاجر و انصار، در مسجد مدينه
در جمع بانوان عيادت كننده
در برابر مهاجمان فريب خورده به خانه اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم)
در بحث و مناظره با بى تفاوت هاى مدينه(پس از كودتاى شوم سقيفه)
در بسيج كردن مردم جهت دفاع از ولايت اميرالمؤ منين(عليه السلام)
و همه جا به ياد حماسه غدير بود، و حادثه غدير خم را مى‌‌شناساند، و ابعاد و جوانب آن را بررسى مى‌‌كرد، و اهداف و ثمرات آن را به رخ مى‌‌كشيد، و اتمام حجت مى‌‌فرمود.
و عذرهاى بدتر از گناه بى تفاوت ها، و بهانه هاى ترسوهاى ساكت، و دليل هاى پوچ و دروغين سست عنصرها را با يادآورى حماسه غدير خم، مردود مى‌‌شمرد، و بى ارزشى بافته هاى ذهنى آنان كه دست از حمايت امام بر حق شسته بودند را اثبات مى‌‌كرد، و مى‌‌فرمود:
فما جعل الله لأحد بعد غدير خم من حجة و لاعذر(خداوند بزرگ پس از حادثه غدير خم كه ولايت على(عليه السلام) اعلام گرديد براى هيچكس عذر و بهانه‌اى باقى نگذاشته است.

۱,۵۸۴ بازدید